داستان های عبرت آموز از نژاد پرستی و برده داری در آمریکا و جوامع غربی و نگاه متفاوت و احترام آمیز اسلام به رنگین پوستان نفی نژاد پرستی و برده داری را در سری جدید داستان های کوتاه راسخون دنبال کنید.
1- غلام سیاه پوستی که اذان گو و امین پیامبر شد
بلال حبشی از نخستین گروندگان به پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بود.
او در حال چرانیدن گوسفندان در کوه های اطراف مکه بود که با رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آشنا شد و اسلام آورد و به فرمان حضرت ایمانش را مخفی میکرد.
روزی بت پرستان او را در حال انداختن آب دهان به بتها دیدند و ایمانش علنی شد از آن پس سخت ترین شکنجه ها برای بازگرداندن بلال از اسلام شروع شد.
امیه بن خلف با همدستی ابوجهل وحشتناک ترین شکنجه ها روی شن های داغ و زیر آفتاب سوزانی که راه رفتن روی آن ها غیرممکن بود شروع کردند، هر چه جلوتر می رفتند نمی توانستند بلال را راضی کنند که برای بت ها لات و عزا دعاکند، حتی بلال را برهنه کردند و سنگ های سوزان روی بدن او می گذاشتند اما او مقاومت می کرد. تنها پاسخ او به بت پرستان بی رحم خواندن "احد"، "احد" یعنی خدا یکی است بود.
تا اینکه ورقة بن نوفل(عموی حضرت خدیجه) که از بزرگان مورد احترام قریش بود مقاومت بلال را تحسین کرد و گفت: «به خدا سوگند اگر او را بدین حال بکشید، من قبرش را زیارتگاه مقدس قرار خواهم داد که بدان تبرک جویند»
راهبی که مقاومت او را دیده بود با عصبانیت به امیه گفت: "مقاومت این سیاهپوست حبشی من را به خود جلب می کند؛ ارادت او و ایمان او برای اسلام و توحید بی نظیر است" تا اینکه توسط ابوبکر خریدای شد و بعد هجرت شد اذان گوی خاص پیامبر ص و امین و مورد احترام حضرت
2- به غلام سیاهش گفت: چه بوی خوشی داری!
دکتر مسیحی لبنانی الاصل که در ایتالیا در حال خدمت است و خودش هم کرونایی شد با اشاره به اتفاقات روز آمریکا نوشت:
آیا از کربلا عظیم تر وجود دارد؟
وقتی امام حسین علیه السّلام خم شد و گونه بر گونه جون (غلام) سیاه مسیحی نهاد و به او گفت:
چه بوی خوشی داری...
مشکل ما هیچ وقت با دین یا رنگ یا نژاد نبوده
مشکل ما همیشه با ظلم بوده و هست.
مثل حسین پیدا نمی شود که به غلام سیاهش بگوید: چه بوی خوشی داری!
3- جاذبه جون غلام امام حسین برای جوانان آمریکا
عزیزی نوشته: توی آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم شب اول یه سیاه پوست هم اومد روضه براش یه مترجم گذاشتیم... شبای بعد، همین جور هی تعداد سیاهپوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم یه جای دیگه رو هم برای مراسم بگیریم.
شب آخر ۱۵۰ تا سیاهپوست گفتن که میخوان شیعه بشن! پرسیدم: برای چی میخواین شیعه بشین؟! همه نگاه کردن به سیاهپوستی که شب اول اومده بود روضه! ازش پرسیدم: برای چی به اینا گفتی شیعه بشن؟
گفت: شب اول یه تیکه از روضه "جون" رو خوندی «غلام سیاه امام حسین» همونی که وقتی امام حسین علیه السّلام سرش رو گذاشت روی پای خودش، سه بار سرش رو انداخت و گفت: جایی که سر علی اکبر بوده جای سر جون نیست!!؟ ولی امام حسین سرش رو گذاشت روی پاهاش و جون شهید شد.. من رفتم به این سیاهپوستا گفتم: بیایید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره....
4- باغ وحش های انسانی!
تا اواسط قرن بیست باغ وحش های انسانی در غرب دایر بود. خوشبختانه یک عکس تاثیرگذار توانست به این پدیده شوم و غیرانسانی خاتمه بدهد.
در این عکس دختربچه ای آفریقایی در لباس غربی ها قرار دارد و یکی از بازدیدکنندگان از پشت نرده ها دارد به او غذا می دهد! تاثیر این عکس باورنکردنی بود و موج اعتراضات علیه باغ وحش های انسانی به پا خواست.

5- داستان آزادی
در زمانیکه بردهداری در آمریکا رایج بود، زن سیاه پوستی به نام هریت تابمن، گروهی مخفی به راه انداخته بود که بردگان را فراری میداد.
بعدها از او پرسیدند:
سختترین مرحله کار شما برای نجات بردگان چه بود؟
او عمیقا به فکر فرو رفت و گفت:
قانع کردن یک برده به اینکه
تو برده نیستی و باید آزاد باشی…
(ناگفته نماند این اعتقاد بین بومیان و سیاهان رو هم تفکری استعماری دیکته می کرد. راسخون)

6- زن نژاد پرست
در یکی در پرواز های شرکت tam
یک زن تقریباً پنجاه ساله ی سفید پوست به صندلی اش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد
مهماندار از او پرسید “مشکل چیه خانوم؟”
زن سفید پوست گفت:
“نمی توانی ببینی؟به من صندلی ای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است.
من نمی توانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!”
مهماندار گفت: “خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلی ها پر هستند، اما من دوباره چک می کنم ببینم صندلی خالی پیدا می شود یا نه”
مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: “خانوم، همانطور که گفتم تمامی صندلی ها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او تایید کرد که تمامی صندلی ها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی در قسمت درجه یک داریم”
و قبل از اینکه زن سفید پوست چیزی بگویید مهماندار ادامه داد: “ببینید، خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهد در صندلی قسمت درجه یک بنشیند، با اینحال، با توجه به شرایط، کاپیتان فکر می کند اینکه یک مسافر کنار یک مسافر افتضاح بنشیند ناخوشایند هست.”
و سپس مهماندار رو به مرد سیاهپوست کرد و گفت: “قربان این به این معنی است که شما می توانید کیف تان را بردارید و به صندلی قسمت درجه یک که برای شما رزرو نموده ایم تشریف بیاورید…”
تمامی مسافران اطراف که این صحنه را دیدند شوکه شدند و در حالی که کف می زدند از جای خود قیام کردند.

7- حراج بردگان آفریقایی در سواحل آمریکا
در سده ۱۶ میلادی کشتیهای باری سیاه پوستان آفریقایی را از اروپا به سواحل آمریکا می آوردند و به حراج می گذاشتند.
اولادا اکیانو یکی از این بردگان است که در ۱۷۸۹ میلادی به بردگی درآمد. او تجربه های شخصی خود را به صورت دست نویس درآورده که در بخشی از نوشتههای او میخوانیم:
طولی نکشید که مرا به زیر عرشه بردند. به محض پایینرفتن مشامم از بویی متعفن پر شد. این بو به حدی انزجاربرانگیز بود که هرگز در زندگی شبیهاش را تجربه نکرده بودم. تنها آرزویم این بود که مرگ، همانند آخرین دوست، به سراغم بیاید و مرا خلاص کند؛ اما خیلی زود و در نهایت تاثر ۲ مرد سفیدپوست با غذا به سراغم آمدند و وقتی که با امتناع من مواجه شدند، یکی از آنها دستهایم را محکم گرفت و مرا، فکر میکنم روی چرخ بادبان کشتی، خواباند و پاهایم را با طناب بست و دومی مرا به زیر ضربات شدید شلاق گرفت. این اولین بار بود که چنین قساوت بیرحمانهای را در میان انسانها میدیدم.

8- اگر بد بود کتکش بزن
رمان «جنایت» جان استاینبک از مجموعه The Long Valley داستان واقعی یک مزرعهدار آمریکایی با موضوع خشونت آمیز و نژاد پرستانه است، در این داستان مردی با دختری یوگوسلاو ازدواج میکند. در ابتدا از اینکه با زنی زیبا ازدواج کرده خوشحال است، اما رفته رفته با وجودی که زن، فرمانبردار است و همه نیازهای مرد را پیشبینی میکند، اما احساس مرد نسبت به او، احساس یک مرد به همسرش نیست، بلکه گمان میکند او هم یکی از حیوانات مزرعه است؛ یک اسب
پدر زن، در شب عروسی به دامادش توصیه میکند دخترش را مدام کتک بزند: «یلکا از نژاد اسلاوه، مثل دخترهای امریکایی نیست. اصلا در مقابل اونها پسره. اگه بد بود کتکش بزن. اگه هم یه مدت دیدی خوبه باز هم کتکش بزن. من که مامانش رو میزنم. بابام هم مامانم رو میزد. خلاصه این دختر اسلاوه. مردی رو که یه فصل کتکش نزنه دوست نداره.» مرد، از این کار ابا دارد، اما خودداری او مقدمه ارتکاب به جنایت است.
9- پلیسِ سفید پوستان!
پلیس آمریکا یک سیاه پوست«جورج فلوید» رو بازداشت میکنه، با صورت به روی زمین میخواباند در حالی که افسر پلیس زانوی اش را روی گردن این مرد فشار میدهد! چند دقیقه بعد مرد سیاه پوست التماس میگه خواهش میکنم و دوازده بار میگه طی 6 دقیقه میگه "نمیتونم نفس بکشم!" ولی افسر پلیس هیچ توجهی نمیکنه و مرد سیاه پوست توسط پلیس آمریکا به قتل میرسه!
و پلیس به این رفتار وحشی اش با George Floyd افتخار می کند و عکس یادگاری می گیرد!


....در حال تکمیل...