گفت و گو با فيما امامي و رضا دريانوش
نويسنده: امير حسين ثنائي
درباره مستند «جاي خالي آقا يا خانم ب »
روايت ناباوري يک زندگي
مستند جاي خالي آقا يا خانم ب سال گذشته، در سومين جشنواره سينما حقيقت، برنده بهترين فيلم مستند بلند شد و در بيست و هشتيمن جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين بهترين فيلم را از آن خود کرد و تا کنون در چند جشنواره بين المللي نيز به نمايش در آمده است.
قبل از شروع ساخت فيلم، چقدر با موضوع ناباروري آشنايي داشتيد؟
پس اين آشنايي و فکر انتخاب اين موضوع براي ساخت فيلم از کجا شروع شده؟
موضوع ناباروري بسيار گسترده است، مي شد آن را از منظره هاي مختلفي ديد و روايت كرد، اما شما اين موضوع را درون يک خانواده جست و جو مي کنيد. چرا؟
امامي: من صرفاً فکر مي کردم با يک بيماري رو به رو هستيم. ببينيد، وقتي کسي سرطان دارد، خانواده و يا اجتماع با آن بيماري همراهي مي کند. اما ناباروري در يک زوج مشکلات بسياري را به وجود مي آورد که مهم ترين تاثيرش را روي خانواده مي گذارد. از هم گسيختگي اي که به وجود مي آورد، تنها يکي از تبعاتش است. طلاق که به وجود مي آورد، تنها يکي از تبعاتش است. طلاق ساده ترين راهي است که در اين مواقع پشنهاد مي شود. بسياري از افراد دچار افسردگي هاي شديدي مي شوند. اين موضوع ممکن است يک زندگي را به صورت کامل از بين ببرد. اين بيماري صرفاً با يک درمان حل نمي شود و خانواده ها راهم تحت الشعاع قرار مي دهد. خانواده هم روي اجتماع تاثير مي گذارد. ما به سفارش مرکز گسترش و پژوهشگاه ابن سينا قرار بود فيلمي براي سمينار بيمه و ناباروري بسازيم. در حين ساخت آن فيلم، اصرار داشتيم که با خود خانوده ها هم صحبت کنيم. احساس کرديم که از طريق گفت و گو با پزشکان نمي توانيم به صورت کامل اين فضا را بشناسيم. آن چيزي که برايمان مهم بود، زوجي بود که براي اين مشکل در عذاب بودند.
دريانوش: در پژوهشگاه، صرفاً به درمان نپرداخته بودند. درباره ناباروري و حوزه هاي پيرامونش تحقيق مفصلي انجام شده بود؛ مثلاً بررسي آسيب هاي اجتماعي، مسائل شرعي اين موضوع، بحث هاي روان شناسي و... اين مسئله براي ما به عنوان فيلم ساز امکان خوبي بود. به ما کمک کرد تا با شناخت خيلي خوبي نسبت به موضوع کار را شروع کنيم و عينيت ها را در اين روابط پيدا کنيم. به اين شکل چيزهايي که تئوري بودند و يا آمارها و...را که روي کاغذ بودند، به اين شکل در خانواده اي جست وجو مي کرديم که درگير اين ماجرا بودند.
اين زوج را چطور پيدا کرديد؟
ارتباط ما از اين جا آغاز شد. ولي و خديجه نمونه خوبي از يک زوج نابارور بودند که زندگي شان در حال نابودي و از بين رفتن بود.
دريانوش: ناباروري متاسفانه جاهايي يک انگ است.
مشکلات اجتماعي بسياري دارد، که متاسفانه بسياري از آنها ديده نمي شود. اما مفهومش اين نيست که وجود ندارند. از طرفي سفارش دهنده مي خواست اين مسئله را با دولت مطرح کند که ناباروري قابل درمان است، اما هزينه بالايي دارد و اين هزينه شامل بيمه هم نمي شود. چون به عنوان يک بيماري شناخته نمي شود. که خود همين مسئله هم به خصوص براي قشر ضعيف مشکل مضاعفي را به وجود مي آورد. حالا تمام اين فشار ها و مشکلات را در نظر بگيريد براي يک خانواده اي که در روستا زندگي مي کنندو... اينها دلايلي بود که در همان برخورد ابتدايي و با رک بودن و راحت بودن ولي و همسرش در مقابل دوربين، بخواهيم انتخابشان کنيم.
خديجه چطوره؟ او هم از اول همين قدر با دوربين راحت بود؟
دريانوش: ما خودمان هم به عنوان فيلم ساز دائم با موضوع جلو مي رفتيم و اطلاعاتمان را با تماشاگر در ميان مي گذاشتيم. ما سوالاتي را مطرح مي کرديم که ما را به کشفي نو مي رساند. هيچ چيزي را از خودمان اضافه نکرديم.
امامي: فقط در يک جا از خديجه، ولي و تماشاگر جلو بوديم. آن هم لحظه اي بود که مي دانستيم جواب آزمايش مثبت است. خيلي از لحظات مستند اتفاقي خواهد افتاد.
اين که خديجه مشکل ندارد را چطور، مي دانستند؟
خود خديجه چطور؟
هيچ صحنه اي را باز سازي نکرديد؟
زوج بودن خود شما و اين که به جز خودتان فرد ديگري هم سر صحنه حضور نداشته، به شکل گيري اين ارتباط کمک کرده، شايد هر کدامتان اگر تنها بوديد، يکي از سوژه ها از دست مي رفت.
دريانوش: طبيعتاً اگر زوج نبوديم فيلم به يک شکل ديگر بود. يک چيزي که در اين فيلم نمي شود انکارش کرد، همين است. حضور دو فيلم ساز مستند که زوج هم هستند. براي خود ما تجربه خيلي خوبي بود. البته اين طوري هم نبود که همه چيز خوب پيش رفته باشد. يک جاهايي اختلاف نظر و سليقه هم داشتيم. من دوست داشتم از يک جهت نزديک شوم و خانم امامي هم مي خواست جور ديگري ببيند. اما بحث مي کرديم تا به يک نقطه نظر مشترک برسيم. مثل استفاده از ساختار دوربين روي دست که پيشنهاد خانم امامي بود.
واتفاقاً اين مسئله به فيلم خيلي کمک کرده است.
چقدر زمان صرف ساخت فيلم شده است؟
امامي: ولي و خديجه ساکن روستايي از توابع خنداب استان مرکزي بودند که با تهران حدود 500 کيلومتر فاصله دارد. نزديک 10 روز همان جا مانديم. اما به خاطر بد بودن و سردي بيش از اندازه هوا بيشتر رفت و آمد مي کرديم تا اين که بخواهيم بمانيم. مدتي هم که براي درمان به تهران آمدند پيش ما بودند و به همين شکل کار به جلو رفت.
دريانوش: من فقط مي خواهم در پايان صحبتمان از آقاي آفريده، دکتر آخوندي، دکتر دانشمند، دکتر رضايي و تمام کساني که در مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي و پژوهشگاه ابن سينا در ساخت اين فيلم به ما کمک کردند و همراهمان بودند تشکر مي کنم.
منبع : فيلم نگار شماره 94