بياييد برنامه بريزيم

ديشب بابا ما را تا نصف شب بيدار نگه داشته بود که براي روز تعطيل، يعني امروز برنامه ريزي کند و مثلاً يک روز به ياد ماندني را شروع کنيم و به پايان برسانيم. بعد از کلي حرف، پيشنهاد، انتقاد و اين حرف ها، بالاخره بابا يک کاغذ آورد و ريزبرنامه هاي فردا، يعني امروز را نوشت.
چهارشنبه، 24 خرداد 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
بياييد برنامه بريزيم

 بياييد برنامه بريزيم
بياييد برنامه بريزيم


 






 

ماجراهاي آقاي بي رويه
 

ديشب بابا ما را تا نصف شب بيدار نگه داشته بود که براي روز تعطيل، يعني امروز برنامه ريزي کند و مثلاً يک روز به ياد ماندني را شروع کنيم و به پايان برسانيم. بعد از کلي حرف، پيشنهاد، انتقاد و اين حرف ها، بالاخره بابا يک کاغذ آورد و ريزبرنامه هاي فردا، يعني امروز را نوشت.
تصميم گرفته شد که بابا يک ماشين کرايه کند و ما را 45 کيلومتر خارج از شهر، يعني به يک روستاي خوش آب و هوا ببرد. اين هم ريزبرنامه که داد دست من، و من بايد مو به مو آن را اجرا کنم.
ساعت 7/00 صبح، بيدار باش، مسواک و آماده سازي مواد اوليه براي مسافرت.
ساعت 7/30 صبح، تلفن به تاکسي تلفني براي کرايه ي ماشين.
ساعت 8/00 صبح، آماده سازي چاي و اين حرف ها و حرکت به روستاي مورد نظر.
ساعت 8/30 صبح، رسيدن به روستا و پيدا کردن جا.
ساعت 9/00 صبح، صبحانه شامل نان، چاي، پنير، مرباي بالنگ؛ اگر راننده ماند براي او هم صبحانه تدارک ببينم.
ساعت 5/00 بعد از ظهر، برگشتن پس از خوردن ناهار، گشت و گذار و...
البته اين ها را بابا گفت بنويسم و من بدون کم و کاست نوشتم.
اکنون ساعت 6/50 صبح است. از خواب بيدار شدم و رفتم سراغ بابا؛ «بابا، پدر جان، آقا جون پاشو!»
بابا خميازه اي کشيد و گفت: «ولم کن. مگه نديدي تا ساعت دو مشغول برنامه نوشتن بودم. وسايل را آماده کنيد. من هم بيدار مي شوم.»
ساعت 7 که شد، ساعت کوچک زنگ دار بابا به صدا درآمد. يک دفعه ساعت پرت شد به ديوار و صداي بابا آمد: «امروز که تعطيل است، ول کن نيستي! عجب ساعت سمجي!»
مادر نبود، مثل اين که رفته بود نان بخرد. آبجي را بيدار کردم و انداختمش به جان بابا. آبجي پريد روي سينه ي بابا و گفت: «باباجون، پاشو بريم دهات! گشنمه!»
بابا چشم هايش را باز کرد. آبجي را از روي سينه اش برداشت. خميازه اي کشيد و رو به من گفت: «همه چيز آماده است؟»
گفتم: «مامان رفته نان بخرد. فقط مانده شما زنگ بزني آژانس تا ماشين بيايد.»
بابا خميازه ي ديگري کشيد و پتويش را برداشت؛ متکا را هم همين طور. داشت به اتاق مي رفت که گفت: «تا مامان بيايد، همه چيز جور مي شود. مزاحم نشويد!»
رفت توي اتاق و در را پشت سر خوش قفل کرد: «مينا داد نزني ها، خسته ام! بيدار شدم، مي رويم.» ساعت از هفت و نيم گذشته بود. نمي دانستم چه کار کنم. چند تا ظرف از توي آشپزخانه برداشتم. کلمن را پر از يخ کردم. ميوه ها را توي پلاستيک چيدم، تا اين که يک ربع به هشت، مامان آمد. توي دستش نان بود. سفره را پهن کرد و گفت: «بابا کو؟»
آبجي به طرف در رفت و داد زد: «بابا پاشو، مامان آمد!»
بابا مثل برق از جا پريد و گفت: «آمدم.»
مامان دست به کمر جلو بابا ايستاد: «خوشم باشه! ساعت خواب! مگه ديشب شما نبودي که مي گفتي سحر خيز باش تا کامروا باشي. پس کو؟» بابا دستي به موهاي آشفته اش کشيد و گفت: «تا بروم دستشويي همه چيز را آماده کنيد. هنوز دير نشده.»
مثل برق همه چيز آماده شد. ساعت هشت و ربع بابا با کت و شلوار جلو ما ايستاد. مامان گفت: «خب!» بابا که انگار چيزي يادش آمده باشد، گفت: «آهان! بايد زنگ بزنم آژانس.» به طرف تلفن رفت.
- الو. يک ماشين در بستي مي خواستيم.
-...
- بيرون شهر. نيم ساعت راهه... چي، نداريد! پس در آژانس را تخته کنيد ديگر... خودت حرف مفت نزن. از ديشب تا حالا منتظر ماشينم... نه... ولي الآن که زنگ زدم.
بابا گوشي را محکم کوبيد و گفت: «عجب آدم بي ادبي! هر چي از دهنش در آمد بارمان کرد. ماشين ندارند.»
مامان گفت: «خب ديشب زنگ مي زدي. قرار بود همه چيز را ما آماده کنيم. ماشين جور کردنش با تو.» بابا گفت: «اشکال ندارد. الآن زنگ مي زنم به دوستم. ماشينش را مي گيرم و مي رويم.»
 
زنگ زد؛ ولي دوستش از بس توي عالم خواب بود، نفهميد بابا چي گفت و چي شنيد. آبجي چسبيد به ديوار و نشست: «بابا کي مي رويم دهات! من مي خواهم خر سوار شوم.»
بابا به طرف در رفت و گفت: «همين جا باشيد، مي روم بيرون يک ماشين کرايه مي کنم.»
رفتن بابا همان و برگشتنش همان. ساعت ده شد که بابا يا الله کنان آمد تو: «بفرماييد! منزل خودتان است. يا الله!»
مامان چادر سر کرد. وسايل را برديم توي حياط. در جا خشک مان زد. حسين آقا لوله کش بود. بابا دستي به پشت حسين آقا زد و گفت: «چند وقت است شير حمام من چکه مي کند. يک دستي بکش.» بعد رو به مادر کرد و گفت: «چايي حاضره؟» مامان با اخم رفت تو. من و آبجي هم کلافه از کار پدر رفتيم توي خانه.
ساعت يازده که شد، بابا آمد توي اتاق و گفت: «خب اين هم از شير آب. تمام شد.» اما کسي حرف نزد. من تلويزيون تماشا مي کردم، آبجي با عروسکش بازي مي کرد و مادر هم به ديوار آشپزخانه دستمال مي کشيد.
- چرا همه تان ساکتيد؟ چي شده؟ پسرم تو بگو چه اتفاقي افتاده. کسي ناراحت تان کرده؟
بلند شدم، کاغذ برنامه ي روز تعطيل را به بابا نشان دادم و گفتم: «الآن ساعت 11 است و ما بايد در روستا مشغول آماده کردن ناهار باشيم.»
بابا گفت: «آهان! به خاطر اين ناراحتيد. خب ما که صبحانه نخورديم. خانم جمع کن برويم دهات. الآن زنگ مي زنم ماشين مي آيد.»
مامان گفت: «لازم نکرده. مگر زنگ نزدي گفت ماشين نيست.»
بابا جلو رفت و گفت: «آره، ولي الآن ديگر ماشين دارند.» و گوشي را بابا جلو رفت و گفت: «آره، ولي الا ديگر ماشين دارند.» و گوشي را برداشت.
- الو. ماشين مي خواستيم... چي... نداريد... پس در آژانس را ببنديد...
دوباره روز از نو، روزي از نو. پدر گوشي را محکم کوبيد و به طرف در رفت: «نه! اين طور نمي شود. بايد بروم ماشين از بيرون کرايه کنم.»
مامان به من گفت: «برو جلويش را بگير. بگو لازم نکرده. اصلاً از خير دهات گذشتيم.»
تلاش من فايده اي نداشت: «نه پسرم، بگذار بروم. يک روز تعطيلي را بايد خوش بگذرانيم. اشتباه از من بود. تو برو تو. الآن با ماشين بر مي گردم.»
ساعت دوازده و نيم شد. بعد از کلي دلشوره. زنگ خانه به صدا در آمد: «يا الله... يا الله... »
صداي بابا بود. گفتم: «اي داد بي داد، اين دفعه با برق کش آمده!»
آبجي خواب بود. مامان چادرش را سر کرد و من به طرف حياط رفتم. در حياط را که باز کردم، کلي آدم مثل مور و ملخ ريختند تو. شوهر خاله، خاله، پسرهاي گلش و دخترهاي لوسش. بابا خوش حال بود. آمد دستي به سرم کشيد و گفت: «بيا تو پول بدهم برو ميوه بخر.»
رفتم تو. بابا با صداي بلند گفت: «خيلي خوش آمديد. صفا آورديد.» و بعد رو به مادر گفت: «داشتند مي رفتند بيرون شهر تفريح کنند. گفتم امروز را در خانه ي ما تلخ بگذرانند. خانم چايي که حاضره؟» صورت مامان از عصبانيت سرخ شده بود.
منبع: ماهنامه سلام بچه ها شماره 7.



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
خانه حضرت زهر(س) در قرآن و  الگوی خانه ای معنوی باتوجه به آیات 36 و 37 سوره نور
خانه حضرت زهر(س) در قرآن و الگوی خانه ای معنوی باتوجه به آیات 36 و 37 سوره نور
علت زرد شدن سنگ نما چیست؟ تشخیص منشا تغییر رنگ و نکات انتخاب سنگ
علت زرد شدن سنگ نما چیست؟ تشخیص منشا تغییر رنگ و نکات انتخاب سنگ
چه غذاهایی باعث فلج تنفسی و مرگ می شوند؟
چه غذاهایی باعث فلج تنفسی و مرگ می شوند؟
بهترین ساعت مچی مردانه؛ معرفی برندهای برتر با قیمت مناسب
بهترین ساعت مچی مردانه؛ معرفی برندهای برتر با قیمت مناسب
لاریجانی: راهبردهای جدید رهبر انقلاب ایران را به موضع تهاجمی رسانده است + فیلم
play_arrow
لاریجانی: راهبردهای جدید رهبر انقلاب ایران را به موضع تهاجمی رسانده است + فیلم
پرتاب ۳ امتیازی لوکا دانچیچ از زمین خودی + فیلم
play_arrow
پرتاب ۳ امتیازی لوکا دانچیچ از زمین خودی + فیلم
دانشمندان ژاپنی ماده‌ای جامد ساخته‌اند که از هوا هم سبک‌تر است + فیلم
play_arrow
دانشمندان ژاپنی ماده‌ای جامد ساخته‌اند که از هوا هم سبک‌تر است + فیلم
برنی سندرز: دموکرات ها باید با قطع بودجه، جنگ با ایران را متوقف کنند + فیلم
play_arrow
برنی سندرز: دموکرات ها باید با قطع بودجه، جنگ با ایران را متوقف کنند + فیلم
خودروی برقی BYD از مرز سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت عبور کرد + فیلم
play_arrow
خودروی برقی BYD از مرز سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت عبور کرد + فیلم
تکنیک مأمور برق در ونزوئلا برای خاموش کردن ترانسفورماتور آتش‌گرفته؛ استفاده از ۳ نوشابه خانواده + فیلم
play_arrow
تکنیک مأمور برق در ونزوئلا برای خاموش کردن ترانسفورماتور آتش‌گرفته؛ استفاده از ۳ نوشابه خانواده + فیلم
نمایی از کابین خلبان به هنگام فرود هواپیما در هوای بارانی تهران + فیلم
play_arrow
نمایی از کابین خلبان به هنگام فرود هواپیما در هوای بارانی تهران + فیلم
هت‌تریک دنیس اکرت در لیگ بلژیک + فیلم
play_arrow
هت‌تریک دنیس اکرت در لیگ بلژیک + فیلم
سردار محبی: جهان باید ایران را به‌عنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد + فیلم
play_arrow
سردار محبی: جهان باید ایران را به‌عنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد + فیلم
واکنش ترامپ به سوال یک خبرنگار درباره حمله شب گذشته آمریکا به ایران: نمی‌خواهم صحبت کنم؛ حملات محدود ادامه دارد + فیلم
play_arrow
واکنش ترامپ به سوال یک خبرنگار درباره حمله شب گذشته آمریکا به ایران: نمی‌خواهم صحبت کنم؛ حملات محدود ادامه دارد + فیلم
کشتی گرفتن دو گوریل در باغ‌وحش + فیلم
play_arrow
کشتی گرفتن دو گوریل در باغ‌وحش + فیلم