آذربايجان

سرزميني به وسعت 110764 کيلومترمربع در شمال شرقي ايران، ميان َ3، 44درجه تاَ50، 48درجه طول شرقي و َ58، 35 درجه تا َ46، 39 درجه عرض شمالي که از شمال به اتحاد شوروي (جمهوريهاي آذربايجان
چهارشنبه، 4 مرداد 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
آذربايجان
 آذربايجان



 
سرزميني به وسعت 110764 کيلومترمربع در شمال شرقي ايران، ميان َ3، 44درجه تاَ50، 48درجه طول شرقي و َ58، 35 درجه تا َ46، 39 درجه عرض شمالي که از شمال به اتحاد شوروي (جمهوريهاي آذربايجان و ارمنستان) و از مغرب به کشورهاي ترکيه و عراق و از جنوب به استانهاي زنجان و کردستان و از مشرق به استان گيلان و اتحاد شوروي محدود است. بلندترين نقطه‌ي آذربايجان قله‌ي سبلان به ارتفاع 4844 متر و پست‌ترين نقطه‌ي آن دشت مغان است که تقريباً در ارتفاع 100 متري از سطح دريا قرار دارد.
ويژگيهاي طبيعي: آذربايجان بخشي از فلات بزرگ ايران است که دنباله‌ي آن به فلاتهاي ارمنستان و آناطولي مي‌رسد. در دوره‌هاي اخير زمين‌شناسي، آتشفشانهاي فراواني در اين سرزمين کوهستاني بروز کرده چنانکه قلل عمده‌ي منطقه مانند آرارات (5156 متر) سبلان و سهند (3710 متر) مخزنهاي آتشفشاني دوره‌ي پليوسن هستند. کوههاي آذربايجان از «گره» ارمنستان که مرکزش آرارات است جدا مي‌شوند و تقريباً در همه‌ي جهات در درون اين سرزمين پيش مي‌روند. در پديد آمدن بلنديهاي آذربايجان دو عامل مؤثر بوده‌اند، يکي دگرگونيهاي زمين‌شناسي دوران سوم و ديگر گدازه‌هاي آتشفشاني. شمال آذربايجان از مراکزي است که هنوز دروني ملتهب دارد و زمين لرزه‌هاي ناشي از اين التهاب بارها باعث ويراني شهرها و روستاهاي ناحيه شده است. کوههاي شمالي به نامهاي قره‌داغ، ميشو داغ و مورو داغ؛ کوههاي شرقي به نامهاي طالش، صلوات داغ و خروسلو و کوههاي مرکزي به نامهاي سبلان، بزغوش، پکه، چين، عون بن علي و سهند از رشته کوههاي البرز بشمار مي‌آيند. رشته‌ي ديگري به نام زاگرس (يا پاطاق) از آرارات جدا مي‌شود و تا خليج فارس ادامه يابد. اين رشته کوه به عرض 160 تا 360 کيلومتر و به درازاي 1600 کيلومتر از گوشه‌ي شمال غربي آذربايجان آغاز مي‌شود و پس از آنکه مسافتي را در جهت شمال- جنوب پيموده بسوي جنوب شرق پيچ مي‌خورد تا سرانجام خود را به کرانه‌ي خليج فارس مي‌رساند. خط الرأس اين کوهها در ناحيه‌ي آذربايجان حوضه‌ي آبگير ايران- ترکيه است و آبهاي دامنه‌هاي شرقي و غربي آن به ترتيب به درياچه‌هاي اروميه و وان مي‌ريزند. درياچه‌هاي خزر و اروميه و رودخانه‌ي دجله ناحيه‌ي آذربايجان را زهکشي مي‌کنند و از ميان رودهاي مهم آن ارس (به طول 1000 کيلومتر)، سفيدرود، آجي چاي، جغتو (زرينه رود)، تاتائو (سيمينه رود)، قادر رود، برده سور، باراندوز چاي، زولاچاي، نازلو چاي، شهر چاي را مي‌توان نام برد. برخي از اين رودها از بيرون خطه‌ي آذربايجان وارد اين منطقه مي‌شوند و برخي نيز از آذربايجان سرچشمه گرفته پس از مشروب ساختن اين سرزمين از حدود آن بيرون مي‌روند. التهاب دروني سرزمين آذربايجان سبب گرديده که در بيشتر نقاط آن آبهاي گرم معدني از دل زمين بيرون جوشيده در سطح زمين جاري گردند. برخي از اين چشمه‌ها که خواص دارويي دارند هر ساله شمار زيادي از بيماران را از سراسر ايران به اين ناحيه مي‌کشاند. بزرگترين درياچه‌ي آذربايجان درياچه‌ي اروميه است که 5000 کيلومترمربع وسعت دارد و در ارتفاع 2750 متري از سطح دريا است. درازاي آن 130 تا 140 کيلومتر و پهناي آن 15 تا 50 کيلومتر و ميانگين ژرفاي آن 6 متر است. فراواني املاح آب درياچه (260 تا 280 گرم در ليتر) امکان زندگي به آبزيان نمي‌دهد، اما جزاير درياچه و تالابهاي پيرامون آن محيط مناسبي براي حيات وحش فراهم آورده است و لجنهاي حاشيه‌ي درياچه براي درمان پاره‌اي بيماريها سودمند است. در بلنديهاي پايين‌تر از 2500 متر کوهها پوشيده از چمنزارها سرسبز است و وسعت مراتع آذربايجان به 5174974 هکتار مي‌رسد و به سه نوع قشلاقي، ييلاقي و ميان بند (آران) تقسيم مي‌شوند. با اينکه آذربايجان از مناطق مرطوب ايران به شمار مي‌رود و ميزان بارندگي در آنجا پس از کرانه‌ي جنوبي درياي خزر از همه جاي ايران بيشتر است، به واسطه‌ي سرماي شديد زمستانها، بارش سنگين برف و عارضه‌هاي ديگر، جنگلهاي آن وسعت چنداني ندارد و جنگلهاي آذربايجان بيشتر پيرامون پيرانشهر، بانه، مهاباد در جنوب غرب، خلخال و اردبيل در مشرق و اندکي نيز در اهر و مراغه و هشترود در مرکز ناحيه به چشم مي‌خورد. درختان جنگلي آذربايجان به دو دسته‌ي ميوه‌دار و بي‌ثمر تقسيم مي‌شوند و مهمترين آنها عبارتند از: بنه (پسته‌ي وحشي)، زالزالک، بادام کوهي، افرا، وليک، بلوط، ممرز، گردو، ون، گيلاس، انار، فندق، سيب، گلابي، به و غيره. تالابها، کوهها، جنگلها و جزاير و حواشي درياچه‌ي اروميه مناطق حيات وحش آذربايجان به شمار مي‌روند و انواع گوناگون جانوران از پرندگان بومي و مهاجر و جانوران درنده و علف‌خوار مانند خرس و پلنگ و کبک و خرگوش و بز کوهي و مرغابي و فلامينگو و پليکان و روباه و گرگ و گراز و درنا و قو و حواصيل و لاشخور و عقاب و آهو و قوچ و ميش و غيره در اين سرزمين زيست مي‌کنند. کوههاي گوناگون؛ درياهاي خزر، سياه و مديترانه؛ توده‌هاي هواي سردي که از سيبري مي‌رسند و نيز عرض جغرافيايي بالا همگي در آب و هواي آذربايجان تأثير مي‌گذارند. شمال و مشرق آذربايجان سرد و بري، مغرب و مرکز اين سرزمين معتدل و جنوب درياچه‌ي اروميه گرم و مرطوب است. اين سرزمين تابستاني معتدل دارد، اما دماي هوا در زمستانها گاه تا 30 درجه زير صفر پايين مي‌آيد. متوسط باران به حدود 50 سانتيمتر در سال مي‌رسد و در زمستانها برف سراسر منطقه را مي‌پوشاند.
ويژگيهاي انساني: برابر سرشماريهاي جديد جمعيت آذربايجان 5442463 نفر است که از اين عده 3563385 نفر (آبان 1360ش) در آذربايجان شرقي و 1879078 نفر (1363ش) در آذربايجان غربي زندگي مي‌کنند. آذربايجان داراي دو استان، 20 شهرستان، 53 بخش و 151 دهستان است و پرجمعيت‌ترين شهر آن تبريز، مرکز استان آذربايجان شرقي است که جمعيت آن در 1360ش به 1238589 نفر مي‌رسيد. دو شهر مهم ديگر آن عبارتند از: اروميه جمعيت در 1362ش 486701 نفر، مرکز آذربايجان غربي و اردبيل جمعيت در 1362ش 250000 نفر. زبان رسمي مردم آذربايجان فارسي و نوشت و خواند با اين زبان انجام مي‌گيرد، اما زبان گويشي آنان ترکي آذري و کردي است. ارامنه، آشوريان و کليميان منطقه به زبانهاي خاص خود تکلم مي‌کنند و پاره‌اي زبانهاي ادوار کهن که بقايايي از آنها در برخي نواحي کوهستاني باقي مانده (هرزني، کرنيکاني و تاتي) هنوز گويندگاني در ميان مردم آذربايجان دارند. زبان ادبي در سراسر منطقه نخست فارس و پس از آن ترکي آذري، کردي، ارمني و آسوري است. زبانهاي اخير بالاخص ترکي آذري از ادبيات وسيعي برخوردار است و از ديرباز شعرا و نويسندگاني بوده‌اند که آثار خود را به اين زبانها مي‌نوشته‌اند. با اينکه در 60 سال اخير اقدامات زيادي براي تخته قاپو کردن (يکجانشين کردن) ايلات و عشاير آذربايجان انجام گرفته است، اما هنوز حدود 10% جمعيت اين سرزمين را عشاير تشکيل مي‌دهند که در سراسر منطقه پراکنده‌اند. شغل اصلي اين عشاير دامپروري است و در فصول گوناگون سال در پي يافتن مراتع تغيير جا داده به کوچ مي‌پردازند. صنعت رايج ميان آنان بافت انواع قالي و قاليچه و گليم و بيشتر توليدات آنها فراورده‌هاي دامي و اندکي محصولات کشاورزي است. مهمترين عشاير آذربايجان عبارتند از: شاهسون (ايلسون) که به دو گروه عشاير مشگين شهر و اردبيل تقسيم مي‌شوند و ايل معروف شکاک که ميان سلماس و اروميه پراکنده است. از ميان عشاير ديگر گورک مهاباد، ميلان، هرکي، جلالي، منگور، سادات و پيران را مي‌توان نام برد. از ميان ايلات آذربايجان شاهسونها مذهب شيعه مي‌ورزند اما بيشتر ايلات ديگر سني مذهب و پيرو فقه شافعي‌اند.
سابقه‌ي تاريخي و سير تشيع: وجود کتيبه‌هاي آشوري و اورارتويي، به ويژه در مغرب و جنوب غربي آذربايجان نشان مي‌دهد که سابقه‌ي تاريخي آن به دوره‌هاي پيش از تشکيل دولت ماد مي‌رسد. نام آذربايجان از واژه‌ي مادي آتورپات (در پناه آتش) شهربان ماد در پادشاهي داريوش سوم (م 335 ق م) گرفته شده است. آتروپات پس از شکست داريوش سوم پادشاهي مستقلي در آذربايجان پي افکند از آن پس بود که ناحيه‌ي آتورپاتکان يا آذربايگان به نام او خوانده شد. آتورپاتکسان نخستين سرزمين آسيايي بود که استقلال خود را از فاتحان يوناني بازگرفت. در زمان اشکانيان آتورپاتکان بخشي از امپراتوري پارت، اما با پاره‌اي خودمختاري بود و ظاهراً اين خودمختاري را در دوره‌ي ساسانيان نيز حفظ کرد. در خلافت عمر (13-23 ق) بکيربن عبدالله ليثي آذربايجان را فتح کرد. وي اسفنديار برادر رستم فرخزاد را که اسپهبد آذربايجان بود بشکست و اسير کرد و عتبة بن فرقه، بهرام برادر ديگر رستم را هزيمت داد. عتبه پس از پيروزيهايي که در آذربايجان بدست آورد با مردم آن صلح کرد و آنان را امان داد. پس از برکناري سعد وقاص از امارت کوفه، مردم آذربايجان فرصت جسته بر اعراب بشوريدند، اما وليدبن عقبه، جانشين سعد شورش را فرو نشاند و سپاهيان وي تا نواحي شمالي آذربايجان پيش رفتند. پس از فتوح عرب بخشي از مردم آذربايجان از قبول اسلام سر باز زدند و با تن دادن به پرداخت جزيه در شمار اهل ذمه درآمدند. پيروزيهايي سرداران عرب سيلي از تازيان را از شهرهاي کوفه و بصره و شام به آذربايجان سرازير ساخت. اين تازيان در نواحي گوناگون آذربايجان سکونت گزيدند و پاره‌اي از آنها (رواديان، هاشميان، يزيديان) بعدها دولتهاي محلي کوچکي در اين ناحيه پي افکندند. در خلافت اموي بر مردم آذربايجان نيز مانند ديگر نواحي ايران ستم مي‌رفته و روستاييان آن را داغ مهر مي‌زدند. اهالي آذربايجان در براندازي دولت اموي چندان نقشي نداشتند. اما پس از قتل ابومسلم (137ق) که ايرانيان خونخواهي او را دستاويز کرده به مقابله با بيداد عباسيان برخاستند، مردم آذربايجان نيز فعالانه با عباسيان مبارزه کردند. سپيد جامگان يا خرمدينان به رهبري بابک (م 223ق) در سه جنگ (205، 208، 212ق) سپاه خليفه را بشکستند و زمينهايي را که در دست زمينداران بزرگ عرب بود ميان جماعتهاي روستايي تقسيم کردند. پس از شکست بابک و تصرف دژ بذ در کوههاي طالش که خرمدينان به اطراف پراکنده شدند، باري ديگر سيل تازيان به آذربايجان سرازير گشت تا از مرزهاي شمالي آذربايجان در برابر هجوم خزران دفاع کنند. نخستين فرمانرواي نيمه مستقل آذربايجان پس از آمدن اسلام، محمد ساجي بود که پدرش در سپاه افشين با بابک جنگيده بود. محمد مراغه را تختگاه خويش قرار داد و از فرستادن خراج به دربار خلافت سر باز زد و در 258 ق به نام خويش سکه زد. با مرگ ابوالمسافر ساجي در 317ق آذربايجان ديگر از ولاتي که خلافت بغداد مي‌فرستاد اطاعت نمي‌کرد. تا اين زمان از مردم آذربايجان آناني که به دين اسلام درآمده بودند مذهب سنت مي‌ورزيدند و فرق گوناگون مذهب شيعه هنوز در اين سرزمين رسوخ نکرده بود. اما از اوايل سده‌ي چهارم هجري که امراي مسافري (سلاري) متصرفاتي در آذربايجان به دست آوردند، مذاهب زيدي و اسماعيلي رفته رفته در اين سرزمين راه يافتند و در همين دوره حمدانيان موصل نيز که تمايلات شيعي داشتند بر بخش غربي آذربايجان استيلا يافتند. مرزبان مسافري که از قدرتمندترين امراي آل مسافر بود و زماني دراز بر بخشهاي گسترده‌اي از آذربايجان و ايران فرمانروايي داشت، خود از کيش اسماعيلي پيروي مي‌نمود و وزيرش ابوالقاسم جعفربن علي که از داعيان اسماعيلي بود آشکارا تعليم اسماعيلي مي‌کرد. رواديان که پس از سلاريان در آذربايجان به حکومت رسيدند مذهب سنت مي‌ورزيدند. در 344ق ابوالهيجاء حسين روادي بر تبريز دست يافت، بر گرد آن حصار کشيد و آنجا را به پايتختي خويش برگزيد. از 370ق تاريخ آذربايجان در ابهام فرو مي‌رود. در 427ق نخستين گروه ترکان اغز به آذربايجان آمدند و دو سال بعد موج دومي که بسيار نيرومندتر از موج نخستين بود به اين سرزمين رسيد. از اين هنگام تا آمدن طغرل يک سلجوقي به آذربايجان (446ق) وهسودان بن حملان روادي (م 451ق) به زد و خورد با ترکان اغز سرگرم بود. در 434ق شهر تبريز از زمين لرزه به شدت آسيب ديد و چهل يا پنجاه هزار از سکنه‌ي شهر زير آوارها جان سپردند. ورود سلجوقيان به آذربايجان سرآغاز تحول زباني در ميان مردم اين سرزمين بود، زيرا از اين هنگام است که فرآيند رها کردن گويش آذري آغاز مي‌شود و رفته رفته زبان تازه‌اي که بعدها ترکي آذري نام گرفت برجاي آن مي‌نشيند. پس از زوال دولت سلجوقي باري ديگر آذربايجان ميان حاکميتهاي گوناگون تقسيم گرديده احمديليان در مراغه دولت مستقلي تأسيس کردند و اتابکان ايلدگزي (531-622ق) بر بيشتر خطه‌ي آذربايجان استيلا يافتند. در اوايل سده‌ي هفتم خوارزمشاهيان سلطه‌ي زودگذري بر آذربايجان بدست آوردند و در پي آنان موج سپاهيان مغول به اين سرزمين سرازير شد. مغولان پس از تصرف ايران در آذربايجان مستقر شدند و هلاکو نخستين ايلخان مغول (م 663ق) مراغه را به پايتختي خويش برگزيد و به همت وزير شيعي خويش، خواجه نصيرالدين طوسي رصدخانه‌اي در اين شهر برآورد. هلاکو خود کيش بودايي مي‌ورزيد، اما همسر او دوقوز خاتون از آئين عيسوي پيروي مي‌کرد. نفوذ دوقوز در ايلخان سبب بنياد گرفتن کليساهايي در آذربايجان گرديدند و بانگ ناقوس کليساها تقريباً در همه جاي اين سرزمين بگوش مي‌رسيد. در دوره‌ي ايلخانان حتي براي نخستين بار معابد بودايي و بت‌پرستي نيز در آذربايجان سر برآوردند، اما با گرايش تدريجي مغولان به اسلام کليساها و معابد و نيز بتخانه‌ها رونق خود را از دست دادند تا اينکه سرانجام غازان خان (694-703ق) دستور داد تا همه‌ي آنها را ويران سازند. در دوره‌ي ايلخانان پاي علماي شيعه به دربارهاي اوجان و مراغه و سلطانيه باز شد و نفوذ آنان در ميان امراي مغول چندان افزايش يافت که اولجايتو (م 716ق) رسماً به مذهب شيعه درآمد و آن را در سراسر ايران رسميت بخشيد و سکه به نام معصومين (عليهم السلام) زد. در اين هنگام برخي از علماي نامدار شيعه چون علامه حلي (م 726ق) و پسرش فخرالمحققين و ديگران به سلطانيه روي آوردند و کتابهايي در فقه و کلام شيعه به نام ايلخان نوشتند. در دو سده‌ي هفتم و هشتم که دوره‌ي قوت گرفتن مذهب شيعه و پيش رفتن اهل سنت بسوي آن مذهب بود، در آذربايجان نيز شيعيان رفته رفته نفوذ بيشتري يافتند. دو دودمان چوپانيان و آل جلاير که در پي فروپاشي دولت ايلخانان در آذربايجان قدرت يافتند اولي مذهب سنت داشت، اما جلايريان شيعي مذهب بودند و در ترويج اين مذهب مي‌کوشيدند. تيموريان که در پي بيرون راندن آل جلاير از آذربايجان بر اين سرزمين استيلا يافتند به هواداري از تشيع تظاهر مي‌کردند و ترکمنان قراقويونلو که پس از مرگ تيمور (807ق) در آذربايجان قدرت يافتند مذهب شيعه مي‌ورزيدند و برخي از آنان بناهاي تازه‌اي بر مشاهده ائمه‌ي اطهار (عليهم السلام) در عتبات بيفزودند. ترکمنان آق قويونلو گرچه از مذهب سنت پيروي مي‌کردند، اما عداوت خاصي نيز با شيعيان نمي‌ورزيدند و حتي با خاندان صفويه که به تازگي در آذربايجان قدرتي يافته بودند وصلت مي‌کردند، چنانکه اوزون حسن دخترش مارتا را به ازدواج شيخ حيدر (م 893ق) شيخ صوفيان صفويه داد که بعدها شاه اسماعيل اول، پايه‌گذار دولت صفوي را بزاد. شاه اسماعيل (م 930ق) پايه‌گذار دولت صفوي که از مردم اردبيل بود، نسب خود را به امامان (عليهم السلام) مي‌رساند و دعوي داشت که باب و جانشين امام دوازدهم است. در دوره‌ي صفويه مردم آذربايجان يکسره به مذهب شيعه درآمدند و شمار زيادي از شيعيان آسياي صغير نيز که زير فشار دولت عثماني بودند به اين سرزمين کوچ کردند. از آن پس مذهب سنت تنها در ميان کردان و برخي عشاير محدود ماند که اينان بيشتر در مغرب و جنوب غربي آذربايجان زندگي مي‌کنند. در دوره‌ي صفويه، آذربايجان چندين بار به اشغال نيروهاي عثماني درآمد و تبريز، مرکز آذربايجان، بارها عرصه‌ي نبردهاي خونين ميان دو دولت شيعي و سني ايران و عثماني بوده است. در اواخر دوره‌ي صفوي که دولت مرکزي در اصفهان مغلوب افغانها گرديد، روسها فرصت جسته باري ديگر پس از چندين قرن به نواحي شمال آذربايجان دست‌اندازي کردند و شهرهاي باکو و دربند را متصرف گرديدند (روسها در سالهاي 301، 422، 423ق به شهرهاي شمالي آذربايجان تاخته و برخي از شهرها از جمله باکو و شروان را موقتاً به تصرف خود درآورده بودند، اما دولتهاي محلي کوچک چون شروانشاهان و هاشميان آنان را بيرون راندند). پس از برافتادن دولت صفوي تا برآمدن نادر بيشتر نواحي آذربايجان در دست دولت عثماني بود، اما نادر آنان را از منطقه بيرون راند و آئين تاجگذاري او نيز در دشت مغان برگزار گرديد (1148ق). کريمخان زند در 1175ق آذربايجان را از دست خوانين محلي بيرون آورد و ناآراميهاي ولايت را که در پي کشتن نادر بروز کرده بود فرو نشاند. بازماندگان کريمخان (م1193) چندان گرم زدوخورد با يکديگر بودند که آذربايجان را به کلي فرو گذاشتند. در 1209ق آقامحمدخان آذربايجان را ضميمه‌ي قلمرو قاجار کرد، فتوح وي در آذربايجان، بويژه گرجستان سبب گرديد که پاره‌اي از مردم منطقه، بالاخص مسيحيان به روسها روي آوردند. توسعه‌طلبي روسيه در سرزمينهاي ماوراي قفقاز به جنگهاي ايران و روس در پادشاهي فتحعليشاه در سالهاي 1219-1228 و 1341-1343ق انجاميد که در نتيجه گذشته از گرجستان و ارمنستان بخشي از آذربايجان از قلمرو ايران جدا شده به امپراطوري روسيه پيوست. در دوره‌ي قاجاريه، تبريز، کرسي ولايت آذربايجان وليعهدنشين ايران بود و در واقع تختگاه دوم ايران به شمار مي‌رفت. اين سرزمين که بر سر راه اروپا و استانبول قرار داشت در انتقال تمدن اروپايي به ايران نقش مهمي ايفا کرد و نخستين چاپخانه‌ي دولتي ايران در تبريز داير گرديد. آذربايجان در جنبش تنباکو و انقلاب مشروطيت نقش ارزنده‌اي ايفا کرد و شماري از رجال نامدار اين انقلاب مانند ستارخان (م1332ق) و باقرخان (م1335ق) و روحانيوني چون ثقةالاسلام تبريزي (م1330ق) و شيخ محمد خياباني (1299ش) از اين سرزمين برخاسته بودند. با درگيري جنگ جهاني اول (1332ق/ 1914م) آذربايجان به اشغال نيروهاي روس و عثماني درآمد، اما پس از وقوع انقلاب بلشويکي در روسيه نيروهاي روسي از اين ولايت عقب نشستند و تنها قواي عثماني تا شکست آنان از متفقين در آنجا ماندند. در شهريور 1320ش آذربايجان باري ديگر به اشغال بيگانگان درآمد و اين بار نيروهاي شوروي سراسر آذربايجان را اشغال کردند. در سالهاي جنگ جهاني دوم از سوي حزب دمکرات آذربايجان کوششهايي براي خودمختاري آذربايجان انجام گرفت. دولت مرکزي نخست با اين خواست موافقت کرد، اما پس از بيرون رفتن نيروهاي شوروي در 20 آذر 1325ش به کمک ارتش، خودمختاري طلبان را سرکوب کرد و باري ديگر اين سرزمين را به اطاعت حکومت مرکزي درآورد. به موجب تقسيمات کشوي 1335ق که در پادشاهي احمدشاه انجام گرفت سراسر آذربايجان يک ايالت به حساب مي‌آمد. اما در 1306ش که تغييراتي در تقسيمات کشوري داده شد آذربايجان به دو استان شرقي و غربي تقسيم گرديد و اروميه که در آن سال به نام رضاشاه رضائيه خوانده شد مرکز استان آذربايجان غربي تعيين گرديد. بعدها تغييراتي در اين تقسيم دادند، چنانکه مراغه و بيجار را از آذربايجان غربي گرفته اولي را به آذربايجان شرقي و دومي را به کردستان ملحق کردند. در خرداد 1325ش دو استان باري ديگر به يکديگر پيوستند، اما در آبان 1337ش دوباره از هم جدا شدند. امروزه اکثر قريب به اتفاق مردم آذربايجان مسلمان و پيرو مذهب شيعه‌اند، اما اديان و مذاهب ديگر نيز پيرواني در اين سرزمين دارند. کردان و بيشتر عشايري که در غرب و جنوب غربي آذربايجان زندگي مي‌کنند مذهب سنت مي‌ورزند و از فقه شافعي پيروي مي‌کنند. آشوريهاي اروميه و پيرامون آن به کليساهاي ارتدوکس، کاتوليک و پروتستان وابسته‌اند، اما ارامنه که پيرواني در ارمنستان ايران دارند تابع کليساي گريگوري هستند. از دوره‌ي صفويه که مذهب شيعه دين رسمي ايرانيان گرديد علما و فقهاي شيعي بزرگي از سراسر آذربايجان از اردبيل، تبريز، مراغه و خوي گرفته تا روستاهايي چون کمره، خسروشاه و مامقان، زنوز و غيره برخاسته‌اند که برخي از آنان مقدس اردبيلي (م 997ق)، شيخ حسن مامقاني (م 1223ق)، الهي اردبيلي (م950)، ميرزا عبدالله افندي (م 1130ق)، ملااحمد کوزه کناني (م1327ق)، ملا عبدالنبي طوجي (م1203ق) از فحول علماي زمان خويش بودند. در شهرهاي بزرگ آذربايجان مانند تبريز، اردبيل، اروميه و مراغه مدارس گوناگوني وجود داشت که طالبان علم از سراسر منطقه در آنجا به فراگرفتن علوم ديني مي‌پرداختند. در پادشاهي ناصرالدين شاه تنها در تبريز چندين مدرسه‌ي ديني به تعليم و تربيت طالبان علوم ديني مي‌پرداختند که معروف‌ترين آنها مدارس طالبيه، صادقيه، حاجي صفرعلي، حسن پادشاه و خواجه علي اصغر بود. آذربايجان، بويژه تبريز، در پيروزي انقلاب اسلامي سخت مؤثر بوده است. قيام تبريز در 17 دي 1356ش که به مناسبت بزرگداشت چهلم شهداي قم برپا گرديد خود سرآغاز خيزشهاي دامنه‌دار ديگري بوده که در سراسر کشور روي داده است.
آذربايجان داراي خاک متنوع و زمينهاي کشاورزي گسترده است چنانکه از حيث وسعت زمينهاي کشاورزي بعد از استان خراسان قرار دارد. تنها دشت مغان در گوشه‌ي شمال شرقي آذربايجان داراي 484000 قطعه زمين زير کشت است. با وجود پيشرفت نسبي صنعت بويژه در آذربايجان شرقي، هنوز بيشتر مردم اين سرزمين به کشاورزي و دامداري اشتغال دارند. مهمترين محصول کشاورزي آذربايجان گندم است که در آذربايجان شرقي 44/5 (در 1361ش) و در آذربايجان غربي 60/69 درصد از زمينهاي کشاورزي به کشت آن اختصاص دارد. ديگر فرآورده‌هاي کشاورزي آذربايجان عبارتند از: چغندرقند، توتون و تنباکو، برنج، تخم آفتابگردان، ميوه‌هاي جاليزي، ميوه‌هاي درختي، خشکبار. اگرچه هنوز بيشتر شاغلين آذربايجان به کشاورزي و دامداري مي‌پردازند، اما شماري از جمعيت اين منطقه، بويژه در آذربايجان شرقي به کارهاي صنعتي اشتغال دارند. صنايعي را که در آذربايجان رونق دارند به دو دسته مي‌توان تقسيم کرد. يکي صنايع دستي، نظير قاليبافي، بافت انواع گليم، جاجيم، شال، پارچه‌هاي ابريشمي و سوزن دوزي و ساخت ظروف سفالي و سراميک و صنايع کارخانه که بيشتر در تبريز و پيرامون آن متمرکز گرديده. در ميان کارخانه‌هاي مهم آذربايجان، ماشين سازي و تراکتورسازي تبريز و پالايشگاه تبريز را مي‌توان نام برد. راههاي آذربايجان به چهار قسم شوسه، راه آهن، راه آبي و هوايي تقسيم مي‌شود تمامي شهرها و بخشهاي آذربايجان از طريق راههاي شوسه‌ي آسفالته با يکديگر و نيز با مراکز استانها و پايتخت کشور ارتباط دارند. فرودگاههاي تبريز و اروميه دو استان آذربايجان شرقي و غربي را به پايتخت کشور متصل مي‌سازند. آذربايجان مجموعاً داراي 728 کيلومتر راه آهن است که به سه رشته‌ي اصلي تقسيم مي‌شود: يک رشته از خطوط راه آهن، آذربايجان را به پايتخت کشور متصل مي‌کند و دو رشته‌ي ديگر يکي در جلفا به خطوط راه آهن شوروي و ديگري در ايستگاه رازي به راه آهن ترکيه مي‌رسد. مراکز هر دو استان آذربايجان داراي فرستنده‌هاي راديويي و تلويزيوني هستند و در دانشگاههاي تبريز و اروميه انواع رشته‌ها تدريس مي‌شود.
کتابنامه:
ايران در آيينه‌ي آمار (1364ش)؛ تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه؛ تاريخ طبري، ترجمه‌ي فارسي ج5؛ تاريخ مغول؛ جغرافياي مفصل ايران، 3 جلد، دانشمندان آذربايجان، دائرة المعارف سرزمين و مردم ايران، ذيل آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي، سرزمينهاي خلافت شرقي؛ سالنامه‌ي آماري (1363ش)؛ مرآت البلدان، ذيل آذربايجان و تبريز؛ تاريخ ماد؛ جغرافياي استان آذربايجان غربي، جغرافياي استان آذربايجان شرقي.

منبع مقاله :
گروه نويسندگان، (1391) دائرةالمعارف تشيع، تهران: حکمت، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط