سیری در جنگ داخلی روسیه (1922-1918)

نویسنده: دوپویی ترور نویت
ترجمه: پیروز ایزدی


 
انقلاب روسیه (در هفتم نوامبر 1917)، در سن پطرزبورگ و مسکو چیزی بیش از یک کودتا بود. بلشویک ها قدرت را به نام سوویت ها (شوراها) در دست گرفتند و قول دادند تا انجام انتخابات آزاد و ایجاد مجلس مؤسسان، تنها به طور موقت حکومت کنند. فقط پس از برگزاری یک جلسه، بلشویک ها مجلس مؤسسان را منحل اعلام کردند. این اقدام، بیش از هر اقدام دیگری باعث وقوع جنگ داخلی روسیه (1922-1918) شد؛ گرچه فقط، پس از صلح تحقیر کننده با آلمان (در سال 1918) بود که جنگ مزبور به نقطه اوج خود رسید. طی پنج سال بعدی، جنگ های داخلی همزمان بین انقلابیون، ضد انقلابیون و اقلیت های قومی، جنگ با لهستان، مداخله خارجی و اجرای سوسیالیسم انقلاب تحت لوای جنگ کمونیستی رخ دادند. فنلاند، استونی، لاتوی، لیتوانی و لهستان، استقلال خود را به دست آوردند؛ در حالی که لهستان، ترکیه و رومانی بخش هایی از سرزمین های مرزی شوروی را تصرّف کردند. جنگ داخلی، مبارزه ای طبقاتی بود که انقلاب آن را از سرگذراند. این جنگ نهادها و سازمان های دولت شوروی را شکل داد و منجر به ایجاد نهادهای مستبدی، برای از بین بردن ضد انقلاب شد.

آغاز جنگ داخلی

بیان دقیق این امر که جنگ داخلی چه موقع آغاز شد، دشوار است. ترور انقلابی سوسیالیستی از جمله سوء قصد به لنین، در اوت 1918 و قیام ژوئیه 1918، نتوانست بلشویک ها را از میان بردارد و آنان با ایجاد ترور سرخ در مقیاسی که در دوره تزارها نیز سابقه نداشت، دست به تلافی زدند. لنین قول "صلح، زمین و نان" را داده بود. وی در دسامبر 1917، اعلام آتش بس با آلمان داد و گفت "نه جنگ، نه صلح".
ارتش روسیه به واسطه ی ترک خدمت سربازان منحل شد و ارتش آلمان بدون هیچ مقاومتی وارد شد و سرزمین های بزرگی را تصرّف کرد. لنین برای نجات انقلاب شکست را پذیرفت (معاهده برست لیتوفسک (1)، سوم مارس 1918) لاتوی، لیتوانی، استونی، لهستان، اوکراین و فنلاند، به عنوان دولت های دست نشانده ی آلمان به آزادی دست یافتند. فقط شکست آلمان در غرب (نوامبر 1918) این معاهده را از اجرای کامل بازداشت.
ژنرال آلکسیف (2)، رییس ستاد سابق ارتش تزاری (1918-1857)، یک ارتش سفید ضد بلشویک در اوایل 1918 به وجود آورد، اما اندکی پس از آن به علل طبیعی درگذشت. جانشین او، ژنرال کورنیلوف (3) (1918-1870)، فرمانده کل سابق ارتش دولت موقت، که یک ضد انقلاب نافرجام را علیه کرنسکی (4) رهبری کرده بود، در سال 1918 در جریان حمله با اکاترینودار (5) اسیر شد و اعدام گردید. رهبر بعدی جنبش سفید در جنوب، ژنرال دنیکین (6) (1947-1872)، فرمانده سابق جبهه غرب بود که به خاطر نقشش در اقدام کورنیلوف علیه کرنسکی به زندان افتاده بود، فرار کرده بود و در دُن به نیروهای آلکسیف پیوسته بود. در شمال، فرانسویان و بریتانیایی ها از دولت جدایی طلب، به رهبری نیکلای چایکوفسکی (7) سوسیالیست حمایت کردند. در غرب، در استونی، نیرویی تحت فرماندهی ژنرال نیکلای یودنیچ (8) پطروگراد را مورد تهدید قرار داد. چرخش عجیبی در مه 1918 رخ داد و آن هنگامی بود که 40 هزار اسیر جنگی چک از طریق راه آهن ترانس - سیبری- ولادی وستک منتقل می شدند، دست به شورش زدند و برای سرنگونی حکومت بلشویکی در سیبری دست به حنگ زدند. در عرض سه ماه، نزدیک به 8 هزار کیلومتر (5 هزار مایل) خط آهن تحت کنترل چک ها درآمد. در هشتم ژوئن، کمیته ای از اعضای مجلس مؤسسان یک دولت در سامارا (9) (در رودخانه ولگا) تشکیل داد. دولت موقت سیبری (دبیرخانه سراسری روسیه) در ژوئن 1918، در امسک (10) تشکیل شد و قزاق های اورال و اورنبورگ (11) به آن پیوستند. در شانزدهم ژوئیه یک فرمانده محلی بلشویک خانواده سلطنتی را هنگام نزدیک شدن نیروهای ارتش سفید، در اکاترینبورگ (12)، اعدام کرد.

جنبش های آزادی بخش ملّی

تلاش برای استقلال، توسط اقلیت های قومی امپراتوری روسیه تنها در حدّ ابتکارات آلمانی ها متوقف نماند. فنلاند و دولت های بالتیک و بیلوروسی قبلاً استقلال خود را در سال 1917 اعلام کرده بودند. در سال 1918، اوکراین، لهستان و دولت های ماورا قفقاز یعنی ارمنستان، آذربایجان و گرجستان نیز چنین کرده بودند. بلشویک ها ادعای دکترین حق تعیین سرنوشت را داشتند، اما خواهان این بودند که امپراتوری چند ملیتی دست نخورده باقی بماند. لنین علاقه مند به مبارزه طبقاتی بین المللی و انقلاب جهانی بود، نه ایجاد جمهوری تاتار کریمه، باشقیرستان، قرقیزستان و کرکند و امیرنشین های بخارا و خیوه و یا دولت های قفقاز تحت سلطه منشویک ها در سرزمین های مرزی. هنگامی که ارتش سرخ، ارتش های سفید تهدید آمیزتر را بیرون راند و آشکار شد که انقلاب جهانی در شرف رخ دادن نیست، بلشویک ها به داخل این دولت های کوچک تر رفتند و به غیر از دولت های بالتیک، لهستان و فنلاند، آنها را تحت کنترل خود درآوردند.

مداخله خارجی

مداخله خارجی، عملاً در فوریه 1918 آغاز شد و آن هنگامی بود که نیروهای آلمانی، اتریشی و ترک، قسمت های بزرگی از خاک روسیه را تصرّف کردند. چهارده کشور متّفق نیز به اعزام نیرو و تدارکات اقدام کردند. این کار، ابتدا برای دفاع از تدارکات جنگی که برای دولت موقت در آرخانگلسک و مورمانسک حمل می شد، انجام شد و سپس برای مهار و سرنگونی انقلاب و جلوگیری از گسترش آن به اروپای غربی. شرکت متفقین، به وسیله مورخان و تبلیغات چی های بلشویک مورد مبالغه قرار گرفته است. مداخله ی ژاپن از همه بیشتر بود (بیش از 60 هزار نیرو).ژاپن که د سیبری شرقی از گریگوری سیمونوف (13) پشتیبانی می کرد، به این فکر افتاد که نفوذ خود را در قاره آسیا گسترش دهد و کنترل نیمه شمالی جزیره سافالیش را مجدداً در دست گیرد (ژاپنی ها نیروهای خود را تا 1922 بیرون نکشیدند و جزیره سافالین را تا 1925حفظ کردند). بریتانیا حدود 40 هزار نیرو اعزام کرد، اما قسمت اعظم آن را به عملیات دنیکین در جنوب شرقی (اطراف دریای سیاه)و شمال اختصاص داد. فرانسوی ها و یونانی ها هر یک دو لشکر فرستادند، اما عملیات خود را در جنوب غربی متمرکز ساختند (دریای سیاه و کریمه). ایالات متحده حدود 10 هزار سرباز به شمال و سیبری اعزام کرد. متنفذترین نیروهای مداخله گر یعنی چک ها، اصلاً اعزام نشده بودند. اکثر کمک های متّفقین، صرف آموزش و فراهم ساختن تدارکات برای نیورهای ارتش سفید شد، اما حجم عظیم این تلاش ها، در تابستان 1919 و پس از آن صورت گرفت که نبردهای بسیار مهم، با شکست مواجه شده بودند. هیچ نبرد عمده ای بین متّفقین و بلشویک ها صورت نگرفت. محاصره متّفقین، در فاصله ی اکتبر 1919 تا ژانویه 1920 (که خیلی دیر انجام گرفت و تأثیر اندکی داشت) هنگامی که ورق برگشته بود، در زمینه تخلیه نیروهای نظامی و غیرنظامیان بیشترین اهمیت را داشت. جبهه داخلی متّفقین از جنگ خسته شده بود و خواستار این بود که پسران به خانه های خود بازگردند. دولت های اروپای غربی به ترسیم مجدد نقشه ی اروپای مرکزی و جامعه جدید التأسیس علاقه بیشتری داشتند تا به جنگ داخلی روسیه.

ارتش داوطلب دنیکین

بزرگ ترین تهدید حکومت شوروی، ارتش داوطلب سفید ژنرال دنیکین بود که در تابستان 1918 قزاق های کوبان (14) و دُن نیز به آن ملحق شده بودند. طی بهار 1919، حلقه ای از دشمنان، مرکز بلشویک ها را از همه طرف تهدید می کرد. ارتش سرخ در حال رشد بود، اما نیروی کافی برای جنگ در کلیه مناطق مرزی وجود نداشت. ارتش دنیکین که عمدتاً متشکل از افسران سابق تزار و قزاق های دُن بود، اوکراین را اشغال کرد و به سمت مسکو، پایتخت جدید، شروع به پیشروی نمود. تا اکتبر 1919، پیروزی برای دنیکین دور از دسترس نبود، اما همه چیز از هم پاشید. دنیکین که یک ناسیونالیست روس بود خواهان حفظ تمامیّت و نهادهای امپراتوری سابق بود. وی از اجرای برنامه اصلاحات ارضی امتناع کرد تا حمایت دهقانان را کسب کند، اما دستگاه اداری او کارآمد نبود. موفقیّت های اولیه، بیشتر ناشی از ضعف بلشویک ها بود تا هنر فرماندهی او. دنیکین تواست نزدیکی به 910 هزار کیلومتر مربع (350 هزار مایل مربع) زمین را که در پهنه ی بیش از حد وسیعی گسترش یافته بود، از کنترل ارتش سرخ خارج سازد (این ارتش مجبور بود برای رسیدن به او از اوکراین عبور کند)، اما او نتوانست دستاوردهای خود را تحکم بخشد یا امنیت دهقانان محلی را حفظ کند و یا به جلب پشتیبانی قزاق ها بپردازد. او در حالت انزوا می جنگید و نتوانست - یا نخواست - با مقاومت در سیبری خود را مرتبط سازد. ارتش سرخ پس از شکست دادن یودنیچ در استونی، توانست به صورت تدریجی با او مقابله کند و او را مجبور به عقب نشینی به دریا کند، یعنی جایی که او در آن، جای خود را به بارون رنگل (15) (1878-1128) داد.

تهاجم کولچاک در سیبری

دولت موقت سیبری اعلام کرد که فرمانده سابق ناوگان دریای سیاه یعنی آدمیرال کولچاک (16) (1920-1875) حاکم کل روسیه - یعنی دیکتاتور نظامی - است. این امر به دنبال یک کودتا در هفدهم نوامبر 1918 صورت گرفت. کولچاک از غرب کمک نظامی دریافت کرد و در بهار 1919، به تهاجم اوفا (17) دست زد و در عرض هشت هفته 400 کیلومتر (250 مایل) پیشروی کرد و تقریباً به ولگا رسید. با این حال، در بهار برف ها آب شد و ارتش او که در گل و لای فرو رفته بود، قربانی ضد حمله ارتش سرخ شد. وی همچنین به خاطر سازمان نظامی ولجستیک ضعیف، فقدان حمایت مردمی پس از انجام کودتا، عدم وجود دولت کارآمد و یک سیاست اقتصادی محافظه کارانه که از دادن امتیاز به دهقانان امتناع می کرد، دچار مشکلات بسیار شد. در نوامبر 1919، امسک (18) سقوط کرد. کولچاک اسیر شد و در هفتم فوریه 1920 بلشویک ها او را اعدام کردند.

جنگ روسیه و لهستان: 1921-1920

آزادی لهستان از چنگ روسیه و تقسیم آن کشور توسط اتریش، مجارستان و آلمان، باعث ایجاد یک دولت جدید شد که به واسطه هویت ملی قوی و بلندپروازی های تاریخی نیرومند، همبستگی زایدی داشت و در خلاء ای سیاسی موجودیت یافت که مرزهای اطراف آن را قدرتمندترین دولت های منطقه تعیین کرده بود. متّفقین از خط کرزن (19) در طول رودخانه باگ (20) برای مرز شرقی حمایت می کردند (که با خطوط قومی نیز همخوانی داشت). لهستانی ها، تحت رهبری مارشال جوزف پیلسودسکی (21) (1935-1867) رؤیای ایجاد مجدد پادشاهی قرون وسطایی لهستان را داشتند که از بالتیک تا اوکراین امتداد داشت. در 25 آوریل 1920، لهستانی ها به کشور تازه استقلال یافته اوکراین حمله کردند، در روزهای 7-6 مه، آنها کیّف را تسخیر کردند و از آنجا ناسیونالیست های اوکراینی و ارتش سرخ را بیرون راندند. نیروهای لهستان که گسترش بیش از حدی یافته بودند در برابر ضدّ حمله بلشویک ها به فرماندهی میخاییل توخاچفسکی (22) (1937-1893) و اس.ام. بودنی (23) (1973-1888) که از رودخانه وسیتولا (24) گذشتند و به دروازه های ورشو (25-16 اوت) رسیدند، آسیب پذیر بودند. با این حال، شوروی به دلیل ضعف حمل و نقل، کمبود نیروهای آموزش دیده و اختلاف نظر در زمینه ی فرماندهی توخاچفسکی و اگوروف (25) و استالن، با مانع روبه رو شد. لهستانی ها با کمک مشاوران و کمک های نظامی فرانسه، ضدّ حمله شوروی را ناکام گذاشتند. معاهده ریگا (26) (هجدهم مارس 1921)، امنیت دولت لهستان (در مساحتی کمتر از آنچه در آغاز بود) و بقای بلشویک ها را تضمین کرد.

آخرین نفس های رنگل

در آوریل 1920، آخرین ارتش سفید، تحت فرماندهی بارون رنگل، یکی از افسران برجسته روسیه تزار درآمد که در سن 39 سالگی، فرماندهی تیپ سواره نظام را به عهده گرفته بود و به خاطر دفاع از تزارتیسین (27) در برابر وروشیلف (28) معروفیّت کسب کرده بود. رنگل، برنامه ای برای اصلاحات ارضی نداشت و تلاش کرد تا بدون ناراضی ساختن دهقانان از طریق درخواست مواد غذایی آنان، حکومت کند؛ اما هدف او سرنگونی بلشویسم نبود. او صرفاً می خواست نیروهای خود را عقب بکشد. در سال 1920، تغییر مسیر جنگ داخلی دیگر بسیار دیر شده بود و ارتش سرخ که در کوران نبردها آبدیده شده بود، اینک توانسته بود تا بر باقی مانده های ارتش سرخ که به انزوا افتاده بودند، تمرکز کند. رنگل، در نوامبر 1920 توانست با موفقیت، نزدیک به 150 هزار نظامی و غیرنظامی را از پنج بندر دریای سیاه تخلیه کند. به خاطر کلیه دلایل عملی، جنگ پایان یافته بود.

چرا بلشویک ها موفق شدند؟

یگانه عامل اتحاد ارتش های سفید، این بود که آنها همگی ضدّ بلشویک بودند. آنها ملی گرایان روس بودند که خواهان بیرون راندن بلشیوسم و احیای امپراتوری قدیم بودند؛ هر یک از ژنرال ها خود را حاکمی جدید می دانست. ناتوانی در اتحاد و ایجاد امکان مبارزه مشترک به آنها صدمه رساند، زیرا این امکان را برای روس ها به وجود آورد که آن را یکی یکی از پای درآوردند.
مداخله گران خارجی خسته از جنگ نیز اهداف مشترکی نداشتند؛ آنها هیچ گونه حمایت آشکار از هیچ یک از ارتش ها به عمل نیاوردند و هدف روشنی نیز نداشتند. موفقیّت متّفقین در غرب، باعث شد که آلمانی ها نتوانند بلشویک ها را سرنگون کنند.
شورش های ملی، پراکنده و جزئی بود و هیچ یک قادر نبودند به تنهایی با روس ها مقابله کنند. فقط شورش هایی که دارای رهبران برجسته (مانرهایم (29) در فنلاند) و یا از حمایت خارجی برخوردار بودند (دولت های بالتیک) توانستند آزادی خود را حفظ کنند. لهستانی ها تهدید به حساب می آمدند، اما آنچه آنها می خواستند، داشتن یک کشور مستقل بود، نه سرنگونی لنین.
از لحاظ بی رحمی، ترور سفید و ترور چپ (انقلابیون سوسیالیست) با ارتش سرخ برابری می کردند. ارتش سرخ، تحت فرماندهی تروتسکی، با افسران (متخصص) تزاری مانند واتسیتس (30) و کامنف (31) تقویت می شد و از افرادی مانند میخاییل توخاچفسکی که با ارتش های سفید برابری می نمود، پیروی می کردند.
ناحیه مرکزی بلشویک ها، بین مسکو و پطروگراد، شامل 2/5 میلیون کیلومتر مربع (نزدیک به یک میلیون مایل مربع)، 60 میلیون جمعیت و یک سیستم راه آهن بسیار عالی می شد که زمین های کافی، برای خریداران فراهم می کرد. بلشویک ها قول "صلح، زمین و نان" را دادند و به بهای گرانی آن را تأمین کردند. ادعای آنها برای حکومت تحت نام شوراهای منتخب مستقل نیز حمایت ملّی را کسب کرد.

نتیجه گیری

انقلاب روسیه در نوامبر 1917، یک کودتای سیاسی در خلأ قدرت شهرهای منفرد و پراکنده بود. جنگ داخلی، به عنوان یک نیروی اجتماعی، اقتصادی سیاسی و نظامی، یک انقلاب واقعی در روسیه بود.

پی نوشت ها :

1- Brest Litovsk
2- Alekseev
3- kornilov
4- kerensky
5- Ekaterinodar
6- Denikin
7- Nikolai chaikovsky
8- Nikolai Ivdenich
9- samara
10- omsk
11- orenburg
12- Ekaterinbury
13- Gregory semenov
14- kuban
15- Baron wrangle
16- kolchak
17- ufa
18- omsk
19- curzon line
20- Bug River
21- Joseph pilsudski
22- Mikhail Tukhachevsky
23- S.M. Budenny
24- vistula River
25- Egorov
26- Riga Treaty
27- Tsaritsyn
28- voroshilov
29- Mannerheim
30- vatsetis
31- kamenev

منبع: ترور نویت، دوپویی؛ (1381) تاریخ جنگ ها، پیروز ایزدی، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانشکده فرماندهی و ستاد معاونت پژوهش، 1381.