يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

عبدالرضا حجازی

عبدالرضا حجازی
سید عبدالرضا حجازى در سال 1313 خورشیدى در شهرضاى اصفهان متولد گردیده و پس از خواندن دروس جدید و مقدماتى به اصفهان آمده و مدت سه سال از محضر مرحوم حجت‌الاسلام عالم ربانى حاج میرزا على آقا شیرازى استفاده کرده و در سال 1329 شمسى وارد حوزه علمیه قم گردید و پس از تکمیل نمودن سطوح عالیه از محضر مرحوم آیت‌‏الله العظمى آقاى بروجردى (ره) و حضرت آیت‌‏الله العظمى امام خمینى (ره) استفاده کرد. وی معقول و تفسیر قرآن را نزد علامه بزرگ آقاى طباطبایى تبریزى فراگرفته و در سال 1340 به تهران آمد.
 

سرنوشت شگفت عبدالرضا حجازی و برادرش عبدالرسول

سید عبدالرضا حجازی (متولد ۱۳۱۲ یا ۱۳۱۳) از واعظ معروف بود که سرنوشت عجیبی پیدا کرد. وی از سلسله روحانیونی بود که در قم دهه سی درس خواندند و سپس برای منبر و درس و دبیرستان و دانشگاه به تهران رفتند. کسانی چون مطهری و بهشتی و باهنر و هاشمی رفسنجانی و خیلی های دیگر، کسانی که در بخش اندیشگی انقلاب نقش مهمی داشتند. اما این یکی قدری متفاوت بود و بعدها نیز سرنوشت دیگری پیدا کرد. ضمن این که با آنها بود، اما پشت صحنه هایی داشت که تاکنون در باره آن بحث کافی نشده و طبعاً تا اسناد درستی در اختیار نباشد نمی شود با اطمینان در باره آنها چیزی گفت. در اینجا مقصودم مسائل قبل از انقلاب است. اما بعد از انقلاب، ایشان که تقریبا از سوی روحانیون انقلابی طرد شده بود، در اطراف آقای شریعتمداری بود و در جریان آنچه به عنوان کودتا عنوان شد با قطب زاده و روحانی دیگری به نام مهدوی درگیر ماجرا شد و گفته اند که پیغام هایی در این میانه رد و بدل کرد که مربوط به کودتا می شد. (خاطره ها، محمدی ری شهری، [تهران، مرکز اسناد، ۱۳۸۳] ۱/۲۰۶). مدتی بعد هم اعدام شد.

حجازی در ارتباط با مسائل انقلابی، تا حوالی سال ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ وضعیت با قاعده ای داشته اما بعد از آن به تدریج مشکلاتی پدید آمده است. پیش از آن بهتر است اشاره ای به شرح حال کوتاه وی داشته باشیم:

در پشت جلد کتاب رسالت قرآن شرح حالش چنین آمده: «در شهرضای اصفهان متولد گردید و پس از فراغ از تحصیلات ابتدایی و متوسطه در حوزه علمیه اصفهان و قم به فراگرفتن علوم اسلامی پرداخت. وی پس از سالها اقامت در حوزه علمیه قم و آموختن سطوح عالیه و خارج در فقه و اصول و آموزش فلسفی، به تهران عزیمت نموده و دوره دانشکده الهیات و معارف اسلامی را در رشته فلسفه د رتهران و آنکارا به پایان رسانید. ایشان اکنون (ظاهرا سال ۴۹) متجاوز از ۱۴ سال است که در تهران با پذیرش رنجهای اجتماعی، با بیان گرم و منطقی خود به وعظ و تبلیغات اسلامی اشتغال داشته و از خطبا و گویندگان مشهور و دانشمند کشور به شمار می آید». همین عبارت پشت جلد کتاب سیستم اقتصادی اسلام وی هم هست.

محمد شریف رازی دو صفحه ای در باره وی نوشته و گفته است که «بیانی شیرین و منطقی شیوا و علمی»‌ دارد. تولد وی را سال ۱۳۱۳ دانسته و این که در سال ۱۳۲۹ در حوزه علمیه آمده، از محضر آقای بروجردی و آقای مجاهدی استفاده کرده، و در تفسیر علامه طباطبائی هم شرکت می کرده است. به گفته وی در شمار وعاظ نامی کشور و «مجاهدی است که در این پست حساس مصائب فراوان و سوائح زیادی را تحمل کرده و مورد غبطه بسیاری قرار گرفته است». به گفته رازی وی «لیسانس را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران و دوره دکترا را در دانشگاه آنکارا طی کرده». آثار وی همین دو کتاب یعنی رسالت قرآن در عصر فضا و سیستم اقتصادی اسلام (چاپ اول در ۱۳۳۸) دانسته شده است [گنجینه دانشمندان، ۲/۳۵۰ ـ ۳۵۱ (قم۱۳۹۴ق)]. این شرح حال باید مربوط به سالی باشد که او در زندان بوده است، یعنی سالهای ۵۲ تا ۵۴٫ بیفزایم برادرش عبدالرسول حجازی نیز از نویسندگان و خطبای همین دوره تهران بوده و بعد از انقلاب به اهواز رفته و سه چهار سالی پیش درگذشته است. آخرین اثر وی «مثل علی هرگز» است که در دو مجلد منتشر شده است.

به جز منبر، وی را با همین کتاب می شناسند، کتابی که تأثیر قابل ملاحظه ای روی تفکر و اندیشه جاری اما عمومی جامعه دینی داشته و صد البته نباید با آثار مطهری یا شریعتی و بازرگان و علامه طباطبائی مقایسه کنیم؛ اما باید اعتراف کرد که در سطح عموم، اثری پرفروش بوده و این نکته را شمارگان چاپ کتاب نشان می دهد.

عبدالرضا بیشتر تأثیرگذاری اش از طریق منبر بوده، چنان که گفته شده فردی خوش سخن و دارای لحنی جذاب بوده است.
 

عبدالرضا حجازی بین سالهای ۴۲ تا ۵۰

از نظر سابقه انقلابی، فعالیت وی به نسل جوان فعال در اطراف فدائیان اسلام بوده است. آقای گرامی و دیگران از نقش وی در همراهی با فدائیان اسلام سخن گفته اند. اما فعالیت اصلی وی در دوره نهضت اسلامی در حوالی خرداد ۴۲ بوده است. در گزارشی از نقش وی در ایام حرکت پانزده خرداد آمده است: «عبدالرضا حجازی واعظ، در شبستان مسجد جامع به منبر رفت و درباره شخصیت و مقام و دانش حضرت علی و حکومت ایشان به تفصیل صحبت نمود و در پایان سخنانش گفت: «خدایا مرجع تقلید شیعیان و مسلمان جهان حضرت آیت‌الله خمینی را آزاد کن. خدایا آیت‌الله خمینی را به سلامت و موفق بدار. خدایا فاصله بین ما و آیت‌الله خمینی را از میان بردار.» بعد گفت: «آقایان دیشب در خواب حضرت آیت‌الله خمینی را دیدم و فرمود خدایا دلم می‌خواست که من هم در بین مردم بودم و در این مراسم سوگواری شرکت می‌کردم. می‌دانید که‌آقا مدت ۸ ماه در زندان به سر می‌برد.» این عبارات را ساواک در سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۴۲گزارش کرده و در روزنامه ۱۵ خرداد که سایت ویژه ای دارد گزارش شده است.

در شهریور ۱۳۴۳ هم امام نامه ای به وی نوشته و از کارهای وی تقدیر کرده است: خدمت جناب مستطاب سید الاعلام و ثقه الاسلام خطیب محترم آقاى آقا سید عبد الرضا حجازى- دامت افاضاته‏: به عرض مى‏رساند، مرقومه آن جناب که حاکى از صحت مزاج شریف و حاوى اظهار محبت و تفقد از حقیر بود، موجب تشکر گردید. مساعى جمیله و شداید و محرومیتهایى که متحمل شده و مى‏شوید، مورد کمال تقدیر، و امید است ان شاء اللَّه مورد توجه حضرت ولى عصر- عجل اللَّه تعالى فرجه الشریف- واقع شده و مأجور باشید…»‌. [صحیفه امام: ۱/۳۹۷] در تاریخ ۲۱/۱/۴۳ پس از آزادی امام و وقتی شماری از مردم آمدند، «آقای حجازی به نمایندگی از امام خمینی از حاضران تشکر کرد» (امام در آینه اسناد: ۱۲/۲۴۷). در روز ۲۴ فروردین همان سال ۴۳ هم باز پس از یکی از اجتماعات مردم در منزل امام، «حجازی در خاتمه مردم را دعوت کرد که تماس دایم خود را با مراجع قطع نکنند تا در آینده نحوه مبارزه و شروع آن طبق نقشه انجام گردد»(امام در آینه اسناد:‌12/350). ممکن است مقصود عبدالرسول حجازی هم باشد!

ساواک بخشی از سخنرانی سید عبدالرضا حجازی را از سال ۴۴ آورده که گفته است: «به خدا قسم من هر موقع که از منبر پایین می آیم از خدا طلب مرگ می کم، چون در این مملکت ما در خفقان بسر می بریم. این روزها ما نمی توانیم حقایق را بگوییم و انتقاد کنیم… وضع ما طوری است که باید همیشه در حال خفقان باشیم. ما مسلح نیستیم و قشونی هم در اختیارمان نمی باشد و با کسی هم سر جنگ نداریم. اسلحه ما قرآن و اخبار امامان و مراجع تقلید می باشد»(یاران امام به روایت اسناد ساواک، شیخ غلامحسین جعفری، ص ۴۴ تاریخ ۲۴/۶/۴۴٫ از این پس از این کتاب با عنوان شیخ غلامحسین جعفری یاد خواهم کرد). سال ۴۶ ساواک دستور داده که بشدت «حتی با بکار بردن وسائل فنی، اعمال و رفتار و تماس هایش را دقیقا کنترل» کنند (امام در آینه اسناد، ۱۱/۲۴۳). ساواک بخشی از سخنرانی وی در مسجد ارک را در تاریخ ۱۳/۱۰/۴۵ علیه فساد غربی و رواج آن در ایران آورده و گفته که اعلامیه هایی در باره بازگشت حضرت آیت الله العظمی خمینی پخش شده است (امام در آینه اسناد:‌ 13/571). بر اساس گزارش ساواک، در سال ۱۳۴۹ وی که از حج به عراق رفته بوده، همراه خود «نوار سخنرانی اخیر حضرت آیت الله خمینی و جزوه بیانات ایشان را با خود به ایران آورده اند و برای استماع و بهره برداری در اختیار دوستان می گذارند. آیت الله خمینی در مورد سلطنت بحث مفصلی نموده و دلایل و مدارکی را از آیات قرآنی و اخبار و احادیث مستند علیه سلطنت اقامه نموده که بحث روز محافل و مجالس گردیده»‌ (امام در آینه اسناد:‌16/641). این باید مربوط به درسهای حکومت اسلامی امام باشد که جزوات آن چاپ شده و به ایران وارد می شد. در انتهای این سند ساواک نوشته که وی اوائلی که به تهران آمده، فاقد چیزی بوده حالا خانه مجلل و راننده و زندگی خوبی دارد.

در اواخر دهه چهل و اوائل دهه پنجاه، (۱۳۹۱ق / ۱۳۵۰ش) نام وی درآغاز لیست ساواک از یک سلسله از روحانیون انقلابی به عنوان اشخاص ممنوع المنبر بوده است (در لیست ۱۱/۱۰/۴۷ پس از نام هاشمی و در لیست سال ۱۳۵۰ نام اول ممنوع المنبرها بوده است. بنگرید:‌ غلامحسین جعفری همدانی، ص ۳۳۲، ۴۳۵).
 

حجازی میان دولت و انقلابیون! (حجازی در سال‌های ۵۲ تا ۵۷)

به نظر می رسد به تدریج، مواضع حجازی به دولت نزدیک شده و این سبب شده است تا انقلابیونی مانند محلاتی و مروارید دست به اقداماتی علیه وی بزنند(امام در آینه اسناد:‌ 10/ 73 ـ ۷۴). مامور ساواک در سال ۵۱ گفته است که وی در یک مجلس خصوصی از اینکه افرادی مانند لاهوتی مرتب اسم امام را به زبان می آورند و زندان می افتند انتقاد کرده است(امام در آینه اسناد، ۱۰/۱۸۶). جالب است که همان زمان تلاش کرده تا زمینه مسافرت سید احمد خمینی را به عراق فراهم کند (همان، ص ۱۹۰). این که گفته شود مخالفت با شریعتی از سوی ولایتی ها یکی از دلایل سوق یافتن حجازی به سمت مخالفت با نیروهای انقلابی است، ضمن آن که شاهد مختصری دارد (از جمله بنگرید:‌امام در آینه اسناد: ۱۴/۴۹۳) اما مجموعاً دلچسب نیست.

به هر حال به تدریج وی همزمان با نزدیک شدن به دولت و ساواک، از سوی انقلابیون طرد شد. سخنرانی های وی در رادیو نیز مشکل درست کرد و وقتی مورد انتقاد سخت قرار گرفت به تدریج و بیش از پیش به سمت مخالف رفت، اما تلاش می کرد نشان دهد که هنوز همراهی می کند. در این زمان، حوالی سالهای ۵۱ و ۵۲ حجازی با توجه به روابط قدیمش با امام، سعی می کرده انتقادهایی نسبت به حرکت انقلابیون و رفتارهای آنان از جمله با خودش مطرح کند و امام را از رفتار به اصطلاح خود تند انقلابی باز دارد. به گفته ساواک، یکبار همین حجازی به امام که در نجف بود نامه نوشته از همکاری وی با دولت عراق انتقاد کرده بود. این نامه یکی از انتقادی ترین نامه هایی است که یک روحانی می توانسته در آن شرایط به امام که محبوبیت زیادی میان انقلابیون مسلمان داشته نوشته باشد. بر اساس گزارش ساواک، وی در این نامه که از بیروت به امام نوشته، گفته است: ۱٫ شما خورشید تابناکی بودید، ولی دچار کسوف گشته و اطرافیان در نجف و در تهران دست به کارهای زشتی زده اند و به همه علمای اسلام حمله می کنند. ۲٫ به چه دلیل شما نوارتان را به رادیو عراق داده اید و دولت عراق فقط دولتی است که از کمونیسم الهام می گیرد. ۳٫ به طرفداران خود بگویید دست از تهدید بنده بردارند… ۴٫ در شان یک مرجع نیست که علیه دولت ایران اعلامیه داده بیست مرتبه کلمه استعمار را تکرار نماید(امام خمینی در آینه اسناد: ۱۰/۲۰۳). متن نامه نیامده و این گزارش ساواک است. دنبال آن آمده که امام پاسخی به وی داده که فتوکپی آن به پیوست تقدیم می باشد، اما چیزی در کتاب نیامده است. این پاسخ می تواند نامه ای باشد که تحت عنوان «لزوم اجتناب از اختلافات» در صحیفه آمده است:‌ «زمان: ۱۸ خرداد ۱۳۵۲/ ۶ جمادى الاول ۱۳۹۳»: خدمت جناب مستطاب سید الاعلام آقاى حاج سید عبد الرضا خطیب محترم- ایّده اللَّه تعالى‏

مرقوم شریف واصل، سلامت و توفیق جنابعالى را خواستار است. موجب تأسف است که آقایان محترم که خود را خدمتگزار به اسلام مى‏دانند به جاى آنکه هر چه بیشتر در وحدت کلمه کوشش کنند و به دوستان خود بیفزایند، با جزئى بهانه‏اى با هم اختلاف پیدا کرده و با دامن‏زدن بدخواهان، عمق آن زیادتر و از مقاصد عالیه بازمى‏مانند. این جانب از شماها و هر کس به شماها اتصال دارد انتظار دارم اختلافات جزئیه را کنار گذارید و براى اهداف مقدسه اسلام مجهز شده و دوستان بیشترى به صفوف خود متصل کنید. از خداوند تعالى توفیق همه را براى این مقصد مقدس خواستار است. از جنابعالى و سایر آقایان امید دعاى خیر دارم. و السلام علیکم. روح اللَّه الموسوی الخمینى‏» (صحیفه امام:‌ 2/504)

به هر حال ساواک دنباله نامه اعتراضی وی از بیروت به امام که سال ۵۲ است نوشته است: اظهار نظر پیرامون صحت و سقم اظهار وی مستلزم تحقیق و بررسی است! ولی افزوده: ضمنا از موقعی که سخنرانی نامبرده از رادیو ایران پخش شده، مسلماً مورد تنفر طرفداران [امام] خمینی واقع شده و در حال حاضر تا حدودی دارای وجهه دولتی است.

به هر حال در نزدیکی انقلاب، بلکه از همان دوره زندان که رفتار دولتی ها با وی دوستانه بوده، به تدریج انقلابی ها دیدشان نسبت به او عوض و تدریجاً فضا علیه وی بسیار سنگین شده است. مواضع آنها علیه وی مستند به شواهدی بود که با همه پوششی که اوضاع داشت، بر آنها آشکار شده بود. دسترسی به پرونده ساواک وی برای بنده مقدور نبوده و نیست، اما همین مقدار که جسته گریخته در باره وی اسنادی منتشر شده، حاکی از این است که درک انقلابیون نسبت به وی درست بوده است. ساواک در سال ۵۵ در گزارشی، از یکی از افراد خود خواسته است تا متن اعلامیه عید فطر آقای خمینی را «به عبدالرضا حجازی نشان دهند فکر نکند خمینی اقدامی علیه مصالح کشور نمی کند» (امام خمینی در آینه اسناد:‌ 17/284). حتی در سال ۵۶ هم وقتی ساواک نسبت به نگارش یک متن توسط امام تردید کرده خواسته است که متن را به اداره یکم بدهند تا از حجازی بپرسند واقعاً آن را [امام] خمینی نوشته است. (امام خمینی در آینه اسناد: ۱۲/۱۷۴)

این می رساند که حجازی نقشی میانه بازی می کرده، ضمن همکاری به ساواک به آنان می گفته که ماجرا چندان تند نخواهد شد و ساواک به این ترتیب خواسته او را در جریان بگذارد و آنها هم اگر مشکلی داشته اند با وی در میان می گذاشته اند. ساواک یکبار دیگر هم که در نوشته منسوب به امام شک کرده از مأمور خود خواسته است «یک نسخه به اداره یکم داده شود که با حجازی صحبت کنند تحقیق کنند آیا آن را خمینی نوشته است» (امام خمینی در آینه اسناد: ۱۷/۳۲۸). در همین جلد از امام خمینی در آینه اسناد (ص ۳۳۵) صریحاً آمده است: محترما به استحضار می رساند حجازی واعظ اطلاع می دهد که طبق اطلاع موثق، در وقایع اخیر مرتضی پسندیده برادر خمینی نقش تحریکاتی و تامین کمک مالی موثری داشته است (مورخه ۱۳۵۶/۹/۷).

به هر روی، این امور از چشم انقلابی ها دور نبوده چنان که در سال ۵۴ شیخ غلامحسین جعفری در تهران در مجلسی گفته بود که «عبدالرضا حجازی همواره سعی می کند دو رو بازی کند؛ یعنی هم می خواهد خود را طرفدار دولت جا بزند و هم می خواهد مخالفین دولت را برای خود داشته باشد. در حالی که چنین امری محال است، کما این که برای دولت دستش رو شده و پدرش را درآوردند. پس از مدتی زندانی بودن با دستگاه دولت ساخته و تعهد داده که طبق نظریه آنان رفتار کند (غلامحسین جعفری همدانی، ص ۵۵۰ و بنگرید:‌ 493 تهران، ۱۳۸۸). نباید شک کرد که جدای از نقاط ضعفی که در حجازی بوده، ساواک هم وی را بازی داده و سعی کرده نقشی دوگانه در مقابل وی ایفا کرده و رابطه او را به طور کامل با انقلابیون تخریب و در عین حال از زبان و فکر و موقعیت او استفاده کند.

ساواک در شهریور ۵۷ گزارش کرده که اعلامیه تندی با امضای روحانیون آزاد تهران علیه وی منتشر شده و در آن آمده است: «ما میخواهیم شیوه و روش یک خائن عابدنما که در مقام و لباس روحانیت است بشما معرفی کنیم: این ناخلف که در خفا با اربابان خود و دشمنان اسلام زد و بند نموده و به اسلام و شرایع مقدس آن خیانت میکند عبدالرضا حجازی است که در سیادت او شک فراوان است. این واعظ معلوم‌الحال همان عبدالرضا اقدامی اصفهانی است که متاسفانه خود را منتسب به سلسله آل رسول اکرم (ص) می نماید. آیا می‌دانید که مصلحتی این شخص را به محبس فرستادند ولی شبها مخفیانه او را بمنزلش می بردند. زندگی مجلل باو دادند و پولهائی در اختیارش گذاشتند تا یوغ بندگی اربابان را از گردن خود برندارد. اهالی شریف تهران آگاه باشید که این گرگ صفت که به لباس روحانیت ملبس شده است بجز خیانت به دین اسلام و مذهب حقه شیعه جعفری کار دیگری انجام نمیدهد» [انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک: ۱۱/۱۶۵]. آقای منتظری در خاطراتش از رابطه نزدیک احمد آقا با وی یاد کرده و این که «قبل از انقلاب هم که آقای سید احمد خمینی را از مرز گرفته بودند و به زندان قزل قلعه آوردند در آنجا آقای سید عبدالرضا حجازی هر روز برای او ناهار می آورد، خوب این خیلی مهم بود که کسی از خارج زندان هر روز برای یک زندانی ناهار بیاورد» (خاطرات آیت الله منتظری ص ۶۰۹). عزت شاهی در خاطراتش در باره عبدالرضا حجازی گفته است: «عبدالرضا حجازی به لحاظ اخلاقی فردی کثیف و فاسد بود، عکسی از او به همراه زنی پیدا کرده بودند. او واعظ بود و در جاهای مختلف سخنرانی می‏کرد و البته در این سخنرانی‏ها مطالب سیاسی نمی گفت». به هر حال معلوم می شود ذهن انقلابی ها نسبت به وی خوب نبوده اما این که دلائلش چه بوده باید جستجو شود. بعد از انقلاب «ژیان پناه» مامور ساواک در اعترافات بعد از انقلابش در دادگاه، گفته بود که زن او لباس بد پوشیده بود و با یک دختر بی حجاب به دیدن وی در زندان آمد و او ناظر ملاقات آنها بوده است. (سایت مگ ایران)

یک زندانی سیاسی چپ با نام عباس فضیلت کلام (که سال ۱۳۷۷ درگذشته) آن دوره از چپ ها در خاطرات زندان سالهای پنجاه در باره عبدالرضا حجازی نوشته است: علت زندانی شدن حجت‌الاسلام سید عبدالرضا حجازی آن ‌طور که گفته می‌شد، خواندن و پخش‌ اعلامیه خمینی بوده که به خاطر آن به یک سال زندان محکوم شد. با او مانند یک زندانی سیاسی ضد رژیم برخورد نمی‌شد. در آن زمان که همه زندانیان ملاقات کوتاهی با خانواده و بستگان خود آنهم پشت میله‌های آهنی یا به قول زندانیان "‌آکواریوم‌"‌)‌ملاقات در این حالت از طریق گوشی تلفن انجام می‌شد و همه صحبتها کنترل می‌شد. آقای حجازی در تمام دوران زندان خود در باغ بزرگ‌ زندان به آسانی و آرامی ساعت‌ها با خانواده خود ملاقات حضوری داشت و با آنها به خوش‌ و بش‌ می‌نشست، او بیشتر به یک مزدبگیر و گماشته پنهانی دولت شباهت داشت تا یک مبارز مذهبی ضد رژیم. نامبرده به زندانیان مذهبی قول داده بود پس‌ از رهایی از زندان کوشش‌ خواهد کرد که در رادیو و تلویزیون بر ضد جهان بینی مارکسیستی مبارزه‌ای ایدئولوژیک راه بیندازد. و انصافاً پس‌ از آزادی به پیمان خود‌عمل کرد و در باره تضاد از نگاه مارکس‌ و همین‌طور ریشه‌های چهارگانه دیالکتیک در تلویزیون دولتی رژیم شاه به تبلیغات ضد‌مارکسیستی پرداخت‌. اکثر زندانیان مذهبی و هم‌چنین چپ در پای تلویزیون زندان به این برنامه نگاه کردند. صحبت‌های او اساسا میان‌تهی و فاقد انسجام و خط و ربط بود. در پایان صحبتش‌ نیز رسوایی ببار آورد که باعث خنده همه زندانیان شد.
در باره درستی و نادرستی بسیاری از این مطالب باید تحقیق مستقل بشود. (انقلاب اندیشگی و عبدالرضا حجازی در اوائل دهه پنجاه، خبرآنلاین (۵ شهریور ۱۳۹۳، کد خبر: 372362) به نقل از رسول جعفریان)
 

نامه انتقادی حجازی به امام خمینی (ره) در سال ۵۷ (یاد از فرقان و آشوری)

حجازی در سال ۵۷ یک نامه مفصل برای امام نوشته که ساواک نسخه ای از آن را که لابد خود وی به آنها داده بوده در پرونده امام گذاشته است. نامه مفصل و مهمی است. این نامه در کتاب امام خمینی در آینه اسناد جلد ۱۷ صفحات ۴۸۷ تا ۴۹۵ چاپ شده است. به نظر می رسد، او در مقابل انقلابی ها که وی را متهم می کردند! خواسته است دوباره خود را به امام نزدیک کند، به خصوص که تاریخ نامه آبان ۵۷ و نزدیکی های پیروزی است و وی این قدر باهوش بوده که احتمال بدهد انقلاب خواهد شد. هشدارهایی هم که در نامه داده، بوی این را می دهد که او می خواهد امام را از نفوذ کمونیستها بترساند! این می توانسته به تحریک ساواک هم نوشته شده باشد، گرچه این زمان ساواک کاملا در هم ریخته شده و فاقد برنامه ریزی بوده است. این کاری بود که در کودتای ۲۸ مرداد هم شد و حجازی کاملا زمینه این کار را داشته و در تلفنی که در پانزده مهر ۵۷ به آقای شریعتمداری زده، عینا هم خطر را گوشزد کرده که «خطر این است که یک عده چپی بروند و دور آقا ـ‌یعنی امام ـ را بگیرند» (امام در آینه اسناد: ۱۰/۴۶۰) . اما جدای از آن، حجازی در آغاز نامه مفصل پیشگفته از اردات دیرینه به امام یاد می کند و این که از آغازی که جهاد پیگیر شروع شده «آن حضرت را به عنوان پیشوایی اعلم، اتقی و الیق از دیگران» می شناخته است. سپس اشاره می کند که «از مرداد ماه ۱۳۵۲ تا مرداد ۱۳۵۴ دو سال در زندان ایستادگی کردم، آزارها و شکنجه ها، فحاشی های دست بند، خلع لباس، … و خارج زندان خانواده ام با فقر مالی دست به گریبان بودند…» «همه این تلخی ها در راه حق شیرین بود»… سپس بر اساس تجربه زندان خود گوید که نهضت را دو چیز تهدید می کند: «انحراف اول بهره برداری کمونیسم». سپس با اشاره به دیدار خود در پاریس با امام و این که شعار کمونیستی مربوط به دستگاه جبار است، در آن تردید کرده و می گوید: «می توان با شهود عینی دریافت که کمونیسم در ایران، به دلیل این که نتوانست اسلام را فسخ کند، برای مسخ اسلام دست بکار شده است». سپس می نویسد: عده ای از جوانان به ظاهر مسلمان، تمام قرآن کریم را به مکتب مارکسیسم عرضه کرده و پس از توجیه آیات قرآن به اندیشه های مارکسیسم، به نام فرقان و به شکل جزوه منتشر ساخته اند و این جزوه ها نزد آقای مرتضی مطهری موجود است. این گروه خود را در لباس طرفداری از حضرت عالی پنهان کرده و پس از ویران کردن اندیشه های اسلامی، جوانان را به سوی مارکسیسم می برند». بعد از توضیحاتی و ارائه شواهدی به نفوذ این افکار در میان طلاب می پردازد: «در میان طلاب، این گروه رخنه کرده اند و برخی ملبس شده اند، بیشتر حجره ها از کتابهای مارکسیستها موج می زند، کمتر می توانند جواب بدهد و رد کنند و بیشتر می خوانند و گاهی هم مجذوب می شوند». سپس به کتاب توحید آشوری پرداخته است: «کتاب توحید نوشته آشوری نتیجه این فاجعه است. آشوری تربیت شده آقا سید علی خامنه‌ای ایده الله است و ایشان خود را از صحابه حضرت عالی می دانند… از آقای خزعلی ـ ایّده الله ـ در این مورد تحقیق بفرمایید». سپس می افزاید: شاید رژیم ایران در این کار دست داشته باشد که کتابخانه مدرنی، کنار مدرسه دارالشفاء افتتاح گردیده و با قیمت ارزان کتابهای مارکسیستی را در اختیار جوانان و طلاب قرار می دهد به طوری که آقای ناصر مکارم شیرازی شب ۱۷ ذی قعده ۹۸ در مجلسی در تهران، حضور آقای مطهری و برخی دیگر از اندیشمندان اسلام اظهار کرد. این کتابها برخی از طلاب را مجذوب کرده و با تجلیل از حضرت عالی به دیگر مراجع حمله می کنند و پیش از نام مراجع، کلمه تیسمار را استعمال کرده، دیوار های قم را پر می کنند از مرگ بر آیت الله … و مرگ بر آیت الله … ابوموسی اشعری و بنده و مانند بنده از این افتراها بی بهره نبوده و ما که از حریم اسلام دفاع می کنیم اسلام خالصه نه اسلام عرضه شده به مارکسیسم سازمانی، درباری و دولتی می شویم»…

این جملات آخر انگیزه وی را در نگارش نامه بهتر نشان می دهد. وی انحراف دوم پس از «بهره برداری مارکسیستها» را «سقوط معیارهای اخلاقی» دانسته و با اشاره به درسهای اخلاق امام در مدرسه فیضیه می نویسد: «گروهی به ظاهر از صحابه حضرت عالی در قم و تهران و شهرستانها و یا آنها که خود را منتسب به شما می دانند لقاء الله را هیچ گرفته… تهمت و غیبت کار آنهاست و نامش را علم رجال می گذارند». وی در این زمینه به تفصیل سخن گفته که دقت در آن، نشان از اقداماتی دارد که طلاب انقلابی علیه افرادی مثل حجازی و دیگر روحانیونی که متهم به غیر انقلابی بودن و یا همکاری با رژیم بودند مطرح می کردند. در اینجا دوباره می گوید: «و بنده نیز از این آتش سوزان بی نصیب نبوده ام». سپس به بحث شریعتی پرداخته و می نویسد: «فراموش نکنیم نوشته مرحوم دکتر شریعتی گذشته از برداشت های جالبی که از مسائل اسلامی دارد، بعد دیگرش، دارای عوارض جنبی است و هجوم به روحانیت غیر مسوول و سرانجام آقای مطهری وآقای بازرگان رد شریعتی و لزوم تهذیب نوشته هایش اعلامیه دادند و ما نیز از آنان طرفداری کرده و سرانجام طرفداران وی که عده ای از آنان از جمله پسر ایشان روز یکشنبه ۱۹ ذی قعده حضورتان نشسته بودند، ما را متهم کردند». در اینجا وی ۲۱ سوال از امام می پرسد و ضمن آن در عین انتقاد از وضع موجود از موضع ایشان و بیشتر با حالت طلبکارانه می خواهد تا این موارد را اصلاح کند. در سوال ۲۰ آمده است: «آیا این سوالات، حضرت عالی را خشمناک می کند و یا به مصداق آیه شریفه فاسئلوا اهل ال ذکر عنایت خاصه خود را شامل حال سوال کنندگان کرده و بذل محبت خواهید فرمود؟ [امام در آینه اسناد: ۱/۴۸۷ ـ ۴۹۵].

صرف نظر از انگیزه های شخصی حجازی این نامه برای نشان دادن فضای فکری تهران و اختلاف نظرهای روحانیون، همین طور انتظاراتی که از امام وجود داشته، ابهاماتی که مربوط به نظام آینده بوده و بسیاری از مسائل دیگر فوق العاده مهم است که جای بحث در باره آن اینجا نیست.

بنده در باره فعالیت های حجازی پس از انقلاب چیز زیادی نمی دانم و اخباری ندارم. حتما دوستان نزدیک و دور ایشان باید آگاهی هایی داشته باشند. از کتاب خاطره های آقای ری شهری می دانم که در ماجرای کودتایی که قطب زاده و دیگران بودند بوده است. و می دانم که اعدام شده، اما از جزئیات و این که دقیقا به خاطر چه مسائلی اعدام شده آگاهی ندارم. در واقع این مقاله بیش از همه به خاطر مسائل پیش از انقلاب و به عنوان افزوده ای بر کتاب جریانها نوشته شد که جز یک مورد کوتاه از او یادی نکرده بودم. (انقلاب اندیشگی و عبدالرضا حجازی در اوائل دهه پنجاه، خبرآنلاین (۵ شهریور ۱۳۹۳، کد خبر: 372362) به نقل از رسول جعفریان)

عبدارضا حجازی در کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک جلد ۱۱ (۱۳۵۷/۶/۱۶ تا ۱۳۵۷/۶/۳۱)

توزیع اعلامیه علیه عبدالرضا حجازی واعظ در تهران اخیرا اعلامیه‌ای بامضاء "روحانیون آزاد تهران" که در آن مطالبی علیه سیدعبدالرضا حجازی – واعظ نوشته شده، توسط پست داخلی جهت تعدادی از افراد ارسال شده است. خلاصه مفاد این اعلامیه بشرح زیر است: "ما میخواهیم شیوه و روش یک خائن عابدنما که در مقام و لباس روحانیت است بشما معرفی کنیم: این ناخلف که در خفا با اربابان خود و دشمنان اسلام زد و بند نموده و به اسلام و شرایع مقدس آن خیانت میکند عبدالرضا حجازی است که در سیادت او شک فراوان است. این واعظ معلوم‌الحال همان عبدالرضا اقدامی اصفهانی است که متاسفانه خود را منتصب به سلیله آل رسول اکرم (ص) مینماید. آیا میدانید که مصلحتی این شخص را به محبس فرستادند ولی شبها مخفیانه او را بمنزلش میبردند. زندگی مجلل باو دادند و پولهائی در اختیارش گذاشتند تا یوغ بندگی اربابان را از گردن خود برندارد. اهالی شریف تهران آگاه باشید که این گرگ صفت که به لباس روحانیت ملبس شده است بجز خیانت به دین اسلام و مذهب حقه شیعه جعفری کار دیگری انجام نمیدهد و میخواهد با صحنه‌سازی و عوام‌فریبی جای خطیب شهیر و دانشمند محترم حضرت حجت‌الاسلام آقای فلسفی را بگیرد. اگر بعضی اوقات به دشمنان اسلام حمله میکند آنهم بدستور است. باو مقام سردفتری اسناد رسمی میدهند و در اختیار بانک عمران میگذارند و اربابانش بخاطر ارضاء عقده‌های سرطانیش مسجد میسازند. 
ارزیابی خبر: انتشار و توزیع اعلامیه صحت داشته و مطالب بالا در آن درج شده است. اقدامات انجام شده: مراتب به نخست‌وزیری اعلام گردیده است.
 

عبدالرضا حجازی در خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی

در لابلای خاطرات هاشمی در سال ۱۳۶۱ اشارات اجمالی به کودتای قطب زاده دیده می‌شود. «عصر در کلاس‌ مواضع‌ [حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌] درس‌ اقتصاد گفتم‌. اول‌ شب‌ مطالعه‌ کردم‌ و ساعت هشت به خانه آمدم. خبر رسید که قطب‌زاده و گروهی دیگر به اتهام توطئه کودتا و قصد قتل امام بازداشت شده‌اند.» (پس از بحران؛ خاطرات 19 فروردین ۱۳۶۱) «ساعت ۲ به دفتر آقای خامنه‌ای رفتم و فیلم مصاحبه قطب‌زاده را با ایشان و احمدآقا دیدیم. به توطئه قتل امام و مسئولان، براندازی حکومت و ارتباط با آقای شریعتمداری به وسیله عبدالرضا حجازی و سید مهدی مهدوی و نیز درخواست اسلحه از فردی از حزب سوسیالیست فرانسه اعتراف کرده که قرار شد بخشی از مصاحبه پخش شود.» (همان. ۲۹ فروردین ۱۳۶۱). هاشمی در نقل خاطره روز بعد می نویسد: «ظهر احمدآقا و رضا سیف‌الهی رئیس اطلاعات سپاه آمدند و گفتند، آقای شریعتمداری در مذاکره با سپاه قم به اطلاع خود از قصد قطب‌زاده اعتراف کرده است. قرار شد که از سپاه تهران بروند و رسماً از ایشان بپرسند. می‌گفتند ظاهراً یک روحانی دیگر هم مطلع بوده است. … احمدآقا همراه مسئولان اطلاعات سپاه عصر با هلیکوپتر به قم رفت. شب خبر آورد که آنها پیش آقای شریعتمداری رفته‌اند و از ایشان درباه توطئه کودتا بازپرسی کرده‌اند و مصاحبه‌ای هم انجام شده است.» (همان. ۳۰ فروردین ۱۳۶۱)


یادی از عبدالرضا حجازی در مصاحبه با حجت‌الاسلام ری‌شهری

دادگاه های مهمی در طول مدت خدمت در دادگاه انقلاب داشتیم که از بین آن ها می توان به ماجرای کودتای نوژه، جریان حزب توده، جریان قطب زاده و جریان مهدی هاشمی اشاره کرد.

... شاید مهم ترین مساله ای که در جریان قطب زاده وجود داشت، موضوع ارتباط وی با آقای شریعتمداری بود که این موضوع ماجرا را حساس تر می کرد. توطئه این افراد در نطفه خفه شد و به جایی نرسید. در همان جلسات اولیه ایشان با آقای عبدالرضا حجازی، آقای مهدی و آقای شریعتمداری در ارتباط بودند. آقای مهدوی مدعی بود وعده ۲۰ میلیون دلاری به عنوان کمک اولیه داده شده تا بتوانند کار را به سرانجام برسانند. ما اجازه ندادیم این موضوعات در آن ایام منتشر شود.» (حجت‌الاسلام ری‌شهری در برنامه شناسنامه، خبرگزاری فارس ۹۲/۰۲/۲۰)

                                                      

عبدالرسول حجازی با باند مهدی هاشمی (رئیس دفتر آیت الله منتظری) همکاری داشت

سید عبدلرسول حجازی -برادر سید عبدالرضا که اعدام شد- در سپاه اصفهان و خمینی شهر به اتهام مواد مخدر و فساد بازداشت می شود و در بازجویی های علیه آقای سید احمد خمینی اعتراف هایی داشته که این اوراق از کیف آقای میرزایی که نماینده قهدریجان در مجلس بوده توسط وزارت اطلاعات به سرقت می رود و بعد در بازجویی های وی این مسائل مورد پرسش واقع می شده است.

بنا بر برخی از گزارش ها و اطلاعات به دست آمده، عبدالرسول حجازی در منطقه قهدریجان با باند مهدی و هادی همکاری ها ی داشته و مهدی قاتل نامبرده را به عنوان «ترکش خورده انقلاب»به کار گرفته بوده است.


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.