کتاب دستور کار فيلمنامه نويسان

ايده از ذهن شما بيرون مي آيد و به مرحله نوشتن مي رسد. همه اين کار همين است. البته قبل از اين که کار شروع شود،شما مراحل سختي را گذرانده ايد. از اين به بعد پشت ماشين تحريرتان مي نشينيد و ديگر مشکلي نداريد.(وودي آلن)
دوشنبه، 12 دی 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
کتاب دستور کار فيلمنامه نويسان

کتاب دستور کار فيلمنامه نويسان
کتاب دستور کار فيلمنامه نويسان


 

مترجم: حميد گرشاسبي




 

نوشتن پرده دوم، بخش بيستم(قسمت اول)
 

ايده از ذهن شما بيرون مي آيد و به مرحله نوشتن مي رسد. همه اين کار همين است. البته قبل از اين که کار شروع شود،شما مراحل سختي را گذرانده ايد. از اين به بعد پشت ماشين تحريرتان مي نشينيد و ديگر مشکلي نداريد.(وودي آلن)
همان طور که قبل تر گفته ام، بهترين و مؤثرترين راه براي وارد شدن به پرده دوم اين است که از منظر نياز شخصيت به آن ورود کنيم. مهم است که ما چيزي را دوباره تعريف کنيم؛ اين که او درجريان فيلمنامه مي خواهد چه چيزي را به دست آورد و قصد دارد بر چه چيزي پيروز شود.چه چيزي انگيزه او مي شود تا او وارد کنش شود و بحران را حل کند؟ يا اين که او خودش را در چه موقعيت احساسي يا فيزيکي اي پيدا مي کند؟ آيا مي توانيد اين عوامل را دوباره تعريف کنيد؟
آيا نياز دراماتيک شخصيت شما در پيچ اول پيرنگ تغيير کرده است؟ حتماً يادتان هست که اگر نياز دراماتيک احتياج به تغيير داشته باشد، اين تغيير بايد در پيچ اول پيرنگ صورت بگيرد. پيچ اول پيرنگ شروع واقعي داستان شماست.
وقتي در مرحله مقدماتي پرده دوم هستيد،آيا به موانعي که ممکن است برسر راه شخصيت باشد،فکر کرده ايد؟ مرحله مقدماتي و تهيه مواد داستاني پرده دوم به اين معناست که شما بايد از چهار مانع اصلي که درجريان خط داستاني بر سر راه شخصيت اصلي قرار مي گيرند، آگاه باشيد. همه اين موانع مي توانند بيروني يا دروني، فيزيکي يا احساسي، ذهني يا معنوي باشند.
بنيان همه فيلمنامه هاي خوب کشمکش است.شايد بد نباشد که يک چيز را دوباره تکرار کنيم. همه درام يعني کشمکش. بدون کشمکش، کنشي وجود ندارد. بدون کنش، شخصيتي وجود ندارد. بدون شخصيت، داستاني وجود ندارد. و بدون داستان، شما فيلمنامه اي نداريد. فيلم هايي همچون ساعت ها، محله چيني ها، کانديداي منچوري، مکاني در آفتاب (مايکل ويلسون و هري براون)،کلد مانتين و زيبايي آمريکايي، هم کشمکش دروني دارند وهم کشمکش بيروني.
کشمکش بيروني در جايي خارج از شخصيت اتفاق مي افتد و شخصيت با موانع فيزيکي رو به رو مي شود؛ مثل فيلم هاي کلد مانتين،جانبي، آپولو 13 و پارک ژوراسيک(مايکل کرايتون و ديويد کوئپ).خلق کشمکش براي داستان از خلال شخصيت ها و حوادث يکي از آن حقايق بديهي و اساسي است که درهمه نوشته ها، اعم از رمان، نمايشنامه و فيلمنامه وجود دارد.
بنابراين، کشمکش چيست؟ اگر به اين کلمه دقت کنيد، مي توانيد اين معني را از آن بيرون بکشيد:«در تقابل با چيزي.» در مرکز و هسته هر صحنه دراماتيک، شخصيت يا شخصيت هايي وجود دارند که در تقابل با چيزهايي يا کساني هستند. کشمکش مي تواند هرچيزي باشد؛ تقلا، نزاع، نبرد، صحنه تعقيب، ترس از زندگي،ترس از شکست يا پيروزي، دروني و بيروني و هر نوع مواجهه يا مانع.اصلاً مهم نيست که کشمکش احساسي، فيزيکي يا ذهني باشد.اگر به قدر کافي کشمکش نداشته باشيد، ممکن است به اين نتيجه برسيد که در غرقاب نوشته اي کسالتبار گرفتار شده ايد. شما مي توانيد کشمکش را هم به صورت فيزيکي و هم به صورت احساسي بيان کنيد. شما مي توانيد از طريق ديالوگ از کشمکش حرف بزنيد يا مي توانيد آن را از طريق رفتارهاي فيزيکي بيان کنيد يا مي توانيد به واسطه شخصيتتان به آن پاسخ بدهيد.کشمکش در هر شکلش تبديل به موتوري مي شود که خطوط داستاني شما را به سمت پرده دوم هدايت مي کند. يادتان باشد که ديالوگ تابع شخصيت است. بياييد کارکرد ديالوگ را مرور کنيم. ديالوگ:
1-داستان را به جلو مي برد.
2-اطلاعاتي از شخصيت را آشکار مي کند.(به هرحال همه آدم ها داراي سابقه اي هستند.)
3-اطلاعات و حقايقي ضروري را به خواننده منتقل مي کند.
4-روابط شخصيت ها را بنا مي کند و شخصيت ها و روابطشان را واقعي و طبيعي جلوه مي دهد.
5- به شخصيت عمق، بينش و هدف مي دهد.
6-کشمکش هاي داستان و شخصيت ها را آشکار مي کند.
7-حالات احساسي شخصيت ها را آشکار مي کند.
8-کنش را تعبير و تفسير مي کند.
ممکن است اولين تلاش شما براي نوشتن ديالوگ هاي پرده دوم غيرطبيعي، کليشه اي، چندپاره، و ناواضح باشد. نوشتن ديالوگ مثل ياد گرفتن شماست. شما در شروع کار دست و پا مي زنيد، اما هرچه بيشتر تمرين کنيد،شنا کردن برايتان آسان تر مي شود. وقتي که وارد نيمه اول پرده دوم مي شويد، ممکن است چندين صفحه بنويسيد تا هم از نظر داستان و هم ديالوگ به ريتم دلخواهتان برسيد. از اين بابت نگران نباشيد. ممکن است قبل اين که شخصيتتان حرف زدن با شما را شروع کند، از صفحات 40 تا50 را سياه کرده باشيد. اما بالاخره شخصيت شما شروع مي کند به صحبت با شما. بگذاريد همه چيز خوب پيش برود وآن کاغذهاي سفيد با ديالوگ هايي مستقيم، خسته کننده، پرآب و تاب و خيلي روشن سياه شوند. فقط به نوشتن ادامه بدهيد. شما هميشه مي توانيد در طول مرحله بازنويسي ديالوگ هايتان را رتوش کنيد. هيچ وقت اين ضرب المثل باستاني را فراموش نکنيد که نوشتن بازنوشتن است.
به شمايي که دنبال الهام هستيد و مي خواهيد خودتان را از اين طريق در روند نوشتن فيلمنامه هدايت کنيد، بايد بگويم که الهام در اين کار چيز به درد بخوري نيست. معيار ما براي اندازه گيري و سنجش الهام، لحظات هستند؛ مثلاً دقايق و ساعت ها. اما فيلمنامه به پشتکار و نظم وابسته است و شما بايد معيار سنجش آن را بر اساس هفته ها و ماه ها ارزيابي کنيد. اگر نوشتن فيلمنامه تقريباً 100 روز از وقت شما را بگيرد و حالا شما در روز دهم آن باشيد، بايد خودتان را خوشبخت احساس کنيد. هيچ گاه نمي توان يک پروژه 100 روزه را در 25 روز تمام کرد. ممکن است از دور و اطراف چيزهايي بشنويد، اما حقيقت ندارد و اگر بخواهيد غير از اين باشيد، فقط داريد خيال بافي مي کنيد.

شما مي گوييد:«ولي آخر...»
 

ولي آخر چي؟منظورتان اين است نوشته اي که ميليون ها دلار فروخته مي شود در يک يا دو هفته نوشته شده؟ خب همه اين داستان ها، شايعاتي بيش نيست.آيا از پسرعموي دوست پسر خاله تان شنيده ايد که او فيلمنامه اش را در دو روز تمام کرده؟ آيا اين «ولي آخر» به چنين چيزي اشاره مي کند؟
اين قضيه را فراموش کنيد.من به همه آدم هايي که مي خواهند فيلمنامه بنويسند، مي گويم نوشتن فيلمنامه يک کار تمام وقت است و روز به روز بايد انجام شود. دو يا سه ساعت در روز پنج يا شش روز در هفته، هم در طول هفته و آخر هفته.سه يا چهار صفحه در روز. 10 تا 15 صفحه در هفته. نما به نما.صحنه به صحنه. سکانس به سکانس. صفحه به صفحه. پرده به پرده.بعضي روزها- البته- بهتر از روزهاي ديگراست.
يادتان باشد وقتي شما روي نمودار هستيد، نمي توانيد نمودار را ببينيد. با وجود اين که استفاده از کارت ها مي تواند نقشه و راهنماي شما باشد، بايد يادتان باشد که پيچ هاي پيرنگ، نقطه مياني، بطن دراماتيک فرعي و بزنگاه اول و دوم نقاط بازرسي جاده شما به حساب مي آيند. قبل از اين که وارد صحرايي عظيم شويد، حواستان به آخرين پمپ بنزين(شانس آخر) باشد،چرا که سرنوشتتان از اين نقطه رقم مي خورد.
شما قبلاً از سيستم کارت ها استفاده کرده ايد، پس با آن آشنا هستيد. اکنون ما در حال نوشتن پرده دوم فيلمنامه هستيم. دراين مرحله ما بايد از کارتها براي ساختن نيمه هاي اول و دوم پرده دوم استفاده کنيم. يادتان که هست، هر کارت برابر است با يک صحنه، اما وقتي شما داريد فيلمنامه مي نويسيد، در جايي هستيد که کمي محل مناقشه است.درحالي که داريد پرده دوم را مي نويسيد، ناگهان متوجه مي شويد يک صحنه جديد را کشف کرده ايد که قبلاً به آن فکر نکرده ايد. اين صحنه بهتر از صحنه اي که روي کارت آورده ايد، کار مي کند. اگر شک داريد که ازآن استفاده بکنيد يا استفاده نکنيد، از آن استفاده کنيد. اين صحنه ممکن است در مسير کارت ها تغييراتي ايجاد کند، چرا که صحنه ها و سکانس هايي را باعث مي شود که شما قبلاً به آنها فکر نکرده ايد. من فکر مي کنم اين کار درستي است. پس انجامش بدهيد. بزنگاه اول و دوم و نقطه مياني راهنماهايي ساختاري براي شما هستند که شما را روي مسير خطوط داستاني تان نگه مي دارند. اگر تغيير مسير اتفاق افتاد، با آن همراه شده و صحنه ها و سکانس هاي جديد بنويسيد.از خلال چند صفحه بعدي مي توانيد بفهميد که آن صحنه ها کار مي کنند يا خير. وقتي که صحنه هاي جديد را نوشتيد، از کار خود احساس رضايت مي کنيد، اما ناگهان چيزي به ذهنتان فشار مي آورد: اتفاق بعدي چيست؟ شما هيچ راهنمايي نداريد و نمي دانيد چه بايد بکنيد و کجا بايد برويد. نفس عميقي بکشيد و به کارت بعدي نگاه کنيد.شما متوجه مي شويد که براي صحنه بعدي يک پيوند عالي داريد که آن را روي کارت ها نوشته ايد.خب حالا اگر آن صحنه هاي جديد فايده اي نداشته باشند، چيزي را از دست نداده ايد، ذهن خلاق شما با آن صحنه هاي جديد سازگار شده و ممکن است بعداً گمان کنيد که مي توانيد از آنها در جهت و مسير داستان استفاده کنيد.
يادتان باشد وقتي که داريد با کارت ها کار مي کنيد، داريد با کارت ها کار مي کنيد، و وقتي داريد فيلمنامه مي نويسيد،داريد فيلمنامه مي نويسيد.دنبال تبعيتي سلب وخشک از کارت ها نباشيد. قرار است آنها شما را راهنمايي کنند،قرار نيست که اسيرشان شويد. پس مسئله چيست؟ مسئله اين است که اگر احساس مي کنيد يک صحنه، احساس بهتري به شما مي دهد و داستانتان را روان تر مي کنيد، بايد آن را بنويسيد.
وقتي که در حال طراحي کارت ها هستيد، دوباره متوجه مي شويد که تجربه نوشتن واقعي متفاوت از روشي است که کارت ها را طراحي مي کنيد. نگران تغيير کارت ها براي هم ساز شدن با داستان نباشيد و نگران اضافه کردن چيزهاي جديد براي بسط و توسعه داستان و شخصيت ها نيز نباشيد. دراين مرحله شما بايد به تدريج احساس راحتي از اين فرم را در خود ايجاد کنيد.
پرده دوم را با طراحي سکانس يا صحنه افتتاحيه آغاز کنيد. شما بايد کاملاً روي نياز دراماتيک شخصيت خود متمرکز شويد. اکنون شما مي توانيد به جايي فکر کنيد که قصد داريد از آن وارد صحنه شويد. به موضوع دير وارد شدن و زود خارج شدن نيز فکر کنيد. اين بدان معناست که بايد در آخرين لحظه ممکن وارد صحنه شويد؛ دقيقاً قبل از اين که لحظه «آشکار شدن» اصلي بنا شود.«آشکار شدن» همان چيزي است که صحنه درباره آن است.چيزي که داستان را جلو مي برد و اطلاعاتي درباره شخصيت را جلوه مي دهد. هر صحنه بايد درباره يک چيز باشد.آن چيز نبض آن صحنه است. آيا مي دانيد نيت و قصد صحنه شما چيست؟ آيا مي دانيد شخصيت شما از کجا مي آيد؟ او مي خواهد به کجا برود؟ آيا نياز دراماتيک او تغيير مي کند؟ کشمکش صحنه چيست؟ دروني است يا بيروني؟ چه مانعي بر سر راه شخصيت است که او را از دستيابي به نياز دراماتيکش دور مي کند؟اگر شما اين مسائل را ندانيد، پس چه کسي مي داند؟
مي خواهيد چطور وارد صحنه شويد؟ از آغاز صحنه؟ از وسط آن؟ يا درست در پايان آن؟ خيلي اوقات شما درست قبل از اين که قصد صحنه آشکار شود، وارد آن مي شويد. وقتي در حال طراحي بطن هستيد، ممکن است عناصر و اجزايي را پيدا کنيد که به کنش کمک مي کنند. آيا صحنه اي که مي نويسيد به فضاي بطن دراماتيک فرعي نيمه اول پرده دوم سقوط مي کند، براي مثال اگر بطن شما يک زن- نقاش- باشد که ازدواج موفقي ندارد، آن وقت مي توانيد بطن را پر کنيد از رابطه او با همسرش. و همين طور مي توانيد از رابطه او به نقاشي، دوستانش و رابطه با خودش حرف بزنيد. به اين ترتيب شما با اين چهار عنصر يک واحد از کنش را که 30 صفحه است، پر کرده ايد.
خطوط داستاني تان را شفاف و ساده کنيد.آن را با جزئيات اضافه مطنطن نکنيد و پيچ ها و انحراف هاي پيرنگي را کنار بگذاريد، يک بار ديگر مي گويم که فيلمنامه داستاني است که با تصاوير گفته مي شود شما بايد جاهايي را پيدا کنيد که درآنها سکوت بهتر از کلمات کار مي کند. باز يک تکرار ديگر: قصد و نيت هر صحنه اين است که داستان را به جلو ببرد و اطلاعاتي از شخصيت را آشکار کند.
10 صفحه اول از نيمه دوم را بنويسيد. فقط داستانتان را بگوييد و نگران حاشيه ها و پيرايه ها نباشيد.مطمئن شويد که درباره چهارچوب زماني و بطن دراماتيک شفاف هستيد. کار ما دراين 10 صفحه اين است که کنش را به بزنگاه دوم برسانيم و از آنجا به پيچ دوم پيرنگ در پايان پرده دوم برويم.اگر مي خواهيد اول از اين 10 صفحه آگاه شويد، اين کار را انجام دهيد و بعد آن را بنويسيد. هميشه براي حرکت از آغاز به پايان، از آغاز به پايان برويد. فعلاً زمان بازنويسي نيست. اين کار را بعداً انجام خواهيد داد.
اگر از نوشته شما يک صفحه جديد بيرون آمد، آن را بنويسيد.اگر ديديد که داريد از کنشي که روي کارت ها طراحي کرده ايد دور مي شويد، اما احساس مي کنيد دوست داريد اين مسير جديد را ادامه بدهيد،حتماً اين کار را انجام دهيد.بدترين چيز اين است که چند صحنه نوشته ايد و بعد مي بينيد که به دردتان نمي خورند. اين که مشکلي نيست.خب برمي گرديد و داستان را از جايي پي مي گيريد که آن را ترک کرده ايد. کاري که شما کرده ايد، اين است که مي دانيد چه چيزهايي کار نمي کنند که خود اينها به شما نشان مي دهند چه چيزهايي کار مي کنند. اشتباهات و تغييرات بخشي از تجربه نوشتن هستند.

يادتان باشد روند نوشتن بزرگ تر از خود ماست.
 

منسجم و شفاف باشيد. کنش را با توصيف و ديالوگ يا پيچ هاي جديد پيرنگي و شگفت زدگي ها سنگين نکنيد. عنوان بطن ما مواجهه است. شخصيت شما با موانعي مواجه مي شود که او را از دستيابي به اهداف و نياز دراماتيک دور مي کنند. بعد ازاين که 10 صفحه اول نيمه پرده دوم را کامل کرديد، وارد 10 صفحه دوم شويد.دراين مرحله شما داريد به سوي بزنگاه اول مي رويد، بنابراين اين 10صفحه را به دقت طراحي کنيد. دراينجا ممکن است کارت ها کمک بزرگي براي شما باشند و نباشند. در فيلمنامه هاي خودم،وقتي در حال نوشتن اين واحد از کنش هستم، هميشه مي گذارم که پالس هاي خلاق مرا راهنمايي کنند و به من مسير بدهند. بنابراين دراين نقطه من روش خودم را دارم و نگران نيستم چيزي را که نوشته ام ممکن است به درد نخورد و احتمال تغيير آن وجود دارد.
آيا مي دانيد قبل از اينکه به بزنگاه اول برسيد، چه صحنه هايي را بايد بنويسيد؟ آنها را توصيف کرده و بعد آنها را بنويسيد.از خط داستاني پيروي کنيد. يا اين که از خط داستاني جديد که از صفحات بيرون آمده، پيروي کنيد.هرگاه که در حال نوشتن نيمه اول پرده دوم بوده ام، به نظرم آمده که دارم سخت ترين صفحات فيلمنامه را مي نويسم. من فکر مي کنم اين اتفاق به خاطر اين است که شما مجبوريد خطوط داستاني تان را باز کشف کنيد. اگر پيچ اول پيرنگ شروع واقعي داستان ما باشد،چگونه بايد به واسطه تنش، ضرباهنگ و تعليق روي خطوط داستاني خودمان باقي بمانيم؟مثل يک شروع دوباره است. همه چيز از آغاز شروع مي شود با اين تفاوت که حالا ما در پرده دوم هستيم.بنابراين اگر احساس کرديد خطوط داستاني تان دارد دست خوش انحراف و آشفتگي مي شود، شگفت زده نشويد. اطراف صفحات 50 تا 60 شما دوباره روي مسير روايت مي افتيد، نقطه مياني بهترين قلابي است که به داستانتان چنگ مي زند و همه چيز را به هم پيوند مي دهد.
بزنگاه اول به شما کمک مي کند که به نقطه مياني برسيد. اگر احساس کرديد که داستانتان طولاني شده و صحنه ها و صفحات زياد شده اند، نگران آن نباشيد. موقع نوشتن فيلمنامه هميشه اين سؤالات را از خودتان مي کنيد:«آيا اين يک صحنه ضروري است؟آيا بايد آن را بنويسيم يا ننويسيم؟» جواب اين است: «وقتي به صحنه اي شک داريد، آن را بنويسيد.» اگر با کلمات اولين نسخه، خودتان را سانسور کنيد، متوجه مي شويد وارد يک روند ذهني شده ايد که در خدمت تجربه نوشتن نيست. اگر مدام خودتان را سرزنش کنيد و به انتقاد خودتان بپردازيد، آن وقت مدام به خودتان مي گوييد نيازي به اين صحنه و آن صحنه نيست ودر نتيجه پالس هاي منفي مانع پيشروي در روند نوشتن مي شوند، اگر به نوشتن چيزي شک داريد، هميشه بايد آن را بنويسيد. بدترين چيز آن است که نسخه اوليه شما مي شود 170 صفحه يا 200 صفحه که به نظر طولاني است.خب مگر چه مي شود؟ هميشه حذف کردن صحنه ها آسان تر از نوشتن صحنه هاي جديد است. از اين بابت به من اعتماد کنيد.
به نوشتن ادامه دهيد.حرکت کنيد. صفحه به صفحه. صحنه به صحنه. از نقطه مياني به بزنگاه دوم و از آنجا به پيچ دوم پيرنگ. مجبورم که اين موضوع را تکرار کنم. نوشتن روندي روز به روز است. سه صفحه در هر روز. پنج يا شش روز در هر هفته. اگر شما کاري تمام وقت داريد، به آن 10 صفحه اي که بايد در طول هفته بنويسيد، فکر کنيد و بعد آخر هفته بنشينيد و آنها را بنويسيد به اين ترتيب شما مي توانيد به راحتي 10 صفحه در هفته بنويسيد.
منبع:ماهنامه فيلم نگار 99



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط