آسمان عرفان
طلوع ستاره
آيت الله بيدآبادى كه خود فقيهى وارسته بود به تربيت فرزندانش همت و توجه فوق العاده اى داشت و به بركت همين تلاش ، فرزندانش هر يك چون ستاره اى تابناك بر تارك حوزه هاى علميه درخشيدند.
كلاس نور
در سال 1304 ق . ناصرالدين شاه قاجار، آيت الله بيدآبادى را به همراه دو فرزندش محمد على و على محمد به تهران تبعيد كرد و محمد على در تهران در درس فقه و اصول آيت الله ميرزا حسن آشتيانى - كه خود از شاگردان بزرگ آيت الله شيخ مرتضى انصارى بود - شركت نمود و فطرت توحيدى و عشق به شناخت معارف الهى او را به درس فلسفه حكيم بزرگ ميرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت .
ميرزا محمد على نخستين سالهاى بلوغ را پشت سر مى گذاشت كه در كلاس درس عرفان نشست و آنگاه كه وارد هيجدهمين سال عمر خود شد در سال 1310 ق . به درجه اجتهاد نايل آمد.
او در سال 1312 ق . اولين و بهترين استاد خود يعنى پدر مهربانش را از دست داد ولى اين حادثه تلخ نتوانست در روح او خللى ايجاد كند و به رغم مشكلات فراوان به تحصيل ادامه داد. وى حدود شانزده سال در تهران اقامت كرد و در اين مدت علاوه بر تحصيل به تدريس اشتغال داشت .(1)
در سال 1320 ق . ميرزا محمد على به قصد عزيمت به نجف اشرف و حضور در درس آية اله العظمى محمد كاظم خراسانى (مشهور به آخوند خراسانى ) ابتدا راهى اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آنجا راهى نجف گرديد. در اين سفر مادر و پدر همسرش نيز او را همراهى مى كردند.
در اين زمان ميرزا محمد على با آنكه خود مجتهد بود با شور و شوقى وصف ناپذير درس آخوند خراسانى حاضر مى شد. اقامت ايشان در نجف هفت سال طول كشيد و طى آن توانست در دو دوره كامل درس خارج اصول آخوند شركت كند كه نتيجه آن يك دوره شرح بر كتاب كفاية الاصول است كه به قلم ايشان نگارش يافته است .
همچنين ايشان در نجف در درس آيت الله شيخ فتح الله شريعت (شيخ الشريعه ) و آيت الله ميرزا محمد حسن خليلى شركت مى جست .
پس از رحلت آخوند خراسانى - كه آقا ميرزا محمد على براى ايشان احترام فوق العاده قائل بود و او را عقل مجسم مى شمرد - جناب ميرزا راهى سامرا شد تا از خرمن علوم آيت الله العظمى ميرزا محمد تقى شيرازى خوشه چينى كند. ايشان پس از درس استاد در جايگاه تدريس مى نشست و بسيارى از شاگردان استاد در كلاس او شركت مى كردند در اين ميان ميرزاى شيرازى خود نيز به آيت الله شاه آبادى توجه ويژه اى داشت و به همين دليل است كه آيت الله شاه آبادى يكى از شش نفرى است كه از ميرزاى شيرازى گواهى اجتهاد دريافت كرده است . چنانكه آيات عظام شيخ الشريعه اصفهانى ، سيد اسماعيل صدر، شريانى ، ميرزا خليل تهرانى هم به عارف كامل شاه آبادى گواهى اجتهاد داده بودند.(2)
بازگشت
چون مردم تهران از ورود آيت الله شاه آبادى به ايران مطلع شدند از ايشان خواستند كه به تهران برود و وى پذيرفت و چون منزل ايشان در خيابان شاه آباد (جمهورى اسلامى كنونى ) بود به آيت الله شاه آبادى معروف شد.
ايشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانى مى نمود و بعد به سبب كمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملك منتقل كرد.
آن بزرگوار از سال 1330 ق . تا 1347 ق . در تهران اقامت داشت . در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسيده بود يكى از مهم ترين اقدامات آيت الله شاه آبادى مبارزه با ظلم ستم شاهى وى بود، چنانكه امام ((قدس سره )) مى فرمايند:
((مرحوم آيت الله شاه آبادى علاوه بر آنكه يك فقيه و عارف كامل بودند يك مبارزه به تمام معنا هم بودند.))(3)
در اوج خفقان رضاخانى ، آيت الله شاه آبادى ، از علماى تهران و ديگر شهرها خواست كه در اعتراض به ستمهاى شاه در پناه حضرت عبدالعظيم در شهر رى گرد آمده ، متحصن شوند. ولى علما نتوانستند ايشان را همراهى كنند ودر حالى كه تنها دو نفر ايشان را همراهى مى كردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه محرم بود همه روزه با سخنرانيهاى كوبنده فجايع رژيم را براى مردم بازگو مى نمود.
آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آنگاه در سال 1347ق . راهى شهر مقدس قم شد. و به تعليم و تربيت طلاب علوم دينى همت گمارد.(4)
سر عشق
((من پس از آنكه توسط يكى از منسوبين مرحوم شاه آبادى با ايشان آشنا شدم ، در مدرسه فيضيه ايشان را ملاقات كردم و يك مساءله عرفانى از ايشان پرسيدم . شروع كردند به گفتن ، فهميدم اهل كار است . به دنبال ايشان آمدم و اصرار مى كردم كه با ايشان يك درس داشته باشم و ايشان در ابتدا قبول نمى كردند تا به گذر ((عابدين )) - يكى از محلات قم - رسيديم و بالاخره ايشان كه فكر مى كرد من فلسفه مى خواهم قبول كردند.
ولى من به ايشان گفتم كه فلسفه خوانده ام و عرفان مى خواهم و ايشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نكردن و من باز هم اصرار كردم ، تا بالاخره ايشان قبول كردند و من حدود هفت سال نزد ايشان فصوص و مفتاح الغيب خواندم .))
آيت الله شاه آبادى به امام علاقه زيادى داشت به گونه اى كه هر گاه مى خواست او را صدا كند بدون آوردن پسوند يا پيشوندى همان گونه كه پدران فرزندان خود را صدا مى كنند مى فرمود روح الله ! آرى ، او امام را روح خدا مى دانست . البته علاقه امام هم به استادش بسيار زياد بود تا آنجا كه هر گاه از ايشان نامى به ميان مى آورد مى فرمود: روحى له الفداء، جانم فداى او باد! اين مطلب در كتابهاى امام (رحمت الله علیه ) بخصوص در كتابهاى عرفانى ايشان كاملا مشهود است .(5)
يكى ديگر از افرادى كه در قم از خرمن علم آيت حق ، شاه آبادى خوشه ها چيد آيت الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى است .
آهنگ رجعت
شير بيشه حق
ماءموران رضاخان ، براى آنكه بتوانند صداى حق طلب آيت الله شاه آبادى را خاموش كنند، منبر او را از مسجد جامع دزديدند ولى از آن پس ايشان ايستاده سخنرانى مى كرد و مى گفت
((منبر سخن نمى گويد اگر مى خواهيد سخنرانى تعطيل شود، بايد مرا ببريد و من هر روز قبل از اذان صبح تنهايى از منزل به طرف مسجد مى آيم ، اگر عرضه داريد آن وقت بياييد و مرا دستگير كنيد))!
بر پايه اين گفتار شجاعانه روزى عده اى روباه صفت براى دستگيرى شيخ عارف به مسجد جامع حمله ور شدند و با بى شرمى تمام همچون لشكر يزيد چكمه پوشان وارد مسجد شدند كه ناگاه آيت حق نهيبى بر آنها زد و همگى آنها پا به فرار گذاشتند و براى دستگيرى ايشان در بيرون مسجد كمين كردند و آنگاه كه آيت الله شاه آبادى از مسجد خارج شد فرمانده آنها رو به شيخ عارف كرد و گفت : ((آقاى شاه آبادى ! آقاى شاه آبادى ! تو بايد همراه ما بيايى كلانترى !))
آيت الله شاه آبادى ايستاد و در حالى كه ابروانش به هم گره خورده بود گفت : ((برو به بزرگترت بگو بياد!)) و به راه خود ادامه داد.(7)
فقيه بيدار
شيخ عارف كامل از تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان نيز غافل نبود و در پى اين مقصود منزل شخصى خود را به تدريس و تعليم نونهالان اختصاص داده بود. او چند مرد صالح و مؤ من انتخاب كرد كه به دانش آموزان درس بدهند و خود نيز بر كار مدرسه نظارت داشت و هفته اى يك بار با سخنرانى براى دانش آموزان و اولياى آنها، آنها را در حفظ شعاير اسلام راهنمايى مى كرد.
آيت حق براى امر به معروف و نهى از منكر اهميت زيادى قائل بود و در انجام اين واجب الهى از مردم و اهالى مسجد هم استمداد مى جست . چنانكه آورده اند پزشكى كه در همسايگى ايشان بود با آوردن معلم موسيقى و وسايل آن ، موجبات ناراحتى ايشان و همسايگان را فراهم كرده بود و چون حضرت آيت الله شاه آبادى از او خواست كه از اين عمل شيطانى دست بردارد قبول نكرد!
آيت حق در سخنرانى شب جمعه فرمود:
((خوب است از اين پس هر كسى از جلو مطب اين دكتر مى گذرد با خوشرويى از او بخواهد كه از اين عمل دست بردارد.))
چند روز گذشت . پزشك هر روز با دهها مراجعه كننده مواجه مى شد كه همگى بدو تذكر مى دادند كه دست از اين عمل بردارد. او چاره اى جز تعطيل كردن كلاس نديد و آنگاه كه با آيت الله شاه آبادى مواجه شد گفت :
((آقاى شاه آبادى ! با قدرت ملت كار را تمام كردى ... من جواب مراجع قضايى و قانونى را مى توانستم بدهم ولى هرگز درباره اين روش مردمى نينديشيده بودم .))
آرى ، بر اثر تلاش خستگى ناپذير ايشان و ديگر مؤ منان كليه مراكز فساد در مدت كوتاهى از آن منطقه برچيده شد.(8)
قافله سالار نور
وى در حوزه علميه قم روزى نه تا ده درس تدريس مى كرد و نكته جالب توجه اينكه هر يك از علما كه در درسى از درسهاى ايشان شركت مى كرد، استاد را در همان رشته خاص بسيار مى ستود؛ چنانكه امام (رحمت الله علیه ) كه در درسهاى عرفان ايشان حاضر مى شد استادش را در عرفان فوق العاده مى ستود و آيت الله ميرزا هاشم آملى (رحمت الله علیه ) معتقد بود مهارت ايشان در فقه و اصول بيش از فلسفه و عرفان است .
آنچه ايشان تدريس مى نمود عبارت بود از:
1. فقه و اصول (دوره سطح و خارج )
2.تفسير
3.عرفان
4.فلسفه و منطق و... كه دانش پژوهان بسيارى از آنها استفاده مى كردند.(9) در ذيل نام چند تن از آنان را يادآور مى شويم :
1.حضرت امام خمينى (رحمت الله علیه)
2.آيت الله حاج شهاب الدين مرعشى نجفى
3.آيت الله حاج ميرزا هاشم آملى
4.آيت الله شيخ محمد رضا طبسى نجفى
5.آيت الله حاج محمد ثقفى تهرانى (پدر همسر حضرت امام ) و...
پربهاتر از خون شهيدان
اينك مرورى بر آثار آيت الله شاه آبادى :
1.شذرات المعارف نام ديگر اين كتاب حرام الاسلام است و در ايران چند بار به چاپ رسيده است . اين كتاب در دو جلد جيبى و درباره مطالب اخلاقى و مبارزه با تهاجم فرهنگى است .
2.رشحات البحار. عربى و شامل 3 بخش است : الف : القرآن والعترة ب : الايمان والرجعه ج : الانسان والفطرة .
3.مفتاح السعاده فى احكام العبادة (توضيح المسائل )
4.حاشيه نجاة العباد: چنانكه از نام آن برمى آيد شامل حاشيه هايى است كه ايشان بر كتاب نجاة العباد استاد بزرگ شيخ محد حسن صاحب جواهر نوشته است .
5.منازل السالكين : موضوع اين كتاب اخلاق است كه در هزار منزل تنظيم شده است .
6.حاشيه كفاية الاصول آخوند خراسانى
7.حاشيه فصول الاصول
8.رسالة العقل والجهل
9.تفسيرى مشتمل بر توحيد، اخلاق و سير و سلوك
10.چهار رساله درباره نبوت عامه خاصه و تعدادى كتب و رساله ديگر.(10)
آخرين منزل هستى
جنازه پاك او با تشييع هزاران نفر از مردم مؤ من به حضرت عبدالعظيم منتقل و در مقبره شيخ ابوالفتوح رازى (مفسر بزرگ ) مدفون گشت .
فرزندان
ايشان در سال 1309 ش . متولد و در چهار سالگى به منظور فراگيرى قرآن مجيد راهى مكتب خانه شد و پس از دو سال راه دبستان را پيش گرفت . آنگاه كه چهاردهمين بهار عمر خود را مى گذراند وارد مدرسه علميه هروى شد و پس از سپرى كردن دوره هاى مقدماتى راهى شهر مقدس قم شد.
او كتاب رسائل را از آيت الله مشكينى ، مكاسب را از آيت الله ستوده و كفاية الاصول را از آيت الله مجتهدى آموخت و در 25 سالگى در كلاس درس خارج فقه و اصول نشست . اساتيد او در درس خارج ، حضرت امام (رحمت الله علیه ) و آيات عظام بروجردى ، گلپايگانى و اراكى بودند.
شروع مبارزات شيخ مهدى از زمان مبارزات مجاهد بزرگ آيت الله كاشانى و رويدادهاى ملى شدن صنعت نفت بود. وى در سال 1332 پس از كودتاى ننگين 28 مرداد براى اولين بار دستگير و زندانى شد. اوج گيرى مبارزات ايشان هنگامى بود كه امام (رحمت الله علیه ) براى سرنگونى فرعون زمان به مبارزه برخاسته بود و شيخ مهدى هم سعى مى كرد به دنبال امام باشد و به همين سبب چندين بار زندانى و شكنجه شد. آخرين زندان ايشان در سال 1357 ش . بود كه در سوم بهمن سال - چند روز قبل از ورود امام (رحمت الله علیه ) به ايران - از زندان آزاد شد.
حجت الاسلام شاه آبادى پس از پيروزى انقلاب مسؤ وليتهاى زيادى به عهده داشت كه به بعضى از آنها اشاره مى شود: عضويت در شوراى مركزى كميته انقلاب اسلامى ، عضو هسته مركزى جامعه روحانيت مبارز، نمايندگى امام در هياءت بررسى عملكرد بنياد مستضعفان ، نمايندگى دوره اول و دوم مجلس شوراى اسلامى .
و سرانجام اين مجاهد نستوه كه در عشق به جبهه ها و رزمندگان مى سوخت براى چندمين بار در تاريخ پنج ارديبهشت 1363 ش . راهى جبهه هاى نور عليه ظلمت شد و در عصر پنجشنبه ششم ارديبهشت در جزاير مجنون ، خمپاره اى در كنارش فرود آمد و او به سوى پروردگار خود بال گشود و به خيل شهدا پيوست .
پيكر مطهر اين شهيد عزيز به تهران منتقل شد و در بهشت زهرا در كنار ديگر شاهدان گلگون كفن آرميد.(11)
پی نوشتها:
1. استادزاده حوزه علميه شهيد شاه آبادى ، ص 33 - 35؛ مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 181.
2. استادزاده ، ص 36، مجله التوحيد، شماره 66، ص 36 - 130؛ مصاحبه مؤ لف با آيت الله محمد شاه آبادى فرزند آيت الله العظمى شاه آبادى .
3. امام در ديدار با خانواده شهيد شاه آبادى - 9/2/1363.
4. مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 186 - 189؛ استادزاده ، ص 41 - 47؛ مصاحبه با آيت الله شاه آبادى .
5. استادزاده ، ص 48 - 50؛ سيماى فرزانگان رضا مختارى ، ج 3، ص 87 - 88؛ آيت الله سبحانى در درس خارج اصول ؛ مصاحبه با آيت الله محمد شاه آبادى .
6. مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 187؛ استادزاده ، ص 56 - 57.
7. مصاحبه با آيت الله محمد شاه آبادى ؛ مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 188، به نقل از شيخ نورالله شاه آبادى ؛ استادزاده ، ص 57، به نقل از شهيد شاه آبادى .
8. مصاحبه با آيت الله محمد شاه آبادى ، مجله تاريخ و فرهنگ معاصرش ، شماره 5، ص 186 - 189.
9. استادزاده ، ص 61 - 63؛ مصاحبه با آيت الله محمد شاه آبادى .
10. آيينه دانشوران ، سيد على رضا ريحان يزدى ، به كوشش باقرى بيدهندى ، ص 185؛ مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 191 - 192؛ استادزاده ، ص 73 - 74.
11. استادزاده ، ص 86، 146.
/الف