مدیچی و ترویج امانیسم در ایتالیا

ابتذال و انحطاط مستولی برحیات فرهنگی ومادی اروپای قرن 13 میلادی، همه ی امور مردم را تحت الشعاع قرار داد. دوری از سنتهای اصیل فرهنگی و اعتقادی مسیحیت، ظهور طبقات خاص بورژواها و سرمایه داران درمیان
چهارشنبه، 4 ارديبهشت 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
مدیچی و ترویج امانیسم در ایتالیا
مدیچی و ترویج امانیسم در ایتالیا

نویسنده : اسماعیل شفیعی سروستانی




 
ابتذال و انحطاط مستولی برحیات فرهنگی ومادی اروپای قرن 13 میلادی، همه ی امور مردم را تحت الشعاع قرار داد. دوری از سنتهای اصیل فرهنگی و اعتقادی مسیحیت، ظهور طبقات خاص بورژواها و سرمایه داران درمیان اروپاییان، نهضت اصلاح دینی (پروتستانتیزیم ) و پیدایش فرق مذهبی جدید مانند «پروتستان» و بالاخره ظهور «امانیسم» (که پیش از این ذکر شد) اروپا را در دامن رنسانس، مذهب ستیزی و احیای سنتهای فراموش شده اعصار کهن (یونان کلاسیک) و آداب و شیوه های زندگی رومیان کشید.
این بازگشت و دگرگونی همه ی پهنه های حیات فرهنگی و مادی اروپاییان را درنوردید، به ویژه، تبیین مباحث نظری به وسیله ی فلاسفه، اندیشمندان و روشنفکران (در پناه تجدید حیات آثار عصر کلاسیک) راه را برای اهل ادب و اخلاق گشود تا در آثار ادبی و هنری خود، زمینه را برای بسط آن آراء در میان همه مردم فراهم کنند.
ایتالیایی ها ، این عصر بلوغ را«لارنیاشیتا» (1) یعنی «نوزایی» می خواندند؛ زیرا این عصر به نظر آنها عصر رستاخیز پیروزمندانه روح فرهنگ کلاسیک رم پس از هزار سال استیلای بربریت بود.» (2)
نباید از نظر دور داشت که ویل دورانت به دلیل تعلق خاطرش به امانیسم و ماسونی گری، تمامی وجوه فرهنگی و مذهبی مسیحیت را نادیده گرفته و تمامی آن دوران را با عنوان «استیلای بربریت» معرفی می کند.
عواملی که سبب شدند رنسانس در شمال ایتالیا پا به عرصه وجود گذارد، عیناً نیز باعث شدند تا نخستین تجلی¬گاهش فلورانس باشد. چنانکه نهضت اصلاح دینی متأثر از لاهوت توراتی پایه گزاران آن (مارتین لوتر، کالوین و...) بود و فراماسونرهای یهودی زده نقش عمده ای را در زمینه سازی تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایفا می کردند، سرمایه داران یهودی نیز نقش به سزایی در احیاء فرهنگ، ادب و آثار مشرکانه یونانی و رومی داشتند.
واپسین ونه نخستین انگیزه نیز زمانی پدید آمد که :
«کوزیمود و مدیچی» (3) عواید املاک خود و ثروتها و کاخهای دیگر را برای اسکان و پذیرایی نمایندگان که به «شورای فلورانس » آمدند، تخصیص داد. کشیشان و دانشوران یونانی، که برای بحث درباره تجدید وحدت مسیحیت شرق وغرب به این شورا می آمدند، بسی بیش از هر فلورانسی در آن زمان با ادبیات یونانی آشنایی داشتند، بعضی از آنان در شهر سخنرانیهایی ترتیب می دادند و نخبگان شهر برای شنیدن سخنان آنان گرد می آمدند. وقتی قسطنطنیه به تصرف ترکان درآمد، بسیاری از یونانیان آن شهر را ترک کردند تا در فلورانس که چهارده سال بیش با چنان گرمی ومهمان نوازی آنان را پذیرفته بود، اقامت کنند. برخی از آنان نسخه های خطی متون قدیم را با خود به فلورانس بردند، گروهی نیز درباره زبان یونانی یا شعر و فلسفه یونان جلسات درس ترتیب دادند. این بود که رنسانس با جمع آمدن بسیاری از جریانهای موثر در فلورانس شکل گرفت و آن شهر را به صورت آتن ایتالیا درآورد» (4)
ویل دورانت درباره ی حاکم فلورانس می نویسد:
تحت فرمانروایی مدیچی ها یا در زمان آنها بود که امانیستها اذهان مردم ایتالیا را شیفته و مجذوب کردند؛ اندیشه آنهارا از دین به فلسفه و از آسمان به زمین معطوف ساختند و غنای فکری وهنری روزگار شرک را به نسلی حیرتزده باز نمودند. این افراد که دیوانه ی دانش بودند از همان زمان آریوستو به نام اومانیستی (اومانیستها) معروف شدند: زیرا اینان مطالعه ی فرهنگ کلاسیک رااومانیته (مربوط به جان انسانها) یا لیترای هومانیورس (ادبیات انسانی تر) البته نه به معنای ادبیات انسان دوستانه تر بلکه به معنای ادبیاتی بیشتر مربوط به جهان انسانها می خواندند... (5)
«کوزیمود و مدیچی» نقش دو جانبه ای را احیای فرهنگ و تمدن باستانی ایفا می کرد. چه، او به عنوان یک اومانیست از سویی مسبب احیای آثار کلاسیک یونانی و بسط فرهنگ ویژه ی آن بود و از دیگر سو به عنوان یک رهبر سیاسی، اجتماعی سعی در بسط مناسبات عملی مردم بر مبنای آن فرهنگ داشت.
ثروت بادآورده ی «مدیچی» که محصول مشاغل مالی و بانکداری بود، امکان ترجمه ی آثار یونانی و انباشتن کتابخانه ها از آن آثار را فراهم می کرد و روش دمکراتیک او، تعصب و پای بندی مردم ایتالیا را به سنتهای دینی مسیحی کمرنگ می نمود.
ویل دورانت زیرکانه درکتاب خود از افشای وابستگی و علاقه ی «مدیچی» به یهودیان و طرحهای آنان در به اضمحلال کشیدن سنتهای مذهبی مسیحی خودداری می کند و حتی می نویسد:
ریشه ی نام این خانواده هنوز نامکشوف مانده است و شواهدی دال بر اینکه آنها پزشک بوده اند در دست نیست [مدیچی یعنی پزشک] از معنی نشان خانوادگی آنها که عبارت بود از شش دایره ی رنگین بر روی سپری طلایی رنگ، اطلاعی نداریم. بعدها تعداد این دایره ها به سه کاهش یافت و به صورت نشان رهن گیران درآمد.» (6)
اما اگرویل دورانت زحمت طرح نقش یهودی ها را در دوره ی رنسانس و رفورماسیون به خودمی داد، پرده از حضور «ماسونیت» شکل یافته در ایتالیا برمی داشت و در آن صورت ریشه های بسیاری از تحولات فرهنگی ومدنی اروپا آشکار می شد. به قول «آلبرت اوی» نویسنده کتاب سیر فلسفه در اروپا:
وی [مدیچی] آکادمی افلاطونی اش را در فلورانس تأسیس کرد. (7)
او با وارد کردن کتابهای بسیاری از بلاد مختلف مخصوصاً یونان و گماردن مترجمان زبردست یهودی برای ترجمه این آثار و تأسیس کلاسهای آموزش زبان عبری خدمات بسیاری به این فرقه نمود ضمن آنکه خود او (مدیچی) تسلط کامل برزبان عبری داشت. نکته جالب اینجاست که در میان صفحات پراکنده ی تاریخ ویل دورانت می خوانیم:
مجسمه ی داود مفرغی، که کوزیمو آن را سفارش داد، در سال 1430 ریخته شد و در صحن کاخ «مدیچی» برپاگشت و اکنون در کاخ بار جلوی فلورانس است. این نخستین مجسمه ی همه جانبی عریانی بود که بی پروا درصحنه هنر رنسانس ظاهر گشت. اندامی موزون و برومند با عضلات درهم تنیده جوانی، چهره ای شاید بیش از حد یونانی در نیمرخ و کلاه خودی مطمئناً بیش از حد یونانی.
دوناتلو در این اثر رئالیسم را کنار گذاشت و از تخیلات سرشار خویش یاری گرفت و مجسمه ای ساخت که تقریبا با پیکره ی معروفتری که میکل آنژ از این پادشاه آینده ی یهودی ساخته است برابری می کند. (8)
در وقتی دیگر «کوزیمودو مدیچی» سفارش ساخت مجسمه ی زنی از قهرمانان یهود به نام «یهودیت» را داد. این زن با زیبایی خویش، سردار بخت النصر را مفتون خویش ساخت و او را در مستی کشت.
در پیکر مفرغی یهودیت که «دوناتلو» به سفارش کوزیمو در «لود جای لانتسی» ساخت «یهودیت» همچنان شمشیر خود را بر سولوفرنس (بخت النصر) آخته است و سردار مست از می در لحظه ی پیش از بریدن سرش به آرامی خفته است. (9)
نویسنده کتاب تاریخ بنی اسرائیل درباره ی نحوه ی حضور یهودیان در تحول فرهنگی ایتالیا سخن بسیار دارد و بخش های از قلم افتاده ی تاریخ ویل دورانت را درباره مترجمان، معلمان و سرمایه داران قرون 14 و 15 میلادی کامل می کند. (10)
بسیاری از افراد یهودی به کمک استعداد و هوش شخصی از میان این همه هیجانات و اغتشاشات فرصتی پیدا کرده و به عنوان بی طرف به حالت میانجی در بین مردم خود را ظاهر می ساختند و از اوضاع آشفته به نفع خویش دوستی و صمیمیت همسایگان مسیحی خود را جلب می کردند. مثلاً یهودیان به عنوان معلمین عبرانی و مربیان اخلاقی «گبالا» [کابالا] شناخته شده بودند و نوع دوستان و رهبران اخلاقی ایتالیا مخصوصاً شیفته و فریفته ی آنها بودند. یک نفراز همین معلمین یهودی به نام Elija Levita) (1468تا1549) زبان عبری را به کاردینال Ejidio یاد داد و در عوض یونانی را نزد او آموخت. نظیر همین معلمین و شهرهای فلورانس، ونیز و ... فراوان بودند.
در دوره d رنسانس درایتالیا معلمین سرخانه در تمام شهرهای یهودی نشین به منازل سرکشی کرده و اطفال را وادار به یادگرفتن و تحصیل می نمودند تا راه تلفظ صحیح و خواندن نوشته های کتاب مقدس را همراه درس فلسفه بیاموزند. عده ی زیادی از مسببین اصلاح اساسی و انقلاب فکری و مذهبی آن زمان مثل: لوتر، کالوین و آراسموس از شاگردان همین مکتبهای عبری بودند. در سال 1488 در دانشگاه Boloyna یک کرسی برای تدریس زبان عبری اختصاص یافت و طولی نکشید که دانشگاههای دیگر در ایتالیا از آن پیروی کردند و دسته های زیادی از محصلین یهودی و مسیحی برای فراگرفتن زبان تقدیس شده نزد استادان و معلمین یهودی فراهم آوردند...
مانعی که دنیای مسیحیت و اسلام را از هم جدا نگاه می داشت نه فقط اختلاف عقاید مذهبی بلکه اختلاف زبان نیز بود. اشخاص تحصیلکرده در زبان لاتین به کلی با زبان عربی بیگانه و همچنین دانشمندان عرب به زبان لاتین ناآشنا بودند. به این مناسبت کسی که می توانست بین این دو ارتباط برقرار کند یهودیها بودند. کسانی که به دو زبان تسلط کامل داشتند و نقش برجسته ای را می توانستند بازی کنند...
یکی دیگر از علل عمده که باعث علم و معرفت (11) و انقلاب فرهنگی در اروپا گردید اختراع ماشین چاپ بود که فوراً به وسیله یهودیها بسط و توسعه یافت. اولین چیزی که می بایست با دستگاه چاپ به تعداد زیاد چاپ و منتشر می شد، کتاب مزامیر حضرت داود، یک جزءاز کتاب مقدس بود که در سال 1477 طبع و منتشر شد.
در سال 1488 میلادی برای اول بار تمام کتاب مقدس به زبان عبری به وسیله خانواده Sonsiono که در آن موقع در ایتالیا بهترین چاپخانه را داشتند به چاپ رسید.
به مجردی که انقلاب فکری و روح نوع دوستی بین اهالی اروپا بسط و توسعه یافت، در دانشگاههای کشورهای اروپایی همانند دانشگاه های ایتالیا رشته ای برای تدریس زبان عبری اختصاص دادند... در ضمن دو دستگی و اختلاف دربین مردم در داخل کلیسا بروز کرد و توده ی مردم خواستار یک رفرم کلی در تمام شئون زندگی گردیدند که از طرف روشنفکران نوعدوست پشتیبانی می شد و در سال 1517 در اثر تحریکات و مخالفتهای لوتر در شهر Wittenbery طغیان مردم بر علیه کلیسای کاتولیک به اوج شدت خود رسید. لوتر درحالی که مشغول مبارزه با کلیسای کاتولیک بود به طرفداری از یهودیان صبور و بردبار برخاست. (12)
جنبش اومانیسم به سراسر ایتالیا گسترش یافت و توسط فرهیختگان در قالبهای مختلف هنری وادبی عرضه شد، به قول ویل دورانت «همه ی این مردان (جز سالوتاتی) اعضای محفلی بودند که در کاخ شهری یا ویلای ییلاقی «کوزیمو» انجمن می کرد و در دوران اقتدار کوزیمو رهبری جنبش فرهنگی را به دست داشت. (13)
در این زمان مسیحیت از دو جنبه ی الهیات و اخلاقیات نفوذ خود را بر بیشتر امانیستهای ایتالیا ازدست داد.
نفوذ امانیستها، به مدت یک قرن عامل غالب در حیات فکری اروپای باختری بود. (14)
این امر، وجوه مختلف حیات فرهنگی اروپا را تحت تأثیر خودقرار داد و اگر چه کلیسا و آداب مذهبی وجه غالب زندگی مادی و معنوی مرده بود اما، گویی که از درون تهی می شد و نهضت عقل (راسیونالیسم) همه ی پهنه ها را در می نوردید.
آثار هنری این عصر اعم از مجسمه ها و تابلوها، از پرده و حجاب ممدوح فرهنگ مذهبی تهی شد و مجسمه ها تابلوهای قدیسان و حواریون و یارانشان، آکنده از اندامهای عریان شدند. در مراتب بعد: امانتیستها اندک اندک معنی شهوانی تر زیبایی را به مردم ایتالیا آموختند نختستین اثر آشکاریک تن سالم انسانی ـ چه مرد و چه زن و ترجیحاً عریان ـ در میان طبقات تحصیل کرده مرسوم شد. تأکید ادبیات رنسانس بر زندگی، به جای تفکر قرون وسطایی آن دنیایی، نوعی تمایل دنیوی پنهان در هنر ایجاد کرد. (15)
مارتین لوتر(16) (1546 ـ 1483) که موجد طغیان پروتستانها بود، در این قرن در دانشگاه «وین برگ» استادی الهیات را عهده دار بود. وی پس از خلجانات روحی بسیار و پشت سرگذاردن بحران نظری، اعتقادات و انتقادات خود را درباره ی مذهب و معتقدات دینی در 95 نکته به در دیوان کلیسای شهر ویتنبرگ در ایالت ساکسونی آلمان میخکوب کرد. (17)
«پروتستانتیسم» اگر چه اعتراض و طغیان در برابر آیین مسیحیت به ویژه آنچه کلیسای کاتولیک بدان اهتمام داشت؛ بود اما، خود، زمینه های از بین رفتن وحدت دستگاه دینی، از بین رفتن وحدت اروپا و بسط نوعی ناسیونالیسم (ملیت گرایی) و میدان دار شدن صاحبان سرمایه را در پی داشت. چه، هر
گروه بنا به خاستگاهش از این نهضت ضد دینی حمایت می کرد. پادشاهان، برای رهایی از تبعیت روحانیون کلیسا، صاحبان سرمایه، برای آزاد شدن از آنچه که موجب محدود شدن خودکامگی هایشان در داد و ستد تجاری می شد و امانیستها برای رهایی جستن از قوانین دینی و دسترسی به نوعی لبیرالیسم اجتماعی.
کمرنگ شدن تعهد مذهبی مردم و رها شدن دست امیران و سیاستمداران و دولت، قانونهای اجتماعی جعل شده توسط جامعه روشنفکری را جایگرین احکام دینی کرد و پیامد آن، مذهب کاملاً در حاشیه ی زندگی مردم قرار گرفت.
شایان ذکر است که مذهب پروتستانتیزیم، متأثر از یهودیت، تحریم ربا را برداشته و حلیت آن را در مناسبات مالی اعلام می کرد.
یهودیت، که تمام سالهای برتری کلیسای مسیحی در انزوا فرورفته بود، به ایفای نقشهای عمده در تحولات اجتماعی اروپا پرداخت.
دگرگونیهای قرون هیجده و نوزده، تحت تأثیر منورالفکران وابسته به دستگاه فراماسونری که یهود سکان داری آن را برعهده داشت، آراء و نیات امانیستی رهبران فکری این عصر را جامه ی عمل پوشاند. در واقع، دستگاه ماسونیت، تشکیلات سیاسی و فکری منورالفکران و سرمایه داران بود که سرجریان اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اروپا را در دست داشت.
جیمز اندرسن سن انگلیسی در سا ل1717 میلادی مقرراتی را که در تمام فراماسونریهای جهان معمول بود به صورت مدون در لژ بزرگ لندن (گراند لژ) به اجرا درآورد. (18)
تشکیلات ماسونی در بستر سیاست انگلیسی ـ یهودی باکین جویی از دیانت مسیح، علیه السلام، و روحانیت برآن بود تا با در اختیار گرفتن حکومت در انگلیس، داد سیزده، چهارده قرن انزوا را بستاند. در پی همین تمنا، انقلاب 1688 میلادی در انگلیس که رهبری را به بورژوازی سپرده بود، اولین دولت رسمی فراماسون محسوب می شود. (19)
این دولت توانست در مدت کوتاهی درهمه ی کشورها، لژهای فراماسونری وابسته به خود را برقرار کند. در سال 1732 ، میلادی اولین لژ فرانسوی توسط فراماسونهای مربوط به گراند لژ انگلستان تشکیل شد. لژهای فراماسونری در سرتاسرجهان با تشکیلات جدید سیاسی ـ امپریالیستی از سوی جامعه ی سیاسی، انگلستان را به عنوان آزادترین کشورها می ستودند و از سویی مقدمات سیطره انگلیس را قراهم می کردند.
انقلاب جدید که در حقیقت می توان آن را انقلاب ماسونی نامید ر کشور «مادر» بنا به اعتقادات فراماسونهای آن دیار که قائل به اصلاح و طالب قدرت بدون جنگ و ستیز بودند، بدون خون ریزی در سال 1688 میلای پی ریزی شد و شاه انگلستان نیز رئیس فراماسون های جهان گردید.
در فرانسه وضع به نحو دیگری بود. و به طوری که بعضی از نویسندگان نوشته اند اساساً انقلاب فرانسه که با خونریزی و استبداد شدید انقلابی ها ـ که همگی فراماسون بودند ـ تحت تحریکات فراماسونری انگلیس به وقوع پیوست. (19)
گردانندگان لژهای ماسونی با تکیه بر تفکر و فرهنگ یهودی ـ یونانی و پافشاری براصول اومانیسم که پیش از آنها خاندان «مدیچی» ایتالیا، همه ثروت و توان خود را برای ترویج آن به کارگرفته بود، پیش می رفتند و با پیروی از اصول تعلیمی تلمود که آنها را از حضور و ابراز عقیده علنی در میان مردم برحذر می داشت، اساس انقلاب کبیر فرانسه را پی ریزی کردند و کسانی چون «مونتسکیو»، «روسو» و «ولتر» با عضویت دراین لژها اصول نظری یهودی ـ یونانی را برای تحکیم مبانی فرهنگی و مدنی مدرن اروپا به کار گرفتند. چنان که همه مناسبات اروپای قرن 19 و 20 متأثر از این جریان فکری شد.
نویسنده ی تاریخ اندیشه های اجتماعی درباره ی نقش مونتسکیو می نویسد: مونستکیو با ستایش به قانون اساسی انگلیس می نگریست و در کتاب «نامه های ایرانی» به نظام اجتماعی موجود فرانسه و در کتاب «روح القوانین» به دولت و کلیسا تاخت. روح القوانین از بزرگترین آثار سیاسی قرن هیجدهم است که در هموار کردن راه انقلاب فرانسه دخالت داشته است.»(21)
ویل دورانت، درباره ی این گروه صاحبان سرمایه و روشنفکران عصر انقلاب فرانسه می نویسد:
افرادی از این طبقه نزدیک بودند که حتی بیش از طبقه نجبا به منظور کارکردن در راه آزادی فکر و آزاد زیستن [رها شدن از قید دین] به لژهای فراماسونری می پیوستند. همین ها بودند که آثار ولتر را می خواندند و از بذله گویی طعنه آمیز او لذت می بردند، و با گیبون هم عقیده بودند که همه ی مذاهب به طور متساوی در نظر فیلسوفان باطل است ولی به طور متساوی برای سیاستمداران مفید. آنها در پنهان از ماده باوری (ماتریالیسم) هولباخ و هلوسیوس ستایش می کردند... (22)
در سال 1791، یک مرد انگلیسی گزارش داد که:
گوئیا که به یکباره همه قیود از میان رفته بود. و هرکس محفلی و گروهی را برای بسط پندارهای خود ایجاد می کرد.
درهرکوچه ای باشگاه به تعداد زیاد وجود دارد، این باشگاه ها عبارت بود از انجمن های ادبی، اجتماعات ورزشی، لژهای فراماسونری و اجتماعات کارگری. (23)

پی نوشت ها :

1. اصطلاح «لاریناشیتا» را نخستین بار «وازاری» در کتاب سرگذشت بهترین معماران، نقاشان و مجسمه سازان ایتالیایی (1550 م) به کار برد و کلمه ی رنسانس اولین بار به صراحت در دایرة المعارف فرانسه برای مشخص کردن دوران شکوفایی ادبیات و هنر در قرنهای چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم به کار رفت.
2. ویل دورانت، ج5 (رنسانس)، ص 77
3. Cosimo de Medici
4. ویل دورانت، همان، رنسانس ص 79 و 80
5. همان، ص88
6. همان، ص84
7. آلبرت آوی سیر فلسفه در اروپا، ترجمه علی اصغر حلبی، ص 175
8. ویل دورانت، ج5 (رنسانس)، ص 107
9. همان
10. یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که خلفای اموی در قرون دوم هجری قمری با تأسیس بیت الحکمه و به کار گماردن مترجمان (از جمله یهودیان) ترجمه و نشر آراء فلاسفه یونانی در میان مسلمانان را معمول ساختند و از آن به عنوان ابزاری برای مقابله با تفکر ائمه دین (ع) ساختند.
11. امیداست که خوانندگان، مفهوم اصطلاح علم و معرفت جدید را با «علم و معرفت » مطرح شده در منابع اسلامی و کلام علمای ایرانیان مسلمان اشتباه نگیرند.
12. قوم من (تاریخ بنی اسرائیل)،/ص309 ـ 305
13. ویل دورانت، ج5(رنسانس)، ص93
14. همان، ص97
15. ویل دورانت تاریخ تمدن، رنسانس، ص98
16. Luthrt Martin
17. همان، ص432
18. مددپور، محمد، مبانی اندیشه های غربی، ص 107
19. با استقرار دولت جدید پیوریتانی ر انگلستان، بعد از سال های طولانی ورود یهودیان به انگلستان آزاد اعلام شد ودولت پیوریتان ها با رهبری کرامول درخدمت بنی اسرائیل آمد.
20. همان، ص108
21. بارنز و بیکر، همان، ص454
22. ویل دورانت، همان، عصر ناپلئون ج11ص7
23. همان، ص44

منبع : شفیعی سروستانی، اسماعیل، (1385)، داستان ورزش غرب ، تهران: نشر هلال، چاپ چهارم.

 

 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.