
تمدن اسلامى به لحاظ پیشینه با 14 قرن حیات از ریشه دارترین تمدنهاى انسانى به شمار مىآید، و از جهت دامنه گسترش آن، باید این تمدن را از گستردهترین تمدنها به حساب آورد. آنچه امروزه به عنوان تمدن اسلامى مىشناسیم در واقع فرآیند و محصول چهارده قرن حضور مستمر و فعال «اسلام» در عرصه زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مىباشد. چهارده قرن است که مسلمانان با اسلام زندگى مىکنند یعنى سعى نمودهاند تا دیدگاهشان، راجع به جهان هستى و خالق جهان، نیایش هایشان آداب معاشرت و معاملاتشان، ازدواج و زاد و ولدشان، جشنها و ماتم هایشان و... بر پایههایى از اعتقادات و دستورات اسلامى تنظیم نمایند.
«تمدن اسلامى که لااقل از پایان فتوح مسلمین تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پیشاهنگ تمام دنیاى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانیت قرار داد. بی شک یک دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مدیونست اگر از دینى که به یونان دارد بیشتر نباشد کمتر نیست با این تفاوت که فرهنگ اسلامى هنوز در دنیاى حاضر تاثیر معنوى دارد و به جذبه و معنویت آن نقصان راه ندارد»
سرگذشت پیدایش این تمدن و فرهنگ، سرعت پیشرفت و توسعه، عظمت و کمال، گستردگى دامنه و شرکت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند که اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگیخته است. جرجى زیدان مسیحى میگوید: «عربها (مسلمانان) در مدت یک قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه کردند که رومیان در مدت چندین قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ایجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همین سرعت پیش رفتهاند»
و هم او مىگوید : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و ریاضى و هیئت و طب و ادبیات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل کردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بیشتر از یونانى و هندى و فارسى کتابهایى ترجمه کردند و در واقع بهترین معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هیئت از یونان استفاده نمودند. و از ایرانیان تاریخ و موسیقى و ستارهشناسى و ادبیات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مىکردند، و از هندیان طب (هندى) حساب و نجوم و موسیقى و داستان و گیاهشناسى آموختند، از کلدانیان و نبطیها کشاورزى و باغبانى و سحر و ستارهشناسى و طلسم فرا گرفتند و شیمى و تشریح از مصریان به آنان رسید، و در واقع عربها (مسلمین) علوم آشوریان و بابلیان و مصریان و ایرانیان و هندیان و یونانیان را گرفته و از خود چیزهایى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنایع و آداب، تمدن اسلامى را پدید آوردند»
دکتر عبدالحسین زرین کوب در پژوهشى پیرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پیدایش این فرهنگ و عظمت و کمال آن به عنوان «معجزه اسلام» نام مىبرد که تعبیر زیبا و بجایى است.
1 - تمدن اسلامى وقتى که پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پیشین موضع ویژهاى را اتخاذ نمود; بدین صورت که نه در مقابل آنها صف آرایى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلکه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذیرفت.
دکتر زرین کوب در این باره مىگوید: «تمدن اسلامى، نه تقلید کننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:ترکیب کننده بود و تکمیل سازنده»
2 - تمدن اسلامى با محوریت قرآن از آغاز دیدگاهى جهانى و فرا ملیتى داشت و هیچگاه خود را منحصر در یک قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسیع دنیاى اسلام اقوام مختلف عرب ایرانى، ترک، هندى، چینى، مغولى، آفریقایى و حتى اقوام ذمى بهم آمیختند. و همین نکته سبب شد که مسلمانان از هر قوم و ملتى که بودهاند خود را منادى اسلام بدانند. یعنى مایه اصلى این معجون که تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مىشود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.
در اینجا در پى شناسایى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستیم عواملى که عظمت آفریدند و بدون شک افول تمدن بخاطر رخنهاى است که در آنها پدید آمد.
1) تشویق اسلام به علم:توصیه و تشویق مؤکدى که اسلام در توجه به علم و علما مىکرد از اسباب عمده آشنایى مسلیمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتیجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گردید.
جرجى زیدان با اینکه تعصب مسیحى دارد و در بعضى مسائل این تعصب کاملا نمودار است و گاهى مىخواهد اصرار بورزد که مسلمین اولیه با هر کتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلک اعتراف میکند که تشویق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پیشرفت مسلمین بوده است. مىگوید: «همین که مملکت اسلام توسعه یافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، کم کم فکر علوم و صنایع افتادند و براى خود همه نوع وسایل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصیل علم و صنعت برآمدند.و چون از کشیشان مسیحى مطالبى از فلسفه شنیده بودند، بیش از سایر علوم به فلسفه علاقهمند گشتند، بخصوص که احادیث وارده از (حضرت) رسول اکرم (ص) آنان را به تحصیل علم و بخصوص فلسفه تشویق مىنمود که از آن جمله فرموده است، علم بیاموزید اگر چه در چین باشد حکمت گمشده مؤمن است از هر که بشنود فرا مىگیرد و اهمیت نمىدهد که کى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بیاموزید»
آقاى دکتر زرین پور در این رابطه مىنویسد: «توصیه و تشویق مؤکدى که اسلام در توجه به علم و علما مىکرد از اسباب عمده بود در آشنایى مسلمین با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مکرر مردم را به تفکر و تدبر در احوال کائنات و به تامل در اسرار آیات دعوت کرده بود، مکرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و یکجا شهادت «صاحبان علم» را تالى شهادت خدا و ملائکه خوانده بود که این خود به قول امام غزالى در فضیلت و نبالت علم کفایت داشت. بعلاوه بعضى احادیث رسول که به اسناد مختلف نقل مىشد، حاکى از بزرگداشت علم و علماء بود. و این همه با وجود بحث و اختلاف که در باب اصل احادیث و ماهیت علم مورد توصیه در میان مىآمد از امورى بود که موجب مزید رغبت مسلمین به علم و فرهنگ مىشد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفکر در اسرار کائنات بر مىانگیخت. از اینها گذشته پیغمبر خود نیز در عمل، مسلمین را به آموختن تشویق بسیار مىکرد چنانکه بعد از جنگ بدر هر کس از اسیران که فدیه نمىتوانست بپردازد در صورتى که به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد مىآموخت آزادى مىیافت. همچنین به تشویق وى بود که زید بن ثابت زبان عبرى یا سریانى یا هر دو زبان را فرا گرفت و این تشویق و ترغیب سبب مىشد که صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانکه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به کتب تورات و انجیل آشنایى پیدا کرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نیز به تورات و به قولى نیز به زبان سریانى وقوف پیدا کرده بود. این تاکید و تشویق پیغمبر هم علاقه مسلیمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ کرد»
و این بود که مسلمین از همان آغاز تمام همت و سعیشان را بر این گذاشتند که بر علوم و معارف جهان دستیابند.
2) تساهل و تسامح فکرى: یکى از علل سرعت پیشرفت مسلیمن در علوم این بوده است که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصب نمىورزیدند و علم را در هر نقطه و در دست هر کس مىیافتند از آن بهرهگیرى مىکردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل» بر آنها حکمفرما بوده است.
چنانکه مى دانیم در احادیث نبوى به این نکته توجه داده شده است که علم و حکمت را در هر کجا و در دست هرکس پیدا کردید آن را فرا گیرید. رسول اکرم(ص) فرمود: همانا دانش راستین،گمشده مؤمن است هر جا آن را بیابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستین گمشده مؤمن است پس آن را فراگیر و بیاموز و لو از مردم منافق. و هم از کلمات آن حضرت است: حکمت را بیاموزید و لو از مشرکان. در روایات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسیح(ع) نقل کردهاند که: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گیرید و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگیرید، سخن سنج و حقیقتشناس باشید.
این روایتها زمینه وسعت دید و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمین را در فراگرفتن علوم و معارف از غیر مسلمانان فراهم کرد و به اصطلاح در مسلمین روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگیرى و علم آموزى به وجود آورد. و از این رو مسلمین اهمیت نمىدادند که علوم را از دست چه کسى مىگیرند و به وسیله چه اشخاصى ترجمه و نقل مىشود و به دست آنها مىرسد. بلکه بر اساس آنچه از پیشواى عظیم الشان خود آموخته بودند، خود را به دلیل اینکه اهل ایمانند صاحب و وارث اصلى حکمتهاى جهان مىدانستند... معتقد شده بودند که علم و ایمان نباید از یکدیگر جدا، زیست کنند.
دکتر زرین کوب در توضیح این عامل مى نویسد: «...بدینگونه، اسلام که یک امپراطور عظیم جهانى بود با سماحت و تساهلى که از مختصات اساسى آن بشمار مىآمد مواریث و آداب بىزیان اقوام مختلف را تحمل کرد، همه را بهم درآمیخت و از آن چیز تازهاى ساخت فرهنگ تازهاى که حدود و ثغور نمىشناخت و تنگ نظریهایى که دنیاى بورژوازى و سرمایهدارى را تقسیم به ملتها، به مرزها و نژادها کرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد که بود عرب یا ترک، سندى یا آفریقائى در هر جایى از قلمرو اسلام قدم مىنهاد خود را در وطن خویش و دیار خویش مىیافت... همه جا یک دین بود و یک فرهنگ.
و در جاى دیگر، مىنویسد: ...آنچه این مایه ترقیات علمى و پیشرفتهاى عادى را براى مسلمین میسر ساخت در حقیقت همان اسلام که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتى، روح معاضدت و تسامح را جانشین تعصبات دنیاى باستانى کرد. و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه مىکرد با توصیه مسلمین به راه و بسط توسعه و تکامل صنعت و علم انسانى را تسهیل کرد. در دنیایى که اسلام به آن وارد شد. این روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نیروى بزرگ آن روز دنیا (بیزانس و ایران) بیزانس در اثر تعصبات مسیحى که روز بروز در آن بیشتر غرق مىشد هر روز علاقه خود را بیش از پیش با علم و فلسفه قطع مىکرد تعطیل فعالیت فلاسفه به وسیله ژوستىنیان اعلام قطع قریب الوقوع بود بین دنیاى روم با تمدن و علم در ایران هم اظهار علاقه خسرو انوشیروان به معرفت و فکر، یک دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى که برزویه طبیب در مقدمه کلیله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احیاء معرفت را در این سرزمین غیر ممکن کرد. در چنین دنیایى که اسیر تعصبات دینى و قومى بود اسلام نفخه تازهاى دمید.چنانکه با ایجاد دارالاسلام که مرکز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با یک نوع جهان وطنى چاره کرد، در مقابل تعصبات دینى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل کتاب را توصیه کرد و علاقه به علم و حیات را و ثمره این درختشگرف که نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد»
پرفسور ارنست کونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلین در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه کتاب هنر اسلامى مىگوید: اشتراک در معتقدات دینى در اینجا تاثیر قویتر از آنچه در دنیاى مسیحیت وجود دارد بر فعالیتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراک در مذهب باعثشده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلکه حتى آداب و رسوم کشورهاى گوناگون را به طرز حیرت انگیزى در جهت روشن و مشخصى هدایت نماید، چیزى که بیش از همه در این فعل و انفعال جهت ایجاد وحدت و پاسخ به جمیع مسائل زندگى قاطعیت داشت قرآن بود...»
شهید مرتضى مطهرى در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران، بعد از نقل این فراز از نوشته پرفسور ارنست کونل، آن را تحسین مىکند و مىگوید: «...نکته جالب در بیان این دانشمند اینست که مىگوید مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. یعنى اسلام براى اولین بار توانست کلیتى و وحدتى سیاسى و اجتماعى بر اساس عقیده و مرام و مسلک به وجود آورد، و همین جهت تسهیلات زیادى از لحاظ ایجاد تمدنى عظیم و وسیع به وجود آورد»
نقطه آغازین تمدن اسلامى: اگر کسى برآید تا نقطه آغازین تمدن اسلامى را بنمایاند. نقطهاى که تاریخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افکنى آغاز نموده است; و جلوههاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون تردید به مدینه مىرسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از یارانش به مدینه، حضرت این امکان را پیدا نمود تا پایه گزار اولین جامعه متشکل اسلامى و اولین حکومت اسلامى باشد; جوشش و جونبش علمى مسلمین با محوریت قرآن و احادیث نبوى از مدینه آغاز شد، و در آنجا بود که اولین حوزه علمى تاسیس شد، براى اولین بار عرب حجاز در مدینه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مىشنود آشنا شد. مسلمین با حرص و ولع فراوانى آیات قرآن را که تدریجا نازل مىگشت فرا مىگرفتند و به حافظه مىسپردند و آنچه را که نمىدانستند از افرادى که رسول خدا(ص) آنها را مامور کتابت آیات قرآن کرده بود و به کتاب وحى معروف بودند مىپرسیدند. بعلاوه بنا به توصیههاى مکرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را که به سنت رسول معروف بود از یکدیگر فرا مىگرفتند، در مسجد پیغمبر رسما حلقههاى درس تشکیل مىشد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعلیم و تربیت پرداخته مىشد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و دید دو حلقه در مسجد تشکیل شده است، در یکى از آنها افراد به ذکر و عبادت مشغولند و در یکى دیگر به تعلیم و تعلم. پس از آنکه هر دو را از نظر گذراند فرمود: کلاهما على خیر و لکن بالتعلیم ارسلت. یعنى هر دو جمعیت کار نیک مىکنند اما من براى تعلیم فرستاده شدهام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقهاى که آنجا تعلیم و تعلم بود نشست.
بعد از مدینه، عراق محیط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و کوفه مرکز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مرکز علمى شد و در آن شهر بود که علوم ملتهاى دیگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غیره هر کدام به صورت یک مهد علمى در آمدند.
جرجى زیدان پس از آنکه همت و تشویق امرا و حکام مسلمان را به عنوان یک عامل بسیار مؤثر یاد مىکند، مىگوید: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد که روز به روز مؤلف و کتاب در قلمرو اسلام فزونى یابد و دائره تحقیق وسعت پیدا کند، پادشاه و وزیر و امیر و دارا و نادار و عرب و ایرانى و رومى و هندى ترک و یهود و مصرى و مسیحى و دیلمى و سریانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افریقا و اندلس و غیره در تمام شبانه روز به تالیف مشغول شدند و خلاصه آنکه هرجا اسلام حکومت مىکرد علم و ادب به سرعت پیشرفت مىنمود، تالیفات گرانبها خلاصهاى از تحقیقات بنى نوع انسان از روزگار پیشین تا آن زمان دیده مىشد و مباحث مهمى از علوم طبیعى، الهى،نقلى، ریاضى، ادبى و عقلى در کتب جمع شده بود و در نتیجه تحقیقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت»
نخستین موضوع: اما اینکه نخسیتن موضوعى که توجه مسلمین را جلب کرد و حرکت علمى مسلیمن از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خویش را از تحقیق و جستجو در معانى و مفاهیم آیات قرآن و سپس حدیث آغاز کردند و لهذا نخستین شهرى که جنب و جوش علمى در آن پیدا شد مدینه بود، نخستین مراکز عملى مسلمین مساجد بود و نخستین موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستین معلم شخص رسول اکرم است، علم قرائت، تفسیر، کلام، حدیث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاریخ و سیره که جزء نخستین علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.
ادوارد براون مىگوید: پروفسور دخویه عربىدان بزرگ، در مقالهاى که در موضوع طبرى و مورخین قدیم عرب براى جلد 23 دائرة المعارف بریتانیکا نوشت به طرز قابل ستایش نشان داد چگونه مسیر علوم مختلفه مخصوصا تاریخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شریف پیشرفت کرد؟ و چگونه این علوم در اطراف هسته مرکزى حکمت الهى تمرکز یافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همین که خارجیان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتیاج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زیرا کلام الله مجید به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى کلمات نادر و غریب که در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قدیم (عرب) را به قدر امکان گرد آورند... براى درک معانى این اشعار لازم شد از اصحاب و تابعین راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتیجه علم الحدیث پدید آمد. براى تشخیص اعتبار احادیث لازم بود به متن و اسناد حدیث وقوف حاصل شود... براى تحقیق حقیقت اسناد علم به تواریخ و سیر و اوصاف و احوال این اشخاص ضرورت داشت و این امر باز به طریق دیگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهیر رجال و تقاویم و ترتیب وقایع و علم ازمنه و اعصار گردید. تاریخ عرب هم کافى نبود. تواریخ همسایگان عرب على الخصوص ایرانیان و یونانیان و حمیریان و حبشیان و غیره تا حدى براى فهم معانى بسیارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قدیم مورد لزوم بود، علم جغرافى نیز به همان منظور و به حمایت علمى دیگرى که با توسعه سریع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مىشد.
تمدن مانند هر ساختۀ دیگر انسان در یک موقعیت و شرایط ویژهاى به بار مىآید. مثلا هنر به عنوان یک فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى که در آن نهفته شده و دقتهایى که باید در آن بکار برود، در هر موقعیتى از انسان صادر نمىشود بخلاف نفس کشیدن،که صدور آن از انسان احتیاج به آموزش و فراهم آمدن موقعیتى خاص ندارد. تمدن سازى نیز هنرى است که فقط از انسان و در یک موقعیت ویژه تجلى مىیابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمىشود بلکه باید در بستر زمان و به صورتى کاملا طبیعى بوجود بیاید تا ماندگار بشود.
مسلمانان به عنوان کسانى که تمدن اسلامى فرآیند کنشها و واکنشهاى آنان در برابر پدیدههاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاریخ پر فراز و نشیبى داشتهاند و تمدن سازى آنان نیز متاثر از موقعیت تاریخى آنان بوده است; یعنى گاه در اوج بودهاند و اوضاع وفق مرادشان مىچرخیده لذا امکان تمدن سازى را در حد اعلا داشتهاند بطوریکه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار دادهاند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل این وقعیتخاص است و گاه، چنان دچار افول شدهاند و از عزت و سربلندى افتادهاند که نه تنها توفیقى در تمدن سازى نداشتهاند بلکه از آنچه هم داشتهاند چشم پوشى کردهاند لذا تمدن اسلامى در آن دورهها در انزوا به سر برده است. تاریخ نشان مىدهد که اسلام در موقعیتى ظهور کرد که جهان دچار بحران عظیمى شده بود و جهانیان در انتظار نیرویى بودند که این بحران را چاره نماید و آنها را از وضع اسفبارى که گرفتارش بودند نجات دهد.
دکتر زرین کوب در این رابطه مى نویسد: «در پایان روزگار ساسانیان که ایران و بیزانس -دو دولت بزرگ آن روز جهان- آخرین رمق خود را در جنگهاى خونین بىفایده چندین صد ساله خویش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پریشانى آنها را به ورطه سقوط مىکشانید در وراى ریگزارهاى خشک عربستان، در سرزمین حجاز که تقریبا فراموش عالمى بود نیروى تازهایى پدید آمد که بزودى بالید و برکشید و دیرى برنیامد که طومار قدرتهاى بزرگ جهان را درهم نوشت این نیروى تازه اسلام بود دین -محمد(ص)- بود که در مکه پدید آمد و به اندک زمان سرنوشت جهان را دگرگون کرد.»
اسلام به سرعت منشر شد و شعاع دایره آن روز بروز گستردهتر مىشد.
دکتر زرین کوب در این رابطه و اینکه محرکهاى اصلى اعراب(مسلمانان) در اقدام به انتشار اسلام چه بوده است، مى نویسد: بى هیچ شک سرعت و ثباتى که با فتوحات مسلمین همراه بود در تاریخ جهان سابقه نداشت. از این رو بعضى آن را معجزه خدایى خواندند که همه چیزها به تقدیر و مشیت اوست. از نظر مورخ اسلام بیشک معجزهاى همراه داشت اما این معجزه آن بود که درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه دیرتر، در موقعى که در عربستان بتپرستى و پراکندگى جز آن که منجر شود به خدا پرستى و یگانگى هیچ راه دیگر در پیش نداشت و در بیرون عربستان هم دنیاى ایران و بیزانس چنان از بیداد اقویا و اختلافات کاهنان در فشار بود که در برابر نیروى اسلام مقاومتش ممکن نمىنمود.
تامل در جهات و اسباب فتوحات اعراب نیز از نظر مورخ اهمیت تمام دارد محرک عمده اعراب (مسلمانان) اقدام به این مهاجمات در درجه اول بى هیچ تردید فقر و گرسنگى قوم بود این گرسنگى هم که اخبار و قراین بسیار بر وجود آن گواه است تا حدى به سبب نقصان کشاورزى پیش آمده بود. خاصه که از یک قرن پیش به سبب ضعف حکومت وضع آبیارى در جنوب جزیره خلل یافته بود و نفوس انسانى که ناچار از یمن به حجاز مهاجرت کرده بودند در معرض تلف و خطر بودند و مدتها بود که جستجوى آب و گیاه قبایل عرب را از هر جا به سوى مرزهاى فلسطین و شام و عراق و سواد مىراند.نشر اسلام و مجاهده در راه دین خدا هم محرک دیگر بود. مخصوصا که این کار اعراب را از فکر ارتداد و اختلافات باز مىداشت و آنها را در مقابل خطرهایى که از جنگ ناشى مىشد متحد و یکدل نگه مىداشت و بعلاوه جنگ مقدس بود و حتى کشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده بهشت. البته ضعف و فسادى که در حکومت بیزانس و ایران پدید آمده بود نیز تاثیر عمدهاى داشت در آماده کردن قوم براى اینگونه مهاجمات.
البته به نظر مىرسد بزرگ کردن انگیزه فقر و گرسنگى و بدست آوردن غنیمت به عنوان محرک مسلمانان در فتوحات صدر اسلام با توجه به قریب العهدى به دوره رسالت پیامبر(ص) و تاثیراتى که از زندگى ساده و بىآلایش حضرت محمد(ص) پذیرفته بودند و حضور صحابه در لشکرها و ساده زیستى خلفا - حداقل تا زمان خلیفه سوم - چندان به واقع نزدیک نباشد. ولى به هر حال نمىتوان این عامل را هم انکار کرد.
وقتى که پیامبر(ص) به همراهى ابوبکر و در دنبال یاران و پیروان چندین ساله از بیم آزار قریش زادگاه خود شهر مکه را ترک مىکرد و متوارى وار به سوى یثرب که او را با گشاده رویى و مهمان نوازى پناه داده بود مىرفت در بین کسانى که از شکست و فرار وى شاد و خوشحال بودند هیچ کس گمان نمىبرد که هشتسال دیگر شهر مکه و بتخانه عظیم آن در برابر پیغمبر، همچون شکستخوردهایى به زانو در خواهد آمد و حتى بیستسال از این ماجرا نخواهد گذشت که دعوت محمد(ص) از کرانههاى بیابان عربستان هم خواهد گذشت و مداین و بیت المقدس و دمشق و اسکندریه را نیز خاضع خواهد کرد. اما این چیزى که در خاطر هیچ کس نمىگنجید اتفاق افتاد و معجزهاى خدایى تلقى شد»
«این پیشرفتهاى نظامى که در واقع دنباله غزوات پیغمبر بود، از زمان خلفاى راشدین قوت بیشتر یافت... فتوح مسلمین دوام یافت، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بیزانس بیرون آمد. امویان و عباسیان هم که بعد از خلفاى راشدین برسر کار آمدند تا جایى که امکان داشت این فتوحات را تعقیب نمودند... چندى بعد اعراب (مسلمانان) هم بر فارس دستیافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده که تا حدى به تقدیر الهى یا معجزه اسلامى تعبیر شد در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال کردند»
خلافتشیخین (ابوبکر و عمر) صرف نظر از منشا حق آنها که از همان اوقات نزد بعضى صحابه محل تردید و اختلاف شد، نوعى حکومت الهى بود که در آن، هم صلح به امر خدا - امر قرآن و سنت - بود و هم جنگ. بعلاوه، با وجود نارضایى عده معدودى هواخواهان اهل بیت، انصار مدینه با همان علاقه و حرارتى که در عهد پیغمبر به امر اتحاد کلمه داشتند همچنان متحد باقى ماندند. اما وقتى بعد از کشته شدن عمر شوراى شش نفرى، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستى که در وى بود کار به دست بنى امیه دشمنان قدیم پیغمبر افتاد و بدینگونه غلبه قریش مکه، انصار مدینه را با سایر مسلمین نومید کرد و تا حدودى ناراضى. سیاست داخلى عثمان در طى دوازده سال خلافت منتهى به بروز نارضائیهاى شدید مسلمین شد که به شورش انجامید و به قتل عثمان. دوره کوتاه خلافت على(ع) هم صرف مبارزه با نتایج نا مطلوب آن شورشها شد و با قتل على(ع) که به دستیکى تن از خوارج صورت گرفتخلافت به دست معاویه پسر ابوسفیان که تا فتح مکه همه جا با پیغمبر مبارزه کرده بود افتاد. با معاویه خلافت تقریبا موروثى شد و دمشق مرکز آن. بدینگونه خلافت اسلامى که در آن، همه قدرتها ناشى از حکم خدائى بود به دستخانوادهاى افتاد که اسلام را با علاقه نپذیرفته بودند در زمان پیغمبر تا آخرین نفس با پیشرفت آن مبارزه هم کرده بود.
امویها که خلافت را به نوعى سلطنت موروث دنیوى تبدیل کردند فتوح را نیز وسیلهاى براى توسعه مملکت مىدیدند. در صورتیکه مسلمین - سپاه اسلام - هنوز همچنان مثل عهد شیخین فتوح را به منزله نشر اسلام تلقى مىکردند و نشر حکم خدا. اشتغال به فتوح از جانب امویها اگر اعراب را از اظهار نارضائى منصرف مىداشت، سیاست عربى آنها موجب نارضائى موالى گشت و سرانجام این نارضائى منتهى شد به سقوط بنى امیه بر دستخراسانیها طرفدار آل عباس
...خلافت عباسیان نیز یک نوع سلطنت موروثى بیش نبود جز آنکه در اوایل حال، برخلاف حکومت امویان تخت آنها بر دوش موالى بود نه اعراب و مرکز آن نیز در عراق بود شهرى عظیم در حوالى تیسفون پایتخت قدیم ساسانیان بغداد.
این شهر که در زمان منصور دوانیقى بنا گشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران خلافت هارون یافت که با زوجهاش زبیده و وزیرش جعفر برمکى قهرمانان بسیارى از قصههاى خیال انگیز هزار و یک شب شدند. دربار هارون میعادگاه شاعران، مطربان قصهگویان و آوازه خوانها، مترجمان، منجمان و اطباء شد چنانکه پسرانش مامون و معتصم بیت الحکمه و مجالس علمى و وجود مترجمین و علماء و معتزله را نیز مثل یک زیور تازه به جلال و شکوه دربار پدر افزودند و بدینگونه هارون و فرزندانش بغداد را کانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق کردند.
هارون الرشید که مقارن سده دوم هجرى در تمام غرب فقط شارلمانى را همطراز خویش داشت از این رقیب معاصر فرنگى خویش بمراتب مجللتر و با فرهنگتر. با اینهمه خلیفه با ارسال هدیه و اظهار محبت، شارل بزرگ فرانک را پنهانى بر ضد رقباى خویش - بیزانس و اندلس - تحریک مىکرد و مخصوصا بر ضد امویهاى اندلس.
در واقع، امویها از مدتها پیش در اندلس دم از استقلال مىزدند. اندلس در زمان ولید بن عبدالملک خلیفه اموى دمشق فتح شده بود و مدتها بوسیله حکام اموى اداره مىشد اما از امویها که در روى کار آمدن عباسیان تقریبا قتل عام شدند یک تن، نامش عبدالرحمن، به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسیان جدا کرد. اخلاف او خلافت اموى اندلس را بوجود آوردند که شوق و علاقه آنها به حکمت و معرفت قرطبه را مرکز تمدن و فرهنگ غرب کرد نظیر بغداد - وقتى با غلبه ترکان بر دستگاه خلافت از عهد متوکل عباسى به بعد، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزیه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهاى محلى. در این حوادث طاهریان بر خراسان استیلا یافتند و آل طولون بر مصر.
در اندک مدت صفاریان، سامانیان، آل زیار و آل بویه خراسان و فارس و عراق را میدان تنازع و رقابتخویش یافتند چنانکه مصر بین آل طولون و آل اخشید دست بدست گشت تا به دست فاطمیان افتاد، که خلافتشیعى اسماعیلى را در آنجا بوجود آوردند و طولى نکشید که در دنیاى اسلام در یک زمان سه خلیفه حکومت مىراند: عباسى در بغداد، فاطمى در مصر، و اموى در اندلس. در موقعیکه ضعف خلفاى اندلس ملوک الطوایفى را در آنجا بوجود آورد، از خلافت عباسیان در بغداد جز نامى باقى نمانده بود و امراء آل بویه و غزنویان و الیک خانیان، قلمرو شرق خلافت را تقسیم کرده بودند در صورتى که فاطمیان مصر قدرتشان در تزاید بود. با این همه،تحریکات آنها در فلسطین بود که بهانهیى به دست نصارى غرب داد براى جنگ جنگهاى صلیبى. در واقع جنگهاى صلیبى (1291 - 1096 میلادى) که مقارن عهد المستظهر بالله (Saint خلیفه عباسى بین شرق و غرب اتفاق افتاد و عنوانى که داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمدیان، اما حقیقت آن چیزى نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهایى که از دیر باز Sepulchre) شرق و غرب را در مقابل هم قرار مىداد.... در طى این جنگهاى دراز مخصوصا نورالدین زنگى و صلاح الدین ایوبى، سلاطین شام و مصر از بلاد مورد تجاوز رشیدانه دفاع کردند و حشاشین اسماعیلیه هم رعب و وحشت از خویش را - به عنوان تروریست - در قلوب صلیبیها نشاندند، در مدت این جنگهاى طولانى، سلاجقه که در شرق وقتى از حلب تا کاشغر فرمان مىراندند دولتشان تجزیه و منقرض شد، هجوم مغول، خوارزمشاهیان و اکثر حکومتهاى شرق اسلامى را بر انداختیا منقاد کرد، و حتى با سقوط بغداد بر دست هولاکوى مغول خلافت عباسیان هم خاتمه یافت (656 هجرى). دو قرن بعد که قسطنطنیه پایتخت قدیم بیزانس بدست ترکان عثمانى بود. اسپانیا از دست مسلمین خارج شده بود و ملوک الطوائف اسلامى آن سرزمین در مقابل وحدت عیسویان آنجا مقاومتش بىنتیجه ماند. غلبه ترکان عثمانى بر بیزانس (1453 میلادى) که تاریخ دوران جدید را براى اروپا شروع کرد اگر یک امپراتورى اسلامى بوجود آورد، نتخلافت را - با وجود نام خلیفه که ضمیمه عنوان سلطان عثمانى شد - نتوانست احیا کند. سیستم اقطاع ارضى که در شرق از دوران سلاجقه نوعى استثمار بى هدف را بلاى جان اقتصاد مسلمین کرده بود در این هرج و مرج مغول و تاتار شدت یافت و ظلم و بیعدالتى ناشى از آن، روابط و امکانات مسلمین را با علم و فرهنگ محدود کرد. از این رو نه امپراطورى عظیم عثمانى... توانست قلمرو اسلام را از حالت رکود ناشى از تمام شدن بنیه اقتصادى نجات دهد، نه تشکیل دولت صفویه که نفحه نظامى تازهاى بود بمنظور تجدید عهد با آنچه نزد شیعه حقیقت اسلام بود در هند نیز نه سلاطین مملوک و آن تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقهاى نشان دادند نه مغول کبیر با وجود آنکه اینها سنت تسامح اسلامى را تا حدى احیاء نمودند و فرصتى براى بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه کردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جدید که غرب میراث تمدن اسلامى را تثمیر کرد و فزونى داد. عالم اسلامى تحت تاثیر ناامنى و تجاوزى که از اقتصاد متزلزلش ناشى بود مثل پهلوانى که تمام قواى خود را در یک جنگ طولانى اما اجتناب ناپذیر از دست داده باشد کرخت ماند و بى فعالیت.
خودآگاهى مجدد مسلیمن از وقتى شروع شد که ناپلئون بناپارت در دنبال شرکتهاى هند شرقى اروپا به دروازه دنیاى اسلام قدم نهاد و در پشتسر وى شبح استعمار غرب رسید با سعى در نفوذ مرئى و نامرئى. بدینگونه اگر در دو قرن اخیر یک جنگ صلیبى نامرئى و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز غرب نهاده است تفوق غرب در این برخورد مستمر جز تفوق اسلحهاش که علم و فرهنگ اوستسببى ندارد و اگر دنیاى اسلام مىخواهد در این معرکه مخفى هم دست کم بقدر معرکه قدیم پیروزى بیابد چارهاى جز آن ندارد که «نوع اسلحه» خویش تجدید نظر کند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خویش نه آنچه کور کورانه از غرب گرفته است بناى علم و فرهنگ تازهاى بگذارد. سابقه تمدن و فرهنگ هزار سالهاش که بى شک در تاریخ انسانیت نقش مؤثرى داشته است نشان مىدهد که این کار براى وى شدنى است زود یا دیر.
...اکنون همه چیز بشارت مىدهد که قلمرو اسلام بار دیگر از آن شوق و هیجان مقدس مشتعل خواهد شد.
منابع و مآخذیکه جهت آشنایى با ابعاد مختلف تمدن اسلامى قابل استفاده محققین و علاقمندان به مطالعه در این باره مى باشند.
منابع:
متون عربى و فارسى:
ابوبکر الصدیق، تالیف عمر ابوالنصر، بیروت 1353
الاخبار الطوال تالیف ابوحنیفه احمد بن داود الدینورى، چاپ مصر، بنفقه المکتبه العربیه
الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، لابى عبد البر القرطبى. 2 جلد حیدر آباد دکن 1336
اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثیر الجزرى، 5 جلد مصر 6 - 1285
الاصابه فى تمییز الصحابه، تالیف ابن حجر العسقلانى، 8 جلد قاهره 25 - 1323
الاصنام، لابن الکلبى، به تحقیق احمد زکى پاشا لیپزیگ 1941
الفهرست، ابن ندیم
الامامه و السیاسة، منسوب به ابن قتیبه الدینورى، 2 جلد مصر
امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت
انساب الاشراف، بلاذرى،مصر 1959، ج 4 و 5 فلسطین 1938
بامداد اسلام،دکتر عبدالحسین زرینکوب
بحارالنوار،تالیف محمد باقر مجلسى، طبع تهران 1312 - 1301
تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام، آیة الله سید حسن صدر
تاریخ اسلام تالیف دکتر على اکبر فیاض، چاپ مشهد
تاریخ الاسلام، تالیف شمس الدین الذهبى، 4 جلد، قاهره
تاریخ الامم و الملوک، تالیف طبرى، چاپ قاهره
تاریخ بغداد خطیب بغدادى
تاریخ الخلفاء تالیف جلال الدین عبد الرحمن السیوطى، چاپ مصر
تاریخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون ترجمه
تاریخ تمدن، جرجى زیدان ترجمه
تاریخ الخمیس تالیف حسین بن محمد دیار بکرى، 2 جلد، چاپ مصر
تاریخ سنى ملوک الارض و الانبیاء، تالیف حمزه ابن الحسن الاصفهانى، چاپ برلین
تاریخ العراق فى ظل بنى امیه، تالیف الخربوطلى، چاپ دارالمعارف، مصر
تاریخ العرب قبل الاسلام، تالیف الدکتور جواد على، چاپ بغداد
تاریخ عربستان و قوم عرب، سید حسن تقى زاده، انتشارات دانشکده علوم معقول و منقول
تاریخ مختصر الدول، تالیف ابن العبرى، چاپ بیروت
التاریخ یعقوبى، تالیف ابن واضح العقوبى
تاریخ بیهقى، ابوالفضل بیهقى
تجارب السلف، در تواریخ خلفا و وزراى ایشان، تالیف هندوشاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانى
تفضیل آیات القرآن الحکیم، تهران
تلبیس ابلیس، تالیف جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، چاپ مصر
تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، تالیف آدام هتز، ترجمه علیرضا ذکاوتى قراگوزلو
جغرافیته شبه جزیرة العرب، تالیف عمر رضا کحاله، دمشق، 1364
خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید آیة الله مرتضى مطهرى
خالد بن ولید، تالیف عمر ابوالنفر، بیروت 1359
رسائل الجاحظ، جمعها و نشرها حسن السندوبى، قاهره 1933
ریحانةالادب
سنن سنائى،مصر 8 جلد
السیرة الحلبیه،تالیف على بن برهان الدین الحلبى، در سه جزء چاپ مصر
سیرة عمربن عبدالعزیز، تالیف عبدالله بن عبدالحکیم
سیرة النبویة، تالیف ابن هشام، 4 جلد
شرح نهج البلاغه، لابن ابى الحدید
الشیخان، طه حسین، چاپ مصر
صحیح الامام ابى عبدالله محمد بن اسماعیل النجارى
صحیح مسلم، 8 جلد مصر 1333، بشرح النووى 18 جلد قاهره
صنعة جزیرة العرب، لابى محمد حسن بن احمد الهمدانى
طبقات الکبرى لابى سعد
ضحى الاسلام، احمد امین، چاپ مصر
العثمانیه، تالیف ابن عثمان عمرو بن بحر الجاحظ
العرب قبل الاسلام، تالیف جرجى زیدان
العقد الفرید، ابن عبد ربه
على و نبوة، طه حسین، دار المعارف
عمدة الطالب فى انساب آل ابیطالب، تالیف سید جمال الدین احمد بن على بن الحسین الداودى الحسنى
فجر الاسلام، احمد امین، چاپ مصر
الفاروق عمر بن الخطاب، تالیف بشیر یموت، بیروت 1353
الفاروق عمر، تالیف محمد حسین هیکل،دو جزء
الفتنه الکبرى، طه حسین
فتوح البلدان، بلاذرى
الفخرى فى الاداب السلطانیه، تالیف ابن الطقطقى
قلب جزیرة العرب، تالیف فواد حمزه
کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب
الکامل فى التاریخ، تالیف ابن اثیر
کتاب الکامل، تالیف ابن العباس محمد بن یزید المبرد، 2 جلد
مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسین المسعودى، 2 جلد
المعارف، تالیف ابن قتیبه الدینورى
مقاتل الطالبین و اخبارهم، تالیف ابو فرج الاصفهانى
مناقب عمر بن عبدالعزیز، لابن الجوزى
وفیات الاعیان تالیف قاضى ابن خلکان، 6 جزء
وقعه صفین، تالیف نصر بن مزاحم المنقرى
هنر اسلامى، پرفسور ارنست کونن، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى
1) کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب،ص 21
2) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضى مطهرى ص 435
3) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضى مطهرى ص 436
4) کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 34
5) کارنامه اسلام، ص 29
6) کارنامه اسلام ص 30
7) کارنامه اسلام ص 29
8) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران ص 449
9) کارنامه اسلام ص 27، 26
10) خدمات متقابل اسلام و ایران ص 7، 6، 445
11) کارنامه اسلام، ص 22
12) هنر اسلامى، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى،ص 6 نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران ص 153
13) خدمات متقابل اسلام و ایران ص 4، 153
14) خدمات متقابل اسلام و ایران ص 437
15) تاریخ تمدن اسلام، ترجمه فارسى ص 264 به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران ص 438
16)کارنامه اسلام
17) بامداد اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 9
18) بامداد اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 97
19) بامداد اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 76
20) کارنامه اسلام ص 13، 12
21) کارنامه اسلام ص 20،14
منبع مقاله: www.tarikheslam.com
«تمدن اسلامى که لااقل از پایان فتوح مسلمین تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پیشاهنگ تمام دنیاى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانیت قرار داد. بی شک یک دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مدیونست اگر از دینى که به یونان دارد بیشتر نباشد کمتر نیست با این تفاوت که فرهنگ اسلامى هنوز در دنیاى حاضر تاثیر معنوى دارد و به جذبه و معنویت آن نقصان راه ندارد»
سرگذشت پیدایش این تمدن و فرهنگ، سرعت پیشرفت و توسعه، عظمت و کمال، گستردگى دامنه و شرکت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند که اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگیخته است. جرجى زیدان مسیحى میگوید: «عربها (مسلمانان) در مدت یک قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه کردند که رومیان در مدت چندین قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ایجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همین سرعت پیش رفتهاند»
و هم او مىگوید : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و ریاضى و هیئت و طب و ادبیات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل کردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بیشتر از یونانى و هندى و فارسى کتابهایى ترجمه کردند و در واقع بهترین معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هیئت از یونان استفاده نمودند. و از ایرانیان تاریخ و موسیقى و ستارهشناسى و ادبیات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مىکردند، و از هندیان طب (هندى) حساب و نجوم و موسیقى و داستان و گیاهشناسى آموختند، از کلدانیان و نبطیها کشاورزى و باغبانى و سحر و ستارهشناسى و طلسم فرا گرفتند و شیمى و تشریح از مصریان به آنان رسید، و در واقع عربها (مسلمین) علوم آشوریان و بابلیان و مصریان و ایرانیان و هندیان و یونانیان را گرفته و از خود چیزهایى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنایع و آداب، تمدن اسلامى را پدید آوردند»
دکتر عبدالحسین زرین کوب در پژوهشى پیرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پیدایش این فرهنگ و عظمت و کمال آن به عنوان «معجزه اسلام» نام مىبرد که تعبیر زیبا و بجایى است.
ویژگىهاى تمدن اسلامى
تمدن اسلامى در کنار سایر تمدنها،تمدن انسانى را پدید آورده اند; این تمدن از ویژگیها و شاخصههایى برخوردار است که آن را از تمدنهاى دیگر متمایز مىکنند; هر گونه رهیافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به این ویژگیها است.1 - تمدن اسلامى وقتى که پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پیشین موضع ویژهاى را اتخاذ نمود; بدین صورت که نه در مقابل آنها صف آرایى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلکه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذیرفت.
دکتر زرین کوب در این باره مىگوید: «تمدن اسلامى، نه تقلید کننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:ترکیب کننده بود و تکمیل سازنده»
2 - تمدن اسلامى با محوریت قرآن از آغاز دیدگاهى جهانى و فرا ملیتى داشت و هیچگاه خود را منحصر در یک قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسیع دنیاى اسلام اقوام مختلف عرب ایرانى، ترک، هندى، چینى، مغولى، آفریقایى و حتى اقوام ذمى بهم آمیختند. و همین نکته سبب شد که مسلمانان از هر قوم و ملتى که بودهاند خود را منادى اسلام بدانند. یعنى مایه اصلى این معجون که تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مىشود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.
عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:
تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حیات خود فراز و نشیبهایى داشته است; در یک دوره تاریخى -از آغاز و لااقل از پایان فتوح تا ظهور مغول- تمدن اسلامى را بالنده و با شکوه و در اوج میبینیم که این دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مىنامند، اما پس از آن تمدن اسلامى دچار افول مىشویم و کم کم به حاشیه صحنه اجتماع مىرود و چند دههاى است که دوباره خیزش اسلامى، امیدبخش رجعت به آن عظمت و سرافرازى پیشین گشته است. کشف راز و رمز این تحولات در بررسى دقیق و عالمانه و ریشهیابى آنهاست.در اینجا در پى شناسایى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستیم عواملى که عظمت آفریدند و بدون شک افول تمدن بخاطر رخنهاى است که در آنها پدید آمد.
1) تشویق اسلام به علم:توصیه و تشویق مؤکدى که اسلام در توجه به علم و علما مىکرد از اسباب عمده آشنایى مسلیمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتیجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گردید.
جرجى زیدان با اینکه تعصب مسیحى دارد و در بعضى مسائل این تعصب کاملا نمودار است و گاهى مىخواهد اصرار بورزد که مسلمین اولیه با هر کتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلک اعتراف میکند که تشویق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پیشرفت مسلمین بوده است. مىگوید: «همین که مملکت اسلام توسعه یافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، کم کم فکر علوم و صنایع افتادند و براى خود همه نوع وسایل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصیل علم و صنعت برآمدند.و چون از کشیشان مسیحى مطالبى از فلسفه شنیده بودند، بیش از سایر علوم به فلسفه علاقهمند گشتند، بخصوص که احادیث وارده از (حضرت) رسول اکرم (ص) آنان را به تحصیل علم و بخصوص فلسفه تشویق مىنمود که از آن جمله فرموده است، علم بیاموزید اگر چه در چین باشد حکمت گمشده مؤمن است از هر که بشنود فرا مىگیرد و اهمیت نمىدهد که کى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بیاموزید»
آقاى دکتر زرین پور در این رابطه مىنویسد: «توصیه و تشویق مؤکدى که اسلام در توجه به علم و علما مىکرد از اسباب عمده بود در آشنایى مسلمین با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مکرر مردم را به تفکر و تدبر در احوال کائنات و به تامل در اسرار آیات دعوت کرده بود، مکرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و یکجا شهادت «صاحبان علم» را تالى شهادت خدا و ملائکه خوانده بود که این خود به قول امام غزالى در فضیلت و نبالت علم کفایت داشت. بعلاوه بعضى احادیث رسول که به اسناد مختلف نقل مىشد، حاکى از بزرگداشت علم و علماء بود. و این همه با وجود بحث و اختلاف که در باب اصل احادیث و ماهیت علم مورد توصیه در میان مىآمد از امورى بود که موجب مزید رغبت مسلمین به علم و فرهنگ مىشد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفکر در اسرار کائنات بر مىانگیخت. از اینها گذشته پیغمبر خود نیز در عمل، مسلمین را به آموختن تشویق بسیار مىکرد چنانکه بعد از جنگ بدر هر کس از اسیران که فدیه نمىتوانست بپردازد در صورتى که به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد مىآموخت آزادى مىیافت. همچنین به تشویق وى بود که زید بن ثابت زبان عبرى یا سریانى یا هر دو زبان را فرا گرفت و این تشویق و ترغیب سبب مىشد که صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانکه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به کتب تورات و انجیل آشنایى پیدا کرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نیز به تورات و به قولى نیز به زبان سریانى وقوف پیدا کرده بود. این تاکید و تشویق پیغمبر هم علاقه مسلیمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ کرد»
و این بود که مسلمین از همان آغاز تمام همت و سعیشان را بر این گذاشتند که بر علوم و معارف جهان دستیابند.
2) تساهل و تسامح فکرى: یکى از علل سرعت پیشرفت مسلیمن در علوم این بوده است که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصب نمىورزیدند و علم را در هر نقطه و در دست هر کس مىیافتند از آن بهرهگیرى مىکردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل» بر آنها حکمفرما بوده است.
چنانکه مى دانیم در احادیث نبوى به این نکته توجه داده شده است که علم و حکمت را در هر کجا و در دست هرکس پیدا کردید آن را فرا گیرید. رسول اکرم(ص) فرمود: همانا دانش راستین،گمشده مؤمن است هر جا آن را بیابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستین گمشده مؤمن است پس آن را فراگیر و بیاموز و لو از مردم منافق. و هم از کلمات آن حضرت است: حکمت را بیاموزید و لو از مشرکان. در روایات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسیح(ع) نقل کردهاند که: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گیرید و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگیرید، سخن سنج و حقیقتشناس باشید.
این روایتها زمینه وسعت دید و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمین را در فراگرفتن علوم و معارف از غیر مسلمانان فراهم کرد و به اصطلاح در مسلمین روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگیرى و علم آموزى به وجود آورد. و از این رو مسلمین اهمیت نمىدادند که علوم را از دست چه کسى مىگیرند و به وسیله چه اشخاصى ترجمه و نقل مىشود و به دست آنها مىرسد. بلکه بر اساس آنچه از پیشواى عظیم الشان خود آموخته بودند، خود را به دلیل اینکه اهل ایمانند صاحب و وارث اصلى حکمتهاى جهان مىدانستند... معتقد شده بودند که علم و ایمان نباید از یکدیگر جدا، زیست کنند.
دکتر زرین کوب در توضیح این عامل مى نویسد: «...بدینگونه، اسلام که یک امپراطور عظیم جهانى بود با سماحت و تساهلى که از مختصات اساسى آن بشمار مىآمد مواریث و آداب بىزیان اقوام مختلف را تحمل کرد، همه را بهم درآمیخت و از آن چیز تازهاى ساخت فرهنگ تازهاى که حدود و ثغور نمىشناخت و تنگ نظریهایى که دنیاى بورژوازى و سرمایهدارى را تقسیم به ملتها، به مرزها و نژادها کرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد که بود عرب یا ترک، سندى یا آفریقائى در هر جایى از قلمرو اسلام قدم مىنهاد خود را در وطن خویش و دیار خویش مىیافت... همه جا یک دین بود و یک فرهنگ.
و در جاى دیگر، مىنویسد: ...آنچه این مایه ترقیات علمى و پیشرفتهاى عادى را براى مسلمین میسر ساخت در حقیقت همان اسلام که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتى، روح معاضدت و تسامح را جانشین تعصبات دنیاى باستانى کرد. و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه مىکرد با توصیه مسلمین به راه و بسط توسعه و تکامل صنعت و علم انسانى را تسهیل کرد. در دنیایى که اسلام به آن وارد شد. این روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نیروى بزرگ آن روز دنیا (بیزانس و ایران) بیزانس در اثر تعصبات مسیحى که روز بروز در آن بیشتر غرق مىشد هر روز علاقه خود را بیش از پیش با علم و فلسفه قطع مىکرد تعطیل فعالیت فلاسفه به وسیله ژوستىنیان اعلام قطع قریب الوقوع بود بین دنیاى روم با تمدن و علم در ایران هم اظهار علاقه خسرو انوشیروان به معرفت و فکر، یک دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى که برزویه طبیب در مقدمه کلیله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احیاء معرفت را در این سرزمین غیر ممکن کرد. در چنین دنیایى که اسیر تعصبات دینى و قومى بود اسلام نفخه تازهاى دمید.چنانکه با ایجاد دارالاسلام که مرکز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با یک نوع جهان وطنى چاره کرد، در مقابل تعصبات دینى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل کتاب را توصیه کرد و علاقه به علم و حیات را و ثمره این درختشگرف که نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد»
پرفسور ارنست کونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلین در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه کتاب هنر اسلامى مىگوید: اشتراک در معتقدات دینى در اینجا تاثیر قویتر از آنچه در دنیاى مسیحیت وجود دارد بر فعالیتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراک در مذهب باعثشده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلکه حتى آداب و رسوم کشورهاى گوناگون را به طرز حیرت انگیزى در جهت روشن و مشخصى هدایت نماید، چیزى که بیش از همه در این فعل و انفعال جهت ایجاد وحدت و پاسخ به جمیع مسائل زندگى قاطعیت داشت قرآن بود...»
شهید مرتضى مطهرى در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران، بعد از نقل این فراز از نوشته پرفسور ارنست کونل، آن را تحسین مىکند و مىگوید: «...نکته جالب در بیان این دانشمند اینست که مىگوید مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. یعنى اسلام براى اولین بار توانست کلیتى و وحدتى سیاسى و اجتماعى بر اساس عقیده و مرام و مسلک به وجود آورد، و همین جهت تسهیلات زیادى از لحاظ ایجاد تمدنى عظیم و وسیع به وجود آورد»
نقطه آغازین تمدن اسلامى: اگر کسى برآید تا نقطه آغازین تمدن اسلامى را بنمایاند. نقطهاى که تاریخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افکنى آغاز نموده است; و جلوههاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون تردید به مدینه مىرسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از یارانش به مدینه، حضرت این امکان را پیدا نمود تا پایه گزار اولین جامعه متشکل اسلامى و اولین حکومت اسلامى باشد; جوشش و جونبش علمى مسلمین با محوریت قرآن و احادیث نبوى از مدینه آغاز شد، و در آنجا بود که اولین حوزه علمى تاسیس شد، براى اولین بار عرب حجاز در مدینه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مىشنود آشنا شد. مسلمین با حرص و ولع فراوانى آیات قرآن را که تدریجا نازل مىگشت فرا مىگرفتند و به حافظه مىسپردند و آنچه را که نمىدانستند از افرادى که رسول خدا(ص) آنها را مامور کتابت آیات قرآن کرده بود و به کتاب وحى معروف بودند مىپرسیدند. بعلاوه بنا به توصیههاى مکرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را که به سنت رسول معروف بود از یکدیگر فرا مىگرفتند، در مسجد پیغمبر رسما حلقههاى درس تشکیل مىشد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعلیم و تربیت پرداخته مىشد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و دید دو حلقه در مسجد تشکیل شده است، در یکى از آنها افراد به ذکر و عبادت مشغولند و در یکى دیگر به تعلیم و تعلم. پس از آنکه هر دو را از نظر گذراند فرمود: کلاهما على خیر و لکن بالتعلیم ارسلت. یعنى هر دو جمعیت کار نیک مىکنند اما من براى تعلیم فرستاده شدهام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقهاى که آنجا تعلیم و تعلم بود نشست.
بعد از مدینه، عراق محیط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و کوفه مرکز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مرکز علمى شد و در آن شهر بود که علوم ملتهاى دیگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غیره هر کدام به صورت یک مهد علمى در آمدند.
جرجى زیدان پس از آنکه همت و تشویق امرا و حکام مسلمان را به عنوان یک عامل بسیار مؤثر یاد مىکند، مىگوید: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد که روز به روز مؤلف و کتاب در قلمرو اسلام فزونى یابد و دائره تحقیق وسعت پیدا کند، پادشاه و وزیر و امیر و دارا و نادار و عرب و ایرانى و رومى و هندى ترک و یهود و مصرى و مسیحى و دیلمى و سریانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افریقا و اندلس و غیره در تمام شبانه روز به تالیف مشغول شدند و خلاصه آنکه هرجا اسلام حکومت مىکرد علم و ادب به سرعت پیشرفت مىنمود، تالیفات گرانبها خلاصهاى از تحقیقات بنى نوع انسان از روزگار پیشین تا آن زمان دیده مىشد و مباحث مهمى از علوم طبیعى، الهى،نقلى، ریاضى، ادبى و عقلى در کتب جمع شده بود و در نتیجه تحقیقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت»
نخستین موضوع: اما اینکه نخسیتن موضوعى که توجه مسلمین را جلب کرد و حرکت علمى مسلیمن از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خویش را از تحقیق و جستجو در معانى و مفاهیم آیات قرآن و سپس حدیث آغاز کردند و لهذا نخستین شهرى که جنب و جوش علمى در آن پیدا شد مدینه بود، نخستین مراکز عملى مسلمین مساجد بود و نخستین موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستین معلم شخص رسول اکرم است، علم قرائت، تفسیر، کلام، حدیث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاریخ و سیره که جزء نخستین علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.
ادوارد براون مىگوید: پروفسور دخویه عربىدان بزرگ، در مقالهاى که در موضوع طبرى و مورخین قدیم عرب براى جلد 23 دائرة المعارف بریتانیکا نوشت به طرز قابل ستایش نشان داد چگونه مسیر علوم مختلفه مخصوصا تاریخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شریف پیشرفت کرد؟ و چگونه این علوم در اطراف هسته مرکزى حکمت الهى تمرکز یافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همین که خارجیان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتیاج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زیرا کلام الله مجید به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى کلمات نادر و غریب که در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قدیم (عرب) را به قدر امکان گرد آورند... براى درک معانى این اشعار لازم شد از اصحاب و تابعین راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتیجه علم الحدیث پدید آمد. براى تشخیص اعتبار احادیث لازم بود به متن و اسناد حدیث وقوف حاصل شود... براى تحقیق حقیقت اسناد علم به تواریخ و سیر و اوصاف و احوال این اشخاص ضرورت داشت و این امر باز به طریق دیگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهیر رجال و تقاویم و ترتیب وقایع و علم ازمنه و اعصار گردید. تاریخ عرب هم کافى نبود. تواریخ همسایگان عرب على الخصوص ایرانیان و یونانیان و حمیریان و حبشیان و غیره تا حدى براى فهم معانى بسیارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قدیم مورد لزوم بود، علم جغرافى نیز به همان منظور و به حمایت علمى دیگرى که با توسعه سریع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مىشد.
تمدن اسلامى، آغاز، اوج، فرود و...
تمدن مقوله اى است انسانى و اجتماعى، بدین معنى که فقط انسان است که توانایى آفرینش تمدن را دارد و آنهم در متن اجتماع یعنى عامل انسانى مهمترین رکن براى تحقق تمدن است، اندیشه و روحیات عامل انسانى و نوع رابطهاى که با عوامل دیگر اتخاذ مىکند، زمینه ساز ظهور تمدنهاست، بنابر این هیچ تمدنى در خلاء و فقدان جامعه انسانى امکان ظهور نمىیابد. تمدن وقتى مقولهاى انسانى و بشرى شد بالتبع از هر آنچه که انسان را تحت تاثیر قرار مىدهد مانند دین، اقتصاد، محیط، تاریخ سنتها و ... متاثر مىگردد.تمدن مانند هر ساختۀ دیگر انسان در یک موقعیت و شرایط ویژهاى به بار مىآید. مثلا هنر به عنوان یک فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى که در آن نهفته شده و دقتهایى که باید در آن بکار برود، در هر موقعیتى از انسان صادر نمىشود بخلاف نفس کشیدن،که صدور آن از انسان احتیاج به آموزش و فراهم آمدن موقعیتى خاص ندارد. تمدن سازى نیز هنرى است که فقط از انسان و در یک موقعیت ویژه تجلى مىیابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمىشود بلکه باید در بستر زمان و به صورتى کاملا طبیعى بوجود بیاید تا ماندگار بشود.
مسلمانان به عنوان کسانى که تمدن اسلامى فرآیند کنشها و واکنشهاى آنان در برابر پدیدههاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاریخ پر فراز و نشیبى داشتهاند و تمدن سازى آنان نیز متاثر از موقعیت تاریخى آنان بوده است; یعنى گاه در اوج بودهاند و اوضاع وفق مرادشان مىچرخیده لذا امکان تمدن سازى را در حد اعلا داشتهاند بطوریکه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار دادهاند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل این وقعیتخاص است و گاه، چنان دچار افول شدهاند و از عزت و سربلندى افتادهاند که نه تنها توفیقى در تمدن سازى نداشتهاند بلکه از آنچه هم داشتهاند چشم پوشى کردهاند لذا تمدن اسلامى در آن دورهها در انزوا به سر برده است. تاریخ نشان مىدهد که اسلام در موقعیتى ظهور کرد که جهان دچار بحران عظیمى شده بود و جهانیان در انتظار نیرویى بودند که این بحران را چاره نماید و آنها را از وضع اسفبارى که گرفتارش بودند نجات دهد.
دکتر زرین کوب در این رابطه مى نویسد: «در پایان روزگار ساسانیان که ایران و بیزانس -دو دولت بزرگ آن روز جهان- آخرین رمق خود را در جنگهاى خونین بىفایده چندین صد ساله خویش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پریشانى آنها را به ورطه سقوط مىکشانید در وراى ریگزارهاى خشک عربستان، در سرزمین حجاز که تقریبا فراموش عالمى بود نیروى تازهایى پدید آمد که بزودى بالید و برکشید و دیرى برنیامد که طومار قدرتهاى بزرگ جهان را درهم نوشت این نیروى تازه اسلام بود دین -محمد(ص)- بود که در مکه پدید آمد و به اندک زمان سرنوشت جهان را دگرگون کرد.»
اسلام به سرعت منشر شد و شعاع دایره آن روز بروز گستردهتر مىشد.
دکتر زرین کوب در این رابطه و اینکه محرکهاى اصلى اعراب(مسلمانان) در اقدام به انتشار اسلام چه بوده است، مى نویسد: بى هیچ شک سرعت و ثباتى که با فتوحات مسلمین همراه بود در تاریخ جهان سابقه نداشت. از این رو بعضى آن را معجزه خدایى خواندند که همه چیزها به تقدیر و مشیت اوست. از نظر مورخ اسلام بیشک معجزهاى همراه داشت اما این معجزه آن بود که درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه دیرتر، در موقعى که در عربستان بتپرستى و پراکندگى جز آن که منجر شود به خدا پرستى و یگانگى هیچ راه دیگر در پیش نداشت و در بیرون عربستان هم دنیاى ایران و بیزانس چنان از بیداد اقویا و اختلافات کاهنان در فشار بود که در برابر نیروى اسلام مقاومتش ممکن نمىنمود.
تامل در جهات و اسباب فتوحات اعراب نیز از نظر مورخ اهمیت تمام دارد محرک عمده اعراب (مسلمانان) اقدام به این مهاجمات در درجه اول بى هیچ تردید فقر و گرسنگى قوم بود این گرسنگى هم که اخبار و قراین بسیار بر وجود آن گواه است تا حدى به سبب نقصان کشاورزى پیش آمده بود. خاصه که از یک قرن پیش به سبب ضعف حکومت وضع آبیارى در جنوب جزیره خلل یافته بود و نفوس انسانى که ناچار از یمن به حجاز مهاجرت کرده بودند در معرض تلف و خطر بودند و مدتها بود که جستجوى آب و گیاه قبایل عرب را از هر جا به سوى مرزهاى فلسطین و شام و عراق و سواد مىراند.نشر اسلام و مجاهده در راه دین خدا هم محرک دیگر بود. مخصوصا که این کار اعراب را از فکر ارتداد و اختلافات باز مىداشت و آنها را در مقابل خطرهایى که از جنگ ناشى مىشد متحد و یکدل نگه مىداشت و بعلاوه جنگ مقدس بود و حتى کشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده بهشت. البته ضعف و فسادى که در حکومت بیزانس و ایران پدید آمده بود نیز تاثیر عمدهاى داشت در آماده کردن قوم براى اینگونه مهاجمات.
البته به نظر مىرسد بزرگ کردن انگیزه فقر و گرسنگى و بدست آوردن غنیمت به عنوان محرک مسلمانان در فتوحات صدر اسلام با توجه به قریب العهدى به دوره رسالت پیامبر(ص) و تاثیراتى که از زندگى ساده و بىآلایش حضرت محمد(ص) پذیرفته بودند و حضور صحابه در لشکرها و ساده زیستى خلفا - حداقل تا زمان خلیفه سوم - چندان به واقع نزدیک نباشد. ولى به هر حال نمىتوان این عامل را هم انکار کرد.
وقتى که پیامبر(ص) به همراهى ابوبکر و در دنبال یاران و پیروان چندین ساله از بیم آزار قریش زادگاه خود شهر مکه را ترک مىکرد و متوارى وار به سوى یثرب که او را با گشاده رویى و مهمان نوازى پناه داده بود مىرفت در بین کسانى که از شکست و فرار وى شاد و خوشحال بودند هیچ کس گمان نمىبرد که هشتسال دیگر شهر مکه و بتخانه عظیم آن در برابر پیغمبر، همچون شکستخوردهایى به زانو در خواهد آمد و حتى بیستسال از این ماجرا نخواهد گذشت که دعوت محمد(ص) از کرانههاى بیابان عربستان هم خواهد گذشت و مداین و بیت المقدس و دمشق و اسکندریه را نیز خاضع خواهد کرد. اما این چیزى که در خاطر هیچ کس نمىگنجید اتفاق افتاد و معجزهاى خدایى تلقى شد»
«این پیشرفتهاى نظامى که در واقع دنباله غزوات پیغمبر بود، از زمان خلفاى راشدین قوت بیشتر یافت... فتوح مسلمین دوام یافت، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بیزانس بیرون آمد. امویان و عباسیان هم که بعد از خلفاى راشدین برسر کار آمدند تا جایى که امکان داشت این فتوحات را تعقیب نمودند... چندى بعد اعراب (مسلمانان) هم بر فارس دستیافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده که تا حدى به تقدیر الهى یا معجزه اسلامى تعبیر شد در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال کردند»
خلافتشیخین (ابوبکر و عمر) صرف نظر از منشا حق آنها که از همان اوقات نزد بعضى صحابه محل تردید و اختلاف شد، نوعى حکومت الهى بود که در آن، هم صلح به امر خدا - امر قرآن و سنت - بود و هم جنگ. بعلاوه، با وجود نارضایى عده معدودى هواخواهان اهل بیت، انصار مدینه با همان علاقه و حرارتى که در عهد پیغمبر به امر اتحاد کلمه داشتند همچنان متحد باقى ماندند. اما وقتى بعد از کشته شدن عمر شوراى شش نفرى، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستى که در وى بود کار به دست بنى امیه دشمنان قدیم پیغمبر افتاد و بدینگونه غلبه قریش مکه، انصار مدینه را با سایر مسلمین نومید کرد و تا حدودى ناراضى. سیاست داخلى عثمان در طى دوازده سال خلافت منتهى به بروز نارضائیهاى شدید مسلمین شد که به شورش انجامید و به قتل عثمان. دوره کوتاه خلافت على(ع) هم صرف مبارزه با نتایج نا مطلوب آن شورشها شد و با قتل على(ع) که به دستیکى تن از خوارج صورت گرفتخلافت به دست معاویه پسر ابوسفیان که تا فتح مکه همه جا با پیغمبر مبارزه کرده بود افتاد. با معاویه خلافت تقریبا موروثى شد و دمشق مرکز آن. بدینگونه خلافت اسلامى که در آن، همه قدرتها ناشى از حکم خدائى بود به دستخانوادهاى افتاد که اسلام را با علاقه نپذیرفته بودند در زمان پیغمبر تا آخرین نفس با پیشرفت آن مبارزه هم کرده بود.
امویها که خلافت را به نوعى سلطنت موروث دنیوى تبدیل کردند فتوح را نیز وسیلهاى براى توسعه مملکت مىدیدند. در صورتیکه مسلمین - سپاه اسلام - هنوز همچنان مثل عهد شیخین فتوح را به منزله نشر اسلام تلقى مىکردند و نشر حکم خدا. اشتغال به فتوح از جانب امویها اگر اعراب را از اظهار نارضائى منصرف مىداشت، سیاست عربى آنها موجب نارضائى موالى گشت و سرانجام این نارضائى منتهى شد به سقوط بنى امیه بر دستخراسانیها طرفدار آل عباس
...خلافت عباسیان نیز یک نوع سلطنت موروثى بیش نبود جز آنکه در اوایل حال، برخلاف حکومت امویان تخت آنها بر دوش موالى بود نه اعراب و مرکز آن نیز در عراق بود شهرى عظیم در حوالى تیسفون پایتخت قدیم ساسانیان بغداد.
این شهر که در زمان منصور دوانیقى بنا گشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران خلافت هارون یافت که با زوجهاش زبیده و وزیرش جعفر برمکى قهرمانان بسیارى از قصههاى خیال انگیز هزار و یک شب شدند. دربار هارون میعادگاه شاعران، مطربان قصهگویان و آوازه خوانها، مترجمان، منجمان و اطباء شد چنانکه پسرانش مامون و معتصم بیت الحکمه و مجالس علمى و وجود مترجمین و علماء و معتزله را نیز مثل یک زیور تازه به جلال و شکوه دربار پدر افزودند و بدینگونه هارون و فرزندانش بغداد را کانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق کردند.
هارون الرشید که مقارن سده دوم هجرى در تمام غرب فقط شارلمانى را همطراز خویش داشت از این رقیب معاصر فرنگى خویش بمراتب مجللتر و با فرهنگتر. با اینهمه خلیفه با ارسال هدیه و اظهار محبت، شارل بزرگ فرانک را پنهانى بر ضد رقباى خویش - بیزانس و اندلس - تحریک مىکرد و مخصوصا بر ضد امویهاى اندلس.
در واقع، امویها از مدتها پیش در اندلس دم از استقلال مىزدند. اندلس در زمان ولید بن عبدالملک خلیفه اموى دمشق فتح شده بود و مدتها بوسیله حکام اموى اداره مىشد اما از امویها که در روى کار آمدن عباسیان تقریبا قتل عام شدند یک تن، نامش عبدالرحمن، به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسیان جدا کرد. اخلاف او خلافت اموى اندلس را بوجود آوردند که شوق و علاقه آنها به حکمت و معرفت قرطبه را مرکز تمدن و فرهنگ غرب کرد نظیر بغداد - وقتى با غلبه ترکان بر دستگاه خلافت از عهد متوکل عباسى به بعد، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزیه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهاى محلى. در این حوادث طاهریان بر خراسان استیلا یافتند و آل طولون بر مصر.
در اندک مدت صفاریان، سامانیان، آل زیار و آل بویه خراسان و فارس و عراق را میدان تنازع و رقابتخویش یافتند چنانکه مصر بین آل طولون و آل اخشید دست بدست گشت تا به دست فاطمیان افتاد، که خلافتشیعى اسماعیلى را در آنجا بوجود آوردند و طولى نکشید که در دنیاى اسلام در یک زمان سه خلیفه حکومت مىراند: عباسى در بغداد، فاطمى در مصر، و اموى در اندلس. در موقعیکه ضعف خلفاى اندلس ملوک الطوایفى را در آنجا بوجود آورد، از خلافت عباسیان در بغداد جز نامى باقى نمانده بود و امراء آل بویه و غزنویان و الیک خانیان، قلمرو شرق خلافت را تقسیم کرده بودند در صورتى که فاطمیان مصر قدرتشان در تزاید بود. با این همه،تحریکات آنها در فلسطین بود که بهانهیى به دست نصارى غرب داد براى جنگ جنگهاى صلیبى. در واقع جنگهاى صلیبى (1291 - 1096 میلادى) که مقارن عهد المستظهر بالله (Saint خلیفه عباسى بین شرق و غرب اتفاق افتاد و عنوانى که داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمدیان، اما حقیقت آن چیزى نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهایى که از دیر باز Sepulchre) شرق و غرب را در مقابل هم قرار مىداد.... در طى این جنگهاى دراز مخصوصا نورالدین زنگى و صلاح الدین ایوبى، سلاطین شام و مصر از بلاد مورد تجاوز رشیدانه دفاع کردند و حشاشین اسماعیلیه هم رعب و وحشت از خویش را - به عنوان تروریست - در قلوب صلیبیها نشاندند، در مدت این جنگهاى طولانى، سلاجقه که در شرق وقتى از حلب تا کاشغر فرمان مىراندند دولتشان تجزیه و منقرض شد، هجوم مغول، خوارزمشاهیان و اکثر حکومتهاى شرق اسلامى را بر انداختیا منقاد کرد، و حتى با سقوط بغداد بر دست هولاکوى مغول خلافت عباسیان هم خاتمه یافت (656 هجرى). دو قرن بعد که قسطنطنیه پایتخت قدیم بیزانس بدست ترکان عثمانى بود. اسپانیا از دست مسلمین خارج شده بود و ملوک الطوائف اسلامى آن سرزمین در مقابل وحدت عیسویان آنجا مقاومتش بىنتیجه ماند. غلبه ترکان عثمانى بر بیزانس (1453 میلادى) که تاریخ دوران جدید را براى اروپا شروع کرد اگر یک امپراتورى اسلامى بوجود آورد، نتخلافت را - با وجود نام خلیفه که ضمیمه عنوان سلطان عثمانى شد - نتوانست احیا کند. سیستم اقطاع ارضى که در شرق از دوران سلاجقه نوعى استثمار بى هدف را بلاى جان اقتصاد مسلمین کرده بود در این هرج و مرج مغول و تاتار شدت یافت و ظلم و بیعدالتى ناشى از آن، روابط و امکانات مسلمین را با علم و فرهنگ محدود کرد. از این رو نه امپراطورى عظیم عثمانى... توانست قلمرو اسلام را از حالت رکود ناشى از تمام شدن بنیه اقتصادى نجات دهد، نه تشکیل دولت صفویه که نفحه نظامى تازهاى بود بمنظور تجدید عهد با آنچه نزد شیعه حقیقت اسلام بود در هند نیز نه سلاطین مملوک و آن تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقهاى نشان دادند نه مغول کبیر با وجود آنکه اینها سنت تسامح اسلامى را تا حدى احیاء نمودند و فرصتى براى بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه کردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جدید که غرب میراث تمدن اسلامى را تثمیر کرد و فزونى داد. عالم اسلامى تحت تاثیر ناامنى و تجاوزى که از اقتصاد متزلزلش ناشى بود مثل پهلوانى که تمام قواى خود را در یک جنگ طولانى اما اجتناب ناپذیر از دست داده باشد کرخت ماند و بى فعالیت.
خودآگاهى مجدد مسلیمن از وقتى شروع شد که ناپلئون بناپارت در دنبال شرکتهاى هند شرقى اروپا به دروازه دنیاى اسلام قدم نهاد و در پشتسر وى شبح استعمار غرب رسید با سعى در نفوذ مرئى و نامرئى. بدینگونه اگر در دو قرن اخیر یک جنگ صلیبى نامرئى و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز غرب نهاده است تفوق غرب در این برخورد مستمر جز تفوق اسلحهاش که علم و فرهنگ اوستسببى ندارد و اگر دنیاى اسلام مىخواهد در این معرکه مخفى هم دست کم بقدر معرکه قدیم پیروزى بیابد چارهاى جز آن ندارد که «نوع اسلحه» خویش تجدید نظر کند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خویش نه آنچه کور کورانه از غرب گرفته است بناى علم و فرهنگ تازهاى بگذارد. سابقه تمدن و فرهنگ هزار سالهاش که بى شک در تاریخ انسانیت نقش مؤثرى داشته است نشان مىدهد که این کار براى وى شدنى است زود یا دیر.
...اکنون همه چیز بشارت مىدهد که قلمرو اسلام بار دیگر از آن شوق و هیجان مقدس مشتعل خواهد شد.
منابع و مآخذیکه جهت آشنایى با ابعاد مختلف تمدن اسلامى قابل استفاده محققین و علاقمندان به مطالعه در این باره مى باشند.
منابع:
متون عربى و فارسى:
ابوبکر الصدیق، تالیف عمر ابوالنصر، بیروت 1353
الاخبار الطوال تالیف ابوحنیفه احمد بن داود الدینورى، چاپ مصر، بنفقه المکتبه العربیه
الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، لابى عبد البر القرطبى. 2 جلد حیدر آباد دکن 1336
اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثیر الجزرى، 5 جلد مصر 6 - 1285
الاصابه فى تمییز الصحابه، تالیف ابن حجر العسقلانى، 8 جلد قاهره 25 - 1323
الاصنام، لابن الکلبى، به تحقیق احمد زکى پاشا لیپزیگ 1941
الفهرست، ابن ندیم
الامامه و السیاسة، منسوب به ابن قتیبه الدینورى، 2 جلد مصر
امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت
انساب الاشراف، بلاذرى،مصر 1959، ج 4 و 5 فلسطین 1938
بامداد اسلام،دکتر عبدالحسین زرینکوب
بحارالنوار،تالیف محمد باقر مجلسى، طبع تهران 1312 - 1301
تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام، آیة الله سید حسن صدر
تاریخ اسلام تالیف دکتر على اکبر فیاض، چاپ مشهد
تاریخ الاسلام، تالیف شمس الدین الذهبى، 4 جلد، قاهره
تاریخ الامم و الملوک، تالیف طبرى، چاپ قاهره
تاریخ بغداد خطیب بغدادى
تاریخ الخلفاء تالیف جلال الدین عبد الرحمن السیوطى، چاپ مصر
تاریخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون ترجمه
تاریخ تمدن، جرجى زیدان ترجمه
تاریخ الخمیس تالیف حسین بن محمد دیار بکرى، 2 جلد، چاپ مصر
تاریخ سنى ملوک الارض و الانبیاء، تالیف حمزه ابن الحسن الاصفهانى، چاپ برلین
تاریخ العراق فى ظل بنى امیه، تالیف الخربوطلى، چاپ دارالمعارف، مصر
تاریخ العرب قبل الاسلام، تالیف الدکتور جواد على، چاپ بغداد
تاریخ عربستان و قوم عرب، سید حسن تقى زاده، انتشارات دانشکده علوم معقول و منقول
تاریخ مختصر الدول، تالیف ابن العبرى، چاپ بیروت
التاریخ یعقوبى، تالیف ابن واضح العقوبى
تاریخ بیهقى، ابوالفضل بیهقى
تجارب السلف، در تواریخ خلفا و وزراى ایشان، تالیف هندوشاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانى
تفضیل آیات القرآن الحکیم، تهران
تلبیس ابلیس، تالیف جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، چاپ مصر
تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، تالیف آدام هتز، ترجمه علیرضا ذکاوتى قراگوزلو
جغرافیته شبه جزیرة العرب، تالیف عمر رضا کحاله، دمشق، 1364
خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید آیة الله مرتضى مطهرى
خالد بن ولید، تالیف عمر ابوالنفر، بیروت 1359
رسائل الجاحظ، جمعها و نشرها حسن السندوبى، قاهره 1933
ریحانةالادب
سنن سنائى،مصر 8 جلد
السیرة الحلبیه،تالیف على بن برهان الدین الحلبى، در سه جزء چاپ مصر
سیرة عمربن عبدالعزیز، تالیف عبدالله بن عبدالحکیم
سیرة النبویة، تالیف ابن هشام، 4 جلد
شرح نهج البلاغه، لابن ابى الحدید
الشیخان، طه حسین، چاپ مصر
صحیح الامام ابى عبدالله محمد بن اسماعیل النجارى
صحیح مسلم، 8 جلد مصر 1333، بشرح النووى 18 جلد قاهره
صنعة جزیرة العرب، لابى محمد حسن بن احمد الهمدانى
طبقات الکبرى لابى سعد
ضحى الاسلام، احمد امین، چاپ مصر
العثمانیه، تالیف ابن عثمان عمرو بن بحر الجاحظ
العرب قبل الاسلام، تالیف جرجى زیدان
العقد الفرید، ابن عبد ربه
على و نبوة، طه حسین، دار المعارف
عمدة الطالب فى انساب آل ابیطالب، تالیف سید جمال الدین احمد بن على بن الحسین الداودى الحسنى
فجر الاسلام، احمد امین، چاپ مصر
الفاروق عمر بن الخطاب، تالیف بشیر یموت، بیروت 1353
الفاروق عمر، تالیف محمد حسین هیکل،دو جزء
الفتنه الکبرى، طه حسین
فتوح البلدان، بلاذرى
الفخرى فى الاداب السلطانیه، تالیف ابن الطقطقى
قلب جزیرة العرب، تالیف فواد حمزه
کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب
الکامل فى التاریخ، تالیف ابن اثیر
کتاب الکامل، تالیف ابن العباس محمد بن یزید المبرد، 2 جلد
مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسین المسعودى، 2 جلد
المعارف، تالیف ابن قتیبه الدینورى
مقاتل الطالبین و اخبارهم، تالیف ابو فرج الاصفهانى
مناقب عمر بن عبدالعزیز، لابن الجوزى
وفیات الاعیان تالیف قاضى ابن خلکان، 6 جزء
وقعه صفین، تالیف نصر بن مزاحم المنقرى
هنر اسلامى، پرفسور ارنست کونن، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى
1) کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب،ص 21
2) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضى مطهرى ص 435
3) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضى مطهرى ص 436
4) کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 34
5) کارنامه اسلام، ص 29
6) کارنامه اسلام ص 30
7) کارنامه اسلام ص 29
8) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران ص 449
9) کارنامه اسلام ص 27، 26
10) خدمات متقابل اسلام و ایران ص 7، 6، 445
11) کارنامه اسلام، ص 22
12) هنر اسلامى، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى،ص 6 نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران ص 153
13) خدمات متقابل اسلام و ایران ص 4، 153
14) خدمات متقابل اسلام و ایران ص 437
15) تاریخ تمدن اسلام، ترجمه فارسى ص 264 به نقل از خدمات متقابل اسلام و ایران ص 438
16)کارنامه اسلام
17) بامداد اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 9
18) بامداد اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 97
19) بامداد اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب ص 76
20) کارنامه اسلام ص 13، 12
21) کارنامه اسلام ص 20،14
منبع مقاله: www.tarikheslam.com
/ج