خلاصه داستان
از کميته مفقودين به خانواده داوود پارسا (امين حيايي) و همسرش، رخشانه (هنگامه قاضياني)، خبر مي دهند که ايوب پارسا بر خلاف ادعاهاي پيشين زنده است و قرار است به ايران بازگردد. ايوب برادر داوود بوده که در همان ابتداي جنگ مفقود شده و پس از مدتي خبر شهادت او را به خانواده اش داده اند. در همان زمان با پافشاري اطرافيان، داوود و رخشانه با هم عروسي کرده اند. اکنون حميد (امير حسين آرمان)- فرزند ايوب و رخشانه - قصد ازدواج با مينو (رز رضوي) را دارد و اين در حالي است که داوود و رخشانه صاحب دختر بچه اي دبستاني به نام مهسا هستند. خبر بازگشت ايوب، همه را نگران و ناراحت مي کند. حتي خان عمو (اسماعيل خلج)، سرکارگر کارگاه بلور سازي که داوود و رخشانه آن را مي گردانند، به داوود گوشزد مي کند که طبق حکم مراجع در چنين مواردي از زمان آشکار شدن موضوع زنده بودن همسر نخست زن، زن با همسر دوم خود نامحرم مي شود. رخشانه که در برابر اين حقيقت تکان دهنده کم آورده و منفعل شده، قصد ترک شبانه خانه را دارد که حميد جلوي او را مي گيرد. اما سرانجام داوود، رخشانه را به هتلي مي برد و و در آنجا رخشانه اعتراف مي کند که با اين شرايط ديگر نه حاضر به زندگي کردن با ايوب است و نه به زندگي کردن با داوود تمايل دارد. اين در حالي است که کاشاني (حبيب دهقان نسب) و حضرتي (امير حسين آذرنگ) - مسئولان کميته مفقودين - از داوود و حميد مي خواهند که از برپايي جشن براي ورود ايوب پرهيز کنند. زيرا چند سال پيش از آن که اعلام شود ايوب در اردوگاه در گذشته، او به دولت عراق پناهنده شده بوده و تا زماني که خبر مرگ او را صليب سرخ اطلاع بدهد، در اردوگاه پناهندگان زندگي مي کرده است. ضمن آن که پدر داوود و ايوب همان زمان از اين حقيقت آگاه شده، اما آن را به اطرافيانش بروز نداده تا همه فکر کنند که ايوب در همان ابتداي جنگ شهيد شده و ازدواج داوود و رخشانه درست بوده است. از سويي خان عمو وسايل ايوب را که نزد پدر ايوب و داوود بوده، به حميد مي سپارد که حميد لابه لاي قرآني که در داخل اين وسايل وجود دارد، وصيتنامه پدرش را پيدا مي کند. در روزي که قرار است ايوب را به تهران بياورند، رخشانه که ازداوود باردار است، پنهاني نزد سيما - دوست دوران کودکي اش (که هر دو در پرورشگاه بزرگ شده اند)- مي رود. سيما پزشکي است که پروانه پزشکي اش باطل شده و اکنون در کار سقط جنين است. داوود که متوجه غيبت رخشانه در هتل شده، از طريق خانم صفايي (يکي از دوستان رخشانه) متوجه قصد او براي سقط جنين مي شود. اما زماني که هراسان خود را به مطب سيما مي رساند، متوجه مي شود که رخشانه از سقط جنين در شکمش پرهيز کرده است. از سويي در فرودگاه، کاشاني حقيقتي تازه را براي حميد آشکار مي کند؛ اين که فرد آزاده به تازگي و در راه تهران ادعا کرده که ايوب نيست، بلکه يک معارض عراقي است که در اردوگاه با ايوب آشنا شده است. بنا به ادعاي مرد گويا ايوب در همان زمان اسارت با شرط درمان سه اسير مجروح حاضر شده بود که پناهنده شود. اما پس از چندي در اردوگاه پناهندگان متوجه مي شوند که او مسئول تخريب مين بوده و در نتيجه از سوي نيروهاي عراقي شکنجه مي شوند و به تلافي اقدامات او در زمان جنگ، مسئولان عراقي ادعا مي کنند که ايوب مرده است. اکنون اين معارض عراقي ادعا مي کند که ايوب دو سال پيش و در زمان خنثي کردن يک مين، به دليل انفجار آن مين کشته شده است. حميد در قرنطينه فرودگاه به ديدار مردي مي رود که معلوم نيست آيا ايوب است يا آن معارض عراقي؟ حميد پس از ديدار با آن مرد تأييد مي کند که ادعاي مرد درست است. مراسم عروسي حميد و مينو برگزار مي شود. پس از پايان مراسم و بدرقه آن دو از سوي اعضاي خانواده و بستگان، حميد در اتومبيل نزد مينو ادعا مي کند که آن مرد همان پدرش، ايوب، است و اين را از روي تطبيق دست خط ادعانامه مرد با وصيتنامه پدرش فهميده است. گويا ايوب در راه بازگشت به تهران متوجه ازدواج داوود و رخشانه شده و براي اين که زندگي آنها از هم نپاشد، چنين ادعايي کرده است و اکنون به جز حميد، کاشاني و مادر داوود و ايوب کسي از واقعيت خبر ندارد. حميد، عروس تازه اش را نزد پدر (حميد فرخ نژاد) مي برد. اين در حالي است که در راه بازگشت از مراسم عروسي بر خلاف انتظار، سکوت غمباري ميان داوود و رخشانه بر قرار شده است؛ گويي که آن دو ادامه زندگي را براي خود دشوار مي دانند.
ژانر
ملودرام
درباره فيلمنامه نويس اثر
محمد رضا گوهري: متولد سال 1349 در سبزوار. او در رشته سينما (گرايش فيلمنامه نويسي) از دانشکده سينما و تئاتر دانشگاه هنر فارغ التحصيل شده است. چند سالي است که گوهري را به عنوان فيلمنامه نويس موفق آثار غير تجاري و نسبتاً متفاوت در سينماي ايران مي نامند که اتفاقاً آثار ساخته شده از روي فيلمنامه هاي او کارهاي بدي هم از آب در نيامده اند و بيشترشان در گيشه هم فروش آبرومندانه اي را تجربه کرده اند. يک تکه نان، خيلي دور، خيلي نزديک، اقليما، فرزند خاک، در ميان ابرها، کودک و فرشته و بيداري روياها از جمله فيلمنامه هاي کارنامه گوهري به شمار مي آيند.
خوبي هاي فيلمنامه
خط داستاني فيلمنامه به دليل تکيه بر يک ايده نخستين تراژيک و تکان دهنده از همان ابتدا گريبان مخاطب را مي گيرد و او را به جهان داستان پرتاب مي کند. با همين ايده، يک گره افکني معرکه در فيلمنامه شکل مي گيرد که نمي توان به اين آساني ها از کنار آن گذشت. نکته خوب ديگري که فيلمنامه بيداري روياها همراه با خود دارد، دقت در ايجاد پيچش هاي روايي مناسب در داستان با تزريق اطلاعات به شکلي تدريجي است که نمي گذارد داستان فيلم در حد همان ايده نخستين خود باقي بماند و با رشد طولي داستان، داده هاي قصه نيز بيشتر و بيشتر مي شوند. اين داده ها، هم در غالب اطلاعات پيش داستان و هم به شکل رازهايي پيش برنده در قصه در جاي خود ارائه مي شوند. براي نمونه خبر زنده بودن و بازگشت ايوب به عنوان گره افکني يک داستان دراماتيک پتانسيل خوبي دارد. يا زماني که فاش مي شود ايوب پس از ازدواج رخشانه با داوود هنوز زنده بوده و پدر ايوب و داوود نيز از اين ماجرا آگاهي داشته، در ميانه نخست از پرده دوم فيلمنامه شوک خوبي در داستان پديد مي آيد که سبب مي شود افت ريتم موجود در برخي صحنه ها کمتر به چشم بيايد. يا بايد به حقيقتي اشاره کرد که داوود در زمان جمع کردن ريسه ها و چراغ ها براي حميد آشکار مي کند (ايوب پيشترها در عراق پناهنده شده) و نيز بايد از ماجراي باردار بودن رخشانه ياد کرد که به عنوان نقطه هاي اوج در پرده دوم، داستان فيلم را که کشمکش چنداني در آن وجود ندارد، از يکنواختي نجات مي دهند. حتي ادعاي ايوب در اين که يک معارض عراقي است و تعليقي که در ديدار حميد با مرد مدعي پديد مي آيد، نشان از هوشمندي و تجربه محمدرضا گوهري دارد که مي داند چگونه از داشته هاي دراماتيک داستان خود براي جذاب شدن آن استفاده مي کند.
کاستي هاي فيلمنامه
نقطه ضعف فيلمنامه بيداري روياها را بايد در انفعال شخصيت ها جست و جو کرد که بهتر است در بخش «شخصيت ها» به آن اشاره شود. اما نکته ديگري که در فيلمنامه بيداري روياها به چشم مي آيد، نبود عنصر کشمکش ميان شخصيت ها آن هم در تأثيرپذيري از رويداد بزرگي است که در زندگي آنها رخ داده است. حتي کشمکش دروني شخصيت ها نيز آن چنان که بايد جلوه ندارد و نمي تواند براي خط داستاني فيلم پيش برنده باشد. پايان فيلم هم مي توانست پس از آن تعليق زدايي مناسب (عدم آگاهي تماشاگر همپا با ديگر شخصيت هاي اصلي داستان از آن چه که ميان حميد و مرد مي گذرد)، با همان رازي که حميد براي مينو فاش مي کند و ديدار با پدر تمام مي شود. اما سکانس پاياني که در اتومبيل داوود و ميان داوود و رخشانه مي گذرد، با وجود فضاي سنگين و خوبي که دارد، از دل مناسبات داستاني فيلم بيرون نيامده و بيشتر جنبه تزييني دارد. حتي گمان هايي که اين پايان بندي در ذهن تماشاگر پديد مي آورد (احتمال جدايي رخشانه از داوود) بيشتر در حد و اندازه يک حدس باقي مي ماند و با اين پايان نمي توان آن را گزينه اي قطعي براي آينده دو شخصيت اصلي داستان قلمداد کرد.
شخصيت ها
همان طور که پيشتر اشاره شد، شخصيت هاي فيلمنامه بيداري روياها در برابر گره اي که در زندگي خود احساس مي کنند، انفعال دارند. داوود و رخشانه در برابر واقعيت زنده بودن ايوب و خبر بازگشت او تصميمي نمي گيرند و کنشي پيش برنده از خود نشان نمي دهند. ترديد اين دو شخصيت مي توانست به جذاب تر شدن خط قصه فيلم کمک کند. اما در ادامه تنها با تصميم رخشانه مبني بر ترک خانه و پناه بردن او به هتل روبه رو مي شويم؛ جايي که مي توان از آن به عنوان نقطه عطف نخست فيلمنامه اشاره کرد که متأسفانه خيلي دير در قصه اتفاق مي افتد (دقيقه 45 از فيلم). همچنين تصميم رخشانه براي سقط جنين نيز مي توانست کنشي پيش برنده براي داستان بيداري روياها باشد، اما به دليل آن که اين تصميم نيز خيلي دير در قصه اتفاق مي افتد و البته در پي آن کشمکشي جدي و تأثير گذار (بر خط داستاني فيلم) نيز ميان داوود و رخشانه پديد نمي آيد و تنها همه چيز براي رساندن فيلم به نقطه پاياني اش و گره گشايي نهايي فيلم فراهم مي شود، در نهايت با فيلمنامه اي روبه رو مي شويم که خيلي خوب پرداخت و نوشته شده، اما مي توانست با تکيه بر شخصيت هايي کنشمندتر زمينه تبديل بيداري روياها به يک شاهکار سينمايي را ايجاد کند. در سوي مقابلِ رخشانه، داوود نيز تنها يک شاهد شکست خورده است که ناکامي و در فشار بودن او خوب در آمده، اما تماشاگر در طول روايت داستان فيلم انتظار دارد داوود به عنوان يکي از دو شخصيت اصلي واکنشي نشان دهد که بنيان قصه را زير و رو کند؛ که البته اين اتفاق رخ نمي دهد. در حقيقت اگر رازها و اطلاعات دراماتيک که بيشتر مربوط به بخش پيش داستان است، به اين خوبي و با فاصله به بدنه قصه تزريق نمي شد، به دليل انفعال شخصيت ها اکنون با فيلمي خسته کننده روبه رو بوديم. واکنش حميد نيز در برابر خبر زنده بودن پدرش خيلي بي حس و حال است و اهميت مانور روي ترديد و پريشاني او در قصه خيلي زود فراموش مي شود. البته شايد در اين ميان بهترين صحنه جايي باشد که حميد در شبي که از حقيقت آگاه مي شود، به خلوت شبانه خود در گارگاه پناه مي برد و مينو به ديدارش مي آيد و آنجاست که ما مطابق انتظار با به هم ريختگي حميد روبه رو مي شويم. اما پس از آن حميد خيلي زود و بي مقدمه عادي و رسمي رفتار مي کند و در رويارويي با برزخي که مادر و عمويش در آن گرفتار شده اند، کمترين نشانه از رفتارهاي يک شخصيت نمايشي را از خود بروز مي دهد و خيلي آسان حقيقت تلخ بازگشت پدر را هضم مي کند. البته همين شخصيت جايي در يک سوم پاياني داستان به ويژگي هاي يک شخصيت نمايشي تمام عيار نزديک مي شود؛ يعني در سکانس فرودگاه که حميد به ديدار مردي در قرنطينه مي رود که ابتدا ادعا کرده پدرش است و اکنون آن ادعا را تکذيب کرده است. تصميم حميد براي پنهان گذاشتن هويت حقيقي مرد، آن هم براي نجات زندگي مادر و عمويش، او را به عنوان شخصيت نمايشي داستان فيلم در پايان مطرح مي کند. اما شخصيت مينو در اين ماجرا بيش از همه منفعل است و نمي تواند حضوري نمايشي در مناسبات داستاني فيلم داشته باشد. حتي اگر با اندکي چشم پوشي او را از دل خط روايي اصلي بيرون بياوريم، داستان فيلم دچار کاستي چشمگيري نخواهد شد و اين به دليل همان انفعال شخصيتي اين کاراکتر است. جدا از شخصيت هاي اصلي، دو شخصيت کاشاني و حضرتي با اين که قالبي تيپيکال دارند و بنا به نياز داستان به آنها نزديک نمي شويم و از ابتدا تا پايان تنها در حال انجام کار و مأموريت و سرو کله زدن با داوود و حميد هستند، اما هم به لطف پرداخت خوب فيلمنامه از اين دو تيپ/شخصيت و هم با تکيه بر نقش آفريني قابل قبول دهقان نسب و آذرنگ در مجموع همان هايي از کار در آمده اند که داستان نياز داشته است.
ديالوگ ها
فيلمنامه گوهري يک ويژگي خوب ديگر دارد و آن هم جنس ديالوگ نويسي اش است که با فضا و ويژگي هاي شخصيت ها هم خواني دارد. جدا از آن ديالوگ ها با وجود پيروي از فضاي واقع گرايانه فيلم، خنثي نيستند و باري از نمايشي بودن نيز دارند. براي نمونه مي توان به تک گويي رخشانه در زير زمين خانه اشاره کرد که براي مادر مينو از روزهاي نا آرام پيش از پيروزي انقلاب و آشنايي اش با ايوب در تظاهرات خياباني مي گويد. جمله هاي او درباره اعتراض هاي مردمي آن قدر خوب و تصويري نوشته شده اند که به نظر مي رسد اگر آن را به شکلي تصويري و در قالب صحنه هاي فلاش بک مي ديديم، اين گونه تأثير گذار نبود. يا در صحنه اي که مينو نزد حميد مي آيد و او را پريشان و در ترديد مي يابد، ديالوگ حميد به خوبي بيانگر آشفتگي موجود در خانواده اش است که: «تکليف بي بي که معلومه... بچه ش داره برمي گرده... بايد هم خوشحال باشه... چيزي که خوابش رو هم نمي ديدم، داره تو بيداري اتفاق مي افته... ». همچنين بايد به ديالوگ سيما اشاره کرد که در پاسخ به پرسش رخشانه که آيا بچه در شکمش در جريان عمل سقط درد خواهد کشيد، مي گويد: «درد هم مي کشه... کسي هم هست که درد نکشه...؟ مي خواي درد نکشه...؟! اگه مي خواي درد نکشه بايد خودت تا آخر عمر درد بکشي...»
صحنه خوب فيلمنامه
در فيلمنامه بيداري روياها صحنه هاي خوب کم نيستند. صحنه نخست فيلمنامه که عمو جليل (حميد فرخ نژاد) بر سر نجات جان يک زنداني فراري با دو سرباز عراقي چانه مي زند و در نهايت يکي از آن دو سرباز، ديگري را تنها براي 1500 دلار مي کشد، شروع غافلگير کننده و کوبنده اي است. يا مي توان به صحنه حضور کاشاني و حضرتي در خانه داوود و رخشانه اشاره کرد که واکنش داوود از گستره حيرت تا برآشفتگي و نيز جدال کلامي او با حضرتي فضاي ملتهب صحنه را (به عنوان بخش گره افکني فيلمنامه) خيلي خوب کامل کرده است. يا بايد از همان صحنه اي ياد کرد که رخشانه از نا آرامي هاي خياباني در روزهاي انقلاب براي مادر مينو مي گويد و زماني که به لحظه آشنايي با ايوب مي رسد، زير گريه مي زند. همچنين صحنه اي در فيلمنامه وجود دارد که رخشانه در خلوت خود در هتل و پس از رفتن داوود، حلقه ازدواجش با ايوب را در دست مي کند و موازي با آن داوود در اتومبيلش با نگاه به حلقه ازدواج خود و عکس مهسا (دخترش) زير گريه مي زند. صحنه اي هم که حميد نزد مرد مي رود و ما چيزي از ديدار آن دو نمي بينيم، تعليق بسيار خوبي دارد.
صحنه ضعيف فيلمنامه
صحنه اي در فيلمنامه بيداري روياها که بتوان به عنوان «صحنه اي ضعيف» از آن ياد کرد، وجود ندارد. اما چند صحنه بي کارکرد در فيلمنامه است که ريتم آرام داستان را دچار سکته هاي روايي مي کند. مهم ترين آن هم صحنه اي است که داوود با مادرش درددل مي کند و حرف هايي که ميانشان رد و بدل مي شود، چيزهايي است که از پيش هم مي دانستيم و اين صحنه طولاني حتي باري از آن حس و حال عاطفي لازم را هم ندارد. يا مي توان به صحنه حضور رخشانه نزد سيما اشاره کرد که به دليل فاصله اندک ميان ارائه اطلاعاتي تازه (موضوع بارداري رخشانه) و تصميم او (نگه داشتن بچه) جاي خالي ترديد رخشانه در آن مشهود است و اگر هم خذف مي شد، خلل چنداني در داستان پديد نمي آمد.
صحنه خوب اجرا شده از فيلمنامه
خيلي از صحنه هاي فيلم به شکل «پلان - صحنه /سکانس » گرفته شده اند که با توجه به فضاي بيشتر صحنه ها بايد گفت کاري دشوار بوده و باشه آهنگر از پس اجراي ميزانسن هاي اين صحنه ها به خوبي بر آمده است. اما بهترين صحنه فيلم را بايد در همان صحنه رويارويي نخستين داوود با کاشاني و حضرتي و در ادامه سر رسيدن رخشانه و مهسا دانست که با وجود طولاني بودن و نياز به حرکت دوربين روي دست در دو اتاق و نمايش ايوان و حياط خانه در عمق صحنه، پرداخت بسيار خوبي به عنوان يک پلان /صحنه دارد و حس و حال آن صحنه در فيلمنامه را به خوبي به مخاطب منتقل مي کند.
نقش فيلمنامه در فروش فيلم
از ابتدا هم فروش خيره کننده اي براي بيداري روياها پيش بيني نمي شد. اما اين ميزان کارکرد تجاري فيلم در گيشه (رقمي کمتر از 90 ميليون تومان) براي فيلمي که داستان و پرداخت خوب و يا حداقل قابل قبولي دارد، به شدت پايين تر از انتظار است. اما اگر بخواهيم درباره ميزان همذات پنداري مخاطب با بيداري روياها حرف بزنيم، بايد گفت ايده دراماتيک فيلم و نيز پرداخت خوب صحنه ها در فيلمنامه به پيوند ذهني تماشاگر با اثر کمک بسياري مي کند.
ديدگاه هاي برخي از منتقدان و نويسندگان سينمايي
درباره فيلم يا فيلمنامه
آنتونيا شرکا: بيداري روياها از حيث مضموني در شاخه فيلم هايي قرار مي گيرد که سنت هاي کهنه و تعلق خاطر مردم به آنها را زير سؤال مي برد و دست و پاگير بودنشان را در مناسبات امروزي مورد انتقاد قرار مي دهد. و از خلال اين نگاه انتقادي مي کوشد تعريف جديدي از پيوندهاي انساني را پيش رو بگذارد. پيوندهايي که بيشتر از آن که معطوف به حرف مردم و مقتضيات سنتي باشد، متکي به اراده فردي و تعريف شخصي از خوشبختي است...
مهرزاد دانش: فيلم نمونه بارزي از يک دوگانگي است. موضوع حساس داستان، جسارتي را ايجاب مي کند که اصلاً با لحن محافظه کارانه متن قابل انطباق نيست. نمي شود هم مدعي جسارت باشيم و هم در نهايت چنان زير آبي برويم که عملاً نهايت کار مبتني بر جلوه هاي رسمي باشد...
شاهين شجري کهن: بيداري روياها وجوه دراماتيک جذابي دارد و قصه اي روان را روايت مي کند. شايد اگر برخي سکانس ها مانند سکانس گفت و گوي بي بي با رخشانه حذف شود و به جاي آن نماهاي پاياني گسترش يابد، هم ضرباهنگ فيلم يکدست مي شود و هم کندي يک سوم مياني تعديل مي شود...
فيلمنامه نويس: محمدرضا گوهري؛ بر اساس طرحي از محمد علي باشه آهنگر، گارگردان: محمد علي باشه آهنگر، مدير فيلم برداري: تورج منصوري، صدابردار: وحيد مقدسي، طراح صحنه و لباس: عباس بلوندي، طراح چهره پردازي: کورش عليزاده، تدوين: حميد باشه آهنگر، موسيقي: آريا عظيمي نژاد، بازيگران: امين حيايي، هنگامه قاضياني، امير حسين آرمان، سارا خوئيني ها، رز رضوي، حبيب دهقان نسب، امير حسين آذرنگ و حميد فرخ نژاد، تهيه کننده: علي آشتياني پور
منبع: فيلم نگار شماره 95