چشم شيشه اي بابا

صورتش را نزديک صورتم آورده بود. گونه ام را بوسيد و نگاهش کردم. به همان چشمش که به چشم هايم زل زده بود. بابا بغلم کرد و من سرم را روي شانه اش گذاشتم. مامان گفت:
سه‌شنبه، 12 مهر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
چشم شيشه اي بابا

چشم شيشه اي بابا
چشم شيشه اي بابا


 

نويسنده: گيتي رجب زاده




 
صورتش را نزديک صورتم آورده بود. گونه ام را بوسيد و نگاهش کردم. به همان چشمش که به چشم هايم زل زده بود. بابا بغلم کرد و من سرم را روي شانه اش گذاشتم.
مامان گفت:
«بريم بازار تا هوا تاريک نشده.»
روسري را زير گلويم گره زدم. بابا که پوتين هايش را پوشيد، مامان در را قفل کرد. بابا دستش را دراز کرد من رفتم آن طرفش ايستادم. برگشت و شال گردن را روي روسريم بالا کشيد. جاي پوتين هايش روي برف ها فرو مي رفت. برگشتم و پايم را توي آن گذاشت. جاي پايش آن قدر بزرگ بود که هر دو پايم توي يکي از آن ها جا مي شد. بابا ايستاده بود و نگاهم مي کرد. دور يکي از چشم هايش چين خورده بود، اما آن يکي چشمش برق مي زد و بي حرکت نگاهم مي کرد. مامان از ما جلو افتاده بود. وقتي برگشت صدايم کرد، بابا پشت او و رو به من ايستاده بود. دستش را با چادر توي هوا بالا و پايين برد. بابا برگشت و نگاهش کرد. دو قدم جلو آمد و از روي زمين بلندم کرد.
گفت: «اومديم. اومديم»
گفتم: «بابا چقدر زورت زياده.»
مامان توي کوچه پيچيد و بابا دستم را محکم تر توي دستش گرفت.
گفتم: «بابا چشمت...»
آب دهانم را قورت دادم. مي خواستم بگويم بابا چشمت چرا اين جوري شده!
گفتم: «بابا چشمت ديگه خوب نمي شه؟»
خنديد و نگاهم کرد. چشم شيشه اي به من زل زده بود. زير گودي چشم هايش دست کشيد. قدم ها را آهسته کرد خواست چيزي بگويد، اما نگفت.
يکبار هم که از مامان پرسيده بودم. دستش را زير چانه ام گذاشت و سرم را بلند کرد. گفت:
«ديگه از اين حرفا نزني بابا غصه مي خوره، فکر مي کنه ديگه دوستش نداري.»
بابا مي داند که دوستش دارم. وقتي هم که پرسيدم، غصه نخورد. فقط به جاي دور خيره شد و سرش را تکان داد.
باران نم نم شروع شده بود. توي خيابان برگ هاي خيس، مثل کاغذهاي کاهي کف زمين چسبيده بودند و برف ها آبکي شده بود. بابا به آسمان نگاه کرد. خاکستري بود و باد مي آمد.
چشم هايم سوخت و پر از اشک شد. فکر کرد چيزي توي چشمم افتاده است. به صورتم دست کشيد و توي چشم هايم را فوت کرد. چشم خودش را هم ماليد. قرمز شده بود. اما آن چشمش باز هم نگاهم مي کرد، حتي سرخ هم نشده بود. براق و بي حرکت به من زل زده بود.
مامان توي بازارچه زير سقف ايستاده بود. نزديکش که رسيديم، داشت لب هايش را مي جويد. حتماً فهميده بود که از بابا پرسيده ام. من هم سرم را بالا گرفتم و به سقف بازارچه نگاه کردم.
نور از سوراخ هاي سقف روي ديوارها ريخته بود. بالاي چند تا از مغازه ها پرنده ها توي قفس اين طرف و آن طرف مي پريدند. مامان جلوي پيشخوان مغازه اي که توي آن پر بود از شيشه هاي رنگي و کيسه اي بزرگ ايستاد.
مامان گفت: «نيم کيلو گل سرخ بدين.»
ياد گل هاي سرخ باغچه افتادم، وقتي که بابا به جبهه مي رفت. گل ها زير آفتاب برق مي زدند و من رويشان آب مي پاچيدم.
بابا مي گفت:
«وقتي آفتاب داغه؛ بهشون آب نده. گل ها مي سوزن.»
مامان پاکت را جلوي بيني من گرفت. به گلبرگ هاي قرمز که توي آفتاب سوخته بودند نگاه کردم.
هرچقدر جلو مي رفتيم، ته بازارچه پيدا نبود. بابا برايم نقل خريد. از آنهايي که وسطشان مغز بادام است. مامان هم يک شال گردن بزرگ براي بابا خريد. صداي اذان که بلند شد، بابا تسبيحش را از جيب بيرون آورد و دوباره دستم را گرفت. انگشتانم را روي آن کشيدم؛ دانه هاي تسبيح دانه-دانه از زير انگشتهاي بابا سرمي خوردند.
از بازارچه که بيرون آمديم دانه هاي برف روي صورتم ريخت.
بابا گفت: «بريم خونه سيب گلاب.»
روي صورتم دست کشيدم. حتما سرخ شده بود.
مامان گفت: «امشب هوا خيلي سرد شده.»
گفتم: «شاپرک ها هم سردشونه؟»
شاپرک ها دور چراغ پايه بلندي مي چرخيدند. پاي چراغ ايستادم و سرم را بالا گرفتم.
شاپرکي خودش را به چراغ زد و روي زمين افتاد. دويدم و از روي زمين برداشتمش.
گفت: «بابا ديدي؟»
نزديکم آمد. شاپرک کف دستم بود. بالش سوخته بود. دستش کشيدم روي بال مخملي و کوچکش.
گفتم: «بابا بالش ديگه خوب نمي شه؟»
بابا برگشت و به مامان نگاه کرد و لب هايش را مي جويد.
منبع:نشريه شاهد جوان ش 58



 

تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
واکنش هادی عامل به موضوع حسن یزدانی: تمام شد رفت
play_arrow
واکنش هادی عامل به موضوع حسن یزدانی: تمام شد رفت
از رهبر معظم انقلاب به علیرضا بخشی
play_arrow
از رهبر معظم انقلاب به علیرضا بخشی
استقبال سلطنت‌طلبان از پهلوی با تاج خامه‌ای
play_arrow
استقبال سلطنت‌طلبان از پهلوی با تاج خامه‌ای
احمد جوان: با صلاح دید کادر فنی تصمیم می‌گیرم در چه وزنی کشتی بگیرم
play_arrow
احمد جوان: با صلاح دید کادر فنی تصمیم می‌گیرم در چه وزنی کشتی بگیرم
شکوه ملکوتی حدیث کساء؛ سفری از آسمان تا زمین با حضرت زهرا (س)
شکوه ملکوتی حدیث کساء؛ سفری از آسمان تا زمین با حضرت زهرا (س)
واکنش زارع به حرکتی که صدای آمریکایی‌ها را درآورد
play_arrow
واکنش زارع به حرکتی که صدای آمریکایی‌ها را درآورد
هدیه طلایی یک زوج هوادار به کشتی‌گیران
play_arrow
هدیه طلایی یک زوج هوادار به کشتی‌گیران
روایت جذاب لگویی از جلسه فرماندهان نظامی با رهبر انقلاب
play_arrow
روایت جذاب لگویی از جلسه فرماندهان نظامی با رهبر انقلاب
بقایی: گروسی بدهی‌های زیادی به ایران دارد و باید بدهی‌های قبلی خود را تسویه کند
play_arrow
بقایی: گروسی بدهی‌های زیادی به ایران دارد و باید بدهی‌های قبلی خود را تسویه کند
‏تعجب توریست‌های خارجی از مهمان‌نوازی ایرانی‌ها + فیلم
play_arrow
‏تعجب توریست‌های خارجی از مهمان‌نوازی ایرانی‌ها + فیلم
نتانیاهو نخست‌وزیر موقت خواهد بود + فیلم
play_arrow
نتانیاهو نخست‌وزیر موقت خواهد بود + فیلم
ویدیو دیده نشده از حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفتر حماس + فیلم
play_arrow
ویدیو دیده نشده از حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفتر حماس + فیلم
ترامپ: یک تأسیسات پدافند هوایی ایران را بمباران کردیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: یک تأسیسات پدافند هوایی ایران را بمباران کردیم + فیلم
هیلاری کلینتون: پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس، ترامپ را از کنترل خارج می‌کند + فیلم
play_arrow
هیلاری کلینتون: پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس، ترامپ را از کنترل خارج می‌کند + فیلم
لحظه جان باختن مهاجم ۳۰ ساله تنریف پس از ایست قلبی در جریان برخورد با دروازه‌بان آندورا + فیلم
play_arrow
لحظه جان باختن مهاجم ۳۰ ساله تنریف پس از ایست قلبی در جریان برخورد با دروازه‌بان آندورا + فیلم