خاطراتی از شهید علی چیت سازیان

فریب آواکس های آمریکایی

آمده بود که آمریکایی ها، با کمک رادارهای پرنده، تمام تحرکات زمینی ها را به عراق گزارش می کنند. تدبیر قرارگاه این بودکه توی سه، چهار منطقه، کامیون های چراغ روشن ببرند و برگردند. یعنی که نیروها را جا به جا می کنن! علی آقا هم
پنجشنبه، 15 خرداد 1393
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: حجت اله مومنی
موارد بیشتر برای شما
فریب آواکس های آمریکایی
 فریب آواکس های آمریکایی
 

آمده بود که آمریکایی ها، با کمک رادارهای پرنده، تمام تحرکات زمینی ها را به عراق گزارش می کنند. تدبیر قرارگاه این بودکه توی سه، چهار منطقه، کامیون های چراغ روشن ببرند و برگردند. یعنی که نیروها را جا به جا می کنن! علی آقا هم بچه های اطلاعات را چند گروه کرده بود و می فرستاد شناسایی، توی همون سه - چهار منطقه ی شناسایی. او خودش می دانست کدام منطقه بر ای رد گم کردن و گول زدن آواکس هاست و کدام منطقه ی اصلی است، اما لام تا کام چیزی نمی گفت. ما که با او خودی تر بودیم، سر به سرش می گذاشتیم که بفهمیم عملیات اصلی کجاست؟ جواب می داد: «عملیات اصلی یک جائیه به اسم سرزمین تکلیف، یک راه کارش توی هور، یک راه کارش لب اروند و یک راه کارش توی شلمچه.
آب که از آسیاب افتاد، گفتم: «مگر در آموزش نمی گفتی نباید جای ما لو بره؟»
گفت: «چرا، اما اینجا، جای ما برای آنها لو رفته بود، آنها ما را دیده بودند!
من می خواستم آنها بدانند که ما هم آنها را دیده ایم. هیچ راهی نداشت الاّ روشن شدن منور.»
هلال ماه، وسط آسمان ایستاده بود و به زمین نور می پاشید.
گردان های پیاده هم رسیده بودند، زیر پای عراقیها. سکوت سنگر فرماندهی را شکستم. «علی آقا به خدا توی این شب مهتابی عملیات کردن، محض اشتباهه!»
بی محل فقط نیم نگاهی بهم کرد. عصبی تر شدم، داد زدم: «عملیات که توی شب مهتابی نمیشه.»
این دفعه اخم و لبخند را با هم قاطی کرد و یک مشت گذاشت وسط سینه ام و گفت: «همه ی عملیات ها توی تاریکی محض بوده، این یکی را می خواهیم توی مهتاب انجام بدهیم، یعنی ما نمی خواهیم، خدا می خواهد!»
فردای عملیات والفجر 5 وقتی که گردان ها خط عراق را شکستند، فرمانده هانشون قسم می خوردند که «اگر نور ماه نبود، مسیر را گم می کردیم و به هدف نمی رسیدیم.»
ذهنش مثل چشمه می جوشید. طرح پشت طرح.
طرح استفاده از حمل تلفن با سیم قورباغه ای به جای بی سیم را برای اولین بار در عملیات والفجر 5 داد. همه می دانستند که تلفن قورباغه ای قابل ردیابی نیست. اما آن روز کسی معنی این ابتکار فرمانده ی 19 ساله جنگ را نمی دانست.
تا وقتی که یک گردان را فرستاد، عراقیها را دور زدند و جاده ی آسفالت زرباطیه به بدره را قطع کردند، ابتکار او برای فرماندهان در قرارگاه، شد یک تجربه ی موفق.
از بس از او بدمان می آمد، به او می گفتیم: «تپه ی منافق!»
سرخ بود و گنده؛ هر طرف که می رفتیم روی ما دید داشت. آزاد کردن منطقه ی عمومی مهران بدون تسلط بر آن، محال بود.
علی و شیر محمد و بقیه چند بار رفتند و آمدند. دور تپه پر از موانع، کانال و میدان مین بود. دی ماه سال 60 بود که علی گفت: «همه ی راه کارها برای گرفتن تپه ی منافق قفل شده!»
شب عملیات یه برادری به اسم «عظیم» با بچه های تخریب مسیر مین ها را با «اژدر بنگال» باز کردند و سریع گردان ها رفتند روی هدف.
از همون مسیر که علی گفته بود.
جنگ، هنوز یکساله نشده بود که رفتیم مهران، چهار گردان را سازماندهی کردیم.
علی را گذاشتم مسئول اطلاعات عملیات منطقه.
پذیرشش برای همه سخت بود. اولین باری بود که می آمد جبهه. توی کارهای آموزشی از او خوشم آمده بود. دلم قرص بود که علی همان است که می خواهم.
از کنجان چم تا کوه گچی مهران را رفت شناسایی؛ یعنی هشت کیلومتر رفت و هشت کیلومتر برگشت. سراسیمه و هیجان زده آمد پیش من برای گزارش. حدس زدم که باید راهکارهای خوبی پیدا کرده باشه که این جور سرشوقه، اما یک چیزی گفت که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد. «برادر شادمانی! از کنجان چم تا کوه گچی خالیه! «خط را ببر جلوی همون مسیر.» باورم نمی شد. با هم رفتیم؛ منهم مثل علی ذوق زده شده بودم.
خط را بردیم جلو تا روی کوه گچی. این اولین شناسایی علی تو جنگ بود.
نصف شب برپا زدیم. سرِفشنگ ها را هم آورده بودیم و برای ترساندن نیروهای آموزش، تیر هوایی می زدیم؛ طوری که شیشه های آسایشگاه ریخت زمین. انگار چوب کرده بودیم توی لانه زنبور. هر کسی یک طرف می دوید؛ با لباس و بی لباس. یکی با زیر پیراهن و یکی با شورت... علی هم مثل میر غضب با یک تفنگ ژ - 3 دم در خروجی ایستاده بود و هر کسی می خواست خارج بشه، یک تیر هوایی بالای سرش می زد.
توی این بلبشو، یک نفر ترکی داد می زد: «من ایستِرَم گدَم کَندَه»
یعنی: «من می خواهم برم دهات!»
سرو صدای بیچاره بی دلیل نبود. آخر علی ناقلا یک چاشنی انداخته بود توی جیب شلوارش.(1)

پی نوشت :

1- دلیل؛ صص 149 و110 و 94 و 90 و 50 و 45 - 44 و 41.

منبع مقاله : (1388)، سیره شهدای دفاع مقدس؛ (18)، تهران: قدر ولایت، چاپ اول



 
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
منتظران موعود؛ از ادعا تا آمادگی برای ظهور
منتظران موعود؛ از ادعا تا آمادگی برای ظهور
تاثیر آموزش مجازی بر یادگیری؛ پیشرفت یا افت تحصیلی؟
تاثیر آموزش مجازی بر یادگیری؛ پیشرفت یا افت تحصیلی؟
حنظله با هک تلفن فرمانده اسرائیلی به اسناد یگان یاهالوم دست یافت + فیلم
play_arrow
حنظله با هک تلفن فرمانده اسرائیلی به اسناد یگان یاهالوم دست یافت + فیلم
معرفی سامانه ۱۳۶ بازرسی کل کشور از زبان آقای قاضی
play_arrow
معرفی سامانه ۱۳۶ بازرسی کل کشور از زبان آقای قاضی
غارتگر شورشی و آشوبگر برای فرانسه؛ قهرمان دانشجو و شجاع برای ایران!
play_arrow
غارتگر شورشی و آشوبگر برای فرانسه؛ قهرمان دانشجو و شجاع برای ایران!
نادر محمدی: روس‌ها فقط بخاطر پرتاب اوت من را نخواستند
play_arrow
نادر محمدی: روس‌ها فقط بخاطر پرتاب اوت من را نخواستند
حواشی جالب از درخشش گوش شکسته‌های ایرانی در خاک آمریکا
play_arrow
حواشی جالب از درخشش گوش شکسته‌های ایرانی در خاک آمریکا
ایران آمریکا را در خاورمیانه آواره کرد
play_arrow
ایران آمریکا را در خاورمیانه آواره کرد
درگیری لفظی نمایندگان آمریکا و کوبا در سازمان ملل بر سر سیاست‌های دولت ترامپ + فیلم
play_arrow
درگیری لفظی نمایندگان آمریکا و کوبا در سازمان ملل بر سر سیاست‌های دولت ترامپ + فیلم
رئیس پیشین ام‌آی۶: یمنی‌ها شکست‌ناپذیر هستند + فیلم
play_arrow
رئیس پیشین ام‌آی۶: یمنی‌ها شکست‌ناپذیر هستند + فیلم
دفاع از انسانیت؛ بالاترین جهاد و گم‌شده‌ انسان معاصر
دفاع از انسانیت؛ بالاترین جهاد و گم‌شده‌ انسان معاصر
تا در شکست، سر شکست / استوری فاطمیه
play_arrow
تا در شکست، سر شکست / استوری فاطمیه
استوری شروع فاطمیه / روضه مادرم شروع شد
play_arrow
استوری شروع فاطمیه / روضه مادرم شروع شد
قطع دست یک فروشنده در تنکابن در اثر حمله با شمشیر
play_arrow
قطع دست یک فروشنده در تنکابن در اثر حمله با شمشیر
قهرمانان کشتی آزاد و فرنگی ایران در حرم امام رضا(ع)
play_arrow
قهرمانان کشتی آزاد و فرنگی ایران در حرم امام رضا(ع)