سفير آزادى
فرزانگان بلخاب
بلخاب از دير زمان با حوزه هاى بزرگ شيعه در نجف ، مشهد و قم در تماس بوده و در دشوارترين ايام اين قافله از حركت نيفتاد. بر همين اساس است كه مدارس و روحانيت بلخاب از ساير مناطق پيشگام است . و نسبت به ساير مناطق شيعه نشين افغانستان بيشترين طلاب از اين منطقه بوده اند.
در اين بخش بيش از سى هزار نفر شيعه مؤ من و غيرت مند زندگى مى كنند و بيش از دهها حسينيه و مسجد وجود دارد و تا قبل از انقلاب بزرگترين پايگاه فرهنگى مردم شمال به حساب مى آمد.
برخى از بزرگان بلخاب به قرار ذيل است :
* مرحوم آيت الله ميرسيدمسعود مغزار (رحمت الله علیه )
* مرحوم آيت الله ميرسيدحسين عالم
* آيت الله ميرسيدحيدر نجفى (رحمت الله علیه ) (از شاگردان آخوند خراسانى )
* مرحوم آيت الله حاج ميرسيدمحمد دهنه (رحمت الله علیه ) معروف به آقاى كلان (از عرفاى برجسته آن ديار)
* مرحوم آيت الله حاج ميرسيدمحمد عادل (رحمت الله علیه )
* حجج الاسلام سيدحيدر نجفى دهنه (رحمت الله علیه )
* مرحوم سيد اصغر امينى (رحمت الله علیه )
* مرحوم سيد على نجفى تل عاشقان
* شيخ عيسى عبقرى (رحمت الله علیه )
* حاج سيد محمد حسن عالمى (رحمت الله علیه ) و... (3)
اين بزرگواران افرادى وابسته و عاشق مكتب اهل بيت و خادم مردم بودند كه امروز پس از سالها هنوز هم مردم از كردار و رفتار نيكوى آنان ياد مى كنند.
مهاجران بلخ
در حريم توس
سيد اسماعيل طلبه اى وارسته و بى آلايش و محبوب همگان بود و در گير كفش و كلاه نبود و با كهنه ترين عبا و عمامه مى ساخت و به خوراكى اندك قناعت مى كرد. با اين حال سخاوت بلند داشت و تا آخر عمرش براى خود نيندوخت و هيچ گاه كيسه و جيبى براى نگهدارى پول درست نكرد. مقدار شهريه و در آمدى كه داشت در ميان عمامه اش مى گذاشت و همين اخلاق را تا آخر مرگش هم مراعات مى كرد.او هميشه در جمع طلاب مشهد سخن تازه داشت و در همان آغازين روزهاى ورودش به حوزه دم از آزادى ، استقلال و نبرد با استعمار مى زد. در طول دوران طلبگى اش هيچگاه از آنچه در جهان اسلام مى گذشت غافل نبود. ريزبين و كنجكاو بود. روزگارى كه سايه استعمار ((پير)) همه جا را فراگرفته بود و در ايران آن روز به خوبى جاى پاى غرب و فرهنگ غرب مشاهده مى شد آگاهانه اوضاع را تحليل مى نمود و تاريخ ملتها و نهضتهاى اسلامى را مطالعه مى كرد. شعور سياسى و انديشه مكتبى فوق العاده داشت و در همان سالهاى اول فعاليتهاى ضد استعمارى خود را آغاز نموده و در ايام تبليغى در محله هاى ،((حسن بلبل )) فريمان ، سياه كوه شاوان ((و سر چشمه برشك مشهد و حوالى منبر مى رفت . او از نفوذ كلام و صراحت لهجه بر خوردار بود و سخنش بس گيرا و مطالبش بس شيرين و جذاب جلوه مى كرد تا جايى كه وى لقب سيد اسماعيل واعظ به خود گرفت . و در اكثر محافل او سخن مى گفت و بيشتر اوقات همراه ((شيخ غلامرضا طبسى واعظ)) منبر مى رفت . و از تجربيات اين خطيب ورزيده بهره مى گرفت . (4)
وى در قيام خونين 1314 مردم مشهد حضور داشت و آن روزگار شوم و خونين ملت ايران را درك كرده و خود سهم عمده داشت ؛ در همين زمان بود كه وى همراه پدر پير خود در - و بحث را ترك گفته وارد هرات گرديد.
وى در رمضان 1315 ش . پس از هشت سال تحصيل در حوزه خراسان به وطن مراجعت نمود و قيام عليه بيداد و استبداد ظاهرخانى را از همين نقطه آغاز نمود. او با ايجاد اولين هسته مقاومت و تشكيل در مجتمع اسلام اولين تير را بر قلب حكومت وقت كابل نشانه رفت . با سخنرانيها و خطابه هاى آتشين خود در هرات كوس رسوايى دوت سلطنتى افغانستان را به صدا در آورد و توانست توجه اقشار مردم و روشنگران جامعه را عليه خاندان سلطنتى و دولتمردان خائن جلب سازد، تا حدى كه قلمرو نفوذ كلام و انديشه هاى الهى او در دورترين نقطه افغانستان حتى در ميان جامعه تسنن كارگر افتاد و پرده تزوير و رياكارى كه سالها نقاب خيانت و جنايت دولتمردان وقت بود كنار زده شد. كم كم زنگ بيدارى و آزادى خواهى در كوى و برزن كشور نواخته شد. دولت وقت سيدبلخى را ممنوع الخروج كرد و او تا هشت سال نتوانست از اين شهر خارج شود. ولى پس از اين مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وى بدهد. (5)
آهنگ ديار بلخ
مسئولان كميته ولايتى مزار، حاج محمد رضا، عبدالقادر، عبدالرشيد و محمد نعيم خان بودند كه هر يك از بزرگان شهر و مسئولان مراكز دولتى به حساب مى آمدند ناگفته نماند رجال و شخصيتهاى دولتى از ساير ولايات به قصد ديدار بلخى وارد اين شهر مى شدند از جمله بزرگانى از مردم كابل و سياستمداران پايتخت روابط خوبى با سيد داشتند.
كابل بر بال ملائك
كه هر يك از رجال بر جسته لكشرى و مردمى بودند در حزب عضويت داشتند. پس از قيام 1329 از مجموع كار و بلندپايى اين حزب هفت نفر در امان ماندند. برخى مفقودالاثر و تنى چند با معيت علامه بلخى در نوروز 1330 ش (دو روز پس از قيام 1329) دستگير و راهى زندان شدند. آنها حدود 15 سال در بدترين و سياهترين زندانهاى ستم شاهى به سر بردند تا اينكه دوران صدارت محمد يوسف خان (1343) باصطلاح دوران بازگشت به دموكراسى فرا رسيد (6)
يادگار زندان
1700مرتبه قرآن را خواندم و به دقت به آيات توجه مى كردم در حدى كه هر بار مى خواندم تفسير نويى به دست مى آوردم . آنگاه فهميدم ((كه كلام الهى عين ذات او بى نهايت است ))
گويى علامه بلخى از هر آيه 1700 مفهوم و معنا درك كرده كه خود بسى جاى تاءمل و تفكر است .(7)
بعلاوه 75 هزار اشعار حماسى ، سياسى ، اخلاقى ، عرفانى و... از چكامه هاى زندان وى است كه برخى از آن اشعار تحت ((ديوان بلخى )) و جزوات ديگر به چاپ رسيده است .
اينك نمونه هايى از اشعار وى را مى خوانيم :
چكامه حماسى
هزار صاعقه مشرب بسوار آمده باز
ز خيل لاله و خان دشت و دامن ميهن
زمردين شده و گلعذار آمده باز
نسيم عطر بهارى ، وحد به پرده گل
به نغمه ، بلبل زار و فكار آمده باز
بيا كه مرگ و تباهى نثار خصم كنيم
نگون كه خيل تتار و تزار آمده باز
بيا بيا كه فلك باز رام قدرت ماست
بيا كه فصل بهار و شكار آمده باز
عجب لطافتى ريزد و زبرگ و بار گل
به رقص و عشوه و بازى هزار آمده باز
زهر سو، لاله و، لادن زهر سو نرگس مست
چه لشكران به شبيخون خار آمده باز
نگر قامت شب بر شكسته رايت صبح
ظفر نمودن شده و بر قرار آمده باز
عجب حيات نوينى پس از هزاره درو
كنون به مقدم ليل و نهار آمده باز
بيا كه سلطنت آفتاب رخشان را
فرا كنيم كه مرگ غبار آمده باز
بيا كه مردى و نامردى را به صحنه جنگ
زهر زمان محك نو عيار آمده باز(8)
به پيشگاه سرور آزادگان
آزاد توان بردن ره در بر آزادى
با رمز تبسم فاش مى گفت بهر گامى
امضاى من از خونست در دفتر آزادى
عباس نجات شرع از لطمه ى طوفان داد
در شط فرات افكند چون لنگر آزادى
در زير سم اسبان قاسم به عروسش گفت
با ياد تو خوابيدم در بستر آزادى
اكبر دم جان دادن گفتا كه بلا خوش باش
سيراب شدم مستم از ساغر آزادى
غوغا ز جهان برخواست آندم كه صدا آمد
عنقا ز حرم بگشود بال و پر آزادى
با جوهر استعداد با نوك قم مظهر
شش ماهه على اصغر آن گوهى آزادى
قصه ند آن گرما هر لحظه در آن وادى
اسفندگرمى سوخت در مجمر آزادى (9)
سفرهاى بلخى
1.قائد اعظم اسلام امام خمينى (رحمت الله علیه )
2.بزرگ مرجع تشيع حضرت آيت الله العظمى حكيم (رحمت الله علیه )
3.فقيه معاصر شيعه حضرت آيت الله العظمى خويى (رحمت الله علیه )
4.حضرت آيت الله سيد حسن شيرازى (رحمت الله علیه )
5.علامه بزرگوار علامه امينى (رحمت الله علیه ) مؤ لف ((الغدير))
كه بيشتر گفتگوهاى وى با امام خمينى (رحمت الله علیه ) و آيت الله حكيم (رحمت الله علیه ) خلاصه مى شده است . چه اينكه اين دو شخصيت بزرگ مرجع سياسى و دينى جهان تشيع بودند.(10)
سخنرانيهاى بلخى
ورود به حوزه علميه قم
خطابه علامه بلخى
شعاع نير تابان به غير علم نبود
فروغ شمع فروزان به غير علم نبود
دمى كه بر همه افلاكيان شدن مسحور
به امتياز تو برهان به غير علم نبود
ز رمز صحبت موسى و خضر شده معلوم
كه آب چشمه حيوان به غير علم نبود...(12)
حضار محترم : اساتيد! علماى اسلام !احتياج ... به علم از ضروريات اوليه است و حاجت به شرح و بيان نيست ... همين بشرى كه در آراء سياسى اقتصادى و... اختلاف دارند... ولى باز هم بشر در اصالت علم ... اختلاف نظر ندارند... چه خوب است علمى كه منتهى شود به يك مقصد و ملاك عقلايى ... كه به قول بزرگان جنبه اصلاحى و اجتماعى داشته باشد... سرنوشت قم را همه از من بيشتر مى دانيد از دوره معصومين عليه السلام معدن تشيع و ارباب علم بوده است ...
عيار سكه مرد است محنت ايام
زر از عيار نگيرد براوننه زرنام
اين نكات را براى اين عرض مى كنم : راه دور است اى پسر هوشيار باش ... خواب را دور افكن و بيدار باش ... آقايان كه زير اين تالار مسقف و زيبا نشسته ايد... قاليهاى زيبا لباسهاى مزين خوراكيهاى (رنگارنگ ) مسلم بهتر از آن دوره هاست . اما آنها روى بور يا برق هم نداشتند با چراغ نفت هم نه با چراع روغن زيتون ... كه سبب اذيت حلقوم و اسباب خرابى چشمشان مى شد (سپرى مى كردند) خبر داريد با همين وسايل ابتدايى چقدر تاءليفات كرده اند... بزرگان اين طور زندگى كرده اند. پس نبايد از مظلومى و بيچارگى خود و مردم ماءيوس شد فقط اتحاد، مردم صحيح و تعقيب مسلك (مكتب ) راه كاميابى و عامل پيروزى است . علما! بزرگان ! علت مبارزه من چه بود؟ آرزوى شخصى نداشتم ، سلطنت نمى خواستم . شيعيان افغانستان محروميت داشتند. ديگر چاره نداشتم و حركتى كردم مظلومانه براى ثبات قانون تشيع و گرفتن حق به ضرب و زور از حلقوم زور...(13)
حوزه علميه مشهد
مردم بلخى را خوب مى شناسند. او سالها قبل واعظ و روضه خوان معروف شهر بود ولى پس از حادثه گوهرشاد ديگر او را نديدند و هم اكنون از نانوا گرفته تا بقال و استاندار شهر در صف زيارت و دعوت طلبه مهاجر صف كشيده اند. به هر صورت تجليلى كم نظيرى از او به عمل آمد. وى در جمع طلاب و ساير مردم سخنرانيهاى زياد داشت از جمله به فرازهاى از آن خطابه بسنده مى گردد:
تكامل
در اين لحظه بعد از 32 سال مرارتها و رنجها نصيب من شد... باز آمدم كه سجده اين خاك كنم ، كه خاك اين آستان بودن ، و سالها سر به آستان رضا عليه السلام بودم و تراب اقدام طلاب اين مدارس بودم ... اگر سجده اى قضا شده باشد ادا كنم ...)) (14)
افتخارات حوزه
قرنها بايد كه تا يك عده سنگ در زير خاك
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
عمرها بايد كه تا يك مجتهد آيد پديد
مجلسى از اصفهان يا مرتضى فخر زمن
ماهها بايد كه تا يك مشت پشم
زاهدى را خرقه گردد يا شهيدى را كفن
(سنايى )
فرياد عاشورايى
آخرين ديدار
روزهاست كه مردم هرات در آفتاب گرم به اميد ديدار سيماى پر فروغ پيشواى خود نشسته اند ساعاتى به صبح صادق نمانده بود كه با ورود ماشين حامل علامه بلخى صداى تكبير ياران به استقبال آفتاب رفتند.
بلخى لحظه اى براى تسلى خاطر استقبال كنندگان سخنانى ايراد كرد. در همين چند دقيقه اشك وصال همانند باران بهارى خيابان مسير استقبال وى را شستشو داد. جاسوسان دولت در ميان انبوه جمعيت مات و مبهوت مانده اند و اختيار از آنان سلب شده و تنها گزارشى كه در شهر مخابره كردند ورود بلخى و شور بى اندازه مردم بود. حكومت وقت هرات دستور داد تا در مساجد و حسينيه هاى شهر را ببندند. هر چه بود بلخى مدت زمانى كه در هرات توقف داشت بزرگترين ضربه هاى شكننده را بر كمر دولت فرو آورد.(16)
آخرين استقبال
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت ديگر
پی نوشتها:
1. به مجموعه ولايات سمت شمال افغانستان تركستان اطلاق مى گردد.
2. به نقل از نسبتنامه سادات هرات و بلخاب ، سادات بلخاب حسينى نسب و از فرزندان اين عالم وارسته مى باشند.
3. قهور اين بزرگان مزار مردم و در جوار بارگاه مير سيد على ولى واقع شده است .
4. به نقل از حجة الاسلام و المسلمين آقاى احمدى بزرگ
5. جمهورى اسلامى ، 26 تير ماه 1361
6. نهضتهاى اسلامى در افغانستان - سيد هادى خسروشاهى
7. از گفتار آيت الله ناصر مكارم شيرازى دام عزه
8. ماهنامه حبل الله ، ش 25، 26 سى 1336، ص 31.
9. ديوان بلخى
10.به نقل از طلاب نجف جنابهاب احمدى و آقاى خليلى .
11. مجله حبل السما، ش 83، ص 50.
12. از سروده هاى خود شهيد بلخى است .
13. يادوراه علامه شهيد بلخى ، تيرماه 1368.
14. اين مدرسه قديمه در پايين خيابان قرار گرفته است و بيشتر مركز طلاب افغانى است .
15. فريادهاى جاويدان ص 161.
16. به نقل از طلاب محترم مشهد مقدس
17. پيام و جدال 24 تير 1347 ش .
/خ