خدمتکار La Nana / The Maid
کارگردان: سباستين سيلوا. فيلم نامه :سباستين سيلوا، پدرو پرانو. مدير فيلم برداري:سرجو آرمسترانگ. تدوين:دانيل فيليوس. بازيگران: کاتالينا ساودرا(راکوئل) کلاديا سلدون (پيلار)، اگوستين سيلوا(لوکاس)، الخاندروگوييک(ماندو والدز). محصول 2009شيلي،69دقيقه.
راکوئل، زني اخمو و با قيافه اي معمولي، نمونه مثال زدني يک خدمتکار خوب است. از آن ها که شب، ميز صبحانه فردا را مي چيند و حمام را بعد از هر استفاده اي تميز و ضد عفوني مي کند. او 23سال است که براي خانواده والدز کار مي کند و اعضاي خانواده را خانواده خودش مي داند و براي آقاي خانه، ماندو والدز و همسرش پيلار، احترام زيادي قائل است و لوکاس پسر نوجوان خانواده را خواهرانه دوست دارد. ولي راکوئل هيچ دخالتي را در نظم خانه تحمل نمي کند و همين مسأله، بين او و کلاديا، دختر خانواده، درگيري به وجود مي آورد. راکوئل گاهي دچار سرگيجه مي شود و از شدت کار از پا مي افتد. به همين دليل، پيلار تصميم مي گيرد خدمتکار ديگري استخدام کند تا در کارها به راکوئل کمک کند. مطابق پيش بيني، راکوئل زندگي را براي خدمتکار جديد، مرسدس که اهل پرو است، جهنم مي کند و فراري اش مي دهد ولي جاي مرسدس را سونيا، خدمتکاري ديگر که مسن تر و انعطاف پذيرتر است مي گيرد.
خدمتکار، جواهري با جذابيت جهاني و دومين فيلم بلند سباستين سيلوا سينماگر شيليايي است؛ نوعي شخصيت کاوي خيره کننده با هنرنمايي کاتالينا ساودرا در نقش خدمتکاري بدقلق که گاه به طرز جسورانه اي مي تواند حال تماشاگر را بد کند. خدمتکار در جشنواره ساندنس امسال، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي و جايزه بهترين بازيگر(ساودرا)شد و حالا نماينده کشور شيلي در اسکار 2010است. با آن که فيلم نامه به دقت تنشي را تصوير کرده که بين يک خانواده طبقه متوسط آمريکاي لاتيني و خدمتکار شان شکل مي گيرد، ولي داستان بيش از آن که درباره اختلاف هاي طبقاتي باشد، توصيفي پرظرفيت و ترحم برانگيز در مورد زني است که اغلب همدردي ديگران را پس مي زند.
فيلم که تقريبا به طور کامل در داخل خانه مي گذرد، توانسته فضايي خفقان آور خلق کند و در عين حفظ اين ضرباهنگ در سراسر فيلم، تماشاگر را مجذوب نگه دارد. کار دوربين روي دست سرجو آرمسترانگ، گوشه هاي تنگ و تاريکي که شخصيت ها خود را در آن ها مي يابند را پيدا کرده و استفاده از نور طبيعي روز يا زمختي نور لامپ هاي معمولي، بيش از آن که توي ذوق بزند و زورکي و «دگمايي» جلوه کند با هدف هاي دراماتيک سيلوا جور در آمده است. با آن که سيلوا مي توانسته تا ته عصبيت شخصيت اصلي پيش برود و فيلم را بدبينانه و تلخ تمام کند ولي سررسيدن لوسي، يک خدمتکار کمکي سوم، که به فيلم شور و انرژي ناغافل و فوق العاده اي مي بخشد، باعث شده خدمتکار با حس و حالي خوش بينانه به پايان برسد.
جاستين چنگ، ورايتي
منبع:مجله ماهنامه سينمايي فيلم 405
راکوئل، زني اخمو و با قيافه اي معمولي، نمونه مثال زدني يک خدمتکار خوب است. از آن ها که شب، ميز صبحانه فردا را مي چيند و حمام را بعد از هر استفاده اي تميز و ضد عفوني مي کند. او 23سال است که براي خانواده والدز کار مي کند و اعضاي خانواده را خانواده خودش مي داند و براي آقاي خانه، ماندو والدز و همسرش پيلار، احترام زيادي قائل است و لوکاس پسر نوجوان خانواده را خواهرانه دوست دارد. ولي راکوئل هيچ دخالتي را در نظم خانه تحمل نمي کند و همين مسأله، بين او و کلاديا، دختر خانواده، درگيري به وجود مي آورد. راکوئل گاهي دچار سرگيجه مي شود و از شدت کار از پا مي افتد. به همين دليل، پيلار تصميم مي گيرد خدمتکار ديگري استخدام کند تا در کارها به راکوئل کمک کند. مطابق پيش بيني، راکوئل زندگي را براي خدمتکار جديد، مرسدس که اهل پرو است، جهنم مي کند و فراري اش مي دهد ولي جاي مرسدس را سونيا، خدمتکاري ديگر که مسن تر و انعطاف پذيرتر است مي گيرد.
خدمتکار، جواهري با جذابيت جهاني و دومين فيلم بلند سباستين سيلوا سينماگر شيليايي است؛ نوعي شخصيت کاوي خيره کننده با هنرنمايي کاتالينا ساودرا در نقش خدمتکاري بدقلق که گاه به طرز جسورانه اي مي تواند حال تماشاگر را بد کند. خدمتکار در جشنواره ساندنس امسال، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي و جايزه بهترين بازيگر(ساودرا)شد و حالا نماينده کشور شيلي در اسکار 2010است. با آن که فيلم نامه به دقت تنشي را تصوير کرده که بين يک خانواده طبقه متوسط آمريکاي لاتيني و خدمتکار شان شکل مي گيرد، ولي داستان بيش از آن که درباره اختلاف هاي طبقاتي باشد، توصيفي پرظرفيت و ترحم برانگيز در مورد زني است که اغلب همدردي ديگران را پس مي زند.
فيلم که تقريبا به طور کامل در داخل خانه مي گذرد، توانسته فضايي خفقان آور خلق کند و در عين حفظ اين ضرباهنگ در سراسر فيلم، تماشاگر را مجذوب نگه دارد. کار دوربين روي دست سرجو آرمسترانگ، گوشه هاي تنگ و تاريکي که شخصيت ها خود را در آن ها مي يابند را پيدا کرده و استفاده از نور طبيعي روز يا زمختي نور لامپ هاي معمولي، بيش از آن که توي ذوق بزند و زورکي و «دگمايي» جلوه کند با هدف هاي دراماتيک سيلوا جور در آمده است. با آن که سيلوا مي توانسته تا ته عصبيت شخصيت اصلي پيش برود و فيلم را بدبينانه و تلخ تمام کند ولي سررسيدن لوسي، يک خدمتکار کمکي سوم، که به فيلم شور و انرژي ناغافل و فوق العاده اي مي بخشد، باعث شده خدمتکار با حس و حالي خوش بينانه به پايان برسد.
جاستين چنگ، ورايتي
منبع:مجله ماهنامه سينمايي فيلم 405