داستان اسباب بازي 3
toy story3
خلاصه داستان: فيلم با يک سکانس به سبک فيلم هاي وسترن آغاز مي شود. وودي،جسي و باز با رقباي خود در حال جنگ هستند. در نهايت مشخص مي شود همه اينها يکي ديگر از انبوه ماجراهاي ساخته ذهن اندي کوچولو هنگام بازي با اسباب بازي هايش است. اکنون اندي 17 ساله است و خود را آماده مي کند به دانشگاه برود. او ديگر خيلي از اسباب بازي هاي خود بزرگ تر است. اندي تصميم مي گيرد وودي را با خود ببرد، اما بقيه عروسک ها را در اتاق زير شيرواني در کيسه زباله مي گذارد. مادر اندي با اين تصور که اين کيسه دور انداختني است،آن را کنار خيابان مي گذارد. عروسک ها هر جور هست از ماشين حمل زباله فرار مي کنند، اما وقتي وودي مي گويد اندي اصلاً قصد نداشته آنها را دور بيندازد، حرفش را باور نميکنند. آنها در نهايت از بسته اي سر در مي آورند که به مهد کودکي به نام «ساني سايد» اهدا مي شود. اسباب بازي ها بعد از رسيدن به ساني سايد مورد استقبال خرسي به نام لوتسو قرار مي گيرند. بقيه ساکنان ساني سايد غير از بچه ها عبارتند از کن و عروسکي به نام بيگ بيبي. وودي سعي مي کند اسباب بازي هاي ديگر را راضي به بازگشت به خانه اندي کند، اما لوتسو آنها را قانع کرده آنها در ساني سايد راحت تر خواهند بود. وودي تنها ساني سايد را ترک مي کند. پس از رفتن او عروسک ها متوجه مي شوند «اتاق کرم پروانه » جايي که لوتسو براي اقامت در اختيارشان گذاشته، براي کودکان تازه به راه افتاده طراحي شده که ماهيت غيرقابل کنترل آنها باعث آزار اسباب بازي هاست. دختري به نام باني وودي را پيدا مي کند و او را خانه مي برد و کنار بقيه اسباب بازي هايش قرار مي دهد. وودي از يکي از آنها به نام چاکلز دکلاون مي شنود که ساني سايد عملاً زندان عروسک هاست و کاملاً زير نظر لوتسو قرار دارد. چاکلز، لوتسو و بيگ بيبي پيش از اين متعلق به دختري به نام ديزي بود که آنها را واقعاً دوست داشت و لوتسو عروسک ويژه او بود. يک روز ديزي به طور تصادفي آنها را از دست مي دهد و وقتي اين سه عروسک بالاخره به خانه بازمي گردند، لوتسو متوجه مي شود يک عروسک ديگر جاي او را گرفته و اين مسئله او را بسيار دلخور ميکند. از سوي ديگر در ساني سايد، عروسک ها به ماهيت واقعي لوتسو پي مي برند. لوتسو با استفاده ازکتاب راهنماي باز کاري مي کند حافظه او به دوران پيش از دوستي با عروسک ها برگردد. به اين شکل باز بدل به افسري تحت کنترل لوتسو مي شود. او با کمک باز همه عروسک ها را در قفسه هاي «اتاق کرم پروانه » زنداني مي کند. اندي براي کمک به دوستانش به ساني سايد برمي گردد. عروسک ها براي فرار نقشه اي طراحي مي کنند، هر چند هنگام فرار لوتسو و افرادش از راه مي رسند. در بحبوحه درگيري، وودي و لوتسو در يک ماشين حمل زباله گير مي افتند. ديگران براي نجات وودي به درون سطل مي پرند، اما باربي و کن جا مي مانند. در همين حال، حافظه خود را باز مي يابد. عروسک ها در نهايت نجات پيدا مي کنند و وودي اجازه مي دهد لوتسو برود، چرا که او اعتقاد دارد او سال هاست دارد مجازات مي شود. عروسک ها هر جوري هست خود را به خانه مي رسانند و وودي براي اندي پيام ميفرستد که عروسک ها را به جاي گذاشتن در اتاق زير شيرواني به باني بدهد. اندي اسباب بازي ها را به خانه باني مي برد و در نهايت با بي ميلي وودي را هم به او مي دهد. عروسک ها در نهايت به آرامشي که مدت ها در انتظارش بودند مي رسند.
مايکل آرنت /machael arndt
منبع : فيلم نگار شماره 94