ناشناس
والدینم مصرند با خواستگاری که بهش علاقه ندارم ازدواج کنم، چکار کنم؟
با عرض سلام و خدا قوت خدمت مجموعه راسخون
من یک دختر ۱۹ ساله هستم که از خانواده مذهبی هستیم. من دانشجو رشته علوم قران و حدیث هستم من فرزند دوم از بین ۴ فرزند هستم برای من خواستگاری از اقوام میاید که این خانواده قبلا ۳ سال پیش برای پسر بزرگشان خواستگاری کرده بودند اما به دلیل نحوه خواستگاری (اول توسط ارتباط مخفی پسر در فضای مجازی و بعد اقدام والدین ایشان با نظر منفی من و بعد پدرم مواجه شدند و بعد آن اون آقا ازدواج کردند)، حال برای پسر دوم شان خواستگاری کردند که هم سن من هستند و دانشجو فرهنگیان هستند، من در بار اول که موضوع خواستگاری را شنیدم مخالفت کردم به خاطر سن شان بعد پدر و مادر من گفتند اول با او صحبت کنم بعد نظرم بدهم.
خلاصه خانواده ایشان از هنگامی که از طریق واسطه گفتند که میخواهند از ما خواستگاری کنند تا زمانی که رسما تماس گرفتند ۹ ماه طول کشید و جلسه اول برگزار کردم من در نتیجه این جلسه بر این رسیدم که یعنی واقعیتش به دلم نشستن و نکته ای در جلسه اول گفتند این بود که پدر و مادرشون ایشان رو با نیت فرستادند که فقط اسم شان روی من بگذارند و دو سال دیگه بیان برای عقد و من مخالفت کردم چون منطقی نبود در کل به خانواده بازگو کردم اون حس شوق برای ادامه جلسات ندارم و هیچ حس مثبت یا به عبارتی پیوند عاطفی شکل نگرفت اما خوب والدینم قبول نکردند و خیلی بحث و جدل داشتم و در فشار شدید استرس که (به تعداد زیادی در طول این مدت تقریبا روند یک ساله چندین بار دچار حملات پانیک شدم).
بعد از ۴۸ روز اون آقا پسر بعد از جلسه اول آمدند پیگیری کردند و ما جلسه مشاوره رفتیم و چند باری با اجازه پدرم تلفنی و در فضای چت حرف زدیم در مجموع این روند من خیلی تلاش به ایجاد علاقه یا در واقع خودم تسلیم تقدیر خداوند کنم و خودم قانع کنم من خیلی دچار مشکلات روحی شدم مدام احساس شرمندگی و گناه میکنم چون اطرافیانم بهم میگن تو به خاطر قیافه داری آقا پسر را رد میکنی و اینم عرض کنم پدر و مادر من موافق ۱۰۰ درصدی این قضیه هستند و از نظرشان این آقا از لحاظ اعتقادی و اخلاقی خوب هستند فقط کمی در نیاز که وارد ریل زندگی شود که ۲ سال اول اگر من صبر کنم دیگر آینده درخشان دارم.
من بارها به والدینم گقتم زیبایی امر نسبی من فقط به خاطر ظاهر نیست نمیتونم، من در کنار این آقا نمیتونم تصور کنم همسرش هستم و اصلا از هم صحبتی ایشان لذت نمیبرم، همش باید تظاهر به لبخند کنم در کل نحوه بیان طرز رفتار شون برام جذاب نیست و به خاطر اینه که نمیتونم دوستش داشته باشم خیلی از خودم ناراحت ام و دست خودم نیست من همچنین نمیتوانم نسبت به این آقا امر تبعیت از همسر را رعایت کنم و همچنین این تفاوت سنی حل نمیشود اصطلاحا من احساس میکنم ازواج برای ایشان زود است.
مشکل دیگه خانواده این آقا هستند که پدر ایشون از من به خاطر مسئله نه قبلی، ناراحت و کلا خانواده تفکرات قدیمی دارند و این موضوع حتی به تایید پدر و مادر هم رسیده ولی آنها میگویند که تو با خانوداه او ازدواج نمیکنی و با خود او ازدواج میکنی که از نظر من منطقی نیست و همچنین پسر اول ایشان دعوا حسابی کردند که چرا دختری که من دوست داشتم رو تو خواستگاری کردی و همسر او هم گفته این خونه یا جای من است یا اون دختر که من باشم (در یک ساختمان با خانواده همسرش زندگی میکنه) در حالی که هیچی بین من و پسر اول نبوده و این موضوع یا راهکاری که برای پسر دوم که خواستگار من باشه اینگونه است برای من مهم نیست چون چیزی نبوده و من هر وقت اون ها نباشند شما میبرم خونه پدر و مادرم و این از نگاه من راهکار منطقی نیست.
واقعا در مجموع من میدانم اگر بخواهم با او ازدواج کنم باید با رفتارهای همسر برادرش و خواهرهای ایشان (خودش فرزند آخر) صبر کنم و این لازمه اش این است که من آنقدر اون آقا پسر برام مهم و علاقه داشته باشم که همه اینها رو صبر کنم و حتی اگر به اقتضای سن یک پسر ۱۹ ساله من صبر کنم و برای من خیلی سخته تحمل این قضیه و از طرفی پدر و مادر من هم نه گفتن من را اشتباه محض و بی ایمانی میدونند که به سبب ظاهر رد میکنم، حالا میشه به من بگید چیکار کنم از این وضعیت رها شوم؟
مشاور: سیدامیرحسین موسوی تبار
با سلام، احترام و تشکر از مراجعه شما به سایت راسخون
اول از همه باید بگویم که تو شرایط سختی قرار داری و کاملاً درکت میکنم. ازدواج یکی از مهمترین تصمیمات زندگیه و باید با دقت و آرامش گرفته بشه. حالا بیا با هم چند نکته را بررسی کنیم تا بتوانی بهترین تصمیم رو بگیری.
۱. احساسات و نیازهای خودت رو جدی بگیر
- بارها اشاره کردی که نسبت به این آقا احساس علاقه و پیوند عاطفی نداری و حتی از همصحبتی با ایشون لذت نمیبری. این احساسات خیلی مهماند و نباید نادیده گرفته بشن. ازدواج بدون علاقه و احترام متقابل میتونه به مرور زمان باعث مشکلات زیادی بشه.
- همچنین به تفاوت سنی و عدم آمادگی ایشون برای ازدواج اشاره کردی. این هم نکتهایه که باید بهش توجه کنی. ازدواج نیاز به بلوغ فکری و احساسی داره و اگر فکر میکنی ایشون هنوز آمادگی لازم رو ندارن، این موضوع رو جدی بگیر.
۲. فشار خانواده رو مدیریت کن
- خانوادهها گاهی به خاطر دلسوزی یا نگرانیهای خودشون سعی میکنن تصمیماتی رو برای ما بگیرن که ممکنه با خواستههامون همخوانی نداشته باشه. اما در نهایت این تو هستی که باید با این تصمیم زندگی کنی.
- سعی کن با آرامش و احترام به والدینت بگی که احساسات و نیازهای خودت رو در نظر میگیری و تصمیمگیری در این مورد برات خیلی مهمه. میتونی بهشون بگی که به خاطر فشارهای بیرونی نمیخوای تصمیمی بگیری که بعداً پشیمون بشی.
۳. مسائل خانوادگی خواستگار رو در نظر بگیر
- به مشکلات خانوادگی خواستگارت اشاره کردی، مثل رفتارهای همسر برادرش و تفکرات قدیمی خانوادهاش. این مسائل میتونن بعد از ازدواج به چالشهای بزرگی تبدیل بشن. اگر فکر میکنی که نمیتونی با این شرایط کنار بیایی، این موضوع رو جدی بگیر.
- همچنین، اگر احساس میکنی که خانوادهاش ممکنه بعد از ازدواج برایت محدودیتهایی ایجاد کنن، این هم نکتهایه که باید بهش فکر کنی.
4. ارتباط موثر با والدین
با والدینتان درباره احساسات و نگرانیهایتان به صراحت صحبت کنید. ممکن است نیاز باشد چندین بار این موضوع را با آنها مطرح کنید تا به درک بهتری برسند. تلاش کنید به آنها توضیح دهید که مشکلات شما تنها مربوط به ظاهر نیست.
5. به مشاورههای تخصصی فکر کن
- اگر هنوز مطمئن نیستی، میتونی به یک مشاور خانواده یا روانشناس به صورت حضوری مراجعه کنی و از وی کمک بگیری. مشاورههای تخصصی میتونن به تو کمک کنن تا احساسات و نیازهای خودت رو بهتر بشناسی و تصمیم درستی بگیری.
- همچنین، اگر والدینت هنوز قانع نشدن، میتونی پیشنهاد بدی که با هم به یک مشاور مراجعه کنین تا نظر یک متخصص رو هم بشنون.
6. به خودت زمان بده
- ازدواج تصمیم بزرگیه و نباید عجله کنی. اگر احساس میکنی که هنوز آمادگی لازم رو نداری یا نسبت به این آقا احساسات لازم رو نداری، به خودت زمان بده. هیچکس نباید تو رو مجبور به تصمیمگیری عجولانه کنه.
7. به آینده فکر کن
- سعی کن تصور کنی که اگر با این آقا ازدواج کنی، آیندهتون چطور خواهد بود. آیا میتونی با شرایط خانوادگیاش کنار بیایی؟ آیا فکر میکنی که میتونی با ایشون یک زندگی شاد و آرام داشته باشی؟ اگر جوابت منفیه، بهتره به این موضوع فکر کنی که شاید این ازدواج مناسب تو نباشه.
8. بازنگری در ارزشها
تعیین کنید که چه چیزهایی برای شما در ازدواج مهم است. این میتواند شامل ارزشهای دینی، اخلاقی، خانوادگی، و دیگر ابعاد زندگی باشد.
9. توجه به تفاوتهای فرهنگی و خانوادگی
اگر تفاوتهای فرهنگی و خانوادگی بزرگ هستند، ممکن است مشکلاتی در آینده بوجود آید. صحبت حضوری با مشاور میتواند به شما کمک کند که راههای مدیریت این تفاوتها را بشناسید.
10. به ندای قلبت گوش کن
در نهایت، مهمترین چیز اینه که به ندای قلبت گوش کنی. اگر احساس میکنی که این ازدواج برات مناسب نیست، به خودت اعتماد کن و تصمیم درستی بگیر. ازدواج باید با عشق، احترام و آرامش همراه باشه و اگر این احساسات رو نداری، بهتره به خودت و طرف مقابلت فرصت بدی تا فرد مناسبتری را برای زندگی مشترک پیدا کنید.
جمعبندی:
- احساسات و نیازهای خودت رو جدی بگیر.
- فشار خانواده رو با احترام و آرامش مدیریت کن.
- مسائل خانوادگی خواستگار رو در نظر بگیر.
- به مشاورههای تخصصی فکر کن.
- به خودت زمان بده و عجله نکن.
- به آینده فکر کن و تصور کن که آیا میتونی با این شرایط زندگی کنی.
- به ندای قلبت گوش کن و به خودت اعتماد داشته باش.
کاربر گرامی به یاد داشته باش که ازدواج تصمیم بزرگی هست و نیاز به توجه و دقت زیادی دارد. احساسات و نگرانیهایت را نادیده نگیر و به صورت حضوری به یک مشاور خانواده یا مشاور روانشناس مراجعه کن و به دنبال راهحلی باش که برایت مناسب است. امیدوارم بتوانی بهترین تصمیم را بگیری و به آرامش برسی.