ناشناس
باسلام دختر 24ساله لی هستم دانشجوی ترم اخر فوق لیسانس...
باسلام
دختر 24ساله لی هستم دانشجوی ترم اخر فوق لیسانس .ماه است ک ب خواسته خوانواده ام با پسر 25ساله ک او هم دانشجوی ترم اخر فوق لیسانس است ازدواج کرده ام .شوهرم بیکاراست و درامدی ندارد ک این نیز من را اذیت میکند.یک ماه است ک حال خوبی نپارم ب بن بست خوردن کار پایان نامه ام از یک طرف.حرف های خواهرشوهرم ک میگوید زشتم و پوست تیره دارم و جاریم را هی ب رخم میکشند از یک طرف.سطح فرهنگشان از طرف دیگر اذیتم میکند و منرا گوشه گیر کرده جوری ک کارم خوابیدن و گریه کردن است و از اتاقم دوست ندارم بیرون بروم.شوهرم 7سال قبل ازدواجمون با دختر عموم دوست بوده و ب ا هم خیلی نزدیک بودن جوری ک ب هم کادو میدادن و بیرون میرفتن و...ک ی روز پسر عموم میفهمه و حسابی متکش میزنه و باعث جداشدنشون میشه بعد ازدواج ی روز گوشیش رو چک کردم دیدم با خیلیای دیگه چت میکرده و.....خانواده شوهرم حرف زدن عادیشان با فحش است از روز اول ک متوجه شدم سعی کردم وانمود کنم ک لهجهشان را نمیفهمم و کاری کنم ک تکرار نکند.ولی فایده نداشت و تازه متهم شدم ب خودرا خوب نشان دادن چون دختر عموی خودم ب انها گفته ک من خوب لهجهشان را میفهمم و میتوانم خرف بزنم .وقتی خوانواده یا کسی ب من توهین میکند شوهرم شب برای پیش بردن کار خودش ب من میگوید حق با توس تو خوبی و...ولی وقتی پیامهایش رو میخوانم میبینم ب من کلی فحش داده جلوی بقیه نمیدانم چکار کنم .حالم خیلی بد است جوری ک دوست دارم بمیرم .لطفا کمکم کنید
مشاور: خانم صفری
باسلام. خواهر عزیزم ظاهرا از صحبت هایتان اینطور برداشت می شود که بدون شناخت و کسب آگاهی اقدام به ازدواج نموده اید. ولی به نظر می آید مهمترین مشکل در شرایط فعلی زودرنجی شما باشد. در واقع اگر این مشکل حل شود، زمینه برای حل مشکلات دیگر شما مثل اختلافاتی که با همسرتان و خانواده شان هم دارید هم به خوبی فراهم خواهد شد. پس بهتر است ابتدا روی حل این مسئله تمرکز کنید و سپس روی اختلافات دیگری که با همسرتان دارید متمرکز شوید. زودرنجی، می تواند علل و ریشه های بسیار مختلفی داشته باشد. من با اطلاعات محدودی که ارائه کردید، نمی توانم به طور قطع بگویم که ریشه و علت اصلی زودرنجی شما چیست، ولی یکسری نکات کلی را در این زمینه مطرح می کنم و امیدوارم که مؤثر واقع شود. معمولاً در پشت این زودرنجی های شدید، نگرش ها، باورها و افکار عمیقی نسبت به خودمان یا دیگران وجود دارد که باعث می شود کوچکترین مسائل و رفتارهای دیگران را تهدیدی جدی علیه ارزشمندی شخصیتی خودمان تلقی کنیم. اینکه این نگرش ها و باورها از کجا شکل گرفته و چگونه در ذهن وشخصیت ما نهادینه شده اند، بحث مفصلی دارد. اما چیزی که در حال حاضر به شما کمک می کند، شناسایی این افکار و باورهای زیربنایی است که منجر به احساس زودرنجی شما می شوند. در بسیاری از موارد، ممکن است این افکار و باورها مربوط به میزان پایین عزت نفس باشند. عزت نفس به بیانی ساده یعنی میزان ارزشی که شما برای شخصیت خودتان قائل هستید. فردی که عزت نفس خود را بالا می داند، معمولاً حتی با برخوردهای منفی و رفتارهای نامناسب دیگران، خیلی راحت کنار می آید. زیرا رفتار آن ها را تهدیدی علیه ارزشمندی خودش قلمداد نمی کند. چنین فردی خود را ارزشمند می داند صرف نظر از اینکه دیگران با او چه برخورد و رفتاری داشته باشند. بنابراین نیازی نمی بیند که برای اثبات ارزشمندی خودش سعی کند تأیید کامل دیگران را جلب کند یا با تمام وجود، تلاش کند که هیچ برخورد نامناسبی را از دیگران دریافت نکند. به این نگرش که منجر به عزت نفس بالا می شود، در اصطلاح، خودپذیری نامشروط گفته می شود. خودپذیری نامشروط، یعنی اینکه ما ارزشمندی شخصیت خودمان را مشروط به هیچ عامل بیرونی نمی دانیم. یعنی چه اطرافیانمان تأییدمان بکنند و چه تأییدمان نکنند، چه عملکرد کاملاً موفقی داشته باشیم و چه عملکرد توأم با شکست و اشتباه، داشته باشیم، تحت هرشرایطی «شخصیت خودمان» را می پذیریم و آن را ارزشمند می دانیم. کسی که نگرش خودپذیری نامشروط دارد، ارزشمندی خود را وابسته به واکنش های دیگران یا موفقیت های عملکری خودش نمی داند، بنابراین برای چنین شخصی اگرچه یک رفتار منفی یا یک شکست در عملکرد، ناکام کننده است ولی به هیچ وجه، معادل با کم شدن ارزشمندی شخصیتی نیست. البته خودپذیری نامشروط به معنای خودشیفتگی هم نیست. فرق این دو مفهوم این است که در خودپذیری نامشروط، ما انتقادات دیگران را می پذیریم و اشتباهات عملکردی خودمان را قبول می کنیم اما ارزشمندی شخصیت خودمان را در گروی این مقوله ها نمی دانیم. اما خودشیفتگی یعنی اینکه ما اصلاً انتقادات دیگران یا اشتباهات خودمان را هم نپذیریم. مادامیکه نگرش خودپذیری نامشروط، بر شخصیت ما حاکم نشده باشد، دائماً با کوچکترین عوامل بیرونی، ارزشمندی شخصیت ما بالا و پایین می رود. یعنی اگر اطرافیان، کاملاً با ما خوب برخورد کنند، احساس ارزشمندی می کنیم اما اگر لحظه ای ما را تأیید نکنند یا آنطور که مورد انتظار ما است با ما محترمانه یا مناسب برخورد نکنند، ارزشمندی شخصیت خودمان را در خطر می بینیم و همین عامل باعث می شود که خیلی ناراحت و عصبانی شویم و به هم بریزیم. این همان مکانیزم پنهانی است که معمولاً در پشت زودرنجی های مفرط ما قرار دارد. جالب است که ما معمولاً خودمان به این مکانیزم، هشیار نیستیم ولی وقتی که دقت کنیم می توانیم به تدریج به وجود آن پی ببریم. به طورکلی به نظر می رسد آنچه که به طور اساسی و ریشه ای، مشکل شما را حل می کند، افزایش عزت نفس و خودپذیری نامشروط است. بدین منظور یک کتاب بسیار کاربردی که در عین علمی بودن به زبانی بسیار ساده و قابل فهم نوشته شده است را به شما معرفی می کنم: »هیچ چیز نمی تواند ناراحتم کند» نوشته ی دکتر آلبرت الیس.