مايکل هافمن نويسنده و کارگردان 54 ساله آمريکايي فيلم هاي زيادي را در کارنامه کاري خود دارد. از کمدي پرجنب و جوش Soapdish گرفته تا کمدي رمانتيک يک روز خوب و روياي نيمه شب تابستان که برگرفته از کتاب شکسپير با همين عنوان است.
مايکل هافمن نويسنده و کارگردان 54 ساله آمريکايي فيلم هاي زيادي را در کارنامه کاري خود دارد. از کمدي پرجنب و جوش Soapdish گرفته تا کمدي رمانتيک يک روز خوب و روياي نيمه شب تابستان که برگرفته از کتاب شکسپير با همين عنوان است. هافمن اين بار در ايستگاه آخر سراغ آخرين روزهاي زندگي لئوتولستوي، نويسنده نامدار روسي رفته است. داستان اين فيلم اقتباسي است از رمان جي پريني که بر اساس زندگي تولستوي است. پريني نويسنده معروف آمريکايي زندگينامه مشاهير زيادي را به رشته تحرير درآورده است. داستان اين فيلم در شهر اجدادي تولستوي، ياسينايا پوليانا در 120 مايلي جنوب مسکو مي گذرد. اما به دليل بالا بودن هزينه ها در روسيه اين فيلم در آلمان ساخته شده است.
شما براي اولين بار رمان را در 1990 خوانديد، اما بعد از اين که 10سال از ازدواج خودتان گذشت، به اين نتيجه رسيديد که مي تواند فيلم مناسبي بشود؟
وقتي که براي اولين بار کتاب را خواندم، علاقه زيادم به کتاب سبب شد تا مطالعاتي نيز درباره خود تولستوي داشته باشم، اما در آن زمان به هيچ وجه آن را در قالب يک فيلم نمي ديدم. 14 سال بعد دوباره سراغ آن کتاب رفتم، اما اين بار کاملاً برايم روشن بود که فيلمش چگونه مي شود. از آنجايي که 10 سال از ازدواج خودم مي گذشت، به اين باور رسيدم که اين داستان مي تواند تبديل به فيلم مي شود. قصدم ساخت فيلم زندگينامه اي نبود، اما بعد از اين که فيلمي درباره غير ممکن بودن زندگي با عشق و زندگي بدون عشق را ديدم، موضوع برايم جذاب شد. اين فيلم يک کمدي تراژيک درباره ازدواج است.
اما دوران زندگي زناشويي تولستوي و سوفيا در پايان کتاب خيلي تلخ تر از آن چيزي است که در فيلم مي بينيم.
به نظر من همان قدر که تولستوي از سوفيا مأيوس شده بود، خودش هم به همان اندازه براي سوفيا مأيوس کننده شده بود. هنگامي که تمام خاطرات روزانه او را مي خوانيم، در آن اشاراتي از عشق، دلبستگي، ارتباط با يکديگر و همين طور جدايي را مي يابيم. من موظف بودم تا از ميان رويدادهاي زندگي او آنهايي را که مي توانستيم نشان بدهم انتخاب کنم. در طول نگارش فيلمنامه رفتارهاي افراطي سوفيا را کنار گذاشتيم تا به تعادلي ميان رابطه آنها برسيم. ولاديمير تولستوي نبيره لئوتولستوي بعد از ديدن فيلم به من گفت که اين فيلم خيلي نزديک به ديدي است که خانواده آنها از ازدواج دارد تا ديدي که زندگينامه نويس ها از آن دارند. هميشه خانواده آنها بر اين باور قوي بوده است که ازدواج آنها تراژدي ساخته دست خود آنها بوده، البته به علاوه فشارهاي خارجي که برآنها وارد مي شد.
در رمان شش نقطه نظر و همين طور تعداد زيادي شخصيت را پيرامون تولستوي مي بينيم، براي مثال دختر ديگرش تانيا. اما در فيلم مي بينيم که شخصيت ها گلچين شده اند... چرا و چطور اين انتخاب را انجام داديد؟ و چطور به جايي رسيديد که داستان را از نقطه نظر جيمز مکيوي، والنتين، داشته باشيد؟
در سطحي کاملاً واقع بينانه شما به شخصيتي احتياج داريد که نيازمند اطلاعاتي باشد که بينندگان به آن نياز دارند تا داستان را درک کنند. همين طور مشتاق روايت داستان از دو موضع عشقي بودم؛ در يک طرف عشقي قديمي با درد و پريشاني و در مقابلش عشقي جوان با اميدها و امکان هايش. بنابراين من نيازمند نقطه نظري بودم که بتواند مثمر ثمر باشد. فکر کردم که داستان والنتين و تولستوي يکديگر را از در مسيري کاملاً مثبت شکل مي دهند. مي خواستم همه چيز حول محور عشق بچرخد و اين کار سختي بود. در مقايسه با فيلم، کتاب بيشتر به خانواده مي پردازد. فيلمنامه نوشتن يک فرآيند کاهشي است. شما چيزهاي زيادي را کنار مي گذاريد، اما بايد به اين اصل راهبردي هم توجه کنيد که وقتي انتخابي کرديد، اين انتخاب باعث استحکام اسکلت داستانتان بشود.
آيا هميشه از طرفداران تولستوي بوديد؟
من يکي از بزرگ ترين طرفداران تولستوي هستم و بيشتر از آن طرفدار داستايفسکي هستم. علاقه زيادي هم به چخوف دارم. وقتي که اولين بار فيلمنامه ايستگاه آخر را نوشتم، خيلي خوب از کار درنيامد.خيلي سطحي بود. پس به سراغ کتاب باغ گيلاس، خواهران و سيگل رفتم و آنها را خواندم. اين کتاب ها چيزي درباره حال و هواي خلق اين کمدي تراژدي به من آموخت. يک چيزي که چخوف به خوبي از آن آگاهي داشت اين بود که همه ما اين اشتياق ها و خواسته ها را داريم، اما چيزي که لازم داريم، پروردن اين خواسته در جسم هاي ناقصمان است. اين واقعاً براي من جالب بود و اين مضموني است که در سرتاسر فيلم جريان دارد.
اين فيلم در آلمان ساخته شده... چرا در روسيه ساخته نشد؟
ساخت فيلم در روسيه خيلي هزينه بر بود. از طرفي بيشتر هزينه با بودجه آلمان حمايت مي شد. البته ما يک ميليون يورو از جانب روسيه دريافت کرديم و موسيقي من هم متعلق به روسيه است.
اين فيلم شما را از نوع فيلم هايي که تا کنون ساخته ايد متمايز کرده است...
بله اين خطرناک ترين کاري بود که کردم و به طور غير قابل باوري پرارزش بود. شما با ساختن يک فيلم اين حس را داريد که براي جهان يک پيغام فرستاده ايد و اميدواريد که فيلم با جهان ارتباط برقرار کند. بخش هاي زيادي از زندگي زناشويي خود من در اين فيلم است، همين طور زندگي والدينم. اين فيلم به دليل آن چيزي که در درونش دارد، براي من بسيار شخصي است. منبع: www. filmindependent.org
منبع : فيلم نگار شماره 94
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.