وینسنت پرایس
Price, Vincent
بازیگر (1911، سینت لوییس میزوری- امریکا؛ 1993)
پسر یک شیرینی ساز ثروتمند بود که کودکی مرفهی داشت و از همان آغاز با هنرهای زیبا آشنا شد. تحصیلاتش را در رشته ی تاریخ هنر و ادبیات انگلیسی در دانشگاه بیل به پایان برد و بعد کوشش ناموفقی برای ورود به صحنه تآترهای نیویورک به عمل آورد. سپس به انگلستان رفت، جایی که در رشته هنرهای زیبا از دانشگان لندن مدرک بالایی گرفت و با ایفای نقش کوتاهی در شیکاگو در سال 1935 وارد تآتر شد. هنگامی که در 1938 در یونیورسال کار سینمایی اش را آغاز کرد، یک ستاره ی تثبیت شده تآتر بود. در سینما ابتدا چند نقش اصلی رُمانتیک را بازی کرد. اما جای گاه مناسب تر خود را در نقش های دوم و به ویژه شخصیت های خبیث خائن یافت. او با لطفِ اضافی صدای شیرین و تکلم فصیحش در فیلم های هراس آور متعددی بازی کرده که از جمله می توان به خانه ی مجسمه های مومی، مگس و سری اقتباس های راجر کورمن از آثار ادگار آلن پو در دهه ی 1960 اشاره کرد. یک مجموعه دار و متخصص برجسته ی آثار هنری نیز بود که گذشته از سخن رانی هایی در این زمینه، نویسنده یا گردآورنده ی تعدادی کتاب های هنری و نیز چندین مجلد درباره ی دیگر عشق بزرگش، هنرهای آشپزی، بوده است. از کتاب های او می توان به آن چه را می دانم دوست دارم (خود سرگذشت نامه، 1959)، طراحی های دلاکروا (1962)، انجیل میکل آنژ (1965)، گنجینه ی ملی آشپزی (1967) و گنجینه ی هنر امریکایی وینسنت پرایس (1972) اشاره کرد. او کتاب های مربوط به آشپزی را با هم کاری همسر دومش، مری گرانتِ طراح مُد (1973-1949)، نوشت. همسر نخستش، ادیت بارت (1938-1948)، بازیگر بود و سومین همسرش، بازیگر دیگری به نام کارول براونی (1974-1991).
بس کنایه آمیز است که آدمی سرشار از عشق به هنرهای زیبا و اهل مطالعه در زمینه ی تاریخ هنر و تحصیل کرده مراکز معتبر دانشگاهی، سرانجام صرفاً به خاطر این که آدامس را خیلی نمایشی می جود، در نقش گنگستر از تماشاخانه های لندن سر درآورد. به هر حال تقدیر بر آن بود که پرایس جوان و رشید که محترم و نجیب بار آمده بود، آلوده ی هنر نمایش و سرانجام سینما شود و وقار کرنش برانگیزش مصروف القای هراس و شرارت در نقش های منفی فیلم های هالیوودی شود. او مدتی هم از هم قطاران مرد جوان تأثیر گذار و جادوکار هم دوره اش یعنی اورسن ولز بود و برای گروه مرکیوری او در نمایش هایی بازی کرد. اما در فاکس بود که میان تهی بودن برازندگی بازیگر وار او کشف شد. از این پس نقش افراد بی خاصیت، اوباش، متکبر، شریر یا ضعیف النفس را بازی می کرد؛ در فیلم هایی مثل زندگی خصوصی الیزابت و اسکس، بریگام یانگ- مرز نشین، یک بی ایمان در آهنگ برنادت، یک اسقف دنیا طلب در کلید های حکومت، نامزد بی دل و جرأتِ جین تیرنی در لارا، او را به خدا بسپار و دراگون ویک که پیش گویی نقش هایش در اقتباس های سینمایی از آثار پو بود. اما ظاهراً به قدر کفایت سنگ دل نمی نمود چرا که خوش طینتی و تشخص او مایه ی تعدیل خباثتش می شد. نقش ها پُرشمارتر شدند، ولی پیش رفتی برای او به شمار نمی آمدند: در سه تفنگدار نقش «کاردینال ریشلیو»ی توطئه گر را و در زن مورد نظر او بازیگری بی استعداد را بازی کرد. ملاحت و سرخوردگی هم راه با هم باعث شدند پرایس نسبت به کابوسی که خلق می کرد، ناباور و شکاک باشد و به این ترتیب بود که نقش مالک زخم بر چهره ی خانه ی مجسمه های مومی از آن او شد. پس از این با فراغ بال چنان در ژانر فیلم های ترسناک به جولان پرداخت که انگار مشغول ورق زدن یک کتاب است. او را سلطان این ژانر می شناختند، در حالی که به راستی هیچ کس از سلطانی چنین نازک دل و ظریف طبع نمی ترسید. او با لبخندی آرامش بخش در برابر ابزار شکنجه ظاهر می شد. پس از مجموعه ای از فیلم های ترسناک و نقش های متفرقه ی دیگر، سرانجام به لطف اقتباس های کورمن از آثار پو حالت تهدیدگر دمدمی پرایس به تمامی به کار گرفته شد و او توانست شکوه تباهی و اضمحلال معنوی را با عناصر وحشت انگیز متداول درآمیزد: خاندان آشر، سردابه و آونگ، قصه های وحشت، کلاغ، کمدی وحشت ها، نقاب مرگ سرخ و قبر لیجیا فیلم های این دوره اند. پس از جدایی از کورمن، پرایس به انگلستان رفت و تا پایان عمر در فیلم های فراموش شدنی متعددی بازی کرد. فیلم هایی که اغلب فقط از اعتبار قدیمی او استفاده می کردند، بدون این که چیزی به آن بیفزایند؛ مهم تر از همه نقش «دکتر فیبز» در دکتر فیبز نفرت انگیز و دکتر فیبز دوباره بر می خیزد بود. بعدتر درخشش چشم گیری در نقش شکسپیرینی که منتقدان سختگیر تآتر را به سیاق نمایش نامه هایی که بازی کرده به قتل می رساند، در فیلم تآتر خون نشان داد و سرانجام پدر و استاد مهربان و خوش سیمای «ادوارد» در اودارد دست قیچی بود که در آن برتن به کارنامه حرفه ای استاد و معبودش، ادای دین کرده بود.
از فیلم ها: 1938- سرویس دولوکس (ر. لی)؛ 1939- زندگی خصوصی الیزابت و اسکس (کورتیز)، بریگام یانگ- مرز نشین (هاتاوی)، برج لندن (ر. لی)؛ 1940- خلیج هادسن (پیچل)، جهنم سبز (ویل)، مرد نامرئی باز می گردد (مای)؛ 1943- آهنگ برنادت (هـ . کینگ)؛ 1944- کلیدهای حکومت (استال)، لارا (پرمینجر)، ویلسن (هـ . کینگ)، شب سینت مارک (استال)؛ 1945- یک رسوایی شاهانه (پرمینجر و لوبیچ)؛ 1946- ضربه روحی (ورکر)، او را به خدا بسپار (استال)، دراگون ویک (منکه ویتس)؛ 1947- شب طولانی (لیتواک)، ماس رز (راتاف)؛ 1948- سه تفنگدار (سیدنی)، هنگ آوارگان (فلوره)؛ 1949- بغداد (لامانت)، رشوه (لنرد)؛ 1950- مرد مقتدر آریزونا (فولر)؛ 1951- زن مورد نظر او (فارو)، ماجراهای کاپیتان فیبی ین (و. مارشال)؛ 1952- داستان لاس وگاس (استیونسن)؛ 1953- خانه ی مجسمه های مومی (د تات)؛ 1954- شب بزرگ کازانووا (مک لیود)، شعبده باز دیوانه (برام)؛ 1955- پسر سندباد (تتسلاف)؛ 1956- سرناد (آ. مان)، هنگامی که شهر به خواب می رود (ف. لانگ)، ده فرمان (س. ب. دمیل)؛ 1957- داستان بشر (ا. آلن)؛ 1958- مگس (نیومان)؛ 1959- سیرک بزرگ (جوزف نیومن)، خانه ای در تپه ارواح (کسل)؛ 1960- خاندان آشر (کورمن)؛ 1961- ارباب دنیا (ویتنی)، سردابه و آونگ (کورمن)؛ 1962- قصه های وحشت (کورمن)، اعترافات یک تریاک خور (زوگ اسمیت)، برج لندن (کورمن)؛ 1963- تفریح ساحلی (و. آشر)، کلاغ (کورمن)، کمدی وحشت ها (ژ. تورنور)؛ 1964- قصر مخوف (کورمن)، نقاب مرگ سرخ (کورمن)؛ 1965- قبر لیجیا (کورمن)، شهر زیر دریا (ژ. تورنور)، دکتر گلدفوت و دختران بمب (باوا)؛ 1967- شغال ها (وب)؛ 1969- دردسر دخترها (توکسبری)؛ 1970- مویه ی شوم (هسلر)؛ 1971- دکتر فیبز نفرت انگیز (فوئست)؛ 1972- دکتر فیبز دوباره بر می خیزد (فوئست)؛ 1973- تآتر خون (هیکاکس)؛ 1974- سفر به درون ترس (دانیل مان)؛ 1980- باشگاه هیولاها (ر. و. بیکر)؛ 1983- خانه ی سایه های طویل (واکر)؛ 1987- نهنگ های ماه اوت (ل. آندرسن)؛ 1989- مبارزه ی شدید (گلدبلات)، جهت معکوس (د. هاپر)؛ 1990- ادوارد دست قیچی (ت. برتن).