سینمای جهان سیناپس

فیلمنامه نویس:کن کافمن(براساس رمان آخرین سوار نوشته توماس ایدسون )، کارگردان :ران هاوارد ، مدیر فیلمبرداری :سالواتور توتینو ، تدوین:دان هانلی ، مایک هیل ، مشاور امور تصویری:مردیت بازول ، موسیقی:جیمز هورنر،
شنبه، 12 اسفند 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سینمای جهان سیناپس
سینمای جهان سیناپس
 





 

گمشده
The Missing

فیلمنامه نویس:کن کافمن(براساس رمان آخرین سوار نوشته توماس ایدسون )، کارگردان :ران هاوارد ، مدیر فیلمبرداری :سالواتور توتینو ، تدوین:دان هانلی ، مایک هیل ، مشاور امور تصویری:مردیت بازول ، موسیقی:جیمز هورنر، بازیگران:تامی لی جونز ( ساموئل )، کیت بلانچت (مگی )، اریک شوییگ (چیدین)، اوان ریچل وود (لیلی )، جینا بوید (دات)، محصول (2003)،آمریکا ، مدت:(136)دقیقه.
نیومکزیکو،(1885).مگی گیلکسون با دو دخترش زندگی می کند ؛ لیلی نوجوان است ودات از او کوچکتراست.آنها دریک مزرعه دور افتاده با دوکارگر کشاورزبه نام های بویک و امیلیانو زندگی می کنند.مگی رابطه دوستانه تری با بویک دارد.ساموئل ،آدمی خشن و عجیب و غریب است که درواقع پدرلیلی به حساب می آید و پیش از این با قبیله چریکی هوآزندگی کرده است.مگی به اکراه او را تحت معالجه پزشکی خود قرارمی دهد.
یک روزکه بریک و امیلیانو دخترهای مگی را در راه بازار همراهی می کنند ، به شکل وحشیانه ای کشته می شوند.مگی ، دات را پیدا می کند ، اما لیلی ربوده می شود.به کمک ساموئل آنها به طرف جنوب می روند و این در حالی است که کلانتر یا نیروهای نظامی ابدا در صدد کمک به آنها برنمی آیند.لیلی جزو چندین زن سفید پوستی است که توسط سرخپوست های یاغی اسیر شده است.درکناراو یک عکاس نیز حضور دارد.نگه داری از یک کودک و تلاش برای فرار،چیدین راکه جادوگری قدرتمند است ، عصبانی می کند.چیدین رهبرگروه نیز به حساب می آید.ساموئل سعی می کند مگی را زیر سایه حمایتی خود قرار دهد ، اما مگی از این مسئله اجتناب می کند تا این که ساموئل ، دات را از غرق شدن در آب های خروشان نجات می دهد و این مسئله باعث نزدیکی او و مگی می شود.
ساموئل دوست قدیمی اش کاییتا را پیدا می کند که از قبیله چریک هوآ است.پسرکاییتا نیز همراه اوست و زخم هایی دارد که به نظر می رسد حاصل نفرین های چیدین است.اما مگی پیش از این که زخم های او عمیق شوند ، آنها را بهبود می بخشد.مدتی بعد ، کوشش برای به دست آوردن لیلی ، به شکست می انجامد و کاییتا کشته و ساموئل زخمی می شود.درحالی که چیدین قصد دارد گروگان های خود را به خریداران مکزیکی بفروشد ، ساموئل و مگی ، همه اسرار را فراری می دهند و ساموئل در نبردی با چیدین او را تا صخره ای می کشاند و آنجا هر دو می میرند.مگی ، لیلی و دات به خانه بر می گردند.

آرژانتین وهم آلود
Imagining Argentina

فیلمنامه نویس:کریستوفر همپتون (براساس رمانی به قلم لارنس تورنتون )، کارگردان کریستوفر همپتون ، مدیر فیلمبرداری:گی یرمو ناوارو، تدوین:جرج آکرز، طراح صحنه:باربارا پرزسولرو ، موسیقی:جرج فنتون، بازیگران:آنتونیو باندراس(کارلوس )، اما تامپسون (سسیلا )، روبن بلادس (سیلویو)، ماریا کانالز(اسمه )، کونوبکر(گوستاو)، محصول(2003)، اسپانیا /آمریکا ، مدت :(107)دقیقه .
بوئینوس آیرس ،آگوست(1976)، سسیلاروئدا ، روزنامه نگاراست.او پس از چاپ مقاله ای با موضوع «ناپدید شدن ها »دستگیرمی شود.او درآن مقاله ازربودن ، زندانی کردنم و قتل آدم هایی حرف زده که با دولت نظامی وقت مخالف هستند.کارلوس ، همسر او که یک تئاتر کودکان را اداره می کند ، هر چه می کند از طریق کانال های رسمی به چیزی درباره سسیلا دست نمی یابد.اما او می فهمد که برخوردار از یک توانایی شده است ؛ توانایی مشاهده وضعیت حال و آینده زندانیان دیگر.بنابراین او در باغ خود ، یک سری جلسات ملاقات با بستگان ناپدید شدگان را ترتیب می دهد.او همچنین سعی می کند از طریق توانایی اش ، ردی از سسیلا نیز پیدا کند.
هم زمان با افزایش دستگیری ها ، کارلوس می فهمد که خود او نیز تحت نظارت است.او پس از گذراز یک دشت به انباری می رسد که در آن سسیلا بازداشت شده ، کتک خورده و مورد تعدی قرار گرفته است.برتعداد جلسات کارلوس با خانواده های زندانیان افزوده می شود و کارلوس به هویت فردی به نام گوستاو پی می برد.گوستاو که خودش را جزو بستگان عزادار جا زده ، درواقع یک جاسوس است.گوستاو ، دختر کارلوس ، ترزا ، را دستگیرمی کند و تئاترتعطیل می شود.ترزا و چند کودک دیگر اعدام می شوند و همین طور همکارکارلوس ، سیلویو.سسیلا یک نگبان را خفه کرده و فرارمی کند.مدتی بعد ، فشارهای بین المللی ، رژیم را به انجام اصلاحات فرا می خوانند.رژیم همچنان منکرناپدید شدن ها می شود.تئاتر بازگشایی می شود و کارلوس و سسیلا کنار هم قرار می گیرند.نوشته های پایان فیلم ، توضیح می دهد که درآرژانتین دهه هفتاد ، حدود سی هزار نفر ناپدید شدند .

هیدالگو
Hidalgo

فیلمنامه نویس:جان فاسکو، کارگردان:جو جانسون ، مدیرفیلمبرداری :شلی جانسون ، تدوین:رابرت دالوا ، طراح صحنه:بری رابیسون ، موسیقی:جیمزنیوتن هاوارد ، بازیگران:ویگو مورتنسن (فرانک )، عمرشریف (شیخ ریاض )، لوئیز لامپارد (آن )، سعید تقمائویی (بن آل ریح )، زلیخا رابینسون (جزیرا )، محصول (2003)، آمریکا ، مدت:(136)دقیقه.
سال (1890).فرانک تی.هاپکینز ، چاپاری است که خبرندارد حکم قتل آدم های دهکده سیوکس را تحویل گرفته است.هشت ماه بعد ، او که ازاحساس گناه به مشروب روی آورده ، همراه با اسب وحشی اش ، هیدالگو ، درنمایش های غرب وحشی بوفالوبیل ، به اجرای نمایش می پردازد.فرستاده یک شیخ عرب به نام ریاض از او می خواهد تا درمسابقات «اقیانوس آتش »شرکت کند.این مسابقه ، یک مسابقه اسب سواری سه هزار مایلی درصحرای سعودی است.
وقتی فرانک وارد خاورمیانه می شود ، با شیخ ریاض ملاقات می کند.ریاض صاحب یک اسب اصیل به نام هتال است که سوار آن ، شاهزاده بن آل ریح در صورت پیروزی می تواند با دختر ریاض ، جزیرا ، ازدواج کند.فرانک به عنوان تنها شرکت کننده آمریکایی مسابقه ، توسط دیگر شرکت کنندگان مورد تمسخر قرار می گیرد.اما وقتی توفان شن درمی گیرد ،(39)تن ازشرکت کنندگان گرفتار توفان می شوند ، اما فرانک جان سالم به درمی برد.درجریان یک حمله به چادر شیخ ، دختر او ربوده می شود.
فرانک ، جزیرا را از دست خطیب نجات می دهد.خطیب خواهر زاده بد اخلاق شیخ است که مترصد است تا ال هتال را از آن خود کند ، فرانک به مسابقه ادامه می دهد و مورد حمله نیروهای خطیب قرار می گیرد.دراین حادثه ، هیدالگو زخمی می شود ، اما مدتی بعد ، فرانک و هیدالگو با تجدید انرژی های خود ، درجریان مسابقه قرار می گیرند و جایزه را می برند.فرانک به آمریکا بر می گردد و با پول جایزه اش مرتعی بزرگ می خرد تا اسب های وحشی به همراه هیدالگو درآن آزاد باشند.

اسامه
Osama

فیلمنامه نویس و کارگردان:صدیق برمک ، مدیر فیلمبرداری :ابراهیم غفوری ، تدوین:صدیق برمک ، طراح صحنه:اکبر مشکینی ، موسیقی:محمدرضا درویشی ، بازیگران:مارینا گل بهاری (اسامه )، خواجه نادر(معلم )، اریف هراتی (اسپندی )، زبیده سحر(مادر)، محصول (2003)، ایرلند /ژاپن /افغانستان ، مدت (83)دقیقه .
کابل ، افغانستان ، گذشته ای نزدیک.زنان افغان که بیشتر آنها بیوه شده اند ، در فقر و بدبختی زندگی می کنند و برای به دست آوردن حقوق خود باید کار کنند ، اما قوانین رژیم طالبان ، آنها را با محدودیت های زیادی مواجه کرده است.طالبان اجازه نمی دهد که زنان بدون همراهی مردان درانظارعمومی ظاهر شوند.دراین میان ، زنی پرستار وجود دارد که پیشتر پرستار بیمارستان بوده و با بسته شدن بیمارستان به دست افراد طالبان ، شغلش را از دست داده و اکنون نمی داند برای گذراندن زندگی چه کارکند.سرانجام او بر تن دختر دوازده ساله اش ، لباس پسرانه می کند و برای او درمغازه یک دوست خانوادگی شغل پیدا می کند.قرارمی شود که او وردست صاحب مغازه باشد.یکی از پسرهای نوجوان محله که اسپندی نام دارد،از راز آنها سردرمی آورد و تهدیدشان می کند که آنها را لو می دهد.آن دو را به زوربه مدرسه می فرستند ؛ مدرسه ای که کارش تربیت طالب است.اکنون اسپندی با دختردوست می شود و ازاو دربرابر آزارواذیت همکلاسی ها که به جنسیت دختر شک کرده اند، دفاع می کند و براو نام اسامه می گذارد.
دخترمجبورمی شود ازدرختی بالا برود تا قدرت مردانه اش را به طالبان ثابت کند.اما بعدا متوجه قاعدگی او می شوند.دریک دادگاه عمومی او را محاکمه می کنند.درهمان دادگاه یک فیلم ساز غربی را به جرم گرفتن عکس ازاجتماع زنان به مرگ محکوم می کنند.اما اسامه را به معلم مدرسه می دهند تا او نیز یکی از همسرانش باشد.دیگر همسران معلم ، برای او دل می سوزانند.اما اسامه همان شب نخست به اتاق معلم می رود تا رسم همسری را به جا آورد.

گاتیکا
Gothika

فیلمنامه نویس:سباستیان گوتی یرز، کارگردان:ماتیو کاساویتس ، مدیر فیلمبرداری:ماتیو لیباتیک ، تدوین:یانیک کرگوت ، طراح صحنه:گراهام واکر، موسیقی:جان اوتمن ، بازیگران:هال بری (میراندا )، رابرت داونی جونیور(پت )، چالز اس داتون(داگلاس)، جان کارول لینچ (رایان )، برنارد هیل (فیل)، محصول(2003)، آمریکا ، مدت:(98)دقیقه.
زندان وود وارد ، بخش زنان روانی ، زمان حال.داگلاس گری رئیس بخش است.دکترمیراندا گری همسر اوست درحال حاضر روی یک زن روانی به نام چلوساوا کار می کند.زن ادعا دارد که شیطان به او تجاوز کرده است ، اما میراندا ادعای او را وارد نمی داند.همکاراو پت گراهام ، پیشرفت های او را پس می زند.یک شب ، میراندا محل کارش را درحالی ترک می کند که باران شدیدی گرفته است.کلانتر رایان که بهترین دوست داگلاس به حساب می آید ، او را می بیند و از میراندا می خواهد برای اجتناب از گرفتارشدن درتوفان
ازجاده فرعی استفاده کند.میراندا در سر راه به دختری بر می خورد که روی بدنش جراحت های زیادی دیده می شود.دختر دست های میراندا را می گیرد و ناگهان به یک شعله آتش تبدیل می شود.
لحظاتی بعد، میراندا از خواب بر می خیزد ، درحالی که اکنون او یکی از زندانیان وود وارد است .پت به او می گوید در چند روز اخیر ، برای اولین بار است که می تواند تکلم کند و ادامه می دهد که او متهم به قتل داگلاس است.میراندا نمی تواند همکارسابق خود را قانع کند که از سلامت عقل برخورداراست.ازطرفی او از تجسم و تصور آن دختر مورد آزار قرار گرفته رنج می کشد ؛ گویا آن دختر، روح ریچل است ؛ دختر یک دکتر روان شناس که پیشترمرده است.ریچل روی دست میراندا پیامی را حک می کند :«تنها نیست ».بعد میراندا را ازسلول خود خارج می کندواو را به یک بخش دیگرمی برد.آنجا میراندا به چشم خود می بیند که چلو مورد تعدی افراد زندان قرارمی گیرد.میراندا موفق به فراراز وود وارد می شود.اکنون او به خاطر می آورد که درآن شب بارانی ، با راهنمایی ریچل داگلاس را کشته است.و باز به یاد می آورد که آن شب ، با هدایت ریچل به زیرزمین خانه داگلاس رفته و با دیدن یک نوار ویدیویی از شکنجه یک دختر، متوجه شده که داگلاس یکی از قاتلان زنجیره ای است که دست به قتل تعداد زیادی دختران جوان می زنند و ریچل نیز از جمله آنهاست.همکارداگلاس در این قتل ها ، کلانتر رایان است و او خودش را برای میراندا آشکار می کند و به انجام آن قتل ها اعتراف می کند.کلانتردرصدد قتل میراندا بر می آید ، اما او با انفجار گاز کشته می شود.یک سال از آن ماجرا می گذرد.میراندا و چلو از زندان آزاد می شوند،اما اکنون میراندا در خیابان می تواند کودکان زیادی را ببیند که مرده اند.

هیئت منصفه فراری
Runaway jury

فیلمنامه نویسان:برایان کاپلمن ، دیوید لدین ، ریک کلیولند و ماتیو چاپمن (براساس رمان هیئت منصفه فراری نوشته جان گریشام )، کارگردان:گری فلدر، مدیرفیلمبرداری :رابرت الس ویت ، تدوین:ویلیام استین کمپ ، طراح صحنه:نلسون کتس ، موسیقی :کریستوفریانگ ، بازیگران:جان کیوزاک (نیک )، جین هکمن(رنکین )، داستین هافمن (وندال )، ریچل وایز(مارلی )، بروس داویسون (داروود )، محصول (2003)، آمریکا ، مدت:نامعلوم .
نیواورلئان ، زمان حال.دو سال قبل شوهرسلست وود که کارگزار بورس بوده ، دردفترش با گلوله کشته شده است.اکنون او علیه تولید کننده اسلحه ، ویکسبرگ فایرآرمز، اقامه دعوا کرده و او را به دادگاه کشانده است.وندال روهر وکالت وود را به عهده دارد که او نیز یک مشاور جوان هیئت منصفه به نام لارنس گرین را استخدام کرده است.رنکین فیچ نیز درطرف مقابل قراردارد که می خواهد از طریق وسایل تکنولوژیک درحکم ویکسبرگ تقلب کند.درمیان اعضای هیئت منصفه ، نیک ایسترحضوری چشمگیر دارد.دوست او ، مارلی ، با هر دو طرف ارتباط برقرار می کند و می گوید که می تواند حکم هیئت منصفه را به آنها بفروشد.گروه فیچ در صدد کشف زندگی اعضای هیئت منصفه بر می آیند و سعی می کنند که آنها را از تمرکز بر پرونده منصرف کنند.آپارتمان نیک توسط آدم های فیچ زیر و رو می شود و آنها مدرکی را پیدا می کنند که نشان می دهد او به پرونده قضایی اسلحه علاقه مند بوده است.از هیئت منصفه در یک هتل پذیرایی می شود .مارلی با فیچ و روهر به طورجداگانه مذاکره می کند.هنگامی که فیچ به دیدار نیک رفته ، مارلی توسط یکی از آدم های او مورد حمله واقع می شود.پس از این موضوع ، مارلی به فیچ می گوید که قیمت کارش تا پانزده میلیون دلاربالا رفته است.
پس از بحث های زیادی که بین روهر و مارلی در می گیرد ، روهر پیشنهاد او را رد می کند.درحالی که هیئت منصفه درحال بررسی پرونده است ، فیچ می پذیرد که پانزده میلیون دلار به مارلی پرداخت کند.در همین اثنا ، دویل که از آدم های فیچ است ، می فهمد که خواهر کوچک تر مارلی ، دردبیرستان براثراصابت گلوله کشته شده است.(این گلوله نیز تولید کارخانه ویکسبرگ است.)اما برای این که دویل به فیچ بگوید پول مورد نظرمارلی را به او ندهد ، دیگر دیرشده است.هیئت منصفه به نفع وود رای می دهد و وود خسارت سنگینی را دریافت می کند.نیک و مارلی به فیچ می گویند که اگربخواهد پرونده را دوباره به جریان بیندازد ، مدرک رشوه های او را افشا خواهند کرد.

من نمی ترسم
Im Not Scared

فیلمنامه نویسان:نیکولو آمانیتی و فرانچسکا مارچانو (براساس رمانی نوشته نیکولو آمانیتی )، کارگردان:گابریل سالواتورس ، مدیر فیلمبرداری:ایتالوپتریچونه ، تدوین:ماسیموفیوکی ، طراح صحنه:جیان کارلو باسیلی ، موسیقی:پیوشرمن ، ازیوبوسو ، بازیگزان:آیتانا سانچز.گیخون (آنا)، دنیو آبرشیا (پینو )، جورجیو کارسیا(فلیس )، ریکاردوزینا (پی تیرو )، مایکل واسا (کاندلا )، محصول (2003)، ایتالیا /اسپانیا ، مدت:(101)دقیقه .
جنوب ایتالیا ،(1978).میکله ده سال سن دارد و با مادرش ، آنا و خواهر کوچکش ماریا دریک روستای کوچک زندگی می کند.بیشترین وقت او به بازی در باغ ها و مزارع می گذرد.یک روز تابستان ، او پس از بازی با دوستانش به خانه بر می گردد و از این که پدرهمیشه غایبش ، پینو ، را در خانه می بیند ، هیجان زده می شود.او و دوستانش یک مزرعه متروک را کشف می کنند و آنجا میکله یک زیرزمین و سیاه چال پنهان را پیدا می کند و می بیند که در آن سیاه چال ، پسر بچه ای را زندانی کرده اند.میکله می ترسد و فرار می کند ، اما بعد که جرئت پیدا می کند ، رای پسر بچه آب و غذا می برد .پینو با خود دو مرد جوان به نام های فلیس و پی تیرو را همراه آورده است.سرجیو مردی مسن که به نظر رئیس گروه می آید نیز به خانه آنها آمده است.میکله از این که می بیند سرجیو با او هم اتاق شده ناراحت است.میکله از یک گزارش تلویزیونی می فهمد که پسرک زندانی شده ، فیلیپو نام دارد و از یک خانواده میلانی دزدیده شده است.میکله دوباره به دیدن پسرک می رود و عمیقا برای او احساس دلسوزی می کند.میکله به بهترین دوستش سالواتوره اعتماد می کند و موضوع را به او می گوید ، اما سالواتوره از راز میکله با فلیس حرف می زند.فلیس ، میکله را در سیاه چال می بیند و او را به خانه می برد و کتکش می زند .آنا سعی دارد جلوی فلیس را بگیرد.پینو پسرش را قسم می دهد که از این موضوع با کسی حرفی نزند .میکله دوباره به سیاه چال می رود و متوجه می شود که فیلیپو رفته است.پلیس وارد روستا می شود.میکله می فهمد که پسرک را به غاری دیگر منتقل کرده و قصد دارند او را بکشند.میکله غار را پیدا کرده وبه کمک پسرک می رود و او را فراری می دهد.سروکله پینو پیدا می شود و به اشتباه به میکله شلیک می کند.درحالی که پینو پسرش را بغل گرفته ، سرجیو در صدد برمی آید تا فیلیپو را بکشد ، اما هلی کوپتر های پلیس سرمی رسند.
منبع: فیلم نگار شماره 22


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط