نگاهي به فيلمنامه «قدمگاه »

پدر و مادر رحمان را اهالي روستا در روز نيمه شعبان کشته اند، با اين گمان که رحمان، بچه حرامزاده مادرش گوهر است. رحمان در خانه اين و آن بزرگ شده و به نوعي، بچه همه روستا است و هر چه بزرگ تر مي شود شباهت آشکارش با پدر مشخص تر مي گردد و معلوم مي شود که او نه فرزند حرامزاده، که فرزند حقيقي والدينش بوده که بچه شان نمي شده، اما خدا دعايشان را اجابت کرده و به آنها فرزندي داده است. اهالي روستا که انگار رويشان
پنجشنبه، 10 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نگاهي به فيلمنامه «قدمگاه »

 نگاهي به فيلمنامه «قدمگاه »
نگاهي به فيلمنامه «قدمگاه »


 






 

بار انبوه آدم ها و اطلاعات
 

پدر و مادر رحمان را اهالي روستا در روز نيمه شعبان کشته اند، با اين گمان که رحمان، بچه حرامزاده مادرش گوهر است. رحمان در خانه اين و آن بزرگ شده و به نوعي، بچه همه روستا است و هر چه بزرگ تر مي شود شباهت آشکارش با پدر مشخص تر مي گردد و معلوم مي شود که او نه فرزند حرامزاده، که فرزند حقيقي والدينش بوده که بچه شان نمي شده، اما خدا دعايشان را اجابت کرده و به آنها فرزندي داده است. اهالي روستا که انگار رويشان نمي شود در روز نيمه شعبان چشمشان در چشم رحمان بيفتد، هر سال او را براي زيارت به قدمگاه مي فرستند. اما امسال رحمان خواب نما مي شود و از قدمگاه به روستا بر مي گردد.
چهارچوب روايي زيبايي براي طرح مسائل مهم اخلاقي و اعتقادي مانند رويارويي انسان با گناهاني که مرتکب شده، باور به معجزه و نيروي معصوميت و مظلوميت. برخي از اين مسائل در فيلمنامه قدمگاه نسبتاً خوب از کار درآمده اند. مسئله معصوميت و مظلوميت رحمان خوب به تصوير کشيده شده است، به خصوص جذبه اي که از مظلوميت او ناشي مي شود و انگار نيرويي معنوي است که از او ساطع مي شود، بدون اين که او به اختيار و اراده کاري بکند و به مردم روستا فشار بياورد. اين که مردم روستا از رويارويي با او شرمنده اند از همين نيروي معنوي ناشي مي شود. فيلمنامه آگاهانه مردم روستا را نه مردماني خبيث، بلکه مردماني که در عمق خود ناباورند، به همين سبب مرتکب جنايت شده اند و حالا از کاري که کرده اند، شرمنده اند به تصوير کشيده است. هيچ يک از آنها به طور مطلق بي گناه نيست، اما شرمنده گيشان نجات شان مي دهد و آنها را از حالت جماعتي جنايت پيشه، دور مي کند. اما احساس عمومي من بعد از دو بار ديدن فيلم اين است که اين تم ها به قدر کافي پرداخت نشده اند وعمق پيدا نکرده اند. براي اين امر مي توان چند دليل قائل شد:
نخست، فراواني داستان هاي فرعي و اين که اين داستان ها اغلب نه تنها کمکي به برجسته تر شدن تم اصلي يا تعميق آن نمي کنند، بلکه توجه ما را از قصه گذشته رحمان و احساس گناه مردم ده دور مي کنند. داستان هاي فرعي به ترتيب دوري بيشتر از قصه اصلي از اين قرارند:
داستان باستان شناس جواني که در اطراف روستا به حفاري مشغول است و زن و دختر او که در اوايل فيلم براي ديدنش به روستا مي آيند و در راه، رحمان را که از قدمگاه به روستا بر مي گردد، سوار مي کنند. دخترک به خاطر عمل لوزه هايش نمي تواند حرف بزند و نوعي معصوميت خاموش در چهره اش پيداست. او به خوبي با رحمان رابطه اي عاطفي برقرار مي کند. اين موضوع از نظر نشان دادن شخصيت عاطفي و گرم و معصوم رحمان که مي توان کودک را به خود جلب کند به شخصيت پردازي رحمان کمک مي کند. اما به گمان من اين کارکرد، حجم اين بخش را توجيه نمي کند.
رضايي راد، فيلمنامه نويس قدمگاه، در مصاحبه اي به شباهت کار باستان شناس که مي خواهد حقايق گذشته را کشف کند و کاري که رحمان مي خواهد بکند- کشف حقيقت گذشته خودش-اشاره کرده است. درست است، چنين شباهتي وجود دارد، اما آيا اين توازي چيزي به داستان اصلي ما مي افزايد؟
داستان ديگري که به داستان باستان شناس مربوط مي شود، حفاري هاي غيرقانوني دو تن از اهالي روستا است. فيلم مفصل به رابطه يکي از اينها به نام مردان و رابطه او با ناپسري اش، ايوب مي پردازد، تا آنجا که در صحنه اي ايوب-که پسر بچه حدود دوازده ساله اي است-قصد قتل ناپدري اش را مي کند. اين ماجرا به کلي با داستان اصلي فيلم بي ارتباط است، هر چند في النفسه ماجراي جذابي است و خوب پرداخت شده است. ايوب البته در رو شدن حقيقت ماجرا براي رحمان نقشي دارد و در واقع به نوعي ديگر معصوم است، چون در زمان ماجراي قتل مادر رحمان نبوده است و به عنوان بچه اي ناسازگار و باهوش در بسياري از صحنه ها با صراحت خود، پته ريا و فريبکاري را روي آب مي ريزد، اما مي توانست اين نقش را داشته باشد، بدون اين که آن اندازه به مناسبات او با ناپدري اش نزديک شويم. به طور خاص، صحنه ترديد او در نجات دادن ناپدري اش يا رها کردن او به حال مرگ، موضوع کاملاً متفاوتي را مطرح مي کند که رشد نفرتي شديد، آن اندازه که قتل انساني را توجيه کند، درون يک بچه است و سپس ناتواني اين بچه به تسليم شدن به اين نفرت.
موضوع بدگماني زنان روستا به مردانشان و احتمال اين که يکي از اين مردان با گوهر رابطه داشته و احتمالاً پدر رحمان است، با خط اصلي قصه مناسبت بيشتري دارد. اين زنان شايد از روي حسادت در کشتن گوهر دخالت کرده اند و اين مردان-که شايد انساني را کشته اند-خود گناهکارتر از او بوده اند. البته اين احتمال دوم در پايان فيلم و گره گشايي نهايي، منتفي مي شود. چون معلوم مي شود که رحمان بچه حرامزاده نيست و بنابراين، مردان روستا تبرئه مي شوند. به اين ترتيب اين ماجرا هم در رابطه با خط اصلي، کارکردي نسبتاً محدود پيدا مي کند.
در ارتباط با همين ماجرا، قصه عشق يک جانبه رحمان به حنانه و محبت اين دختر جوان به رحمان است، محبتي که علاقه خواهري به برادرش است و نه احساسي عاشقانه. حنانه دلش براي رحمان مي سوزد و در ضمن چون کنجکاو است بداند با رحمان خواهر-برادرند يا نه، به روند افشاي حقيقت ماجراي قتل پدر و مادر رحمان براي بيننده نقش ايفا مي کند. محبت و همدلي حنانه، ايوب و دختر باستان شناس به رحمان از توانايي اين آدم هاي کم سن و سال و معصوميت آنها (در مورد ايوب و حنانه عدم مشارکتشان در قتل گوهر) ناشي مي شود. اما همچنان معتقدم اين نکته آن قدر مهم نيست که اين اندازه از داستان پردازي و شاخ و برگ دادن به خط اصلي قصه را توجيه کند.
در مقابل اين داستان هاي کناري، هيچ تمهيد مهم و موقعيت سنجيده اي براي نزديک شدن به آدم هاي اصلي درگير قتل گوهر و چگونگي برخورد هر يک از آنها به گناه خود انديشيده نشده است. ارتباط ما با اين آدم هميشه از دور و در سطح، باقي مي ماند. عامل دومي که مانع تحقق تم هاي اصلي فيلم مي شود، ارائه اطلاعات درباره حقيقت ماجراي قتل مادر رحمان به بيننده به شيوه اي قطره چکاني و ايجاد يک فضاي معمايي در بخش قابل توجهي از فيلم است. اين مسئله تحت عنوان نقطه ديد فيلمنامه هم قابل طرح است . در شکل کنوني در ابتدا اطلاعات بيننده در حد اطلاعات رحمان محدود مي شود؛ حتي مي توان گفت در حد کمتر از او، چون بيننده نمي داند اصلاً مشکل رحمان چيست. يعني بيننده همراه رحمان و از ديد او به مسئله نزديک مي شود. بعد از اين که اطلاعات راجع به ماجراي گذشته تکه تکه از دهان اين و آن به بيننده داده مي شود، از جايي بيننده بر رحمان پيشي مي گيرد، اطلاعات او ديگر محدود به اطلاعات رحمان نيست، بلکه از ديد وراي کل حالا چيزهايي مي داند که رحمان نمي داند. به گمان من، نيازي به اين گونه ارائه قطره چکاني اطلاعات نبود. اطلاعات درباره واقعيت ماجرا مي توانست خيلي زودتر، در همان ده- پانزده دقيقه اول فيلم در اختيار بيننده قرار گيرد و فيلم به جاي اين که خود را درگير طراحي فضايي معماگونه کند، به شيوه برخورد آدم ها به موقعيت بپردازد. اين شيوه مي توانست به طرح تم هاي اخلاقي فيلم مناسب تر باشد.
در يک نگاه کلي به گمان من، تم اصلي فيلم زير بار انبوهي از آدم ها واطلاعات کمر خم کرده است. ارائه اطلاعات به شيوه اي که فضايي معمايي بر بخش اعظم فيلم غالب گردد، مانع اين مي شود که بحث اخلاقي فيلم به شيوه عميق تري طرح شود و حاصل اين همه، فيلمنامه اي است که با وجود آگاهي نويسنده اش به فنون فيلمنامه نويسي، اجزايش به هم کمک نمي کنند و توانايي هاي بالقوه قصه اش به فعل در نمي آيند . هر چند در بخش هاي جداگانه مي توان آثار توانايي هاي نويسنده آن را ديد.

نقد فيلمنامه «قدمگاه»
معماي رحمان
 

خويش ابله کن تبع مي رو سپس
رستگي زين ابلهي يابي و بس
اکثر اهل الجنه البلد اي پسر
بهر اين گفتست سلطان البشر
زيرکي چون کبر و بادانگيز تست
ابلهي شو تا بماند دل درست
ابلهي نه کو به مسخرگي دو توست
ابلهي کو و اله و حيران هوست
عقل را قربان کن اندر عشق دوست
عقل ها باري از آن سويست کوست
زين سر از حيرت گر اين عقلت رود
هر سر مويت، سرو عقلي شود
مولانا جلال الدين رومي
1.براي سينماي معناگرا-و به طور خاص-سينماي ديني ايران، قدمگاه گام بلندي است به پيش. اثري هوشمندانه که در عين استفاده از مؤلفه هاي چنين سينمايي، در ورطه شعار و مقدس نمايي نمي افتد. مقولاتي چون توسل، نذر، توکل، معجزه، حقيقت، ايمان و عنايت امام عصر (عج) کاملاً در چهارچوب روايت جاي گرفته و بدل به نقاط قوت فيلمنامه شده اند. و اين، خود توفيق کوچکي نيست.
رحمان که براي يافتن نشانه اي از والدينش نذري ده ساله داشته است، در آخرين سال اين نذر، امام زمان (ع) را در خواب مي بيند که بازگشت وي از قدمگاه به ده را خواستار است. حضور نامنتظر رحمان در ميان آشناياني که خود را براي برگزاري اعياد نيمه شعبان آماده مي سازند، حقيقت تولد وي را آشکار ساخته و پرده از گناه جمعي مردم روستا بر مي دارد. رحمان که براي اولين بار امکان شرکت فعال در جشن را يافته است پس از پايان مراسم، زادگاه خويش را ترک مي کند. قدمگاه فيلمنامه اي خطي و کلاسيک دارد که با معرفي شخصيت ها و روابط حاکم بر آنان آغاز مي شود. موقعيت متعادل اوليه با خواب رحمان دچار آشفتگي شده و گره اصلي فيلمنامه، شکل مي گيرد. پس از نقل اين روياست که روابط آدم ها دچار اغتشاش و نابساماني مي گردد و پس از آگاهي يافتن رحمان از گذشته و بخشش اوست که موقعيت متعادل ثانويه به وجود آمده و به نتيجه گيري پاياني منتج مي شود.
2.درون مايه اصلي قدمگاه را مي توان امکان پذيري ايمان عملي دانست. يعني اگر در جامعه اي ديني که اعضايش کماکان خود را در پرتو ولايت امام عصر دانسته و انتظار فرج را از مهم ترين عبادات به شمار مي آورند و نذر، توسل و توکل از بنيادي ترين مباني فکري آنهاست، معجزه اي رخ دهد، چند نفر آن را باور خواهند کرد؟ فيلمنامه نويس، مکان وقوع داستان را روستايي کوچک قرار مي دهد که دور از غوغاي مدرنيته، هر گوشه اش نشاني از نام ائمه دارد و به ظاهر، مهم ترين اتفاق سال براي اهالي، اعياد شعبانيه است اما حتي در چنين فضايي هم وقتي که نذر و نياز يک زن و توسلش به نتيجه نمي رسد، هيچ کس به عالم ماوراء و اعجاز فکر نمي کند و تنها به جست و جوي عوامل مادي بر مي آيند. اين که گوهر (مادر رحمان) در زير بيرق «يا ابا صالح المهدي» کتک خورده و جان مي دهد به اندازه کافي گوياست.
فيلمنامه نشان مي دهد که مي توان زير نوشته «يا مهدي» نشست و گفت: «کدوم آقا، کدوم نيمه شعبان» و مي شود به زيارت خانه خدا رفت و « سي سال مولودي گرفت» اما دچار شرک خفي و بي ايماني بود. اين گفته مردان که «کي باورش مي شه به خاطر يه توسل بچه دار بشه؟» مي تواند زبان حال هر يک از شخصيت هاي ديگر نيز باشد. ذهنيت مادي البته نمي تواند هيچ عامل غير مادي اي را در حوادث اين عالم دخيل بداند و اين، همان بحران بي ايماني است.
گر خدا خواهد که مردي بفسرد سري از صد پوستين هم بگذرد
بدين ترتيب نه تنها معجزه اي رخ مي دهد و رحمان متولد مي شود که در جهت آشکار شدن حقايق، چهره فرزند هر روز بيشتر شبيه پدرش مي گردد و عذاب وجدان ناباوران را بيشتر مي نمايد و در آخر، اين امام عصر است که با باز گردادن رحمان به ده، نذر ده ساله وي را براي يافتن هويت، پاسخي در خور و شايسته مي دهد.
3.فيلمنامه نويس، آگاهانه شخصيت اصلي فيلمنامه را انساني ساده دل قرار مي دهد که هنوز در چنبره ماديت مدرنتيه و تفکر ابزار انديش به اسارت در نيامده است. رحمان به معناي واقعي کلمه انساني از سنخ «ابله» داستايفسکي و مولاناست. به همين دليل است که وي به راحتي، دل در گرو رويايي که ديده است مي بندد و نذر 9 سال وفا شده اش را مي شکند. حال آن که باور چنين عملي از سوي هيچ يک از شخصيت هاي ديگر فيلمنامه به سادگي مورد قبول مخاطب قرار نمي گرفت. تنها چنين شخصيتي مي تواند در عين تک افتادگي، تمام اطرافيان را خويشاوند خود به حساب آورد و تمام آن چه را که دارد، تنها صاحبش-اسبش–را خانواده اي که براي خود ساخته (آقا نجف و ننه نصرت به عنوان پدر و مادر و ريحانه و ايوب که جايگزين خواهر و برادرش شده اند) و عشقش-حنانه-را ايثار کرده و در آخر، بزرگوارانه از خون مادرش بگذرد و در مقابل تبعيدي خود خواسته تن در دهد که «آن را که خبر شد، خبري باز نيامد» از نگاهي ديگر، رحمان همانند آن غريبه اي است که وارد محيطي بسته مي شود، تأثير خود را مي گذارد و سپس ناپديد مي شود، کسي مثل شين يا ژرژ در روز هشتم. اين، اوست که بالاخره رابطه پدر و فرزندي را ميان ايوب و مردان برقرار ساخته، عداوت آقا نجف و حاج خالقي را کم رنگ مي کند، مهرگيا را به حنانه رسانده و رابطه مادر و فرزندي نصرت و مادرش را قوامي دوباره مي بخشد.
4.استفاده فيلمنامه نويس از استراتژي حل معما براي روايت داستان، جذابيت اثر را دو چندان کرده است. در واقع نمي شود توقع داشت تماشاگر عادي سينما از فيلمي با درون مايه «حقيقت ايمان» استقبال شاياني نمايد اما فيلمنامه نويس با انتخاب روند اطلاعات دهي جزء به جزء و قطره به قطره حس کنجکاوي تماشاگر را بيشتر و بيشتر تحريک مي نمايد. استفاده از خاطراتي که به شکلي محو و با شيوه ترجيع بند در فيلمنامه تکرار مي شوند هم بر اين حس مي افزايد و درگيري مخاطب را افزون مي سازد.
استفاده نويسنده از داستان فرعي کشف اشياي عتيقه توسط دو گروه باستان شناس و قاچاقچي به تبيين هدف اصلي روايت يعني کشف هويت رحمان، کارساز و مؤثر است. اين نکته که براي دسترسي به گذشته بسيار دور چقدر تقلا و تلاش لازم است و چه خطرهايي را بايد به جان خريد، وقتي با تلاش جمعي در جهت از خاطر بردن مرگ گوهر در مقياس گذشته اي بسيار نزديک تر قياس مي شود، دشواري موقعيت را بهتر آشکار مي کند. طنز جاري درون فيلمنامه که در بسياري از مواقع، حکم فشارشکن را براي مخاطب دارد به خوبي در تارو پود اثر گره خورده و دروني شده است. فيلمنامه نويس به خوبي از عهده پرداختن به روابط پيچيده آدم ها برآمده است. شخصيت ها قابل قبول اند و موقعيت ها به شکلي متناسب، روايت مي شوند. قدمگاه صاحب فيلمنامه شريفي است که مي تواند درهاي تازه اي را به روي سينماي ايران باز نمايد.

نقد فيلمنامه «قدمگاه» نوشته محمد رضايي راد
بعضي ها به «ريسه» دلخوش اند
 

اگر آدم حدود صد دقيقه در سالن سينما به تماشاي قدمگاه مي نشيند و از گذر زمان سراغي نمي گيرد به خاطر پيچش هاي متعدد داستاني و وقايع هيجان انگيز و صحنه هاي پر جنبش نيست؛ که راه قدمگاه از اين همه جداست، تا آنجا که به فيلمنامه مربوط مي شود، يکي از عواملي که بيننده را با اين فيلم همراه مي کند آدم هاي قصه اند. آدم هايي از جنس همين مردماني که يا طرف کسب و کار ما هستند يا همسايه ديوار به ديوارمان و حتي همان هايي که هميشه خرده حساب هايي داريم تا با آنها تسويه کنيم.
اين فيلم پر است از آدم هاي رنگارنگ که نمي گذارند تماشاگر از نفس بيفتد؛ با زمان بندي حساب شده و پيش از آن که حرف ها و درد دل هاي يکي، بيننده را کم حوصله کند شخصيت ديگري با حرف ها و قصه هايي ديگر-که همه به نوعي در خدمت داستان اصلي اند- پا وسط مي گذارد و نويسنده نيز براي نقاط اوجش به جاي قصه پردازي هاي تو در تو و گره افکني ها و گره گشايي هاي مکرر در سطح ماجراهاي ظاهري، روي قرار دادن شخصيت ها در موقعيت هاي مختلف و کشمکش هاي دروني آنها حساب مي کند.
تعدد شخصيت ها، جاي اين خطا را براي نويسنده، باز مي گذارد که افرادي را وارد قصه کند که حضورشان در داستان بي تأثير و خنثي بماند. اين اتفاق ناميمون در مورد زن و بچه مرد باستان شناس مي افتد. ولي حضور آنها در قصه آن قدر اندک است که مي توان ناديده اش انگاشت.
از طرفي بعضي از کاراکترها مانند نصرت (پسر ننه نصرت) يا عموي ريحانه (قصاب ده) با آن که تقريباً بار روايت را بر دوش ندارند و از اين بابت مي توان نام آنها را فيلمنامه قلم گرفت ولي به لحاظ فضاسازي (از اين رو که بر خويشاوندي تمام اهل روستا تأکيد مکرر مي کنند) به کمک نويسنده مي آيند و حتي بيننده را اقناع مي کنند که با جماعت محدودي از يک روستا طرف نيست بلکه همه مردم ده «ريسه» درگير اين قصه اند.
معرفي اين همه شخصيت با داستان هايي که هر يک در دل دارند، کار مشکلي است که البته رضايي راد فيلمنامه نويس، به شايستگي انجام داده است. او بدون معطلي، فيلمنامه را با معرفي کلي شخصيت ها از زبان رحمان آغاز مي کند؛ از روي نقاشي هايي که خود، از اهالي ده بر ديوار اتاقش کشيده. در واقع ما ماجراها را از نگاه رحمان و همراه با او مي بينيم. رحمان در ادامه فيلمنامه، وظيفه معرفي بيشتر و مفصل تر آدم ها را بر عهده مي گيرد و از طريق اطلاعات فشرده اي که به مأمور آمار مي دهد علاوه بر اطلاعات شناسنامه اي، از حال و احوال دروني افراد و اوضاع زندگي آنها هم خبر مي دهد. مثلاً اين که نماز خواندن را از آقا نجف ياد گرفته تقريباً به ما حالي مي کند که آقا نجف در کدام وادي سير مي کند. يا اين که از همين صحبت هايش با مأمور آمار، اطلاعات مفيدي درباره ننه نصرت نصيب بيننده مي شود و همين طور در مورد ريحانه و حاج خالقي و...
در واقع از آنجا که فيلم بر اساس درونيات افراد و نوع مواجهه شان با ماجراها پيش مي رود، بيننده پيش از هر چيز نيازمند شناخت شخصيت هاست تا با قرار گرفتن آنها در موقعيت هاي مختلف، همراهشان شود و يا گرفتار تعليق شود و کنجکاوي هايش بروز کند. هنر رضايي راد و عسگرپور در اين است که اين اطلاعات را چنان فشرده و گزينش شده ارائه مي کنند که بيننده به آن به ديده اطلاعات نمي نگرد بلکه آن را جزيي از ماجراهاي معمول فيلم تصور مي کند. فيلمنامه نويس، ظرافت کارش را با پخش کردن اين اطلاعات در بدنه فيلمنامه تکميل مي کند؛ رحمان گاهي از سر اتفاق مأمور آمار را مي بيند و مردم گاهي درباره هم حرف هايي مي زنند که به تکميل شدن تصور مخاطب درباره آنها کمک مي کند.
فيلمنامه نويس از گفت و گوها نيز براي بيشتر شناساندن شخصيت ها سود برده؛ هر کدام از آدم هاي داستان ادبيات خاص خود را دارند؛ ننه نصرت، حاجي خالقي، حسن، مردان و... هر کدام به زباني سخن مي گويند و واژه هايي بر زبان مي آورند که از عقبه فرهنگي و اجتماعي آنها تعريف مي دهد.
قدمگاه طيف وسيعي از آدم ها را در خود جاي داده است؛ از باستان شناس امروزي تا حاجي خالقي و ننه نصرت که گرد زمان بر آدابشان نشسته و از حسن برقکار که زهر ماري مي خورد تا رحمان که لياقت ديدار آقا را پيدا مي کند ولي نويسنده پديده مشترکي را در درون همه اين آدم ها قرار داده؛ شک. شک را حتي مي توان تم اصلي فيلم دانست.
همه قيل و قال ها از يک شک نابجا شروع شده که بسياري از اهالي روستا را گرفتار خود کرده است و اين شک از آنجا که همچنان به يقين تبديل نشده مايه آزار اهالي شده است؛ آنها بيوه آبستني را به گمان اين که در ارتباطي نامشروع باردار شده با مرگ مجازات مي کنند و از آنجا که هنوز به درستي نظريه خود ايمان ندارند با دلسوزي هايشان و در حق پسر آن زن-که با مرگ مادرش به دنيا آمده-سعي در تطهير خود دارند.
از طرفي مجازات گوهر (مادر رحمان) تنها از به جوش آمدن رگ غيرت اهالي و پاي بندي آنها به اصول نيست؛ بعضي از مردها با وجود اصرار زياد، از گوهر بر دل داشته اند و هر دو گروه به اعتباري، انتقام خود را نيز از گرهر گرفته اند. جالب اينجاست که آنها بيشتر از اعتقادات و به خطر افتادن حدود اخلاقي دم مي زنند در پليدي ها غرق ترند. حسن که ضربه کاري را به پهلوي گوهر وارد کرده تا به قول خودش حلالش کند از پنهان کردن مستي اش ابايي ندارد و کبودي هاي ناشي از کتک هايش هميشه بر صورت و بدن ريحانه نقش بسته است. يا مثلاً حاجي خالقي با همه اظهار ارادتي که به آقا مي کند هنوز قلباً حاجت گرفتن از او را باور ندارد و ظهورش را بر رحمان دروغ مي انگارد و آن قدر دربند ظواهر است که با وجود حضور آقا در خانه اش و آشکار شدن او بر رحمان، هنوز نگران ريسه هايي است که بايد براي جشن نيمه شعبان نصب مي کرده. شايد نام گذاري روستا به نام ريسه هم تأکيدي بر ظاهر گرايي مردم روستا باشد. اين که در ميان آن همه اهل آداب و فرايض همچون خالقي و نجف و ننه نصرت و... آقا خود را بر پسري سرگشته که همه بر او گمان بد مي برند آشکار مي کند نيز نکته اي است که پازل فيلمنامه نويس را براي انتقال پيام خود کامل مي کند. رحمان که به وصل رسيده هيچ گاه شخصاً شرح ديدار خود را به زبان نمي آورد ولي حاجي خالقي به بهانه گرفتن مولودي خود را طلب کار مي داند؛ مولودي اي که رحمان به وصل رسيده، 9 سال در آن غيبت داشته است.
منبع:ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار 29



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
play_arrow
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
play_arrow
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
play_arrow
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
play_arrow
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
play_arrow
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
play_arrow
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
play_arrow
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
play_arrow
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
play_arrow
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
play_arrow
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
play_arrow
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
play_arrow
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم
خوش و بش جالب حسن یزدانی با غول کشتی روسیه + فیلم
play_arrow
خوش و بش جالب حسن یزدانی با غول کشتی روسیه + فیلم
انتقاد فعال آمریکایی از تناقض رفتار ترامپ با دولت‌های عربی و مسلمانان آمریکا + فیلم
play_arrow
انتقاد فعال آمریکایی از تناقض رفتار ترامپ با دولت‌های عربی و مسلمانان آمریکا + فیلم