نویسنده: مایکل پولارد
مترجم: محمد رضا افضلی
مترجم: محمد رضا افضلی
« من مانند مردی در میان مه هستم که از موقعیت خود به درستی اطلاع دارد. می دانم که نزدیک زمینی هستم که به آن اتکا دارم و زمانی که مه برطرف شود، آن را درست در برابر خود خواهم یافت. »
بل، درنامه ای به پدر و مادرش، ژوئن 1875
بل با وجود مشغله ی فراوان، به آزمایشهای علمی علاقه مند بود و از انجام آنها لذت می برد. او دریافت که تلگراف هم هیجان انگیز است و هم قابل دسترس. تلگراف به تجهیزات اندکی نیاز داشت و بل توانست وسایل مورد نیازش را از گوشه و کنار خانه فراهم کند، یا آنها را در خانه بسازد. بل که در اوقات فراغت به کارهای علمی می پرداخت، در مورد بعضی از جالبترین و جدیدترین فناوریهای عصر خود چیزهایی آموخته بود. دستگاه تلگراف هنوز در آغاز تکامل خود بود، اما همیشه این امکان، یا دست کم این رؤیا ، وجود داشت که سرانجام دستگاهی موفق و سود آور شود. در روزهای اولیه ی اختراع بیسیم، بسیاری از شیفتگان این وسیله نیز با همین نیت جذب آن شده بودند.
بل همیشه به تلگراف علاقه نشان داده بود. در دوران نوجوانی، او و دوستش سیمی بین خانه های خود کشیده بودند و از طریق آن پیامهای رمزی رد و بدل می کردند. بل با استفاده ازمعلوماتی که از پدرش درمورد صدا آموخته بود، و تلفیق آنها با اطلاعاتی که در مورد تلگراف داشت، به آزمایشهایی دست می زد.
بل در شگفت بود که چگونه دهان انسان می تواند این همه صداهای مختلف تولید کند، و مهمتر از آن مصوتها را چگونه ادا می کند. بل با نگه داشتن دیاپازونی جلو دهانش و انجام آزمایشهایی، دریافت که حرکت زبانش، هنگامی که آن را برای ادای مصوتهای مختلف تغییر شکل می دهد، زیرو بمی صدای دیاپازون را تغییر می دهد. بل با انجام این آزمایشها دریافت که مصوتها به ارتفاع صوت مربوط اند.
این نکته را دانشمندی آلمانی، به نام هرمان هلمهولتز، قبلاً کشف کرده بود هلمهولتز دستگاهی ساخته بود تا به کمک الکتریسیته با دیاپازون صداهای مورد نظر را تولید کند. یکی از دوستان بل شرح تحقیقات هلمهولتز را برای او ترجمه کرد و گر چه بل نتوانست آن را به طور کامل بفهمد، ایده ی اصلی را دریافت- با استفاده از الکتریسته می توان اصواتی با ارتفاعها و کششهای مختلف تولید کرد. این روش از تلگراف پیشرفته تر بود، زیرا تلگراف ، بسته به ارسال جریان الکتریکی از فرستنده یا عدم ارسال آن، فقط از صدا و سکوت تشکیل می شد. از دستگاه هلمهولتز تا تلفن راه درازی بود، اما بل در نوزده سالگی نخستین گام را در این راه برداشته بود. فکر اولیه ی او این بود که از الکتریسیته برای تولید اصواتی با ارتفاع گوناگون استفاده کند. او حس می کرد که این فکر می تواند به طور بالقوه به ناشنوایان هم کمک کند.
بل در کنار کار روی تلفن، در آغاز تحقیق روی ضبط صدا نیز نقش داشت. یقیناً اگر بل می دانست که امروز کسانی که مشکل گفتاری جدی دارند، می توانند به کمک دستگاههای سینتیسایزر حرف بزنند، بسیار خشنود می شد؛ دستگاه سینتیسایزر یا ترکیب گر صوت، میکروکامپیوتری است که با استفاده از الکتریسیته صدا تولید می کند.
تلگراف انتظارها را بر آورده نمی کند.
« در دورانی که مردم می توانند بدون ترک کردن خانه ی خود همه ی چیزهایی را که لازم دارند سفارش دهند تا از فروشگاه برایشان بفرستند، و به کمک تلگراف با هم گفتگو کنند و آخرین شایعات را رد و بدل کنند، هر کسی مشتاق است با خرید تلفن پول توی جیب ما بریزد. »آلگزاندر، در نامه ای به میبل،
نوامبر 1876
یکی از مشکلات تلگراف اولیه این بود که درهر زمان فقط می توانست یک پیام را بفرستد. وقتی تقاضا برای مخابره ی تلگراف زیاد می شد، ناگزیر تأخیر پیش می آمد و هدف اصلی تلگراف که برقراری ارتباط سریع و فوری بود، نقض می شد. تلگرافخانه ها همیشه مملو ازکسانی بود که می خواستند پیامی را بفرستند یا دریافت کنند. مثلاً اگر نوبت شخصی بعد از خبرنگاری بود که قصد داشت گزارش مفصلی را مخابره کند، می بایست مدتی طولانی انتظار می کشید.
ابتدا این مشکل شرکتهای تلگراف را درمانده کرد. آنها می دیدند که اگر بتواند ظرفیت خطوط تلگراف را افزایش دهند، می توانند به کسب و کار خود رونق زیادی ببخشد. جایزه ای سخاوتمندانه برای مخترعی درنظر گرفتند که بتواند راهی برای رفع این مشکل پیدا کند. آلگزاندر گراهام بل، تقریباً بر حسب تصادف، وارد این مسابقه شد.
تلگراف همساز
با فرارسیدن سال 1872 شرکتهای تلگراف به پیشرفتی نائل آمده بودند و آن سیستم تلگراف دو طرفه بود. با استفاده از این سیستم می شد به طور هم زمان درهر جهت یک پیام مخابره کرد، اما وقتی تعداد زیادی پیام دریک جهت در انتظار مخابره بودند، این سیستم کارایی خود را از دست می داد. آلگزاندر گراهام بل که این مسئله فکرش را مشغول کرده بود، به یاد آزمایشهای هلمهولتز و خودش افتاد، و ایده ی ابداع «تلگراف همساز» به ذهنش رسید. اگر الکتریسیته می تواند اصواتی با ارتفاع مختلف تولید کند، چرا نتوان مخلوطی از اصوات با ارتفاعهای مختلف را ، به طور هم زمان از طریق یک سیم مخابره کرد که هر یک حامل یک پیام باشد و در مقصد «رمزگشایی» شود؟بل هنوز دراین فکر بود که تولید اصوات با ارتفاعهای مختلف می تواند به دانش آموزان ناشنوا کمک کند، اما بیش از پیش به استفاده ازاین ایده در تلگراف علاقه نشان می داد. در طول زمستان سال 1873- 1872، بل که بیست و پنج ساله بود کار جدی روی طرح تلگراف همساز را آغاز کرد. او غالباً سراسر طول شب را با آزمایش کردن سپری می کرد و بیشتر آزمایشهایش را مخفیانه انجام می داد. بل از در میان گذاشتن ایده های خود با دیگران بیمناک بود، زیرا می ترسید از اطلاعات او استفاده کنند و زودتر از او به نتیجه برسند. او تا می توانست مباحث نظری الکتریسته را مطالعه می کرد، اما تجربه ی ناچیزی درکار با الکتریسته داشت و کار کردن به روش آزمون و خطا موفقیت اندکی برایش به همراه می آورد.
بل در سال 1873 در چنین مرحله ای از کار بود که کرسی استادی دانشگاه بوستون به او پیشنهاد شد. بل با پذیرفتن این مقام، از ادامه ی آزمایشهای باز ماند.
در طول زمستان بل فرصتی یافت تا نمونه ای از دستگاه تلگراف همساز بسازد؛ این دستگاه می توانست دو پیام را با دوارتفاع مختلف، به طور هم زمان مخابره کند.
آلگزاندر در دام عشق
« می دانم که هنوز زن کاملی نیستم، اما با تمام وجود احساس می کنم که این تصمیم گیری برای زندگی آینده ام چه معنایی دارد... هر چقدر هم آقای بل زیرک و با هوش باشد، و هر اندازه که همسر او بودن برای من افتخار آمیز باشد، هرگز دلباخته ی او نخواهم شد و حتی علاقه ی مفرطی هم به او پیدا نخواهم کرد.. اگر آقای بل از من درخواست ازدواج کند، یقیناً از روی عشق نخواهد بود. اگر قرار به انجام چنین کاری باشد، نیاز نیست که شما در مورد پذیرش یا امتناع من چیزی بنویسید. من هرگز تن به چنین کاری نخواهم داد. »میبل هابارد ، درنامه ای به مادرش ، ژوئیه ی 1875
با پیشرفت آزمایشها، افکار بل به تدریج روی موضوعی کاملاً غیر علمی متمرکز می شد. او دلباخته ی یکی از شاگردانش شده بود و این شاگرد کسی نبود غیر از میبل هارد شانرده ساله . بل ده سال از میبل بزرگتر بود و پدر میبل که مردی ثروتمند و صاحب نفوذ بود، شاید به ازدواج دخترش با یک استاد دانشگاه علاقه ای نداشت. حتی اگر میبل پیشنهاد بل را می پذیرفت، باز هم احتمال نمی رفت که پدر و مادر میبل با ازدواج آنها موافقت کنند.
عاملی بود که سبب بالا رفتن ارج و قرب بل درنظر گاردینر گرین هابارد شده بود. ماجرا از این قرار بود که این میلیونر هم به تلگراف و راههای افزایش ظرفیت خطوط تلگراف برای مقاصد تجاری علاقه داشت.
نقشه ی هابارد
هابارد درمورد شرکت تلگراف وسترن یونیون نظر خاصی داشت. او شرکت وسترن یونیون را متهم می کرد که از پیشرفت در زمینه ی تلگراف جلوگیری می کند تا بتواند بهای گزافی را برای مخابره ی تلگراف مطالبه کند. به نظر هابارد راه چاره این بود که رقیبی برای وسترن یونیون به میدان بیاید و از فناوری نوین استفاده کند؛ پیشنهاد دیگر او استفاده ازدفاتر پست به عنوان محلی برای مخابره و دریافت تلگراف بود. هابارد فکر می کرد که از این طریق هزینه ی ارسال تلگراف نصف می شود و شاید بتوان تلگراف را به ارزانی نامه ارسال کرد.استدلال هابارد چنین بودحقیقت قضیه این بود که هابارد بخش اعظم دوران فعالیت خود را صرف احداث صنایع خدماتی ، مانند شبکه های آب رسانی و گازرسانی کرده بود. و تلگراف نیز یکی دیگر از این صنایع خدماتی محسوب می شد که هابارد می خواست سهمی از منافع آن ببرد. تنها راه غلبه بر اقتدار این دو غول صنعت تلگراف ، یافتن راهی کم هزینه تر برای بهره برداری ازخطوط تلگراف بود. هنگامی که بل در باره ی آزمایشهایی که روی تلگراف همساز انجام داده بود، با هابارد گفتگو کرد، هابارد متقاعد شد که این همان راه چاره برای راه اندازی یک سرویس تلگراف رقیب است.
دراین دوران، بحرانی در زندگی بل درحال شکل گرفتن بود. کار در دانشگاه و تدریس خصوصی، به ویژه تدریس به میبل هابارد، برایش لذت بخش بود. اما بیش از پیش درگیر کار روی تلگراف همساز می شد. وقتی مطلع شد که مخترعی به نام الایشاگری نیز روی طرحهای مشابهی کار می کند، دل شوره اش افزایش یافت.
گری وقت زیادی برای آزمایش کردن داشت. بل ناگزیر بود آزمایشهایش را در کنار شغل دانشگاهی و زندگی حرفه ای خود ادامه دهد. اگر بل می دانست که ادیسون نیز درهمین زمینه کار می کند و شرکت قدرتمند وسترن یونیون نیز حامی اوست، بدون تردید اعتماد به نفسش را از دست می داد.
در چنین وضعیتی هابارد پیشنهادی به بل داد. طبق این پیشنهاد هابارد هزینه ی آزمایشهای بل را می پرداخت و درعوض ، اگر بل می توانست طرح خود را زودتر به ثبت برساند، درمنافع او شریک می شد. هابارد برای درخواست ثبت اختراع نیز اقدام می کرد. پدر یکی دیگر از شاگردان بل، یعنی توماس ساندرز، نیز موافقت کرد که مبلغی دراین کار سرمایه گذاری کند: به نظر می رسید که بل سرانجام به مسابقه ی ثبت اختراع پیوسته است. کافی بود ادیسون وگری را شکست دهد.
رقابت شانه به شانه
« اگر بتوانم بدون دخالت دیگران طرح خود را به ثبت برسانم، همه ی عوایدش از آن من خواهد شد و به شهرت ، ثروت و موفقیت دست خواهم یافت فقط اگر بتوانم دستگاه خود را به تنهایی تکمیل کنم. »بل، در نامه ای به پدرش، فوریه ی 1876
با فرارسیدن نوامبر سال 1874 ، بل می دانست که گری نیز به اندازه ی او درکار خود پیش رفته است. او در یادداشتهایش نوشت: « گری با من، که زودتر دستگاه را تکمیل خواهم کرد، رقابتی شانه به شانه دارد. » بل که بخت خود را محک می زد، پیش خود فکر می کرد که امتیازگری نسبت به او، آشنایی با الکتریسیته است، اما خودش درباره ی صوت اطلاعات بیشتری داشت.
بل با حمایت مالی هابارد وساندرز توانست دستیاری نیمه وقت بگیرد و کارگاهی در بوستون اجاره کند. دستیار اوتوماس واتسون بیست ساله بود. بل با اکراه تصمیم به استخدام او گرفته بود . بل بیشتر دوست داشت تنها کار کند، ضمن اینکه از فاش شدن اسرار کار خود نیز نگران بود.
اما واتسون دستیار بسیار مناسبی بود. او نیز به اندازه ی بل به انجام این طرح اشتیاق داشت، آماده بود که همانند بل ساعتهای طولانی کار کند و مثل بل مصمم بود که حتی فکر شکست را هم به ذهن خود راه ندهد.
مهمتر از همه اینکه واتسون برقکار ماهری بود و می توانست کمبودهای بل را در زمینه ی الکتریسیته جبران کند.
بهار 1875 فرا رسید. بل و واتسون دستگاه تلگراف همساز را چنان تکمیل کرده بودند که برای ارائه به اداره ی ثبت اختراع آماده بود. این دستگاه هنوز قابل اعتماد نبود و به اصلاحات بیشماری نیاز داشت، اما هر دو نفر متقاعد شده بودند که اساس کار آن صحیح است.
موفقیت بزرگ
«دستگاهی پیشرفته امروز صبح ساخته شد و امشب توانستیم آن را آزمایش کنیم... آقای واتسون با دستگاه گیرنده در یک اتاق مستقر شد.. دستگاه فرستنده دراتاق دیگری بود و درهای هر دو اتاق را بسته بودیم. سپس من جمله ی زیرا را با صدای بلند ادا کردم: « آقای واتسون، بیا اینجا، می خواهم تو را ببینم» . درکمال خوشوقتی، واتسون پیش من آمد و اعلام کرد که صدای من را شنیده و آنچه را گفته ام درک کردهاست. »
از دفتر یادداشت آزمایشگاه آلگزاندر گراهام بل 10 مارس، 1876.
دستگاه تلگراف معمولی با دریافت هر جریان الکتریکی که از طریق سیم ارسال می شد عمل می کرد. دستگاه تلگراف همساز بل بر این اساس عمل می کرد که فرستنده و گیرنده ی آن تعدادی زبانه ی فولادی داشتند که هر جفت از آنها روی ارتفاع صوت معینی تنظیم شده بود. بین هر جفت زبانه، به طور هم زمان با زبانه های دیگر، پیام رد و بدل می شد، اما زبانه ی دستگاه گیرنده فقط هنگامی عمل می کرد که زبانه ی جفت آن در دستگاه فرستنده ( با همان ارتفاع صوت) پیامی را می فرستاد. ارتفاع صوتهای انتخاب شده برای زبانه ها باید با یکدیگر اختلاف کافی می داشتند تا از عمل کردن زبانه ی گیرنده، در برابر پیامهای ارسالی از چند زبانه و ایجاد اختلال، جلوگیری شود.
در دوم ژوئن 1875، بل و واتسون مشغول کار روی دستگاه خود بودند که یکی از سه مجموعه ی فرستنده و گیرنده دچار اشکال شد. این دستگاه پیام را با ارتفاع مشخص شده ارسال نمی کرد. بل دراتاق فرستنده بود و قصد داشت از واتسون بخواهد جریان برق را دراتاق گییرنده قطع کند.
وقتی واتسون زبانه ی معیوب را پیدا کرد، بل به اتاق فرستنده ها برگشته بود. وقتی واتسون به زبانه ی چسبیده تلنگر زد تا آن را آزاد کند، زبانه ی فرستنده طوری مرتعش شد که صدایی قابل شنیدن ایجاد کرد. ارتعاش ناشی از ضربه ی انگشت واتسون برای آزاد کردن زبانه ی دستگاه گیرنده، به دستگاه فرستنده به اتاق دیگر انتقال یافته بود.
آیا این موفقیتی بزرگ بود، یا تصادفی ساده؟
بل و واتسون جای خود را با هم عوض کردند تا این آزمایش را تکرار کنند. نتیجه همان بود.معنای این آزمایش بسیار روشن بود: صدا را می توان به صورت الکتریسیته انتقال داد و سپس در دستگاه گیرنده آن را دوباره به صدا تبدیل کرد. اما آنچه بیشتر شایان توجه بود این بود که درهنگام وقوع این اتفاق، واتسون برق را قطع کرده بود، بل و واتسون چنین استدلال کردند که پس از قطع برق، مغناطیس اندکی در آهنربای الکتریکی باقی مانده بوده و همین مغناطیس باقیمانده، سبب ارتعاش زبانه و تولید صدا شده است. خرابی دستگاه گیرنده در آن بعد از ظهر تاریخی، رؤیای ساخت « تلگراف سخنگو» یا تلفن را تحقق بخشید. تازه اول کار بود، اما تلفن درهمان روز زاده شد.
دو هندوانه با یک دست
بل که تا آن زمان هم بیش از توان خود کار می کرد، اکنون با دو طرح مهم سروکار داشت که باید آنها را تکمیل می کرد- تلگراف همساز و تلفن. هابارد به بل اصرار می کرد که روی دستگاه تلگراف کار کند، زیرا احتمال بیشتری می رفت که از لحاظ تجاری موفق باشد.خانواده ی هابارد از دلبستگی بل به میبل هابارد مطلع شده بودند و نظر میبل درباره بل نیز اندکی بهبود یافته بود. البته میبل هنوز به بل دلبستگی نداشت، اما به او بی علاقه هم نبود، بل به طور جدی به میبل اظهار محبت می کرد، مادر میبل که همیشه بل را دوست داشت و به او احترام می گذاشت، مشوق بل بود.
پدر میبل به بل یاد آوری می کرد که فقط باعواید حاصل از تلگراف همساز خواهد توانست پول کفای برای ازدواج با میبل به دست بیاورد. در نظر بل، این نوعی باج خواهی بود و ناگزیر در برابر هابارد واکنش خشمگینانه ای نشان داد. شراکت آنها چند روزی به حالت تعلیق در آمد. ( اگر آنها دراین دوران شراکت خود را به هم می زدند، احتمالاً نام الایشاگری به عنوان مخترع تلفن درتاریخ ثبت می شد. ) سرانجام هابارد وبل آرامش خود را باز یافتند و بل کار روی هر دو طرح را ادامه داد.
دوران نامزدی
در روز شکرگزاری سال 1875، و هجدهمین سالروز تولد میبل، بل و میبل نامزد شدند. پس از پایان تعطیلات، بل به سر کار خود بازگشت.در آن زمان بل توانسته بود صدایی با بسامد خاص را از طریق سیم انتقال دهد، اما خود به خوبی می دانست که هنوز تا انتقال گفتار راه زیادی در پیش دارد.
صدای انسان از گستره ی کاملی از امواج صوتی تشکیل می شود. این امواج با آهنگهای مختلفی ارتعاش می کنند که فرکانس یا بسامد نامیده می شود. اشخاص مختلف، برای تولید صدا و سخن گفتن از بخشهای مختلف این گستره استفاده می کنند. مثلاً صدای کودکان و زنان از صدای مردان زیرتر است ( ارتفاع صوت آن بیشتر است) . همه ی صداهایی که انسانها تولید می کنند درگستره ی بسامدهایی است که گوش انسان می تواند بشنود.
بل این نکته را دریافته بود که اگر قرار باشد تلفن صدای انسان را انتقال دهد. باید بتواند گستره ی وسیعی از بسامدها را بفرستد و دریافت کند. انتقال همه ی بسامدها، یک به یک، ضرورت نداشت. حتی تلفنهای امروزی نیز این کار را انجام نمی دهند ( آنها بسامدهای بالایی و پایینی را برش می دهند) . به همین دلیل است که گاه صدایی آشنا، از پشت تلفن غریبه به نظر می رسد، و گاه به سختی می توانید صدای کسی را که خوب می شناسید، از پشت تلفن تشخیص دهید.
تغییر بسامد
چگونه می توان تعداد زیادی بسامد مختلف را به یک جریان الکتریکی تبدیل کرد؟ و چگونه می توان درگیرنده، این جریان الکتریکی را دوباره به بسامدهای صوتی مختلف برگرداند؟ بل برای یافتن پاسخ این سؤال به سراغ آموخته هایش رفت. او که معلم ناشنوایان بود، درمورد نحوه ی کار حنجره و گوش اطلاعات فراوانی داشت.صدای انسان با ارتعاش تارهای صوتی حنجره تولید می شود. امواج صوتی در هوا حرکت می کنند تا به گوش شنونده برسند آنها در بخشی از گوش که پرده نام دارد، ارتعاشات همانندی ایجاد می کنند. پرده ی گوش غشای پوستی نازکی است که سفت کشیده شده است. اعصاب گوش ارتعاشات پرده ی گوش را دریافت می کنند و آنها را به مغز انتقال می دهند.
بل در جستجوی پاسخ این پرسش بود که آیا می توان راهی برای تقلید از ارتعاشات تارهای صوتی و پرده ی گوش پیدا کرد تا بتوان همه ی بسامدهایی را که حنجره ی انسان تولید می کند، به یک رشته سیگنال الکتریکی تبدیل و از طریق سیم ارسال کرد؟
تقلید از گوش انسان
بل به این نتیجه رسید که راه چاره تقلید از پرده ی گوش با استفاده از وسیله ای به نام دیافراگم است. دیافراگم ورقه ای از یک ماده ی نازک بود که وقتی امواج صدا به آن برخورد می کرد و در واکنش در برابر تغییرات ناچیز جریان الکتریکی، به ارتعاش در می آمد.زبانه ای مغناطیسی به وسط دیافراگم متصل شده بود که با حرکت دیافراگم به حرکت در می آمد. این زبانه در داخل یک آهنربای الکتریکی حرکت می کرد و با حرکت خود ارتعاشات صوتی را به تغییرات جریان الکتریکی تبدیل می کرد. این تغییرات جریان از سیم عبور می کرد و به گیرنده می رسید. درگیرنده، این تغییرات جریان، سبب ارتعاش دیافراگم گیرنده می شد و سیگنالها را به صدای اولیه تبدیل می کرد.در اول ژوئیه 1875، بل تلفن دیافراگمی خود را برای نخستین بار، با آواز خواندن در آن، آزمایش کرد. واتسون در اتاق مجاور به صدای او گوش می داد.
تا مدتها بل کار روی تلگراف همساز و تلفن را به موازات هم ادامه می داد. هابارد هنوز او را به صرف وقت بیشتری روی تلگراف تشویق می کرد، در نتیجه بل و واتسون ناگزیر بودند برای کار کردن روی تلفن، از وقت خود « بدزدند» . با آغاز سال 1876 ، بل و واتسون ، هر دو، از شدت کار در آستانه ی آشفتگی روانی بودند. با وجود این آنها کار را ادامه دادند و تقاضانامه ی ثبت اختراع تلفن را تنظیم کردند. و هابارد دراواسط فوریه آن را به واشینگتن برد.
تلاش بی پایان
بل که با ورقه ی ثبت اختراع تلفن به بوستون بازگشته بود، احساس خشنودی می کرد. اما به خوبی می دانست که گرفتن این ورقه تازه اول کار است. در این ورقه فقط طرح او برای ساختن تلفن توصیف شده بود. بل می بایست دستگاهی بسازد که عملاً بتواند کار کند.از روز هشتم مارس، فردای روز بازگشت از واشینگتن، بل و واتسون در آزمایشگاه خود که در طبقه ی بالای رستورانی واقع بود، سخت مشغول کار شدند. بل در یک اتاق می خوابید و در اتاق دیگر کار می کرد. برای خوردن غذای سرپایی هم به رستوران طبقه ی پایین سر می زد.
« واتسون، بیا اینجا»
«کاری را نیمه کاره رها می کنم و به سراغ کار دیگری می روم و تا به خودم می جنبم، می بینم روز به پایان رسیده است! دانشگاه، گفتار دیدنی، میبل، دید و بازدیدها و غیره و غیره. هر لحظه از وقتم را به زور تصاحب می کنم و باز هم نمی توانم همه ی کارهایی را که می خواهم، انجام بدهم...انبوهی از کارهای سخت در پیش رو دارم. »بل، درنامه ای به پدر ومادرش، فوریه ی 1876
دو روز بعد، واتسون دراتاق خواب بل، به گیرنده ی خودگوش فرا داده بود و بل در فرستنده حرف می زد. بل بعداً در دفتر یادداشت آزمایشگاه ، آنچه را که اتفاق افتاد به طور کامل نوشت.
بل در دهنی دستگاه فرستنده این کلمات را به صدای بلند ادا کرد «آقای واتسون، بیا اینجا. می خواهم تو را ببینم. » واتسون شتابان با اتاق مجاور رفت و گفت که پیام بل را دریافت کرده است. بل از او خواست که این کار را تکرار کند و واتسون چنین کرد. سپس آنها جای خود را با یکدیگر عوض کردند؛ واتسون کتابی را قرائت می کرد و بل به گیرنده گوش فرا داده بود. البته نتیجه ی کار چندان مطلوب نبود. بل می نویسد: « صدا بلند، اما نامفهوم و خفه بود، گاه کلمه ای کاملاً واضح شنیده می شد. سرانجام این جمله که آقای بل، می فهمی چه میگویم؟ کاملاً واضح و مفهوم به گوش رسید. »
اصلاحات و تغییرات
بل و واتسون که از شدت هیجان نمی دانستند چکار کنند به رد و بل کردن پیام با یکدیگر ادامه دادند. آنها مرتباً از یکدیگر می پرسیدند: « حالت چطوره؟ » بل بندی از سرود ملی بریتانیا را خواند. هابارد را به اگزتر پلیس دعوت کردند تا کار کردن تلفن را از نزدیک ببیند. چند روز بعد پدر بل نیز از راه رسید تا شاهد این معجزه باشد. روزها می گذشت و بل و واتسون ایده های نو، اصلاحات جدید و تغییرات تازه را آزمایش می کردند. نتایج روز به روز قابل اعتمادترو بهتر می شد.بل و واتسون به سبب نقشی که در پیدایش این فناوری جدید داشتند بسیار هیجان زده بودند. در نظر آنها ، هر اصلاح جزئی گامی بلند به جلو بود. البته دستگاه بل، در مقایسه با تلفن امروزی، کاملاً ابتدایی بود . کسی که می خواست با تلفن حرف بزند باید در دهنی فریاد می کشید، و شنونده، اگر خوش اقبال بود، صدای ضعیفی را می شنید که چندان هم مفهوم نبود. و همیشه با صدای ترق و تروق و خش خش همراه بود. اما مهمترین مانع از سر راه برداشته شده بود. فقط باید دستگاه را اصلاح می کردند و کیفیت انتقال صدا را بهبود می بخشیدند.
بل، هر چند ازاختراع تلفن به هیجان آمده بود ، هنوز به تدریس در دانشگاه بوستون ادامه می داد. او هنوز باید به درسها، شاگردان، و اوراق امتحانی آنها فکر می کرد. او هر روز نامه های محبت آمیزی نیز به نامزدش، میبل هابارد، می نوشت.
مشکلات جسمانی
« غالباً فکر می کنم با این اضطراب و شور و شوق و هیجان تب آلود زندگی آشفته ی خود را به وادی جنون کشیده خواهم شد. مدتهاست تلاش می کنم خانه ای از آن خود داشته باشم و تو بانوی آن خانه باشی. »آلگزاندر، در نامه ای به میبیل، آوریل1877
بل چگونه می توانست هر روز این همه کار انجام دهد؟ پاسخ این است که بل عادت کرده بود سرتاسر شب را، بدون وقفه، تا ساعت چهار صبح کار کند. دراین ساعت به خواب می رفت و تا پیش از ظهر می خوابید . این ساعات خواب بی نظم، همراه با صرف غذایی عجولانه، شتابان به سرکلاس درس رفت و از آنجا دوباره به آزمایشگاه برگشتن و کارکردن و کارکردن، سلامت بل را به خطر افکند.
مخترع جوان کار مهم دیگری هم پیش رو داشت. او می بایست مردم، مردم واقعی، را متقاعد می کرد که از تلفن چه کارهایی بر می آید. خارج از محافل دانشمندان و مخترعان، تلفن کاملاً ناشناخته بود و در نظر مردم عادی که درمورد آن چیزی شنیده بودند، تلفن هم یکی از آن وسایلی بود که فقط در داستانهای علمی - تخیلی نامشان می آید.
فقط در صورتی این اختراع موفق می شد که بل وهابارد می توانستند از سرمایه گذاران ثروتمند و با نفوذ کمک بگیرند.
مسائل دیگری هم حل نشده باقی مانده بود. هزینه ی کشیدن سیم تلفن، خود دستگاههای تلفن و مراکز تلفن را چه کسی باید تأمین می کرد؟ آیا تلفن در بهبود کیفیت زندگی مردم نقش پیدا می کرد، یا چنان که هابارد اعتقاد داشت، فقط بازیچه ای برای سرگرمی بود؟
ترس از تلفن
« در افکار من، تلفن به نحوی شگفت انگیز با تو آمیخته است. به نظر من این دستگاه، حتی درهمین وضعیت ابتدایی خود، می تواند موفقیت تجاری شایانی کسب کند؛ پس به تو هشدار می دهم که دیری نخواهد گذشت که وفای به عهدی خاص را از تو خواهم خواست - آه! فراموش کرده ام! این من بودم که عهد سپردم نه تو! اما تفاوتی نمی کند؛ باز هم خواستار آن هستم. »آلگزاندر، در نامه ای به میبل،
نوامبر 1876
در باره ی تلفن، از آغاز نگرانیهای خاصی وجود داشت که بعضی روزنامه ها، و احتمالاً شرکت وسترن یونیون که می خواست خدمات تلگراف هم چنان پر رونق بماند، به آن دامن می زدند. آیا با راه دادن تلفن به خانه، جاسوسی را به خانه ی خود راه نمی دهیم؟ آیا کسان دیگری که با تلفن مکالمه می کنند، نمی توانند بفهمند که شما در تلفن چه حرفهایی می زنید؟ اگر الکتریسیته می تواند صدا را از طریق سیم انتقال دهد، بیماریها را انتقال نخواهد داد؟ آیا تلفن می تواند به انسان صدمه بزند؟ آیا ممکن است مردم در نتیجه ی حرف زدن با تلفن ناشنوا یا حتی دیوانه شوند؟
دانشمندان یا تجارمعتبر این نگرانیها را جدی نمی گرفتند، اما اگر قرار بود شبکه ی تلفنی در سرتاسر کشور گسترش یابد، می بایست به این پرسشها پاسخ مناسب داده می شد. بنابراین بل به انبوه کارهای خود، مبارزه ای تبلیغاتی را نیز اضافه کرد که هدف آن قبولاندن تلفن به عامه ی مردم بود. بل به خوبی می دانست که باید نامش زینت بخش روزنامه ها شود و بتواند افکارش را به صراحت بیان کند. خوشبختانه بل سخنرانی با تجربه و تأثیر گذار بود و مانند بسیاری ازمعلمان ، از هنر بازیگری بی بهره نبود.
یکی ازنخستین « شیرین کاریهای» او برای کشاندن مردم به گفتگو، درجلسه ی فرهنگستان علوم و هنرهای آمریکا، در ماه مه 1876 اجرا شد.
بل دراین جلسه دکمه ای را که روی میز خطابه نصب شده بود، فشار داد. حضار، درکمال حیرت، از جعبه ای که زیر میز قرار داشت، صدای سرودی مذهبی را شنیدند.
ویلیام پسر عموی میبل، در ساختمانی واقع در آن سوی خیابان، « ارگی تلگرافی» را می نواخت. شستیهای این ارگ از طریق سیم تلگراف به جعبه ی واقع در زیر میز خطابه متصل شده بود. ارگ هر نت را ، با بسامد خاص آن، به زبانه های کوک شده در داخل جعبه انتقال می داد. این زبانه ها در برابر سیگنال ارسالی واکنش نشان می دادند و نوای ارگ را باز می نواختند.
حضار که جملگی اعضای عبوس و جدی فرهنگستان بودند، زبان به تحسین گشودند و نام بل در روزنامه ها مطرح شد. درحقیقت آنچه نمایش داده شد تلفن نبود، بلکه کار برد هوشمندانه ی اصل تلگراف همساز بود. با وجود این، همین نمایش موفقیتی شگرف به همراه داشت.
حیرت امپراتور
در نمایشگاه قرن در فیلادلفیا، 1876 ، بل فرصتی بی نظیر برای معرفی همگانی تلفن به دست آورد. برگزاری نمایشگاه های صنعتی و بازرگانی در نیمه ی دوم قرن نوزدهم با استقبال عموم مردم رو به رو می شد. در این نمایشگاه ها تولید کنندگان می توانستند آخرین دستاوردهایشان را به معرض نمایش بگذارند. و بازدید کنندگان هم می توانستند جدیدترین کالاها را تماشا کنند. این نمایشگاه محلی برای نمایش اختراعات برجسته نیز بود و برگزار کنندگان نمایشگاه نشانهایی را به نوید بخش ترین اختراعات اهدامی کردند. نمایشگاه قرن برای ایالات متحده آمریکا اهمیت خاصی داشت . آمریکا با برگزاری این نمایشگاه می خواست به همه ی جهانیان نشان دهد که در نو آوری و فناوری سر آمد است.آنچه در نمایشگاه قرن گذشت، داستانی بودکه بل در روزگار کهنسالی، بارها و بارها آن را تکرار کرد.
روزهای یکشنبه نمایشگاه تعطیل بود، اما در روز یکشنبه 25 ژوئن، به روی جمعی خاص از بازدید کنندگان سرشناس باز شد. دراین جمع تعدادی از دانشمندان آمریکایی، پدرو دوم امپراتور برزیل، و دانشمندی اسکاتلندی به نام سرویلیام تامسون ( که بعدها لرد کلوین لقب گرفت)
دیده می شدند.
آن طور که حافظه ی بل یاری می دهد، بازدید کنندگان آهسته در سالن نمایشگاه پیش می آمدند و وقت زیادی را صرف تماشای غرفه ی الایشا گری می کردند. بازدید کنندگان در اندیشه ی مراجعت بودند که آنها را وادار به تماشای نمایش بل کردند.
« من می شنوم، من می شنوم»
« پنج دقیقه گفتگو به اندازه ی سی صفحه نامه کارساز و بسیار قابل فهم تر از آن است. کل تمدن قرن نوزدهم نتوانسته است چیزی هم ارز با این عرضه کند که بتوانیم از راه دور، و از طریق لوله ای بیجان، با هم گفتگو کنیم. »یک دانشمند اسکاتلندی، 1871
بل درغرفه ی خود دستگاه تلگراف همساز و یک دستگاه گیرنده ی تلفن را در معرض نمایش گذاشته بود. سیمهای تلفن به فرستنده ای واقع در فاصله ی 100 متری متصل بود. او صندلیهایی را به شکل نیمدایره چیده بود و بازدید کنندگان را به نشستن روی آنها دعوت کرد. بل پس از آنکه دستگاه تلگراف همساز را نمایش و طرز کار آن را شرح داد، به سراغ تلفن رفت. در این زمان جای خود را به هابارد داد و خود به محل فرستنده شتافت. از سرویلیام تامسون خواستند که گوشی تلفن را به گوشش بگذارد. او در کمال شگفتی صدای بل را شنید که از او می پرسید: « آیا می شنوید من چه می گویم؟ »
دومین نفری که معجزه ی جدید را آزمایش کرد، امپراتور برزیل بود. بل این جمله ی معروف از نمایشنامه ی هملت، اثر شکسپیر را بر زبان آورد: « بودن یا نبودن» . امپراتور از جا جهید و با حیرت فریاد زد: « من می شنوم، من می شنوم! »
در آن زمان نیز ، درست مثل امروز، روزنامه ها به نقل کارهای پادشاهان اشتیاق داشتند و حیرت امپراتور مهمترین خبر روزنامه های روز بعد فیلادلفیا بود. اما آنچه بیشتر بل را خشنود کرد، واکنش هموطن سابق و همکار دانشمندش، سرویلیام تامسون بود. او یک بار دیگر با همسرش به نزد بل شتافت تا طرز کار تلفن را ببیند. تامسون به اندازه ای تحت تأثیر قرار گرفته بود که بزرگترین حامی تلفن بل در بریتانیا شد.
منبع :پولارد، مایکل،(1385) ، آلگزاندر گراهام بل، محمد رضا افضلی، تهران، انتشارات فاطمی، چاپ دوم 1390.