یهودیت و تمدن مدرن

مدرن شدن، فرآیندی فردی شدن، متفاوت شدن، تخصّصی شدن و مجزّا شدن است. فرآیندی که در آن ساختارهای یک جامعه، بیشتر بر منافع و ماهیّت فرد بنا شده است.
چهارشنبه، 28 خرداد 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
یهودیت و تمدن مدرن
یهودیت و تمدن مدرن

 

نویسنده: سیّد محمّد باقر رکنی




 

شاید یکی از موجزترین تعاریف راجع به جامعه ی مدرن را «دایرة المعارف بریتانیکا» بیان کرده باشد که:
مدرن شدن، فرآیندی فردی شدن، متفاوت شدن، تخصّصی شدن و مجزّا شدن است. فرآیندی که در آن ساختارهای یک جامعه، بیشتر بر منافع و ماهیّت فرد بنا شده است. (1)
با اندکی دقّت درمبانی و نمادهای مدرنیسم متوجّه می شویم که عباراتی از قبیل: پیشرفت، ترقّی، علم گرایی، کهنه و بد بودن دین و سنّت، خوب و مطلق بودن علم و عقل، فرد گرایی، اصالت سود، سکولاریسم، لیبرالیسم و ده ها ایسم دیگر، دقیقاً برای رسیدن به منافع مادی انسان هایی بوده که از یک طرف به دنبال ارضای نفس خود بوده اند و از طرف دیگر نیز نهادهای فکری، دینی، سیاسی و اجتماعی توان پاسخ گویی به نیازهای معقول دنیوی و آخرتی این انسان غربی قرون وسطایی را نداشته اند.
به نظر می رسد هسته ی اصلی فرهنگ و تمدّن مدرن، تبلور منّیت انسانی یا به عبارتی همان نفس پرستی است؛ یعنی انسان به مرحله ای می رسد که احساس می کند بدون اتّکا به خالق جهان، قادر است خودش، جهان خود را تغییر دهد و حاکم بر سرنوشت خویش باشد. انسان مدرن خود را خدایی دیگر در کنار آفریدگار جهان می داند و این طرز تفکّر، اوج خدا ستیزی و مخالفت با فرامین آسمانی و ادیان الهی است و از آنجا که نفس انسان سیری ناپذیری است، برای رسیدن به تمامی امیال و آرزوهای زیاده خواهانه اش، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد.
اصل دنیا طلبی و دین ستیزی چندان ارتباطی به یهودیّت و مسیحیّت ندارد و قدمت آن به قبل از ظهور این ادیان نیز می رسد، امّا نکته ی در خور توجّه این است که به دلیل ویژگی های رفتاری خاصّ یهود از جمله دین ستیزی و تدلیس و تزویر (کتمان حقایق، تحریف گری، دروغ پردازی و...) این منیّت خواهی و نفس پرستی و خصومت علنی با دستورات الهی، حتّی در زمان خود انبیای بنی اسرائیل با شکل جعلی و غیر حقیقی، به صورت اصول و متون دینی در آمده است. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت اساسی ترین اقدام یهود این بوده که یک لعاب و صبغه ی دینی به امور ضدّ دینی داده است.
بنابراین همه ی مظاهر نفس پرستی و مخالفت با خدا وانبیا به صورت امری الهی و رسالتی دینی جلوه گر شده و این مهم میسّر نبوده، مگر با تلاش دامنه دار و دراز مدّت قوم یهود، از همان آغاز تاکنون.
در همه ی این دوران ردّ پای یهودیّت غیر توحیدی را آشکار و نیمه آشکار در موارد زیر می توانیم ببینیم:
- در تأثیر پذیری معنا دار یهودیّت از فرهنگ شرک آلود «یونان باستان»؛
- در انحراف مسیحیّت از تعالیم حضرت عیسی (عَلَیهِ السَّلام) و بنیان تفکّر مسیحیّت یهودی یا به عبارتی مسیحیّت صهیونیسمی؛
- در ناکارآمدی تعالیم منسوخ کلیسای کاتولیک قرون وسطا؛
- در تحریف گری مجدّد مارتین لوتر نیمه یهودی در رنسانس (عصر مدرن)؛
- در ظهور مکاتب وایسم های متنوّع ناشی از دوره ی روشنگری؛
- در تدوین پروتکل های صهیونیسم؛
- در سیاست ها و استراتژی های دنیای فوق مدرن کنونی.
حدود یک قرن پیش هنری فورد، بنیانگذار شرکت اتومبیل سازی فورد «آمریکا» اعلام کرد:
تنها نکته ای که علاقه مندم در باره ی پروتکل ها بگویم این است که آنها با آنچه در حال وقوع است، تطبیق می کنند... و با شرایط جهانی منطبق بوده اند. (2)
(از دیدگاه برخی از متفکّران آن زمان آمریکا و دنیای غرب هنوز وارد مرحله ی پست مدرن نشده بودند.) مقارن همان ایّام یکی از رهبران صهیونیسم جهانی نیز اعلام می کند:
هیچ آمریکایی نباید فکر کند، میان صهیونیسم و وطن دوستی آمریکایی مغایرتی وجود دارد. بین تعلّق به آمریکا و تعلّق به یهودیّت هیچ گونه تفاوتی نیست. اصولاً روح یهودی، همان مدرنیسم است که تماماً آمریکایی است... پیش از آنکه آمریکایی خوبی باشیم، می بایست صهیونیست خوبی باشیم. (3)
به رغم استراتژی محافظه کاران حاکم و مبانی و شرایط مدرنیسم بر «کاخ سفید» و سایر دولت های غربی و به رغم اظهارات و سعی مقرون به تحقّق سیاست و خطّ مشی هم آنان بر تجارت جهانی و دهکده ی جهانی و حتّی زمینه سازی برای ایجاد نظم نوین جهانی، به نظر می رسد که مدرنیسم و جهان فرا صنعتی غربی، هنوز دین کامل خود را به اشرار یهود اداء ننموده است؛ زیرا این جماعت میان خود تا بسط تمامی مظاهر جهانی سازی و تأسیس حکومت جهانی فاصله ای مشاهده می کنند که امید می ورزند به مدد جهان مدرن و فرا صنعتی این فاصله جبران شود.
هر چند برخی یهودیان معتقدند که:
اسرائیل سگ نگهبان منافع آمریکاست، (4) یا مثلاً «کیسینجر» جهانی شدن را معادل سلطه گری آمریکا می داند. (5)
امّا به نظر می رسد این ایده ها بیشتر به نوعی خوش بینی یا گزافه گویی شبیه است تا حقیقت. با توجّه به نفوذ و سلطه ی عجیب صهیونیسم در تار و پود دولت و ملّت «آمریکا»، مجالی برای عرض اندام دولت مردان آمریکایی یا دیگر کشورهای به اصطلاح مدرن باقی نمانده است. به عکس ما معتقدیم که «آمریکا» ظاهراً به عنوان ابر قدرت و نماد بارز دنیای مدرن و فوق صنعتی به جهانیان معرفی شده وگردانندگان اصلی، همان دست های قدرتمند و پر نفوذ صهیونیسم است که جهت رسیدن به ایده های انجام رسالت های دینی!! خود، افکار عمومی را به صورت موقّت، مشغول جاذبه های دل فریب تمدّن غربی (آمریکایی) کرده اند.
بنابراین شاید اگر بگوییم «آمریکا»، سگ نگهبان منافع اسرائیل است، به واقعیّت نزدیک تر باشد. شایان ذکر است که اگر برای تبیین مصادیق مدرنیسم و نفوذ صهیونیسم، بیشتر سخن از آمریکا به میان آمد، به دلیل آن است که از همان ابتدا یهودیان، آمریکا را اسرائیل جدید تلقّی کردند و بنیان گسترش مدرنیزاسیون صنعتی، کشاورزی، تجارت و سرمایه داری در آمریکا را بنا نهادند، بنابراین پس از فراز و نشیب های متعدّد و در پایان پس از جنگ جهانی دوم و تشکیل کشور اسرائیل فعلی، سران صهیونیسم تمام تلاش و نفوذ خود را بر آمریکا متمرکز کردند. آنها معتقدند:
رئیس جمهوران آمریکا هستند که از طرف خداوند رسالت جهانی شدن دین یهود ورسیدن به «ارض موعود»، و زمینه سازی ظهور منجی را بر عهده دارند. به عبارت دیگر یهودیان جهت تأمین منافع خود، شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آمریکا را مناسب تر از سایر کشورهای غربی، تشخیص داده اند.
در هر صورت با تأمّل و تدقیق نظر در ویژگی های قوم یهود و مؤلّفه های مدرنیسم، اشتراک نظرهای قابل توجّهی در آنها به چشم می خورد. از این میان برخی ویژگی ها عیناً با یکدیگر منطبق بوده و برخی دیگر به صورت غیر مستقیم با یکدیگر مرتبطند که در جدول شماره ی 1 به آن اشاره شده است.
در یک جمع بندی نهایی، شاید بتوان مدرنیسم را ترجمانی از یهودیّت تحریف شده دانست، هر چند در این نوشتار سعی نشده است که بر اساس تئوری توطئه (6) همه ی مشکلات ومصائب دنیای مدرن ناشی از تفکّرات صهیونیسم قلمداد شود، امّا ساده انگاری است که نقش مؤثّر یهودیّت تحریف شده در روند تحولات مدرنیسم، نادیده گرفته شود؛ همچنین اگر اشاره ی خاصّی به مسیحیّت نمی کنیم، به این علّت است که ما مسیحیّت امروزی - به ویژه پروتستانتیسم - را ادامه ی همان یهودیّت غیر توحیدی تلقّی می کنیم. شاید در ظاهر اختلاف نظرهای فلسفی وکلامی بین مسیحیّت و یهودیّت وجود داشته باشد، امّا آنچه در این نوشتار مدّ نظر بوده، این است که هم یهودیّت وهم مسیحیّت دستخوش تغییر و تحریف بوده و از مسیر الهی خویش، منحرف شده اند. بنابراین ما نمی گوییم که مسیحیّت و مسیحیان (غیر یهود) هیچ نقشی در توسعه و بسط مدرنیسم نداشته اند، بلکه معتقدیم در انحراف از آموزه های دینی و حتّی برخی مظاهر مثبت مدرنیسم مانند نشر دانش و فنون، نقش یهود تحریف گر و بدعت آفرین حائز اهمیّت ویژه ای بوده است.
جدول1- تطبیق تام یا نسبی برخی ویژگی های یهود (صهیونیسم) و برخی ویژگی های مدرنیسم

یهود (صهیونیسم)

مدرنیسم

دین ستیزی

جداانگاری دین ودنیا (سکولاریسم)، انسان گرایی، انحطاط اخلاقی، پوچ گرایی

عدم اعتقاد به معاد

جداانگاری دین ودنیا (سکولاریسم) سودگرایی، نسبی گرایی (دینی – اخلاقی)

قومیت گرایی شدید خود برتربینی، قساوت قلبی

تکامل تاریخی، (ناسیونالیسم، راشیسم، شوونیسم) استعمار، استثمار و نسل کشی جوامع دیگر

دنیا دوستی شدید

سود گرایی، سرمایه داری – مصرف زدگی

فساد گرایی

سود گرایی، فرد گرایی، لیبرالیسم، انحطاط اخلاقی

ماده گرایی

ماده گرایی: اثبات گرایی، تجربه گرایی، عمل گرایی، مارکسیسم، ماتریالیسم، دیالکتیک

پی نوشت ها :

1- دیوتیاک، ریچارد، دردریان، جیمز، «نظریه ی انتقادی، پست مدرنیسم و نظریه ی هنجاری در روابط بین الملل»، حسین سلیمی، نشر گام نو، تهران، 1380، ص 17.
2- مارسدن، ویکتورامیل، همان، ص 11.
3- اکتار، عدنان، همان، ص 59.
4- کریمیان، احمد، همان، ص 719.
5- سوئیزی، پل (و دیگران)، «جهانی شدن با کدام هدف؟»، ناصر زرافشان، نشر «آگاه»، تهران، 1381، ص 64.
6- Conspiracy Theory.

منبع مقاله :
رکنی، سیّد محمّد باقر، (1389)، اخلاق یهودی وتمدّن غربی، تهران: هلال، چاپ دوم

 




 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما