تفکر خلاق

فکر کردن در واقع مهارتی است که از کودکی فرا گرفته می شود؛ زیرا انسان ها همواره با حوادث فراوانی در زندگی روزمره خود در دوران کودکی مواجه بوده و تا آخر عمر نیز مواجه هستند. چون زندگی از اساس آینه حوادث است و به
يکشنبه، 24 شهريور 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تفکر خلاق
 تفکر خلاق

نویسنده: محمد کاوه




 

فکر کردن در واقع مهارتی است که از کودکی فرا گرفته می شود؛ زیرا انسان ها همواره با حوادث فراوانی در زندگی روزمره خود در دوران کودکی مواجه بوده و تا آخر عمر نیز مواجه هستند. چون زندگی از اساس آینه حوادث است و به صورت حوادث شکل پیدا می کند، به همین دلیل چاره ای نیست که از میان گزینه های مختلف که رو به روی آن مسئله قرار دارد دست به انتخاب زده شود و البته همین جاست که برای انتخاب، از فکر استفاده می شود. اما بنا بر شرایط سنی، این افکار از مراحل ساده و ابتدایی شروع شده و در سنین بالاتر به انتخاب های پیچیده تر و انتزاعی منتهی می شود. در حوزه فکر، افراد با مهارت های گوناگونی مانند: مهارت حل مسئله، مهارت تفکر خلاق (Creator Thinking)، و تفکر نقادانه در ارتباط هستند. سقراط، این معلم بزرگ تفکر سخن والایی دارد. او می گوید: «زندگی ناسنجیده، ارزش زیستن ندارد» (نعمتی، 1387: 46). فکر، تمام وجود ما را به جز بخشی که جسم نام دارد، تشکیل می دهد؛ در واقع تمایل و خواسته های افراد برای بهبود بخشیدن به زندگی، همان فکر واقعی آنها برای زنده ماندن و زندگی کردن است. نگرش های آنها در مورد کل زندگی، همان افکارشان در مورد این موضوع هاست. گذشته، الان و همین لحظه، چیزی جز همان فکر و اندیشه نیست. تصمیم و قاطعیت برای موفقیت، موردی بیشتر از فکر برای انجام آن نیست. بنابراین اندیشه موفقیت در واقع فکر موفق شدن است (دایر، 1387: 59 و 60). از رایج ترین روش های تقویت خلاقیت، روش بارش مغزی، بارش فکری، تحریک ذهنی یا طوفان ذهنی است. در این روش که به صورت گروهی انجام می شود، موضوع یا مسئله ای مطرح می شود و افراد به طور آزادانه به بیان افکار و راه حل های خود می پردازند (به پژوه، 1388: 21 و 20). اما تفکر خلاق از نظر تورنس (Torrence-1988) عبارت است از: «فرآیند درک مشکلات، مسائل، کمبود اطلاعات و عوامل جا افتاده، حدس زدن و فرضیه ساختن در مورد این کمبودها: ارزیابی و آزمون فرضیه ها و حدس ها؛ اصلاح و ارزیابی مجدد آنها و بالاخره ارایه نتایج» (حائری زاده و محمد حسین، 1383: 18). تورنس معتقد است که انسان برای بقاء نیاز دارد قدرت خلاقیت کودکان را توسعه و مورد استفاده قرار دهد؛ زیرا خلاقیت بشر مهم ترین اسلحه اوست و با آن می تواند فشارهای روحی ناشی از زندگی روزانه و فشار ناشی از امور فوق العاده را از بین ببرد. وقتی نیاز به خلاقیت احساس و اعتقاد به شکوفایی آن پیدا شد، باید به پرورش و توسعه آن در کودکان پرداخت. تفکر خلاق به طور بالقوه در همه انسان ها وجود دارد؛ ولی ظهور خلاقیت در انسان ها بستگی به محیط و موقعیتی دارد که در آن پرورش خواهند یافت (پور علیرضا، 1388: 44). این نوع تفکر، هم به حل مسئله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند. با استفاده از تفکر خلاق، راه حل های مختلف مسئله و پی آمدهای هر یک از آنها بررسی می شوند. این مهارت، افراد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود دیده و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست، با سازگاری و انعطاف بیشتری به زندگی روزمره پرداخته شود. همچنین تفکر خلاق موجب می شود تا مسائل و مشکلات از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته و راه حل های تازه ای برای مشکلات پیدا شود. با استفاده از این مهارت، تصمیم گیری های افراد مناسب تر انجام می شود و مسائل هم به طور عملی تر حل خواهند شد.
مهارت تفکر خلاق نیز مانند سایر توانایی ها از اجزایی تشکیل شده که عبارتند از: یادگیری فعال به وسیله جست و جوی اطلاعات جدید، تفکر مثبت، ابراز وجود، تشخیص حق انتخاب های دیگر برای تصمیم گیری و تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات. برای ایجاد یا پرورش تفکر خلاق می توان از روش های زیر استفاده کرد:
1- خَلق مطالبی که خلاف باورهای مرسوم و عمومی علمی باشد. مثلاً تلاش شود تا نظرات رایج قدیمی را رد کرده و راه های جالب و نظرات جدیدی ارایه شود.
2- با استفاده و کمک از اطلاعات قدیمی، در موقعیت های مشابه، اطلاعات، حقایق و اصول تازه تری مطرح شود.
3- بررسی و تفکر در مورد مسائلی که برای انسان مجهول مانده، به جای پرداختن به دانسته ها و اطلاعات موجود.
4- طرح سؤال هایی با استفاده از واژه های: چه طور، اگر و از چه راه هایی، در مورد اطلاعات و دانسته ها و پاسخ دادن به آنها. یعنی چگونه یک چیز به چیز دیگر منجر می شود. همین طور، اندیشیدن به راه های مختلف برای رسیدن به یک جواب.
5- استفاده از سؤال های محرک؛ یعنی بیشتر به گزاره های پرسشی که نیاز به درک عمیق دارد، توجه شود. همچنین از سؤال هایی که نیاز به ترجمه، تفسیر، ‌تعریف، اکتشاف و تجزیه و تحلیل دارد استفاده شود.
6- اندیشیدن و جست و جو برای یافتن رازهای هر چیز.
7- تشویق به مطالعه زندگی افراد خلاق.
8- ایجاد فرصت برای بازی کردن با اطلاعات و با استفاده از حقایق و اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده کارهای جدیدی تجربه شود.
9- تقویت مهارت های مطالعه خلاق؛ یعنی به جای آنکه گفته شود: «چه خوانده ایم؟»، عقایدی را که در نتیجه خواندن به دست آمده است بیان شود.
10- استفاده از روش اکتشافی. در این روش، باید به جست و جوی راه حل رفت؛ زیرا بیشتر از جواب مسئله، چگونگی یافتن جواب مسئله مهم است (کاوه، 1387: 89 و 88).
از جمله موانع ذهنی تفکر خلاق، نحوه نگرش افراد نسبت به خلاقیت است. به طور مثال، اعتقاد به اینکه بیان سلیس و یا حضور ذهن بالا نشانه یک فکر قوی است، می تواند مانع از بروز تفکر خلاقانه شود. همچنین باور به اینکه تنها یک راه صحیح وجود دارد، پرهیز از همه جانبه نگری راجع به مسئله، ترس از زیر سؤال بردن سنت ها و معیارهایی که دیگران ساخته اند، منفی گرایی، انتقاد و بهانه جویی، تمسخر، تحقیر و ترس از شکست و پرهیز از خطر کردن نیز می تواند فرصت های تفکر خلاقانه را از بین ببرد (کرمی و سید جوادین، 1386: 57 و 56). از طرفی دیگر، بسیاری از مردم به اشتباه تصور می کنند تفکر خلاقانه یک موهبت ویژه است که فقط به تعداد اندکی داده شده است. اما برخلاف پذیرش این واقعیت که انسانها به ندرت خلاقیت های فوق عادی افرادی مانند: اینشتین و ادیسون را مشاهده می کنند، تحقیقات جدید در حوزه علوم ادراکی نشان می دهد توانایی خلق نظرات بدیع و نو برای تغییر در کارهای افراد، یک موهبت همگانی است که همگی از آن برخوردارند. تفکر خلاق، شامل استفاده از تکنیک های خاص برای مشاهده اشیاء و موضوع هایی مانند: رها شدن و گسستن از الگوهای جاری موجود در حافظه، برقراری ارتباط بدیع بین اصول موجود در حافظه و استفاده از حس تشخیص خود برای ایجاد افکار نو به جای رد کردن آنها به صورت تازه است. نکته مهم این است که تفکر خلاق نیازمند اندیشیدن در مسیری جدید و نو، به دو و یا فراتر از الگوهای ذهنی موجود می باشد.
تفکر خلاق دارای سه مؤلفه است: توجه، گریز و حرکت، که سه فعالیت ذهنی هستند و خلاصه کل تفکر خلاق را تشکیل می دهند. یعنی زمانی که لازم است خلاق باشیم، باید به موضوع از زاویه ای جدید توجه کرده، از الگوهای ذهنی موجود خود در ارتباط با موضوع مورد نظر گریخته و به حرکت فکری ادامه دهیم و از فکر کردن به راهی که همیشه طی شده است و همچنین قضاوت زود هنگام اجتناب کنیم. همچنین باید در برابر ایده هایی که در وهله اول مواجهه با آنها موجب خنده می شود مکث کرده و آنها را ارزیابی کرد؛ زیرا خنده یک واکنش فیزیولوژیکی است که به واسطه ایجاد ارتباطات نرون های مغزی به وجود می آید. این امر روشن می کند که چرا ما به لطیفه ها می خندیم. یا اینکه چرا وقتی چیزی را در نهایت می فهمیم لبخند می زنیم. بنابراین در برابر حرکت و عبور از افکاری که موجب خنده می شود مقاومت می کنیم. بررسی چنین افکار و ایده هایی می تواند یکی از مولدترین راه هایی باشد که ما را به خلاقیت می رساند. در تفکر خلاقانه، خنده یک کار جدی است. باید توجه داشت که جریان های فکری و الگوهای تشخیصی و شناختی ما به طور ذاتی نه صحیح هستند و نه غلط. آنها همان چیزهایی هستند که بر مبنای الگوهای قبلی استنباط می کنیم. لذا این اصل کلی به ذهن باز و انعطاف پذیری اشاره می کند که اساس تفکر خلاق را تشکیل می دهد (نیری، 1384: 132-130).

* حل مسئله (Problem Solving):

از نظر دزوریلا و گولد فرید (D'zurilla & Goldfrried-1971)، اصطلاح مسئله اشاره به یک موقعیت یا مجموعه ای از موقعیت های مرتبط دارد که یک شخص به منظور کارکرد مؤثر در محیط خود باید به آن پاسخ بگوید. از این منظر، موقعیتی مسئله آمیز تلقی می شود که فرد در مواجهه با آن موقعیت، یک پاسخ فوری نداشته باشد. بنابراین تمام موقعیت هایی که دارای جنبه هایی جدید، پیچیده، مبهم یا متعارض باشند، دارای مسئله هستند و نیازمند رفتار حل مسئله می باشند. تعریف دیگری که این افراد در مورد مسئله ارائه کرده اند این است که: «مسئله زمانی وجود دارد که در راه دستیابی به یک هدف، برخی موانع فیزیکی یا اجتماعی وجود داشته باشد». اما سیف مسئله را چنین تعریف کرده است: «وقتی یاد گیرنده با موقعیتی رو به رو می شود که نمی تواند با استفاده از اطلاعات و مهارت هایی که در آن لحظه در اختیار دارد به آن موقعیت به صورت فوری پاسخ درست بدهد، یا وقتی که یاد گیرنده هدفی دارد و هنوز راه رسیدن به آن هدف را نیافته است، می گوییم با یک مسئله رو به روست». از نظر گوردون، افراد زمانی که سعی می کنند خود را با زندگی تطبیق دهند،‌ بدون شک با مسئله رو به رو می شوند. به عبارتی دیگر، زمانی که فرد احتیاجش برآورده نشده یا از رفتارش راضی نیست، در حقیقت یعنی مسئله وجود دارد. همچنین بدل و لنوکس معتقدند مسئله زمانی وجود دارد که یک شخص خواسته هایی دارد و نمی تواند چگونه آنها را به دست آورد. از این رو یک مسئله می تواند تحت عنوان «یک خواسته برآورده نشده» نیز تعریف شود. در کنار این نظریات، گاندی (Gandy) مسئله را موقعیتی تعریف کرده که در آن، یک شکاف بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد، وجود دارد و درک این شکاف در درون خانواده توسط اعضاء دارای اهمیت است. یعنی چنانچه خانواده شکاف موجود در یک موقعیت را درک نکند، مسئله ای ایجاد نمی شود. به اعتقاد وی، فرآیند حل مسئله شامل برطرف کردن این شکاف می باشد. در هر صورت، حل مسئله فرآیندی است که هم پاسخ های مؤثر و متعددی را برای برخورد با موقعیت مسئله آمیز فراهم می سازد و هم احتمال گزینش پاسخ مناسب را از بین گزینه های گوناگون افزایش می دهد. بنابراین، حل مسئله را می توان به صورت تشخیص و کاربرد دانش و مهارت هایی که منجر به پاسخ درست یاد گیرنده به موقعیت یا باعث رسیدن او به هدف مورد نظرش می شود، تعریف کرد. بر همین اساس، حل مسئله شامل فرآیندی می شود که به شخص در به دست آوردن و چگونگی به دست آوردن خواسته خود به روش مؤثر کمک می کند و عنصر اساسی آن، به کار بستن دانش ها و مهارت های قبلاً آموخته شده در موقعیت های تازه است (ایمان و افراسیابی، 1386: 90 و 89). روان شناس مشهوری به نام بار (Bar) نیز تعریفی از توانایی حل مسئله ارایه کرده است. به اعتقاد او، حل مسئله یعنی: «توانایی شناسایی مشکل و یافتن راه حل های مؤثر و داشتن انگیزه برای به کارگیری حداکثر توان مقابله با مشکلات» (عبدالهی، 1388: 44). بسیاری از مردم اعتقاد دارند که حل مسئله عالی ترین نمونه اندیشیدن به شمار می رود. در این فرآیند کوشش می شود تا به هدفی دست پیدا شود؛ ولی وسیله حاضر و آماده ای برای این کار در اختیار وجود ندارد. بنابراین باید هدف ها را به پاره هدف ها و پاره هدف ها را نیز به هدف های جزیی تر تقسیم کرد تا سرانجام به سطحی رسید که ابزار دستیابی آن مهیا شود (اتکینسون، اتکینسون و همکاران، 1385: 348).
به دلیل ماهیت پیچیده و در حال تغییر جوامع، انسان امروزی خود را به طور مداوم با مسائل متعددی رو به رو می بیند که باید با آنها انطباق یابد. اعضای خانواده نیز هر یک به تناسب سن، جنس و مسئولیت خود با مسائل و مشکلاتی رو به رو هستند. برخی از این مسائل و تعارض ها اجتناب ناپذیر هستند و هر خانواده ای ممکن است با آن رو به رو شود که این امر برای خانواده یک پدیده طبیعی می باشد؛ اما آنچه از اهمیت به سزایی برخوردار است، نوع برخورد اعضای خانواده با مسائل است. اگر چنانچه مسائل و نیازهای اعضای خانواده در داخل خانواده حل نشود، هر یک از اعضای خانواده که دارای مسئله ای هستند ممکن است نیازهای خود را در خارج از خانواده برآورده کنند؛ که این وضعیت می تواند نتایجی منفی برای آن فرد در برداشته باشد. به طور مثال، برای حل مسائل خود به گروه های منحرف یا بزهکار متوسل شود. مطالعات متعدد نیز این مطلب را تأیید می کنند که الگوهای کنش متقابل اعضای خانواده، روابط معناداری با بزهکاری جوانان دارند. مثلاً در برخی موارد، فرزندان در اثر فشار خانواده به خرده فرهنگ های کجرفتار وارد می شوند. از طرفی، والدین جوانان بزهکار نیز در مقایسه با والدین جوانان غیر بزهکار اغلب اوقات در برخورد با رفتارهای فرزندان خود از مهارت کافی برخوردار نیستند. حتی در برخی موارد، نوع برخورد والدین در گرایش فرزندانشان به رفتار بزهکارانه نقش مؤثری دارد. به همین دلیل مجهز بودن والدین به مهارت های لازم برای برخورد با مسائل و آشنایی اعضای خانواده با مهارت حل مسئله می تواند موجب کاهش تنش های درون خانواده و رو به رویی اصولی و منطقی با مسائل و مشکلات اعضای خانواده شود. براساس تحقیقات صورت گرفته در مورد حل مسئله در محیط خانواده، خانواده ها شیوه های متفاوتی در مورد حل مسئله دارند؛ که برخی از این شیوه ها از اثربخشی بالاتری نسبت به بقیه برخوردار است. به این معنا که خانواده را به حل مسئله نزدیک می کند. اما برخی از شیوه ها نه تنها کمکی به حل مسئله نمی کنند؛ بلکه ممکن است به وخامت بیشتر اوضاع منجر شوند (ایمان و افراسیابی، 1386: 89 و 88). بدیهی است که همه انسان ها به دنبال داشتن آرامش درونی، امیدواری و رضایت از زندگی هستند؛ از اضطراب و تشویش گریزانند و می دانند دلهره و ناامیدی، زندگی را تلخ و ناخوشایند می کند و امید و رضایت از زندگی به آدمی نشاط و چالاکی می بخشد. اما یکی از مشخصه هایی که برخلاف رشد و پیشرفت جوامع در رفتار عامه مردم به ویژه قشر جوان به چشم می خورد، کم بودن امید به زندگی و آینده است. انسان ها در جریان زندگی پرتلاطم و تشکیل هویت خود ممکن است دچار سردرگمی و خستگی شوند و از حل مشکلاتشان عاجز بمانند. این جاست که با بهره گرفتن از امید می توان در سطح فردی و اجتماعی با بسیاری از مشکلات به مقابله برخاست و بر آنها غلبه کرد. کریستین لانگ (Cristian Long) در این باره می گوید: «وقتی امیدوار باشید، قوه محرکی نیرومند شما را به پیش می برد. اما اگر همیشه منفی باشید، هیچ کاری به نتیجه نمی رسد؛ چرا که شما دائم درگیر این مسئله هستید که چرا زندگی من غم انگیز است؟ یا اینکه چرا دیگران چیزهایی دارند که من ندارم و همین جنگ و جدال و نیروی منفی، بزرگ ترین عامل بازدارنده در زندگی خواهد بود. بنابراین، انسان هایی که در جنگ منفی با خود، عمرشان را تلف می کنند، هیچ وقت به آن نتیجه مثبتی که انتظار دارند نمی رسند؛ زیرا کلید پیشرفت به سوی هر خواسته و هدف، دیدگاه مثبت است که هر فردی می تواند داشته باشد». اغلب روان شناسان نیز اعتقاد دارند افرادی که امید زیادی دارند، با یکدیگر ویژگی های مشترکی دارند. از جمله: توانایی برانگیختن خود، احساس کاردانی کافی برای یافتن راه های دستیابی به هدف، قوت قلب دادن به خود در زمانی که در تنگنا قرار دارند، دارا بودن روحیه انعطاف پذیری لازم برای یافتن راه های مختلف و دستیابی به اهداف خود یا در صورت ناکامی، تعویض یکی از آنها و داشتن این منطق که هر کار دشواری را می توان به بخش های کوچک تری که قابل انجام باشند تقسیم کرد. به عبارت دیگر، آنها به خوبی با مهارت حل مسئله آشنایی دارند و در مواقع لزوم، آن را به کار می گیرند. در این خصوص ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: «برای کشتن اژدها، نخستین قدم، دانستن فن اژدها کشی است» و این به زبان ساده، به معنای دانستن فرمول و روش مشخص برای حل مسئله است (عبدالهی، 1388: 44). در رابطه با حل مسئله، برانفسورد و استاین (Bransford & Stein-1993) پنج مرحله را در حل مسائل عمومی مورد توجه قرار داده اند: 1) تعیین مسئله و موقعیت های مربوط. 2) تعریف اهداف و بازنمایی مسئله. 3) کشف راهبردهای ممکن. 4) پیش بینی نتایج احتمالی و اقدام و 5) بررسی آن چه که انجام داده شده است. اما سانتروک چگونگی حل مسئله را در چهار مرحله عنوان کرده است: اول) یافتن و تعریف کردن مسئله. دوم) تعیین راهبردهای مؤثر برای حل مسئله. سوم) ارزیابی راه حل ها و چهارم) تفکر مجدد و تعریف مکرر مسئله و راه حل ها تا زمان دستیابی به هدف نهایی.
محققان معتقدند که مسئله شامل یک وضعیت اولیه (وضع موجود)، یک هدف (آنچه باید باشد) و یک راه عبور از مسئله به سوی هدف است. برای حل مسئله می توان اهداف میانی نیز در نظر گرفت. یک مسئله ممکن است کاملاً ساختار یافته و مشخص یا ساختار نیافته و نامشخص باشد. مسائل ریاضی از نوع کاملاً ساختار یافته و مسائلی که مردم با آنها سرو کار دارند ساختار نیافته می باشند. مسائلی که در زندگی واقعی وجود دارد اغلب از نوع نامشخص و حل آنها نیز دشوارتر است. برخی از روان شناسان معتقدند که راهبردهای مؤثر حل مسئله را باید برای مسائل مربوط به یک حوزه معین مثل: ریاضیات، مکانیک و یا نقاشی آموزش داد. برخی دیگر بر این باور هستند که می توان یک مجموعه از راهبردهای عمومی مؤثر حل مسئله را آموزش داد که در حوزه های مختلف کاربرد داشته باشد. که البته تحقیقات نشان می دهد هر دو باور درست است و مردم معمولاً در حل مسائل هم از راهبردهای عمومی و هم از راهبردهای اختصاصی برای حل یک مسئله معین استفاده می کنند. در این میان، هر چه تخصص فرد در حوزه معینی بیشتر می شود، از راهبردهای اختصاصی حل مسئله در آن حوزه بیشتر استفاده می کند؛ اما وقتی که به حل مسائل غیر مربوط به حوزه تخصصی خود می پردازد، از راهبردهای عمومی حل مسئله بیشتر کمک می گیرد. از طرفی، مسائلی که افراد با آنها مواجه می شوند، محتوا و حوزه های متفاوتی دارند و هر مسئله ای را با راهبردهای معینی می توان حل کرد. با این حال، یک مسئله می تواند کاملاً مشخص و تعریف شده یا نامشخص و تعریف نشده باشد و یا بین این دو قرار داشته باشد. در واقع، وقتی که مسئله تعریف روشنی دارد،‌ هدف آن مشخص است؛ اطلاعات لازم برای حل مسئله در اختیار است و تنها یک پاسخ صحیح برای مسئله وجود دارد. برعکس، در مسائل تعریف نشده یا بد تعریف شده، هدف مطلوب، نامشخص است؛ اطلاعات لازم برای حل مسئله در اختیار نیست و راه حل های مختلفی را می توان برای حل مسئله پیشنهاد کرد. در هر صورت، حل مسئله مستلزم فراتر رفتن از کاربردهای ساده قواعد یاد گرفته پیشین و رسیدن به پاسخ های جدید برای دستیابی به هدف است و هنگامی می توان از حل مسئله صحبت کرد که راه حلی کاملاً بدیهی در اختیار فرد نباشد. بدیهی بودن یا نبودن راه حل نیز برحسب آنکه چه کسی مسئله را حل می کند متفاوت است (لطف آبادی، 1384: 208-206). معمولاً مسئله ها را به گروه هایی تقسیم می کنند که نمونه هایی از آنها به شرح زیر می باشند:
- مسئله پایان گشاده (Open Ended):
منظور از این نوع مسئله، مسئله ای است که به درستی مطرح نشده یا به خوبی قابل تعریف و تشخیص نبوده و یا اینکه برای آن تنها یک راه حل وجود ندارد؛ بلکه ممکن است اصولاً حل نشود، یا برای آن چند را حل پیدا شود.
- مسئله بسته (Close Ended):
مسئله بسته به مسئله ای گفته می شود که به درستی مطرح شده و به خوبی قابل تعریف و تشخیص است و در نتیجه به یک راه حل مشخص منتهی می شود (هیمل بلو، 1382: 88).
براساس نظرات برخی از اندیشمندان، الگوی اثربخش حل مسئله 3 بُعد اصلی را دربر می گیرد که عبارتند از:

1- رفتاری (Behavioural):

صاحب نظران مختلف در مورد فرآیند رفتاری حل مسئله که برای اولین بار توسط جان دیویی (John de Way-1910) مطرح شد، توافق عمومی دارند. فرآیند حل مسئله از طرف این صاحب نظران به عنوان یک الگوی ایده آل برای حل مسئله مطرح شده است. این فرآیند دارای 6 مرحله می باشد:

الف- تشخیص مسئله (Problem Recognition):

این اولین گام در حل مسئله است. توانایی تشخیص مسئله برای مراحل بعدی دارای اهمیت بنیادی است. تشخیص مسئله از دو جهت باید مورد توجه قرار گیرد. جنبه اول اینکه مسئله متعلق به چه کسی است؟ و جنبه دوم اینکه مسئله واقعی از مسئله ظاهری بازشناخته شود؛ زیرا در بسیاری از مواقع آن چه ظاهراً به نظر می رسد مسئله است، در واقع فقط یک مسئله ظاهری است.

ب- تعریف مسئله (Problem Definition):

دومین گام اساسی در حل مسئله، تعریف مسئله است. در این مرحله افراد پس از تشخیص مسئله باید مسئله را طوری تعریف کنند که قابل حل باشد. زمانی که یک مسئله به شکل قابل فهمی تعریف شد، امکان راه حل پیدا می کند. نکته مهم در تعریف مسئله این است که افراد باید ضمن تعیین خواسته ها و اهداف خود، به طور روشن مشخص کنند که چه چیزی، کجا، برای چه کسی، کِی، چگونه و چرا مسئله اتفاق افتاده است.

پ- ایجاد راه حل های متعدد (Creation of Several Solutions):

پس از تشخیص و تعریف دقیق مسئله، در فرآیند حل مسئله لازم است تا افرادی که درگیر مسئله هستند راه حل هایی را که به نظرشان می رسد، مطرح کنند. در این مرحله، حداکثر راه حل های ممکن بدون هرگونه انتقاد یا ارزیابی ارائه می شود و البته در این مرحله، کمیت دارای اهمیت است.

ت- ارزیابی و انتخاب راه حل ها (Evaluation & Selection of Solutions):

راه حل های ارائه شده، در این مرحله مورد ارزیابی قرار می گیرند. هر راه حل بر اساس 4 معیار ارزیابی می شود: 1) آیا راه حل هدف یا خواسته مشخص شده را برآورده می سازد؟. 2) آیا راه حل مورد نظر نسبت به خواسته ها و اهداف سایر افراد حساسیت دارد؟. 3) آیا راه حل از نظر قانونی و اجتماعی قابل پذیرش است؟ و 4) اینکه آیا راه حل در حد توان و امکانات است؟. در نهایت، بر اساس این معیارها، راه حل مناسب انتخاب می شود.

ث- اجرای راه حل (Execution of Solutions):

در این مرحله،‌ راه حل انتخاب شده همراه با برنامه ریزی و تعهد افراد به طور کامل توسط افراد یا فرد مسئول اجرا می شود.

ج- ارزیابی موفقیت (Success Evaluation):

پس از اجرای راه حل باید مشخص شود که راه حل مورد نظر تا چه اندازه توانسته است مسئله را حل کرده و خواسته ها و اهداف را برآورده سازد. تمام تصمیم های اولیه ای که با این روش اتخاذ می شوند، در عمل خوب از کار در نمی آیند. گاهی اوقات نیز این کنترل نهایی اطلاعات جدیدی به دست می دهد که در نتیجه آنها، لازم است تصمیم اولیه تغییر کند.

2- جهت گیری (Orientation):

انسان ها در برابر مسائل زندگی جهت گیری های متفاوتی دارند و با توجه به این جهت گیری ها با آن مسائل برخورد می کنند. اندیشمندان بر این باور هستند که افراد موفق در حل مسئله این واقعیت را می پذیرند که موقعیت های مسئله آمیز بخش طبیعی زندگی انسان هستند. چنانچه خانواده ها به هر مسئله ای به عنوان یک تنبیه بنگرند و به خاطر آن خود را سرزنش کنند، در حل مسئله دچار شکست می شوند. از سوی دیگر باید گفت که حل مسئله یک عمل همراه با فشار است و تا زمانی که افرا ترجیح دهند از فشار موجود در طول فرآیند حل مسئله اجتناب کنند، قادر به حل مسئله نخواهند بود. بلوم و برودر (Bloom & Brooder) در تحقیقات خود دریافتند که افراد موفق در حل مسئله، نسبت به افرادی که در حل مسئله موفق نیستند اعتماد بیشتری به توانایی خود در حل مسائل دارند؛ زیرا افرادی که فکر مقابله با مسئله، آنها را فلج می کند و احساس می کنند که از توان کافی در حل مسائل بی بهره اند، در حل مسئله دچار شکست می شوند. بخش دیگری از جهت گیری عمومی، به رویکرد افراد نسبت به راه حل ها مربوط می شود. برخی مواقع فکر کردن در مورد بیش از یک راه حل مشکل است. در حقیقت این مشکل ممکن است به خاطر این باشد که مردم یاد گرفته اند که در مورد راه حل مسائل به روش خاصی فکر کنند و فراموش کنند که راه های متفاوتی برای حل یک مسئله وجود دارد. هیچ چیز به اندازه این باور که در روابط انسانی هر مسئله ای فقط یک راه حل دارد باعث شکست فرآیند حل مسئله نمی شود. از نظر بیدل و لنوکس، یکی از اصول اساسی در موفقیت حل مسئله این است که افراد بپذیرند اغلب مسائل قابل حل هستند.

3- نظر خواهی (Perspective Taking):

برای مسئله یابی و حل مسئله، علاوه بر اینکه افراد باید فرآیند رفتاری مناسبی را طی و جهت گیری مثبتی اتخاذ کنند، باید نظرات و دیدگاه های افراد مختلف را نیز مورد توجه قرار دهند. به همین منظور قبل از هر چیز، نسبی گرایی افراد در مورد نظرات مختلف از اهمیت بالایی برخوردار است. یعنی در هر مورد مفروضی، هر یک از افراد باید بپذیرند که نظرات خودشان و دیگران لزوماً عین واقعیت و حقیقت قطعی نیست و هر دو نفر ممکن است به اندازه هم به حق یا بر خطا یا نقطه ای بین این دو باشند. این امر مستلزم آن است که افراد شنونده های خوبی باشند. گوش دادن مؤثر (Active Listening) افراد را در اولین مرحله حل مسئله به راه می اندازد. به اعتقاد گوردون، انسان وقتی بتواند درباره مشکلی حرف بزند، بسیار بهتر و زودتر موفق به حل آن می شود تا اینکه فقط درباره اش فکر کند. چون گوش دادن به تسهیلِ گفتن مؤثر است، بنابراین به شخص در جست و جوی راه حل مسائلش کمک می کند. البته باید دانست که بین شنیدن (Hearing) و گوش دادن (Listening) تفاوت وجود دارد. واژه «شنیدن» برای این منظور به کار می رود که جریان کارهای حسی فیزیولوژیک را که به وسیله گوش ها دریافت و به مغز فرستاده می شود، توصیف می کند. اما گوش دادن به یک روند پیچیده تر روانی گفته می شود که نیازمند درک و تفسیر یک تجربه حسی است (ایمان و افراسیابی، 1386: 93-91).
مطالعات نشان می دهد که تأثیر مثبت کلامی کردن فکر بر عملکرد حل مسئله بستگی به میزان دانش فراشناختی فرد دارد؛ یعنی، کودکانِ دارای دانش فراشناختی زیاد، در مقایسه با کودکان دارای دانش فراشناختی کم، به هنگام حل مسئله می توانند بهره بیشتری از به کلام در آوردن افکار خود ببرند. این یافته مؤید این فرضیه است که بیان کلامی فکر در واقع تأثیری بر عملکرد حل مسئله ندارد؛ بلکه از طریق متمرکز کردن توجه فرد بر روند پردازش مسئله و در نتیجه راه اندازی فرآیندهای فراشناختی است که باعث ارتقاء عملکرد می شود (صالحی و همکاران، 1383). به هر تقدیر، حل مسئله یک مهارت حیاتی برای زندگی در عصر حاضر است. امروزه در تمامی فعالیت ها، صاحبان امر به سوی مهارت های تفکر سطح بالا و حل مسئله چه در حیطه عمومی و چه در حیطه فناوری، خواه در فعالیت های طبیعی و خواه در فعالیت های مسئله دار فرا خوانده می شوند و در اغلب جوامع همه بر این عقیده هستند که باید بر افزایش مهارت های حل مسئله تأکید کرد. تحقیقات نشان می دهد بین شیوه های حل مسئله و سلامت روان شناختی رابطه معناداری وجود دارد. به طور مثال، دزوریلا و نزو (D'zurilla & Nezu-1990) یک الگوی تبادلی از حل مسئله ارائه کردند که نظریه های مربوط به تنیدگی، شیوه های مقابله ای و حل مسئله را یک پارچه می سازد. فرض عمده این الگو چنین است که حل مسئله یک راهبرد مقابله ای مهم است که می تواند فرد را قادر سازد تا موقعیت های مشکل آفرین زندگی روزمره و تأثیر هیجانی آنها را به خوبی مهار کند و از این طریق تنیدگی روان شناختی را کاهش دهد و به حداقل برساند و یا از آن پیشگیری کند. اگر این الگو صحیح باشد، پس توانایی حل مسئله و استفاده از شیوه های حل مسئله کارآمد و سازنده به شکل معنادار با میزان تنیدگی روان شناختی ارتباط پیدا می کند. به این صورت که میزان توانایی حل مسئله بالا پیش بینی کننده سطح تنیدگی پایین و یا مقابله مؤثر با آن و در نتیجه میزان سلامتی بالاست (خیرالدین و همکاران، 1382: 7-3). همچنین تحقیقات متعدد نشان می دهند که کسب مهارت های حل مسئله نقش مهمی در بهداشت روانی و جسمانی ایفا می کنند؛ به خصوص زمانی که افراد با رویدادهای ناگوار و تنیدگی های منفی زندگی مواجه می شوند. به عنوان نمونه، در بررسی 7 تحقیق انجام شده از سال های 1980 تا 1994، کارآمدی روش های درمانی شناختی - رفتاری به خصوص آموزش حل مسئله در کاهش افسردگی تأیید شده است. انسبورگ و دومینوسکی (Ansburg & Dominowski-2000) در بررسی اثربخشی درمان های شناختی - رفتاری بر روی نوجوانانی که یکی از والدین خود را از دست داده بودند. به این نتیجه رسیدند که درمان های شناختی - رفتاری هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی توانایی کاهش افسردگی را دارند. ویلیامز (Willliams-2000) نیز نشان داد که ترکیبی از دارو درمانی و درمان های شناختی - رفتاری می تواند فرآیند درمان افسردگی را تسهیل بخشد. افزون بر این پژوهش ها که ارتباط میان آموزش مهارت های حل مسئله و افسردگی را مورد بررسی قرار داده اند، برخی مطالعات نیز نقش آموزش مهارت های حل مسئله در بهبود و کارآمدی مهارت های مقابله ای را مورد تأیید قرار داده اند (کهرازهی و همکاران، 1382: 130 و 129). بورنشتاین (Bornstein-2003) نیز نشان داد که یکی از شاخص های مهم سلامت روانی،‌ توانایی حل مسئله و تصمیم گیری (Decision Making) است. نتایج تحقیقات میرفُسکی و راس (Mirowsky & Ross-1990)، یِلسما و مونتامبو (Yelsma & Montambo-1990) ناکانو (Nakano-1991)، هپنِر، والتر و گوود (Heppner, Walther & Good-1995) و کاترین و همکارانش (Katheryn, Susan & Kathlcen-2003) نیز به خوبی بیانگر این نکته بودند که حل مسئله یکی از متغیرهای مهم پیش بینی برای سلامت روانی است. همچنین نتایج مطالعات هانسن و مینتز (Hanson & Mintz-1997) نشان داد که بین روش های حل مسئله سازنده و سلامت روانی ارتباط معناداری وجود دارد (محمدی، 1383: 323). نتیجه یک مطالعه دیگر نشان می دهد که آموزش مهارت های حل مسئله نه تنها منجر به کاهش افسردگی دانش آموزان می شود، بلکه می توان فرض سودمندی این روش را در طیف وسیعی از مشکلات رفتاری، هیجانی و شناختی مطرح کرد. این نتیجه با پژوهش های یوممتو و سانو (Umemoto & Sano-1966)، مارکو، آلن و گوسلین (Marcott, Alain & Gosslin-1999)، هجل، بارت و اوکسمن (Hegel, Barret & Oxman-2000) انسبورگ و دومینوکسی (2000) و ویلیامز (2000) هم خوانی دارد (کهرازهی و همکاران، 1382: 139). از طرفی، نتایج بررسی های تحقیقی نشان داده است که کودکان و نوجوانانی که دارای مهارت حل مسئله هستند به احتمال کمتری به بزهکاری و سوء مصرف مواد رو می آورند. به طور ملی، فرآیند حل مسئله می تواند در فرد اعتماد به نفس در برخورد با مسائل را به وجود آورد (فیروزان، 1386: 15). یافته های یک بررسی (1382) در ایران نیز نشان داده است که با اطمینان 99 درصد، آموزش مهارت های ابزار وجود و حل مسئله در کاهش مصرف سیگار، و با اطمینان 95 درصد، آموزش این مهارت ها در پیشگیری از مصرف سیگار تأثیر دارد. علاوه بر این، آموزش این مهارت ها تأثیر معناداری در ایجاد نگرش منفی نسبت به سیگار و سیگار کشیدن دارد. بنابراین می توان با آموزش مهارت های ابراز وجود و حل مسئله به دانش آموزان، نسبت افراد سیگاری و میزان مصرف سیگار را کاهش داد (دلاور و رشید، 383: 19). همچنین یک بررسی (1385) نشان می دهد که آموزش مهارت حل مسئله بر مهارت های مقابله ای افراد اقدام کننده به خودکشی مؤثر بوده و می توان در جهت درمان رفتاری افراد و ارتقای سلامت و پیشگیری از خودکشی آن را به کار برد (شمسی خانی و همکاران، 1385: 31). نکته مثبت دیگر اینکه آموزش مهارت های حل مسئله در کاهش میزان تنیدگی و افزایش عزت نفس دختران در معرض فرار نیز تأثیر به سزایی دارد (حیدری و رسول زاده طباطبایی، 1386: 573). از جنبه ای دیگر، مطالعات مختلف حاکی از آن است که حل مسئله یک فرآیند شناختی - رفتاری و مبتکرانه است که فرد به کمک آن، راهبردهای مؤثر و سازگارانه برای مشکلات روزمره را شناسایی و یا ابداع می کند. نزو (Nezu-1987) شش سبک حل مسئله: خلاقانه (Crative)، اعتماد (Confidence)، گرایش (Approach)، درماندگی (Helplessness)، کنترل (Control) و اجتناب (Avoidance) را معرفی کرد. سبک حل مسئله خلاقانه نشان دهنده برنامه ریزی و در نظر گرفتن راه حل های متنوع برحسب موقعیت مسئله زاست. سبک اعتماد در حل مسئله بیانگر اعتماد در توانایی فرد برای حل مشکلات است. سبک گرایش، نگرش مثبت نسبت به مشکلات و تمایل به مقابله رو در رو با آنها را نشان می دهد. سبک درماندگی نیز بیان کننده بی یاوری فرد در موقعیت های مسئله زا می باشد. سبک مهارگری یا کنترل به تأثیر کنترل کننده های بیرونی و درونی در موقعیت مسئله زا اشاره دارد و در نهایت سبک اجتناب گویای تمایل به نادیده گرفتن مشکلات، به جای مقابله کردن با آنهاست (محمدپور، 1386).
نتیجه یک بررسی دیگر (1385) نشان می دهد که هر چند در زمینه حل مسئله، جوانان اثربخشی نامطلوبی ندارند، اما رفتارهای مرتبط با حل مسئله و جهت گیری آنان نسبت به مسائل و رویکرد آنان در جویا شدن نظر جوانان از مطلوبیت مناسبی برخوردار نیست. تقریباً بیش از نیمی از والدین در حل مسائل جوانان خود در سطح پایین تری از اثربخشی قرار دارند و کم تر از نیمی از والدین در سطح اثربخش و بالاتر قرار دارند؛ که این وضعیت می تواند روندهای ارتباطی جاری در خانواده ایرانی را دچار خدشه کرده و روابط بین والدین و فرزندان را با مشکل رو به رو سازد. همچنین این دو نسل را بیش از پیش از یکدیگر دور ساخته و به شکاف بین آنها بیافزاید (ایمان و افراسیابی، 1386: 103 و 102). بر اساس آنچه گفته شد، جوانان لازم است توانایی حل مسائل و مشکلات را یاد بگیرند تا بتوانند در آینده زندگی فعالانه ای داشته باشند. یکی از روش های توانمند کردن جوانان برای حل مسائل دنیای آینده، توجه به این امر مهم در فرآیند آموزش است که جوانان از هم اکنون تفکر خلاقانه و نقادانه را بیاموزند؛ آنها را درباره آینده به کار ببرند و آگاه باشند که نقش آنها در شکل دادن به آینده، با توانایی تفکر خلاقانه و نقادانه مرتبط است. همچنین جوانان باید یاد بگیرند که مسائل را حل کنند؛ اطلاعات را مدیریت، اصلاح و بازیافت کنند و به طور مؤثری ارتباط برقرار سازند. که در این صورت، با مسلط شدن بر مهارت های حل مسئله، جوانان برای یک جامعه دانش بنیان آماده خواهند شد (مظلوم زاده و همکاران، 1386: 127). از سوی دیگر، والدین نیز باید به فرزندان خود یاد بدهند که در سختی ها برای حل مشکلات خود دعا کنند و به آنان بیاموزند زمانی که گرفتار مشکلات زندگی هستند و به دنبال بهترین راه حل می گردند، از خداوند راهنمایی بخواهند (ساندرز، 1381: 197). از آن جایی که آموزش مهارت های حل مسئله می تواند خدمت ارزشمندی به نسل جوان محسوب شود، بنابراین لازم است که متولیان برنامه ریزی مسائل آموزش و پرورش نیز در تدوین آموزش های مورد نیاز جوانان از این روش بهره جسته تا به این ترتیب بتوانند شیوه های مقابله ای دانش آموزان را در ارتباط با مسائل تنیدگی زا، کارآمد و مؤثر ساخته و به آنان این توانایی را بدهند که در برخورد با مشکلات ایجاد شده دچار ناتوانی و ناامیدی نشوند؛ بلکه بتوانند خود را برای مواجه شدن با هر مشکلی توانمند ساخته و شیوه های مقابله ای خود را به این وسیله تقویت کنند (کهرازهی و همکاران، 1382: 141 و 140). بنابراین، اگر شرایط و امکانات حل مسئله در سنین پایین فراهم شود، به کودکان یاد می دهد که از راه تعامل با محیط، قدرت ابتکار، خلاقیت و حس همکاری و تلاش و استقلال طلبی در آنها افزوده شود. از راه ایجاد توانایی حل مسئله در افراد می توان آنها را برای مقابله با وضعیت متغیر زندگی امروزی و موقعیت های تازه آماده کرد. مقایسه افرادی که از توانایی فوق برخوردارند با افرادی که فاقد این توانایی هستند نشان می دهد که افراد دسته اول در مقابل استرس های شدید، تعارض ها و ناکامی ها، مقاوم تر و در مواجهه با مشکلات، آنها را بهتر حل کرده و از قوه تفکر و اندیشه خود به خوبی استفاده می کنند و به ندرت احساس ناکارآمدی و یأس می کنند. به خصوص در عملکردهای درسی و تحصیلی موفقیت بیشتری کسب می کنند. اما افراد دسته دوم در مقابل مشکلات به راحتی تسلیم شده و توانایی مقابله صحیح و منطقی را از دست داده و به دلیل احساس پوچی و ناتوانایی های مکرر، درمانده می شوند و حتی زمانی که برای جبران شکست، موقعیت و فرصت مجدد داشته باشند، چون پذیرفته اند که ناتوان از حل مشکل هستند، از حل ساده ترین مسائل هم عاجز می مانند (فیروزان، 1386: 15).
منبع :کاوه، محمد، (1391)، آسیب شناسی بیماری های اجتماعی (جلد اول)، تهران: نشر جامعه شناسان، چاپ اول 1391.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.