دگرگوني ساختي در«ماتريکس»
نويسنده:فرشيد ابراهيميان
ماتريکس از جمله فيلم هايي است که مي توان از منظرهاي مختلف (سياسي، تاريخي، روان شناختي، فلسفي و... ) بدان نگريست. ليکن به گمان نگارنده، بعد و سويه فلسفي فيلم از ابعاد ديگر آن برجسته تر است، تا آنجا که مي توان آن را فيلمي فلسفي دانست. يا به اعتبار ديگر بايد گفت که تم ودرون مايه اصلي فيلم (در کنارتم هاي فرعي آن) درون مايه فلسفي آن است. درون مايه اي که تحت تاثير انديشه هاي پست مدرن نيستي قرار دارد. در حقيقت فيلم در ژرف ساخت نزاع و چالش ميان انديشه هاي مدرن و پست مدرن است. يا چالش ميان انديشه هاي راسيوناليستي (خرد گرايي محض) و تفکر جديد از استقرار کامل راسيوناليزم، پس از جنگ جهاني دوم است. بدين معنا که از منظر کارگردان فيلم، در دنياي پست مدرن ديگر صرف اتکا به خرد سبب رستگاري انسان يا تسلط دنياي غرب (به ويژه آمريکا) بر جهان نمي گردد. زيرا براساس تفکر مدرن با تکيه بر خرد (به ويژه در دوران خرد ابزاري) ويکسان ساختن يا راسخ کردن اين انديشه (به ويژه در کشور هاي سنتي) الگوهاي زيستي در سراسر کره ارض مي توان با اشاعه مدرنيستي بر سراسر جهان تسلط يافت. به همين دليل جهان غرب ازاوايل قرن بيستم سعي در صدور افکار مدرن به اقصا نقاط جهان کرده، با فراورده هاي مادي خرد (ابزار آميخته با آن) سعي در دگرگون ساختن فضاي زندگي سنتي جوامع زير سلطه خود کرد، ليکن به تدريج و با مقاومت جوامع سنتي زير سلطه به اين نتيجه واصل گرديد که پس از جنگ جهاني که خرد محض يا به تعبير دکارت خرد هندسي نمي تواندآن تکيه گاه استوارومحکم براي پياده کردن منويات او در سراسرجهان باشد. (نزاع نئو ونمايندگان امپرياليزم آمريکا که با تمثيل اتومبيل پليس آمريکا به خوبي آشکار است.) مبين اين مسئله است.
نئو که درآغاز يک هکر است، از منظر(مورنيوس) از محمل هاي رواني لازم (هوش وخرد) براي مبارزه با آنتاگونيست هاي آمريکايي برخوردار است؛ آمريکا ييان(امپرياليست هايي) که خواهان يکي کردن ويکسان نمودن همه مردم جهان وشيوه زيستشان با خود هستند. (شکل متکثر نمايندگان امپرياليزم مبين همين معناست). بدين معنا که آنها مي خواهند هر کسي را (در اين فيلم نئو ويارنش را) شبيه خود ساخته، بر تعداد و نيروي خود بيفزايند. اين يکسان شدن ومبارزه جهت نيل به اين هدف به شکلي تمثيلي بيانگر انديشه جهاني شدن است. جهاني شدن که تکيه بر دستاوردهاي مدرنيته با محوريت خرد دارد. استفاده از کامپيوتر (با وصل شدن به آن) که نشانه و سمبل خرد محض است، دراين راستا معنا مي يابد. چرا که کامپيوتر وشبکه هاي کامپيوتري (که ماتريکس معناي خود را از آن اخذ کرده است) در حقيقت تبلور وتجسم خرد رياضي دکارتي هستند. ونئو در آغاز براي تبديل شدن به يک ابرمرد يا اسطوره اي که قادر به مبارزه با نيروهاي آنتا گونيست است، نياز به اخذ نيرو يا قدرتي دارد که از طريق آن بتواند با انديشه هاي نامعقول وظالمانه آنها به دفاع برخيزد. اين نيرو که همان خرد محض هندسي است، ازکامپيوتر اخذ مي شود. نيرويي که آنتاگونيست امپرياليست نيز از آن برخوردار است. نيرويي که به واسطه رسوخ در ابزار به مراتب ازنيروي نئو که صرفا متکي به آن است فراتر است. از اين رو نئو (اين شخصيت اسطوره اي پست مدرن) براي تبديل شدن برابر انساني که نه تنها قادر به اضمحلال ماشين جنگي امپرياليزم است، بلکه نابود کننده انديشه هاي بلند پروازانه ويکسان کننده او نيز هست ونيازمند عناصر ديگري است تا از آن طريق صلح ودوستي و زيبايي را براي انسان به ارمغان آورد. عناصري چون «عشق» در اپيزود اول، که سبب احيا وزندگي جديد نئو (پس از شکست او به دست امپرياليزم) مي گردد. بوسه دختر همکار يا معشوق نئو، در ايپوزود نخست درحقيقت تمثيلي از اين معناست. معنايي که در ديگر آثار پست مدرنيستي آمريکايي (به ويژه ارباب حلقه ها) هم به وفور ديده مي شود. عشقي که (به معناي سنتي) با استقرار کامل مناسبات مدرنيستي کاملاً از زندگي انسان غربي رخت مي بندد وجاي خودرا به هوس هاي زودگذر ميان تهي مي سپارد. عشقي که اينک از منظر انديشمندان پست مدرن ونيز کارگردان فيلم يکي ازعناصر نجات بخش انسان در دوران «بحران هويت» است. بحران هويت و بحران تفکري که بعد از دو جنگ جهاني ومادي شدن انسان غربي عارض وجود او گشته است. بحران هويتي که از او مهره اي ناچيز ساخته است، مهره اي که در ميان هزاران مهره ديگر ماشين عظيم امپرياليزم گم گشته، به سختي قادر به تشخيص خويشتن خويش است. ليکن عشق درکنار خرد، حکم پايه اي را دارد که هنوز مي بايست تا استقرار و استحکام وپايداري کامل راه درازي را طي کند. راهي که در انتهاي فيلم به صلح وآرامش وزيبايي زندگاني بشري ختم مي شود. بنابراين نئو (به معني تفکر جديد) تا رسيدن به سر منزل مقصود خود که نابودي انديشه هاي آنتاگونيست است، نيازمند پايه هاي (عناصر) ديگري است که فيلم ساز، از طريق مرد چيني وهندي و سرانجام مرد روحاني سپيد پوش هويت آنها را برملا مي سازد. شخصيت هايي که در حقيقت سمبل انديشه هاي کنفوسيوسي، نيروانايي، بوديستي و در غايت امر عرفان شرقي وبه ويژه ايراني هستند وعمر وقدمتي طولاني (گاه به درازي عمربعضي ازتمدن ها) دارند. انديشه هايي که نه تنها بر سازوکار وزندگي معمولي نزديک به سه ميليارد انسان تأثير بي چون و چرا دارند، بلکه با عمق وجودآنها پيوندي ناگسستني داشته وآرامش وآسايش آنها وابسته به آن است. (درتصوير هم مرد چيني و هم مرد هندي سوار بر قطاري زيرزميني مي شوند که نشان از درون و ناخودآگاه ذهني آنها دارد. ) انديشه هاي عارفانه گرچه گاهي با ظواهر دنياي مدرن وعناصر آن در کنار هم قرار مي گيرند، اما همچنان سبزي آرامش بخش خود را حفظ کرده وغلبه بر آن را با تصاويري که گوياي آن است مؤکد مي کند (دالان سبزي که چيني در آن قرار داردوبا دري به سياهي وتباهي، آهن ودود وقتل درتضاد قرار مي گيرند.) اما مرد هندي که سوار يک قطار زير زميني خالي مي شود، فاصله بديعي با مرد چيني دارد. زيرا دالان سبز ودرسفيد چيني بر سياهي وتباهي (يعني انديشه هاي غيرمتافيزيکي نزديک به ماترياليستي) باز مي شود. ليکن قطار مرد هندي (حرکت ذهني ودروني او) که خالي از انديشه هاي غير متافيزيکي است، روشن، سپيد ونوراني است. اين دو مرد که سمبل دو تفکر شرقي به معناي ذکر شده هستند، در کنار مرد روحاني سپيدپوش (که تالار مدور اوبامانيتورهايي که نئو را به هزاران تکه تقسيم کرده وهر کدام ازاين تکه ها بازخود به هزاران تکه ديگر تقسيم شده اند) که مبين سپيدي انديشه عارفانه انسان ايراني يا به تعبير دقيق تر نوعي فلسفه وحدت وجودي است که وحدت را در کثرت وکثرت را در وحدت مي بيند، مصور جهاني هستند که در کنار خرد سبب کمال انسان مي شوند. (کليد نزد انسان چيني است. اما او موفق به ارائه آن به نئو نمي شود، زيرا از خلوص کنفوسيوسي اش ساقط شده است. (جهاني که او راکل (سروش) تصوير مي کند. او را کل درحقيقت بزرگ مادر هستي تاريخي جهان کنوني است. اوست که به عنوان بزرگ مادر جهان سعي در آشتي دادن همه فرزندانش دارد. بنابراين هنگامي که براي اولين بار نئوبرخورد مي کند، به او هشدار مي دهد وبه او مي آموزد که صرفاً با تکيه بر ابزارهاي مدرن يا با تکيه بر شبکه هاي ماتريکسي قادر به نجات بشريت وانهدام آنتا گونيست هايي که خواهان يکسان کردن همه مردم جهان ونحوه زيستشان است، نخواهد بود.(هر گاه نيروي آنتا گونيست برکسي فائق مي شود، که اين فائق شدن از طريق فرو کردن دستان خودبه درون يا شکم اوست. آن فرد شبيه اومي گردد، که در حقيقت نوعي تکثير اوست.) و از اينجاست که نئو متوجه آن دنياي ديگر که کمال بشري وابسته به حقيقت وجود اوست مي شود. حقيقتي که در انتها سبب نابودي سيستم ماتريکس مي شود. سيستمي که جهان امروز غرب نيز به ناکار آمدي آن در پاسخگويي به سوالهاي بي شمار انسان نائل شده است. سيستمي که در پايان قرن 19جانشين مرجعيت کليسا شدومدعي نجات بشريت از طريق آن بود. ليکن امروز، يعني درجهان پست مدرن متوجه اين اشتباه تاريخي گشته او معتقد است که انسان براي رستگاري وکمال صرفا نمي بايست به اين متکا تکيه کند. بلکه دنياي متعالي انسان هاي فردا (کودکي که در آغوش او را کل قرار دارد) مي بايست ترکيبي باشد از همه انديشه ها وساختماني باشد که بر پايه هاي متعدد ومستحکم (عشق، خرد، عرفان ومذهب) استوار باشد. ساختماني که پنجره هايي به روي آفتاب و آبي دريا وسبزي جنگل دارد و عطر گل هاي زيباي آن مشام انسان را نوازش مي کند. آفتاب گرم، آبي آسمان و سبزي جنگلي که براي نخستين بار در فيلم ظهور پيدا مي کند. زيرا فيلم از آغاز تا زماني که به واسطه ترکيب عناصر اربعه (عشق، خرد، عرفان ومذهب) نئو بر سمبل امپرياليزم فائق مي آيد. فاقد روشنايي، نور وزيبايي است. درحقيقت سراسر فيلم آکنده از تيرگي وسياهي است. تيرگي جنگ وانديشه يکسان ساز وچيره جويانه، حتي لباس ها جملگي تيره اند (غير از پلان هايي که فاقد اين خصلت و هم انگيزه بوده ومبين فضاي واقعي انسان هستند) و در مورد يارن نئو بد منظر چرا که کاملا متکي به سيستم خشک وبي لطافت کامپيوتر هستند. ليکن لباس آنتاگونيست ها (لباس تمام عيارآمريکايي وبا عينک وکت وشلوارو کراوات) که درحقيقت وجودمتکثر يک نفره هستند، از ظاهري آراسته تروشکيل تربرخوردار است. يعني مرتب ومنظم ورسمي است. اما لباس نئو ازميانه اپيزود دوم به بعد با حفظ خصوصيات اپيزود اول وقسمت نخست اپيزود دوم، به تدريج تغيير رنگ يافته، سرانجام مبدل به لباسي که شبيه لباس کشيشان است مي شود. يعني از زماني که نئو با اوراکل (سروش) که حکم بزرگ مادر هستي را دارد، برخورد مي کند وسعي در انجام وتحقق خواست هاي او مي کند، از نوعي قداست برخوردار مي شود که اين قداست به او شکل وشمايل يک روحاني مي بخشد (اين گونه مفاهيم فيلم مذهبي-فلسفي مي شود). قداستي که يکي از پايه هاي استقرار صلح وآرامش ودستيابي به زيبايي هاي طبيعي -انساني است. قداستي که مرد چيني ، به رغم داشتن کليد وپشتوانه هاي عرفاني از آن برخوردار نيست، زيرا که به سمت نوعي صنعتي شدن توأم با گرايشات ماترياليستي حرکت کرده است. ليکن مرد هندي، هنوز پايبند سنت هاي سفيد وسبز نيروانايي خود است. وقطار زير زميني (يا فضاي دروني و ذهني او) خود را فراموش نکرده است. به اعتبار ديگر به حفظ ارزش هاي دروني وعرفاني خود با جهان معاصر برخورد کرده است. به همين دليل مي تواند حافظ جان دخترک بوده، او را به اوراکل بسپارد. اوراکلي که مي تواند سمبل و تجسم بزرگ مادر تاريخي عصر پست مدرن نيز باشد (زن در سينما غالباً مصور يک وضعيت يا شرايط تاريخي-اجتماعي است)؛ عصري که نه تنها اعتقادي به خرد و محض خشک هندسي دکارتي به عنوان تنها عامل نجات بخش وتوانايي آن جهت تبين جهان وپاسخ گويي به سؤالات بي شمار انسان واستقرار صلح وآرامش بشري ندارد. بلکه معتقد به حفظ ارزش هاي تمامي انسان ها وبرابري همه تمدن هاوفرهنگ ها به رغم همه اختلاف ها وسليقه هايش بوده و بر اين باور است که جهان به رغم تکثر وتنوع ظاهري، از درون به هم پيوسته ومتصل بوده وهريک پايه و مايه بناي عظيم و زيباي تمدن بشر عصر پست مدرن در پايان راه خواهد بود. پاياني سبز، آبي ودرخشان با گل بوته هاي معطر وخوشبو وترنم نغمه هاي هستي بخش پرندگان آزاد در اتمسفري به رنگ عشق وعلقه بشري.
منبع: فيلم نگار شماره 40
نئو که درآغاز يک هکر است، از منظر(مورنيوس) از محمل هاي رواني لازم (هوش وخرد) براي مبارزه با آنتاگونيست هاي آمريکايي برخوردار است؛ آمريکا ييان(امپرياليست هايي) که خواهان يکي کردن ويکسان نمودن همه مردم جهان وشيوه زيستشان با خود هستند. (شکل متکثر نمايندگان امپرياليزم مبين همين معناست). بدين معنا که آنها مي خواهند هر کسي را (در اين فيلم نئو ويارنش را) شبيه خود ساخته، بر تعداد و نيروي خود بيفزايند. اين يکسان شدن ومبارزه جهت نيل به اين هدف به شکلي تمثيلي بيانگر انديشه جهاني شدن است. جهاني شدن که تکيه بر دستاوردهاي مدرنيته با محوريت خرد دارد. استفاده از کامپيوتر (با وصل شدن به آن) که نشانه و سمبل خرد محض است، دراين راستا معنا مي يابد. چرا که کامپيوتر وشبکه هاي کامپيوتري (که ماتريکس معناي خود را از آن اخذ کرده است) در حقيقت تبلور وتجسم خرد رياضي دکارتي هستند. ونئو در آغاز براي تبديل شدن به يک ابرمرد يا اسطوره اي که قادر به مبارزه با نيروهاي آنتا گونيست است، نياز به اخذ نيرو يا قدرتي دارد که از طريق آن بتواند با انديشه هاي نامعقول وظالمانه آنها به دفاع برخيزد. اين نيرو که همان خرد محض هندسي است، ازکامپيوتر اخذ مي شود. نيرويي که آنتاگونيست امپرياليست نيز از آن برخوردار است. نيرويي که به واسطه رسوخ در ابزار به مراتب ازنيروي نئو که صرفا متکي به آن است فراتر است. از اين رو نئو (اين شخصيت اسطوره اي پست مدرن) براي تبديل شدن برابر انساني که نه تنها قادر به اضمحلال ماشين جنگي امپرياليزم است، بلکه نابود کننده انديشه هاي بلند پروازانه ويکسان کننده او نيز هست ونيازمند عناصر ديگري است تا از آن طريق صلح ودوستي و زيبايي را براي انسان به ارمغان آورد. عناصري چون «عشق» در اپيزود اول، که سبب احيا وزندگي جديد نئو (پس از شکست او به دست امپرياليزم) مي گردد. بوسه دختر همکار يا معشوق نئو، در ايپوزود نخست درحقيقت تمثيلي از اين معناست. معنايي که در ديگر آثار پست مدرنيستي آمريکايي (به ويژه ارباب حلقه ها) هم به وفور ديده مي شود. عشقي که (به معناي سنتي) با استقرار کامل مناسبات مدرنيستي کاملاً از زندگي انسان غربي رخت مي بندد وجاي خودرا به هوس هاي زودگذر ميان تهي مي سپارد. عشقي که اينک از منظر انديشمندان پست مدرن ونيز کارگردان فيلم يکي ازعناصر نجات بخش انسان در دوران «بحران هويت» است. بحران هويت و بحران تفکري که بعد از دو جنگ جهاني ومادي شدن انسان غربي عارض وجود او گشته است. بحران هويتي که از او مهره اي ناچيز ساخته است، مهره اي که در ميان هزاران مهره ديگر ماشين عظيم امپرياليزم گم گشته، به سختي قادر به تشخيص خويشتن خويش است. ليکن عشق درکنار خرد، حکم پايه اي را دارد که هنوز مي بايست تا استقرار و استحکام وپايداري کامل راه درازي را طي کند. راهي که در انتهاي فيلم به صلح وآرامش وزيبايي زندگاني بشري ختم مي شود. بنابراين نئو (به معني تفکر جديد) تا رسيدن به سر منزل مقصود خود که نابودي انديشه هاي آنتاگونيست است، نيازمند پايه هاي (عناصر) ديگري است که فيلم ساز، از طريق مرد چيني وهندي و سرانجام مرد روحاني سپيد پوش هويت آنها را برملا مي سازد. شخصيت هايي که در حقيقت سمبل انديشه هاي کنفوسيوسي، نيروانايي، بوديستي و در غايت امر عرفان شرقي وبه ويژه ايراني هستند وعمر وقدمتي طولاني (گاه به درازي عمربعضي ازتمدن ها) دارند. انديشه هايي که نه تنها بر سازوکار وزندگي معمولي نزديک به سه ميليارد انسان تأثير بي چون و چرا دارند، بلکه با عمق وجودآنها پيوندي ناگسستني داشته وآرامش وآسايش آنها وابسته به آن است. (درتصوير هم مرد چيني و هم مرد هندي سوار بر قطاري زيرزميني مي شوند که نشان از درون و ناخودآگاه ذهني آنها دارد. ) انديشه هاي عارفانه گرچه گاهي با ظواهر دنياي مدرن وعناصر آن در کنار هم قرار مي گيرند، اما همچنان سبزي آرامش بخش خود را حفظ کرده وغلبه بر آن را با تصاويري که گوياي آن است مؤکد مي کند (دالان سبزي که چيني در آن قرار داردوبا دري به سياهي وتباهي، آهن ودود وقتل درتضاد قرار مي گيرند.) اما مرد هندي که سوار يک قطار زير زميني خالي مي شود، فاصله بديعي با مرد چيني دارد. زيرا دالان سبز ودرسفيد چيني بر سياهي وتباهي (يعني انديشه هاي غيرمتافيزيکي نزديک به ماترياليستي) باز مي شود. ليکن قطار مرد هندي (حرکت ذهني ودروني او) که خالي از انديشه هاي غير متافيزيکي است، روشن، سپيد ونوراني است. اين دو مرد که سمبل دو تفکر شرقي به معناي ذکر شده هستند، در کنار مرد روحاني سپيدپوش (که تالار مدور اوبامانيتورهايي که نئو را به هزاران تکه تقسيم کرده وهر کدام ازاين تکه ها بازخود به هزاران تکه ديگر تقسيم شده اند) که مبين سپيدي انديشه عارفانه انسان ايراني يا به تعبير دقيق تر نوعي فلسفه وحدت وجودي است که وحدت را در کثرت وکثرت را در وحدت مي بيند، مصور جهاني هستند که در کنار خرد سبب کمال انسان مي شوند. (کليد نزد انسان چيني است. اما او موفق به ارائه آن به نئو نمي شود، زيرا از خلوص کنفوسيوسي اش ساقط شده است. (جهاني که او راکل (سروش) تصوير مي کند. او را کل درحقيقت بزرگ مادر هستي تاريخي جهان کنوني است. اوست که به عنوان بزرگ مادر جهان سعي در آشتي دادن همه فرزندانش دارد. بنابراين هنگامي که براي اولين بار نئوبرخورد مي کند، به او هشدار مي دهد وبه او مي آموزد که صرفاً با تکيه بر ابزارهاي مدرن يا با تکيه بر شبکه هاي ماتريکسي قادر به نجات بشريت وانهدام آنتا گونيست هايي که خواهان يکسان کردن همه مردم جهان ونحوه زيستشان است، نخواهد بود.(هر گاه نيروي آنتا گونيست برکسي فائق مي شود، که اين فائق شدن از طريق فرو کردن دستان خودبه درون يا شکم اوست. آن فرد شبيه اومي گردد، که در حقيقت نوعي تکثير اوست.) و از اينجاست که نئو متوجه آن دنياي ديگر که کمال بشري وابسته به حقيقت وجود اوست مي شود. حقيقتي که در انتها سبب نابودي سيستم ماتريکس مي شود. سيستمي که جهان امروز غرب نيز به ناکار آمدي آن در پاسخگويي به سوالهاي بي شمار انسان نائل شده است. سيستمي که در پايان قرن 19جانشين مرجعيت کليسا شدومدعي نجات بشريت از طريق آن بود. ليکن امروز، يعني درجهان پست مدرن متوجه اين اشتباه تاريخي گشته او معتقد است که انسان براي رستگاري وکمال صرفا نمي بايست به اين متکا تکيه کند. بلکه دنياي متعالي انسان هاي فردا (کودکي که در آغوش او را کل قرار دارد) مي بايست ترکيبي باشد از همه انديشه ها وساختماني باشد که بر پايه هاي متعدد ومستحکم (عشق، خرد، عرفان ومذهب) استوار باشد. ساختماني که پنجره هايي به روي آفتاب و آبي دريا وسبزي جنگل دارد و عطر گل هاي زيباي آن مشام انسان را نوازش مي کند. آفتاب گرم، آبي آسمان و سبزي جنگلي که براي نخستين بار در فيلم ظهور پيدا مي کند. زيرا فيلم از آغاز تا زماني که به واسطه ترکيب عناصر اربعه (عشق، خرد، عرفان ومذهب) نئو بر سمبل امپرياليزم فائق مي آيد. فاقد روشنايي، نور وزيبايي است. درحقيقت سراسر فيلم آکنده از تيرگي وسياهي است. تيرگي جنگ وانديشه يکسان ساز وچيره جويانه، حتي لباس ها جملگي تيره اند (غير از پلان هايي که فاقد اين خصلت و هم انگيزه بوده ومبين فضاي واقعي انسان هستند) و در مورد يارن نئو بد منظر چرا که کاملا متکي به سيستم خشک وبي لطافت کامپيوتر هستند. ليکن لباس آنتاگونيست ها (لباس تمام عيارآمريکايي وبا عينک وکت وشلوارو کراوات) که درحقيقت وجودمتکثر يک نفره هستند، از ظاهري آراسته تروشکيل تربرخوردار است. يعني مرتب ومنظم ورسمي است. اما لباس نئو ازميانه اپيزود دوم به بعد با حفظ خصوصيات اپيزود اول وقسمت نخست اپيزود دوم، به تدريج تغيير رنگ يافته، سرانجام مبدل به لباسي که شبيه لباس کشيشان است مي شود. يعني از زماني که نئو با اوراکل (سروش) که حکم بزرگ مادر هستي را دارد، برخورد مي کند وسعي در انجام وتحقق خواست هاي او مي کند، از نوعي قداست برخوردار مي شود که اين قداست به او شکل وشمايل يک روحاني مي بخشد (اين گونه مفاهيم فيلم مذهبي-فلسفي مي شود). قداستي که يکي از پايه هاي استقرار صلح وآرامش ودستيابي به زيبايي هاي طبيعي -انساني است. قداستي که مرد چيني ، به رغم داشتن کليد وپشتوانه هاي عرفاني از آن برخوردار نيست، زيرا که به سمت نوعي صنعتي شدن توأم با گرايشات ماترياليستي حرکت کرده است. ليکن مرد هندي، هنوز پايبند سنت هاي سفيد وسبز نيروانايي خود است. وقطار زير زميني (يا فضاي دروني و ذهني او) خود را فراموش نکرده است. به اعتبار ديگر به حفظ ارزش هاي دروني وعرفاني خود با جهان معاصر برخورد کرده است. به همين دليل مي تواند حافظ جان دخترک بوده، او را به اوراکل بسپارد. اوراکلي که مي تواند سمبل و تجسم بزرگ مادر تاريخي عصر پست مدرن نيز باشد (زن در سينما غالباً مصور يک وضعيت يا شرايط تاريخي-اجتماعي است)؛ عصري که نه تنها اعتقادي به خرد و محض خشک هندسي دکارتي به عنوان تنها عامل نجات بخش وتوانايي آن جهت تبين جهان وپاسخ گويي به سؤالات بي شمار انسان واستقرار صلح وآرامش بشري ندارد. بلکه معتقد به حفظ ارزش هاي تمامي انسان ها وبرابري همه تمدن هاوفرهنگ ها به رغم همه اختلاف ها وسليقه هايش بوده و بر اين باور است که جهان به رغم تکثر وتنوع ظاهري، از درون به هم پيوسته ومتصل بوده وهريک پايه و مايه بناي عظيم و زيباي تمدن بشر عصر پست مدرن در پايان راه خواهد بود. پاياني سبز، آبي ودرخشان با گل بوته هاي معطر وخوشبو وترنم نغمه هاي هستي بخش پرندگان آزاد در اتمسفري به رنگ عشق وعلقه بشري.
منبع: فيلم نگار شماره 40
/ج