روح خدا

گوشه چادر نمازش را به دندان گرفت و پيچيد توي کوچه خودشان. باد تندي وزيد و زير چادرش پيچيد. شيطنتش گل کرد و دست هايش را بالا برد و چادرش را مثل بادبان کشتي بالا گرفت و بعد لي لي کنان طول کوچه تا خانه را طي کرد و باد، چادر گل دار سفيدش را به پرواز درآورد. او هم تند مي کرد تا چادرش مثل بادبادک بالاتر برود.
يکشنبه، 11 مهر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
روح خدا

روح خدا
روح خدا


 

نويسنده: ناهيد رحيمي




 
گوشه چادر نمازش را به دندان گرفت و پيچيد توي کوچه خودشان. باد تندي وزيد و زير چادرش پيچيد. شيطنتش گل کرد و دست هايش را بالا برد و چادرش را مثل بادبان کشتي بالا گرفت و بعد لي لي کنان طول کوچه تا خانه را طي کرد و باد، چادر گل دار سفيدش را به پرواز درآورد. او هم تند مي کرد تا چادرش مثل بادبادک بالاتر برود.
نفس زنان رسيد کنار در. در زد. آقا که در را باز کرد، چادرش هم پايين آمده بود. لپ هايش گل انداخته بود. تند سلام کرد، اما آقا مثل هميشه نبود. مثل هميشه نخنديد و اتفاقاً اخم هم کرده بود. آرام جواب داد و دستش را همان طور که عادت داشت، روي کمرش گذاشت و راه افتاد سمت اتاق. غمگين و دست پاچه دويد تا به آقا رسيد و دست بزرگ و گرمش را گرفت: آقا... آقا... از من ناراحتين؟
آقا ايستاد و نگاهش کرد و روي سرش دست کشيد نشست تا هم قد دخترک شود: دوست دارم توي اين کوچه که راه مي روي، همه بدانند دختر اين خانه اي. دخترک با شرم به گل هاي صورتي چادرش نگاه و رفتن آقا را تماشا کرد.
زن به جمعيت نگاه مي کرد و زن ها و مردها را مي ديد که هرکدام براي آقا هديه اي آورده بودند. يکي بسته نبات، يکي کله قند، يکي پارچه، يکي انار و آن يکي سيب. آقا لبخند مي زد. آرامش عجيبي در صورتش موج مي زد. زن مي خواست بپرسد هديه آوردن واجب است، اما زبان فارسي را خوب نمي دانست. معلم ساده اي بود که از ايتاليا آمده و سر از جماران در آورده بود. يکي فهميده بود مشکلش را .
- نه، هديه لازم نيست. آقا بزرگ وارتر از اين حرف هاست. راست مي گفت، ولي او مي خواست حتماً هديه اي بدهد. ناگهان چيزي يادش آمد و دست برد به گردنش و گردن بند ساده اش را در آورد و رفت طرف آقا و گفت:
- اين تنها چيز باارزشي است که دارم.
آقا لبخند زد و گردن بند را گرفت و در مقابل، سبد انار را به زن داد. روز بعد که فرزندان شهداي جنگ را آورده بودند، براي ديدار با آقا، درست همان موقع که دخترک معصومي را که گريه مي کرد، نشاندند روي پايش، گردن بند هم رفت، دور گردن دخترک. حالا آقا، دخترک و آن معلم، هر سه مي خنديدند.
دلش گرفته بود . دوست نداشت برود خانه. مي دانست اگر برود، باز بايد صداي داد و فرياد بابا و مامان را تحمل کند. يادش نمي آمد يک بار هم توي خانه شان دعوا نباشد. رضا دستش را گرفت و کشيد: پاشو اين جا بنشين، بريم خونه ما. توي اتاق رضا، بي حوصله قفسه کتاب ها را نگاه مي کرد. کتابي را بيرون آورد و ورق زد. نوشته بود: نامه امام خميني به همسرش در تبعيد. جمله اول نامه امام را که خواند،ماتش برد:« سلام تصدقت شوم!»
با تعجب رو کرد به رضا. رضا فهميده بود . با لبخند نگاهش کرد:
- خوشت اومد؟ مي بيني بعد از سال ها زندگي، علاقه امام به همسرشون چه قدر تر و تازه است؟
راه افتاد سمت خانه. کتاب را قرض گرفته بود تا براي مادر و پدرش ببرد. دلش روشن بود.
آقا سرازيري پارکينگ بيمارستان را که بالا رفت، به عقب برگشت و نگاه کرد به زمين. لبخند معناداري زد و زير لب چيزي گفت و دوباره راه افتاد. احمدآقا آمد نزديک آقا. مثل پروانه اي دور شمعي که داشت مي سوخت.
- چيزي گفتيد آقا؟
آقا دستش را گذاشت روي شانه پسرش.
- گفتم اين سرازيري را که بالا آمدم، ديگر پايين نخواهم رفت.
احمدآقا گفت: نفرماييد آقا.
- احمد آقا کاغذ و قلمم را آوردي؟
- آوردم آقا.
آقا دراز کشيده بود روي تخت و زير لب شعر چند وقت پيش را زمزمه مي کرد و مي نوشت:
از غم دوست در اين ميکده فرياد کشم
دادرس نيست که از هجر رخش داد کشم
داد و بيداد که در محفل ما رندي نيست
که برش شکوه برم، داد زبيداد کشم
در غمت، اي گل شاداب من اي خسرو من
جور مجنون ببرم، تيشه فرهاد کشم
سال ها مي گذرد، حادثه ها مي آيد
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم
منبعنشريه انتظار نوجوان، شماره 59:
/ن



 

تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
واکنش هادی عامل به موضوع حسن یزدانی: تمام شد رفت
play_arrow
واکنش هادی عامل به موضوع حسن یزدانی: تمام شد رفت
از رهبر معظم انقلاب به علیرضا بخشی
play_arrow
از رهبر معظم انقلاب به علیرضا بخشی
استقبال سلطنت‌طلبان از پهلوی با تاج خامه‌ای
play_arrow
استقبال سلطنت‌طلبان از پهلوی با تاج خامه‌ای
احمد جوان: با صلاح دید کادر فنی تصمیم می‌گیرم در چه وزنی کشتی بگیرم
play_arrow
احمد جوان: با صلاح دید کادر فنی تصمیم می‌گیرم در چه وزنی کشتی بگیرم
شکوه ملکوتی حدیث کساء؛ سفری از آسمان تا زمین با حضرت زهرا (س)
شکوه ملکوتی حدیث کساء؛ سفری از آسمان تا زمین با حضرت زهرا (س)
واکنش زارع به حرکتی که صدای آمریکایی‌ها را درآورد
play_arrow
واکنش زارع به حرکتی که صدای آمریکایی‌ها را درآورد
هدیه طلایی یک زوج هوادار به کشتی‌گیران
play_arrow
هدیه طلایی یک زوج هوادار به کشتی‌گیران
روایت جذاب لگویی از جلسه فرماندهان نظامی با رهبر انقلاب
play_arrow
روایت جذاب لگویی از جلسه فرماندهان نظامی با رهبر انقلاب
بقایی: گروسی بدهی‌های زیادی به ایران دارد و باید بدهی‌های قبلی خود را تسویه کند
play_arrow
بقایی: گروسی بدهی‌های زیادی به ایران دارد و باید بدهی‌های قبلی خود را تسویه کند
‏تعجب توریست‌های خارجی از مهمان‌نوازی ایرانی‌ها + فیلم
play_arrow
‏تعجب توریست‌های خارجی از مهمان‌نوازی ایرانی‌ها + فیلم
نتانیاهو نخست‌وزیر موقت خواهد بود + فیلم
play_arrow
نتانیاهو نخست‌وزیر موقت خواهد بود + فیلم
ویدیو دیده نشده از حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفتر حماس + فیلم
play_arrow
ویدیو دیده نشده از حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفتر حماس + فیلم
ترامپ: یک تأسیسات پدافند هوایی ایران را بمباران کردیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: یک تأسیسات پدافند هوایی ایران را بمباران کردیم + فیلم
هیلاری کلینتون: پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس، ترامپ را از کنترل خارج می‌کند + فیلم
play_arrow
هیلاری کلینتون: پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس، ترامپ را از کنترل خارج می‌کند + فیلم
لحظه جان باختن مهاجم ۳۰ ساله تنریف پس از ایست قلبی در جریان برخورد با دروازه‌بان آندورا + فیلم
play_arrow
لحظه جان باختن مهاجم ۳۰ ساله تنریف پس از ایست قلبی در جریان برخورد با دروازه‌بان آندورا + فیلم