ميهمان هايي از جنس نور...

تحمل هر چيز را داشت به جز اين يک مورد! علي را از دوران کودکي مي شناخت. بچه محل بودند و پابه پاي هم، قدم در مدرسه گذاشته بودند. آنها سال هاي تحصيل را با هم پشت سر گذاشته و ديپلم گرفته بودند. علي اخلاق خاصي داشت. خوب بود، آن قدر خوب، که زبانزد تمام اهل محل بود. در دوران تحصيل هم همين طور بود. مرتب مورد تشويق دبيرها و مدير مدرسه قرار مي گرفت. هر سال شاگرد اول مي شد و در تمام امور مدرسه فعاليت داشت و اينها را
شنبه، 27 خرداد 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ميهمان هايي از جنس نور...

ميهمان هايي از جنس نور...
ميهمان هايي از جنس نور...


 






 
تحمل هر چيز را داشت به جز اين يک مورد! علي را از دوران کودکي مي شناخت. بچه محل بودند و پابه پاي هم، قدم در مدرسه گذاشته بودند. آنها سال هاي تحصيل را با هم پشت سر گذاشته و ديپلم گرفته بودند. علي اخلاق خاصي داشت. خوب بود، آن قدر خوب، که زبانزد تمام اهل محل بود. در دوران تحصيل هم همين طور بود. مرتب مورد تشويق دبيرها و مدير مدرسه قرار مي گرفت. هر سال شاگرد اول مي شد و در تمام امور مدرسه فعاليت داشت و اينها را مجيد نمي توانست تحمل کند. به شدت به علي حسادت مي کرد و به ظاهر دوست صميمي او بود، اما در باطن او را دشمن خود مي دانست. هميشه منتظر فرصتي بود تا ضربه ي جبران ناپذيري به او بزند، اما هيچ وقت اين فرصت دست نداد.
اما حالا ديگر او نمي توانست دست روي دست بگذارد تا دختر مورد علاقه اش همسر علي بشود. سال ها بود که دل به ساحل، دختر يکي يکدانه حاج رضا بسته بود. تمام تلاشش را مي کرد، تا زودتر او را بدست بياورد. حالا فهميده بود که علي قصد دارد از او خواستگاري کند و مي دانست جواب حاج رضا و ساحل چه خواهد بود. علي روي چشم تمام محل جا داشت!
آن شب که اين خبر را شنيد، تا صبح راه رفت و فکر کرد. بايد راهي پيدا مي کرد، مطمئن بود اگر به خواستگاري برود، ساحل بين او و علي حتماً علي را انتخاب مي کند. صداي اذان صبح در آسمان پيچيد که او تازه به خواب رفت، اما چه خوابي! فقط کابوس بود و بس! کابوس از دست دادن کسي که به اندازه ي جانش دوستش داشت.
بيشتر از هزار بار تصميمش را مرور کرد. چاره يي نداشت وگرنه ساحل را براي هميشه از دست مي داد.
صداي اذان صبح که پيچيد، علي مثل هر صبح وضو گرفت و راهي مسجد شد. هنوز از پيچ کوچه نپيچيده بود، که چند نفر او را به زور سوار يک پرايد نقره يي کردند و بردند. آنها را نمي شناخت. فقط مي ديد که شرارت از چهره هاي شان مي بارد. از جاده ي اصلي منحرف شدند. نمي دانست به کجا مي روند. ساعتي بعد، مقابل در ورودي يک باغ بزرگ توقف کردند. علي را به ساختمان داخل باغ بردند و دست و پايش را بستند و بعد ماده يي به او تزريق کردند که به خواب عميقي فرو رفت. ساعتي بعد که بيدار شد، به سختي موقعيتيش را شناخت. تزريق هاي پياپي به فاصله ي چندين ساعت از هم ادامه داشت تا حسابي آلوده شد. آلوده به مواد مخدر! بعد از چند روز او را سوار همان ماشين نقره يي کردند و در جايي کنار جاده رها کردند و رفتند. علي ماند و خماري و که تمام تنش را به درد آورده بود.
 
ساحل دختر حاج رضا، همانطور که سفره ي افطار را پهن مي کرد، در اين فکر بود که چرا از علي و خانواده اش خبري نشده؟ از همسايه يي شنيده بود که مادر علي گفته، مي خواهند او را براي پسرش خواستگاري کنند. از شنيدن خبر، تمام وجودش پر از عشق شده بود و حالا با گذشتن دو هفته از اين خبر، نگران شده بود که نکند اشتباه شنيده باشد. افکار آشفته و درهم و برهمش را کنار گذاشت و فکر کرد حتماً خواستگاري را به بعد از ماه مبارک رمضان موکول کرده اند و چهره ي جذاب و مؤمن علي جلوي چشمانش نقش بست. چقدر اين پسر سر به زير و چشم پاک را دوست داشت!
***
علي خودش را به سختي به خانه رساند و بعد از دو روز مادر را از نگراني درآورد. اما حال و روز مناسبي نداشت. اين علي، علي چند روز قبل نبود. هر چه مادر اصرار کرد که بفهمد چه بلايي بر سر تنها فرزندش آمده، علي پاسخي نداد. درد به تمام استخوان هايش رسوخ کرده بود. به خود مي پيچيد و بالاخره تسليم شد. به سراغ يکي از مواد فروش هاي جلوي پارک محل رفت و مقداري مواد تهيه و مصرف کرد تا آرام گرفت. نمي دانست چه کار بايد بکند. به هيچ طريقي نمي تواست اين درد لعنتي را تحمل کند و به سراغ مواد لعنتي تر از آن نرود. يکي دو هفته يي گذشت و خبر به گوشش رسيد که مجيد به خواستگاري ساحل رفته و جواب بله را گرفته... باورش نمي شد. مجيد از همان دوران دبيرستان مي دانست که علي به ساحل علاقه دارد و او هميشه صحبت ازدواج با ساحل را مطرح کرده بود، چطور مي توانست...!؟ شبانه به سراغ مجيد رفت و دليلش را از او پرسيد و مجيد خيلي خونسرد فت: «حيفه، جووني اون دختر به پاي يه آدم معتاد حروم شه. من خوشبختش مي کنم.»
بدون هيچ حرفي به خانه برگشت. چطور مجيد دوست چندين ساله اش، به اين راحتي و صراحت با او صحبت کرده و اصلاً از کجا فهميده بود که او معتاد است؟
صداي ربنا که پيچيد، دستانش را تا خدا بالا برد. اشک پهناي صورتش را شست. آن قدر گريه کرد تا از حال رفت. با صداي مادر از خواب بيدار شد: «جلوي در با تو کار دارند.» به سمت در کوچه رفت. چهره، آشنا بود، اما او به خاطر نمي آورد. سعيد خودش را معرفي کرد و گفت يکي از آن چند نفري است که باعث اعتياد او شدند. چقدر دلش مي خواست کشيده يي به او بزند، ولي اين کار را نکرد. سعيد گفت که از آن روز به بعد، يک خواب راحت نداشته و مرتب کابوس مي ديده. تمام آنچه را که اتفاق افتاده بود براي علي تعريف کرد و به او گفت که بابت اين کار، از مجيد پول خوبي گرفته اند و قول داد براي سلامتي او هر کاري که مي تواند بکند. فرداي آن روز، علي توسط سعيد به کمپ معرفي شد و راحت تر از آنچه که فکر مي کرد، از شر مواد لعنتي خلاص شد. در تمام اين لحظات سعيد همراهش بود.
روزي که علي با سلامتي کامل، مثل گذشته قدم در محل گذاشت، چشمان مادرش به گريه نشست و ساحل را ديد که کنار مادر سر به زير انداخته و آرام گريه مي کند. خبر کوتاه بود، مجيد در تصادف سختي، هر دو پايش را از دست داده بود...
حالا ساحل و خانواده اش و تمام اهل محل از ماجرا خبر داشتند.
***
ساحل، خانه را مرتب کرده، به سر و وضع خودش رسيده و بي صبرانه منتظر حضور ميهمان هاست. ميهمان هايي از جنس نور... صداي زنگ به صدا در مي آيد، به سجده مي رود و خدا را شکر مي کند!
منبع: 7 روز زندگي- شماره 85



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
خانه حضرت زهر(س) در قرآن و  الگوی خانه ای معنوی باتوجه به آیات 36 و 37 سوره نور
خانه حضرت زهر(س) در قرآن و الگوی خانه ای معنوی باتوجه به آیات 36 و 37 سوره نور
علت زرد شدن سنگ نما چیست؟ تشخیص منشا تغییر رنگ و نکات انتخاب سنگ
علت زرد شدن سنگ نما چیست؟ تشخیص منشا تغییر رنگ و نکات انتخاب سنگ
چه غذاهایی باعث فلج تنفسی و مرگ می شوند؟
چه غذاهایی باعث فلج تنفسی و مرگ می شوند؟
بهترین ساعت مچی مردانه؛ معرفی برندهای برتر با قیمت مناسب
بهترین ساعت مچی مردانه؛ معرفی برندهای برتر با قیمت مناسب
لاریجانی: راهبردهای جدید رهبر انقلاب ایران را به موضع تهاجمی رسانده است + فیلم
play_arrow
لاریجانی: راهبردهای جدید رهبر انقلاب ایران را به موضع تهاجمی رسانده است + فیلم
پرتاب ۳ امتیازی لوکا دانچیچ از زمین خودی + فیلم
play_arrow
پرتاب ۳ امتیازی لوکا دانچیچ از زمین خودی + فیلم
دانشمندان ژاپنی ماده‌ای جامد ساخته‌اند که از هوا هم سبک‌تر است + فیلم
play_arrow
دانشمندان ژاپنی ماده‌ای جامد ساخته‌اند که از هوا هم سبک‌تر است + فیلم
برنی سندرز: دموکرات ها باید با قطع بودجه، جنگ با ایران را متوقف کنند + فیلم
play_arrow
برنی سندرز: دموکرات ها باید با قطع بودجه، جنگ با ایران را متوقف کنند + فیلم
خودروی برقی BYD از مرز سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت عبور کرد + فیلم
play_arrow
خودروی برقی BYD از مرز سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت عبور کرد + فیلم
تکنیک مأمور برق در ونزوئلا برای خاموش کردن ترانسفورماتور آتش‌گرفته؛ استفاده از ۳ نوشابه خانواده + فیلم
play_arrow
تکنیک مأمور برق در ونزوئلا برای خاموش کردن ترانسفورماتور آتش‌گرفته؛ استفاده از ۳ نوشابه خانواده + فیلم
نمایی از کابین خلبان به هنگام فرود هواپیما در هوای بارانی تهران + فیلم
play_arrow
نمایی از کابین خلبان به هنگام فرود هواپیما در هوای بارانی تهران + فیلم
هت‌تریک دنیس اکرت در لیگ بلژیک + فیلم
play_arrow
هت‌تریک دنیس اکرت در لیگ بلژیک + فیلم
سردار محبی: جهان باید ایران را به‌عنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد + فیلم
play_arrow
سردار محبی: جهان باید ایران را به‌عنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد + فیلم
واکنش ترامپ به سوال یک خبرنگار درباره حمله شب گذشته آمریکا به ایران: نمی‌خواهم صحبت کنم؛ حملات محدود ادامه دارد + فیلم
play_arrow
واکنش ترامپ به سوال یک خبرنگار درباره حمله شب گذشته آمریکا به ایران: نمی‌خواهم صحبت کنم؛ حملات محدود ادامه دارد + فیلم
کشتی گرفتن دو گوریل در باغ‌وحش + فیلم
play_arrow
کشتی گرفتن دو گوریل در باغ‌وحش + فیلم