از فراغت شديم سودايي شاعر : فخرالدين عراقي چه توان کرد؟ يار مينشنوي از فراغت شديم سودايي جان را به چهره شاد کني؟ هيچ باشد که يار ما آيي؟ بي تومان جان و دل نميبايد دل ما را به غمزه بربايي؟ پرده بردار، تا سر اندازيم دل ما را به جان تو ميبايي ور بر آني که خون ما ريزي به سر کوي تو، ز شيدايي مفلسانيم بر درت عاجز غمزه را حکم کن، چه ميپايي؟ چون عراقي اميد در بسته منتظر گشته تا چه فرمايي؟ چه بود گر نقاب بگشايي؟ تا در بسته، بو...