کرامتي از خودم

يک روز صبح زود از چادر بيرون زدم. دلم مي خواست برم کنار رودخانه اي که به فاصله کمي از کنار چادرمان مي گذشت تا گذر آب را ببينم. کنار رودخانه نشستم. ماهي ها به زيبايي کنار پاهايم حرکت مي کردند. کمي که گذشت، ديدم خودشان را به پر و پاي من مي مالند. از اين اتفاق متحير شدم: خدايا، چه بر من گذشته بود که ماهي ها
سه‌شنبه، 30 شهريور 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
کرامتي از خودم

کرامتي از خودم
کرامتي از خودم


 

نويسنده: سيد مسعود شجاعي طباطبايي




 
يک روز صبح زود از چادر بيرون زدم. دلم مي خواست برم کنار رودخانه اي که به فاصله کمي از کنار چادرمان مي گذشت تا گذر آب را ببينم. کنار رودخانه نشستم. ماهي ها به زيبايي کنار پاهايم حرکت مي کردند. کمي که گذشت، ديدم خودشان را به پر و پاي من مي مالند. از اين اتفاق متحير شدم: خدايا، چه بر من گذشته بود که ماهي ها اين طور بر اشرف مخلوقاتت بوسه مي زدند. دست در آب بردم و يکي از بوسه زنندگان را با دست گرفتم. بدون هيچ تلاشي در دستم آرام گرفت. به ذهنم رسيد تا از اين نعمت لايزال استفاده کنم و با تشکر از معبود، به تندي ماهي هاي ديگر را گرفتم و بر خاک انداختم. به ذهنم رسيد براي صبحانه بچه ها ماهي درست کنم. تعداد که به حد کفايت رسيد، پيراهنم را پر کردم و باشتاب به چادر برگشتم. فرصت کم بود. به تندي و باشوق به آماده سازي براي پخت پرداختم. رايحه خوش ماهي، بچه ها را متوجه خود ساخت و کمي بعد همه بي صبرانه منتظر خوردن ماهي بودند. تعدادي ديگر از بچه هاي ساير چادر ها هم مشتاق بودند تعارفي رد و بدل شود تا سهمي از اين غذا در دل آنها جا بگيرد. با خوشحالي زايد الوصفي مشغول ديدن بچه ها شدم که با اشتهايي تمام اين خوراک را تقريباً مي بلعيدند، طوري که با ايثار تمام، خودم يک لقمه از اين غذا نصيبم نشد. ساعتي نگذشته بود که يکي از برادران در حالي که به خود مي پيچيد از چادر بيرون زد. لحظاتي بعد به دنبال او ساير برادران هم از چادر بيرون زدند. خدايا، چه شده بود؟! کمي بعد صداي «آي دلم ، واي دلم» از هر گوشه اي شنيده مي شد. بلافاصله بچه هاي امداد به ياري آمدند و علت اين اتفاق را مسموميت اعلام کردند. البته عامل آن هم به زودي پيدا شد و آن کسي نبود جز من. من به تنهايي دو دسته خودي را از پاي در آورده بودم. بعد معلوم شد به دليل آن که شب گذشته در بالاي رودخانه، لشگر ديگري اطراق کرده بود و علي الطلوع به شست و شو مشغول شده بودند، آب رودخانه از صابون اشباع شده بود و...
منبع:ماهنامه امتداد- ش 46و47



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بذل و بخشش در سیره نبوی؛ از مکارم اخلاق تا جذب قلوب
بذل و بخشش در سیره نبوی؛ از مکارم اخلاق تا جذب قلوب
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
play_arrow
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
play_arrow
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
play_arrow
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
play_arrow
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
play_arrow
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
play_arrow
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
play_arrow
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
play_arrow
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
play_arrow
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
play_arrow
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
play_arrow
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
play_arrow
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
تمرین سخت جراحی با بادکنک
play_arrow
تمرین سخت جراحی با بادکنک