آوازهي جمالت چون از جهان برآمد شاعر : خاقاني آواز بينيازي از آسمان برآمد آوازهي جمالت چون از جهان برآمد روز جهان فرو شد راز نهان برآمد تا پرده گشت مويت در پرده رفت رويت جانش هلاک تن شد خنده زنان برآمد هر کو چو شمع پرورد از آتش تو جان را روزي نگفت يک کس کز يک فغان برآمد با اين جفا که اکنون با عاشقان نمودي آمد قضا که روزيش از آشيان برآمد هر مرغ را که روزي زلف تو دامگه شد بستان مده جگر که نه بر تو گران برآمد جان گران بها به تو بخشم به...