باجه تلفن (قسمت سوم) PHONE BooTH

نماي کلي در وسط چهار خانه علامت صليب وار نشانه گيري. (در وسط مگسک) او را دنبال مي کند، همچنان که کلي راهش را به زحمت از ميان مردم باز مي کند تا به سمت پليس برود. صورت کلي تقريباً تمام تصوير را مي پوشاند.
سه‌شنبه، 15 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
باجه تلفن (قسمت سوم) PHONE  BooTH

باجه تلفن (قسمت سوم) PHONE  BooTH
باجه تلفن (قسمت سوم) PHONE  BooTH


 






 

نماي نقطه نظر استو
 

سپس نماي کلي جايگزين مي شود. ميان جمعيت. با وجود فاصله دور، همچنان از آن همه صورت کنجکاو قابل تمايز است.

نماي نزديک تر کلي
 

او از خطري که تهديدش مي کند بي اطلاع است.
نماي کلي در وسط چهار خانه علامت صليب وار نشانه گيري. (در وسط مگسک) او را دنبال مي کند، همچنان که کلي راهش را به زحمت از ميان مردم باز مي کند تا به سمت پليس برود. صورت کلي تقريباً تمام تصوير را مي پوشاند.

نماي نقطه نظر تک تيرانداز
 

در وسط چهارخونه هدف گيري، کلي را مي بينيم که در حال گفت و گو با کاپيتان ريمي و کاملاً سرآسيمه و آشفته است.
زاويه روي استو:
نصف بدنش از همان داخل اتاقک به بيرون خم شده، به همسرش و افراد پليس که دور از او هستند خيره شده.
بازگشت زاويه روي آنها:
و يکدفعه صدايشان را به طور واضح مي شنويم.
کلي: منظورتون از روان پزشک چيه؟ اون اصلا پيش روان کاو نمي ره.
ريمي: پس شوهرتون داره با کي حرف مي زنه؟
کلي: يه نفر امروز صبح به خونه تلفن کرد و يه سري حرفاي عجيب و غريب به من زد.
ريمي: پس ظاهراً استو هم داره با او اختلاط مي کنه.
کلي: اون دوستاي زيادي نداره. من نمي تونم با اطمينان اينو بهتون بگم.
ريمي: لطفاً همين جا بمونين. شايد بعداً بهتون احتياج پيدا کنيم.
کلي: شماها که بهش صدمه نمي زنين؟
ريمي: تمام سعي مونو مي کنيم چنين اتفاقي نيفته!
کلي تنها مي ماند؛ در حالي که کاپيتان به طرف مرکز عمليات مي رود.
کلي جدا از جمعيت يکه و تنهاست، امکان دارد هدف قرار بگيرد بي آن که توجه کسي جلب شود.
صدا: اين قدر سريع اتفاق مي افته که اصلاً چيزي حس نمي کنه!

برگشت به نماي اتاقک تلفن
 

استو: منو به جاي اون بزن.
صدا: حواسمو پرت نکن. الان وقتيه که بايد کاملاً ساکت موند. بايد نفسمو حبس کنم واسه لحظه آروم فشردن ماشه. . . .
استو: نه! من هم دارم قطع مي کنم! ديگه تموم شد!
استو گوشي را مي گذارد و ارتباط را قطع مي کند.

تغيير نما به پس زمينه
 

همچنان که پليس به جوش و خروش مي افتد، ما نيز شاهد تب و تابي در طول خيابان هستيم.
وقتي تصوير راه دور فوکوس(واضح) مي شود، صداها نيز واضح مي گردند.
ريمي: لعنتي! قطعش کرد.
گروهبان: شايد تا حالا ردشو گرفته باشن. در هر حال، ديگه مهم نيست، انگار داره مياد بيرون.

برگش به نماي استو
 

در حالي که دست هايش را بالا گرفته، آرام آرام از باجه قدم بيرون مي گذارد.
استو (فرياد مي زند): مي خوام خودمو تسليم کنم، بياين منو بگيرين!
افسر نيروهاي ويژه(از راه دور): اول هفت تير. ما مي خوايم ببينيم که اسلحه تو دور مي اندازي!
استو: اي بابا! من نمي تونم!
افسر نيروهاي ويژه (از راه دور): همون جا که هستي بي حرکت بمون! پشتتو بکن و دستاتو روي هم قفل کن!(به افراد ديگر دستور مي دهد) بگيرينش.
افسران گروه ضربت در لايه دفاعي، از سنگرگاه ها بيرون مي آيند و به باجه نزديک مي شوند.

زاويه بسته تر از استو
 

استو تازه از باجه خارج شده، منتظر است که گلوله تک تيرانداز هر لحظه به بدنش اصابت کند.
ناگهان تلفن باجه شروع به زنگ زدن مي کند. تک تيرانداز مجدداً تماس مي گيرد.

تغيير نما به افراد پليس
 

همگي از جا مي پرند. مخصوصاً کاپيتان و گروهبان. هنگامي که تصويرشان واضح مي شود، صدايشان را به طور نزديک مي شنويم.
گروهبان: اين تماساي تلفني ديگه چه صيغه ايه؟
ريمي(با فرياد): شليک نکنين. بذارين جواب بده.
افراد تيم عقب نشيني مي کنند، اما همچنان هدفشان را نشانه رفته اند.
گروهبان: زده به سرت؟
ريمي: بذار صحبت کنه. اون جايي که نمي ره. (فرياد مي زند) اون دوباره برمي گرده توي کابين.
استو را مي بينيم که دوباره وارد باجه درب و داغان مي شود و گوشي را بر مي دارد.

تغيير نما به استو
 

استو (در گوشي تلفن): بله؟!
يک صداي عجيب و غريب شروع به اسپانيايي حرف زدن مي کند!
کاملاً براي استو غيرقابل فهم است.
استو: شماره رو عوضي گرفتين! قطع کنين!
صدا، که احتمالاً متعلق به يک فرد متشخص پورتوريکويي است، بي وقفه به اسپانيولي وراجي مي کند.
استو: اشتباهه! شماره رو عوضي گرفتين!
ناگهان صدا عوض مي شود، به همان لهجه ترسناک مبدل مي شود. حالا تن صداي شکنجه گرش کاملا مشهود است.
صدا: آه، استو! آروم باش. فقط چونه تو تکون بده. حالا مي تونيم دوباره شروع کنيم؟
استو: اون پليسا بيشتر از اين نمي تونن صبر کنن!
صدا: مگه کار ديگه اي دارن بکنن؟ اونا که نمي تونن مثل من هر وقت دلشون خواست تيراندازي کنن! نمي تونن چون اين همه رسانه خبري اينجا حاضره! تا وقتي که خودت دست به کار احمقانه اي نزني که تهديد تلقي بشه، همچي کاري نمي کنن! (مکث) واحدي سيار هم پيداشون شد!
در طول خيابان، استو مي تواند واحدهاي گوناگون تلويزيون محلي را ببيند که در حال استقرار دوربين روي سقف کاميون ها هستند.
استو: داري نگاه مي کني يا نه؟ من حالا ديگه بايد تو ماهواره ها هم ديده شم! شرط مي بندم دارن وقتاي خالي بين برنامه ها رو پر مي کنن.
صدا: و فقط فکرشو بکن! اگه از اين قضيه جون سالم در ببري، دادگاهت رو آنتن پخش مي شه! و تو مي توني سعي ات رو بکني تا تموم دنيا باور کنن که من هم وجود دارد. من تنها حامي ام که مي تونه ازت دفاع کنه!
استو: چطور مي تونن ثابت کنن من کسي رو کشتم وقتي اسلحه اي در کار نيست؟
صدا: وقتي قانع نشن برات مي تراشن! پليس که از اونا بالاتر نيست. تصميم گيرنده اصلي دادگاهه.
استو: خير قربان، اسلحه اي در کار نيست و من دارم مي رم.
صدا: فکر کردي من چيزي رو از قلم مي اندازم؟ فکر کردي من يه احمقم؟
استو: منظورت چيه؟
صدا: آيا تا حالا همه چيزو برنامه ريزي نکرده بودم؟ من مي دونستم که اونا ميان و همه جاي اون اتاقکو مي گردن، حتي اگه همه چيزو از جا دربيارن. (با لحني خاص) و او وقت از يه جا يه اسلحه کشف مي شه!
استو: از کجا؟
صدا: اون يه اتاقک کوچيکه، استو، آيا وجب به وجبشو چک کردي؟
استو: (به بالا و پايين نگاهي مي اندازد) خب رو کفش که نيست.
صدا: پس کجا باقي مي مونه؟
استو: بالاي سرم.
صدا: شايد. چرا رو پات بلند نمي شي و روکش پلاستيکي سقفو از جا در نمياري تا خودت باورش کني.
استو: اگه ببينن بلند شدم چيزي بردارم ممکنه شليک کنن!
صدا: ممکنه همچي کاري بکنن! اما بالاخره تو هم بايد بفهمي اونجا چيه، مگه نه؟
استو: اصلاً و ابداً برام مهم نيست.
صدا: توي يه فضاي باز، چسبيدي به يه لام فلورسنت!
اگه از نزديک نگاه کني حتي مي بيني چه شکليه. صفحه در حال حاضر کثيف و خاک گرفته اس.
در زير نور چراغ اتوماتيک کابين (هنگام بسته شدن در)، پشت پارتيشن، سايه اجسامي به چشم مي خورد. استو چندين بار در را باز و بسته مي کند، به جاهايي که با نور روشن شده به دقت نگاه مي کند.
آيا خس و خاشاک و حشرات مرده اين قدر جمع شده اند که سايه اي ايجاد شده يا چيز ديگري است که به زور در فضاي بين صفحه و ديوار چپانده شده؟
استو: هيچ مهم نيست. من يه چيزايي راجع به فيزيک پرتاب مي دونم! گلوله تن اون جسد از تفنگ تو بيرون اومده نه از يه هفت تير دستي.
صدا: مي دوني که ذرات توخالي موقع اصابت چقدر خرد و ريز مي شن. چيزي براي مقايسه باقي نمي مونه! هر دو از يه جنسن. گلوله هاي کاليبر 30 تو اون هفت تيره! خيال دادستان راحت مي شه!
استو: اونجا که هفت تيري نيست، من که هيچ اثري از اون لعنتي نمي بينم.
صدا: انگشتتو ببر پشت اون پلاستيک تا قشنگ سطح فلز سرد و حس کني. چهار تا گلوله ديگه توش هست. شايد بتوني با تيراندازي از اونجا بزني بيرون.
استو: من اصلاً نمي تونم به کسي شليک کنم!
صدا: چرا، مي توني استو، دلت مي خواست هر لحظه مي تونستي منو با تير بزني.
استو: و چقدر هم دلم مي خواد!
صدا: حالا داري از ته دل حرف مي زني! يالّا ديگه، پارتيشنو يه ذره بزن کنار و ببين چي اونجا برات گذاشتم.
استو: من نمي ذارم جاي اثر انگشتم رو هفت تير لعنتيت بيفته. الان اگه انگشت نگاري کنن، چطوري مي تونن هيئت ژوري رو قانع کنن کار من بوده؟
صدا: فکر کردي جلوي اين همه چشم که شاهد قضيه ان واسه من فرقي مي کنه؟ (با تحکم)برش مي داري. . . . يا اين که دوباره بايد کلي رو نشونه بگيرم؟
استو: نه!
صدا: تو قبلاً يه بار وادارم کردي از فکرش خارج شم و من هم بهت اين اجازه رو دادم. اما اگه دوباره نخواي بازي رو درست و بي کلک ادامه بدي. . . (يک مکث) اون وقت باز نوبت اون مي شه. اين قدر بهش نزديک شدم که انگار مي تونم بهش دست بزنم!
استو: اونو از فکرت بيار بيرون!
صدا: پس وقتي دارم حرفشو مي زنم حرفامو جدي بگير!
استو: باشه ببين! من اونو دارم با دست چپم مي گيرم. من الان دستم پشت پارتيشنه. دارم با نوک انگشتام احساسش مي کنم، اونجا کثيف هم شده!

نماي بسته- انگشتان استو
 

چيزي را در آن فضاي خالي لمس مي کند. بقاياي حشرات مرده، لايه هاي کپه شده گرد و خاک، و سپس. . . يک هفت تير ظريف کاليبر 30.
استو: دارم يه چيزي رو لمس مي کنم.
صدا: يکي از ظريف ترين هفت تيرهايي که ساخت کمپاني رومينگتونه. سبک، قوي و با دقت بسيار بالا.
استو: اما دستم نمي گيرمش!
صدا: الان خب نه، ولي آخرش. . .
استو دستش را پايين مي آورد، دستش همچنان خالي است.
استو: من هيچ شانسي ندارم.
صدا: من هم هيچ وقت نگفتم داري!
استو: من ديوانه هم نيستم.
صدا: اما داري مي شي! ديگه چيزي بهش نمونده!
استو: همچين اتفاقي نمي افته!
صدا: تو مي توني هفت تيرو در بياري، لوله شو تو دهنت بکني و ماشه رو بکشي، اين انتخاب هم هست.
استو: براي چي بايد دست به همچي کاري بزنم؟
صدا: براي اين که منو راضي کني! و تضمين کني که بلايي سر کلي نياد. من حتماً لازم نيست امروز حسابشو برسم، اون هم ميون اين همه پليس. بعداً مي تونم هر وقت خواستم بيرون ببرمش، مثلاً شبا که مي خواد پرده هاشو بندازه يا صبحاي زود که با سگش مي ره قدم بزنه، راستي اصطلاحش چي بود؟. . .
استو: خيلي خب. مي دونم مي توني همه اين کارا رو بکني اما درباره ش ديگه حرف نزن، خواهش مي کنم.
صدا: من ترجيح مي دم همه از تو به عنوان آدم شجاعي ياد کنن که با يه هفت تير سعي داشت خودشو از وسط يه لشکر پليس نجات بده تا آدم بزدلي که مي زنه و خودشو راحت مي کنه! من دارم کار يه هم قطارو برات مي کنم. دارم تصويري ازت مي سازم که موندني باشه! نيويورکي معترضي که فراتر از محدوديت ها پيش رفت! وقتي چند نفر آدم پست خيابوني، سعي کردن وارد حريم شخصي او بشن، او هم مقابله کرد. و هنگامي که قانون عليه ش وارد عمل شد، تا پاي جان ايستاد و جنگيد.
استو: مثل اون بي پدر و مادري که تو ايستگاه مترو زد مغز سه تا جوون افاده اي رو پخش و پلا کرد؟
صدا: دقيقاً. براي کسي اهميتي نداره اون يارو روانيه. اون بيرون شهر نيويورک تو يه جايي که حيووناي اهلي مي فروشن، زندگي مي کرد. اون فيلمو يادت مياد که توش پيتر فينچ شروع به جيغ زدن مي کنه که من ديگه نمي تونم اين وضعو تحمل کنم، و بعدش همه از اون پيروي مي کنن؟
استو: خودمم ديگه قاطي کردم و ديگه نمي تونم اين وضعو تحمل کنم!
صدا: همينه!خودشه! فينچ بيچاره هم براي همين فيلم اسکار گرفت، اما اون موقع ديگه مرده بود! منظورم اينکه واقعاً تموم کرد، شايد بازي اين بخش زيادي بهش فشار آورد!
استو (زمزمه با خودش): «ديگه نمي تونم اين وضعو تحمل کنم، ديگه نمي تونم اين وضعو تحمل کنم. »
صدا: راهش همينه! بزن به سيم آخر! همه براي مردي که مبارزه متقابل مي کنه، احترام قائلن، حتي اگه توي اين راه يه کمي هم دست به ديوونگي بزنه!
استو: مبارزه کنم. پس راهش همينه!
صدا: دقيقاً. ما همه اون بدبختي ها رو که از کار بي کارش کردن و اونم برمي گرده و مي زنه همه رئيس و رؤساي قبليشو مي کشه، درک مي کنيم. ما همه به فکر يک چنين کارهايي مي افتيم ولي جرئتشو نداريم. اما اون فقط جيگرشو داشت. يه شوهر مريض در آستانه مرگ که ديد درخواستش رد شده، يه مسلسل برداشت و شرکت بيمه رو به رگبار بست؛ شايد بالاخره يکي اصل مطلبو بگيره! تو تاوقتي مي توني سر آدما کلاه بذاري که اونا همين فکرو راجع به تو نکن! من هنوز هم کلي رو نشونه گرفتما! اون خيلي دلواپس به نظر مياد. مي تونم همه اين عذاب کشيدنو، تو يه چشم به هم زدن تموم کنم، مي خواي اين کارو بکنم؟
استو در حال گوش دادن به اين صحبت ها، فقط در فکر آن است که اين مرد با او چه کرد.
حال، نوبت اوست که تلافي کند. او نقشه اي در سر دارد.
اگر تک تيرانداز روي کلي نشانه رفته باشد، پس در حال حاضر نمي تواند مراقب او هم باشد.
به نيروهاي پليس پشت مي کند و آهسته زانو مي زند.
استو: من زانو زدم تا ازت التماس بکنم!
صدا: بلند شو، استو، داري خودتو کوچيک مي کني.
زاويه بسته
استو هم اکنون در داخل باجه زانو زده. او تقريباً در يک موقعيت مرگبار قرار دارد. با چنين کاري، اميدوار است که شايد قادر باشد بي آن که لو برود، دست به جيب برده و تلفن همراهش را بيرون بياورد.
کمابيش احتمال تيرانداري را هم مي دهد؛ حال يا از سوي افراد پليس و يا از طرف تک تيرانداز. اما اتفاقي رخ نمي دهد.
صدا: استو، من ازت مي خوام دوباره پاشي و صورتتو طرف من بگيري تا بتوني ببيني که دارم چي کار مي کنم.
استو دستور را نشنيده گرفته وسريع شماره مي گيرد. 911. (آرايش جملات عيناً مانند فيلمنامه اصلي. ) او دارد شماره پليس اضطراري را مي گيرد.

نماي نقطه تک تيرانداز
 

استو وسط چهارخانه هدف گيري ديده مي شود. خود را روي کف اتاقک جمع کرده، ولي گوشي همراه ديده نمي شود.
صدا: استوارت، مرد باش. نذار اونا اين جوري ببيننت. تو مايه شرمندگي من هستي!

نماي بازتر- اتاقک تلفن
نماي استو که هنوز به زانو افتاده
تغيير نما
 

به افراد پليس (سنگر گرفته) در خيابان. کم کم صدايشان قابل شنيدن مي شود. . .
گروهبان (به پيام هاي بي سيم گوش مي کند): سروان از سمت شرقي باجه دارن گزارش مي دن يه شيء فلزي تيره از جيبش درآورده. بهتره دست به کار بشيم.
ريمي: تا مشخص نشده اون يه اسلحه ست، دست نگه دارين. ناسلامتي داريم جلوي اين صفحه تلويزيون صاحب مرده انجام وظيفه مي کنيم!
تغيير نما- بازگشت به نماي استو در کابين
در حالت نشسته جلوتر مي آيد. گوشي تلفن عمومي بالاي سرش آويزان است. موبايل در کف دستش جا گرفته. استو اصلاً آن را بالا نمي آورد.
کف دست ديگرش را روي دهني گوشي تلفن کابين مي گذارد تا جلوي شنيده شدن هر گونه صدايي را بگيرد. آن سوي خط زنگ مي خورد ولي کسي جواب نمي دهد.
اپراتور مرکز تلفن هاي اضطراري (با صداي ضعيف): پليس. آيا موردتون فوريه؟ الو؟ کسي رو خط نيست؟
ناگاه، استو با صداي بلند شروع به آدرس دادن به گوشي تلفن عمومي مي کند تا آن يکي صدا را خوب بشنود. اميدوار است اپراتور مقصود حرف هايش را بفهمد. براي کمک به اين امر، او دوباره بر مي گردد و در کابين را کاملاً مي بندد.
استو (با صداي بلند): تو ديگه نشون دادي چي تو سرت مي گذره. کي ممکنه باور کنه يه تک تيرانداز با يک تفنگ مجهز به تلسکوپ، منو تو يه تلفن عمومي بين خيابون 45 و 48 هدف گرفته؟
صدا: زياد طول نکشيد تا خودت هم باورت شد!
استو: اگه تو کاپيتان ريمي رو با تير مي زدي، قضيه کلاً عوض مي شد، اما تو عاقل تر از اون هستي که دست به چنين کاري بزني!
صدا: چرا تو اين کارو واسه من نمي کني؟ براي کاپيتان عزيز دست تکون بده و بيارش حسابي نزديک، اون وقت هفت تيرو روش امتحان کن!
استو(با صداي بلند): واسه چي من؟ تو مي توني هرکدوم از اون پليسا رو از تو پنجره ت درو کني! همون طور که اون مرتيکه عوضي رو زدي! و هفته قبل هم اون توريسته رو. ولي اين بار مي خواي من به جات دست به جنايت بزنم.
صدا: و تو اين کارو خواهي کرد! براي نجات کلي.

نماي بي نهايت بسته
 

دستگاه تلفن همراه در کف دست استو قرار دارد و پايين نگه داشته شده. آيا آن سوي خط صحبت هاي او را مي شنوند؟
اپراتور(بي صدا، تقريباً نامفهوم): قربان براتون امکان داره حرف بزنين؟ اسمتون چيه؟
استو متوجه است که امکان دارد تک تيرانداز صداي اپراتور را بشنود، او گوشي همراه را روي کف اتاقک رو به بالا قرار مي دهد.
پايش را روي گوشي همراه مي گذارد. بعد مي ايستد.
استو: اين کابين، دنياي منه. سه فوت يا چهار فوته. قديه تابوت که بيشتر نيست.
صدا: مي تونن همون جا دفنت کنن!
استو(با صداي بلند به گوشي): وقتي ديدم اون ژيگولو رو با تير زدي، ديگه فهميدم هيچ وقت نمي ذاري زنده از اينجا بيرون برم!
صدا: داري وقتمو تلف مي کني! پاشو هفت تيرو بردار.
استو(به بالاي سرش نگاهي مي اندازد، از گوشه چشم نگاه مي کند): بذار من اول ببينمت. چه ضرري برات داره؟ تو که پشت يکي از اونا هستي. من بايد بفهمم کدوم يکي .
صدا: لازم نکرده.
استو: نگران اين نباش که من جاتو پيدا کنم. تو امکانشو داري با يکي از اون گلوله هاي کاليبر سي ات دهنمو ببندي قبل از اينکه حتي بتونم انگشتمو بلند کنم!
صدا: چرا اين قدر برات مهمه؟
استو: من مي خوام با چشم خودم ببينم که تو وجود داري. باور داشتن، کافي نيست. بايد ببيني، حتي شده يه دفعه، حتي از راه دور.
صدا: و بعدش هفت تيرو بر مي داري، باشه؟ سر اين توافق کنيم؟
استو: خودتو به من نشون بده، اون وقت من هفت تيرو برمي دارم، قسم مي خورم.
در حالي که تک تيرانداز موضوع را بررسي مي کند، مکثي پيش مي آيد.
صدا: من احتياجي به معامله کردن ندارم و تو با پيشنهاد دادنت، داري عصبانيم مي کني. خدا نيازي نداره چيزي رو ثابت کنه، اون هر وقت اراده ش تعلق بگيره، همون لحظه زمينت مي زنه.
استو: صبر کن! ديگه اصلا نمي خوام ببينمت!
صدا: خوشحالم که موضوع روشن شد. اما ببين سر و کله کي پيدا شده؟
استو: کي؟
صدا: گمون کنم برنامه خبر تلويزيونو ديده و طاقت نياورده نياد.
استو: داري از کي حرف مي زني؟
صدا: «هتل» وارد مي شود! و چه هتل کوچولوي خوشگلي هم هست! ولي راستش، به نظر من بيشتر به متل مي خوره!
استو: ماويس؟ نمي بينمش. . .
صدا: اون از خطي که پليسا کشيدن خيلي دورتره. من از همين جا تصويرشو خوب دارم!
استو: تو حتي نمي دوني اون چه شکليه!
صدا: واقعاً الان خيلي ها به وضعيت تو حسوديشون مي شه، استو. ديگه بايد بين اين دو تا يکي رو انتخاب کني! بهم بگو کدوم يکي؟!
استو: نمي تونم.
صدا: کدوم يکي باشه؟ کلي يا ماويس؟ يا خودم راحت يکي رو انتخاب کنم؟ موبايل همچنان کف اتاقک روشن است، آيا کسي گوش مي کند؟

بازگشت به استو
 

استو به آن نگاهي مي اندازد. او راهي ندارد بفهمد آيا اپراتور پليس همه اين حرفها را شنيده يا نه.
استو: من وقت لازم دارم فکر کنم. . .
صدا: تو که بايد بيشتر از اينها احساساتتو بشناسي. تو که مي گفتي عاشق کلي هستي.
استو: هستم!
صدا: پس منم يه لطفي در حقت مي کنم و تو رو از شک و ترديد درميارم!
استو: آخه ماويس گناهي نداره، همه ش تقصير منه.
صدا: پس گزينه سومو انتخاب کن. دستتو ببر بالاي سرت و هفت تيرو دربيار.
استو: اون وقت جفتشونو ول مي کني؟
صدا: آخه وقتي تو نباشي که متاثر بشي صدمه زدن به اونا چه فايده اي داره؟
استو: پس اين کارو مي کنم.
صدا: بذار ببينم که داري اين کارو مي کني.
استو: يه دقيقه وقت مي خوام، يه دقيقه آخر عمرمه، خواهش مي کنم. به من اجازه مي دي؟
صدا: به من نگو که مي خواي اشهدتو بخوني!
استو: يه همچي چيزي!
تغيير نما به افراد پليس- نماي دور
آن طرف خيابان جمع شده اند.
ريمي: ديگه بايد رد اون تلفن لعنتي رو گرفته باشن!
گروهبان (با بي سيم صحبت مي کند): يه اتفاق جديد رخ داده، يه اپراتور شماره 911 مي گه اسم شما رو يه نفر که هنوز رو خطه شنيده. کسي داشته راجع به يه باجه تلفن صحبت مي کرده. و يه تک تيرانداز.
ريمي: منو وصل کن. سلام، من سروان ريمي هستم، موضوع تلفن چيه؟
اپراتور: مکالمه هنوز برقراره. محلش هم يه تلفن عمومي بين تقاطع خيابون چهل و پنجم و چهل و هشتمه.
ريمي: ما در محل هستيم. مي توني مکالمه ضبط شده رو برام بذاري؟
اپراتور: وقتي نوار هنوز داره مي چرخه، نمي تونم پخش کنم.
ريمي: خوب سوييچ کن به يه دستگاه ديگه و مال خودتو تا همين جايي که ضبط شده برام بذار.
اپراتور: خيلي آروم ضبط شده، چون اون جلوي گوشي حرف نمي زده.
ريمي گوش مي کند. ما بخش هايي از مکالمه استو را مي شنويم، برخي کلمات قابل درک نيست.
صداي استو (ضعيف): کي باورش مي شه يه تک تيرانداز مجهز به تلسکوپ منو تو يه تلفن عمومي هدف گرفته؟
حال تکنسين يونيفورم پوش مخابرات به کاپيتان و گروهبان مي پيوندد.
تکنسين: چيزي رو که مي خواستين پيدا کردم. تلفن از همين خيابون شده. هتل برادوي.
ريمي: فهميدي از کدوم اتاقه؟
تکنسين: کار آسوني نيست.
ريمي: با افراد تيمت برو هتل. نه. . . صبر کن. هر حرکتي که تک تيراندازو هشيار مي کنه. اگه ببينه يکي از ماها داره مي ره يه طرفه ديگه ممکنه عصبي بشه.
گروهبان: يه گروه ديگه از افراد هم تو راه ان.
ريمي: بين راه باهاشون تماس بگير. يه راست برن خود هتل.
گروهبان: هماهنگ شده.
ريمي: از گوشه خيابون چهل و سوم بفرستيشون تو. نمي خوام تک تيرانداز متوجه هيچ حرکتي بشه. اون احتمالاً تو طبقات بالا و رو به کابين تلفنه. اون بايد همچنان يقين داشته باشه که همه حواس ما به شخص داخل کابينه. چه حرومزاديه! (به اپراتور) الو شماره 911، من يه خورده شو نشنيدم. به اندازه نصف برگرد عقب و دوباره از اونجا بذار.
صداي استو(از دستگاه پخش): «همون طوري که اون ژيگولو رو زدي، و هفته قبل هم اون توريسته رو. ولي اين بار مي خواي من به جات دست به جنايت بزنم. . . »
ريمي (در حال گوش دادن): خداي من! ديگه کارش تمومه!
برگشت به درون باجه
صدا: يه چيزي پليسارو به جنب و جوش انداخته، استو.
استو: واقعاً؟ من که اونارو نگاه نمي کنم.
صدا: ديگه نمي تونم بيش از اين صبر کنم، آمين رو بگو و بلند شو که هفت تيرو برداري. وقتي دستت پايين بياد من مي خوام خوب ببينمش.
استو: خيلي متاسفم!
صدا: براي يه دفعه هم که شده، شجاع باش. خودتو از کارت به حيرت بنداز!
استو: تموم تنم داره مي لرزه!
صدا: توي جنگ حتي بعضيا شلوارشونو کثيف مي کنن، ولي بازم از دستورات اطاعت مي کنن!
استو: به محض اينکه چشم پليسا به هفت تير بيفته، شليک مي کنن!
دستان استو، با ميل و اراده بالا مي رود. انگشتانش به آساني مي رود آن سوي لايه هاي پلاستيکي پوشش سقف.

نماي اينسرت
 

فضاي خالي بين لايه ها و سقف. روي پوشش چراغ مهتابي، گرد و خاک جمع شده و حشرات مرده را مي بينيم. شيئي که شايد اسلحه باشد به چشم مي خورد. حال، انگشتان استو اسلحه را لمس مي کند، عقب و جلو مي برد، سختي فلز آن را حس مي کند.

نماي بسته- صورت استو
 

عرق از پيشاني اش جاري است و روي چشمان بسته اش فشار مي آورد.
او از قبل مي تواند تصور کند چگونه گلوله هاي پليس بسويش باريدن خواهد گرفت.
يک تک تيرانداز پليس دارد دنبال مکاني براي استقرار مي گردد.
تک تيرانداز پليس(در بي سيم): فقط فرمانو صادر کنين.

تغييرنما به استو- درون باجه
 

دستانش هنوز بالا گرفته شده. هنوز آنها را با هفت تير پايين نياورده. هنوز وقتش نشده.
گوشي تلفن عمومي را با چانه اش زير دهان نگه داشته!
صدا: خب قسمت مشکلش تموم شد. بازوتو دراز کن و نشونه بگير و بپر بيرون.
استو: نه! خودت اين کارو بکن! اگه مرگ منو مي خواي، پس منو بکش ديگه لعنتي!
صدا: چرا وقتي با هم نمي سازيم همه ش مجبورم مي کني اسم يه دختر مظلوم بيچاره رو بيارم تا تو سرغيرت بيايي؟
من دوباره کلي رو هدف مي گيرم، چون مثل اين که تو قصد نداري زندگيتو جاي اون معامله کني.
استو: چرا چرا الان اين کارو مي کنم!
اون هفت تير را به وضوح درمي آورد، در کمال تعجب کسي از افراد پليس آتش نمي کند.
استو: ايناهاش! مي بينيش؟! اونا هم همه دارن مي بينن!
او هفت تير را در فضا مي چرخاند، طوري که امکان ندارد کسي متوجهش نشود.
استو: لعنت به تو!کجايي؟!
گوشي را پرت مي کند و تقريباً از باجه بيرون مي آيد.
باز هم اثري از تيراندازي افراد پليس نيست.
استو شروع به تيراندازي مي کند.
اما نه به سوي پليس، به طرف ساختمان هاي سر به فلک کشيده خيابان. به سوي هزاران پنجره اي که مشرف به او هستند.
او هنوز بيش از دو تير شليک نکرده که صداي شليک يک تفنگ در جواب مي آيد.

بازگشت نما به تک تيرانداز پليس
 

او هم آتش کرده است.

زاويه روي استو
 

شيشه هاي باقي مانده سمت جنوبي هم خرد مي شوند. استو خود را خم مي کند و خزيده؛ از کابين خارج شده و به طرف پياده رو مي رود.

بازگشت به کلي
 

جيغ مي زند، سعي مي کند از پليس ها رد شود که نگهش مي دارند.

داخلي- اتاقک تلفن
 

زاويه روي گوشي آويزان.
همچنان که پيچ و تاب مي خورد، باز هم «صدا» ي خاص را مي شنويم.
صدا: براي چنين بعدازظهر محشري متشکرم.
آن گاه اصوات ديگري از داخل گوشي آويزان شنيده مي شود.
يک در چوبي کشوده مي شود. صداي فريادهاي نامفهومي به گوش مي رسد، انگار نيروهاي ويژه مي خواهند وارد شوند.
صداي شليکي سهمگين
صداي فريادي خاموش!
پليس وارد محل استقرار شکنجه گر استو شده و بلافاصله آتش رد و بدل شده است.
دستي وارد باجه شده و گوشي را بر مي دارد.
ريمي: الو؟ کاپيتان ريمي صحبت مي کنه. کسي جواب بده.
افسر عمليات گروه ضربت: ما گرفتيمش کاپيتان، به کس ديگه اي آسيب نرسيد.
ريمي: در چه وضعيه؟
افسر عمليات گروه ضربت: بحراني. لعنتي دو تا تيرخورده! فکر نکنم تا اداره زنده بمونه.
ريمي: يه اقرار ازش بگير. من الان خودمو مي رسونم.
به سرعت گوشي را رها مي کند، طوري که دوباره آويزان شده و تاب مي خورد. دوربين ريمي را تعقيب مي کند تا محلي که استو در محاصره تيم پزشکي و پليسها، دراز افتاده. او زخمي شده اما زندگي اش در خطر نيست.
پزشک: سعي نکن بلند شي.
استو: چه اتفاقي برام افتاده؟
ريمي(روي زانو تکيه مي دهد): تير کمونه کرد.
پزشک: شانس آوردي فقط يه تيکه از اون چيز وحشت ناک بهت اصابت کرده!
فقط دنده ت شکسته، شايد جاي زخمش براي هميشه بمونه.
استو: اگه واقعا به طرفم تيراندازي مي کردين بازم بيشتر از اين آسيب نمي ديدم!
ريمي: يه نفر داشت اين کارو مي کرد! ما هم اولش فکر مي کرديم کار يکي از ماها بوده!
استو: گرفتينش؟
ريمي: اين که سؤال نداره، البته! از تو هم متشکريم.
استو: زنده مي مونم؟
ريمي: معلومه!
پزشک: مي خوام بهش يه آرام بخش تزريق کنم تا در دو احساس نکنه. واسه يه مدت از هوش مي ره.
هم اکنون کلي توسط يک پليس زن به محل آورده مي شود. او کنار استو زانو مي زند و سعي مي کند استو را در آغوش بگيرد.
افراد تيم پزشکي جلويش را مي گيرند.
کلي: من خيلي متاسفم، من خيال مي کردم که. . .
استو: من هم همين طور! اما دوباره خوب مي شيم، هر دومون!
کلي: يادته چقدر قسم آيه مي خوردي که منو تو تلويزيون مي بري؟! خب آخرش اين کارو کردي! من تا الان با فاکس و کانال 11 مصاحبه کردم و حتي فردا صبح هم منو تو «اي ام آمريکا» خواستن!
استو: شرط مي بندم تو هم باور نمي کردي يه روز بتونم به قولم عمل کنم!
پزشک: دختر خانوم! مي شه خواهش کنم ازش دور بشين؟
از داخل آمبولانس برانکارد چرخ داري بيرون آورده مي شود. دکتر مي خواهد آمپول را تزريق کند ولي استو جلويش را مي گيرد.
استو: مسکن بي مسکن! اول مي خوام ببينمش.
حالا دستياران تيم پزشکي آماده اند استو را بلند کرده و به برانکارد منتقل کرده و از صحنه خارج کنند، اما استو در برابرشان مقاومت مي کند.
ريمي: اروم باش! يارو در حال مرگه!
استو: براي همين حتماً بايد باهاش حرف بزنم، خواهش مي کنم!
ريمي: ببينم چي مي شه.
دکتر(رو به کلي): شما مي تونين تو آمبولانس همراهش باشين.
پليس زن، کلي را تا آمبولانس آماده حرکت همراهي مي کند.
ريمي هم در تلاش است با افراد تيم ضربت مستقر در هتل ارتباط برقرار کند.
از آن سوي خط، صدايي جز همهمه و صداي در هم آميخته افراد به گوش نمي رسد.
ريمي: لعنتي! يکي اين طول موجو جواب بده. برمي گردد به کابين تلفن و مجدداً گوشي آويزان را مي گيرد.
ريمي: الو؟ الو؟جواب بدين! بله، باز هم منم ريمي. ممکنه گوشي رو نزديک دهن متهم بگيرين تا بتونه بشنوه؟
صداي يک مامور پليس: يه کلمه هم حرف نمي زنه، کاپيتان.
ريمي: قرار نيست با ما صحبت کنه، شايد با اون اين کارو بکنه.
ريمي به سمتي که دارند سعي مي کنند استو را به برانکارد منتقل کنند، نگاه مي کند.
ريمي: دست نگه دارين. کمک کنين سرپا وايسه! (رو به استو) مي توني وايسي؟
استو: سعي مو مي کنم.
ريمي: کمکش کنين بياد اينجا.
تيم پزشکي استو را تا پاي کابين همراهي مي کنند.
ريمي گوشي را برايش نگه مي دارد تا استو بتواند هم صحبت کند و هم گوش دهد.
ريمي: بيا، حرف بزن.
استو(در گوشي): منم، صدامو مي شنوي؟ جواب بده.
صدا: بايد آخرين حرفامو بزنم استو.
استو: بالاخره حسابتو رسيدم، اينو ديگه قبول کن لعنتي!
صدا: اما تو ديگه هيچ وقت نمي توني منو فراموش کني! من ترسناک ترين روز زندگيتو برات ساختم! ازم تشکر کن!
استو: والان داري مي ميري، حرومزاده!
صدا: خون زيادي ازم رفته. نمي خواي کمي از خونتو بهم اهدا کني؟! اون وقت راستي راستي جزئي از وجود هم مي شيم!
استو: طاقت بيار. دلم مي خواد تو بيمارستان به ملاقاتت بيام و اونجا لوله هواتو قطع کنم!
صدا: کاش مي تونستم اين لذتو بهت ببخشم! تو مستحقش هستي!(به سرفه مي افتد) فقط ديگه فرصتشو ندارم. . .
استو: اسمت چيه؟ حداقل بهم بگو کي هستي.
باز صداي سرفه هاي شديد مي آيد، سپس سکوت. و بعد صداي مامور پليس مي آيد:
صداي مامور پليس: تموم کرد.
استو به گوشي خيره مي ماند.
ريمي: نگران نباش. ما کشف مي کنيم اون کي بود و چرا سراغ تو اومد.
استو: نه، نمي تونين!(يک مکث) سرچي شرط مي بندي که نمي تونين؟
استو گوشي را سرجايش مي گذارد. کليک
استو: من تمام زندگيمو روش مي ذارم تا اينو بفهمم.
سپس روي بازوان افراد تيم، به برانکارد منتقل مي شود. بالاخره آمپول آرامبخش تزريق مي شود. (آمپول هاي پو) فوراً اثر کرده و دردش را تسکين مي دهد.
روي برانکارد از باجه دور مي شود. کلي مدتي است داخل آمبولانس در انتظار اوست که تا بيمارستان همراهي اش کند.

نماي نقطه نظراستو
 

روي برانکار از باجه خالي دورتر و دورتر مي شود.
از زاويه رو به بالا
دوربين داخل آمبولانس به طرف استو بر مي گردد. درها بسته مي شوند و جلوي تصوير باجه اي که تا لحظاتي قبل تمام دنيايش بود را مي گيرند.
استو (بي حال): حالا ديگه مي خوام بخوابم، ديگه زنگ تلفني در کار نيست. . . کلي به رويش لبخند مي زند تا کم کم تصويرش محو مي شود. استو از حال رفته، در خواب عميقي است که بيش از هر چيز نياز دارد.
صداي آژير، قطع به تاريکي.
منبع: ماهنامه فيلم نگار 28



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
دور افتخار امیرمحمد حقیقت‌شناس پس از کسب مدال طلا
play_arrow
دور افتخار امیرمحمد حقیقت‌شناس پس از کسب مدال طلا
توصیه‌ی سپاه به آمریکا
play_arrow
توصیه‌ی سپاه به آمریکا
آزادی متهمان در کم‌ترین زمان با سامانه جدید ضمانت الکترونیک
play_arrow
آزادی متهمان در کم‌ترین زمان با سامانه جدید ضمانت الکترونیک
برخورد محترمانه پلیس کپنهاگ با معترضین!
play_arrow
برخورد محترمانه پلیس کپنهاگ با معترضین!
عبدالباری عطوان: ایران آمریکا را در باتلاق جنگ فرسایشی گرفتار کرد
play_arrow
عبدالباری عطوان: ایران آمریکا را در باتلاق جنگ فرسایشی گرفتار کرد
ترامپ در میدان تجریش زندانی شد!
play_arrow
ترامپ در میدان تجریش زندانی شد!
مارکو روبیو : توافق با رژیم ایران کار دشواری است + فیلم
play_arrow
مارکو روبیو : توافق با رژیم ایران کار دشواری است + فیلم
هندی‌ها یک مجسمه سوسک ۹ متری را به آتش کشیدند + فیلم
play_arrow
هندی‌ها یک مجسمه سوسک ۹ متری را به آتش کشیدند + فیلم
گل تماشایی سجاد قلی‌بیگی از فاصله ۵۲ متری در لیگ آزادگان + فیلم
play_arrow
گل تماشایی سجاد قلی‌بیگی از فاصله ۵۲ متری در لیگ آزادگان + فیلم
سقوط هواپیما در پی برخورد با تابلوی راهنمایی + فیلم
play_arrow
سقوط هواپیما در پی برخورد با تابلوی راهنمایی + فیلم
ترامپ: باید در مورد ایران تصمیم نهایی را بگیریم + فیلم
play_arrow
ترامپ: باید در مورد ایران تصمیم نهایی را بگیریم + فیلم
نتانیاهو: اولویت اصلی ما پایان دادن به کار ایران است + فیلم
play_arrow
نتانیاهو: اولویت اصلی ما پایان دادن به کار ایران است + فیلم
تصاویری از سوپرنفتکش متخلف منفجرشده در جنوب تنگۀ هرمز + فیلم
play_arrow
تصاویری از سوپرنفتکش متخلف منفجرشده در جنوب تنگۀ هرمز + فیلم
پسکوف: مذاکرات هسته‌ای با آمریکا باید فوراً از سر گرفته شود + فیلم
play_arrow
پسکوف: مذاکرات هسته‌ای با آمریکا باید فوراً از سر گرفته شود + فیلم
ربات انسان‌نما در حال ماهیگیری + فیلم
play_arrow
ربات انسان‌نما در حال ماهیگیری + فیلم