مارلون براندو
Brando,Marlon
بازیگر (1924، اوماهای نبراسکا- امریکا)
با نام مارلون براندو جونیر به دنیا آمد. پدرش فروشنده و مادرش، بازیگر بود. پس از این که از آکادمی نظامی مینه سوتا اخراج شد، یک سالی در
کارگاه درامتیک نیویورک آموزش دید. در سال 1944 وارد برودوی شد و سه یال بعد با ایفای نقش «استنلی کووالسکی» در اجرای برودوی تراموایی به نام هوس، به کارگردانی الیا کازان، به شهرت رسید. در 1950 با مردان وارد سینما شدو طی دهه ی 1950 در زمره ستارگان هالیوود به شمار می آمد. در 1961 کمپانی فیلم سازی پینه بیکر پروداکشنز را تأسیس کرد و سربازهای یک چشم را با کارگردانی، تهیه و بازی خودش جلوی دوربین برد. طی دهه ی 1960 نقش های چندان مناسبی به دست نیاورد. اما در دهه ی 1970 با پدر خوانده بار دیگر به اوج بازگشت. از دهه ی 1980، آرام آرام، به دلیل اضافه وزن (صد و چهل کیلوگرم) و کهولت سن از سینما کناره گرفت. شش بار کاندیدای دریافت اسکار شد: برای تراموایی به نام هوس، زنده باد زایانا! ( هم راه با جایزه بهترین بازیگر جشنواره ی کن)، جولیوس سزار، سایونارا، آخرین تانگو در پاریس و فصل سفید خشک که این جایزه را برای در بارانداز و پدر خوانده برنده شد. (جایزه اسکار برای پدر خوانده را به خاطر نمایش ناشایست سرخ پوستان در سینمای امریکا نپذیرفت) دو همسر نخستش، آنا کشفی (1957-1959) و موویتا کاستنادا (1960-1968) و خواهرش، جوسلین براندو، نیز بازیگر بودند.
براندو آغازگر بازیگری «مدرن» در سینمای امریکاست. او نوعی واقع گرایی اصیل را با خود به روی پرده آورد که پیش از این سابقه نداشت. پرسونای سینمایی براندو که ریشه در شخصیت واقعی او داشت، از همان نخستین فیلمش بر پرده شکل گرفت. عصیان گری باشکوه و مقتدر. به خاطر بازی در مردان، مدت یک ماه را در بیمارستان گذراند تا به خلق و خو و نوع حرکت های یک افلیج وقوف یابد. برای نسل جوان مظهر شورش و سازش ناپذیری بود و برای یک نسل قبل، بیماری منزوی و ولنگار، که دائماً غر می زند. اما هر چه بود همه تماشاگران سینما چه عام و چه خاص در این که اصیل ترین بازیگری است که پس از دوران صامت بر پرده ظاهر شده، متفق القول بودند. براندو چه از نظر ظاهر و چه از نظر رفتاری، مظهر مردانگی شناخته می شد و ضد زن بودن خود را با رفتار تحقیرآمیزش نسبت به زنان بر پرده و خارج آن آشکارا ابراز می کرد. در واقع در تمام فیلم ها، مردی تک رو و خودرأی بود که تقریباً هیچ وقت عاشق نمی شد و نماد «مردی گری» به شمار می آمد. در دهه ی 1950 اوج کارش بود. در نسخه ی سینمایی تراموایی به نام هوس در القای خشونت و سبعیت شخصیت «استنلی کووالسکی» چنان موفق بود که آن میزان بی رحمی و حیوان صفتی پس از این همه سال و تماشای این همه فیلم های به ظاهر خشن، هنوز بی رقیب است. در زنده باد زاپاتا! نیز در ایفای نقش یک شورشی بسیار موفق بود. می توان گفت که او یک ژانر را با فیلم وحشی بنیان گذاری کرد: ژانر موتورسواران عاصی کت چرمی پوش! در دهه ی 1960 کم تر توانست در نقشی که شایسته اش باشد، ظاهر شود. در دو کمدی متوسط داستان سرگرم کننده و کنتسی از هنگ کنگ سبب ناامیدی طرفدارنش شد، به طوری کخ پالین کیل، او را به خاطر اصرار در ایفای نقش یک دلقک نکوهش کرد. براندو در دهه ی 1970 بار دیگر درخشید. در 1972 در پدر خوانده نقش یک «دون» پا به سن گذاشته مافیایی را ایفاء کرد و در اجرای آن چنان موفق بود که به قول دیوید تامسن محدودیت جوایز را یادآوری کرد. اما به خاطر نقشی متفاوت در آخرین تانگو در پاریس نظرات متناقضی درباره اش ابراز شد؛ عده ای ایفای آن نقش را بر ای بازیگری مقل براندو کسر شأن می دانستند و عده ای معتقد بودند که با این بازی در میان سالگی به عصیانی تازه دست زده است.براندو در دهه ی 1980 کم تر بر پرده ظاهر شد اما هر بار حتی در نقش های کوچک فوق العاده بود. در فصل سفید خشک به دل مشغولی اش یعنی سیاست بازگشت و در تازه وارد به هجو نقش «دون کورلئونه» پدر خوانده پرداخت. در فیلم دون خوآن دو مارکو، عرصه را بر بازیگر جوانی مثل جانی دپ تنگ کرد و ثابت کرد که به رغم داشتن صد و چهل کیلو وزن و هفتاد سال سن هر لحظه که اراده کند، یک ستاره ی بزرگ است. در آخرین سال های قرن بیستم هنوز حضورش در هر فیلم، خبر و حادثه به شمار می آمد. اگر چه در دهه ی 1990 در پی یک رسوایی خانوادگی نامش در خبرهای روزنامه ها آمد- پسرش، کریستیان، محبوب خواهر ناتنی خود، شاین، را به قتل رساند و دختر براندو نیز پس از این ماجرا دو بار دست به خودکشی زد. اما هنوز که هنوز است از محبوب ترین بازیگران سینماست و از نظر قدرت بازیگری شاید تنها لارنس اولیویر را بتوان با او مقایسه کرد. جذابیت چهره و پرسونای براندو را در کم تر بازیگری می توان سراغ کرد.
از فیلم ها:1950- مردان (زینه مان)؛ 1952- تراموایی به نام هوس (کازان)، جولیوس سزار (منکه ویتس)؛ 1953- زنده باد زاپاتا! (کازان)؛ 1954- وحشی (بندیک)، در بارانداز (کازان)؛ 1955- مردها و عروسک ها (منکه ویتس)؛ 1956- چای خانه ی ماه اوت (دانیل مان)؛ 1957- سایونارا (لوگان)؛ 1958- شیرهای جوان (دمیتریک)؛ 1960- فراری ها (لومت)، سربازهای یک چشم (+ ک.)؛ 1962- شورش در کشتی بونتی (مالیستون)، امریکایی نفرت انگیز (انگلاند)؛ 1964- داستان سرگرم کننده (لوی)؛ 1965- موریتوری (ویکی)؛ 1966- تعقیب (آ.پن)، آپالوسا (فیوری)؛ 1967- کنتسی از هنگ کنگ (چاپلین)، انعکای در یک چشم طلایی (هیوستن)؛ 1968- شب روز بعد (کورنفیلد)؛ 1969- کیمادا! (پونته کوروو)؛ 1971- آنانی که شب می آیند (وینر)؛ 1972- پدر خوانده (کوپولا)،آخرین تانگو در پاریس (برتولوچی)؛ 1976- برکه های میزوری (آ. پن)؛ 1978- سوپرمن (ر. دانر)؛ 1979- اینک آخر الزمان (کوپولا)؛ 1980- فرمول (آویلدسن)؛ 1989- فصل سفید خشک (پالسی)؛ 1990- تازه وارد (ا. برگمن)؛ 1992- کریستف کلمب: اکتشاف (گلن)؛ 1995- دون خوآن دو مارکو (لیون)؛ 1996- جزیره دکتر مورو (فرانکن هایمر)؛ 1997- شجاع (دپ)؛ 1998- پول مفت (سیمونو).