دوشنبه، 23 دی 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

ماکس فون سیدو

ماکس فون سیدو

 

Von Sydow, Max

بازیگر (1929، لوند - سوئد)

با نام کارل آدولف فون سیدو به دنیا آمد. پسر یک استاد دانشگاه بود. در مدرسه ی سلطنتی تآتر دراماتیک استکهلم برای بازی در روی صحنه تعلیم یافت. پس از نخستین فیلمش در سال 1949، به دلیل نقش آفرینی های عالی اش در تآتر سوئد شهرتی خاص کسب کرد که دامنه ی آن از اواخر دهه ی 1950 و تحت هدایت و کارگردانی اینگمار برگمان به سینما هم کشیده شد. این بازیگربلند قد (یک متر و نود سانتی متر)، مو بور و مسلط با صدای آمرانه و محکمش ،حضوری نیرومند در بسیاری از فیلم های برگمان داشته است که در آن ها معمولاً تیپ مرد امروزی پُردغدغه و دست خوش کشمکش های درونی را مجسم می کرد. علاوه بر این در بسیاری فیلم هالیوودی و بین المللی نیز بازی کرده است و شاید شناخته شده ترین بازیگر سوئدی در سطح جهان باشد. از جمله نقش «مسیح» را در بزرگ ترین داستان عالم بازی کرد. به خاطر پله ی فاتح کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد بود.

فون سیدو بازیگری است با فیزیک به راحتی قابل تشخیص و متمایز، و اقبالی بلند هم در داخل و هم در خارج از سوئد که نتیجه اش یک کارنامه ی فعال و معمولاً قابل افتخار است. در میانه ی دهه ی 1950 پس از آشنایی با برگمان در تآتر مالمو، رابطه پُربار حرفه ای شان آغاز شد. یکی از مزایای بازی در تآتر سوئد به گفته ی خود فون سیدو این بود که بازیگران چنان تعلیم می گرفتند تا بتوانند خود را با نقش های متنوع، چه اصلی و چه فرعی، تطبیق دهند و به یک تیپ خاص یا نوع خاصی از نمایش نامه محدود نمانند. این همان امتیازی بود که فون سیدو عمدتاً در کارنامه اش به کار بست، اگرچه عمده ی شهرت او ناشی از ایفای نقش «وجدان معذب» در فیلم های برگمان بود. کسی که در نتیجه ی امیال، حس گناه و یا حس گناهش به دلیل آن امیال، رنجی مکتوم و فرساینده را تحمل می کند و اغلب اوقات شخصیتی روشن فکر به شمار می آید. مشهورترین این گونه نقش های برگمان ی او، «شوالیه» در مهر هفتم است. کسی که سرگردان در میان روستاهای بلازده و به دنبال راهی برای نیکوکاری، باید با سایه ی تهدیدگر مرگ نیز دست و پنجه نرم کند و در واقع شطرنجی حساس بازی کند. ظاهر نزار و نحیف او با آن چشم های گود رفته و چهره ی عبوس به خوبی برازنده ی شخصیت افسرده حال «شوالیه» بود، همان گونه که چهره ی هنرمند منزوی در ساعت گرگ و شرم یا شوهر در هم چون در یک آینه بازتاب دهنده ی تردید و رنجی درونی بود. با همه ی این ها و با وجود اهمیت مرکزی انکارناپذیر نقش ها، فون سیدو در نهایت نشان می دهد که در دنیای برگمان، زنان تا چه حد مهم تر از مردان هستند، چطور بیش ترین هم دلی او را جلب می کنند و کاوش فیلم ساز در روحیات و مشکلات آنان تا چه حد عمیق تر است. در مقابل آنان فون سیدو چهره ای سرد، منفعل، اخته و متزلزل به نظر می رسد، که فیلم ساز خودش را چندان درگیر او نمی کند (و طبعاً این فاصله گیری به تماشاگر هم سرایت می کند). کافی است شخصیت او به عنوان هنرمند ناراضی را با مثلاً لیواولمان در پرسونا مقایسه کرد تا این تفاوت ها ملموس تر شوند. در واقع هرگاه خود این انفعال و حس ناکامی و عقیم ماندگی برجسته می شود، فون سیدو موفق تر است. ویژگی هایی که در فیلمی مثل شرم به اوج می رسند. جایی که او به عنوان آدمی ترسو، خودخواه و شایسته ی ترحم، فاقد توان و استقامت درونی همسرش، با بازی اولمان است. بازی او در فیلم های امریکایی و عمدتاً در نقش های دوم، حاکی از بلاتکلیفی کلی هالیوود در کار با این گونه بازیگران «جدی» خارجی است. او نقش های متنوعی را بازی کرد که هیچ کدام از نسخه های نقش های ستارگان متعارف یا بازیگران اصلی نیستند. نقش هایی که معمولاً به واسطه ی حضور او پُررنگ و گیرا می شوند. در دهه های 1980 و 1990 سرتاسر دنیا را گشت، در طیف نامحدودی از نقش های بازی کرد و به طرز عجیبی حضور مقتدر و محسوس خود را در تمام آن ها حفظ کرد. از جمله در سه روز کُندور در نقش مؤثر قاتل حرفه ای، جن گیر 2، مرتد، گردباد، نظاره ی مرگ، پیروزی و فیلم جیمز باندی دیگر هرگز نگو هرگز، بازسازی فیلم های تاریخی مثل شمشون و دلیله و کجا می روی؟، سیاره شناس دیون، روشن فکر گنده دماغ گوشه گیر در هانا و خواهرانش، روان پزشک هوشمند دو نوازی برای یک نفر، نقشی عالی در پله ی فاتح، بیدا شدن ها و صدای راوی در اروپا، ساخته ی لارس وون تریر که بهترین عنصر این فیلم بس متظاهرانه نیز بود.

از فیلم ها:

1949 - فقط یک مادر (شوبرگ)؛ 1951 - دوشیزه ژولی (شوبرگ)؛ 1957 - مهر هفتم (برگمان)، توت فرنگی های وحشی (برگمان)؛ 1958 - لبه ی زندگی (برگمان)، ساحر (برگمان)؛ 1960 - چشمه ی بکر (برگمان)؛ 1961 - هم چون در یک آینه (برگمان)؛ 1963 - نور زمستانی (برگمان)؛ 1965 - بزرگ ترین داستان عالم (استیونز)؛ 1966 - خاطرات کوییلر (م. آندرسن)، هاوایی (ج. ر. هیل)؛ 1968 - ساعت گرگ (برگمان)، شرم (برگمان)؛ 1970 - نامه ی کرملین (هیوستن)، مصیبت آنا (برگمان)؛ 1971 - تماس (برگمان)، ملاقاتی شب (بندیک)، مهاجران (تروئل)؛ 1972 - سرزمین جدید (تروئل)، سفارت (هسلر)؛ 1973 - جن گیر (فریدکین)؛ 1974 - اشتپن وولف (ف. هینز)؛ 1975 - سه روز کنُدور (س. پولاک)، فاکس ترات (ریپشتاین)؛ 1976 - سفر لعنت شدگان (رُزنبرگ)، صحرای تاتارها (زورلینی)، جسدهای سرشناس (رُزی)، قلب سگ (لاتوادا)؛ 1977 - پیش برو یا بمیر (د. ریچاردز)، جن گیر 2: مرتد (بورمن)؛ 1978 - هدف عالی مقام (ها)؛ 1979 - گردباد (تروئل)؛ 1980 - فلاش گوردون (هاجز)، مرگ به طور مستقیم / نظاره ی مرگ (تارونیه)؛ 1981 - پیروزی (هیوستن)؛ 1982 - کونان وحشی (میلیوس)، هدف عقاب (لالوما)؛ 1983 - دیگر هرگز نگو هرگز (کرشنر)؛ 1985 - کجا می روی؟ (روسی)، دیون (لینچ)؛ 1986 - دونوازی برای یک نفر (کونچالوفسکی)، هانا و خواهرانش (و. آلن)؛ 1987 - پله ی فاتح (اوگوست)؛ 1990 - بیدارشدن ها (پ. مارشال)، هیروشیما: از میان خاکسترها (ورنر)؛ 1991 - تا پایان جهان (وندرس)، اروپا (وون تریر) (فقط ص.)؛ 1992 - بهترین نیات (اوگوست)، تماس خاموش (زانوسی)؛ 1993 - چیزهای ضروری (ف. ک. هستن)؛ 1994 - وقت همان پول است (پ. بارزمن)؛ 1995 - هم شهری ایکس (جرلومو)، قاضی درد (کانن)؛ 1996 - شمشون و دلیله (روگ)؛ 1997 - شاهزاده و گدا (ل. باوا)، سلیمان (ر. یانگ).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.