امين تارخ، بازيگر مادر

مادر سلسله تصاويري ست که حدومرزي ميان زندگي و مرگ نمي شناسد. گويي رازي در مرگ نمي بيند وآن را ادامه زندگي مي داند و اين از شاعري برمي آيد که با تصوير شعر مي سرايد و با کلامي فاخر رنگي ديگر به سروده مادر مي دهد.
شنبه، 10 مهر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
امين تارخ، بازيگر مادر

امين تارخ، بازيگر مادر
امين تارخ، بازيگر مادر


 






 

جمع تنهايان.
 

مادر شعري ست زيبا در رثاي مرگ و سرودي زيباتر در باب زندگي.
مادر سلسله تصاويري ست که حدومرزي ميان زندگي و مرگ نمي شناسد. گويي رازي در مرگ نمي بيند وآن را ادامه زندگي مي داند و اين از شاعري برمي آيد که با تصوير شعر مي سرايد و با کلامي فاخر رنگي ديگر به سروده مادر مي دهد.
مادر تنها يک فيلم نيست، يک سروده فاخر است که عرفاني را به گوش جان مي نشاند که متعلق به ملتي است که بوي خوش ايراني از گوهره آن به مشام مي رسد.
مادر تنها يک فيلم نيست که يک قصه است، قصه ملتي که مناسبات ملال آور اجتماعي شيرازه مناسبات خانوادگي را از هم پاشيده مي نمايد. خانواده اي که تنها آواي هولناک مرگ مي تواند هر کدام را از گوشه اي گرد آورد تا مرثيه جدايي خود را سر دهند و به سوگ هويت از دست رفته بنشينند.
مادر تنها يک فيلم نيست، فرياد فروخورده جماعتي است که سنگيني تنهايي بر شانه هاي ناتوانشان بيداد مي کند.
مادر تنها يک فيلم نيست، قصه آدم هايي است که يا عشق از دست رفته را فرياد مي کنند يا شاهد از دست رفتن عشق اند. برادر بزرگ تر ره گم کرده از فرط بي توجهي زن و فرزندانش عشق و الفت را به سخره مي گيرد و تنهاست، برادر ديگر که از راه ضبط صدا به عيال سرمي زند و تنهاست، داماد خانواده که پيوسته با بستني و هندوانه در پي عشق خود گشته و هميشه دست خالي برگشته و تنهاست، خواهري که در بدو ورود غم و اندوه بر چهره دارد و تنهاست و بردار که در غربت به دنيا آمده و با کوله باري از سوغات به دنبال کانوني گرم به سراغ خانواده و کاشانه مي آيد و دست آخر خود را ميان جمعي تنها، تنهاتر مي يابد. و مادري که در جمع تنهايان پادشاه است و زندگي ميان جمعي تنها را با مرگ خواسته و از خدا دريافته جشني بزرگ مي گيرد، به اميد آن که ديگر تنها نباشد، چرا که تنهايي خود را به خدا هديه داده و با او بودن را با استقبالي شايسته از مرگ به جشن مي نشيند.
مادر فيلمي است که قصه ملتي تنها را به نمايش مي گذارد، ملتي که پيوسته به تنهايي خويش رو کرده. حالا که با تن ها بودن را فراموش کرده، اميد که تن ها را به بايد بياوريم.
به عنوان يک بازيگر به جرأت مي گويم که در مادر زيباترين تجربه سينمايي خود را رقم زدم. طعم همکاري شيرين با علي حاتمي فراموش نشدني است. همکاري اي که بار ديگر در دلشدگان تکرار شد و سپس دلشده ما به سفري بي بازگشت رفت. گويي که او در مادر زنگ سفر خود را به صدا درآورده تا اندکي بعد با دلشدگي به سوي خالق بشتابد.
بسيار از او آموختم. آموختم که با معضلات و مشکلات حاشيه اي و غير حاشيه اي سينما بايد زندگي کرد، بايد از مشکلات لذت برد، نبايد مشکلات را تحمل کنيم که بايد با لذت با آن روبه رو شويم. آموختم که چگونه مي توان عواطف و عشق، خانواده و جامعه، هنر و سياست، زندگي و مرگ را درهم آميخت و قصيده اي چون مادر را به يادگار گذاشت. اين همه را از او آموختم و نيز دانستم که او يگانه بود، اما او بودن که محال است و او شدن نيز غير ممکن، که او تنها يگانه سينما و تنها قهرمان ملي سينماي ايران بود.
منبع: صنعت سينما- 91



 

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط