نویسنده: دکتر محمود نجم آبادی
دو پزشک نامی سده های چهارم و پنجم:
موفق الدین و ابومنصور علی الهروی و ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی البخاری
هروی و اخوینی دو طبیب قرون چهارم و پنجم هجری قمری می باشند، که از نظر تشخص و تعین پزشکی و ادب ملی کشور ما سهمی به سزا دارند. این دو که با هم قریب الزمان می باشند، اولین اطبائی هستند که پس از قرونی چند که از غلبه تازیان بر ایران می گذشته، در حقیقت از بنیان گذاران شکست سکوت شده دو کتاب ارزنده در پزشکی و داروسازی به رشته ی تحریر در آورده اند.
الف) موفق الدین ابومنصور علی الهروی
نام وی علی و کنیه اش ابومنصور و ملقب به موفق الدین می باشد. از شرح حال و زندگی وی اطلاع زیادی در دست نیست. وی در دیباچه کتاب «الابنیه» عبارتی بدین شکل دارد: «تا آن هنگام که حاصل آمدم حضرت عالی مولانا امیرالمسددالمؤید المنصور ادام الله علوه پس او را دیدم ملکی بزرگ وار و دانا ... الخ». بدین جهت عده ای از مستشرقین مقصود وی را از کلمه «منصور» منصور بن نوح بن نصربن احمد بن اسماعیل سامانی (350-365) دانسته اند.ایضاً تاریخ وفات وی نیز به طور قطع معلوم نمی باشد. (برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مقدمه کتاب «الابنیه» انتشارات دانشگاه شماره ی 1163).
اما «الابنیه عن حقایق الادویه» (یا روضه الانس و منفعه النفس) قدیمی ترین کتاب خطی طبی پارسی است که در دست می باشد. این کتاب و «هدایه المتعلمین» تألیف ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی البخاری دو کتاب قدیمی طبی پارسی می باشند.
از این کتاب یک نسخه ی خطی منحصر به فرد در کتاب خانه ی وین (اتریش) موجود است که به خط علی بن احمد طوسی اسدی (ابونصر علی بن احمد) شاعر معروف ایرانی که در شوال سال 447 هجری استنساخ شده وجود دارد. خط این نسخه مربوط به قرن پنجم هجری قمری است، چنان که در گراور آن ملاحظه می شود.
بر حسب عقیده و نظر مرحوم علامه محمد قزوینی این نسخه علاوه بر قدیمی بودن اصل کتاب، خود کتاب قدیمی ترین کتاب خطی پارسی است.
به سال 1859 میلادی آقای زلیگمان(1) از روی نسخه ی کتابخانه وین آن را به چاپ رسانده و بعداً توسط عبدالخالق آخوندوف باد کوبه ای به آلمانی نیز ترجمه شده است. مرحوم احمد بهمنیار استاد دانشگاه کتاب را با حواشی و تعلیقات برای چاپ آماده نموده بود. طبق تحریر مرحوم دکتر محبوبی اردکانی «نسخه ی ماشین شده ی اصل که متضمن تعلیقاتی نیز بوده است، اکنون در دست نیست.»
عکس نسخه ی اصلی کتاب در کتاب خانه ی فرهنگ از روی نسخه ی اصلی کتاب خانه ی وین موجود است و در سال 1345 ضمن انتشارات بنیاد فرهنگ ایران از نسخه ی اصلی الابنیه در تهران به چاپ رسیده است.
در مقدمه چاپ عکسی قسمتی از نسخه ی «الابنیه» از انتشارات و بنیاد فرهنگ ایران (تهران 1345خورشیدی) تحت عنوان «الابنیه در مفردات طبی» به قلم مرحوم مجتبی مینوی چنین آمده است: «... این نسخه بالفعل قدیمی ترین نسخه خطی تاریخ دار فارسی است که به دست ما رسیده است. تاریخ آن سنه ی 447 هجری قمری و کاتب آن اسدی طوسی شاعر (ابونصر علی بن احمد) بوده است. نسخه ی اصلی در کتاب خانه ی وین به نشانی A. F. 340 محفوظ است (فهرست فلوگل Flugel ج 2 ص 534 تا 536) و دارای 219 ورق است. عکس آن به سفارش مرحوم محمد خان قزوینی برای وزارت معارف برداشته شد و در کتاب خانه ی ملی ایران محفوظ است...».
«مؤلف در کتاب ابومنصور موفق بن علی الهروی ظاهراً در زمان کتابت نسخه (447) در حیات بوده است، زیرا که اسدی در حق او دعای حرسه الله نوشته است، بنابراین ملکی هم که مؤلف او را بدون ذکر نام به الفاظ «مولانا الامیر المسدد المؤیدالمنصور» در مقدمه کتاب یادداشت کرده، بایست پادشاهی باشد که در آن زمان می زیسته است. پس این که فلوگل وزلیگمان و دیگران گمان کرده اند که مراد از این ملک مصنوربن نوح بن نصر بن اسماعیل سامانی باشد، که از 350 تا 365 امیر خراسان بوده نباید صحیح باشد و مرحوم قزوینی هم که سابقاً به اقتفای آن علماء همین تصور را کرده بود، بعدها این گفته ی خویش را اصلاح کرده و بنده این مطلب را از نوشته ی آن علامه بزرگوار اقتباس کرده ام...».
اخیراً ضمن انتشارات دانشگاه تهران به شماره 1163 از روی نسخه ی تصحیح شده ی شادروان احمد بهمنیار که بر مبنای رسم الخط امروزی زبان پارسی تهیه گردیده بود در چهار صد و چهل و هشت صفحه وزیری مشتمل بر مقدمه کتاب و معرفی آن با شرحی مختصر از طرف رئیس دانشگاه وقت و شناسائی آن از حسین محبوبی اردکانی با چند کلیشه از نسخه اصلی (به خط اسدی طوسی و نسخه ی تازه و چاپ زلیگمان) و فهرست موضوعات در بیست و نه صفحه و بقیه کتاب مشتمل بر متن کتاب و نسخه ی بدل ها و اختلاف آن ها و فهرست ها و غلط نامه ها به چاپ رسیده است.
ابتدای کتاب بدین نحو است:
«به نام ایزد بخشاینده بخشایشگر سپاس باد یزدان دانا و توانا کی آفریدگار جهان است. و داننده ی آشکار و نهان است، و راننده ی چرخ و زمانست و دارنده ی جانوران است و آورنده ی بهار و خزان است و درود بر محمد مصطفی (ص) کی خاتم پیغمبر است...».
آغاز کتاب و تألیف و نام و ترتیب آن- چنین گفت حکیم ابومنصور موفق - بن علی الهروی که من کتاب های حکمیان پیشین و عالمان محدث همه بجستم و هر چه گفته بودند به تأمل نگه کردن اندر ادویه و اغذیه مفرد و غیرش نیزو کردار هر داروی و منفعتها و مضرتهاشان اندر چهار درجه، آن چهار درجه که پنجم آن نیامد...»
مؤلف پس از ذکر مقدمه یک یک داروها را از حرف الف شروع نموده و به باء ختم می نماید.
ابتدای شرح ادویه بدین قرار است:
باب علی حرف الالف : ار ز- (به فتح همزه و ضم راء با تخفیف و تشدید حرف آخر که معنای آن برنج است). سری قرا کوادت (نام طبیبی هندی است) گوید کرنج از دو گونه است: سپید و سرخ، اما سپید گرم و خشک است اندر میانه ی درجه ی اول و سرخ گرم و خشک است اندر اول درجه ی دوم و آن چه سپید باشد بیشتر به کار دارند زیرا که به اعتدال نزدیک تر است...
«... و پوست کرنج چون بخوری دهان به درد آورد و زبان را درد رساند و آماسش دهد: پس درد بسهره(2) دهد و معده و رود گانی و گرمی و تبش (3) بر انگیزد از همه تن و آن را علاج هم علاج ذراریحست(4).
آخر کتاب بدین نحو است:
باب علی حرف الیاء: یاسمین ....... یتوع ......... یشم ........ یبروج ......... یاقوت ....
«.... و هر که او را اندر کوزه بی آب نهد و از آن کوزه آب همی خورد، هرگز وی را علت استسقا نبوده و علامت آن که بشناسندش آن است که همیشه سرد بود و هرگز گرم نگردد و آتش بر او کار نکند و از آتش زیانش نرسد، و گر چه بسی روزها اندر آتش بود، و هیچ چیز بر او کار نکند الاالماس.
تمت و الحمدلله رب العالمین و صلواته علی نبی محمد و آله الطاهرین و حسبناالله و نعم الوکیل و کتب علی بن احمد الاسدی الطوسی الشاعرفی شهر شوال فی سنه سبع و اربعین و اربعمائه (447) لهجره النبی صلی الله علیه»
به طور خلاصه موفق الدین هروی در کتاب 584 قلم موادی که در تداوی به کار می رفته آورده و خواص طبی و طبع و مزاج آن ها را ذکر کرده و تذکر داده است و شیوه و طریقه ی پزشکان هندی را انتخاب کرده است. ضمناً متذکر می گردیده که در هند بوده ام.
ب- ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی البخارائی
نامش ربیع و پدرش احمد و کنیه اش ابوبکر می باشد. ایضاً در باب کنیه وی ابوحکیم، هم چنین به جای اخوینی «اخوین و اجوینی» و «اخوی» و «آخربی» نیز آمده است.وی از اهل بخاراست و نویسنده در متن کتاب چند کلمه را به لهجه بخارائی و در یک مورد ناحیه ای از بخارا را به عنوان شاهد آورده است.
اخوینی چنان که از کتاب «هدایه» مستفاد می گردد تمام عمر را به پزشکی اشتغال داشته و در دوران خود طبیبی مشهور بوده است.
تاریخ تولد وی معلوم نشد، اما از مطلبی که وی در کتاب متذکر گردیده، خود را شاگرد یکی از شاگردان رازی می داند. بدین معنی که وی شاگرد ابوالقاسم مقانعی (رازی) که نام وی طاهر بن محمد بن ابراهیم و شاگرد محمد بن زکریا بود و در کتاب نیز مکرر نام محمد زکریای رازی را به نام «استاذ» و «استاذما» آورده، بدین لحاظ معلوم می گردد که وی شاگرد رازی بوده است. وفاتش در حدود سال 373 هجری قمری (مطابق با 983/984 میلادی) است. نام کتاب تألیفی وی «هدایه المتعلمین فی الطب» و «کتاب هدایه» و در بعضی نسخ «هدایه اخوینی» و «کناش اخوینی» و «کتاب الهدایه فی الطب» آمده، ولی نامی که بیشتر مشهور است «کتاب هدایه» است.
غیر از کتاب بالا چنان که از خلال صحائف کتاب هدایه بر می آید آن که احتمال دارد، که وی یکی دو کتاب دیگر هم در دست تألیف (یا نزدیک به اتمام) داشته، اما عمرش کفاف اتمام آن ها را نداده و کتاب ها به دست فراموشی سپرده شده است.
اخوینی کتاب را برای فرزندش به رشته تحریر در آورده و در مقدمه کتاب بدان اشاره کرده و برخلاف بسیاری از مصنفان و مؤلفان که مصنفات و مؤلفات خود را برای بزرگان و سلاطین و امرا و ولاه نوشته اند، وی کتاب را برای فرزندش تألیف کرده است.
آن چه که از قرائن و به طور حدس مستفاد می گردد، تاریخ تألیف کتاب در نیمه دوم قرن چهارم هجری است. و چون وی خود را شاگرد شاگرد رازی می داند، چنین به نظر می رسد که وفات اخوینی در حدود سال 373 هجری قمری (با توجه به آنکه وفات رازی در پنجم شعبان سال 313 یا 320 هجری قمری بوده) اتفاق افتاده است. بنابراین تاریخ تألیف کتاب هدایه باید قبل از سال 373 هجری قمری باشد.
سیاق عبارات و کلمات می رساند که کتاب از آثار منثور قرن چهارم هجری قمری است.
اخوینی در کتاب مدت پزشکی خود را بیست سال و در جای دیگر سی سال ذکر کرده و از این بابت معلوم می شود که به مانند رازی طبیبی کلینیکی بوده است.
در این کتاب اخوینی از عقاید پزشکان قبل از خود به مانند بقراط و جالینوس و حنین فرزند اسحق و ثابت بن قره و عیسی بن صهار بخت و ابن سرابیون و یحیی بن ماسویه و رازی و امثال آن ها اسم برده و پس از آن نظرات خود را در پزشکی و گیاه ها و داروهای طبی به مناسبت مدت پزشکی (بیست یا سی سال) متذکر گردیده و تجارب و مشاهدات طبی خود را بیان داشته، به علاوه در بیمارانی که توفیق درمان و بهبود آنان را نیافته به صراحت مطلب را متذکر شده، حتی نام بعضی از بیماران را نیز آورده و از این نظر وی کاملاً شبیه رازی استادش می باشد و این امر می رساند که وی از محمد زکریای رازی تبعیت کرده است.
کتاب هدایه المتعلمین از جمله کتبی است که مدت ها مورد مطالعه طالبان پزشکی بوده. نظامی عروضی سمرقندی در مقالت چهارم از کتاب معروف خود چنین آورده است:
«...بعد از آن که بر استادی مشفق خوانده باشد و از کتب وسط ذخیره ثابت بن قره یا منصوری محمد زکریای رازی یا هدایه ابوبکر خوینی با کفایه احمد فرج یا اغراض سید اسماعیل جرجانی باستقصاء تمام بر استادی مشفق خواند...».
با ملاحظه کتاب و ابواب مربوط بدان چنین مستفاد می گردد، که کتاب با دقت تهیه شده و طبیبی که بیست یا سی سال در کار پزشکی بوده آن را تألیف کرده و از بسیاری جهات به مانند بیان عقاید و نظرات پزشکان سلف، مخصوصاً رازی بوده و نام بیماران و عدم توفیق در درمان بعضی از بیمارها و دقت و موشکافی در شرح بیماری ها و داروها و گیاه ها و امثال آن ها عیناً تبعیت از محمد زکریای رازی کرده است و این مطلب می رساند که در سیر تألیف کتب طبی از زمان طبری و رازی (و حتی علی بن عباس مجوسی اهوازی ارجانی) به مرحله نسبتاً تکامل رسیده که کتاب در قرن چهارم و پس از آن مورد مطالعه و استفاده طالبان پزشکی بوده، چنان که نظامی عروضی سمرقندی در مقالت چهارم بدان اشاره و آن را به مانند منصوری رازی و ذخیره ثابت بن قره و اغراض سیداسماعیل گرگانی آورده که مطالعه و خواندن آن را برای پزشکان لازم دانسته و باصطلاح از کتب درسی و مطالعه ای بوده است.
کتاب هدایه به سال 1344 شمسی توسط آقای دکتر جلال متینی ضمن سلسله انتشارات دانشگاه مشهد به شماره (9) به مناسبت یادبود هزار و یکصدمین سال ولادت محمد زکریای رازی در چاپخانه دانشگاه مشهد در هشتصد و یازده صفحه به اضافه پنج صفحه فهرست مطالب و شصت و یک صفحه مقدمه که تشریح و توصیف و اختصارات دستوری و معرفی نسخه ها و یکصد و چهار صفحه فهرست می باشد به چاپ رسیده است.
نسخه اصل و اساس کتاب از روی نسخه کتاب خانه بادلئیان(5) آکسفورد می باشد، که با نسخه کتابخانه فاتح اسلامبول و ملی ملک مقابله گردیده است.
نسخه کتاب خانه بادلئیان آکسفورد به سال 478 هجری کتابت گردیده که با تاریخ کتاب «الابنیه عن حقایق الدویه» که 447 است 31 سال تفاوت دارد. بنابراین از نظر تاریخ کتابت، کتاب «الابنیه» قدیمی تر از کتاب هدایه است و این کتاب دومین نسخه خطی کتاب طبی پارسی است که موجود می باشد.
آغاز کتب هدایه (نسخه کتابخانه بادلئیان) که به سال 478 نوشته شده است: «بسم الله الرحمن الرحیم سپاس مرایزد را کی آفریدگار زمی و آسمانست و آفریدگار هرج اندرین دو میان است...»
انجام کتاب: «تم الکتاب بعون الله و حسن توفیقه عند السلاخ شهر ربیع الاول من شهور سنه ثمان و سبعین و اربع مائه (478)، و الحمدلله رب العالمین و صلواته علی سیدالمرسلین محمد المصطفی و آله الطیبین الطاهرین و سلم تسلیماً.
فهرست ابواب کتاب از روی نسخه کتاب خانه بادلئیان آکسفورد به نحوی است که در ابتدای هر باب «اندر یاذ کرد» و یا «اندر با ذ کردن» و «یاذ کرد» آورده است که هفت باب آن جهت مثال مطابق کتاب آورده و بقیه ابواب از نظر کوتاه کردن مطلب فقط به ذکر موضوع باب آن اکتفا شد، به شرح زیر:
باب اول اندر یا ذکرد عناصر و امزجه و شرح ایشان؛
با دوم اندر یاذ کرد اخلاط و کیفیت شناختن ایشان؛
باب یا ذ کردن خون و اصناف وی و شرح ایشان؛
باب یا ذ کردن صفرا و انواع وی و شرح ایشان ؛
باب یا ذ کردن بلغم و اصناف وی و شرح ایشان؛
باب یا ذ کردن سودا و انواع وی و شرح ایشان؛
باب اندر یا ذ کردن اعضای مفرده و مرکبه و شرح ایشان الخ.
مجموعاً کتاب در دویست باب است بدین شرح:
قسمت اول مشتمل بر پنجاه و یک باب که در باب عناصر و امزجه و اخلاط چهارگانه و اعضاء مفرده و مرکبه بدن آدمی در تمام جهازات بدن از نوک سر تا پا و شرح نیروها (قوی) و افعال و ارواح و اطعمه و اشربه و شیرها و جوشانیده ها و حرکت و سکون و ریاضت (ورزش) و خواب و بیداری و استفراغ و امتلاً و امثال آن ها و به عبارت آخری یک دوره کلیات پزشکی و تشریح و وظائف الاعضاء (منافع الاعضاء) و بهداشت می باشد؛
قسمت دوم در یکصد و سی باب و مشتمل بر ابواب زیر است:
علل و اعراض و درمان بیماری های بدن آدمی از مو تا ناخن چه طبی و چه جراحی و درمان انواع قروح و جراحات و سموم است. به عبارت آخری یک دوره علم الامراض می باشد؛
قسمت سوم کتاب مشتمل بر نوزده باب است که در باب تب ها (حمیات) از قبیل تب یوم و تب دق و تب محرقه و تب غب و علامات خوش خیم و بدخیم (جیدوردی) و آبله و سرخک و تب ربع و تب بلغمی و تب های وبائی و علامات نضح و بحران و حفظ الصحه و شناسائی انواع نبض ها می باشد.
پی نوشت ها :
1. Fr. R. Zeligmann.
2. این کلمه معلوم نشد و از لغات محلی است. (حاشیه الابنیه چاپ دانشگاه تهران).
3. به فتح اول و کسر دوم : حرارت و گرمی و مخفف تابش نیز آمده است و اگر تپش به باء مخصوص فارسی باشد به معنی بی آرامی و بی قراری و اضطراب است. (ایضاً حاشیه الابینه).
4. حشره ای است که به فارسی آلا کلنگ گویند = Cantharides.
5. Bodleian Library (Oxford).