يا امامحسن مجتبي«ع»
كريم آلفاطمه«س»
باز روحم را مصفّا ميكنم
چشم دل را سوي حق وا ميكنم
تا سراپا همّت و شيدايي شوم
تا اسير روي ليلايي شوم
تا وجودم محو جاناني شود
معتكف در بيت رحماني شود
تا نسيم عشق بر جانم وزد
از مسيحايي نفس گيرم مدد
اي مسيحا اَنفس سبزچمن
بوي عطرت همچو بوي ياسمن
اي اسير چشم مستت جانِ ما
گوشه چشمي از تو و درمان ما
اي گدايي بر دَرِ تو افتخار
اي نفسهايت همه روح وقار
اي صلابت را پدر همچون پدر
اي به درياي غم زهرا«س» گهر
اي جمالت همچو روي آفتاب
اي گرفته دل به ذكر تو شتاب
اي طريق عشق را ايمن شده
آسمان از جلوهات روشن شده
اي سلوك عارفان از مبدأت
وي حريم عاشقان خاك رهت
اي سرشكت چشمهي آب حيات
اشك چشمت كوثر اهل نجات
اي نگارِ آسمانهاي علي«ع»
اي فروغ روز و شبهاي علي«ع»
اي غريببن غريب عالمين
اي صداي نالهي قلب حُسين«ع»
اين تبار نور از رؤيت حَسن«ع»
اي ملائك مَست از بويت حسن«ع»
در رثايت مينمايم زمزمه
اي عزيز سبزپوش فاطمه«س»
كيستي اي روح و جان مصطفي«ص»
مَظهر ايمان و تقوا و صفا
كيستي اي نور چشم سرمدي
چلچراغ آسمانِ احمدي«ص»
كيستي اي عرش حق را روشنا
سبط اكبر نور چشم مرتضي«ع»
كيستي اي حُسن، از مويت خجل
كيستي اي صبر، از رويت خجل
روي زيبايت حَسن«ع» مويت حَسن«ع»
قِدرَ عنايت حسن«ع» خويت حسن«ع»
عاشقم من عاشق آوارهات
درِ ميستان جنون بيچارهات
اي سراپا مهر و ايمان و سَخا
بازكن ميخانهات را مجتبي«ع»
اي قيامت قامت سبز چشمن
سَروِ زيباي دل آرا يا حسن«ع»
چشم زيبايت چو چرخش ميكند
قلب عشاق تو لرزش ميكند
صبرِ ايّوب از صبوريّت خجل
كشتي نوح از غمت زد پا به گل
ذكر زيبايت دواي درد شد
برخليل،آتش به نامت سرد شد
سينهي عشاق تو سينا بُوَد
عاشق دلدادهات موسي بوَد
چشم عالم جمله بيمارت بوَد
يوسف كنعان خريدارت بوَد
گفت در وَصفش چنين آن ذوالمنن
سيد اهل بهشت است اين حسن«ع»
در قيامت كه همه گريان شوند
اشكريزان حسن«ع» خندان شوند
منبع:نشريه قدر،شماره 22
/خ