آفرين خداي بر جانت

آفرين خداي بر جانت شاعر : سعدي که چه شيرين لبست و دندانت آفرين خداي بر جانت گو ببين در چه زنخدانت هر که را گم شدست يوسف دل مگر از چشم‌هاي فتانت فتنه در پارس بر نمي‌خيزد نرسيدي بگرد جولانت سرو اگر نيز آمدي و شدي کفتابست در شبستانت شب تو روز ديگران باشد گله از دست بوستانبانت تا کي اي بوستان روحاني تا بناليم در گلستانت بلبلانيم يک نفس بگذار دوست دارم هزار چندانت گر هزارم جفا و جور کني و آبگينست پيش سندانت آزموديم زور بازوي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آفرين خداي بر جانت
آفرين خداي بر جانت
آفرين خداي بر جانت

شاعر : سعدي

که چه شيرين لبست و دندانتآفرين خداي بر جانت
گو ببين در چه زنخدانتهر که را گم شدست يوسف دل
مگر از چشم‌هاي فتانتفتنه در پارس بر نمي‌خيزد
نرسيدي بگرد جولانتسرو اگر نيز آمدي و شدي
کفتابست در شبستانتشب تو روز ديگران باشد
گله از دست بوستانبانتتا کي اي بوستان روحاني
تا بناليم در گلستانتبلبلانيم يک نفس بگذار
دوست دارم هزار چندانتگر هزارم جفا و جور کني
و آبگينست پيش سندانتآزموديم زور بازوي صبر
ما به آخر بريم پيمانتتو وفا گر کني و گر نکني
گر بميرم به درد هجرانتمژده از من ستان به شادي وصل
گر برآيد در اين طلب جانتسعديا زنده عارفي باشي
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط