نسخه ايتاليايي عمر خيام

با افول دوران درخشان سينماي نئورئاليست ايتاليا در دهه هاي 1960و1970، رويکردهاي تازه اي در سينماي غني و پربار اين سرزمين رقم خورد. اگر روسليني، ويسكونتي، دسيکا، فليني، آنتونيوني و ديگران با نهضت نئورئاليسم سينماي ايتاليا را جان بخشيدند ودر عرصه جهاني مطرح کردند، در نيمه دهه 60 نسل جديدي سربر آورد که نگاهي
چهارشنبه، 16 آذر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نسخه ايتاليايي عمر خيام

 نسخه ايتاليايي عمر خيام
نسخه ايتاليايي عمر خيام


 

نويسنده: مازيار فکري ارشاد




 

1
 

با افول دوران درخشان سينماي نئورئاليست ايتاليا در دهه هاي 1960و1970، رويکردهاي تازه اي در سينماي غني و پربار اين سرزمين رقم خورد. اگر روسليني، ويسكونتي، دسيکا، فليني، آنتونيوني و ديگران با نهضت نئورئاليسم سينماي ايتاليا را جان بخشيدند ودر عرصه جهاني مطرح کردند، در نيمه دهه 60 نسل جديدي سربر آورد که نگاهي خوش بينانه تر به دنيا داشت و در عين حال کوشيد ارزش هاي هنري و روشنفکرانه را در آثار خود حفظ کند. پازوليني، برتولوچي و برادران تاوياني پيشگامان اين جريان تازه بودند که بار ديگر پرچم سينماي سرزمين چکمه اي را در عرصه جهاني به اهتزاز در آوردند. پس از آن سرجولئونه با وسترن هاي اسپاگتي اش فصلي تازه در سينماي جهان را رقم زد و مارکوبلوکيو و جيلو پونته کروو احياگر سينماي سياسي در ترکيب با مدرنيسمي راديکال شدند. در دهه 1980 جريان سينماي هنري ايتاليا متوقف شد و کمتر نشاني از دوران درخشان دهه هاي گذشته در آن به چشم مي خورد. در اواخر دهه 1980 دو سينما گر برجسته متعلق به نسل جوان و نوگرا در مناسبات سينماي استاليا سر بر آوردند. جوزپه تورناتوره و ناني مورتي با فيلم هاي متفاوت خود گرايشي تازه نسبت به فرهنگ، هنر، سياست و ادبيات ايتاليا به وجود آوردند که مورد توجه محافل نخبه گراي هنري جهان قرار گرفت. بعد ها هر يک از اين دو، راه خود را پيمودند و به سبکي شخصي دست يافت و جايگاهي فاخر در براي خويش دست و پا کرد. جوزپه تورناتوره به طيفي از سينماگران تعلق داشت که فعاليت هنري را از سنين نوجواني و با نمايشنامه نويسي و بازيگري در تئاتر آغاز کرد و سپس به تلويزيون رفت و به ساخت فيلم هاي مستند و داستاني مشغول شد.

2
 

علاقه به سينما، سالن نمايش فيلم و اساساً هر چيز مرتبط با هنر هفتم از وجوه تماتيک مشترک آثار جوزپه تورناتوره است که از نخستين آثارش - که مجموعه مستندهايي درباره ي فيلم سازان اهل زادگاهش جزيره سيسيل را شامل مي شد - تا واپسين اثر سينمايي اش باريا به چشم ميخورد. مشهورترين و ستايش شده ترين فيلم تورناتوره يعني سينما پاراديزو در قالب نمايش عشقي بيمارگونه نسبت به سينما ترکيبي است از احساسات گرايي توأم با کمدي و نوستالژي آميخته به عمل گرايي قهرمانانش که به جرئت مي توان گفت تاريخ يکصد و اندي ساله هنر سينما تا کنون چنين ستايشي عاشقانه از خود را شاهد نبوده است. در تمامي فيلم هاي توناتوره دغدغه هايش نسبت به سينما، عشق به فيلم ديدن، سالن هاي سينما و کارکردهاي متفاوت آن و البته سانسور آثار سينمايي به چشم ميخورد. سالن سينما در آثار اين فيلم ساز تنها محلي براي نمايش و تماشاي فيلم نيست. بلکه جايگاهي است براي تبادل اخبار (در عصري که سلطه رسانه هاي خبري آغاز نشده بود )، عشق ورزيدن (به سينما و به انسان )، يادگيري و آن گونه که از فيلم هاي تورناتوره برمي آيد، صحنه تضاد طبقاتي، عرصه مجادلات سياسي و حزبي و عاقبت بستر رشد و آگاهي فرهنگي. کارکرد سالن سينما در آثار تورناتوره تنها به عنوان مکاني براي تماشاي فيلم شکل نمي گيرد، که به مثابه ماکتي کوچک از جامعه در حال گذار ايتالياي نيمه قرن بيستم تمامي تحولات اجتماعي، سياسي و فرهنگي اين کشور را به تصوير مي کشيد.
شخصيت هاي آثار تورناتوره از سينما ايده مي گيرند. ايده هايي که از آن در زندگي واقعي بهره مي جويند و به عنوان نوعي راهکار به مخاطبان اين فيلم ارائه مي دهند. سينما در فيلم هاي تورناتوره نوعي دانشگاه است که به شخصيت هايش وراي مفاهيم کلاسيک، آموزه هاي آکادميک، راه و رسم زندگي مي آموزد. نگاه نوستالژيک و حسرت خوارانه او به سينما و عشق بي پايانش، از سينما پاراديزو تا باريابي آن که اين سانتي مانتاليسم گاه افراطي توي ذوق بزند، جاري و ساري است. نگاه کنيد به صحنه اي زيبا از باريا که پسر پپينو عکس هاي فيلم را جمع کرده و با تماشاي هر يک، نام فيلم را با لذتي کودکانه و وصف ناشدني بر زبان مي آورد. همان گونه که 20 سال پيش از آن، توتوي کوچک چه عشقي به مجموعه نگاتيو هايش داشت و با سوختن آنها چه اشکي ريخت.

3
 

جهان سينمايي جوزپه تورناتوره را به واسطه طنز تلخ دروني و نمايش مفرح و هجو آلود سياه کاري هاي رايج در فرهنگ ايتاليا، با آثار کارگردان بزرگ و بي همتاي سينماي نئوکلاسيک اين سرزمين يعني فدريکو فليني مقايسه مي کنند. تأثير پذيري تورناتوره از فليني در تک تک آثارش غير قابل انکار است. در سينما پاراديزو برخي مؤلفه هاي ويژه سينماي فليني به وضوح قابل درک و هضم است. اين مؤلفه ها به طور جسته و گريخته در مالنا، ستاره ساز، زن ناشناس و باريا نيز ديده مي شوند. در باريا پپينو به تماشاي فيلمي از فليني مي رود و در همين سکانس همذات پنداري واين هماني دوگانه تورناتوره / فليني و پپينو از شخصيت درون فيلم را مشاهده مي کنيم. همان گونه که گه گاه عناصري از چيزي شبيه رئاليسم جادويي ادبيات معاصر در فيلم هاي اين فيلم ساز به چشم مي خورد. به عنوان نمونه به افسانه گنج پنهان زير سه صخره و قصه زدن سنگي به اين سه صخره و دستيابي به گنج اشاره مي کنم. مؤلفه اي روايي و گاه سورئاليستي که به تناوب در ديگر آثار تورناتوره نيز قابل بازيابي است.

4
 

جوزپه تورناتوره منتقد رسمي خرده فرهنگ هاي منحط ايتاليايي است. فيلم هاي اين سينما گر مؤلف نگاهي جامعه شناسانه و تحليلگر به روحيات و خرده فرهنگ هاي مبتذل مردمان اين سرزمين، در دوره ها و موقعيت هاي جغرافيايي گوناگون مي اندازد. تورناتوره به عنوان مردم شناسي خبره تحليل هاي سياسي و اجتماعي خود را بر محور روايت مستقيم تاريخ معاصر ايتاليا در قرن بيستم استوار مي سازد. شناخت عميق و نگاه تحليل گر او به کاستي ها و کژي هاي رفتاري و فرهنگي مردم ايتاليا از مهم ترين ويژگي هاي سينماي تورناتوره است. او در تمامي آثارش در جايگاه جامعه شناسي زبده، ضعف هاي اخلاقي و رفتاري نهادينه شده در فرهنگ عمومي ايتاليا را به تصوير کشيده و با طنزي گزنده و سياه، به بوته نقد و بررسي نهاده است.
تورناتوره در لايه هاي دروني آثارش به سراغ اين ضعف ها و سياه کاري هاي فرهنگي مي رود و هر بار، وجه تازه اي از خرده فرهنگ هاي سخيف و مبتذل مردمان ايالت هاي گوناگون سرزمين ايتاليا را نمايش داده و با لحن منتقدانه صريح و بي پروا، اين ويژگي هاي ناپسند اخلاقي را به چالش مي کشد. مالنا مهم ترين عرصه اين نقدهاي بي پرواي تورناتوره از ضعف هاي اخلاقي و فرهنگي بخشي سنتي از مردم کشورش در نيمه نخست قرن بيستم است. بر اين بستر است که لهجه ها و گويش هاي گوناگون مناطق مختلف ايتاليا در مالنا، ستاره ساز، سينما پاراديزو و باريا به عنوان مانعي جدي در راه برقراري ارتباط صحيح ميان آدم ها شناخته مي شود. در ادامه فئوداليسم سنتي ايتاليا مورد واکاوي و ريشه يابي قرار مي گيرد و به عنوان عاملي اساسي در مسير اين عقب ماندگي هاي فرهنگي شناخته مي شود.
تورناتوره در فيلم زن ناشناس هم به نقد رفتارشناسي مردم ايتاليا در دو وجه مردم عادي (به ويژه طبقه بورژوا ) و گروه هاي تبهکار مافيايي دست مي زند و زاويه نگاه مهاجران خارجي را براي اين نقد بر مي گزيند.

5
 

نقد مفرح و آکنده از هجو فاشيسم جان گرفته در عصر موسوليني، که سال ها پس از سقوط ديکتاتوري او و پايان جنگ خانمان سوز جهاني دوم، هنوزهم در طيف هايي مشخص از اين جامعه به ظاهر يکپارچه و در باطن ناهمگون ريشه دارد، از ديگر جلوه هاي جامعه شناسانه سينماي جوزپه تورناتوره به شمار مي آيد. از همين منظر است که به واقع مي توان تاريخ سياسي و اجتماعي ايتاليا در قرن بيستم را از خلال آثار اين فيلم ساز بازشناخت. تورناتوره در باريا به بهانه روايت زندگي سه نسل از يک خانواده سنتي روستا نشين که به تدريج وارد مناسبات تجدد گرايانه زندگي شهري مي شوند، روند حوادث سياسي - اجتماعي و تحولات فرهنگي نزديک به يک قرن از تاريخ سرزمين متلاطم ايتاليا را بررسي مي کند. با همين پس زمينه است که فاشيسم مورد پسند موسوليني و هوادارانش از دو دريچه بوروکراسي فراگير اداري (تشريفات ساده و سينما پاراديزو ) و سطحي نگري هراس آورسياسي(مالنا و باريا ) به هجو کشيده مي شود.

6
 

قرينه سازي تصاوير و وقايع از جمله ويژگي هاي فيلمنامه و روايت در آثار جوزپه تورناتوره محسوب مي شود. زماني که تصويري از دندان هاي پدر پپينو در فيلم باريا را مي بينيم که به قدرت آنها مي نازد، تصوير به نماي بسته اي از دندان هاي يک چهارپا کات مي خورد. اين قرينه سازي ها در به تصوير کشيدن قصه عشق هاي شکست خورده يا به سردي گراييده (که از مؤلفه هاي مشترک تماتيک فيلم هاي تورناتوره است ) نيزبه کرات ديده مي شود. تورناتوره در لابه لاي واقعه نگاري تاريخي سرزمين مادري اش بارها به اين تمهيد متوسل مي شود. ساختار دايره وار و متقارن روايت در فيلمنامه آثار او، به ويژه آنجا که ويژگي هاي فرهنگي و خصلت هاي اجتماعي مردمان گاه عجيب و غريب کشورش را به نمايش مي گذارد، بيش از پيش رخ مي نمايد. در آغاز فيلم باريا تعدادي از مردان روستا پپينوي خردسال را به دنبال خريد سيگار مي فرستند و او را تشويق مي کنند تا بدود. بعد زندگي او، پيش از او پدرش و پس از او پسرش را دوره مي کنيم تا دو باره در نماي پاياني فيلم پپينو را در کودکي مي بينيم که سيگار خريده و بازگشته است. گويي در ميان اين رفت و بازگشت او عمري گذشته و اين کودک روستايي خام و بي تجربه را به اوج پختگي رسانده است.
اغلب آثار تورناتوره به لحاظ استاندارد زماني يک فيلم سينمايي آثاري طولاني محسوب مي شوند. اما گذر عمر شخصيت هاي اصلي در فيلم ها در چشم بر هم زدني رخ مي دهد. پيشتر گذر عمر و مقاطع سني سرنوشت ساز توتو را در سينما پاراديزو ديده بوديم که شاهد هاي مثال فيلم باريا از راه مي رسند. در نمايي از باريا با زندگي دخترکي خردسال آشنا مي شويم که از چتر نجات داده شده توسط سربازان آمريکايي براي کودکان روستا لباس مي دوزد. در اين نما چهره دخترک لحظه اي ماسکه مي شود و وقتي به کادر باز مي گردد او را در بزرگسالي مي بينيم که پپينو به او دل باخته است. يا در جايي ديگر خود پپينو در هيئت نوجواني 15-16ساله قرار است براي کارت عضويتش در حزب کمونيست عکس بگيرد. اما به مجرد روشن شدن چهره اش با دوربين عکاسي چهره اي از پپينو در جواني را مي بينيم که دست کم 10 سالي بر عمرش افزوده شده است. با اين قرينه سازي ها و تمهيدات خاص روايتي و بصري، هر چه بيشتر با جهان بيني خيامي تورناتوره در غنيمت شمردن دمي که با طرب مي گذرد و گذران بي رحمانه و بي بازگشت عمر آشنا مي شويم.
منبع : فيلم نگار شماره 94



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط