مهمان‌های ناخوانده

پیرزنی بود، تنها. هیچ کس را نداشت. یک شب شامش را خورد، رفت توی حیاط. دید باد سردی می‌وزد و باران می‌بارد. سردش شد برگشت. فوری رختخوابش را انداخت و سرجاش دراز کشید. هنوز چشم‌هاش گرم نشده
دوشنبه، 11 ارديبهشت 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
مهمان‌های ناخوانده
 مهمان‌های ناخوانده

نویسنده: محمدرضا شمس

 
پیرزنی بود، تنها. هیچ کس را نداشت. یک شب شامش را خورد، رفت توی حیاط. دید باد سردی می‌وزد و باران می‌بارد. سردش شد برگشت. فوری رختخوابش را انداخت و سرجاش دراز کشید. هنوز چشم‌هاش گرم نشده بودند که تق‌تق‌تق، صدای در آمد. با سختی از جاش بلند شد، چراغ را برداشت و رفت دم در. پرسید: «کیه در می‌زنه؟»
صدایی از پشت در گفت: «گنجشکم، خاله جون، بیرون، هوا سرده. باد می‌آد. بارون می‌آد. من هم جایی رو ندارم. بذار امشب پیشت بمونم.»
پیرزن دلش سوخت. در را باز کرد و گفت: «بیا تو.»
گنجشک خوشحال شد. آمد تو، نشست روی تاقچه. پیرزن هم سر جاش دراز کشید. خواست بخوابد، دوباره صدای در آمد. پرسید: «کیه؟»
صدایی گفت: «منم، خاله جون! خاله مهربون! در رو واکن، من رو جا کن!»
پیرزن پرسید: «تو کی هستی؟»
گفت: «من منم. من عرعرم، یعنی خرم! بیرون هوا سرده. باد می‌آد، بارون می‌آد. من هم جایی رو ندارم. بذار امشب پیشت بمونم.»
پیرزن در را باز کرد و گفت: «بیا تو.»
خر خوشحال شد. رفت تو، گوشه‌ای دراز کشید و خوابید. پیرزن هم خوابید. دوباره در زدند. بلند شد، در را باز کرد. مرغ پشت در بود. گفت: «خاله جون! بیرون هوا سرده. باد می‌آد. بارون می‌آد. من هم جایی رو ندارم. بذار امشب پیشت بمونم.»
پیرزن گفت: «تو هم بیا تو!»
مرغ رفت تو و گوشه‌ای خوابید. پیرزن هم خوابید. باز، تق‌تق‌تق، صدای در بلند شد. پیرزن غر زد: «کیه؟»
کلاغ از پشت در گفت: «قار و قار و قار، منم کلاغ، دوست الاغ! در رو وا کن، من رو جا کن!»
پیرزن در را باز کرد. کلاغ را هم جا داد. دوباره صدای در آمد. این بار سگ پشت در بود.
گفت: «بیرون هوا سرده. باد می‌آد، بارون می‌آد. من هم جایی رو ندارم. بذار امشب پیشت بمونم.»
پیرزن گفت: «تو هم بیا تو!»
سگ رفت تو، گوشه‌ای دراز کشید. پیرزن هم خوابید.
صبح که بیدار شد، دید ای دل غافل! خانه‌ی کوچکش چه خبر است، یک طرف سگ خوابیده، یک طرف الاغ، یک طرف گنجشک و مرغ، یک طرف کلاغ. دیگر جای سوزن انداختن نبود. پیرزن اول سراغ گنجشک رفت و گفت: «گنجشک کوچولو! صبح شده، دیگه باید بری».
گنجشک ناراحت شد، به پیرزن نگاه کرد و گفت: «من که جیک و جیک می‌کنم برات، تخم کوچیک می‌کنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن دلش برای گنجشک سوخت گفت: «نه، تو بمون. تو که جای زیادی نمی‌گیری.»
رفت پیش الاغ: «الاغ جون! صبح شده، باید بری.»
الاغ ناراحت شد. گفت: «من که عر و عر می‌کنم برات، همه‌رو خبر می‌کنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «با اینکه خونه‌ی من خیلی کوچیکه، اما نه! تو هم بمون. بالاخره یک کاری می‌کنیم.»
رفت سراغ مرغ: «بلند شو که صبح شده.»
مرغ غصه‌اش شد و گفت: «من که قدقدا می‌کنم برات، تخم طلا می‌کنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «نه! تو هم بمون.»
رفت سراغ کلاغ: «کلاغ جون! صبح شده، باید بری.»
کلاغ گفت: «من که قار و قار می‌کنم برات، همه‌رو بیدار می‌کنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «حالا که این‌طوره، تو هم بمون.»
پیرزن آخر از همه رفت سراغ سگ: «بلند شو. صبح شده، باید بری.»
سگ به گنجشک، کلاغ، مرغ و الاغ نگاه کرد و گفت: «من که واق و واق می‌کنم برات، دزدها رو چلاق می‌کنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن که دلش نمی‌آمد کسی را ناراحت کند، گفت: «نه، نه! تو هم بمون.»
از آن روز به بعد، پیرزن دیگر تنها نبود.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا؛ (1394)، افسانه‌های این‌ورآب، تهران: نشر افق، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
شعر با حرف ر برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ر برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف د برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف د برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ذ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ذ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ز برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ز برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف خ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف خ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
پهپادی که به‌یاد دانش‌آموزان شهید مینابی پرتاب شد
play_arrow
پهپادی که به‌یاد دانش‌آموزان شهید مینابی پرتاب شد
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
play_arrow
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
مامانی ۵ ماه دوریتو کشیدم...
play_arrow
مامانی ۵ ماه دوریتو کشیدم...
حدادعادل: دست‌هایی اجازه نمی‌دهند که...
play_arrow
حدادعادل: دست‌هایی اجازه نمی‌دهند که...
یک اتفاق عجیب در سخنرانی ترامپ؛ تقلید دونالد دقیقا پشت سرش!
play_arrow
یک اتفاق عجیب در سخنرانی ترامپ؛ تقلید دونالد دقیقا پشت سرش!
درسی که آمریکا و اسراییل از جنگ ۱۲ روزه گرفتند چه بود؟
play_arrow
درسی که آمریکا و اسراییل از جنگ ۱۲ روزه گرفتند چه بود؟
آتش گرفتن هواپیمای ام‌ وی-۲۲بی آسپری تفنگداران دریایی آمریکا در تمرین آموزشی
play_arrow
آتش گرفتن هواپیمای ام‌ وی-۲۲بی آسپری تفنگداران دریایی آمریکا در تمرین آموزشی
واکنش ضد ایرانی مارکو روبیو به محاصره دریایی عربستان توسط یمن
play_arrow
واکنش ضد ایرانی مارکو روبیو به محاصره دریایی عربستان توسط یمن
ادعای جدید مارکو روبیو درباره زمان دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای
play_arrow
ادعای جدید مارکو روبیو درباره زمان دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای
روایت خلبان پیشکسوت ارتش جمهوری اسلامی ایران از بمباران پایگاه الدوره عراق در جنگ دفاع مقدس
play_arrow
روایت خلبان پیشکسوت ارتش جمهوری اسلامی ایران از بمباران پایگاه الدوره عراق در جنگ دفاع مقدس