موارد بیشتر برای شما
Cube ( مکعب )
به کارگردانی: وینچنزو ناتالی ( Vincenzo Natali )
بازیگران:Nicole de Boer, Maurice Dean Wint, David Hewlett
خلاصه داستان:
7 نفر غریبه یک روز وقتی بیدار می شوند خود را تنها در یک ماز مکعبی می یابند . این هفت نفر شامل یک افسر پلیس ، یک دکتر ، یک نابغه ریاضیات ، یک طراح ساختمان ، یک متخصص فرار از زندان و یک بیمار روانی هستند . بعد از اینکه همدیگر را می یابند سعی می کنند به کمک هم و با استفاده از مهارت ها و استعدادهای خاصشان از حقه های کشنده ی خیلی از اتاق های مکعبی رنگارنگ نجات یابند . با استفاده از مهارت های ریاضی لیون ( نیکول دی بوئر ) آنها در جهات شش گانه حرکت می کنند بلکه راهی بر ای خروج بیابند و در همین حین در تلاش برای یافتن پاسخی برای علت زندانی شدن خویش هستند .
مجموعه فیلمهای «مکعب» Cube از فیلمهای جنجالی و روشنفکرانهی سالهای اخیر است که نمیتوان بیتفاوت از کنار آنها گذشت. این سه فیلم خوشساخت کانادایی با این که در برخی جاها به ورطهی شعار میافتند، لبریز از نشانهها و مفاهیم فلسفی و گاه طعنههای سیاسی و نقد توتالیتریسم آمریکایی هستند. فیلمها با این که تله ویدیو هستند اما دکوپاژ و کارگردانی بسیار خوب آن (از سه کارگردان متفاوت) هر بینندهای را به خود جذب میکند و دیدن آنها برای هر علاقمندی از واجبات خواهد بود. تفاسیر معانی و نشانهشناسی بسیاری از فیلم میتوان کرد که به دلیل فیلمنامهی مستحکم و سرشار از نشانگان فلسفی، علمی، ریاضی و روانشناختی موجب بحثهای گستردهای هستند و تقریباً هر کدام از آنها را باید چند بار دید تا متوجه ظرافتهای آن شد.
فیلم در زمانی نامعلوم اتفاق میافتد. به نظر میرسد امپراتوری آمریکا در بیرون از مکعب با شورشهایی مواجه است و در حال فروپاشی است. یک سازمان امنیتی و نظامی آمریکایی (سیا؟ پنتاگون؟) نوعی زندان مخوف یا سازهای هولناک به شکل مکعب با هزاران اتاق ساخته است که هر بار قربانیانی دستچین شده را داخل آن قرار میدهد و رفتار آنها را کنترل میکند یا با آنها «بازی» میکند. بعضی اتاقها پر از تلههای خطرناک هستند و برخی بر اساس یک قاعدهی منطقی ریاضی امن هستند که به اتاق خروجی ختم میشود. در هر قسمت گروهی چند نفره از آدمهای متفاوت از پزشک و استاد دانشگاه گرفته تا پلیس و آدمهای معمولی از خواب بیدار میشوند و از گذشتهی خود چیزی به یاد نمیآورند و تلاش میکنند تا در این بازی مرگبار به بیرون راه یابند و در این تلاش با یکدیگر درگیر میشوند و گاه خود جزئی از این ماشین کشتار میشوند.
گاهی احساس میکنی که فیلم میخواهد به استنتاج توماس هابز برسد که میگوید انسان، گرگانسان است. آنجا که یکی از قربانیان با رسیدن به در ورودی نمیخواهد از مکعب خارج شود و نومیدوار میگوید بیرون از اینجا «جهل بیپایان انسان» است و آنجا که بیننده وحشتزده به این باور میرسد که آنچه دارد آنها را بیشتر میکشد سیستم و تلههای مکعب نیست بلکه خودشان هستند که با هم درگیر شدهاند. واقعاً نمیتوان گفت شخصیت اصلی داستان کیست. شاید خود سیستم یا مکعب است یا آن پلیس یا آن پسر عقبمانده ذهنی یا آن زن پزشک. ولی اضطراب این که تو را دارند کنترل میکنند و آن «چیز» یا افراد یا سیا یا پنتاگون یا موجودات فضایی سرنوشتت را در دست دارند چنان بر تمام فیلم حاکم است که انگار شخصیت اصلی داستان اوست.
فیلم با علم ریاضیات و سیاست و فلسفه و روانشناسی در هم میآمیزد. ایدهی آن و در نهایت داستان و فیلمنامهی آن فوقالعاده است. بازیهای خیرهکننده و هیجان و اضطراب بیپایان آن بر اساس تدوینی با ریتم تند و شتابنده و کارگردانی هوشمندانه همه دست به دست هم داده و فیلمهایی جمع و جور و خوشساخت و کمهزینه از سینمای کانادا به بیننده ارائه میدهد که گاه یک سر و گردن بالاتر از فیلمهای هالیوودی مشابه است.
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.