تیزهوشی مسعود کیمیایی جزء ویژگی های منحصر به فرد اوست که در کنار دیگر وپژگیهای این کارگردان جلوه گری بیشتری دارد . پیش بینی او از شرایط روز جامعه و رفلکس زودهنگامش نسبت به اتفاقاتی که در آینده رقم خواهد خورد نشانه ایی از همین تیز هوشی است که جلوه بارزآن ساخت فیلم «سفر سنگ» بود. او در دوره ایی دیگر از زندگی کاریش باز هم وجهی دیگر از این تیز هوشی اش را آشکار کرد و پیش از آنکه جامعه به باوری دوباره از جوانان برسد ، کیمایی چهره تازه ای از قهرمان جدیدش رو کرد. قهرمانانی که دیگر آدم های میانسال دهه های گذشته نبودند . او سال ۷۴ شمایل قهرمانش را تغییر داد و جوانانی از نسل آن دوره قهرمانان فیلم های «ضیافت» و «سلطان» شدند و بی شک ورود این نسل تازه در فیلم های کیمیایی زمینه ایی بود برای آنکه در سال های بعد او «پولاد» ش را که در آن سال ها نوجوانی ۱۶، ۱۷ ساله بود به قهرمان اول فیلم هایش بدل کند. کیمیایی آرام آرام قهرمان آینده اش را وارد دنیای فیلم هایش کرد.

ایرج نوذری/ نجیب همچون پدر
جای خالی دوبلور، مجری و بازیگر قدر سینما و تلویزیون همچنان به چشم می آید "منوچهر نوذری" که در ابتدا با صداپیشگی و فعالیت در رادیو فعالیت های هنری اش را آغاز کرده بود بعدتر با بازیگری در مجموعه ها و فیلم های مختلف شمایل ویژه ای از خود به نمایش گذاشت، اجرای (مسابقه ی هفته) و فعالیت طولانی در برنامه ی (جمعه ی ایرانی) از جمله یادگاری هایی است که او برای همیشه در تاریخ هنرایران جا گذاشته است، اما بیشتر به همان چهره تلویزیونی شناخته شد.
اما پسر که از اجرا پا فراتر نهاده و به چهره ای جذاب سینمایی تبدیل شده، آورده های خود را خوب در انتخاب نقش هایش نشان می دهد، و اینگونه زیبا از تجارب و داشته های نجابت پدری بهره می برد.
.jpg)
● لیلا حاتمی/ خارج از سایه پدر
هیچگاه زیر سایه پدر قرار نداشت و زمانی اولین حضور حرفه ایی اش را در سینما تجربه کرد که علی حاتمی روزهای آخر زندگی اش را در بستر بیماری طی می کرد ودرست در نیمه های تولید«لیلا» بود که پدرش ازدنیا رفت. البته او پیش از آن تجربه های کوتاهی با علی حاتمی داشت که شاخص ترین آن نقشی بود که در دلشدگان ایفا کرد . اما «لیلا» آ غازی بود برای دوران حرفه ای لیلا حاتمی. شروعی رویایی ، با یک شاه نقش که او از آن نهایت استفاده را برد و توانست موقعیتش را به عنوان یک بازیگر حرفه ایی در سینما تثبیت کند. چهره آرام و لحن صدای او موجب شد تا نقش های از جنس «لیلا» در ادامه به او پیشنهاد شود، اما او در میان انبوه پیشنهادهایش بازی در نقش «شیدا» را پذیرفت. اما حاتمی در ادامه راه در تلاش بود تا شمایلی که از او در اذهان نقش بسته را بشکند و بر همین اساس بود که نقش زنی خیابانی را در فیلم «آب و آتش» جیرانی پذیرفت و با اجرای صحیح این نقش توانست از قالب همیشگی خود خارج شود.
این فیلم اگر برای سازنده اش و یا پرویز پرستویی امتیازی نداشت ، اما برای حاتمی یک اتفاق تازه بود که برایش تندیس پنجمین جشن سینمای ایران را هم به ارمغان آورد. ایفای نقش مادر پسر بچهای ده، دوازده ساله در فیلم «مربای شیرین» مرضیه برومند تلاش دیگری بود از او تا بار دیگر خود را در نقشی تازه محک بزند.
● میلاد صدرعاملی / گریز به بازیگری
از میان معدود فرزندان سینماگران سینمای ایران، آنانی که به مقولهای غیر از بازیگری پرداختهاند کم نیستند، راما قویدل، بهمن کیارستمی، سمیرا و حنا مخملباف و ... . اما میلاد صدرعاملی با آنها یک تفاوت کوچک دارد. میل به بازیگری و تجربهاش حتی برای یک بار. «من، ترانه ۱۵ سال دارم» اولین و آخرین تجربه بازیگری او بود و گویا سنگ محکی که راه آینده را به او نشان داد. ساخت چند مستند و آمادگی برای ورود به سینمای کوتاه و بعد حرفهای، مسیری است که میلاد برای حضور در سینمای ایران برگزیده است. راهی که قطعاً روشنتر از بازیگری معمولی بودن است.

● رضا داودنژاد / به دنبال پدر
دقیقاً نمیتوان جایگاه رضا داودنژاد را در این سینما مشخص کرد. بازیگر، دستیار کارگردان و برنامهریز! سرمایهگذار! تهیهکننده، مشاور! و یا مجموعهای از همه اینها، شبیه به نقشی که محمدرضا شریفینیا ایفا میکند!
استقلال، واژه شریفیست. همانی که نیکلاس کیج برای رسیدن به آن، حتی نامش را عوض کرد که زیر دین عمویش، فورد کوپولای کبیر نباشد و یا آنجلینا جولی که مدتهاست از پدرش جان وویت جلو زده. همراه پدر بودن و از نفوذ و تاثیر او برای پیشرفت در مسیر حرفه زندگی اصولا چیز بدی نیست. اما در عین حال تلاش موازی برای ساخت دنیای شخصی و استقلال هنری هم ارجمند است. خطاب این سطور، به همه off-spring هاست.
● میلکا و مهراوه شریفینیا / خواهران قریب
▪ حکایت مهراوه و ملیکا مثل شقایق و گلشیفته است. البته مهم نیست کی به کی برتری دارد، به هر حال هر کسی راه خودش را میرود اما انتخابهای درست مبتنی بر استعداد و علاقه هم جایگاه خودش را دارد. ملیکا شاید چندان علاقهای به بازیگری نداشته باشد چون مهمترین نقش سینماییاش به «مهمان مامان» (۱۳۸۲) بازمیگردد اما مهراوه که او را با نقش کوتاهش در «زیر پوست شهر» میشناختیم به یکباره با «ساعت شنی» و «روز حسرت» جلوههایی دیگر از قدرت بازیگریاش را نشانمان داد؛
خواهران فراهانی، صرفنظر از مقوله کوچکتر بزرگتری، در بازیگری هم مسیرهای متفاوتی را پیمودهاند. شقایق، در تئاتر بازیگر نسبتا خوبی نشان داده، مثلا در نمایشی که به کارگردانی پدرش بهزاد فراهانی و برداشتی آزاد از داش آکل صادق هدایت بود، بازی خوبی از خود به نمایش گذاشت. در سینما هم، در فیلمی چون «چتری برای دو نفر» بازی متفاوت و پیچیدهای را از او شاهد بودیم، اما به هر حال، «طوطیا» یا «عشق کافی نیست» و امثال آنها چندان اعتباری برای بازیگرش به ارمغان نمیآورند.
اما حقیقت این است که سینما سنگ محک دیگری برای گلشیفته بوده است. از اولین فیلم عمرش، درخت گلابی، به راحتی میشد بارقههای استعداد را در بازی عجیب اما ملموس و طبیعیاش دید. اما به رغم همه واکنشهای مثبت، هنوز میشد نگران بود.
نگران استعداد کودک و نوجوانی که ظهور میکند اما با بلوغ و بزرگسالی دیگر نشانی از آن باقی نمیماند. اما گلشیفته متفاوت بود. پس از چند سال غیبت شاهد بازگشت دوباره او بودیم. دورهای که «بوتیک» سرآغاز موفق آن محسوب میشد. طبیعی بود که سینمای ایران قدم این چهره مستعد و جدید را مبارک بشمارد و از آن به بعد سیل پیشنهادها بود که به سوی او سرازیر میشد. تقریباً هر فیلم یا سریالی که دختری جوان را محور قرار داده بود او را میخواست.
«تفاوت جنس بازی او در دوران عاشقی و بعد آن دعواهای وحشتناک خیرهکننده است. گویی بازیگر مورد علاقه ما، فیلم به فیلم، همزمان با بالا رفتن سن، پختهتر شده و غریزه شگفتانگیزش را با تجربه و تکنیک آمیخته است. حالا هم، با دیکاپریو و راسل کرو همبازی شده و اسطورهای چون ریدلی اسکات هدایش کرده که اگر تداوم داشته باشد و بتواند با تسلط بر آن زبان و فرهنگ، خود را با شرایط سینمای فوق حرفهای هالیوود وفق دهد قطعا شایسته اسکار خواهد بود. بالاخره کمتر از شهره آغداشلو که نیست، هست؟
● باران کوثری / از تبار بانوی اردیبهشت
باران کوثری، قطعاً نمونه موفق off – spring هاست. کسی که خودش را ازسایه مادرش فراتر برد و مستقلاً جایگاه ویژهاش را در سینمای ایران بهدست آورد. شاید تماشاگران «روسری آبی» فکرش را هم نمیکردند که دختر کوچولوی شیطان فیلم، روزی به یکی از امیدهای این سینما تبدیل شود. حتی «زیر پوست شهر، هم نشان چندانی از آن «امید» و این «آینده» نداشت. اما «رقص در غبار» و پیآیندهای دیگر، اذعان سینمادوستان را متوجه استعدادی نوظهور کرد. در این میان، «خون بازی»، «روز سوم» و مجموعه تلویزیونی «صاحبدلان» نقاط اوج کارنامه باران هستند. اولی، تبدیل شده به آزمون بازیگری برای هنرمندی که میخواهد خود را ثابت کند و البته نقشهای خاصی همیشه جواب میدهد. معتاد، عقبمانده، بیمار و... همیشه بستری برای ظهور قدرت بازیگری بودهاند و باران هم در «خون بازی» قدر این فرصت را میداند. «روز سوم» هم چالشی دریغانگیز در نقشی دشوار است. بهره درست و حرفهای از صدا و بدن و چهره، در عین محدودیتهای فیزیکی، یکی از اوجهای کارنامه باران را رقم میزند. اما و فقط یک نکته: پیشتر، از انتخاب درست گفتیم. انعطافپذیری هم یکیدیگر از رازهای بازیگران بزرگ است. فرار از نقشهای تکراری و تلاش برای دستیابی به افقهای نو. بازی در «توفیق اجباری»ها قطعاً ثمره چندانی برای یک عاشق نخواهد داشت.
● پگاه آهنگرانی / همچنان با کفشهای کتانی
«دختری با کفشهای کتانی» شروعی رویایی برای پگاه آهنگرانی بود. بودن میان حرفهایها و استخوان خردکردههای بازیگری و فیلمی که حول تو میچرخد. شاید بتوان گفت او بود که دوره جدیدی از حضور دختران نوجوان و جوان در سینمای ایران را آغاز کرد. اما حضور پگاه تا «زندان زنان» چند سالی به تعویق افتاد. این فیلم، اما بیشتر متعلق به رویا نونهالی و رویا تیموریان بود تا او. هر چند میشد تلاشش را برای درآوردن نقش به عینه دید و این دقیقاً رمز بازیگران بزرگ است. کسی نباید این «تلاش» و مرارت را ببیند، و این نقش و فقط نقش است که باید دید و ثبت شود. پگاه چندان پرکار نیست و نمیتوان با یکی دو نقش، قضاوت درستی درباره جایگاهش در بازیگری داشت. حتی «سه زن» هم نمیتواند معیار نهایی باشد. شاید، باید همچنان منتظر بمانیم.
ویرایش عکس مرداد 1405
مرتبط: