جف بریجز
بریجز، جف Bridges, Jeff بازیگر (1949، لس آنجلس کالیفرنیا- امریکا)
پسر لوید بریجز بازیگر و برادر کوچک تر بو بریجز
بازیگر است. در هشت سالگی برای نخستین بار در قسمتی از مجموعه ی تلویزیونی شکار دریایی (1958-1961) که پدرش در آن بازی می کرد، ظاهر شد. پس از گذراندن مدتی در نیروی ذخیره گارد ساحلی و تحصیل در رشته ی نمایش در استودیوی هربرت برگوف نیویورک، نخستین فیلم دوره ی بزرگ سالی اش را در سال 1970 بازی کرد. پس از چندی توانست خود را به عنوان یکی از جالب ترین شخصیت های سینمای امریکا تثبیت کند. به عنوان بازیگری قابل و انعطاف پذیر، برای فیلم های آخرین نمایش فیلم (1971) و تندر بولت و لایت فوت (1974) کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش دوم و برای مرد ستاره ای (1984) کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول بود.
در شخصیت هایی که بازی می کند، اغلب کشمکش ها و تضادهای درونی یک رویابین امریکایی ظاهراً راضی و خشنود مورد کاوش قرار می گیرد. زمانی پالین کیل درباره ی جف بریجز گفت: «شاید طبیعی ترین و ناخودآگاه ترین بازیگر تاریخ»، که به رغم اغراق آمیز بودن ادعای او، این واقعیتی است که او همواره همان شخصیتی است که بازی می کند- آسان گیر، فارغ البال و بی تکلف؛ یعنی ویژگی هایی که بازیگری «طبیعی» می طلبد. و در عین حال همواره قانع کننده بوده است. به زخمت می توان نشانی از اغراق های عادی بازیگری در کارش دید. او با اندام ورزیده، لبخندی به پهنای صورت و پوشش انبوهی از موهای قهوه ای روشن حضوری اطمینان بخش و دل گرم کننده دارد که مثل ستارگان عصر کلاسیک باعث می شود فکر کرد بازیگری چه کار ساده ای است. او را اغلب با رابرت میچم مقایسه کرده اند ( و عملاً هم یک بار نقش میچم در از دل گذشته ها را بازسازی 1984 فیلم، علی رغم همه موانع، بازی کرد)؛ به خاطر کار مداوم و حرفه ای، عدم تلاش برای جلوه نمایی یا از خودگذشتگی هنری، حالت تلخ طبیعی اش و بدگمانی عمیقی که در گذر سال ها با خستگی درآمیخته است. او سیمای سرد و گرم چشیده و عاقل نما دارد و در دوره ی ستارگان کم مایه ای که مشغول وخودستایی و فخرفروشی اند، جذابیت زخم خورده او مغتنم است. کارنامه ی پرو پیمان او موارد متعددی را نشان می دهد که به لطف دست مایه بهترین برای نقش ،بریچز نقش های ماندگاری را ارائه داده است. نخستین نشان نقش «دوئین جکسن» پسر جسور و بی پروای آخرین نمایش فیلم باگدانوویچ بود (او اغلب نقش آدم های نه چندان باهوش را انتخاب کرده و آن را بی هیچ ملاحظه و احساسات اضافی، با صمیمت تمام ایفا کرده است). در بسیاری از فیلم های کوچک و جذاب دهه ی 1970 نقش هایی عالی داشت: ترکیبی فارغ البال از لاف زنی و بی پروایی در هم راهان بد (رابرت بنتن، 1972)، جوان پانک دعوایی در موفقیت (جان هیوستن، 1972) که گاه یادآور مارلون براندو بود و عامل اساسی در جذابیت بی تکلف دو تا از کمدی های موفق دهه ی بود: هم راه سام واتر ستن در کار جمع آوری گله در مزرعه آراسته (فرانک پری، 1975) و مردی با بلند پروازی های هنری برابر بی اعتنایی های هالیوود دهه ی 1930 در دل های غرب (هوارد زیف، 1975) و سرانجام وارث ثروت یک خانواده جنوبی در گرسنه بمان (باب رافلسن، 1977).
.jpg)
از فیلم ها: 1951- هم نشین او (کرامول)؛ 1970- تالارهای خشم (پ. بوگارت)، اصول مادینه و نرینه آقای گو (مردیت)؛ 1971- آخرین نمایش فیلم (باگدانوویچ)؛ 1972- موفقیت (هیوستن)، هم راهان بد (بنتن)؛ 1973- آخرین قهرمان امریکایی (ل. جانسن)؛ 1974- تندربولت و لایت فوت (چیمینو)؛ 1975- دل های غرب (زیف)، مزرعه آراسته (ف. پری)؛ 1976- کینگ کنگ (گیلرمین)؛ 1977- گرسنه بمان (رافلسن)؛ 1980- دروازه بهشت (چیمینو)؛ 1981- روش کاتر (پاسر)؛ 1982- برای خداحافظی مرا ببوس (مالیگان)؛ 1984- علی رغم همه موانع (هکفورد)، مرد ستاره ای (کارپینتر)؛ 1985- لبه ناهموار (مارکواند)؛ 1986- هشت میلیون روش برای مردن (اشبی)، صبح روز بعد (لومت)؛ 1987- نیدین (بنتن)؛ 1988- تاکر: مرد و رویای من (کوپولا)؛ 1989- پیکر بوی های شگفت انگیز (کلاوز)؛ 1990- تکزاس ویل (باگدانوویچ)؛ 1991- سلطان ماهی گیر (گیلیام)؛ 1993- بی باک (ویر)، محو شدن (اسلوبیزر)؛ 1994- هلاک شده (ا. هاپکینز)؛ 1995- وایلد بیل (و. هیل)؛ 1996- بوران برف (ر. اسکات)؛ 1998- لبووسکی بزرگ (ج. کوئن)؛ 1999- جاده آرلینگتن (پلینگتن).