آراستگى در اسلام

قل‏من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق دراين آيه به نوعى التفات حكمى مخصوص به اين امت از حكم عام سابق استخراج شده، همچنانكه در جمله ذلك من ايات‏الله لعلهم يذكرونو جمله فاذا فعلوا فاحشة نظيرش گذشت. استفهامى كه در اين آيه است استفهامى است انكارى. كلمه الزينه درمقابل معناى الشين است، و به معناى كارها و چيزهايى‏است كه عيب و نقص را از بين ببرد والشين به معناى هر چيزى است كه مايه رسوايى و نقص‏انسان
دوشنبه، 3 فروردين 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آراستگى در اسلام
آراستگى در اسلام
آراستگى در اسلام

نويسنده:علامه سيد محمد حسين طباطبايى قدس سره الشریف
قل‏من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق دراين آيه به نوعى التفات حكمى مخصوص به اين امت از حكم عام سابق استخراج شده، همچنانكه در جمله ذلك من ايات‏الله لعلهم يذكرونو جمله فاذا فعلوا فاحشة نظيرش گذشت. استفهامى كه در اين آيه است استفهامى است انكارى.
كلمه الزينه درمقابل معناى الشين است، و به معناى كارها و چيزهايى‏است كه عيب و نقص را از بين ببرد والشين به معناى هر چيزى است كه مايه رسوايى و نقص‏انسان و نفرت اشخاص از او بوده باشد.
معناى اخراج زينت و طيبات رزق (در ذيل آيه: قل من حرم زينة الله...)
اخراج زينت استعاره‏اى است تخييلى و كنايه است از اظهار آن.آرى، اين خداى سبحان است كه به الهام و هدايت خود انسان را از راه فطرت ملهم كرده تا انواع و اقسام زينت‏هايى‏كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دلها به سوى او است ايجاد نموده به اين وسيله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد. پس گرچه به حسب ظاهر به وجود آوردن زينت‏ها و ساير حوائج زندگى كار خود انسان است، و ليكن از آنجايى كه به الهام خداوند بوده در حقيقت او ايجادش كرده و آن را از پنهانى به عرصه بروز و ظهور در آورده، چون مى‏دانسته كه اين نوع موجود محتاج به زينت است.
آرى، اگر انسان در دنيا بطور انفرادى زندگى مى‏كرد هرگز محتاج به زينتى كه خود رابا آن بيارايد نمى‏شد، بلكه اصلا بخاطرش هم خطور نمى‏كرد كه چنين چيزى لازم است، وليكن از آنجايى كه زندگيش جز بطور اجتماع ممكن نيست، و زندگى اجتماعى هم قهرا محتاج به اراده و كراهت، حب و بغض، رضا و سخط و امثال آن است، از اين جهت خواه ناخواه به قيافه و شكل‏هايى بر مى‏خورد كه يكى را دوست مى‏دارد و از يكى بدش مى‏آيد، لذا معلم غيبى از ماوراى فطرتش به او الهام كرده تا به اصلاح مفاسد خود بپردازد، و معايب خود را بر طرف ساخته خود را زينت دهد، و شايد همين نكته باعث شده كه از انسان به لفظ عباده كه صيغه جمع است تعبير بفرمايد.
و اين زينت از مهم‏ترين امورى است كه اجتماع بشرى بر آن اعتماد مى‏كند، و از آداب راسخى است كه به موازات ترقى و تنزل، مدنيت انسان ترقى و تنزل مى‏نمايد، واز لوازمى است كه هيچ وقت از هيچ جامعه‏اى منفك نمى‏گردد، به طورى كه فرض نبودن آن دريك جامعه مساوى بافرض انعدام و متلاشى شدن اجزاى آن جامعه است. آرى، معناى انهدام جامعه جز از بين رفتن حسن و قبح، حب و بغض، اراده و كراهت و امثال آن نيست، وقتى دربين افراد يك جامعه اينگونه امور حكمفرما نباشد ديگر مصداقى براى اجتماع باقى نمى‏ماند - دقت بفرماييد.
طيببه معناى چيزى است كه ملايم با طبع باشد، و در اينجا عبارت است از انواع مختلف غذاهايى كه انسان با آن ارتزاق مى‏كند. و يا عبارت است از مطلق چيزهايى كه آدمى در زندگى و بقاى خود از آنها استمداد مى‏جويد، مانند مسكن، همسر و...براى تشخيص اينكه كداميك از افراد اين انواع طيبه و مطابق با ميل و شهوت او و سازگار با وضع ساختمانى او است، خداوند او را مجهز به حواسى كرده كه با آن مى‏تواند سازگار آن را از ناسازگارش تميز دهد.
اين مساله كه زندگى صحيح و سعيد آدمى مبتنى بر رزق طيب است احتياج به گفتن ندارد، و ناگفته پيدا است كه انسان وقتى در زندگى خود به سعادت مطلوبش نائل مى‏شود كه وسيله ارتزاقش چيزهايى باشد كه با طبيعت قوا و جهازاتش سازگار بوده، و با بقاى تركيب خاصى كه آن جهازات دارد مساعد باشد، چون انسان به هيچ جهازى مجهز نشده مگر اينكه زندگيش موقوف و منوط بر آن است. بنابراين، اگر در موردى، حاجت خود را با چيزى كه باطبعش سازگار نيست برآورده سازد نقصى به خود وارد آورده، و مجبور است آن نقص را به وسيله ساير قواى خود تتميم و جبران نمايد.
مثلا گرسنه‏اى كه احتياج به غذا را به صورتى غير صحيح بر طرف مى‏سازد و بيش ازاندازه لازم غذا مى‏خورد نقصى به جهاز هاضمه خود وارد مى‏آورد، و مجبور مى‏شود به وسيله دوا و اتخاذ رژيم، جهاز هاضمه و غدد ترشحى آن را اصلاح نمايد، و وقتى اين عمل را چند بار تكرار كرد دواهاى مزبور از اثر و خاصيت مى‏افتد، و انسان براى هميشه عليل شده از انجام كارهاى حياتى‏اش كه اهم آن فكر سالم و آزاد است باز مى‏ماند، و همچنين ساير حوائج زندگى.
علاوه بر اينكه تعدى از اين سنت انسان را به چيز ديگرى تبديل مى‏كند، و به صورت موجودى در مى‏آورد كه نه عالم براى مثل او آفريده شده، و نه امثال او براى عالم خلق شده‏اند.
آرى، انسانى كه يكسره خود را به دست شهوات بسپارد و بكوشد كه تا آخرين مرحله امكان و قدرت از لذائذ حيوانى و شكم و شهوت و امثال آن تمتع ببرد انسانى است كه مى‏خواهد درظرفى زندگى كند كه عالم هستى برايش معين نكرده و به راهى رود كه فطرت برايش تعيين ننموده است.
خداى سبحان در اين آيه شريفه زينت‏هايى را سراغ مى‏دهد كه براى بندگانش ايجاد نموده، و آنان را فطرتا به وجود آن زينت‏ها و به استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده، و معلوم است كه فطرت الهام نمى‏كند مگر به چيزهايى كه وجود و بقاى انسان منوط و محتاج به آن‏است. در وضوح اين امر همين بس كه هيچ دليلى بر مباح بودن چيزى بهتر از احتياج به آن نيست، زيرا احتياج به حسب وجود و طبيعت خاص انسانى خود دليل است بر اينكه خداى تعالى انسان را طورى آفريده كه به آن چيز محتاج باشد. و به عبارت ديگر باتعبيه قوا و ادوات انسان رابطه‏اى بين او و بين آن چيزها برقرار كرده كه خواه ناخواه، در صدد تحصيل آنها برمى‏آيد.
ذكر طيبات از رزق و عطف آن بر زينت و قرار داشتن اين عطف در سياق استفهام انكارى اين معنا را مى‏رساند كه،
اولا: رزق طيب داراى اقسامى است.
ثانيا: زينت خداو رزق طيب را هم شرع اباحه كرده و هم عقل و هم فطرت.
ثالثا: اين اباحه وقتى است كه استفاده از آن از حد اعتدال تجاوز نكند و گر نه جامعه را تهديد به انحطاط نموده شكافى در بنيان آن ايجاد مى‏كند كه مايه انعدام آن است.
آرى، كمتر فسادى در عالم ظاهر مى‏شود و كمتر جنگ خونينى است كه نسل‏ها را قطع و آبادى‏ها را ويران سازد و منشا آن اسراف و افراط در استفاده‏از زينت و رزق نبوده باشد، چون انسان طبعا اينطور است كه وقتى از جاده اعتدال بيرون شد و پااز مرز خود بيرون گذاشت كمتر مى‏تواند خود را كنترل كند، و به يك حد معينى اكتفا نمايد، بلكه مانند تيرى كه از كمان بيرون شود تا آخرين حد قدرتش جلو مى‏رود، و چون چنين است سزاوار است كه همه وقت و در همه امور در زير تازيانه تربيت كنترل شود، و به ساده‏ترين بيانى كه عقل خود او آن را بپسندد پند و اندرز داده شود.
چرا خداوند به ضروريات زندگى از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن امر نموده است؟امر پروردگار به ضروريات زندگى از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن از همين باب است كه مى‏خواهد تربيتش حتى در اينگونه امور ساده و پيش پا افتاده رعايت شده باشد، پس كسى نگويد امر به پوشيدن لباس و تنظيف و آرايش چه معنا دارد.
صاحب تفسيرالمنار جواب ديگرى از اين حرف داده - و چه نيكو گفته است: اين‏حرف را كسانى مى‏زنند كه از تاريخ امم و سرگذشت ملل گذشته بى‏خبرند، و گر نه آن را سطحى و ساده تلقى ننموده به اهميت و ارزش آن پى مى‏بردند، چون اكثر مردم نيمه وحشى جزيره‏نشين و كوهستانى‏هاى آفريقا كه در جنگل‏ها و غارها تنها و يا دسته جمعى زندگى مى‏كردند زن و مردشان لخت بسر مى‏بردند، اسلام به هر قومى از آنان كه دست يافت با امثال آيه مورد بحث لباس پوشيدن را به آنان ياد داد و ستر عورت را برايشان واجب كرد، و به سوى تمدن سوق‏شان داد. و من خيال مى‏كنم اين قبيل حرفها از ناحيه دشمنان اسلام در دهن‏هاافتاده است، گويامبلغين مسيحيت به منظور رم دادن مردم از اسلام و دعوت‏شان به كيش خوداين طعنه‏ها را زده‏اند، و گرنه ارزش دعوت اسلام به لباس و آرايش بر هيچ كس پوشيده نيست. و لذا بعضى از منصفين مسيحى اعتراف كرده‏اند به اينكه اين‏گونه طعنه‏ها نسبت به اسلام بى‏انصافى است، اسلام با اين حكم خود منت بزرگى به گردن ما اروپائيان دارد، چون اگراسلام نبود ما امروز در خطه پهناور آفريقا تجارت پارچه و قماش نداشته و ساليانه مبالغ هنگفتى سود نمى‏برديم.اين حكم اسلام تنها در بين مسلمين آنجا حسن اثر نداشته بلكه امم و ملل بت‏پرست نيز وقتى هموطنان خودرا ديدند كه پس از قبول اسلام ملبس به لباس شدند و به زينت و آرايش خود پرداختند آنان نيز به تقليد از مسلمين لباس پوشيده رسم ديرينه خود را ترك گفتند.
شاهد زنده اين مدعا، ساكنين بلاد هندند، چون بت‏پرستان اين‏ناحيه در عين اينكه از قديم الايام مردمى متمدن بودند مع ذلك هم اكنون هزاران هزار از زن و مردشان لخت مادرزاد و يا نصف و يا ربع بدن‏شان برهنه است. بعضى از مردان‏شان در بازارها و كارگاه‏ها بدون لباس آمد و شد مى‏كنند، و فقط عورت‏ها و يا حد اكثر از كمر به پايين را مى‏پوشانند، زنان‏شان شكم و ران‏ها را برهنه نموده و از كمر به بالاى‏شان هم برهنه است. دانشمندان همين قوم اعتراف كرده‏اند كه اين مقدار از لباس را هم مسلمانان به آنان آموخته‏اند. و همچنين غذا خوردن در ظرف هم از آثار اسلام است، چون مى‏ديدند كه مسلمين هيچ وقت بدون ظرف غذا نمى‏خورند حتى فقراى آنان كه دسترسى به ظرف ندارند غذا را روى برگ درختان ريخته ازروى آن برمى‏دارند و مى‏خورند، و در عين تهى دستى هرگز از لباس و آرايش خود كم نمى‏گذارند.
و چون مسلمين از دير زمان در بلاد هند حكومت مى‏كردند، و غالبا فاضل‏ترين وپارساترين حكومت‏هاى اسلامى بودند تاثيرشان در بت‏پرست‏ها بيش از تاثيرى بود كه سايرحكومت‏هاى اسلامى در نقاط مختلف گيتى داشتند، لذا مساله ملبس به لباس شدن هم ازجاهاى ديگر بيشتر شايع گرديد، و لذا مى‏بينيم در بلاد شرق يعنى سيام و نواحى آن، مسلمين آن طور نفوذ و تاثير نداشته بلكه خودشان در جهل و دورى از تمدن دست كمى از بت‏پرست‏ها نداشتند، و از حيث لباس و ساير اعمال دينى به كيش بت‏پرستى‏نزديك‏ترند تا به اسلام. زنان آن نواحى غير از عورت جلو و عقب، عورت ديگرى كه پوشاندنش لازم باشد براى خود قائل نيستند. و حال آنكه در اسلام همه بدن زن عورت است.
خلاصه اينكه، در سراسر گيتى هر كجا كه سلام قوتى دارد به ميزان نفوذ و قوتش مظاهر تمدن از قبيل لباس، آرايش و امثال آن به چشم مى‏خورد، اينجا است كه ارزش واقعى اين اصل اصلاحى اسلام معلوم مى‏شود و به خوبى به دست مى‏آيد كه اگر اسلام چنين اصلى را نمى‏داشت و متعرض مساله لباس و آرايش نمى‏شد و آن را بر مسلمين واجب نمى‏كرد، به‏طور مسلم امروز امم و قبايل بى‏شمارى همچنان در حال توحش باقى مانده بودند.با اين حال چطور يك مشت فرنگى ماب به خود اجازه مى‏دهند كه بر حسب عادت زشتى كه دارند در كمال تبختر كلاه خود را كج گذاشته، روى مبل قهوه‏خانه و يا كاباره و يا ميكده‏ها تكيه زده بگويند: اين چه دينى است كه حوائج و ضروريات زندگى بشرى را جزء شرايع خود قرار داده، مثلا به لباس پوشيدن و غذا خوردن و آب آشاميدن امر نموده و اين قبيل امور را با اينكه احتياجى به سفارش و وحى آسمانى ندارد جزء احكام خود قرار دهد؟ [2] اين بود جوابى كه صاحب المنار از اشكال مزبور داده.در اينجابه ياد داستانى افتادم‏كه نقل آن در حقيقت جواب سومى از اين اشكال است، و آن اينكه وقتى طبيب مخصوص هارون الرشيد كه مردى نصرانى و حاذق در طب بود به على‏بن الحسين‏بن واقد گفت كتاب آسمانى شما هيچ دستورى در باره بهداشت و حفظ الصحه ندارد، و حال آنكه سعادت بشر را دو علم تامين مى‏كند يكى علم اديان و ديگرى علم ابدان (طب).
على در جوابش گفت: خداوند علم ابدان را در كتاب خود در نصف يك آيه خلاصه كرده است و آن جمله كلوا و اشربوا و لا تسرفوا است. رسول گرامى اسلام(ص)نيز اين معنا را در جمله كوتاه، معده خانه هر دردى است و پرهيز سر آمد هر دوايى است، و بايد كه حق بدن را در آنچه عادتش داده‏اى ادا كنى خلاصه كرده. طبيب نامبرده فكرى كرد و گفت: آرى، كتاب شما و پيغمبرتان بااين دو جمله دستور ديگرى را براى جالينوس باقى نگذاشتند. [3]

پى‏نوشت‏ها:
[1]. تفسير الميزان جلد 8 صفحه 99.
[2]. المنار، ج 8 ص 384 - 382.
[3]. البيان ج 4 ص 413.


منبع: www.balagh.net الف


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
تخریب اراضی فلسطینیان از سوی اوباش صهیونیست
play_arrow
تخریب اراضی فلسطینیان از سوی اوباش صهیونیست
عروس و دامادی که مهمانی‌شان را در آغوش شهر گرفتند
play_arrow
عروس و دامادی که مهمانی‌شان را در آغوش شهر گرفتند
بدون تعارف با خانواده مهندسِ شهرهای موشکی ایران
play_arrow
بدون تعارف با خانواده مهندسِ شهرهای موشکی ایران
کلیپ جذاب از مجاهدین یمنی و ابراز ارادت به رهبر شهید انقلاب
play_arrow
کلیپ جذاب از مجاهدین یمنی و ابراز ارادت به رهبر شهید انقلاب
ادامه دروغگویی‌ وزیر جنگ دولت تروریستی آمریکا
play_arrow
ادامه دروغگویی‌ وزیر جنگ دولت تروریستی آمریکا
خیابان‌های صنعا مزین به تصاویر رهبر شهید
play_arrow
خیابان‌های صنعا مزین به تصاویر رهبر شهید
واکنش مردم به شکار جدید نیروی دریایی سپاه
play_arrow
واکنش مردم به شکار جدید نیروی دریایی سپاه
خلاصه دیدار استقلال یک - پیکان صفر
play_arrow
خلاصه دیدار استقلال یک - پیکان صفر
عیادت نمایندگان رهبر انقلاب از موسوی گرمارودی
play_arrow
عیادت نمایندگان رهبر انقلاب از موسوی گرمارودی
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام ۴ مخزن ذخیره نفت دیگر در آرامکوی عربستان
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام ۴ مخزن ذخیره نفت دیگر در آرامکوی عربستان
تصاویری از ورود نیروهای انصارالله یمن به بندر راهبردی المخا
play_arrow
تصاویری از ورود نیروهای انصارالله یمن به بندر راهبردی المخا
تخریب گسترده منازل در جنوب لبنان توسط ارتش اشغالگر
play_arrow
تخریب گسترده منازل در جنوب لبنان توسط ارتش اشغالگر
زیباترین اشعار در مورد وطن از شاعران معروف
زیباترین اشعار در مورد وطن از شاعران معروف
متن زیبا و ادبی درباره وطن و وطن پرستی
متن زیبا و ادبی درباره وطن و وطن پرستی
نظام مدیریت وقف و امور خیریه در کویت؛ تحلیل نقش وزارت اوقاف، دبیرخانه مرکزی و مؤسسات خیریه
نظام مدیریت وقف و امور خیریه در کویت؛ تحلیل نقش وزارت اوقاف، دبیرخانه مرکزی و مؤسسات خیریه