جامعه شناسی پارسی

آشوریها و کلدانیها، هر چند از نظر سیاسی و هنر کشورداری برجستگیهای خاصی داشتند، اما در علم و هنر از سومریها و بابلیها تقلید می کردند. آشوریها مردوک خدای بابلیها را پذیرفتند، لیکن گرایش آنان به چند خدایی کمتر از بابلیها
پنجشنبه، 5 ارديبهشت 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جامعه شناسی پارسی
 جامعه شناسی پارسی

نویسنده: رحمت الله صدیق سروستانی و دیگران




 

آشوریها و کلدانیها، هر چند از نظر سیاسی و هنر کشورداری برجستگیهای خاصی داشتند، اما در علم و هنر از سومریها و بابلیها تقلید می کردند. آشوریها مردوک خدای بابلیها را پذیرفتند، لیکن گرایش آنان به چند خدایی کمتر از بابلیها بود. کتابخانه پادشاه آشوری (آشوربانیپال) که در نینوا، با 22 هزار لوح درباره تاریخ، علم ریاضیات و آیین کشورداری، در سده ی اخیر کشف شده است. آشوریها بر بابلیها از این نظر پیشی گرفتند، لیکن به نظر نمی رسد محتوای فکری این آثار متعلق به خودشان باشد. کلدانیها نیز در زمینه ی نجوم پیشرفتهای زیادی داشتند و حتی رومیها در هشت قرن بعد تحت تأثیر نجوم آنان بودند، اما در زمینه های علمی دیگر چندان پیشرفت مستقلی نداشتند.
ظهور پارسها با فرهنگ و قدرت حاکم خود در حدود 550 قبل از میلاد بزرگترین امپراطوری جهان را تا آن زمان تأسیس کردند که علی رغم عمر نسبتاً کوتاه خود (سه قرن) توانستند عناصر فکری و فرهنگی جدیدی را وارد تمدن انسانی کنند. ایرانیان در ابتدا از اعتقاد و فکر بابلیها متأثر بودند؛ اما با ظهور زرتشت و آیین مزدیسنا تفکر توحیدی مبنای اندیشه های آنها شد. آیین زرتشت از ویژگیهای نو و اصیلی در مقایسه با تفکرات مصری، بابلی و یونانی برخوردار بود، زیرا بر خلاف آنها پرستش خورشید و ماه و اعتقاد به ارواح پاک و خبیث و خدایان متعدد و حاکمیت آنها را نفی می کند و اندیشه توحیدی را محور قرار می دهد که برای اندیشه های علمی - فلسفی پیامدهای مهمی داشت، به علاوه موضوع شرور را به نحوی خاص تبیین می کند که آن نیز از ویژگیهای معروف این دین است.

آیین زرتشت و تأثیرات متقابل

برخی از پژوهشگران در وجود زرتشت به عنوان شخصیتی تاریخی تردید کرده اند، ولی اگر بپذیریم که پاره ای از روایات درباره ی او ساخته و پرداخته پیروان وی است، باز قراین و شواهد تاریخی در مورد وجود او به اندازه کافی موجود است. (1) درباره زمان زندگی زرتشت نیز اختلاف نظر فراوانی وجود دارد، که دورترین آن شش هزار سال قبل از میلاد و نزدیکترین آن نیمه دوم قرن ششم قبل از میلاد است. (2)
بسیاری از محققان به دلیل مشابهتهای فراوان بین آیین زرتشت و اعتقادات مسیحی درباره ی نیروهای خیر و شر معتقد به تأثیرپذیری مسیحیت از آیین زرتشت اند. آنان می گویند که عبریان و یونانیان تصور مشخصی از حیات ابدی نداشتند بلکه فقط از مکانی به نام «شاؤل» (3) یا «هادز» (4) که جایگاه مردگان بود سخن می گفتند و حتی اندیشه تمایز بین نیکوکاران و بدکاران، در نتیجه بهشت و جهنم بعداً پیدا شد. ایرانیان عقاید بسیار روشنی درباره ی حیات پس از مرگ داشتند. به نظر محققان لذت و سرور ابدی و پیدایش اندیشه بهشت در میان نویسندگان متأخر عبری از تفکر ایرانیان تأثیر پذیرفته است و مسیحیان نیز اندیشه هدفداری حیات زمینی و تصور ماهیت حیات پس از مرگ را از ایرانیان گرفتند. (5) البته این نظر چنانچه صحیح باشد به اصل تعالیم وحی و انبیای بنی اسرائیل و حضرت عیسی (ع) مربوط نمی شود، بلکه به تدوین کنندگان عهدین بر می گردد که پس از مدتها نقلهای شفاهی و تغییرات اقدام به گردآوری و تنظیم کتب مقدس کردند. در عین حال این تحلیل که بینش توحیدی و دو قطبی بودن جامعه (نیکوکاران و بدکاران) و بهشت و جهنم را نشأت گرفته از تعالیم عیسی مسیح (ع) بدانیم به مراتب معقولتر و واقع بینانه تر از تحلیلی است که آن را متأثر از عقاید پارسیان می داند. در بحثهای بعد اهمیت این دیدگاه توحیدی و هدفداری جهان طبیعت را در پیدایش نگرش علمی خواهیم دید.
اگر زرتشت در قرن ششم قبل از میلاد زندگی کرده تماس وی با یهودیان تبعیدی به ایران بسیار محتمل است، حتی در غیر اینصورت نیز تأثیر متقابل یهودیان و پیروان زرتشت غیرقابل تردید است. در هر صورت، ایجاد یک دین توحیدی با گرایشات اخلاقی قوی نباید بدون مقدمه فکری و تاریخی باشد و تأثیرپذیری زرتشت و پیروان او یا تدوین کنندگان اوستا را از عقاید یهودیان نباید نادیده گرفت.
تأثیرات مستقیم یا غیر مستقیم آیین زرتشت بر متفکران بزرگ، از جمله فیلسوفان یونان می تواند اهمیت افکار او را در تاریخ اندیشه بهتر بیان کند. گفته اند که:
یونانیان زرتشت را سَرنمونه مغان یا موبدان و فرزانه بزرگ ایرانی می دانستند. گفته اند که افلاطون می خواسته است که به شرق سفر کند و از مغان که «شاگردان» زرتشت بودند، تعلیم بگیرد. حتی روایتی هست که مغی معلم سقراط بوده است. بسیاری از یونانیان معروف، از جمله ارسطو، با تعلیمات ایرانی آشنا بودند و ظاهراً کتابهایی در سراسر جهان یونانی به نام زرتشت منتشر شده بود. (6)

آیین زرتشت و نگرش علمی به جهان

در تقابل اندیشه های توحیدی و چندخدایی گفته شد که اعتقادات توحیدی و چندخدایی به مرور زمان با یکدیگر آمیخته شدند و مسیر فکری ای را که انبیای توحیدی ترسیم کرده بودند منحرف ساختند. نگرش توحیدی گهگاه و به دلایل خاص توانسته است نگرش رایج و شایع یک جامعه یا عصر باشد، و دستاوردهای نظری خاصی را نیز به همراه داشته است. برای نمونه می توان تعالیم توحیدی زرتشت را مطرح کرد. این تعالیم زمانی مطرح شدند که یونانیان از ارباب انواع و خدایان متعدد تلقی خاصی داشتند و به نوعی توجه شدید به ارواح و به تعبیری «پرستش نیاکان» نیز همراه آن گسترش یافته بود. به تعبیر کاسیرر تلقی ادیان بزرگ توحیدی از الوهیت کاملاً متفاوت بود، به اعتقاد وی این ادیان مولود نیروهای اخلاقی و توجه واحد آنها به موضوع خیر و شراند. بر خلاف تصور رایج که می پندارند توجه به خیر و شر در آیین زرتشت به ثنویت و شرک انجامیده است، اعتقاد به مبدأ جداگانه برای شر به معنای تنزیه و تقدیس اهورامزداست. اهریمن در عرض اهورامزدا نیست، اهورامزدا در بالا و در روشنی فرمانروایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت. اهورامزدا جاودانی است، اما اهریمن نابودشدنی است. (7) اهورامزدا یا «سرور دانا»، یگانه موجود برتر است و بدون او و جدای از او هیچ چیز وجود ندارد. او حاکم مطلق و وجود کامل است. به تعبیر کاسیرر، در این دین خدایان متعدد و تجسم و شخصی شدن خداوند به صورتی که در تفکرات پیشین رایج بود، از دیدگاه اخلاقی محض مورد حمله قرار می گیرد. وی نشان می دهد که در اولین برداشتها از امر مقدس یا نیروی ماوراء طبیعی نیروهای اخلاقی و ارزشی وجود ندارند و مانا به عنوان نمونه می تواند برای هدفهای خیر یا شر به یک نحو به کار رود.
دین زرتشت، با این بی تفاوتی جادویی یا آن بی تفاوتی الحادی که از ویژگیهای چندخدایی یونانی است به نحوی بنیادین مخالف است. این دین محصول خیال پردازی جادویی یا الحادی نیست؛ بلکه ابراز یک اراده اخلاقی شخصی بزرگ است. حتی طبیعت شکلی جدید به خود می گیرد، زیرا به صورت کامل در آینه زندگی اخلاقی دیده می شود. هیچ دینی تاکنون نتوانسته است پیوند بین انسان و طبیعت را قطع یا حتی سست کند؛ در ادیان اخلاقی بزرگ این پیوند در معنا و مفهومی جدید ایجاد و محکم می شود. پیوند عاطفی ای که در جادو و اسطوره شناسی ابتدایی می یابیم انکار یا نابود نمی شود؛ بلکه رویکردی عقلانی به آن می شود نه عاطفی. اگر طبیعت از بعد الهی برخوردار است، این بعد در شدت و قوت حیاتش ظهور نمی یابد، بلکه در سادگی نظمش ظاهر می شود. طبیعت، بر خلاف دین چندخدایی، مادربزرگ مهربان و دامن مقدسی نیست که همه چیز از آن نشأت می گیرد، بلکه حوزه قانون و قانونمندی تلقی می شود. با همین ویژگی به تنهایی است که منشأ الهی اش را اثبات می کند. در دین زرتشت طبیعت با مفهوم «اَشَه» (8) توصیف می شود. اشه خرد و حکمت طبیعت است که تجلی خرد و حکمت خالقش، اهورامزدا یا «سرور دانا» است. این نظم جاودانه اجتناب ناپذیر جهان را اداره می کند و تک تک حوادث مانند مسیر خورشید، ماه، ستارگان، رشد گیاهان، حیوانات و مسیر بادها و ابرها را تعیّن می بخشد. تمام اینها تنها توسط نیروهای طبیعی محفوظ و برقرار نمی مانند، بلکه این کارها توسط نیروهای نیکی انجام می شوند. این جهان یک نمایشنامه اخلاقی بزرگ می شود که در آن هم طبیعت و هم انسان باید نقشهای خود را ایفا کنند.
در مرحله ابتدایی تفکر اسرارآمیز نیز این اعتقاد یافت می شود که انسان به منظور تحصیل هدف مطلوب، باید با طبیعت و نیروهای خیر و شرش همکاری کند. طبیعت هدایای خود را بدون معاونت فعالانه انسان به او نمی بخشد در دین زرتشت نیز همین برداشت را مشاهده می کنیم. اما در اینجا جهت گیری کاملاً جدیدی دارد. معنای اخلاقی جایگزین معنای جادویی شده است. تمامی زندگی انسان مبارزه ای بدون وقفه برای نیل به تقوا است. اصل سه گانه «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» نقش رهبری در این مبارزه دارد. جستجو و طلب الوهیت دیگر به وسیله نیروهای جادویی صورت نمی گیرد، بلکه به وسیله نیروی تقوا انجام می شود. از حالا به بعد هیچ قومی در زندگی عملی روزمره انسان برداشته نمی شود که به یک معنای دینی و اخلاقی، بدون اهمیت یا بی تفاوت تلقی شود. هیچکس در نزاع نیروهای الهی و شیطانی، بین اهورامزدا و انگره مینیو (اهریمن)، بیطرف نیست؛ ... هر عملی، هر قدر هم پیش پا افتاده و عادی، ارزش اخلاقی خاص خود را دارد و از صبغه اخلاقی خاصی برخوردار است. این به معنای نظم یا بی نظمی، حفاظت یا تخریب است. انسانی که خاک را کشت می کند یا آب می دهد، آنکه درختی می کارد، آنکه حیوانات خطرناک را می کشد، تکلیفی دینی را انجام می دهد. او زمینه را برای پیروزی نهایی نیروی نیکی، نیروی «سرور دانا»، بر دشمن شیطانی اش آماده و محافظت می نماید ... . این شکل از همسویی اخلاقی جهانی است که در ادیان توحیدی بر احساس ابتدایی یک همبستگی طبیعی یا جادویی حیات پیروز می شود. (9)
کاسیرر بعد از این تحلیل تأثیر این دستاورد مهم ادیان توحیدی بر تفکرات یونانی و مسیحی بعد را بسیار مهم می داند و با نقل شواهدی از متفکران یونانی و مسیحی سعی می کند گسترش و اشاعه این تفکر و نفوذ آن را بر تفکرات بعدی اروپا نشان دهد.
وقتی فلسفه یونان به این موضوع پرداخت، نتوانست بزرگی و عظمت این افکار مذهبی را نادیده بگیرد. فلسفه یونان در دوره هلنیستیک (10) بسیاری از انگیزه های دینی و حتی اسرارآمیز را نگه داشت. در فلسفه رواقی تمهید جهانی که جهان را به هدفش رهنمون می شود اهمیت محوری دارد، حتی در اینجا انسان به عنوان یک موجود آگاه و عقلانی باید برای این غایت عمل کند. جهان، اجتماعی بزرگ از خدا و انسان است. «زندگی با خدا» یعنی با خدا فعالیت و کار کردن. انسان صرفاً یک ناظر نیست، بر این مبنا او خالق نظم جهانی است. انسان خردمند، صاحب مقام روحانی و وزیر خدایان است. (11)
بدین ترتیب می بینیم که تفکر توحیدی که در ایران شکل گرفت هم بر تفکرات متأخر جامعه یهودی تأثیر گذاشت و هم از آن تأثیر پذیرفت و از طرفی دیگر بطور مستقیم یا غیرمستقیم بر تفکرات یونان و جامعه مسیحی تأثیر گذاشت. این تأثیر از یک نظر به نگرش علمی به جهان و موضوع نظم و قانون در طبیعت مربوط می شود، و از نظر دیگر به رابطه انسان با جهان و خدا که قبلاً به عنوان یک نگرش دینی به رابطه اجتماعی سخن گفته ایم. اما تقابل «نظم» و «راستی» (اَشَه) با «بی نظمی» یا «دروغ» که در اعتقادات آریاییهای باستان وجود داشت و در آیین زرتشت تبلور و برجستگی نظری بیشتری پیدا کرد از گامهای مهمی است که در تاریخ اندیشه تفکر علمی برداشته شد؛ چرا که پیدایش مفهوم قانون و قانونمندی در گرو چنین برداشتی از جهان بود و دین زرتشت موفق به تلقی جهان به عنوان امری قانونمند می شود. هینلز در توضیح بیشتر اشه چنین می گوید:
اشه (اردیبهشت) که زیباترین امشاسبندان است، نه تنها در برابر ناراستی قرار می گیرد؛ بلکه نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان نیز هست. شخص مؤمن اَشَون (12) یعنی «پیرواشه» نامیده می شود. آنانی که اَشَه را نمی شناسند، از بهشت مرحوم اند، زیرا آنان بیرون از کل نظم خدا هستند ... اشه نظم را در روی زمین نگاه می دارد، زیرا بیماری و مرگ و دیوان و جادوگران و آفریدگان شریر - همه ی آنانی را که با نظم جهانی که خواست خداست به مخالفت برمی خیزند - سرکوب می کند. اشه حتی نظم را در دوزخ نگاه می دارد و مراقبت می کند که دیوان بدکاران را بیش از آنچه سزاوار آنند تنبیه نکنند. هماورد اصلی او ایندرَه (13) است، که «روح ارتداد» در انسان است، زیرا ارتداد چیزی است که انسان را از قانون و نظم خدا دور می سازد. (14)

پی نوشت ها :

1-هینلز، جان ر.؛ شناخت اساطیر ایران؛ ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، نشر چشمه، تهران: 1368، ص 145.
2- همان؛ ص 146. و نیز:
Ancient History; p.54
3- Sheol
4- Hades
5- Ancient History; pp.54-55
6- شناخت اساطیر ایران؛ ص 145-146.
7- همان؛ ص 35 و 87.
8- Asha
9- An Essay on Man; pp.100-101
10- Hellenistic
11- An Essay on Man; pp.101-102.
12- Ashavan
13- Indra
14- شناخت اساطیر ایران؛ ص 145-146.

منبع: صدیق سروستانی، رحمت الله، ... و [دیگران]؛ (1373)، درآمدی به جامعه شناسی اسلامی، تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، سازمان مطالعه و تدوین کتب انسانی دانشگاهها(سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، چاپ سوم.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط