فيلمنامه کامل «مخمصه»

نويسنده فيلم نامه و کارگردان: مايکل مان، مدير فيلم برداري: دانته اسپينوتي، تدوين: پاسکوآل بوبا، ويليام گلدنبرگ، طراح صحنه: نيل اسپيساک، طراح لباس: دبور الين اسکات، طراح چهره پردازي: جان کاگليون جونيور، موسيقي: مايکل بروک، برايان ارنو، بازيگران: آل پاچينو( وينسنت هانا)، رابرت دنيرو( نيل مک کالي)، ول کيلمر( کريس شيهرليس)، جان وويت( نيت)، تام سايزمور( مايکل سريتو)، اشلي جاد( شارلين)، دايان وينورا( جاستين) و ناتالي پورتمن( لارن).
شنبه، 17 مهر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
فيلمنامه کامل «مخمصه»

فيلمنامه کامل «مخمصه»
فيلمنامه کامل «مخمصه»


 






 
نويسنده فيلم نامه و کارگردان: مايکل مان، مدير فيلم برداري: دانته اسپينوتي، تدوين: پاسکوآل بوبا، ويليام گلدنبرگ، طراح صحنه: نيل اسپيساک، طراح لباس: دبور الين اسکات، طراح چهره پردازي: جان کاگليون جونيور، موسيقي: مايکل بروک، برايان ارنو، بازيگران: آل پاچينو( وينسنت هانا)، رابرت دنيرو( نيل مک کالي)، ول کيلمر( کريس شيهرليس)، جان وويت( نيت)، تام سايزمور( مايکل سريتو)، اشلي جاد( شارلين)، دايان وينورا( جاستين) و ناتالي پورتمن( لارن).
محصول 1995 آمريکا، 171 دقيقه.

1.خارجي- ايستگاه مترو -شب
 

ايستگاه مترو آرام و خلوت است. از فاصله اي دور، صداي ورود قطار شنيده مي شود. از اطراف، توده اي بخار در هوا پخش شده است. مدتي بعد، روشنايي حاصل از چراغ قطار، پس زمينه تصوير را روشن مي کند. قطار آرام آرام وارد ايستگاه مي شود و توقف مي کند. نيل مک کالي از قطار پياده مي شود. نخست، نگاهي به اطراف مي اندازد و بعد آرام و خون سرد حرکت مي کند. نيل يک ساک کاغذي در دست دارد و همچون پرستار يک بيمارستان لباس پوشيده است: نيل يک حرفه اي خون سرد است و خيلي آرام و با اعتماد به نفس کامل قدم بر مي دارد. موهاي او در چهل و دو سالگي، جو گندمي شده است. او هشت سال را در زندان مک نيل و سه سال را در زندان سن کوئنتين گذرانده است. صداي نيل، بم و نازيباست؛ همچون اراذل و اوباش خياباني. اما زبان و نوع حرف زدنش متين و با نزاکت است. وقتي حرف مي زند، گويي که يک مهندس سخن مي گويد. او در کارش، دقيق و باهوش است. به کارش اهميت مي دهد و برايش مهم نيست که سطح کارش چه باشد؛ آنچه مهم است اينکه کار بايد بدرستي انجام شود؛ خواه يک دزدي ساده خياباني باشد، خواه يک دزدي مسلحانه از بانک. و البته او هميشه در کارش موفق است. اگر به او مراجعه کنيد، حتماً با وظيفه شناسي کامل، مشکلتان را حل مي کند. هيچ زن ثابتي در زندگي او حضور ندارد. نيل از يک آسانسور پايين مي رود و وارد سالن بزرگي مي شود. دوربين با فاصله اي از بالا، او را همراهي مي کند.

2.داخلي - کريدور بيمارستان - شب
 

نيل در کريدور را باز مي کند و وارد آن مي شود. دوربين کنار نيل است و او را همراهي مي کند. نيل از کريدوري طويل مي گذرد. کريدور شلوغ و پر سر و صداست؛ چرا که بيماران، پرستاران، انترن ها و پزشکان زيادي در آن رفت و آمد مي کنند. علاوه بر اين، از بلندگوي کريدور، مدام پيامهايي به گوش مي رسد. نيل به خروجي مي رسد. او چشم مي گرداند و مي بيند که پرستاران، پيرمردي را روي يک تخت چرخ دار به اتاق عمل مي برند. به پيرمرد کپسول اکسيژن وصل شده است. نيل از لحظه اي که از قطار پياده شده، حتي يک لحظه نيز نايستاده است؛ او با گامهايي آرام، حرکت مي کند و اطرافش را زير نظر دارد.

3. خارجي - محوطه بيرون بيمارستان - شب
 

نيل از کريدور خارج مي شود. جلوي بيمارستان، چهار آمبولانس توقف کرده اند. او به آمبولانسها نگاهي مي اندازد و آنها را برانداز مي کند. عاقبت سوار يکي از آنها مي شود و آمبولانس را به حرکت در مي آورد. احتمالاً او آمبولانس را دزديده است،
اما ما هنوز چيزي نمي دانيم.

4.خارجي- يک شرکت ساختماني - روز
 

کريس شيهرليس، همراه يکي از کارمندان شرکت، از کنار تلي از شن و ماسه مي گذرند و به پيشخوان مي رسند. کارمند به پشت پيشخوان مي رود و شروع به نوشتن مي کند. کريس کلاهي بر سر گذاشته است و يک تي شرت آستين کوتاه به تن دارد. چکمه هاي چرمي او مشکي است. روي دوش کريس، يک صندوق چوبي متعلق به شرکت ساختماني ميلواکي ديده مي شود. کريس صندوق را روي پيشخوان مي گذارد. با سر و وضعي که او دارد، به نظر مي رسد که بايد کارگر ساختماني باشد. کريس بيست و نه سال دارد و در تگزاس به دنيا آمده است؛ پيش از اين، بوکسور بوده است. اما حالا مي تواند به پنج روش، هر گاو صندوقي را باز کند. چيزي را هم که او اکنون مي خرد، با همين مسئله ارتباط دارد. او و مک کالي، از 1984 تا 1987، در سن کوئنتين هم سلول بوده اند. کريس کمي تند و خشن است و هرگز نمي تواند پولي براي خود و خانواده اش پس انداز کند؛ چرا که به محص به دست آوردن پول، آن را خرج مي کند.
کارمند: مي خواين با اون چي کار کنين؟
کريس: براي سوراخ کردن يه ديوار ريسماني لازمش دارم.
کارمند: خيالت راحت باشه. با اون مي توني حتي آهن رو خم کني. خب چک مي دي يا نقد مي بري؟
کريس کارت اعتباري خود را بيرون مي آورد و آن را به کارمند نشان مي دهد.
کارمند: 788 دلار و 30 سنت مي شه.
کارمند نگاهي به کارت مي اندازد و اسم کريس و شماره او را يادداشت مي کند. البته کارت کريس، يک کارت کاملاً جعلي است. کريس جعبه را دوباره روي دوش خود مي گذارد.
کريس: ممنون.
کريس مي رود.

5.داخلي - يک فروشگاه اسباب بازي - روز
 

مايکل سريتو، چهل ساله است و اکنون در يک فروشگاه اسباب بازي، مشغول جست و جو است. سريتو، مردي درشت اندام و تا اندازه اي خشن است. او در سيسيل به دنيا آمده و پانزده سال را در زندانهاي آتيکا، جوليت و ماريون گذرانده است. او تمايل زيادي به کشيدن اسلحه و کشتن آدمها دارد، اما مردي خانواده دار است و پدري مهربان براي بچه هايش به حساب مي آيد. اگر از او درباره چنين تناقضي سؤال کنيد، او اصلاً نمي داند شما درباره چه چيزي حرف مي زنيد. شما بايد مراقب باشيد که سر راه او قرار نگيريد، چرا که بدون شک او شما را مي کشد. با اين حال او مهربان ترين فرد گروه است و البته خوش تيپ و باهوش نيز هست.
اکنون سريتو به يک خانه عروسکي خيره شده است. انگشتان زمخت سريتو، خانه را بر مي دارد. سريتو به طرف پيشخواني مي رود که پشت آن يک فروشنده ميان سال ايستاده است.
سريتو: اينو براي من کادو کنين.
فروشنده: چشم آقا... شما حتماً يه دختر کوچولوي خوشگل دارين!
سريتو: نه، دو تا دارم.
فروشنده: چه خوب!
سريتو: اون سه تا ماسکهارو هم مي خوام.
فروشنده، ماسک کلارک گيبل، هيولاي سه چشم و بانوي زيبا را از قفسه بر مي دارد و به سريتو مي دهد.
سريتو: ماسک دانلد داک رو هم بدين.
فروشنده( مي خندد): حتماً براي هالووين مي خواين، درسته؟
سريتو: بله، هالووين کم کم داره پيداش مي شه... خب چقدر شد؟

6. داخلي - آپارتمان جاستين - اتاق خواب - صبح
 

جاستين روي تخت دراز کشيده است. او بيست و نه سال دارد و لاغر اندام است. موهايش را بلوند کرده و چشماني ريز دارد. او عاشق همسر خود، وينسنت هاناست. صداي خارج از قاب دوش حمام شنيده مي شود.

7.داخلي - حمام -صبح
 

هانا زير دوش است.[...] شيشه حمام بخارآلود شده است. هانا دوش را مي بندد. صداي خارج از قاب تقه يک فندک شنيده مي شود.

8. داخلي - اتاق خواب -صبح
 

هانا وارد اتاق مي شود. جاستين روي تخت دراز کشيده است و سيگار مي کشد.
جاستين: منو صبحونه مهمون نمي کني؟
هانا( به ساعت خود نگاه مي کند): نمي تونم. باسکو منتظرمه.
لارن( در حال وارد شدن به اتاق): سلام وينسنت. مامان، کلاههاي من کجاست؟
لارن، دختر جاستين، پانزده ساله است. او دختري بلند قد است و اکنون کمي مضطرب به نظر مي آيد.
هانا: سلام عزيزم.
جاستين: فکر کنم تو آشپزخونه ديدمشون.( به هانا) مي خواي برات قهوه درست کنم؟
هانا( به لارن که اکنون در اتاق بغلي است): امروز مدرسه نمي ري؟
لارن( صداي خارج از قاب): پدرم مي آد دنبالم... مي ريم با هم يه گشتي مي زنيم و بعدش با هم ناهار مي خوريم( مکث مي کند) روي ميز نيستن!
جاستين: پس ديگه من نمي دونم( به هانا) پدرش هميشه نيم ساعت دير مي آد.( جاستين از رختخواب بيرون مي آيد) قهوه مي خواي؟
هانا: نه، بايد برم.
هانا از اتاق بيرون مي رود.

9. داخلي - هتل مک آرتور - روز
 

وينگرو بيست و هفت ساله است. او کنار دست شويي ايستاده و سينه اش را با آب مي شويد. روي تمام نقاط بدنش خالکوبيهاي عجيب و غريبي ديده مي شود. خيلي زمخت و کاملاً وحشي است. به نظر مي رسد که از « دانشگاه گلادياتوري» فارغ التحصيل شده باشد. او لباس نظامي خود را به تن مي کند. موهاي سياه بلندش، پشت گردنش را پوشانده است.

10.خارجي - هتل مک آرتور - روز
 

وينگرو از هتل بيرون مي آيد و همان جا منتظر مي ايستد. او با شلختگي تمام، ژاکت خود را مي پوشد. کمي بعد، يک کاميون حمل زباله با پوزه اي مثل يک سگ وحشي، توقف مي کند.

11. داخلي - کاميون - روز
 

مايکل سريتو راننده کاميون است.
سريتو: وينگرو تويي؟
وينگرو: آره.
وينگرو داخل کاميون مي شود. سريتو کاميون را به حرکت در مي آورد. لحظاتي بعد، دستش را به طرف سريتو دراز مي کند. سريتو دنده ماشين را عوض مي کند و بعد با او دست مي دهد. تا زمان عمليات، مدت زيادي باقي نمانده است.
وينگرو( با صداي بلند): حتماً تو هم سريتو هستي؟ درسته؟( مکث مي کند) نيل خيلي آدم با حاليه. مگه نه؟
سريتو: آره.
هر دو با صداي بلند با يکديگر حرف مي زنند، چرا که صداي موتور کاملاً گوش خراش است.

12.خارجي - خيابان - روز
 

صداي زمينه تصوير، ناگهان قطع مي شود. کاميون مي ايستد. هر دوي آنها با خيال راحت داخل ماشين نشسته اند. وينگرو قهوه اش را تمام مي کند و بعد به ليوان خالي خيره مي شود.

13. داخلي - کاميون - روز
 

سريتو سيگاري روشن مي کند. مدتي بعد او سيگاري به وينگرو تعارف مي کند. وينگرو يک نخ سيگار بر مي دارد و آن را روشن مي کند. آن دو با خيال راحت سيگار مي کشند. دود سيگار، جلوه اي آبي رنگ به داخل ماشين داده است.
وينگرو: شما هميشه با هم کار مي کنين؟
سريتو: هميشه.
وينگرو: پس گروه سفت و سختي هستين؟!
سريتو: آره.
وينگرو: شايد منم بتونم باز هم با شماها کار کنم.
سريتو نگاهي به وينگرو مي اندازد. سريتو از اينکه تمرکزش را با حرفهاي وينگرو از دست داده عصباني مي شود.
سريتو: بس کن ديگه اسليک...
با اين حرف، گفت و گوي بين آن دو تمام مي شود. وينگرو دستانش را روي داشبورد مي گذارد. اکنون او کمي نگران به نظر مي آيد.

14. داخلي - يک وانت اسقاط - روز
 

تونر، مردي چهل ساله با ظاهري کثيف و شلخته است. او يک بي سيم در دست دارد و وانتش کنار خيابان ايستاده است. تونر آرام و منتظر است.
نيل( صداي خارج از قاب): آماده اي؟
تونر( با بي سيم): آره.
نيل( صداي خارج از قاب): حواست به اونا هست؟
تونر( با بي سيم): آره.
در زمينه تصوير، صداي خفيف آژيرهاي پليس شنيده مي شود.

15. داخلي - آمبولانس - روز
 

کريس و نيل، روي صندليهاي جلويي آمبولانسي نشسته اند که نيل شب قبل آن را دزديده است.
صداي گوينده راديو: اکنون توجه شما را به ترانه راديو جلب مي کنيم...
نيل: خاموشش کن.
کريس راديو را خاموش مي کند. در صورت اين دو نفر نيز آثار نگراني ديده مي شود.

16.داخلي - کاميون حمل زباله - روز
 

سريتو( به ساعت خود نگاه مي کند): زمان خيلي مهمه.
وينگرو با عصبانيت سيگار خود را بيرون مي اندازد. سريتو از يک ساک کاغذي دو دست دستکش و دو ماسک را که قبلاً خريده بود، بيرون مي آورد. او و وينگرو خيلي سريع ماسکها را به صورت مي زنند و بعد دستکشها را به دست مي کنند. سريتو ماسک هيولاي سه چشم و وينگرو ماسک بانوي زيبا را به صورت خود زده اند. از اين به بعد، حرکات آنها با سرعت بيشتري صورت مي گيرد. سريتو کاميون را به خياباني ديگر مي برد. از نقطه نظر او مي بينيم که يک کاميون زره پوش از آن کوچه عبور مي کند. اکنون کاميون سريتو پشت کاميون زره پوش قرار گرفته است. در چنين موقعيتي، ما متوجه مي شويم که آنها قصد دارند يک عمليات سرقت مسلحانه را شروع کنند. کاميون سريتو کمي به چپ متمايل مي شود، اما کاميون زره پوش مستقيم حرکت مي کند. سريتو به راست مي رود و دوباره به چپ متمايل مي شود.

17. داخلي - آمبولانس - روز
 

اکنون کريس و نيل نيز ماسکهاي شان را به صورت زده اند. از صورتها اين طور بر مي آيد که قرار است در اين نمايش، نيل نقش دانلد داک و کريس نقش کلارک گيبل را بازي کنند. آن دو اسلحه هاي خود را کنترل مي کنند. آمبولانس که تا اين لحظه، پيشاپيش کاميون زره پوش حرکت مي کرده است، طوري در داخل خيابان توقف مي کند که کاملاً سد راه کاميون زره پوش مي شود. راننده کاميون زره پوش چاره اي جز توقف ندارد.

18. داخلي - کاميون زره پوش - روز
 

از نقطه نظر راننده کاميون مي بينيم که کاميون سريتو افسار گسيخته و به سرعت به ما نزديک مي شود.

19. خارجي - خيابان - روز
 

کاميون سريتو با سرعت تمام با کاميون زره پوش برخورد مي کند؛ طوري که کاميون زره پوش واژگون مي شود و روي کف زمين تا چندين متر کشيده مي شود. کاميون زره پوش، چند ماشين ديگر را نيز با خود حرکت مي دهد. کريس با ميله اي که در دست دارد، بسرعت خود را به کاميون زره پوش مي رساند.

20. داخلي - کاميون زره پوش - روز
 

چهار نگهباني که داخل کاميون بوده اند، در هوا معلق مي شوند. يکي از آنها به خود مسلط مي شود و بي سيم را به کار مي اندازد.
نگهبان: 211، به ما حمله شده.

21. خارجي - خيابان - روز
 

اکنون تمام افراد، پشت کاميون زره پوش ايستاده اند و بشدت اوضاع را کنترل مي کنند.

22. داخلي - وانت اسقاط - روز
 

تونر از زير داشبورد، يک گيرنده کوچک صدا را بيرون مي آورد که به وسيله آن مي تواند از حرکت ماشينهاي پليس آگاه شود. او از پيامهاي ماشينهاي پليس، چيزي را متوجه مي شود.
تونر( از داخل بي سيم به نيل): تا سه دقيقه ديگر مي رسن اونجا.

23. خارجي - خيابان - روز
 

نيل با شنيدن صداي تونر، يک کورنومتر را به کار مي اندازد. در همين هنگام، کريس نيز يک بمب دستي کوچک را پشت کاميون زره پوش کار مي گذارد. بعد، از همه مي خواهد که از کاميون زره پوش فاصله بگيرند. کريس چاشني بمب را مي کشد و سوراخي بزرگ در پشت کاميون به وجود مي آيد. موج انفجار باعث مي شود شيشه تمام ماشينهاي اطراف بشکند. اعضاي گروه به سرعت به طرف کاميون مي روند. نيل داخل کاميون مي شود و نگهبانهاي گيج و منگ را به بيرون هل مي دهد. نگهبانها جلوي کاميون به صف مي شوند. وينگرو و سريتو جلوي آنها مي ايستند و هر حرکت کوچکي از آنها را زير نظر مي گيرند. نگهبانها کاملاً وحشت کرده اند و هيچ حرکتي از خود نشان نمي دهند.

24. داخلي - کاميون زره پوش - روز
 

نيل در ميان دود و غبار، به جست و جوي محتويات داخل کاميون مشغول مي شود. او چندين پرونده را زير و رو مي کند. کريس نيز به او ملحق مي شود. آنها با سرعت، پرونده ها را بررسي مي کنند. در کنار پرونده ها، مقدار زيادي پول نيز ديده مي شود، اما آنها هيچ توجهي به پولها ندارند. نيل به کورنومتر نگاه مي کند.
نيل: بجنب، هشتاد ثانيه اش رفت.

25. خارجي - خيابان - روز
 

وينگرو سعي دارد از خود نمايشي مهيج نشان دهد. او مدام نوک اسلحه خود را از روي نگهباني برداشته، به طرف نگهباني ديگر مي گيرد و دوباره اسلحه را به طرف نگهبان اول بر مي گرداند. کريس از کاميون بيرون مي آيد. او نواري را روي عرض خيابان پهن مي کند. اين نوار، ريسه اي از ميخهاي فولادي نوک تيز است.

26. داخلي - کاميون زره پوش - روز
 

نيل همچنان مشغول جست و جوست.

27. خارجي - خيابان - روز
 

يکي از نگهبانان، به چهره وينگرو خيره شده است و هيچ حرکتي نمي کند. وينگرو به او اشاره مي کند که حرکت کند. اما نگهبان ناتوان از هر گونه حرکتي است. وينگرو با تفنگ خود ضربه اي بر دوش نگهبان وارد مي کند.
سريتو: هي اسليک، اون شوکه شده. به خاطر همين نمي تونه حرفهاي تو رو بشنوه... بسه ديگه، شلوغش نکن.

28.داخلي - کاميون - روز
 

نيل عاقبت موفق مي شود پرونده مورد نظرش را پيدا کند. نيل با شتاب از کاميون خارج مي شود.

29. خارجي - خيابان - روز
 

نيل با عجله از کاميون بيرون مي آيد؛ در حالي که يک پاکت زرد رنگ را زير بغل گرفته است.
نيل: پيداش کردم.. بريم.
کريس و سريتو به همراه نيل به طرف آمبولانس مي روند، اما وينگرو همچنان اسلحه خود را به طرف نگهبان وحشت زده گرفته است. گويي مي خواهد به او نشان دهد که سرپيچي از فرمان او به چه نتيجه اي ختم مي شود.
وينگرو: عوضي آشغال، منو مسخره مي کني.
وينگرو چند تير به قلب نگهبان شليک مي کند. نگهبان روي زمين مي افتد و غرق در خون مي شود. نيل بر مي گردد. وينگرو مي خواهد به طرف آمبولانس برود. يکي ديگر از نگهبانها از اين فرصت استفاده مي کند و دست به اسلحه اش مي برد. اما سريتو متوجه مي شود و امانش نمي دهد. نيل کاملاً عصباني به نظر مي آيد. با اشاره نيل، بقيه نگهبانان نيز به دست سريتو کشته مي شوند. همه به طرف آمبولانس مي روند.

30. داخلي - آمبولانس - روز
 

نيل، وينگرو را با خشونت به درون آمبولانس مي کشد. سريتو پشت فرمان مي نشيند. نيل کاملاً عصباني است. او به ساعت خود نگاه مي کند. بعد با بي سيم حرف مي زند.
نيل: اوضاع چطوره؟ ما داريم مي آيم.

31. داخلي - وانت اسقاط - روز
 

تونر از طريق گيرنده کوچک، پيامهاي ماشينهاي پليس را استراق سمع مي کند.
تونر( با بي سيم): تا يک دقيقه ديگه مي رسن اونجا.
نيل( صداي خارج از قاب): کار ما تموم شد.
تونر با شنيدن اين حرف، بي سيم را از پنجره ماشين به بيرون مي اندازد.

32. داخلي - آمبولانس - روز
 

کريس، نيل و وينگرو، بسرعت ماسکها و لباسهاي شان را در مي آورند. آمبولانس از خيابان خارج مي شود.

33. خارجي - خيابان - روز
 

سه ماشين پليس از دور پيدا مي شوند. اتومبيلها بسرعت خود را به محل درگيري مي رسانند اما به محض عبور از روي ريسه ميخها، پنچر مي شوند و در جا چند دور مي زنند. دو تا از آنها با يکديگر برخورد مي کنند. دو پليس از ماشينها پياده مي شوند، خود را به آن سوي ريسه مي رسانند و با بالا گرفتن دستهاي خود، ماشينهاي پشت سر را متوقف مي کنند.

34. خارجي - خياباني ديگر -روز
 

آمبولانس کنار خيابان پارک مي کند. در آمبولانس باز مي شود و از داخل آن، افراد گروه بيرون مي آيند. کريس يک بمب کوچک را به يک ظرف پر از بنزين مي چسباند و آن را داخل آمبولانس مي گذارد. افراد گروه به آن سوي خيابان مي روند؛ جايي که يک شورلت کاپريس انتظار آنها را مي کشد. آنها سوار ماشين مي شوند. تونر پشت فرمان کاپريس است. لحظاتي بعد، آمبولانس منفجر مي شود و آتش مي گيرد.

35. داخلي - پارکينگ ماشين - شب
 

نيل و مردي به نام نيت کنار هم ايستاده اند. اينجا يک پارکينگ چند طبقه است که احتمالاً آنها در طبقه هاي مياني قرار گذاشته اند. دوربين از پشت، آنها را در قاب گرفته است. نيت پنجاه ساله است. او قهرمان سابق بوکس است، اما اکنون بر و بازوي افتاده اي دارد. نيت پيراهن زردي به تن دارد. او نقش يک واسطه را براي نيل بازي مي کند. سفارش دهندگان با نيت تماس مي گيرند و نيت، نيل را در جريان کار قرار مي دهد. اکنون نيت در حال بررسي پرونده اي است که نيل از داخل کاميون دزديده است. نيل پيراهن سفيد به تن کرده ولي کراوات نزده است. دوربين، تصوير نزديکي از محتويات داخل پرونده نشان مي دهد. محتويات پرونده، تعداد زيادي اوراق قرضه است. نيت يک پاکت بزرگ به نيل مي دهد.
نيت: اين يک ميليون و ششصد و چهل هزار دلار سهم توئه. بقيه شو چند روز ديگه مي دن.
نيل پاکت را مي گيرد.
نيت: اونجا چه خبر شد؟
نيل: نمي خوام چيزي راجع به اون بگم.
نيت( نگاهي دوباره به پرونده مي اندازد): يه دقيقه صبر کن.
نيل: چيزي شده؟
نيت( مي خندد):مي دوني اينا مال کيه؟
نيل( پرونده را مي گيرد و به آن نگاه مي کند): اوراق ماليبو...
نيت: تو جان ون زنت رو مي شناسي؟
نيل: نه.
نيت: اون يه بانکدار ورشکسته ست. کارش سرمايه گذاري روي مواد مخدره.( مي خندد) جالبه، شما اوراق اونو دزديدين.
نيل: خب، منظورت چيه؟
نيت: اون بيمه صد در صد داره. اگه بخواد اين اوراق رو شصت درصد زير قيمت بخره، با پول بيمه اش مي شه صد و چهل درصد. خب به جاي دوره افتاده توي خيابونها، اونارو به خودش بفروش. اين جوري بيشتر از سيصد و بيست هزار سود مي کني.
نيل: باشه، يه امتحاني مي کنم.
نيت: سزار کلسو رو مي شناسي؟
نيل: اسمشو شنيدم.
نيت: يه نقشه اي داره که به کمک تو احتياج داره.
نيل: خودکار دارم.
نيت: مي گفت حسابي پول توشه. مثل اينکه کار تميزيه.
نيل: باشه. فردا ساعت 9.
نيت: خوش بگذره.

36. خارجي - خيابان - شب
 

وينسنت هانا، کارآگاه پليس پشت فرمان ماشين خود نشسته است و به طرف محل درگيري مي رود. او از کنار چند ماشين پليس مي گذرد و به محل مي رسد. عرض خيابان را با يک نوار پلاستيکي بسته اند. يکي از پليسها نوار پلاستيکي را بالا مي گيرد. ماشين هانا از زير نوار عبور مي کند و به محل مورد نظر مي رسد. دور اجساد نگهبانان با گچ خط کشيده اند. خون، گوشه اي از خيابان را سرخ رنگ کرده است. به نظر مي رسد که با روشن بودن چراغ ماشينهاي پليس، صحنه جنايت خوفناک تر شده است. هانا از ماشين پياده مي شود و به طرف جسد يکي از نگهبانان مي رود. کاميون زره پوش هنوز در صحنه جنايت است.
هانا: اون آمبولانس رو پيدا کردين؟
هاينز: آره، چهار تا خيابون اون طرف تر، ولش کرده بودن؛ ولي سوخته بود.
هاينز و دروکر، جزو کارمندان اداره پليس هستند که زير نظر هانا کار مي کنند. آنها از ساعتي قبل در صحنه جنايت حضور داشته اند و به بررسي اوضاع پرداخته اند. اکنون اطلاعات به دست آمده را به هانا منتقل مي کنند.
هاينز: ماسکها، اسلحه ها، بي سيمها ... همه چي رو از بين بردن. هيچ ردي از خودشون به جا نذاشتن.
هانا: از اون وانت اسقاط چه خبر؟
دو تن ديگر از کارمندان هانا با يک ماشين وارد محوطه مي شوند و به آنها مي پيوندند: اولي کاسالس نام دارد که سي ساله است و ديگري که مردي تنومند است، باسکو نام دارد.
هاينز: از اون خبري نيست. ولي ما يه شاهد داريم: نگهبان ساختمون بغلي.
هانا: کسي رو شناسايي کردين؟ ريخت و قيافه اونا چطوري بوده؟
هاينز: يکي شون چاق بوده و يکي شون لاغر... نگهبان ساختمون شنيده که يکي از اونا به اون يکي گفته: اسليک.
هانا: اسليک؟
دروکر: آره . اونا به پولهاي نقد توي کاميون دست نزدن.
هانا: اينکه واضحه. اونا وقت اين کارو نداشتن. اونا بي سيمهاي ما رو رديابي کردن و مي دونستن ما کي مي رسيم.
هاينز: فکر مي کني انگيزه شون چي بوده؟
هانا: اونها به کارشون وارد بودن. وقتي اولي رو کشتن بايد دومي و سومي رو هم مي کشتن. چون ديگه براشون فرقي نمي کرده. اين جوري اونا هيچ شاهدي رو باقي نذاشتن. حسابي پر جنب و جوش بودن.
هانا از دروکر، هاينز، باسکو و کاسالس که او را دوره کرده اند، فاصله مي گيرد. بعد دستش را بلند مي کند و جايي را نشان مي دهد.
هانا: از شواهدي که باقي مونده، معلوم مي شه که اونا خيلي حرفه اي بودن. ما بايد دنبال چند دزد حرفه اي باشيم. اونا با اين کاري که کردن، مي خواستن ما رو گمراه کنن.( به دروکر) تو برو توي پرونده هاي اف بي آي دنبال « اسليک» بگرد. ببين کي از اين کلمه استفاده مي کنه.( به کاسالس) تو برو دنبال مال خرهاي هميشگي. خودم هم مي رم دنبال کوزومانو و تورنا. ( به هاينز) تو هم دنبال گلدستين و آلفارو باش.( به باسکو) تو ببين بمب از چه نوعي بوده. اگه خوش شانس باشيم از روي مواد منفجره روي کاميون مي شه يه ردي ازشون پيدا کرد.
هانا چند قدم از آنها فاصله مي گيرد. روي زمين جسد يکي از نگهبانان افتاده است. يک کارشناس پليس زن، روي جسد کار مي کند.
هانا: خب ديگه راشل، دستتو از توي جيب اون بيار بيرون.
هانا کنار جسد مي نشيند و با دقت بيشتري به آن نگاه مي کند.

37. داخلي - کافي شاپي به سبک اوايل دهه شصت - شب
 

سنگ فرش کافي شاپ و درختچه هاي کائوچو باعث مي شود گمان کنيم که به سه دهه قبل پرتاب شده ايم. بيشتر مشتريان کافي شاپ از آن دسته آدمهايي هستند که معمولاً شبها در اين مکان جمع مي شوند. دوربين آرام آرام به ميزي مي رسد که کنار شيشه رستوران گذاشته شده است. پشت ميز کريس، سريتو و وينگرو نشسته اند؛ سريتو و کريس يک طرف و وينگرو به تنهايي در طرف ديگر ميز.
وينگرو: شماها نمي خواين چيزي بخورين؟
وينگرو قاشق خود را بالا مي برد و آن را به دهان مي گذارد. بعد نگاهي به سريتو و کريس مي اندازد. سريتو نگاهي به وينگرو مي کند و مقداري از قهوه اش را سر مي کشد. از چهره او پيداست که کاملاً عصبي است. سريتو لحظاتي بعد، بلند مي شود و پشت صندلي ميز کناري مي نشيند. دوربين به طرف در ورودي کافي شاپ مي چرخد. نيل به طرف آنها مي آيد. نيل کنار وينگرو مي نشيند. وينگرو بي توجه به نيل، همچنان مي خورد. مدتي بعد، سريتو به جاي خود بر مي گردد. وينگرو سر بلند مي کند و با نگراني و استيصال به سريتو و نيل چشم مي دوزد.
وينگرو: هيچ کار ديگه اي نمي تونستم بکنم. مجبور شدم که شرشو کم کنم.
نيل با خون سردي پشت گردن وينگرو را مي گيرد و سر او را به ميز مي کوبد. صدايي که از اين برخورد ايجاد مي شود، توجه مردي را که پشت آنها نشسته است جلب مي کند. اما سريتو با نگاهي غضب آلود، به مرد مي فهماند که سرش به کار خودش باشد. نيل داخل موهاي وينگرو چنگ مي اندازد و مي خواهد دوباره آن کار را تکرار کند، اما منصرف مي شود.
نيل( آهسته): پول اون برنامه رو گرفتم؛ البته نه همه شود. الان توي ماشينه. بريم کنار ماشين تا من سهم اين کثافت رو بدم و ديگه از شرش خلاص شيم.
آنها از روي صندلي بر مي خيزند و به طرف در خروجي مي روند.

38.خارجي - محوطه جلوي کافي شاپ - شب
 

نيل اولين کسي است که از کافي شاپ خارج مي شود. پشت سر او وينگرو قرار دارد. آنها از کنار چند ماشين مي گذرند. وينگرو پشت نيل حرکت مي کند و در همين حال، جليقه خود را نيز مي پوشد. نيل کاملاً به طور ناگهاني بر مي گردد و مشت محکمي به شکم وينگرو مي زند. بعد موهاي سر وينگرو را مي گيرد و به زور او را به جلو مي کشد. اکنون کريس و سريتو از آنها فاصله مي گيرند تا مراقب اوضاع باشند. نيل، وينگرو را از ميان ماشينها به جلو مي برد و بعد با پشت پا زدن به وينگرو، او را نقش زمين مي کند. در صندوق عقب يک ماشين سياه رنگ بالا مي رود. دوربين کمي عقب مي کشد و مي بينيم تونر کنار ماشين ايستاده و از قبل منتظر آنها بوده است. دوربين به داخل صندوق عقب سرک مي کشد. اينجا تمام وسايل مربوط به کشتن وينگرو، از قبل مهيا شده است. نيل، وينگرو را روي زمين مي اندازد و مشت و لگد حواله اش مي کند. وينگرو بدون اينکه مقاومتي کند، پذيراي کتکهاي نيل شده است. نيل بلند مي شود و اسلحه اش را بيرون مي آورد، اما با حرف سريتو از شليک به وينگرو منصرف مي شود.
سريتو: صبر کن.
دو ماشين پليس وارد محوطه مي شوند. نيل نيز سر بلند مي کند و حرکت ماشينهاي پليس را زير نظر مي گيرد. تونر از کنار ماشين حرکت مي کند و از آن فاصله مي گيرد. هر دو ماشين پليس دور مي زنند و از محوطه خارج مي شوند. نيل بر مي گردد و به زمين نگاه مي کند، اما اثري از وينگرو نيست. نيل بدقت زير ماشين را نگاه مي کند، اما آنجا هم نيست. نيل به اشاره سر به سريتو و کريس مي فهماند که وينگرو فرار کرده است. آنها به همه جا سرک مي کشند اما وينگرو را نمي يابند.

39. داخلي - آپارتمان کريس- شب
 

شارلين، همسر کريس، بيست و شش سال دارد. موهايي بلوند و اندامي کشيده دارد. شارلين روي يک صندلي راحتي، کنار استخر نشسته است. او مشغول شمردن تعدادي اسکناس است. کريس از هال آپارتمان بيرون مي آيد و به کنار شارلين مي رسد.
شارلين: پس بقيه اش کو؟
کريس: خيلي ديرمون شده... انگار دلت نمي خواد بياي بيرون؟!
شارلين: مي شه جواب منو بدي؟
کريس: مجبور شدم يه جايي شرط بندي کنم. احتمالاً تا دو روز ديگه بقيه شو بهت مي دم. پس ديگه گير نده... ديرمون شده.
کريس به طرف داخل آپارتمان مي رود. شارلين نيز از روي صندلي بلند مي شود و به دنبال او مي رود.
شارلين: داري شوخي مي کني؟
کريس وارد هال مي شود و دکمه هاي پيراهنش را مي بندد. شارلين جلوي او مي ايستد.
شارلين: عزيزم هشتاد دلار ارزش ريسک کردن نداره. تو بايد يه جايي ريسک کني که توش سود حسابي باشه.
کريس: حالا ديگه کتت رو بپوش. بايد بريم. متوجه هستي؟
شارلين: با تو نمي شه حرف زد. تو مثل بچه اي مي موني که فقط قد کشيده.
شارلين پولهايي را که در دست دارد، روي ميز مي اندازد.
کريس: منظورت چيه؟
شارلين: منظورم اينه که زندگي ما خيلي احمقانه اس، چون من با يه قمار باز ازدواج کردم...
کريس: بسه ديگه، برو تو ماشين بشين.
شارلين: اصلاً معلومه من اينجا چيکاره ام؟
کريس مي نشيند و از روي زمين چيزي بر مي دارد و آن را با عصبانيت به ديوار مي کوبد.
کريس: تو دلت مي خواد من کليد ماشين و دسته چکم رو بذارم روي ميز آشپزخونه و خودم هم بزنم به چاک. همين رو مي خواي، مگه نه؟... بالاخره مي آي بيرون يا نه؟
شارلين: نه، نمي آم. اون چيزايي رو که گفتي، مال خودت. تو همين جا بمون. من و دومينيک از اينجا مي ريم.
کريس از روي مبل مي پرد و خود را به شارلين مي رساند. گويا قصد دارد با او گلاويز شود، اما به گفتن يک جمله اکتفا مي کند.
کريس: حتي فکرشو هم نکن.
کريس از آپارتمان خارج مي شود. شارلين به دور و اطراف خود نگاه مي کند . نمي داند چه بايد بکند.

40 . خارجي - جلوي خانه سريتو -شب
 

سريتو ماشين الدورادوي مدل 93 خود را جلوي خانه پارک مي کند.
آنيتا( صداي خارج از قاب): بابا، بابا!
سريتو از داخل ماشين پياده مي شود. در دستان او يک کادو ديده مي شود.

41. داخلي - خانه سريتو -شب
 

سريتو وارد خانه مي شود و آغوشش را به روي دخترش آنيتا باز ميکند. الين سريتو، همسرش، زني سبزه روست و در چهل سالگي، جنب و جوش زنان بيست و پنج ساله را دارد. الين از آشپزخانه بيرون مي آيد.
الين: گرسنه اي؟
سريتو: دارم مي ميرم.
الين: حالت خوب نيست؟
سريتو: نه، چيزي نيست.
سريتو، پاکتي را به الين مي دهد و روي مبل مي نشيند. آنيتا هم روي پاهاي پدر مي نشيند.
آنيتا: بابا، توش چيه؟
سريتو: خب، بازش کن.

42. خارجي - خيابان -شب
 

هانا پشت فرمان ماشين خود، در خياباني خلوت به طرف خانه مي رود. زنگ تلفن همراه او شنيده مي شود. هانا به تلفن جواب مي دهد.
هانا: بگو ببينم آلبرت تورنا براي من پيغامي نذاشته؟

43. داخلي - اداره پليس - شب
 

کاسالس، پشت ميزي نشسته است. نور چراغ مطالعه او بر کاغذهاي روي ميز افتاده است. کاسالس روي صندلي چرخان خود، مي چرخد و از يکي ديگر از پليسها چيزي مي پرسد.
کاسالس: آلبرت تورنا براي ونيسنت پيغام گذاشته؟
همکار: نه.
کاسالس( با تلفن): نه. يه گزارش رسيده. مواد منفجره از نوع دي ايکس بوده که معمولاً براي کارهاي ساختماني استفاده مي شه. اين موادرو خيلي راحت توي مکزيکو و نوادا مي شه خريد.

44.داخلي - اتومبيل هانا- شب
 

هانا: آفرين. خيلي خوبه.
هانا در تلفن همراه خود را مي بندد و آن را روي صندلي مي اندازد.

45. داخلي - خانه جاستين - شب
 

هانا داخل آشپزخانه دنبال چيزي مي گردد. وقتي او از آشپزخانه بيرون مي آيد، در دستش يک پارچ آب و باقيمانده شام ديده مي شود. هانا پشت ميز داخل اتاق پذيرايي مي نشيند. از طبقه بالا صداي پاي جاستين شنيده مي شود. جاستين به کنار هانا مي آيد. جاستين از اينکه هانا تا ديروقت بيرون بوده، تعجب کرده است.
جاستين: حالت خوبه؟ چيزي شده؟ تا حالا کجا بودي؟
هانا: معلومه، سر کار... لارن تونست پدرشو ببينه؟
جاستين: نه... ما تا ساعت ده و نيم منتظرت بوديم.
هانا تکه اي از يک مرغ را به دندان مي کشد.
هانا: انگار اين آقا اصلاً هيچ برنامه اي براي اين طفل معصوم نداره!
جاستين: چي بگم.
هانا: الان حالش خوبه؟
جاستين: از صبح تا حالا توي اتاقشه... نه، فکر نکنم حالش خوب باشه. منم خوب نيستم... چهار ساعت قبل، براي سه تامون شام پختم. هر وقت من سعي مي کنم به تو نزديک بشم، تو منو پس مي زني.
هانا، شام مختصر خود را تمام کرده است.
هانا: جاستين، سه تا مرده توي خيابون ونيس افتاده بود. من چي کار بايد مي کردم...( يک تکه کوچک مرغ را به جاستين نشان مي دهد) ببخشين که اين زيادي پخته بود!
جاستين سرش را تکان مي دهد و دستهايش را به علامت تسليم شدن در برابر هانا بالا مي گيرد. يعني که ديگر نمي خواهد ادامه دهد. جاستين به طبقه بالا بر مي گردد. هانا، ريموت تلويزيون را از روي ميز بر مي دارد و تلويزيون را روشن مي کند.

46. داخلي - فروشگاه کتاب -شب
 

نيل کتي خاکستري رنگ به تن دارد و رو به روي يک قفسه چوبي کتاب ايستاده است. او کتابي را در دست گرفته است و آن را ورق مي زند. از قسمت انتهاي فروشگاه، دختري جوان به جلو مي آيد. اين دختر ايدي تس نام دارد. او بيست و هشت ساله است و موهاي مجعد و بلوندش روي شانه هايش را پوشانده است. ايدي از پشت نيل مي گذرد، اما از نگاهش به نيل در مي يابيم که احتمالاً نيل را زير نظر دارد. نيل کتاب را ورق مي زند و به تيترهاي صفحات نگاه مي کند.

47. داخلي - رستوران -شب
 

يک پيشخدمت زن، نيل را هدايت مي کند و عاقبت يک صندلي خالي، کنار سکوي بار براي او پيدا مي کند. نيل روي صندلي مي نشيند. رستوران کاملاً شلوغ است و تقريباً پشت تمام ميزها مشتري نشسته است. نيل از درون پاکتي، يک کتاب بيرون مي آورد و به آن نگاهي مي اندازد. صندلي کناري نيل خالي است و کنار اين صندلي خالي، ايدي تس نشسته و شام مي خورد.
پيشخدمت( به نيل): قهوه ميل دارين؟
نيل( سر بلند مي کند): بله، لطفاً.
نيل روي ميز را جست و جو مي کند. بعد به ايدي نگاهي مي اندازد.
نيل( به ايدي): مي شه اون خامه رو به من بدين؟
ايدي( ظرف خامه را به نيل مي دهد): بفرمايين.
نيل: ممنون.
ايدي( نگاهي کوتاه به کتاب مي کند): چي گرفتين؟
نيل( با تعجب نگاهي به ايدي مي اندازد): چي؟
ايدي: گفتم چي دارين مي خونين؟
نيل با سردي به ايدي نگاه مي کند. از قيافه اش پيداست که هيچ دليلي براي جواب دادن به ايدي وجود ندارد. با اين حال بدون هيچ علاقه اي براي حرف زدن با ايدي، جواب او را مي دهد.
نيل: يه کتابي راجع به فلزات.
ايدي اما دست بردار نيست. او سرش را بلند مي کند و عنوان کتاب را مي خواند.
ايدي:« قطعات فشرده در تيتانيوم». شما چه جور کاري مي کنين؟
نيل( کمي همراه با عصبانيت): خانم، چرا شما انقدر علاقه مندين بدونين من چي مي خونم يا چي کار مي کنم؟
ايدي، تعجب مي کند. گويا اصلاً فکر نمي کرده است که با چنين جوابي از سوي نيل رو به رو شود.
ايدي: من قبلاً شمارو چند بار توي کتاب فروشي ديده بودم.
نيل: کتاب فروشي؟
ايدي: بله، من اونجا کار مي کنم... اگه دوست ندارين با من حرف بزنين، مزاحمتون نمي شم. متأسفم.
نيل از حرفي که به ايدي زده است ناراحت مي شود. بنابراين درصدد دل جويي از ايدي بر مي آيد.
نيل: منظورم جسارت نبود... من شمارو به جا نياوردم. کار من خريد و فروش فلزاته. ( او دستش را به سوي ايدي دراز مي کند)اسم من نيله.
ايدي( با او دست مي دهد): منم ايدي هستم.
نيل: شما کارتونو دوست دارين؟
ايدي: بله، اين طوري مي تونم تمام کتابهاي تخصصي مربوط به کارم رو بخونم.
نيل: چه کاري؟
ايدي: طراحي و گرافيک. من براي فروشگاهها سربرگ و لوگو طراحي مي کنم.
نيل: براي چه جور جاهايي؟
ايدي: مثلاً براي رستورانها، منو طراحي مي کنم يا براي روي سي دي، ليبل درست مي کنم.
نيل براي احساس صميميت بيشتر، روي صندلي کنار ايدي مي نشيند.
نيل: براي اين کار، دانشگاه هم رفتين؟
ايدي: بله... دانشگاه پارسونز رفتم.
نيل: توي کدوم شهره؟
ايدي: توي نيويورکه.
نيل: چند وقته که اينجايين؟
ايدي: حدود يه سال.
نيل: از اينجا خوشتون مي آد؟
ايدي: نه واقعاً. فقط به خاطر کار اينجا موندم.
نيل: همين نزديکيها زندگي مي کني؟
ايدي: نه، من تقريباً بالاي سانست پلازا زندگي مي کنم... يه خونه کوچيک اجاره کردم. يه کم کهنه اس، ولي قشنگه. چشم انداز قشنگي داره. شما کجا زندگي مي کنين؟
نيل: من يه کم بالاتر زندگي مي کنم.

48. خارجي - بالکن خانه ايدي -شب
 

دوربين روي بالکن خانه ايدي قرار دارد. خانه، روي تپه اي واقع شده است که خيابان سانست به انتها مي رسد. دوربين آرام حرکت مي کند و به آن دو مي رسد. ايدي و نيل روي بالکن ايستاده اند. دوربين پشت آنها قرار دارد. آن دو به شهر خيره شده اند. شهر به اقيانوسي از چراغهاي ريز شبيه است. ما ادامه گفت و گوي آنها از صحنه قبل را پي مي گيريم.
ايدي: خيلي قشنگه.
نيل: اصل و نسب خانواه ات مال کجاست؟
ايدي: اونا اسکاتلندي - ايرلندي بودن... اونا توي قرن هيجده به آپالاچيا مهاجرت کردن... تو کجايي هستي؟
اکنون دوربين رو به روي آنها قرار گرفته است. ما مي بينيم که آنها ليوانهاي خود را بالا مي برند و چيزي مي نوشند.
نيل: منطقه باي.
ايدي: خانواده ات اونجا هستن؟
نيل: مادرم که خيلي وقت پيش مرده. از پدرم هم خبر ندارم... احتمالاً برادرم هم يه جايي همين دور و برهاست... فکر کنم تو خيلي به خانواده ات نزديک باشي. درسته؟
ايدي: آره، درسته.
هر دو به چراغها خيره مي شوند.
نيل: شهر چراغها... توي جزاير فيجي جلبکهاي رنگارنگي هست که سالي يک بار از توي آب بيرون مي آن. الان اينجا مثل اون جلبکها شده.
ايدي: تا حالا اونجا بودي؟
نيل: نه، ولي يه روزي مي رم.
ايدي: زياد مسافرت مي ري؟
نيل: آره.
ايدي: مسافرت باعث نمي شه احساس تنهايي بکني.
نيل: تنها هستم، ولي احساس تنهايي نمي کنم. تو چي؟
ايدي: من خيلي احساس تنهايي مي کنم.

49. داخلي - آپارتمان ايدي- صبح
 

ايدي روي تخت خوابيده است. نيل با ليواني در دست وارد اتاق مي شود و کنار تخت مي ايستد. نيل دور ليوان کاغذي پيچيده است تا اثر انگشت او روي ليوان باقي نماند. نيل محو تماشاي ايدي مي شود. ايدي هنوز خواب است. نيل مي خواهد برود، اما لحظاتي صبر مي کند و دوباره به ايدي نگاه مي کند؛ احتمالاً مي خواهد تصوير ايدي را در حافظه خود ثبت کند.

50. خارجي - پاتوق آلبرت تورنا - روز
 

ماشين هانا در جايي خارج از شهر توقف مي کند. هانا و همکارش باسکو از آن بيرون مي آيند. اينجا بيشتر شبيه به محلي براي اسقاط ماشينهاست. هانا از دالاني مي گذرد. صداي پارس سگها بلند است. هانا با دو دست خود و با عصبانيت، دري را باز مي کند. آلبرت تورنا جواني سياه پوست است که پشت ميزي نشسته و صبحانه مي خورد. آلبرت سر و وضعي مرتب دارد. با ديدن هانا، دست از خوردن مي کشد.
هانا: آلبرت اينجا چي کار مي کني؟ ديوونه شدي؟ اينجا که ديسني لند نيست.
باسکو نيز همراه هاناست. او جاي اسلحه اش را در پشت کمرش محکم مي کند. هانا به کنار ميز آلبرت مي رسد.
هانا: مگه قرار نبود بياي پيش من؟ معلومه اينجا چي کار مي کني؟
آلبرت: يه کاري برام پيش اومد.
هانا روي صندلي رو به روي آلبرت مي نشيند. باسکو نيز کنار هانا مي ايستد.
باسکو: شايد بهتر باشه همين الان دستگيرش کنيم.
هانا: من براي تو خيلي کارها مي کنم، ولي تو براي من کاري نمي کني، درسته؟
آلبرت: گوش کن. قسم مي خورم که نتونستم بيام پيشت. خيلي درگير بودم.
هانا: خب، اين چيزها به من چه ربطي داره؟
آلبرت: من که هميشه در خدمت تو بودم.
باسکو: خفه شو. همه ديروز رو داشتم دنبالت مي گشتم. اصلاً دوست ندارم اين جوري دنبال کسي بگردم. تو خيلي سر و گوشت مي جنبه، نکنه باز هم سراغ مواد مخدر رفتي؟!
آلبرت: پس احساس هم دردي ات کجا رفته؟ اين چه حرفيه که مي زني؟
هانا: احساس هم دردي مال ديروز بود. امروز بدجوري داري وقت مارو تلف مي کني... چيه، نکنه عاشق شدي؟ عاشق شدي؟! بگو کجا رفته بودي؟ بگو داشتي چي کار مي کردي؟ زود باش، هر چي داري بگو.
آلبرت: قسم مي خورم که به برادرم ريچارد گفتم بياد با تو حرف بزنه.
هانا( نگاهي به باسکو مي کند): من ريچارد شنيدم؟
آلبرت: داره مي آد که باهات حرف بزنه... امشب قراره با تو حرف بزنه.
هانا به شکلي طعنه آميز زير ميز را مي گردد.
هانا: اون که اينجا نيست، هست؟
آلبرت: نه، اينجا نيست، ولي امشب حتماً باهات حرف مي زنه.
هانا: خب الان چي؟
آلبرت: چون مي دونستم امروز صبح سر و کله ات پيدا مي شه، رفتم و ازش خواستم که بياد با تو حرف بزنه.
باسکو: باز داري مزخرف مي گي!
آلبرت: نه، قسم مي خورم. نتونست امروز بياد، چون توي فونيکس يه کاري داشت. مطمئن باش که امشب مي آد. شما دو تا مي تونين همديگه رو توي رستوران بي جي توي خيابون آلوارودو ببينين.
هانا: کي؟
آلبرت: ساعت دو شب.
هانا: خودت هم اونجا باش.
آلبرت: من ديگه چرا... من کار دارم، نمي تونم بيام. من امشب بايد يه جاي ديگه باشم.
هانا از روي صندلي بر مي خيزد.
هانا: گفتم که تو هم اونجا باش.
هانا و باسکو مي روند. آلبرت رفتن آنها را با تعجب نظاره مي کند.

51. داخلي - اتومبيل يدک کش- روز
 

داخل يدک کش، ميزي کوچک قرار دارد. پشت ميز، نيل رو به روي مردي ميان سال نشسته است. مرد، سزار کلسو نام دارد که روي يک صندلي چرخدار نشسته است. روي ميز مقداري کاغذ ديده مي شود.
نيل: موضوع چيه؟
سزار: دزدي از يه بانک. معمولاً پنجشنبه ها پولهاي نقدرو مي برن توي شعبه هاي ديگه توزيع مي کنند، تا جمعه ها به اندازه کافي پول داشته باشن. بنابراين پنجشنبه ها شعبه اصلي حسابي شلوغه.
نيل: محافظها کجا هستن؟
سزار: بيشتر کنار در هستن.
نيل: چند نفرن؟
سزار: حدود چهار نفر. البته يه راننده هم هست که شما از قبل بايد ترتيبشو بدين.
نيل: تو صد هزار دلار پيش مي خوايي، به اضافه ده درصد از کل پولها. مگه نه؟
سزار سرش را تکان مي دهد.
نيل: خب الان ديگه مثل دوران کابوي ها نيست. ما بايد قبل از اينکه آژير خطر شنيده بشه و سر و کله پليسها پيدا بشه، از اونجا در بريم.
سزار: اون بانک سه تا زنگ خطر داره. دوتاش از راه دور کنترل مي شه و يکيش چشم الکترونيک داره... ولي قرار نيست اين سيستمها کار کنن، چون شما از شب قبل، اونارو از کار انداختين. شما بايد وارد کامپيوتر اونا بشين و يه کاري کنين که اون زنگهاي خطر، بيست دقيقه قبل از ورود شما به بانک، به طور خودکار خاموش بشه.
نيل: نقشه هاي الکتريکي و معماري بانک چي مي شه؟
سزار: همه رو دارم. قبل از اينکه اون بانک ساخته بشه، من همه شو روي کامپيوترم ريختم.
نيل: تقريباً چقدر پول اون تو هست؟
سزار: دوازده ميليون و صد هزار دلار تا دوازده ميليون و دويست هزار دلار.
نيل: باشه، قبول.
آن دو با يکديگر دست مي دهند.
سزار: تبريک مي گم.

52. خارجي - چند متر آن طرف تر از اتومبيل يدک کش - روز
 

در حالي که سزار و نيل بر سر دزدي از بانک با يکديگر حرف مي زنند، نيت با کمي فاصله از آنها، با يک تلفن همراه صحبت مي کند.
نيت: گوش کن ون زنت. هيچ کدوم از ما نمي دونستيم اون اوراق مال توئه. وگرنه اوضاع يه جور ديگه مي شد. حالا هم طوري نشده. تو همه اون اوراق رو مي توني از بيمه پس بگيري. علاوه بر اين، يه کار ديگه هم مي توني بکني . اگه پول شصت درصدشو بدي، همه اوراق رو بهت بر مي گردونن. اين طوري تو صد و چهل درصد گيرت مي آد.

53. داخلي - مؤسسه ماليبو - دفتر ون زنت - روز
 

ون زنت همراه با مردي تنومند که به نظر مي رسد محافظ شخصي اوست، از راه روي مؤسسه رد مي شوند و به اتاق ون زنت مي رسند. ون زنت در طول راه با تلفن حرف مي زند.
ون زنت: بد هم نمي گي. مي خواي معامله کني؟
نيت( صداي خارج از قاب): آره، ولي اگه کسي بخواد معامله رو خراب کنه، چيزي گير کسي نمي آد.
ون زنت: راست مي گي. پس به بچه هاي خودت بگو به من زنگ بزنن تا ما يه جايي با هم قرار بذاريم.
ون زنت پشت ميزي مي نشيند. اين ميز رو به روي پنجره اي قرار گرفته است که مي توان چشم اندازي از شهر را مشاهده کرد.
نيت: اين وسط، من فقط معامله رو جوش مي دم.
ون زنت: باشه... خوش باشي.
ون زنت گوشي را مي گذارد. بني، محافظ ون زنت از حرفهايي که بين آنها رد و بدل شده، تعجب کرده است. ون زنت با کامپيوتري که روي ميز قرار دارد ور مي رود.
بني( ناباورانه): تو مي خواي با اونا معامله کني؟
ون زنت: ما اونارو مي کشيم تو خيابون و بعد اوراق خودمونو مي دزديم. من بايد اين حروم زاده هاي کثافت رو بکشم... به هري بگو پرونده هاي مربوط به جزاير قناري رو براي من بياره.
بني بلند شده، از اتاق خارج مي شود.

54. داخلي - اتومبيل يدک کش - روز
 

سزار و نيل، درست مثل قبل رو به روي هم نشسته اند.
سزار: اين ارقامي که من گفتم، دقيقاً درسته. اينها فقط حدس و گمان نيست. من صورت حساب دو ماه قبل بانک رو دارم.( کاغذي را به نيل نشان مي دهد) بيا اينم پرينت صورت حساب.
نيل: اين اطلاعات رو چه جوري گير آوردي؟
سزار: اين اطلاعات رو همه مي تونن گير بيارن، چون توي هوا پخشه. هر کسي که دنبالشون باشه، حتماً مي تونه اونارو از توي هوا جمع کنه. من مي دونم چطوري بايد اين کار رو کرد.

55.خارجي - جلوي اتومبيل يدک کش - روز
 

نيل از اتومبيل يدک کش خارج مي شود و به نيت که از قبل منتظر او بوده است، ملحق مي شود. آنها به طرف اتومبيلهاي خود مي روند.
نيل: اطلاعاتش رو خريدم.
نيت: خوبه... منم با ون زنت حرف زدم.( نيت يک تکه کاغذ کوچک به نيل مي دهد) بهش زنگ بزن. بايد اوراق رو بهش تحويل بديم.
نيل: چه جور آدميه؟
نيت: خون سرده. اهل معامله اس.
آنها با يکديگر دست مي دهند و هرکدام سوار اتومبيل خود مي شوند.

56. داخلي آپارتمان نيل- روز
 

نيل وارد آپارتمان مي شود. آپارتمان خالي و سفيد است. در گوشه اي از آپارتمان يک دستگاه تلويزيون قرار دارد که روشن است. ديوار انتهايي آپارتمان، سراسر شيشه است. پشت شيشه امواج دريا ديده مي شود. حالا مي فهميم که آپارتمان نيل، در واقع يک ويلاي ساحلي است. آپارتمان نيل، چشم انداز بسيار زيبايي دارد، اما عرياني آن نشانگر اين است که زندگي شخصي نيل نيز لخت و سرد است. کريس روي سراميک کف آپارتمان خوابيده است. او تنها بالشي زير سر خود گذاشته است. نيل، نخست نگاهي به کريس مي اندازد و بسرعت به سمت گوشي تلفن مي رود؛ گوشي را از روي سکويي بر مي دارد و شماره مي گيرد. بعد دکمه قهوه جوش را مي زند ( آشپزخانه آپارتمان اوپن است و اکنون نيل در واقع داخل آشپزخانه ايستاده است).

57. داخلي - آپارتمان کريس -روز
 

شارلين و دومينيک پشت ميزي داخل آشپزخانه نشسته اند. روي ميز پر از اسباب بازيهاي دومينيک است. شارلين با دومينيک بازي مي کند. دومينيک شاد و شنگول است. صداي زنگ تلفن شنيده مي شود. شارلين گوشي را بر مي دارد.
شارلين: سلام.

58. داخلي - آپارتمان نيل -روز
 

نيل يکي از کابينتهاي آشپزخانه را باز مي کند.
نيل: کريس توي خونه منه.

59. داخلي - آپارتمان کريس- روز
 

شارلين گوشي را در دست دارد، اما جوابي به نيل نمي دهد.
نيل( صداي خارج از قاب): چي شده؟
شارلين: اين يه دعواي خانوادگي ايه.

60. داخلي - آپارتمان نيل - روز
 

نيل فعلاً که خوابيده. پس تا بعد!
شارلين( صداي خارج از قاب): باشه.
نيل گوشي را مي گذارد. کريس از خواب بيدار مي شود. او کاملاً عصبي به نظر مي رسد. نيل از قهوه جوش، دو فنجان قهوه مي ريزد. کريس به کنار سکوي آشپزخانه مي آيد. نيل اسلحه کمري اش را روي سکوي آشپزخانه مي گذارد.
نيل: باز چي شده؟
نيل يک فنجان قهوه به کريس مي دهد. کريس فنجان را مي گيرد و از سکوي آشپزخانه دور مي شود. نيل هم از آشپزخانه بيرون مي آيد.
کريس: بالاخره کي مبل مي خري؟
نيل: هر وقت يه دست خوبشو پيدا کردم و بهش احتياج داشتم.
نيل: هر وقت يه دست خوبشو پيدا کردم و بهش احتياج داشتم.
کريس: دهنم خيلي تلخ شده!
کريس مقداري از قهوه را مي نوشد.
کريس: شارلين مي خواد از من جدا بشه!
نيل: چرا؟
کريس: چون توي يخچالمون اصلاً گوشت پيدا نمي شه!
نيل : تو که اين آخري ها وضعت بد نبوده؟
کريس: توي لاس وگاس و سوپربول همه شو باختم... تو کي مي خواي ازدواج کني؟
نيل: هر وقت يه دونه خوبشو پيدا کردم و بهش احتياج داشتم. بجز قماربازي، خلاف ديگه اي هم مي کني؟
کريس: نه بابا.
نيل: مرد ديگه اي هم توي زندگي اون هست؟
کريس: نه.
نيل: مطمئني؟
کريس: آره، مطمئنم.
نيل: زياد نمي فهمم چي کار دارين مي کنين... ولي ... جيمي مي گفت:« اگه تو کار دزدي باشي، نبايد توي زندگيت هيچ جور وابستگي اي داشته باشي، چون اونا سد راه زندگيت مي شن. اگه هر وقت توي مخمصه افتادي بايد بتوني ظرف سي ثانيه همه چي رو فراموش کني و فرار کني.» يادت مي آد؟
کريس( ساکت است و فکر مي کند): ولي براي من خورشيد با شارلين طلوع و غروب مي کنه.
نيل چيزي نمي گويد. اکنون او به عمق عشق کريس به شارلين پي برده است.
نيل: قرار شده ما اوراق رو به ون زنت تحويل بديم. بعدش هم روي بانک کلسو کار مي کنيم.
کريس: کدوم بانک؟ پس موضوع پلاتينيوم چي مي شه؟ نقشه اون که آماده اس.
نيل: بعد از بانک مي ريم سر وقت اون... صبحانه خوردي؟
نيل به طرف آشپزخانه مي رود.

61. خارجي - جلوي يک رستوران - روز
 

نيل کنار يک بادجه تلفن ايستاده است. او سکه را داخل تلفن مي اندازد و نفس عميقي مي کشد. گويا چندان به کاري که مي کند اطمينان ندارد. نيل شماره مي گيرد.
منشي( صداي خارج از قاب): مؤسسه ماليبو.
نيل( با تلفن): مي خواستم با راجر ون زنت صحبت کنم.
نيل بر مي گردد و آن سوي خيابان ماشين الدورادوي زرد رنگ شارلين را مي بيند که مقابل هتل هياواتا پارک شده است. کنار ماشين شارلين، يک لکسوس توقف کرده است. نيل محو تماشاي منظره آن سوي خيابان شده است. هتل رو به رو، ساختماني يک طبقه است که هر اتاق آن، دري دارد که به خيابان باز مي شود. هر دو اتومبيل مورد نظر، مقابل اتاق هجده توقف کرده اند. از نقطه نظر نيل مي بينيم که آلن مارسيانو از اتاق هجده خارج مي شود. مارسيانو بلند قد و چهل و هشت ساله است. اکنون شارلين نيز در آستانه در اتاق ايستاده است. شارلين با مارسيانو دست مي دهد. مارسيانو سوار لکسوس مي شود و مي رود.
ون زنت( صداي خارج از قاب): من راجر ون زنت هستم.
نيل: انگار قراره يه کاري با هم بکنيم.

62. داخلي - مؤسسخ ماليبو- اتاق ون زنت - روز
 

ون زنت پشت ميزي نشسته است و با کامپيوتر کار مي کند. کنار او زن و مردي نيز حضور دارند.
ون زنت( با تلفن): شماره تو بده، الان باهات تماس مي گيريم.

63. خارجي - باجه تلفن - روز
 

نيل روي باجه تلفن دنبال شماره باجه مي گردد و آن را پيدا مي کند.
نيل( با تلفن):.818.133.6089
نيل تلفن را مي گذارد و به رو به رو خيره مي شود. آشکارا عصباني است.

64. داخلي - دفتر ون زنت - روز
 

ون زنت شماره را روي کاغذي يادداشت مي کند و بعد با تلفن شماره مي گيرد. لحظاتي بعد، بني وارد اتاق مي شود. ون زنت کاغذ را به بني مي دهد. بني از اتاق خارج مي شود.

65. خارجي - باجه تلفن -روز
 

نيل منتظر ايستاده است و به آن سوي خيابان نگاه مي کند. زنگ باجه تلفن به صدا در مي آيد. نيل گوشي را بر مي دارد.
بني( صداي خارج از قاب): يه بسته برات دارم. فردا ساعت دو و سي دقيقه، جاده سنتينلا.
نيل: يادت باشه که بايد تنها باشي.
نيل گوشي را مي گذارد و به آن سوي خيابان مي رود.

66. داخلي - اتاق شماره هجده - روز
 

زنگ در به صدا در مي آيد. شارلين در را باز مي کند و از ديدن نيل وحشت مي کند. نيل به سرعت وارد اتاق مي شود. شارلين خودش را عقب مي کشد. شارلين عقب عقب مي رود تا اينکه وارد حمام مي شود. نيل او را تا حمام دنبال مي کند. نيل براي اينکه عصبانيت خود را نشان دهد، جا رختي ديواري حمام را مي شکند.
نيل: اون مرد کي بود؟
شارلين: هيچ کي.
نيل: گفتم اون مرد کي بود؟
شارلين: هيچ کي.
نيل: من مي دونم اون کيه، ولي مي خوام خودت بگي!
شارلين: اسمش آلن مارسيانوئه. اون توي لاس وگاس يه مشروب فروشي قانوني داره.
نيل: اگه کريس بفهمه پدرتو در مي آره.
شارلين: ديگه خيلي دير شده، حالم از اون بهم مي خوره.
نيل: خفه شو... ما با هم يه معامله اي مي کنيم. تو بايد براي آخرين بار به کريس فرصت بدي... اگه درست نشد، کريس گورشو گم مي کنه. تو هم به خرج من، هر جايي که دوست داشتي مي ري. دومينيک رو هم با خودت مي بري. من الکي حرف نمي زنم. ولي الان تو بايد به کريس يه فرصت بدي.
شارلين چيزي نمي گويد. فقط به نيل نگاه مي کند.
نيل: خب ديگه، جمع کن برو خونه.

67. خارجي - جلوي کلوب شبانه زبرا- شب
 

اتومبيل هانا جلوي کلوب توقف مي کند. هانا از آن پياده مي شود. بعد از ميان يک حصار فلزي عبور مي کند و وارد کلوب مي شود. جوان سياه پوست غول پيکري به نام آلفونس جلوي در ايستاده است. او پشت به ما دارد. هانا او را نيشگون مي گيرد.
هانا: هر چي پول داري، بريز بيرون.
آلفونس بر مي گردد و با ديدن هانا، خيالش راحت مي شود.
آلفونس: تو با اين کارهات، بالاخره يه روز منو مي کشي.
هانا: زياد سخت نگير.

68. داخلي - آسانسور -شب
 

در آسانسور باز مي شود و هانا از آن بيرون مي آيد. آلفونس داخل آسانسور است. او با يک بي سيم حرف مي زند.
آلفونس: اون تنهاست. تحويلش بگير.
هانا به پشت يک در ايمني آهني مي رسد. يک سياه پوست جوان که بي سيم در دست دارد، در را باز مي کند. هانا وارد دالاني مي شود. در انتهاي دالان، مردي در حال بازديد بدني از دختري جوان است. هانا بي خيال از دري ديگر وارد محوطه اصلي کلوب مي شود. او آن قدر راحت وارد کلوب مي شود که گويي خودش مالک آن است. اينجا مملو از جمعيتي است که در حال رقص اند. صداي کر کننده موسيقي رپ به گوش مي رسد. هانا از لا به لاي مردم عبور مي کند و به ميزي مي رسد که آلبرت و ريچارد پشت آن نشسته اند. آلبرت با ديدن هانا از جاي خود بلند مي شود و با هانا دست مي دهد. هانا کنار ريچارد مي نشيند.
آلبرت: سلام وينسنت. اين برادرم،ريچارده.
ريچارد اما، از ديدن هانا ابداً خوش حال نيست. او بسردي با هانا دست مي دهد.
هانا( به ريچارد): خب بگو ببينيم چي برامون داري؟
ريچارد: قبل از اينکه وارد اصل مطلب بشيم، بايد بدوني که من يه شهروند نمونه هستم.
هانا: بالاخره حرف مي زني يا نه؟
ريچارد: اگه همون چيزهايي رو که دوست داري بهت بگم، از کجا بدونم يه چيزي هم گير ما مي آد؟
آلبرت: هي ريچارد، وينسنت کارش درسته.
هانا دست مي اندازد دور گردن ريچارد و در چشمان او زل مي زند.
هانا: حروم زاده عوضي، اول تو بگو بعد من باهات حساب مي کنم.
آلبرت دستان هانا را پس مي زند.
ريچارد: اگه اون چيزهايي رو که تو مي خواي، بهت بگم، اونا منو مي کشن.
هانا: خب اينکه چيزي نيست، انگار که يه سگ مرده!
ريچارد: خيلي خب بابا! يه نفر بود که من دو سالي باهاش هم بند بودم.
هانا: خب؟
ريچارد: آدم شري بود. همش دنبال دردسر بود. کم حرف مي زد. به من چيزي نمي گفت، ولي من مي دونستم يه نقشه اي تو سرش هست.
ريچارد ساکت مي شود. هانا به شکلي طعنه آميز سرش را تکان مي دهد.
هانا: عجب اطلاعات مهمي!
هانا به آلبرت نگاه مي کند. آلبرت در حال خوردن است.
هانا: آلبرت تو چه مرگته؟ منو مي کشي اينجا و وقتمو تلف مي کني!( به ريچارد) خب حالا در عوض اين حرفها، مي خواي مدال پليس رو بهت بدن؟ داري منو دست مي اندازي؟
هانا بلند مي شود که برود.
ريچارد: من که دارم بهت مي گم. خب من چي کار کنم.« اسليک» اين جوري بود ديگه.
هانا با شنيدن کلمه « اسليک» دوباره بر مي گردد و سر جايش مي نشيند.
ريچارد: اسليک خيلي جدي بود و خيلي هم سريع.
هانا: چي گفتي؟ گفتي اسليک؟ خب اين اسليک يعني چي؟
ريچارد: نمي دونم. اون به همه مي گفت اسليک.
هانا: ديگه چه کارهايي مي کرد؟ بگو؟ چطوري بود؟
ريچارد: قدش حدود شيش پا بود. توي بند، اون از همه گنده تر بود. يه طاووس بزرگ هم روي بازوش خالکوبي کرده بود.
کلوب همچنان شلوغ است. آدمها مي آيند و از کنار آنها مي گذرند. اما هانا و ريچارد به کار خودشان مشغولند.
هانا: اسمش چي بود؟
ريچارد: سريتو. مايکل سريتو.

69. داخلي - اتاق فرمان کلوب - شب
 

هانا با تلفن حرف مي زند. اکنون او مي تواند از پشت شيشه اتاق فرمان، جمعيت حاضر در کلوب را نظاره کند.
کاسالس( صداي خارج از قاب): از سال 1976 هيچ کار درست و حسابي نداشته . يازده بار سرقت مسلحانه کرده و سه بار محکوم شده. دو سال از پنج سال محکوميتش رو توي آتيکا گذرونده.
هانا محتويات ليواني را سر مي کشد. همچنان به حرفهاي کاسالس گوش مي دهد.
کاسالس( صداي خارج از قاب): سه سال هم توي ماريون بوده. به جرم قتل غير عمد پنج سال توي جزاير فالسوم تبعيد بوده. قطر پرونده اش دو اينچه.
هانا: الان کي ها اونجا هستن؟

70. داخلي - اداره پليس -شب
 

چهار پليس دور ميزي نشسته اند و به حرفهاي کاسالس و هانا گوش مي دهند.
هانا( صداي خارج از قاب): ما ديگه از اين به بعد، تعطيلي نداريم. بايد بيست و چهار ساعت کار کنيم. همه جا براش ميکروفن بذارين. سر کارش، توي خونه اش و توي ماشينش. هر جايي مي ره ازش عکس بگيرين. حتي يه جايي مثل رستوران. از کسايي که باهاش هستن هم عکس بگيرين. هر کس رو که باهاش حرف مي زنه تعقيب کنين. دلم مي خواد تا فردا شب به يه جاهايي برسيم.
بعد از قطع شدن صداي هانا، همه دست به کار مي شوند. اولين کار، تلفن به جاهاي مختلف است.

71.خارجي - جاده سنتينلا - روز
 

يک ماشين کاپريس در پس زمينه تصوير ايستاده است. پشت فرمان، نيل نشسته است. دوربين کمي عقب مي کشد. کمي آن سوتر يک وانت دوج زردرنگ وارد کادر مي شود. شيشه هاي وانت تيره است. وانت به آرامي و با ترديد به ماشين نيل نزديک مي شود. اکنون مي بينيم که در کنار جاده، يک ساختمان نيمه متروک قرار دارد. دوج درست کنار ماشين نيل توقف مي کند. حدود يک متر بين راننده هر دو ماشين فاصله است. شيشه هاي دوج پايين مي آيد. راننده ماشين براي نيل سر تکان مي دهد. اما نيل بي هيچ معطلي، به سراغ اصل مطلب مي رود.
نيل: دستهاتو بذار روي داشبورد تا من بتونم راحت اونارو ببينم.
راننده دوج دستهايش را روي فرمان مي گذارد.
نيل: الان بهت مي گم که چي کار بايد بکني.
اکنون ما از آن دو فاصله مي گيريم و به پشت دوج مي آييم. پاي يک مرد، آرام آرام به روي زمين مي آيد.
نيل( صداي خارج از قاب): خب حالا با دست راستت، فقط با دست راستت، اون بسته رو بردار و بنداز اين تو.
حالا مرد کاملاً روي زمين است.
راننده دوج طبق گفته نيل عمل مي کند و بسته را از لاي پنجره ماشين، داخل اتومبيل نيل مي اندازد.
مرد از لا به لاي دو ماشين، خودش را به طرف پنجره اتومبيل نيل مي کشد. در دست او اسلحه کمري ديده مي شود. مرد کاملاً خم شده است. نيل اما متوجه او نيست و تمام حواسش متوجه راننده دوج است.
مرد کمي بالا مي آيد. نيل در يک لحظه بسيار کوتاه، او را در آينه سمت راست مي بيند.
در نمايي باز مي بينيم که کريس پشت ساختمان نيمه متروک سنگر گرفته است. حالا او نيز متوجه مرد مي شود. او با بي سيم پيغامي براي نيل مي فرستد.
کريس: سمت راست، پشت ماشين.
نيل به سرعت پا را روي پدال گاز مي گذارد و ماشين خود را به طرف اتومبيل دوج مي کشد. مرد لاي دو ماشين گير مي کند. سپس نيل به عقب مي رود. کريس از پناهگاهش خارج مي شود و در وسط جاده با مسلسل خود آماده شليک مي شود. مرد خودش را روي زمين مي کشد. بعد بلند مي شود و لنگان لنگان راه مي رود. کريس به طرف ماشين دوج شليک مي کند. دوج به حرکت در مي آيد. نيل به طرف مرد حرکت مي کند. مرد دست به اسلحه مي برد و چند تير به طرف ماشين نيل شليک مي کند. کريس متوجه مرد مي شود و به طرف او شليک مي کند. مرد با تيرهاي کريس از پا در مي آيد. ماشين دوج در حال فرار است، اما ناگهان سريتو از پشت ساختمان بيرون مي آيد و ماشين را سوراخ سوراخ مي کند. ماشين دوج از حرکت باز مي ايستد. اکنون اوضاع آرام مي شود. نيل هم از ماشين پياده مي شود و پاکت را وارسي مي کند. داخل پاکت جز مشتي کاغذ با طله چيز ديگري نيست.

72. داخلي - اتاق ون زنت - روز
 

بني در آستانه در ايستاده است. ون زنت قصد دارد از اتاق خارج شود. اما زنگ تلفن او را از اين کار باز مي دارد. ون زنت تلفن را بر مي دارد.

73. داخلي - داخل يک کافي شاپ - روز
 

کريس کنار نيل ايستاده است و نيل با تلفن حرف مي زند.
نيل: راجر ون زنت؟
ون زنت( صداي خارج از قاب): شما؟
نيل: خودت مي دوني من کي ام!

74. داخلي - اتاق ون زنت -روز
 

ون زنت: آره مي دونم. يه نفر رو فرستادم تا بسته رو برات بياره. تا حالا با من تماس نگرفته. همه چي درسته؟
نيل( صداي خارج از قاب): الان بهت مي گم. اون پولهارو فراموش کن.
ون زنت: چي؟

75.داخلي - کافي شاپ- روز
 

نيل: پولها رو فراموش کن.

76. داخلي - اتاق ون زنت -روز
 

ون زنت: پول کمي نيست. منظورت چيه که پولهارو فراموش کنم؟ خب، الان داري چي کار مي کني؟

77.داخلي - کافي شاپ - روز
 

نيل: الان دارم چي کار مي کنم؟ الان دارم با يه تلفن خالي حرف مي زنم.

78. داخلي - دفتر ون زنت - روز
 

ون زنت: منظورتو نمي فهمم.

79. داخلي - کافي شاپ - روز
 

نيل: اون آدمي که اون طرف خطه، ديگه از نظر من مرده به حساب مي آد.
نيل تلفن را مي گذارد.

80. داخلي - دفتر ون زنت - روز
 

ون زنت ديگر چيزي نمي گويد. او ساکت و آرام، و متعجب و وحشت زده است. ون زنت تلفن را مي گذارد و به بني خيره مي شود.

81. داخلي - رستوران - شب
 

همه افراد گروه دور يک ميز بزرگ گرد نشسته اند: مايکل و الين سريتو، کريس و شارلين، تونر و همسرش آنا و نيل. البته دومينيک و آنيتا هم حضور دارند. اين مهماني به مناسبت جشن تولد الين برپا شده است. الين جعبه اي کوچک را باز مي کند و از داخل آن انگشتري بيرون مي آورد. او از ديدن انگشتر هيجان زده مي شود.
مايکل( به الين): ازش خوشت مي آد؟
الين انگشتر را به همه نشان مي دهد. سريتو مي خندد.
مايکل ( به الين): چطوره؟
الين: خيلي خوبه.
آنا: خيلي قشنگه.
نيل( با لبخند): ديگه ازش نپرسين که اونو چطوري گير آورده! همه مي خندند. کريس در گوش شارلين چيزي مي گويد. شارلين با سر به حرف او جواب مي دهد.
مايکل ( به آنيتا): بزرگ شدي مي خواي چي کاره بشي؟
آنيتا: نمي دونم.
مايکل: مثل خود من. منم نمي دونستم مي خوام چي کاره بشم.
همه مي خندند. همه شاد و پر انرژي اند؛ به جز نيل که گويا از تنهايي، احساس عذاب مي کند. کريس عاشقانه به شارلين خيره شده است. نيل از پشت ميز بر مي خيزد و بيرون مي رود.

82. داخلي - آپارتمان ايدي- شب
 

ايدي به صورت ايستاده با کامپيوتر کار مي کند. زنگ تلفن به صدا در مي آيد. ايدي تلفن را بر مي دارد.
ايدي: سلام.

83. داخلي - باجه تلفن - شب
 

نيل با تلفن حرف مي زند.
نيل: منم.
ايدي( صداي خارج از قاب): چه عجب! بالاخره زنگ زدي!
نيل: خيلي سرم شلوغ بود. مي تونم ببينمت؟

84. داخلي - آپارتمان ايدي- شب
 

ايدي: داشتم مي ترسيدم که نکنه فقط همون يه شب بود.
نيل( صداي خارج از قاب): از نظر من که اين طوري نبود.
ايدي: خب منم مثل تو فکر مي کنم.

85. داخلي - باجه تلفن -شب
 

نيل: پس مي تونم بيام پيشت؟
ايدي( صداي خارج از قاب): آره، حتماً.
نيل: تا چند دقيقه ديگه مي آم.

86.داخلي - آپارتمان ايدي- شب
 

ايدي خوش حالي گوشي تلفن را مي گذارد و لحظاتي به اطراف خود نگاه مي کند.

87.خارجي - جلوي رستوران -شب
 

افراد گروه همراه با خانواده هاي خود از رستوران بيرون مي آيند.
تونر: خيلي خوش گذشت.

88. خارجي - سقف ساختمان رو به رويي - شب
 

چهار پليس روي سقف ساختمان رو به رويي خزيده اند و افراد نيل را زير نظر دارند. هانا نيز در ميان آنها حضور دارد.
هانا: اسليک کدومشونه؟
باسکو: اون گندهه!
از نقظه نظر پليسها مي بينيم که افراد گروه با يکديگر خداحافظي مي کنند.
باسکو: ما فقط دو تا فرستنده داريم.

89. خارجي - جلوي رستوران- شب
 

آنها قصد دارند سوار ماشينهاي شان شوند.
مايکل( به آنيتا): به عمو نيل شب به خير گفتي؟

90. خارجي - روي سقف - شب
 

کاسالس: اوني که موهاي بلوندي داره، کريسه.
باسکو: تا حالا سه بار ديدن که سريتو اطراف خزانه فلزات قيمتي پرسه مي زده.
از نقظه نظر باسکو، سريتو را مي بينيم که سوار ماشين مي شود.
باسکو: خزانه پلاتينيوم، نقره و شمش طلا. من و سامي فکر مي کنيم کار بعدي شون، اونجا باشه.
هانا: اوني که تنهائه، کيه؟
باسکو: اولين باره که اونو مي بينيم. هنوز روش کار نکرديم.
از نقطه نظر آنها، نيل را مي بينيم که سوار ماشين مي شود. افراد گروه مي روند. پليسها بر مي خيزند.
هانا: معلومه که دارن هدف بعدي شونو پياده مي کنن. فکر کنم زندگي اونا پر از هيجانه.

91. داخلي - هتل سوت لابريا -شب
 

وينگرو کنار تخت نشسته است و سيگار مي کشد. يک دختر جوان سياه پوست که هجده سال بيشتر ندارد، کنار ديوار ايستاده است.
دختر:من ديگه بايد برم.
وينگرو: چطور بود؟
دختر: خيلي خوب بود.
وينگرو: به من دروغ نگو. من هميشه مي تونم بفهمم کي داره دروغ مي گه!
دختر: خب حالا، اين چرت و پرتها چيه داري مي گي؟
وينگرو به شکلي هيستريک خودش را به دختر نزديک مي کند و موهاي او را چنگ مي زند.

92. داخلي- نوشگاه ميراکل ميل -شب
 

وينگرو تنها جلوي پيشخوان نوشگاه نشسته است و سيگار مي کشد. متصدي نوشگاه براي او نوشيدني باز مي کند.
متصدي: خب تا حالا کجا بودي؟
وينگرو: چند تا از زندونهاي همين اطراف. من يه کابوي هستم. دارم دنبال کار مي گردم. هر چي که باشه. بيلي گفت بيام پيش تو.
متصدي شماره تلفني را روي تکه کاغذي مي نويسد و آن را به وينگرو مي دهد.
متصدي: برو پيش اين يارو . اين بابا هميشه دنبال آدمهايي مثل توئه.
وينگرو: ممنون.

93. داخلي - رستوران -شب
 

حالا مي بينيم که افراد هانا نيز همراه با همسرانشان يک مهماني کوچک ترتيب داده اند. همه پشت ميزي نشسته اند، بجز جاستين و هانا که کمي آن طرف تر، کنار هم ايستاده اند و در گوش يکديگر نجوا مي کنند. هر دو خوش و سرحالند. زنگ تلفن همراه هانا شنيده مي شود. هانا به تلفن جواب مي دهد. جاستين دمغ مي شود.

94. خارجي - خيابان -شب
 

چند ماشين پليس کنار پياده رو توقف کرده اند. ماشين هانا نيز کنار آنها مي ايستد. هانا از ماشين پياده مي شود و به طرف صحنه جنايت مي رود. چند نفر از مردم عادي نيز ايستاده اند و نگاه خود را به صحنه جنايت دوخته اند. روي سنگ فرش خيابان، پوششي پلاستيکي به چشم مي خورد که احتمالاً داخل آن جسد يک انسان است. هانا بالاي سر جنازه مي رسد. يک کارشناس پليس زن، روي جنازه کار مي کند. او عکس را به هانا نشان مي دهد.
زن: ما اين طوري پيداش کرديم.
هانا به عکس نگاه مي کند. عکس تصوير نيمه برهنه يک زن جوان است. هانا عکس را به زن کارشناس بر مي گرداند.
هانا: چند سالشه؟
زن: شونزده يا هفده. احتمالاً از شيش ساعت قبل اينجا بوده.
هانا: چطوري مرده؟
هانا کنار جنازه مي ايستد.
زن: آثار ضربه روي بازو و چند جاي ديگه بدنش ديده مي شه. احتمالاً ضربه مغزي شده.
هانا به آن سوي خيابان نگاه مي کند. از نقطه نظر او، زني سياه پوست را مي بينيم که ضجه مي زند.
هانا: اون کيه؟
زن: مادرشه. بقيه هم فاميلهاشن.
هانا: براي چي اومدن اينجا؟
زن: حسابي شلوغش کردن. يکي از ساکنين محل دختره رو مي شناخت و به فاميلهاش خبر داد.
هانا: بزنش کنار.
زن پوشش پلاستيکي را از روي دختر بر مي دارد. هانا دختري را مي بيند که صورتش غرق خون است. اين دختر همان کسي است که ما پيشتر او را با وينگرو ديده بوديم.
هانا: وحشتناکه.
زن: به نظر من، اين زن به همون شيوه اي کشته شده که اون وحشي يه زنهارو مي کشت؛ همون مردي که توي دادگاه تبرئه شد.
هانا سرش را بلند مي کند و به مادر دختر مي نگرد. مادر دختر بي تابي مي کند و عاقبت موفق مي شود و خود را از چنگ پليسها برهاند. مادر به سوي جنازه دخترش هجوم مي آورد. هانا بسرعت خود را به زن مي رساند و او را در آغوش مي گيرد. هانا سعي مي کند زن را تسلا دهد.
زن: دخترم کجاست؟ مي خوام ببينمش.
هانا: آروم باش، آروم.
زن: مي خوام بدونم چرا اين اتفاق افتاده.
هانا: همه چي درست مي شه.
چند تن از اقوام زن، او را از هانا جدا مي کنند. زن مي رود. هانا مبهوت، رفتن زن را نظاره مي کند.

95. داخلي - رستوران -شب
 

ما به رستوراني بر مي گرديم که پيش از اين محل مهماني پليسها بوده است. اما حالا همه رفته اند. حتي مشتريان ديگر هم رفته اند. رستوران تاريک و ساکت است. فقط جاستين در گوشه اي نشسته است و انتظار مي کشد. هانا وارد رستوران مي شود و خسته و دمغ رو به روي جاستين مي نشيند.
جاستين: فکر کنم حسابي مفيد واقع شدي!
هانا: چرا با باسکو نرفتي خونه؟
جاستين: نمي خواستم شب اونا رو خراب کنم. چي شده بود؟
هانا: بهتره ندوني.
جاستين: دوست دارم بدونم پشت اون نقابي که الان به صورتت زدي، چي مي گذره!
هانا: خودت مي دوني که تقصير من نبود. بيا بريم خونه.
جاستين: تو هميشه منو از اخبار کارهات محروم مي کني.
هانا: اگه بهت بگم الان يه دختر جوون رو کشته بودن و تو رو در جريان حوادث بد اين سياره و کار آدمهاي بدترش بذارم، ديگه محروم نمي شي؟!
جاستين: فقط چون تو رو دوست دارم، مي خوام بدونم چي کار مي کني؟ چون تو رو دوست دارم به خيلي از مسائل کاري مربوط به تو اهميتي نمي دم. ولي خب تو هم بايد رفتار طبيعي تري داشته باشي. بايد بدوني که منم سهمي از اين زندگي دارم.
هانا: من از حرفهاي تو اين طوري نتيجه مي گيرم که:« سلام عزيزم، مي دوني چي شده بود؟ امروز يه عوضي حروم زاده، بچه شو توي مايکروفر سرخ کرده بود. مي دوني چرا؟ چون بچه اش خيلي گريه مي کرده.» خب اينم از سهيم شدن تو در کارهاي من. چطوره؟ ولي من فکر نمي کنم اين کار درستي باشه. مي دوني چرا؟ چون تو ترجيح مي دي که طبيعي باشي من نمي تونم اين جور چيزها رو به تو بگم. من اونارو بايد توي سينه ام نگه دارم.( به سينه خود اشاره مي کند) جاشون اينجا باشه بهتره. مي دوني، من دارم روي لبه تيغ راه مي رم. خب حالا کجا بريم؟
جاستين چيزي نمي گويد. او سرش را پايين انداخته است و فکر مي کند.
جاستين: تو با من زندگي نمي کني. تو با لاشه آدمهاي مرده زندگي مي کني. انگار که تو همش داري آدمها رو الک مي کني. تو همش دنبال رد پا مي گردي. با بو کردن مي خواي بدوني که شکارت از کجا رد شده تا اونو شکار کني. تو فقط مي توني اين جوري زندگي کني. تو از کنار بقيه خيلي راحت مي گذري. چيزي که نمي فهمم اينه که چرا من نمي تونم از زندگي تو برم بيرون.

96. خارجي - بالکن آپارتمان ايدي- شب
 

ايدي و نيل روي بالکن رو به روي هم نشسته اند.
نيل: تو اونجا چي کار مي کردي؟
ايدي: اسکي مي کردم. در واقع سعي مي کردم که اسکي کنم. همه مردم مي رن اونجا که اسکي کنن. اونجا با خيلي از آدمها مي شه آشنا شد. حسابي به آدم خوش مي گذره.
نيل: به تو هم خوش مي گذشت؟
ايدي: نه.
نيل: چرا نه؟
ايدي: چون سخت مي تونم با آدمها رابطه برقرار کنم.
نيل: ولي با من که برقرار کردي.
ايدي: فکر کنم زياد بهش فکر نکردم. احتمالاً علت اصلي اش اينه.
نيل: نه، چون تو خيلي خوبي... ايدي بيا با هم از اينجا بريم.
ايدي: کجا؟
نيل: زلاند نو.
ايدي: کي؟
نيل: من مجبورم که تنها برم. تو هم بعد مي توني بياي اونجا.
ايدي: پس کارم چي مي شه؟
نيل: من به اندازه کافي پول دارم. احتياجي نيست تو هم پول داشته باشي.مي توني اونجا يه آتليه درست کني و توش کار کني.
ايدي: نمي دونم چي بگم!
نيل: اونجا خيلي چيزها براي ياد گرفتن هست.
ايدي: تو متأهلي؟
نيل: چي؟ اينه آخرين حرفت؟ من آدمي هستم که مي خوام همه چي رو از صفر شروع کنم. حالا هم تو سر راه من قرار گرفتي.
ايدي: تو هنوز منو نمي شناسي.
نيل: به اندازه کافي مي شناسم. با من بيا.
نيل به گوشه اي از بالکن خيره مي شود و به فکر فرو مي رود.
ايدي: چي شده عزيزم؟
نيل: چيزي نشده. همه چي درسته. با من مي آي؟
ايدي( مي خندد): آره.
نيل: خيلي خوبه.

97. خارجي - خيابان - روز
 

لارن، دختر جاستين، کنار يک حصار فلزي و روي سکويي سيماني نشسته است. آشکارا محزون به نظر مي آيد. لارن با ني نوشابه مي خورد. او با ديدن ماشين هانا که بسرعت از آن سوي خيابان عبور مي کند، از جا بلند مي شود. از نقطه نظر او مي بينيم که ماشين هانا محکم ترمز مي کند. گويا هانا نيز متوجه لارن شده است. هانا دور مي زند و به اين سوي خيابان مي آيد؛ جايي که لارن ايستاده است. ماشين کنار پاي لارن ترمز مي کند. لارن از پنجره راننده، سرش را به طرف هانا خم مي کند.
هانا: سلام عزيزم، اينجا چي کار مي کني؟
لارن: خيلي احساس تنهايي مي کردم.
هانا( در ماشين را باز مي کند): بپر بالا. من مي رسونمت خونه.
لارن روي صندلي عقب مي نشيند. ماشين حرکت مي کند.

98. داخلي - اتاقکي روي سقف يک ساختمان - شب
 

افراد پليس با استفاده از قطعات فلزي، اتاقکي روي سقف ساختمان رو به رويي خزانه جواهرات ساخته اند. اکنون در اين اتاقک، کاسالس، هانا، هاينز و چند نفر ديگر حضور دارند. وسط اتاقک ميزي گذاشته شده است و روي ميز چندين دستگاه الکترونيکي براي استراق سمع و بصر قرار گرفته است . همه به اين دستگاهها خيره شده اند.

99. خارجي - سقف همان ساختمان - شب
 

دوربين از اتاقک بيرون مي آيد. چند پليس ديگر کنار هره پشت بام نشسته اند و به ساختمان رو به روي خود خيره شده اند و هر حرکت کوچکي را زير نظر دارند.
يکي از افراد پليس: چي شد؟

100. داخلي - اتاقک -شب
 

هانا به مونيتور روي ميز خيره شده است. پليسي جوان از انتهاي اتاقک به جلو مي آيد و يک تلفن همراه به هانا مي دهد.
پليس جوان: قربان، کاپيتان جکسون مي خوان بدونن اتفاق تازه اي نيفتاده؟
هانا: خودت بهشون بگو هنوز که چيزي نشده. بگو اگه مي تونن پشت خط باشن.
از داخل مونيتور مي بينيم که يک ماشين سياه رنگ کنار خزانه توقف مي کند.

101. خارجي - جلوي خزانه جواهرات -شب
 

از ماشين سياه رنگ، کريس و سريتو پياده و خيلي زود دست به کار مي شوند. کريس کنار در مي ايستد و چيزي ميخي شکل را داخل سوراخي فشار مي دهد. سريتو با استفاده از قلابهايي که به پاهايش وصل کرده است، همچون افراد سيم کش از تير چراغ رق رو به روي در خزانه بالا مي رود. بالاي تير چراغ برق، سريتو مونيتوري را به سيمها وصل مي کند و موفق مي شود رمز باز شدن در خزانه را کشف کند. لحظاتي بعد، در خزانه باز مي شود.

102. داخلي - اتاقک - شب
 

پليسها محو تماشاي عمليات آنها هستند.
هانا: خوبه، خيلي حرفه اي ين.

103. داخلي - راه روي خزانه- شب
 

نيل اولين کسي است که وارد راه روي خزانه مي شود. ما مي بينيم که برخي از افراد پليس از قبل در اين مکان به کمين نشسته اند. نيل با چراغ قوه اي روشن، راه خود را پيدا مي کند. کريس نيز با او همراه مي شود.

104. داخلي - اتاقک - شب
 

از طريق مونيتور داخل اتاقک، مي بينيم که نيل از دري ديگر بيرون مي آيد و بيرون خزانه منتظر مي ايستد.

105. داخلي - راه روي خزانه - شب
 

کريس با يک دستگاه دريل، ديواري فلزي را سوراخ مي کند.

106. خارجي - جلوي خزانه- شب
 

نيل کنار در خزانه، همه چيز را زير نظر دارد. کاملاً گوش تيز کرده است تا هر صداي خفيفي را بشنود و با چشمان از حدقه در آمده اش بتواند کوچک ترين حرکتي را ببيند.

107. داخلي - اتاقک - شب
 

تصوير نيل داخل مونيتور است. پليسها نيز مي خواهند بدانند حرکت بعدي گروه چه خواهد بود. يکي از پليسهاي داخل اتاقک که از ايستادن خسته شده است، قصد دارد بنشيند که تعادل خود را از دست مي دهد و تنه اش با ديواره فلزي اتاقک برخورد مي کند. از اين برخورد، صدايي خفيف توليد مي شود.

108. خارجي - جلوي خزانه -شب
 

نيل متوجه صدا مي شود. بعد با چشمان خود دنبال منبع صدا مي گردد. اکنون او احساس مي کند که عمليات در خطر است. نيل از دري که خارج شده، دوباره وارد خزانه مي شود.

109. داخلي - راه روي خزانه-شب
 

نيل بسرعت خودش را به کريس مي رساند. کريس همچنان مشغول سوراخ کردن ديوار فلزي است. نيل دستش را به شانه کريس مي زند و او را صدا مي کند.
نيل: بايد بريم. زود باش.
کريس نمي داند موضوع از چه قرار است. به نظر مي رسد صداي دريل مانع از شنيدن حرفهاي نيل شده است. او به کارش ادامه مي دهد.
نيل: ول کن، بايد بريم.
نيل به طرف در خروج مي رود. کريس دست از کار مي کشد. دستکشهايش را بيرون مي آورد و آنها را روي زمين مي اندازد.

110. داخلي - اتاقک- شب
 

پليسها، نفسهاي خود را در سينه حبس کرده اند. هيچ کس نمي داند چرا نيل دوباره به خزانه برگشته است.
هانا: به نظرم اون صدا رو شنيد.

111. خارجي - روي سقف ساختمان - شب
 

پليسهايي که ساختمان خزانه را زير نظر دارند، مي بينند که نيل از خزانه بيرون مي آيد. باسکو از طريق بي سيم با هانا حرف مي زند.
باسکو( با بي سيم): يکي شون اومد بيرون.
پليسها آماده شليک مي شوند. کريس نيز از خزانه بيرون مي آيد.
باسکو: کسي شليک نکنه. ( با بي سيم) وينسنت اونا چيزي تو دستشون نيست.
هانا( صداي خارج از قاب): خودم ديدم.
يکي از پليسها: بايد بزنيمشون.
باسکو: تا وينسنت حرفي نزده، ما نبايد کاري بکنيم.( با بي سيم) اونا چيزي بيرون نياوردن.

112. داخلي - اتاقک -شب
 

هانا گيج شده است.
هانا( با بي سيم): بذار برن.
باسکو( صداي خارج از قاب): منظورت چيه؟ مي تونيم اونا رو دستگير کنيم.
هانا( با بي سيم): به چه جرمي؟ اونا که چيزي ندزديدن. اگه اونا رو اين جوري بگيريم، فوقش شيش ماه مي افتن تو زندان و بعدش آزاد مي شن. اين راهش نيست.

113. خارجي - جلوي خزانه- شب
 

افراد نيل سوار ماشين مي شوند و مي روند. هانا و افرادش نيز به جلوي خزانه مي آيند. همگي عصبي به نظر مي رسند. هانا سرگردان، در خيابان چند قدمي به اين ور و آن ور مي رود. همه از اينکه شکست خورده اند ناراحت هستند.
هانا: برگرديم اداره.

114. خارجي - جاده اي خارج از شهر- روز
 

افراد گروه نيل - کريس، سريتو و تونر - کنار جاده اي خارج از شهر، با يکديگر حرف مي زنند. ماشين آنها کنار جاده توقف کرده است. به نظر مي رسد که اين ديدار، يک جلسه کاري است.
نيل: خب ديدين که ديشب داشتيم توي مخمصه مي افتاديم. نمي دونم چه جوري فهميده بودن!
کريس: شايد اونا از قبل خزانه رو زير نظر داشتن، نه ما رو. چون تا حالا يکي دو بار به اونجا دستبرد زدن.
نيل: ولي حالا ديگه بايد فرض کنيم که اونا همه چيز ما رو زير نظر دارند. خونه هامون، تلفنهامون، رفت و آمدهامون، خلاصه همه چيزمون. حتي حالا که اينجا ايستاده ايم، احتمالاً توي نقطه ديد اونا هستيم.
کريس: خب حالا با اوراق قرضه چي کار کنيم؟
نيل: خودم درستش مي کنم.
سريتو: نکنه کار ون زنت بوده باشه!
نيل: حتي اگه کار ون زنت باشه، تو اين موقعيت ما نمي تونيم با اون در بيفتيم.
سريتو: آره، ولي من سهمم رو مي خوام.
نيل: خود من بيشتر از همه شما دوست دارم حساب اون عوضي پول دار رو بذارم کف دستش... ولي به نظر من، الان مسئله ما اينه که به بانک دستبرد بزنيم يا اونو ول کنيم؟ قبل از اينکه بريم خونه، بايد اين مسئله رو حل کنيم. از همين حالا به بعد، سي ثانيه فرصت داريم که درباره اش فکر کنيم. هرکس که بخواد مي تونه توي اين ماجرا نباشه و راهشو جدا کنه. خب کريس تو چي مي گي؟
کريس: به نظر من، بانک ارزش ريسک کردن داره. برادر، من به اون پول احتياج دارم. همه بايد تو اين کار شرکت کنيم.
نيل به سريتو نگاه مي کند و مي خواهد جواب او را بداند. اما سريتو کمي فکر مي کند و بعد شانه هايش را بالا مي اندازد.
سريتو: نمي دونم. هر کاري شما بکنين، منم هستم.
نيل: مجبور نيستي تو اين يکي هم باشي. اين بار بايد خودت تصميم بگيري. سريتو به تونر و کريس نگاه مي کند، بعد خودش را به نيل نزديک تر مي کند.
سريتو: تو فکر مي کني که اين کار، بهترين راه حله، مگه نه؟ چاره ديگه اي نيست، درسته؟
نيل: من يه نقشه هايي دارم. راستش با پول اين کار مي خوام فلنگ رو ببندم. ولي تو الين رو داري. پول هم که تو دست و بالت هست. خونه و زمين هم که داري. اگه جاي تو بودم، از خير اين کار مي گذشتم.
سريتو نمي داند چه جوابي بايد بدهد. به همين خاطر چندين بار به کريس نگاه مي کند و مي خندد.
سريتو: من ديگه به اين کار عادت کردم. اين کار، تو خون منه. پس منم هستم.
کريس از جوابي که سريتو داده، احساس رضايت مي کند. نيل به تونر نگاه مي کند.
نيل: تو چي؟
تونر: منم هستم.
نيل: پس بريم.
سريتو: گور پدر همه شون.
نيل: پس بريم که خيلي کار داريم.
آنها سوار ماشين مي شوند.

115. داخلي . لاس وگاس- دفتر کار مارسيانو - روز
 

آلن مارسيانو پشت ميز کار خود نشسته است و با تلفن حرف مي زند. او از پشت شيشه اتاق خود مي بيند که چند نفر به اتاقش نزديک مي شوند. اين افراد، هانا، باسکو و کاسالس به علاوه پليسي از ايالت لاس وگاس هستند. مارسيانو دست پاچه مي شود.
مارسيانو( با تلفن): تيم دوباره بهت زنگ مي زنم.
مارسيانو از پشت ميز خود بلند مي شود و به طرف در اتاق مي رود. هانا و بقيه وارد اتاق مي شوند.
مارسيانو: چه کمکي از من بر مي آد؟
هانا: تو آلن مارسيانو هستي؟
مارسيانو: تو ديگه کي هستي؟
هانا بسرعت دست مارسيانو را مي گيرد و آن را مي پيچاند. بعد او را هل مي دهد و روي ميز مي اندازدش.
هانا: من کي ام؟ من سرگرد وينسنت هانا هستم. از پليس لس آنجلس اومدم. در حالي که مارسيانو روي ميز کارش خم شده است، هانا کارت خود را به او نشان مي دهد.
مارسيانو: لس آنجلس؟ ولي اينجا لاس وگاسه. اينجا که جزو حوزه وظيفه تو نيست.
هانا، مارسيانو را بر مي گرداند و او را روي يک صندلي راحتي مي نشاند. مارسيانو که ترسيده است، دستهايش را به علامت تسليم بالا مي گيرد.
هانا: يه نگاهي به اون آقا بنداز.( هانا به پليس لاس وگاس اشاره مي کند) اينم از پليس لاس وگاس. اون مي تونه تو رو بازداشت کنه.
مارسيانو نگاهي به پليس لاس وگاس مي اندازد.
هانا: ما مي دونيم که تو سه ساله داري سيگار قاچاق مي کني... خب حالا با ما راه مي آي يا نه؟
مارسيانو زير لب غرولند مي کند.
هانا: شارلين شيهرليس.
مارسيانو: کي؟
هانا: کي؟ همون زني که توي هفته گذشته، هر روز باهاش تلفني حرف زدي!
مارسيانو: تو نمي توني منو به اون بچسبوني.
باسکو: بي خود طفره نرو. پاي تو هم اين وسط گيره.
مارسيانو: من با اون هيچ ارتباطي ندارم.
هانا( بر سر او فرياد مي زند): ارتباطي نداري؟ اگه حرف نزني، کارت زاره.
مارسيانو: خب حالا از جون من چي مي خواين؟
هانا: شوهر اون چي کار مي کنه؟ اينجا مي شيني و همه چي رو به گروهبان باسکو مي گي. فهميدي؟

116. خارجي - محوطه باز شرکت نفتي ويلمينگتون -روز
 

نيل، سريتو و کيس در محوطه باز شرکت قدم مي زنند. بشکه هاي نفت و دستگاههاي حفاري در اطراف ديده مي شوند. نيل دست خود را بالا مي آورد و به جايي اشاره مي کند.
نيل: اونجا جاده سنت کلمنته. اون حصارهاي فلزي رو مي بينين؟ ما بايد از اونجا بريم.
سريتو: درسته، فهميدم.
نيل: سيستم امنيتي اونجا قلابيه.
آنها به ماشينهاي خود مي رسند که وسط محوطه پارک شده اند. نيل به ماشين خود تکيه مي دهد. دوباره دستش را بالا مي آورد و به جايي اشاره مي کند.
نيل: اونم پل سنت وينسنته. ما بايد از اونجا فرار کنيم.
کريس و سريتو به اطراف نگاه مي کنند.

117. خارجي - روي سقف ساختمان شرکت- روز
 

هاينز و کاسالس روي سقف دراز کشيده اند. هاينز با يک دستگاه استراق سمع، به حرف آنها گوش مي دهد. کاسالس نيز با يک دوربين مجهز به لنز تله فتو، از آنها عکس مي گيرد.

118. خارجي - محوطه باز شرکت- روز
 

نيل کمي از ماشين خود فاصله مي گيرد.
نيل: خوب فهميدين چي گفتم؟
سريتو و کريس: آره.
نيل: پس بريم.
آنها سوار ماشينهاي خود مي شوند و مي روند.
بعد از رفتن نيل و دوستانش، هانا و افرادش از پشت چند کانتينر بزرگ که روي هم قرار گرفته اند بيرون مي آيند. کاسالس و هاينز نيز از پله هاي اضطراري ساختمان شرکت پايين مي آيند. اکنون افراد هانا، وسط محوطه باز شرکت ايستاده اند؛ دقيقاً همان جايي که تا لحظاتي قبل، افراد نيل ايستاده بودند. آنها مي خواهند بدانند قصد آمدن نيل و افرادش به اين محل چه بوده است.
هانا: اونا داشتن از اين نقطه به اونجا نگاه مي کردن.
هانا با دست خود مسير نگاه نيل و افرادش را نشان مي دهد.
باسکو: اونجا که فقط چند کانتينر افتاده!
هانا: فکر مي کنين اينجا دنبال چي بودن؟
کاسالس: ولي اينجا چيز به درد بخوري براي دزدي نيست.
آنها دور خود مي چرخند و محوطه شرکت را نظاره مي کنند. از نقطه نظر هانا، متعلقات يک پالايشگاه نفت را مشاهده مي کنيم. همه آنچه ديده مي شود، دستگاههاي غول پيکر فلزي است.
شوارتز: اونجا که پالايشگاهه. اينجا هم آشغالدوني شرکته.
هاينز: شايد دنبال پولهاي پالايشگاه بودن.
کاسالس: نه بابا، تو پالايشگاه که پول پيدا نمي شه.
هانا: نکنه اومدن اين آهن پاره ها رو بدزدن.
هاينز و کاسالس، دست خود را سايه بان چشمهاي شان مي کنند تا به دور دست نگاه کنند. اما باز جز دستگاههاي فلزي چيزي ديده نمي شود.
هانا( با خود): يه پالايشگاه و يه آشغالدوني.( دور خود مي چرخد) اينجا که چيزي نيست.
هاينز: بايد تصور کنيم که چي مي تونه اينجا باشه.
هانا: باشه، تصور کن.
هانا فکورانه، به اطراف خيره مي شود.
هانا: من يه نظري دارم. فکر کنم فهميدم دنبال چي بودن. مي خواين بدونين اونا الان دارن به چي نگاه مي کنن؟ اونا خيلي کارشون درسته. مي خواين بدونين اونا الان دارن به چي نگاه مي کنن؟
شوارتز: به چي نگاه مي کنن؟
هانا: دارن ما رو نگاه مي کنن! دارن به پليس لس آنجلس نگاه مي کنن. افتاديم توي تله اونا.
دوربين از آنها فاصله مي گيرد. در گوشه کادر، مردي را مي بينيم که از آنها عکس مي گيرد. هانا دستهاي خود را بالا مي گيرد. گويي مي خواهد نشان دهد که به نقشه آنها پي برده است.

119. خارجي - روي يک دستگاه غول پيکر - روز
 

نيل با يک دوربين مجهز به لنز تله فتو، از آنها عکس مي گيرد.

120. خارجي - محوطه باز شرکت - روز
 

هانا دور خود مي چرخد و لبخند مي زند.
هانا: آفرين.

121. خارجي - روي يک دستگاه غول پيکر- روز
 

نيل دوربين خود را پايين مي آورد. او نيز لبخند مي زند. حالا هر دو از وجود هم آگاه هستند.

122. داخلي - پارکينگ يک ساختمان - شب
 

ماشيني داخل پارکينگ توقف کرده است.

123. داخلي - ماشين - شب
 

نيت و نيل داخل ماشين نشسته اند. آن دو، نقشه ساختماني را بررسي مي کنند.
نيت: نقشه هاي کلسو درسته. مي شه با اينا يه بانک ساخت.
نيل نقشه را تا مي کند و روي داشبورد مي گذارد.
نيت: اسم اون پليسه، هاناست. وينسنت هانا.
نيت عکسهاي چاپ شده هانا را به نيل نشان مي دهد.
نيت: به يه گروهبان رشوه دادم تا تونستم اين اطلاعات رو بگيرم. هانا دنبال شماست. اون قبلاً روي کريس و سريتو کار کرده. تا اون شب از تو غافل بودن. تو کارش وارده. از دانشگاه مارين کورپس فارغ التحصيل شده. تخصص اصلي اش توي قتل و دزديه. يه تيم حسابي باهاش کار مي کنن. خيلي بد پيله اس. قبلاً تو بخش مواد مخدر بوده. دو تا زن قبلي شو طلاق داده. اسم زن سومش، جاستينه. اون حسابي مصيبته. اون گروهبانه مي گفت هانا از تو خيلي خوشش اومده. هانا معتقده که تو يه آدم استثنايي هستي. يعني تيز و باهوشي.
نيل مي خندد.
نيت: فکر مي کني کسي که سه بار ازدواج کرده، حوصله داره توي خونه بمونه؟ اون هميشه بيرون از خونه اس. آخه شب و روزشو واسه اين کار گذاشته. با يه همچين مصيبتي، بايد از خير اين کار بگذري.
نيل، عکسهاي هانا را تماشا مي کند.
نيل: ارزش مبارزه رو داره.
نيت: اين آدم مي تونه همه چي رو خراب کنه. تو اصلاً نمي توني اشتباه کني. خب چي مي گي؟ مطمئني که مي خواي اين کار رو بکني؟
نيل: آره، مطمئنم. خب ديگه بريم.

124. داخلي - آپارتمان جاستين - شب
 

هانا وارد آپارتمان مي شود. چراغهاي هال روشن است. هانا پرونده اي را در دست دارد.
هانا: جاستين؟
جوابي نمي شوند.

125. داخلي - آشپزخانه - شب
 

هانا به آشپزخانه سرک مي کشد. داخل ظرف شوي پر از ظرفهاي کثيف است.
هانا: جاستين؟
باز جوابي نمي شنود. هانا از پله ها بالا مي رود.

126. داخلي - اتاق خواب -شب
 

جاستين رو به روي ميز توالت خود ايستاده است و آرايش مي کند. هانا وارد اتاق مي شود.
هانا: قراره جايي بريم؟
جاستين چيزي نمي گويد. حتي بر نمي گردد که هانا را ببيند. هانا متعجب است.
هانا: گفتم کجا مي خوايم بريم؟
جاستين( در حالي که به کارش ادامه مي دهد): بيرون.
هانا با شنيدن اين حرف از اتاق خارج مي شود.

127. داخلي - آشپزخانه -شب
 

هانا کنار ظرف شويي ايستاده و به داخل آن زل زده است. شير آب را باز مي کند و مي خواهد ظرفها را بشويد، اما خيلي زود از اين کار منصرف مي شود. بعد از آشپزخانه بيرون مي آيد و به ساعتش نگاه مي کند. هانا خانه را ترک مي کند.

128. داخلي - هلي کوپتر پليس - شب
 

هانا کنار خلبان هلي کوپتر نشسته است. هلي کوپتر بر فراز آسمان لس آنجلس در حال پرواز است. هانا با بي سيم حرف مي زند.
هانا: من وينسنت هانا هستم. الان موقعيت اون چيه؟
پليس( صداي خارج از قاب): به موقعيت 110 نزديک مي شه.
هانا( به خلبان): بريم پايين.

129. خارجي - جاده اي خارج از شهر- شب
 

ماشيني کنار جاده در انتظار هاناست. کنار ماشين، راننده آن ديده مي شود. هلي کوپتر کنار ماشين فرود مي آيد. هانا سوار ماشين مي شود و راننده ماشين سوار هلي کوپتر.

130.داخلي / خارجي- ماشين / خيابان -شب
 

ماشين هانا با سرعت تمام از چند خيابان مي گذرد. پيداست که او دنبال ماشين کسي افتاده است. ماشين هانا به اين سو و آن سو مي رود و سراسيمه دنبال شکارش مي گردد.
هانا( با بي سيم): چقدر بهش نزديک شدم؟
پليس( صداي خارج از قاب): چند کيلومتر بيشتر نمونده.
سرانجام هانا به ماشين مورد نظرش مي رسد. اکنون او پشت آن ماشين حرکت مي کند.

131.داخلي - ماشين نيل - شب
 

نيل از آينه به عقب نگاه مي کند و متوجه مي شود اتومبيلي تعقيبش مي کند. او اسلحه اش را کنار خود مي گذارد. لحظاتي بعد، نيل ماشين خود را کنار جاده متوقف مي کند.

132. خارجي - کنار جاده -شب
 

ماشين هانا پشت ماشين نيل مي ايستد. هانا از ماشين پياده مي شود و به طرف ماشين نيل مي رود. او به کنار نيل مي رسد. نيل آرام و بي خيال پشت فرمان نشسته است.
هانا: اينجا چي کار مي کني؟
نيل به هانا نگاهي مي اندازد و هيچ نمي گويد.
هانا: اگه بخوام به يه فنجون قهوه دعوتت کنم، چي مي گي؟
نيل: بريم.
هانا: پس دنبالم بيا.
هانا به طرف ماشين خود بر مي گردد.

133. داخلي - يک رستوران بين راهي -شب
 

رستوران شلوغ است و همه جور آدمي در آن حضور دارند. رستوران، نزديک فرودگاه است و گاهي نور هواپيماها ديده مي شود. هانا و نيل پشت يک ميز و رو به روي هم نشسته اند.
هانا: تا حالا هشت سال توي زندان بودي. توي مک نيل و سن کوئنتين.
نيل: داري ازم بازجويي مي کني؟
هانا: دلت مي خواد باز هم به اونجا برگردي؟ من هميشه دنبال آدمهايي هستم که پي دردسرن. کار من اينه که اونارو بندازم زندان.
نيل: پس حتماً خيلي هارو انداختي اون تو!
هانا: آره. خيلي هارو.
نيل: پس حتماً مي دوني من از اون آدمهايي نيستم که روي سينه شون خالکوبي مي کنن و به مشروب فروشيها دستبرد مي زنن!
هانا: آره مي دونم.
نيل: خوبه. ولي من ديگه هيچ وقت به اونجا بر نمي گردم.
هانا: پس دور دزدي رو خط بکش.
نيل: من کارم رو خوب انجام مي دم. تو هم کارتو خوب انجام بده. اگه خواستم دزدي کنم، سعي کن جلومو بگيري.
هانا: يعني نمي خواي هيچ وقت زندگي عادي داشته باشي؟
نيل: زندگي عادي يعني چي؟ کباب بپزيم و توپ بازي کنيم؟
هانا: آره.
نيل: زندگي خودت عاديه؟
هانا: زندگي من؟ نه، زندگي من واقعاً مصيبته. من يه دختر خونده دارم که پدرش خيلي عوضيه. يه زنم دارم. اين سومين ازدواج هر دو تامونه. من شبانه روز دنبال آدمهايي مثل تو مي گردم تا اونا رو بندازم تو زندان. زندگي من اين جوريه.
نيل: يه روز، يه دوستي به من توصيه اي کرد. اون گفت:« اگه تو کار دزدي هستي، نبايد هيچ وابستگي اي داشته باشي. چون اگه يه وقت تو مخمصه بيفتي، بايد ظرف سي ثانيه همه چي رو فراموش کني و در بري.» وقتي تو همش دنبال من باشي، ديگه من چه جوري مي تونم ازدواج کنم؟
هانا: نکته جالبيه! ولي تو که کشيش نيستي!
نيل: خب، يه زن تو زندگي ام هست.
هانا: به اون چي مي گي؟
نيل: بهش گفتم من يه فروشنده ام.
هانا: خب اگه يه روز من تو رو گير انداختم، اون زن رو فراموش مي کني؟ حتي باهاش خداحافظي هم نمي کني؟
نيل: خب اين اصول منه.
هانا: اينکه خيلي سرد و بي روحه!
نيل: خب همينه که هست... شايد بهتر باشه هر دوتامون بريم يه کار ديگه بکنيم.
هانا: ولي من کار ديگه اي بلد نيستم.
نيل: منم بلد نيستم.
هانا: علاقه اي هم ندارم.
نيل: منم ندارم.
هانا کمي فکر مي کند و به اطراف نگاهي مي اندازد.
هانا: من هميشه يه خواب عجيبي مي بينم. خواب مي بينم پشت يه ميز بزرگ نشستم و همه قربانيهاي مأموريتهام بهم زل زدن؛ طوري که انگار کاسه چشمهاشون از وسط مغزشون زده بيرون. اونا آدمهايي هستن که من دو هفته بعد از مرگشون، اونارو پيدا کردم. در واقع من اونارو بعد از گزارش همسايه ها پيدا مي کنم. اونا مي آن تو خواب منو و پشت همون ميز مي شينن.
نيل: خب چي مي گن؟
هانا: هيچي.
نيل: هيچي؟
هانا: چيزي ندارن که بگن. ما فقط به هم زل مي زنيم. اونا به من نگاه مي کنن و من به اونا. اين خواب هميشگي منه.
نيل: منم هميشه يه خوابي مي بينم. تو خواب مي بينم که دارم خفه مي شم و بعد خودمو بيدار مي کنم تا نفس بکشم.
هانا: مي دوني تعبيرش چيه؟
نيل: يعني وقت به اندازه کافي دارم.
هانا: وقت براي کاري که داري مي کني؟
نيل: آره.
هانا: شروع کردي؟
نيل: هنوز نه.
آنها به يکديگر خيره مي شوند و در مي يابند که موقعيتي مشابه دارند.
هانا: الان ما مل دو تا آدم معمولي اينجا نشستيم. تو هر کاري دوست داري مي کني، منم هر کاري دوست دارم مي کنم. ولي اگه يه روز ديگه با هم رو به رو بشيم، من بين تو و زني که قراره بيوه بشه، تو رو از بين مي برم.
نيل کمي فکر مي کند و بعد قاطعانه به هانا جواب مي دهد.
نيل: ولي سکه يه روي ديگه هم داره. اگه من و تو با هم رو به رو شديم و من تو رو از بين بردم، چي؟ اگه تو سر راه من قرار بگيري، من حتي يه لحظه هم ترديد نمي کنم.
هانا: شايد اين طوري بشه. کسي نمي دونه.
نيل: شايد هم ديگه هيچ وقت همديگه رو نديديم.

134. داخلي - دفتر کار هانا- شب
 

هانا با سرعت وارد دفتر خود مي شود. باسکو و کاسالس منتظر او هستند.
کاسالس: ما رو قال گذاشتن!
هانا: چي؟
باسکو گوشي تلفن را که در دست داشته، روي تلفن مي گذارد.
کاسالس: ما رو قال گذاشتن!
هانا: منظورت چيه؟
باسکو: کريس چيزي راجع به اين دزدي به زنش نگفته. مارسيانو هيچ چي به من نگفت. کريس از چنگمون در رفت.
هانا: سريتو چي؟
کاسالس: اونم همين طور! اون با اتوبوس رفته سن کلمنت.
هانا: يعني همه افرادمون رو قال گذاشتن؟
کاسالس: آره، همه رو. درست ساعت 9.
هانا: ولي من که نيم ساعت قبل داشتم با مک کالي حرف مي زدم.
کاسالس: ما هم با تو بوديم. ولي بعدش، مک کالي رفت توي فرودگاه. افراد ما نمي تونستن برن اونجا، چون جواز نداشتن. ماشين اون هنوز همون جاست. ولي خودش رفته.
هانا کاملاً مستأصل شده است.
هانا: کي مي دونه الانه اونا کجا هستن؟

135. داخلي - پارکينگ بانک - شب
 

تونر داخل ماشين خود نشسته و منتظر است. اينجا پارکينگ بانکي است که کلسو نقشه اش را به نيل فروخته است. دوربين از کنار ماشين تونر مي گذرد و به سريتو و کريس مي رسد. کريس و سريتو، سقف پارکينگ را سوراخ کرده اند و از داخل ديوار، وسايل مربوط به سيستم امنيتي بانک را بيرون کشيده اند. آنها با استفاده از نقشه کلسو، سيستم ايمني بانک را از کار مي اندازند.

136. داخلي - دفتر کار ون زنت - شب
 

ون زنت خسته و مضطرب است. او در حال خواندن يک پرونده است. در اتاق باز مي شود و بني همراه وينگرو وارد مي شود.
بني: يه نفر مي خواد تو رو ببينه.
ون زنت: مگه نگفتم کسي مزاحم نشه. حالا اين يارو کي هست؟
بني: مي گه مک کالي رو مي شناسه.
ون زنت پرونده را روي ميزش مي اندازد. بني از اتاق خارج مي شود. وينگرو رو به روي او مي ايستد.
ون زنت: تو کي هستي؟
وينگرو: وينگرو.
ون زنت: مک کالي رو از کجا مي شناسي؟
وينگرو: توي يه دزدي باهاش بودم.
ون زنت: الان کجاست؟
وينگرو: احتمالاً سرش خيلي شلوغه. ولي تو رو هيچ وقت فراموش نمي کنه. من اومدم که بهت کمک کنم.

137. داخلي -يک رستوران-روز
 

نيل، سريتو و کريس پشت ميزي نشسته اند که کنار پنجره رستوران است. هيچ کس حرفي نمي زند. نيل کمي کلافه به نظر مي آيد. او به اطراف خود نگاه مي کند و ناگهان پشت پيشخوان آشپزخانه، کسي را مي يابد.
نيل(به کريس): اون آشپزه رو مي شناسي؟ همون سياهه.
کريس بر مي گردد و جواني سياه پوست را مي بيند که پيش بند بسته و مشغول کار است.
کريس: نه.
نيل: توي مک نيل با هم بوديم... پس تونر کجاست؟ من برم يه زنگي بزنم ببينم ماشين آماده اس يا نه.
در همين لحظه صداي زنگ تلفن همراه سريتو شنيده مي شود. سريتو جواب مي دهد.
سريتو: بله؟ گوشي رو نگه دار.
سريتو گوشي را به نيل مي دهد.

138. خارجي - باجه تلفن - روز
 

تونر داخل يک باجه تلفن ايستاده است.
تونر: يه زنگي به من بزن. شماره 103.7208

139. داخلي - رستوران - روز
 

نيل تلفن را قطع مي کند و آن را به سريتو مي دهد.

140. خارجي - باجه تلفن - روز
 

صداي زنگ باجه تلفني که تونر داخل آن است، شنيده مي شود. تونر گوي را بر مي دارد.

141. داخلي - باجه تلفن رستوران- روز
 

نيل با تلفن حرف مي زند.
نيل: تو الان کجايي؟

142. خارجي - باجه تلفن- روز
 

تونر: من توي خيابونم. پليسها محاصره ام کردن. نمي تونم اونا رو قال بذارم.
143. داخلي - باجه تلفن رستوران- روز
نيل: فهميدن که تو اونا رو ديدي؟

144. خارجي - باجه تلفن - روز
 

تونر:اونا همه جا هستن. ديگه نمي تونم اونارو قال بذارم. سعي مي کنم اونارو دنبال خودم بکشم. شما کارتونو بکنين.

145. داخلي - رستوران- روز
 

نيل گوشي را با عصبانيت مي گذارد و به آشپزخانه مي رود. بريدان، آشپز سياه پوست، نيمرويي را داخل يک بشقاب مي گذارد. نيل دستش را روي شانه بريدان مي گذارد. بريدان بر مي گردد و با ديدن نيل خوش حال مي شود.
بريدان: هي نيل، تو اينجا چي کار مي کني؟ چه خبر؟
نيل: دنبال يه راننده اي مي گردم که بتونه با بي سيم هم کار کنه... البته دقيقاً همين حالا. هنوز رانندگي يادت نرفته؟
بريدان: نه.
نيل: پس قبول مي کني؟
بريدان کمي به اطراف خود نگاه مي کند و جواب مي دهد.
بريدان: معلومه که قبول مي کنم.
نيل: پس زود بيا.
نيل از آشپزخانه خارج مي شود. بريدان دستمالي را که به سرش بسته، همراه با پيش بند خود باز مي کند و آن را با تنفر روي کف آشپزخانه مي اندازد. سپس به طرف بيرون آشپزخانه مي رود. مدير رستوران وارد آشپزخانه مي شود.
مدير: معلومه داري چي کار مي کني؟
بريدان، مدير را به گوشه اي پرت مي کند. مدير با ظرفها برخورد مي کند و روي کف آشپزخانه پخش مي شود. بقيه کارکنان رستوران از اين مسئله شگفت زده مي شوند.

146. داخلي - آپارتمان ايدي- روز
 

ايدي روي ميز کار خود، جعبه اي گذاشته است و کتابهايش را داخل آن مي گذارد. گويا کم کم خودش را آماده رفتن مي کند.

147. داخلي - آپارتمان کريس- روز
 

شارلين و دومينيک با اسباب بازيهاي دومينيک بازي مي کنند.

148.داخلي - بانک - روز
 

نيل آرام و خون سرد وارد بانک مي شود. رفتارش کاملاً عادي است. همه چيز را زير نظر دارد. داخل گوش او، يک گوشي مربوط به تلفن همراه ديده مي شود. بانک، محوطه بزرگي دارد. او از پيچي مي گذرد و جلوي باجه ها مي رسد. حدود بيست تا سي نفر در بانک حضور دارند.
کنار در اصلي بانک، يک نگهبان جوان ايستاده است. اکنون کريس نيز وارد بانک مي شود. کريس در حالي که سرش را پايين گرفته است از کنار نگهبان مي گذرد. گوشي تلفن همراه، داخل گوش او نيز ديده مي شود. نيل کنار ديوار بانک ايستاده و به مردم و نگهبانان نگاه مي کند.
اکنون سريتو نيز وارد بانک مي شود و از کنار نيل مي گذرد؛ چيزي از زير کت او بيرون زده است. احتمالاً او زير کت خود، اسلحه اي مخفي کرده است. سريتو به قسمت انتهايي بانک مي رود.
نگهباني که کنار در ايستاده، روي کاغذ چيزي را يادداشت مي کند. او سرش به کار خود گرم است. يکي ديگر از نگهبانان، پاکتي را در دست دارد و مي خواهد ان را به صندوق دار بانک بدهد. نيل، سريتو و کريس در جايي ايستاده اند که مي توانند يکديگر را ببينند. به نظر مي رسد اکنون بهترين لحظه براي شروع عمليات باشد. نيل با يک ماسک سياه رنگ پارچه اي، روي صورت خود را مي پوشاند. اکنون تنها چشمان او ديده مي شوند. سريتو نيز همين کار را انجام مي دهد.
کريس کنار يکي از باجه هاست. او خيلي آرام و متين، کيف خود را روي پيشخوان مي گذارد. اما لحظاتي بعد، با حرکتي غافلگير کننده، مي چرخد و مشت محکمي به شکم نگهباني که کنارش ايستاده است فرود مي آورد. بعد ميله فلزي کوچکي را از جيب خود بيرون مي کشد و با آن به جان نگهبان مي افتد. جيغ و سر و صدا از مشتريان بانک به گوش مي رسد. هم زمان با کاري که کريس مي کند، نيل و سريتو نيز دو نگهبان ديگر بانک را خلع سلاح مي کنند. اکنون بانک در دست آنان است. مشتريان، وحشت زده به اين طرف و آن طرف حرکت مي کنند.
نيل( با فرياد): کسي از جايش تکون نخوره! دستاتونو بگيرين بالا.
سريتو و نيل، مشتريان و کارمندان بانک را در گوشه اي جمع مي کنند.
کريس نگهبانان را روي زمين مي خواباند و دستان آنان را از پشت مي بندد. کريس از داخل جيب يکي از نگهبانان، دسته کليدي را بيرون مي کشد و آن را به سريتو مي دهد.
پس از اينکه خطر حضور تمام نگهبانان برطرف مي شود، نيل روي پيشخوان بانک قدم مي زند و سعي مي کند مردم را آرام کند. اما اسلحه اي که در دست اوست، بر وحشت مردم مي افزايد.
نيل: ما نمي خوايم به هيچ کدوم از شما آسيبي برسونيم. ما مي خوايم پولهاي بانک رو برداريم نه پولهاي شما رو. دولت پولهاي شما رو بيمه کرده، پس اگه تکون نخورين، هيچ ضرري به شما نمي رسه. به خانواده خودتون فکر کنين.بي خودي زندگي تونو به خطر نندازين. قهرمان بازي هم در نيارين. نيل روي پيشخوان قدم مي زند و به سخنراني اش ادامه مي دهد. مردم که وحشت زده اند، دستهاي خود را بالا گرفته اند و به دقت به حرفهاي نيل گوش مي دهند.
نيل: از شما مي خوام که کف بانک بشينيد و دستاتونو روي سرتون بذارين. اگه کسي احساس تهوع داره و يا ضربان قلبش بالا رفته، به ديوار تکيه بده.
نيل از پيشخوان پايين مي آيد و به سراغ رئيس بانک مي رود. رئيس از پشت ميز خود بر مي خيزد.
نيل: کليدهارو بده.
رئيس: چه کليدي؟
نيل با مشت به دهان رئيس مي کوبد. خون از دهان رئيس جاري مي شود. نيل کراوات رئيس را مي گيرد و او را هل مي دهد.
نيل: همون جا بشين و تکون نخور.
رئيس روي ميز خود مي افتد. نيل از جيب او کليدي را بيرون مي آورد.
نيل: ديگه تکون نخور. داره از لبت خون مي آد.
نيل، کليد را به کريس مي دهد. کريس به انتهاي بانک مي رود؛ جايي که گاو صندوق بانک قرار گرفته است.

149.داخلي - گاو صندوق - روز
 

کريس وارد گاو صندوق مي شود. گاو صندوق، اتاقي است که حدود پانزده متر مساحت دارد. در انتهاي گاو صندوق، بسته هاي پول همچون قطعات سيماني روي هم قرار گرفته اند. کريس از داخل کيف خود، سه ساک پارچه اي بيرون مي آورد و بسته هاي پول را داخل ساکها مي گذارد. نيل هم وارد گاو صندوق مي شود. نيل دو ساک را روي شانه خود مي گذارد و کريس نيز ساک سوم را به دوش مي گيرد. آنها از گاو صندوق بيرون مي آيند.

150. داخلي - بانک - روز
 

سريتو اوضاع را زير نظر دارد. هيچ کس تکاني نمي خورد. نيل خود را به سريتو مي رساند و يکي از ساکها را به او مي دهد. مردم و کارکنان بانک، دستهايشان را روي سرهايشان قرار داده اند. نيل عقب عقب به طرف در خروج مي رود. سريتو نيز به طرف در خروج مي رود.

151. داخلي - اداره پليس -روز
 

کاسالس و باسکو، پشت ميزهاي خود نشسته اند. يکي ديگر از همکاران آنها، با تلفن حرف مي زند، يک پليس سياه پوست ديگر که تا به حال او را نديده ايم، وارد اتاق آنها مي شود.
پليس سياه پوست: شما دارين روي آدمي به اسم نيل مک کالي کار مي کنين؟
با شنيدن اسم مک کالي، گوش همه تيز مي شود.
پليس سياه پوست: يه نفر به اسم بني زنگ زد و گفت که اون مي خواد به يه بانک دستبرد بزنه.
پليس کاغذي را به کاسالس مي دهد. کاسالس يادداشت را مي خواند.
کاسالس( با صداي بلند): بانک ملي خاور دور ساعت 11/30.
ظرف چند ثانيه تمام کساني که تا به حال با پرونده مک کالي مرتبط بوده اند، از جاي خود بر مي خيزند و از اتاق خارج مي شوند. وينسنت هانا نيز آنان را همراهي مي کند.

152. داخلي - بانک -روز
 

سريتو کنار يکي از ستونهاي بانک مي ايستد و ماسک را از صورتش بر مي دارد. بعد موهاي خود را مرتب مي کند و عينکي آفتابي به چشم مي زند. سپس سرش را پايين مي اندازد و از بانک خارج مي شود.

153. داخلي - ماشين پليس - روز
 

کاسالس پشت فرمان است. هانا کنار او نشسته و هاينز روي صندلي عقب جا گرفته است. هاينز با بي سيم حرف مي زند. هانا اسلحه اش را امتحان مي کند.
هاينز( با بي سيم): تمام راههاي منتهي به خيابونهاي فيگوئرا و فلاور بسته باشه.

154. خارجي - جلوي بانک - روز
 

سريتو در حالي که ساک پارچه اي پر از پول را به دوش دارد، از بانک بيرون مي آيد. اينجا اوضاع هنوز عادي است. سريتو آرام آرام به طرف ماشين مي رود. مردم بدون آنکه به سريتو توجهي داشته باشند، از کنار او مي گذرند. سريتو از چند پله بالا مي رود و به خيابان مي رسد. ماشيني سياه رنگ منتظر اوست.بريدان پشت فرمان است. کمي مضطرب به نظر مي رسد.

155. داخلي - ماشين- روز
 

سريتو روي صندلي عقب مي نشيند و از پنجره به بيرون نگاه مي کند تا اوضاع را زير نظر داشته باشد. بعد دستي به پشت بريدان مي زند و قهقهه سر مي دهد. از نظر او، عمليات بخوبي انجام شده است. از نقطه نظر او، کريس و نيل را ساک بر دوش مي بينيم که از بانک خارج مي شوند و به طرف ماشين مي آيند.

156. داخلي- ماشين پليس - روز
 

کاسالس، ماشين را هدايت مي کند.
کاسالس: فکر کنم تا حالا از بانک اومدن بيرون.
هانا( با بي سيم): ما بايد اونا رو توي ماشين شون دستگير کنيم. صبر کنيد تا همه شون برن توي ماشين شون. همه چي رو زير نظر داشته باشين و آماده شليک باشين.

157. خارجي - جلوي بانک - روز
 

ماشين آنها کنار پياده رو توقف مي کند. هانا بسرعت از ماشين پياده مي شود.مردم در پياده رو در حال رفت و آمدند.
هانا( به مردم): پليس، لطفاً برين عقب.
مردم با ديدن هانا که اسلحه به دست دارد و فرياد مي کشد، وحشت زده مي شوند.
کاسالس و باسکو از آن سوي خيابان، خود را به بانک نزديک مي کنند.
کريس و نيل هنوز به ماشين نرسيده اند. هر دو کمي مضطرب به نظر مي رسند.
نگاه هانا به کريس و نيل مي افتد. هانا خود را پشت ديواري مخفي مي کند.نيل از چند پله بالا مي رود و به ماشين مي رسد. هانا از پشت ديوار بيرون مي آيد. او مردم را کنار مي زند.
هانا: لطفاً برين کنار.

158.داخلي - ماشين - روز
 

نيل با ساک پر از پول داخل ماشين مي نشيند.
سريتو( با خنده): ديگه تموم شد.

159. خارجي - خيابان - روز
 

هانا از داخل پياده رو، خود را به آنها نزديک مي کند. هاينز پشت سر اوست. آن سوي خيابان، باسکو و کاسالس نيز با عجله به طرف ماشين افراد نيل مي روند.

160.داخلي - ماشين - روز
 

از نقطه نظر بريدان مي بينيم که کريس به چند قدمي ماشين رسيده است.

161. خارجي - خيابان - روز
 

يک آمبولانس رو به روي ماشين افراد نيل پارک کرده است. اکنون باسکو و کاسالس پشت اين آمبولانس مخفي شده اند. از نقطه نظر آنها مي بينيم که کريس کنار در ماشين ايستاده است. کريس سر بلند مي کند و کاسالس را مي بيند. کريس بي هيچ درنگي، اسلحه اش را بالا مي آورد و به طرف آنها شليک مي کند.
مردم داخل خيابان، وحشت زده به هر سو مي دوند.

162.داخلي - ماشين - روز
 

نيل و بقيه دست پاچه مي شوند. سريتو بسرعت اسلحه خود را از پنجره ماشين بيرون مي آورد. کريس کنار در ماشين ايستاده است.
نيل( به کريس): بپر تو.

163. خارجي - خيابان -روز
 

کريس هم زمان به چند طرف شليک مي کند. از يک سو به هانا و هاينز که به موازات او قرار دارند و از سويي به کاسالس و باسکو که رو به روي او ايستاده اند. سر و صداي مردم از گوشه و کنار به گوش مي رسد. هانا، باسکو، کاسالس و هاينز نيز کريس را تيرباران مي کنند. سوراخهاي زيادي بر بدنه ماشين ايجاد مي شود. يکي از تيرهاي کريس، به شانه هاينز اصابت مي کند. هاينز روي زمين مي افتد، اما شليک از هر دو طرف ادامه دارد.
کريس داخل ماشين مي شود.

164.داخلي - ماشين - روز
 

نيل: عجله کن. برو.
کريس با اسلحه اش، شيشه عقب ماشين را مي شکند و آن را به سمت بيرون مي گيرد.

165.خارجي - خيابان - روز
 

هانا به کنار هاينز مي رود. از کنار بدن هاينز، جوي خوني در خيابان روان شده است. کاري از دست هانا بر نمي آيد. او تنها کراوات هاينز را شل مي کند و از کنار او بر مي خيزد تا به دنبال ماشين روان شود. باسکو و کاسالس به طرف ماشين مي دوند و به آن شليک مي کنند.

166.داخلي - ماشين - روز
 

بريدان با تسلط کامل، ماشين را هدايت مي کند. کريس از شيشه عقب به طرف پليسها شليک مي کند. نيل که تا اين لحظه، دست به اسلحه نبرده است، با شليک چند گلوله، شيشه جلوي ماشين را مي شکند و از اين نقطه، پليسها را هدف مي گيرد.

167. خارجي - خيابان - روز
 

هانا با سرعت هر چه تمام تر به طرف ماشين مي دود. باسکو و کاسالس، بي وقفه به طرف ماشين شليک مي کنند. مردم داخل خيابان، در هر گوشه اي پناه گرفته اند. ماشين نيل از پشت اتوبوسي عبور مي کند. کاسالس مي ايستد و به طرف ماشين شليک مي کند. با شليک او، يکي از چرخهاي ماشين پنجر مي شود.

168. داخلي - ماشين - روز
 

با پنجر شدن ماشين، بريدان به جلو پرتاب مي شود. ماشين کمي تکان مي خورد، اما بريدان لحظاتي بعد بر خود مسلط مي شود.

169.خارجي - خيابان - روز
 

کاسالس، هانا و باسکو، حتي يک لحظه دست از شليک به طرف ماشين بر نمي دارند. اکنون بدنه ماشين پر از سوراخ شده است. چراغهاي ماشين نيز مي شکند. ادامه تيراندازي باعث مي شود تا چرخهاي ديگر ماشين نيز پنجر شوند. اکنون مي بينيم که چند پليس ديگر نيز ماشين را زير رگبار مسلسلهاي خود گرفته اند.

170. داخلي - ماشين - روز
 

ماشين همچنان حرکت مي کند. سريتو، نيل و کريس هرکدام از يک سمت ماشين به بيرون شليک مي کنند. ناگهان، شتکهايي از خون، بر شيشه جلوي راننده مي نشيند. لحظاتي بعد، سر بريدان به روي فرمان ماشين فرود مي آيد.

171.خارجي - خيابان - روز
 

سرعت ماشين کم مي شود، با ماشين جلويي برخورد مي کند و مي ايستد. اينجا تقريباً قسمت انتهايي خيابان است که توسط ماشينهاي پليس بسته شده. کريس از ماشين پياده مي شود. به دنبال او، نيل و سريتو نيز از ماشين پياده مي شوند و به طرف انتهاي خيابان مي دوند. با شليک آنها به سوي ماشينهاي پليس، سوراخهاي زيادي بر آنها ايجاد مي شود.
کريس( به نيل): تو برو.
نيل يکي از پليسها را مي کشد. کريس بر مي گردد و مي بيند که هانا، کاسالس و باسکو از پشت به آنها نزديک مي شوند. افراد نيل پشت يکي از ماشينهاي داخل خيابان، سنگر مي گيرند. اکنون آنها مجبورند به پشت و جلو خود شليک کنند. کريس بي امان شليک مي کند. او مي نشيند و خشاب اسلحه اش را عوض مي کند. اکنون به نظر مي رسد که آنها به نوعي تقسيم کار کرده اند. چرا که کريس به طرف هانا و افرادش شليک مي کند و سريتو و نيل، توجه خود را به پليسهاي انتهاي خيابان معطوف کرده اند.
نيل( به کريس): از اون کوچه برو.
کريس و سريتو به طرف يکي از کوچه هاي فرعي مي دوند. کريس کنار يک اتوبوس مخفي مي شود. سريتو نيز پشت يک تابلوي تبليغاتي سنگر مي گيرد. اما تيز يکي از پليسها بر بدن کريس مي نشيند. کريس روي زمين مي افتد، اما خيلي زود بلند مي شود و به شليک ادامه مي دهد. کم کم هانا و افرادش به آنها نزديک تر مي شوند. کاسالس با دقت، کريس را هدف مي گيرد و تير ديگري به او مي زند. اين بار کريس توان بلند شدن ندارد. نيل متوجه زخمي شدن کريس مي شود. کاسالس به طرف کريس مي دود. نيل نيز خود را به کريس مي رساند. يکي ديگر از پليسها، با گلوله نيل کشته مي شود. نيل دست کريس را بر دوش خود مي گذارد و او را کشان کشان به طرف کوچه فرعي مي برد. اکنون خيابان ساکت شده است و کسي شليک نمي کند. تقريباً تمام ماشينهاي پليس، به فلزاتي اسقاط تبديل شده اند. هانا طول خيابان را مي دود. به نظر مي رسد که علت عدم شليک از سوي او و افرادش اين است که مي خواهند نيل و کريس را زنده دستگير کنند. نيل و کريس به کنار ماشيني مي رسند. در واقع آنها به رو به روي يک فروشگاه رسيده اند. اينجا تعداد مردم داخل خيابان، بيشتر شده است. پليسها با احتياط بيشتري شليک مي کنند و اين فرصتي است که نيل و کريس از مهلکه فرار کنند. نيل، کريس را داخل ماشين مي اندازد و خود پشت فرمان مي نشيند.
هانا( به مردم): لطفاً بشينين، خم شين.
ماشين دنده عقب مي رود و وارد خياباني ديگر مي شود. هانا اسلحه اش را به طرف ماشين مي گيرد، اما از شليک به آن صرف نظر مي کند.
در کوچه فرعي، سريتو در حال فرار است. او چند نفر را هل مي دهد و از کنار آنها عبور مي کند. مردم جيغ و فرياد مي کنند. دختر بچه اي ده ساله، در پياده رو تنها شده است. او گريه مي کند. سريتو خودش را به دختر بچه مي رساند و او را بغل مي کند.
سريتو: بيا پيش من.
سريتو با بچه در بغل، به طرف پليسها شليک مي کند. اکنون او مي تواند از دختربچه به عنوان سپر بلاي خود استفاده کند. هانا خود را به سريتو مي رساند. سريتو عقب عقب مي آيد و به پليسها شليک مي کند. اکنون هانا پشت اوست. بين آنها حدود ده متر فاصله است. هانا پشت درختي پناه مي گيرد و نوک اسلحه اش را به طرف سريتو مي گيرد. او هدفش را با دقت نظاره مي کند. سريتو متوجه هانا نيست، چرا که پشت به او دارد. سريتو يک لحظه بر مي گردد و هانا را مي بيند. هانا امانش نمي دهد و وسط پيشاني سريتو را سوراخ مي کند. سريتو روي زمين مي افتد، در حالي که هنوز دختر بچه را در بغل دارد. هانا بسرعت خود را به سريتو مي رساند و بچه را از بغل او بيرون مي آورد.
هانا: آروم باش عزيزم، ديگه تموم شد.

172.داخلي - آپارتمان سريتو - روز
 

الين روي زمين نشسته است و وسايل بازي آنيتا را جمع مي کند. در سمت انتهاي اتاق، تلويزيون روشن است. الين پشت به تلويزيون دارد و فقط صداي آن را مي شنود. گوينده اخبار، مشغول خواندن اخبار است.
گوينده خبر: امروز يکي از خيابان هاي لس آنجلس، شاهد يک نمايش تراژدي بود. يک سرقت مسلحانه از بانک به خيابان کشيده شد.
الين با شنيدن اين خبر، بر مي خيزد و به تلويزيون خيره مي شود.
گوينده خبر: کلوديانيومن، هم اکنون در صحنه حاضر است و آخرين اخبار را به سمع و نظر شما مي رساند.
اکنون تصوير تلويزيون، محل درگيري را نشان مي دهد. يک زن خبرنگار گزارش مي دهد.
خبرنگار: بعد از ظهر امروز، سرقت مسلحانه از بانک، تبديل به يک درگيري خياباني شد و اين در حالي بود که خيابان مملو از بچه ها و زنان بود. پليس و دزدان مسلح به هم شليک کردند و اين درگيري با مرگ دو تن از سارقان به پايان رسيد.

173. داخلي - يک کافي شاپ - شب
 

چند مشتري پشت پيشخوان نشسته اند و غذا مي خورند. آنها هم زمان به تلويزيون نيز نگاه مي کنند. تلويزيون اخبار مربوط به سرقت از بانک را پخش مي کند.
يکي از مشتريان: اينم از داستان هيجان انگيز امشب.
از نقطه نظر همان مشتري، به تلويزيون نگاه مي کنيم.
گوينده خبر: مردم لس آنجلس از اين حادثه، کاملاً وحشت کرده اند. مايکل سريتو، يکي از چهار مرد مسلح، در صحنه سرقت کشته شد. يکي ديگر از سارقان به نام دونالد بريدان نيز بر اثر جراحات شديد، در بيمارستان جان سپرد.

174.داخلي - مطب دکتر باب- روز
 

کريس روي تخت خوابيده است. دکتر و نيل بر بالين او ايستاده اند. چند چراغ بزرگ، اتاق را روشن کرده است. دکتر با چاقويي که در دست دارد، سعي مي کند گلوله را از بدن کريس خارج کند. کريس بر اثر درد زياد، رعشه دارد.
دکتر( به نيل): محکم نگهش دار.
دکتر چاقو را دوباره در بدن کريس فرو مي کند.

175.داخلي - اتاقي ديگر - روز
 

دکتر دستهايش را مي شويد و آنها را با دستمالي خشک مي کند. نيل رو به روي او ايستاده است.
نيل: خب، چي شد؟
دکتر: خون زيادي ازش رفته و تا چند دقيقه پيش تشنج داشت. براي اينکه درد نکشه، يه شيشه مورفين بهت مي دم.
نيل: وضعش چطور مي شه؟
دکتر: يه مقدار از بافتهاش آسيب ديده که چيز خيلي مهمي نيست. ترقوه اش هم شکسته . بايد حسابي استراحت کنه.
نيل: باشه. خب حالا پيرهنت رو در بيار.
دکتر:چي؟
نيل: گفتم پيرهنت رو در بيار.
دکتر: آخه اين پيرهن رو دخترم برام خريده.
نيل از داخل کيف خود، دو بسته اسکناس بيرون مي آورد و آن را به دکتر مي دهد. بعد گره کراوات خود را شل مي کند.
نيل: برام مهم نيست که اونو کي خريده. زود باش، درش بيار.
دکتر پيراهن خود را از تن بيرون مي آورد.

176. داخلي - مطب دکتر - روز
 

کريس نيمه جان روي تخت دراز کشيده است. نيل به بالين او مي آيد.
نيل: کريس؟
کريس با تقلاي زياد، چشمانش را باز نگه مي دارد.
نيل: گوش کن ببين چي مي گم... الان نيت مي آد و تو رو مي بره خونه اش.
کريس: شارلين کجاست؟
نيل: ما بايد بريم. اخبار ساعت شيش، ما رو معرفي کرده، ما بايد از لس آنجلس بريم بيرون.
کريس: من بدون شارلين جايي نمي رم.
نيل: باشه. بيشتر بهش فکر کن. من توي خونه نيت مي بينمت.
کريس: الان داري کجا مي ري؟
نيل: مي خوام برم سر وقت اوني که ما رو لو داده.
کريس: کي اين کار رو کرده بود؟
نيل: معلومه؛ هموني که با ما نبود: تونر... توي خونه نيت مي بينمت.
نيل از اتاق خارج مي شود. کريس چشمانش را به سقف اتاق مي دوزد و در فکر غرق مي شود.

177.داخلي - آپارتمان کريس - شب
 

شارلين کنار استخر قدم مي زند. دومينيک در بغل اوست و مدام گريه مي کند. شارلين با تلفن حرف مي زند.
شارلين( با تلفن): مگه نمي گي هنوز هم منو دوست داري؟ پس همين حالا بيا اينجا و من و دومينيک رو با خودت ببر.
مارسيانو( صداي خارج از قاب): باشه عزيزم. من تا دو ساعت ديگه مي آم اونجا.
شارلين: خوبه.
شارلين تلفن را قطع مي کند و دومينيک را تکان مي دهد تا آرام شود.
شارلين( با خود): کريس لعنت به تو.

178. داخلي - دفتر کار مارسيانو - شب
 

مارسيانو پشت ميز خود نشسته است. رو به روي او پليس ايستاده است.
پليس: تو بايد هر چه سريع تر بري لس آنجلس.
مارسيانو کاملاً ترسيده به نظر مي رسد. او به علامت تسليم سرش را تکان مي دهد.
مارسيانو: باشه.
مارسيانو از پشت ميز خود بلند مي شود.

179. داخلي - آپارتمان تونر- شب
 

نيل آرام در آپارتمان را باز مي کند و وارد مي شود. او با احتياط قدم بر مي دارد و از راه روي آپارتمان مي گذرد. نيل با دو دست خود، اسلحه اش را رو به جلو گرفته تا به محض ديدن کسي، بسرعت اقدام کند. آپارتمان کاملاً ساکت و نيمه روشن است. نيل وارد يکي از اتاقها مي شود، اما آنجا هيچ خبري نيست. او وارد اتاق ديگري مي شود. روي تخت، همسر تونر افتاده است. بدن او غرق در خون است. احتمالاً آنا مرده است. نيل از اتاق بيرون مي آيد و وارد پذيرايي مي شود. کف پذيرايي، تونر طاق باز دراز کشيده است. او هنوز جان دارد. از سينه اش صداي خس خس شنيده مي شود. نيل بالاي سرش مي رود و اسلحه را روي صورت او مي گيرد. نيل کنار او مي نشيند.
نيل: بگو چرا اون کار رو کردي؟ بگو چي شد؟
دهان تونر پر از خون است و اين موضوع، حرف زدن را براي او مشکل مي کند.
تونر: مجبورم کردن؟
نيل: کي؟
تونر: آنا کجاست؟
نيل: مرده... سريتو و بريدان هم مردن. بگو کي تو رو مجبور کرد ما رو لو بدي. بگو اون کي بود.
تونر: اون کثافت، آنا رو گروگان گرفته بود.
نيل: کي؟
تونر: وينگرو.
نيل: وينگرو. از کسي دستور گرفته بود.
تونر: آره.
نيل: کي؟
تونر: ون زنت.
نيل: ون زنت؟
نيل گوش خود را به دهان تونر نزديک تر مي کند. تونر بسيار آرام حرف مي زند و حرفهايش به زحمت شنيده مي شود.
تونر: آره.
نيل: مطمئني؟
تونر: آره.
نيل: تو بهشون گفتي که ما چه جوري مي خوايم بانک رو بزنيم؟
تونر: نه، فکر نکنم گفته باشم.
نيل: راستش رو بگو.
تونر: يادم نمي آد.
نيل: الان زنگ مي زنم يه آمبولانس بياد.
نيل مي خواهد بلند شود، اما با صداي تونر بر مي گردد.
تونر: ديگه نمي خوام زنده بمونم. ديگه تو رگهام خوني باقي نمونده. آنا هم که ديگه مرده. منو اين جوري ول نکن. راحتم کن.
نيل بر مي خيزد و اسلحه اش را روي صورت تونر مي گيرد.

180.خارجي - نماي بيروني خانه تونر- شب
 

صداي شليک اسلحه شنيده مي شود. نور حاصل از شليک اسلحه، يک لحظه تصوير را روشن مي کند.

181. خارجي - خيابان -شب
 

ماشين نيل در خياباني خلوت به پيش مي رود.

182. داخلي - ماشين -شب
 

نيل پشت فرمان است. او با تلفن همراه شماره مي گيرد.

183.داخلي - کافي شاپ -شب
 

نيت به کنار تلفن مي آيد. جرعه اي از نوشيدني خود را سر مي کشد و گوشي تلفن را بر مي دارد.
نيت( با تلفن): بله؟ داري با تلفن همراه حرف مي زني؟ برو از يه باجه عمومي زنگ بزن.

184. داخلي - ماشين - شب
 

نيل( با تلفن): مسئله اي نيست. شماره اش جديده. حرفتو بزن.

185. داخلي - کافي شاپ - شب
 

نيت: آدرسش اينه: هيلسايد تريس، انسينو. شماره 10725.
نيل( صداي خارج از قاب): شماره 10725.

186. داخلي - ماشين - شب
 

نيل: کريس چي شد؟
نيت(صداي خارج از قاب): توي خونه منه.
نيل: نفر بعدي، وينگروئه. باشه؟

187.داخلي - کافي شاپ - روز
 

نيت: وقت داري؟
نيل( صداي خارج از قاب): حواسم هست.
نيت: پس مواظب باش.

188.داخلي - آسانسور - شب
 

کاسالس و هانا، داخل آسانسور ايستاده اند. در دست هر دو، اسلحه ديده مي شود. کاسالس داخل خشاب خود، گلوله مي گذارد.
هانا: شارلين چي شد؟
کاسالس: قراره باسکو اونو ببره خونه مارسيانو.
هانا: الان همه به دنبال نيل باشن. بايد به همه تلفنهاش گوش بدن. اون الان دنبال کسي يه که اونا رو لو داده.
کاسالس: تو فکر مي کني اونا براي دزدي بانک، از قبل نقشه نداشتن؟
هانا: حتماً نقشه داشتن. ولي الان برنامه هاشون تغيير کرده. ديگه نمي شه به کسي اعتماد کرد. حالا اين حروم زاده رو از کجا پيدا کردين؟
کاسالس: اون به ما خبر داد که قراره از بانک دزدي بشه. فکر مي کني براي گرفتن مک کالي چقدر وقت داريم؟
هانا: هشت يا ده ساعت. وگرنه ديگه از اين شهر مي ره و با ما خداحافظي مي کنه.
در آسانسور باز مي شود.

189. داخلي - راه روي ساختمان - شب
 

کاسالس و هانا از آسانسور بيرون مي آيند و وارد راه روي ساختمان مي شوند. آنها از پيچي مي گذرند و از کنار يک پليس رد مي شوند. آپارتمان مورد نظر آنها، انتهاي راه روست. تا رسيدن به آپارتمان، آنها از کنار دو پليس ديگر هم عبور مي کنند. هانا و کاسالس، پشت در آپارتمان مي ايستند. کاسالس با شليک اسلحه، لولاهاي در را مي شکند. هانا با پا به در مي کوبد. در، يک باره به زمين مي افتد. هانا و کاسالس بسرعت وارد آپارتمان مي شوند. بني از اتاقي بيرون مي آيد. هانا به او حمله ور مي شود. بني، هانا را به گوشه اي پرت مي کند و به سراغ کاسالس مي رود و او را روي زمين مي اندازد. هانا بلند مي شود و با اسلحه محکم بر صورت بني مي کوبد. بني با ديوار برخورد مي کند. هانا موهاي بني را مي گيرد، او را کشان کشان به طرف بالکن مي برد و هلش مي دهد. بني با در شيشه اي بالکن برخورد مي کند. شيشه مي شکند و بني روي بالکن مي افتد. هانا به کنار او مي رود.
هانا: تو به ما گفتي که مک کالي مي خواد چي کار کنه. اونو از کجا مي شناسي؟
هانا موهاي بني را مي کشد.
هانا: کي بهت گفت؟ بگو. زود باش. کي بهت گفت حروم زاده.

190. خارجي- هيلسايد- شب
 

نيل به بالاي تپه اي مي رسد. زير اين تپه، چراغهاي شهر، همچون دانه هاي ريز يک گردن بند مي درخشند. روي اين تپه، ويلاي ون زنت قرار دارد. ويلا، ديوار ندارد و استخر آن کنار تپه واقع شده است. نيل اسلحه اش را بيرون مي کشد و از کنار استخر، با احتياط مي گذرد.

191. داخلي - سالن پذيرايي ويلا - شب
 

ون زنت تنها روي مبل نشسته است و به تلويزيون نگاه مي کند. تلويزيون يک مسابقه هاکي روي يخ پخش مي کند. اکنون مي بينيم که نيل پشت در شيشه اي سالن پذيرايي ايستاده است. او با پرتاب يک صندلي به شيشه، آن را کاملاً مي شکند و وارد سالن مي شود. ون زنت از ترس به هوا مي پرد و با ديدن نيل، قالب تهي مي کند.
نيل: وينگرو کجاست؟
ون زنت مات و مبهوت به نيل نگاه مي کند و چيزي نمي گويد.
نيل: گفتم کجاست؟
ون زنت: من از کجا بدونم.
نيل سه تير به او شليک مي کند. ون زنت روي زمين مي افتد و مي ميرد.

192. داخلي - خانه مارسيانو -شب
 

شارلين، دومينيک را بغل کرده است و او را نوازش مي کند. پشت سر آنها مارسيانو قرار دارد. آنها وارد آپارتماني مي شوند و از داخل راه روي آن مي گذرند.
شارلين( به دومينيک): قشنگه، نه؟... ( به مارسيانو) حالا اينجا مال کي هست؟قراره تا کي اينجا بمونيم؟
شارلين به کنار يکي از اتاقها مي رسد. او به داخل اتاق سرک مي کشد و چند پليس مسلح را داخل اتاق مي بيند. شارلين از ديدن آنها جا مي خورد.
شارلين(به مارسيانو): کثافت اينجا ديگه کجاست؟
مارسيانو: مگه نگفتي مي خواي از اون خونه بزني بيرون؟ مگه نگفتي مي خواي بري يه جاي امن؟ خب، اينم يه جاي امن.
شارلين: اينجا که پر از پليسه!
مارسيانو: خب ديگه، بس کن.
شارلين و مارسيانو به سالن پذيرايي مي رسند. پليسها در سالن پذيرايي، چند دستگاه استراق سمع قرار داده اند و منتظرند. باسکو که در ميان پليسها حضور دارد، به کنار آنها مي آيد.
باسکو( به مارسيانو): تو هم خفه شو. اون وضعيت خوبي نداره. براش يه نوشابه باز کن.
مارسيانو: خودت يه نگاهي به اون کابينت بالاي ظرف شويي بنداز.
باسکو به کنار مارسيانو مي آيد.
باسکو: همون کاري رو که گفتم، بکن.
مارسيانو به طرف آشپزخانه مي رود.
باسکو( به شارلين): بهتر نيست دومينيک رو بذاري توي اتاق خواب؟
شارلين: نه اون پيش من مي مونه.
شارلين، دومينيک را روي يکي از مبلها مي خواباند.
شارلين: خب حالا چي مي شه؟
باسکو: تو مي خواستي از خونه کريس بياي بيرون. خب الان هم بيروني.
شارلين نگاهي به باسکو مي اندازد.
باسکو: فکر مي کني الان کريس کجاست؟
شارلين: نمي دونم.
باسکو: اگه نخواي راجع به کريس حرفي بزني، دومينيک رو قرباني مي کني. وقتي تو به جرم هم دستي با کريس تو زندان بيفتي، اون يتيم مي شه. تو که پدر و مادر نداري تا از اون مراقبت کنن، بنابراين اونو مي ذارن پرورشگاه. بعد وقتي که بزرگ شد، اونم يه دزد مي شه. کم کم اون واسه خودش يه گروه راه مي اندازه و مثل گلادياتورها آدم مي کشه. اين جوري زندگي اش پر از نکبت مي شه که باعث و بانيش تو بودي. مي فهمي؟ ببين، دومينيک هيچ فرصتي نداشته با زندگي شو خودش انتخاب کنه، ولي کريس داشته. اگه تو با ما همکاري کني، همه چي به خوبي و خوشي تموم مي شه، اين کار رو به خاطر بچه ات بکن. اگه تو با ما همکاري کني، مي توني خودت بچه اتو بزرگ کني.
شارلين: بايد آدم فروشي کنم؟
باسکو: اين اسمش آدم فروشي نيست.
باسکو شماره تلفني را مي گيرد.
باسکو: سلام وينسنت، منم باسکو.
هانا( صداي خارج از قاب): خب چي شد؟
باسکو گوشي تلفن را از خود دور مي کند و به شارلين نگاه مي کند.
باسکو( به شارلين): فقط يک کلمه، همکاري مي کني يا نه؟
شارلين کمي فکر مي کند و بعد از سر استيصال، سر خود را به علامت مثبت تکان مي دهد.
باسکو( با تلفن): مي گه آره. به کريس تلفن مي کنه.

193.داخلي - آپارتمان -شب
 

هانا کنار بني ايستاده است. بني نيمه جان روي مبل افتاده. هانا تلفني با شوارتز که در اداره پليس است، صحبت مي کند.
هانا: خوبه. مثل اينکه کارها داره خوب پيش مي ره، چون بني هم پسر خوبي شده. اون به ما گفت که مک کالي دنبال يه گاوچرون به اسم وينگرو مي گرده. وينگرو قبلاً با نيل کار کرده. بعد به اون خيانت کرده و اطلاعاتشو به يه نفر به اسم ون زنت فروخته. کار ون زنت پول شويي ئه. الان که ما داريم با هم حرف مي زنيم، يه چند نفري از بچه هاي ما تو خونه ون زنت هستن، ولي خب خودش مرده. اول شب اونو کشتن. فکر کنم حالا ديگه نوبت وينگرو باشه. نيل مي ره سراغ اون. وينگرو توي هتل مارکوييس يه سوييت گرفته. اونجا خودشو جاميسون معرفي کرده. تو بايد به يه تيم حسابي بري اونجا. هتل رو دقيقاً کنترل کنين. تمام رفت و آمدها رو چک کنين. احتمالاً نيل مي آد اونجا.

194. داخلي - اداره پليس - شب
 

شوارتز با تلفن صحبت مي کند و يادداشت بر مي دارد. دست راست او، باندپيچي شده است.
هانا( صداي خارج از قاب): تو چطوري؟ حالت خوبه؟
شوارتز: يه کم درد دارم، ولي هنوز زنده ام.

195. داخلي - آپارتمان بني - شب
 

هانا تلفن را مي گذارد و به کاسالس نزديک مي شود.
هانا: به نظر من، همين دور و برهاست. مي تونم وجود نيل رو حس کنم.
کاسالس: تا کي اينجا مي مونه؟
هانا: حداکثر تا شيش يا هفت ساعت ديگه.

196.داخلي - آپارتمان ايدي- سپيدي صبح
 

ايدي کنار پنجره ايستاده و کاملاً مشوش است. با شنيدن صداي در آپارتمان، او به سوي در بر مي گردد. نيل وارد آپارتمان مي شود.
ايدي: تو چي کار کردي؟ گفتم چي کار کردي؟
نيل: راستش من اصلاً فروشنده نيستم.
نيل وارد آشپزخانه مي شود.
نيل: برنامه ما به هم خورده. تو نبايد بعد از من بياي. من و تو همين حالا بايد پرواز کنيم.
ايدي: اونايي که کشته شدن هم با تو بودن؟
نيل به سراغ يخچال مي رود و از داخل آن نوشابه اي بيرون مي آورد. ايدي کاملاً مضطرب است و آرام آرام خودش را به طرف در آپارتمان نزديک مي کند.
نيل: آره. دوستم سريتو کشته شد، اون مي دونست که داره ريسک مي کنه... وقتي بارون مي آد، آدم خيس مي شه.
نيل نوشابه را سر مي کشد.
نيل: جمع کن بريم.
ايدي گريه کنان از آپارتمان خارج مي شود.

197.خارجي - روي تپه - سپيده صبح
 

ايدي با تقلاي بسيار از تپه اي که کنار خانه اش واقع شده است بالا مي رود. نيل نيز ايدي را دنبال مي کند و سرانجام بالاي تپه او را متوقف مي کند. ايدي همچنان گريه مي کند.
ايدي: چرا اين کار رو با من کردي؟
ايدي بي تابي مي کند و روي علفهاي روي تپه غلت مي خورد. نيل به او نزديک مي شود.
نيل: همه چي درست مي شه. سعي کن درک کني.
ايدي چيزي نمي گويد. نيل او را از زمين بلند مي کند.

198.داخلي - آپارتمان ايدي- صبح
 

ايدي روي صندلي نشسته است. نيل کنار اوست، اما ايدي رويش را از نيل برگردانده و نسبت به او بي توجه است. نيل از جيب خود کليدي بيرون مي آورد و آن را به ايدي مي دهد.
نيل: اين کليد کاماروئه. آدرسش اينجاست.
نيل کاغذي به ايدي مي دهد. ايدي از سر اجبار، آنها را از نيل مي گيرد. نيل مقداري پول به ايدي مي دهد.
نيل: اينم پول. لازمت مي شه.
ايدي: اين بازي کي تموم مي شه؟
نيل: تا بيست و چهار ساعت ديگه همه چي تموم مي شه. اون وقت ديگه ما اينجا نيستيم.
ايدي: کي مي ذاري من برم؟
نيل: خب اگه مي خواي بري، همين حالا مي توني. در اونجاست.
ايدي: منظورم بعد از رفتن از اينجاست.
نيل کنار ايدي زانو مي زند.
نيل: کاش مي تونستي بفهمي، تو براي من با بقيه فرق مي کني.
ايدي وقعي به نيل نمي گذارد. بلند مي شود و از کنار او مي رود.

199. داخلي - آپارتمان جاستين - روز
 

هانا خسته وارد آپارتمان مي شود. جاستين داخل آشپزخانه است.
جاستين: صبحونه آماده اس.
جاستين سر بلند مي کند و هانا را مي بيند.
جاستين: اين وينسنته.
جاستين، اين جمله را به مردي مي گويد که روي مبلهاي داخل پذيرايي نشسته است. هانا کنجکاو است که اين مرد کيست. جاستين از آشپزخانه بيرون مي آيد. مرد خودش را روي مبل جا به جا مي کند. با ديدن هانا، کمي ترسيده به نظر مي رسد.
جاستين( به هانا): اين آقا، دوستم رالفه.
مرد( به جاستين): خداي من، تو به من نگفتي که...
هانا( به جاستين): لارن کجاست؟
جاستين: بيرونه.
مرد( به هانا): متأسفم. ولي اومدن من به اينجا، اصلاً به ميل من نبوده.
هانا: تأسف براي چي؟
مرد از روي مبل بر مي خيزد.
هانا: نه بشين.
جاستين( به هانا): الان عصباني هستي؟
هانا: آره. خيلي هم عصباني ام. رالف، من عصباني ام. ببين رالف اگه زنم دوست داره با تو بيرون بره، مي توني باهاش بيرون بري. مي توني بياي اينجا و روي مبل بشيني. اينجا مال شوهر سابق اونه. هر کاري دوست داشته باشي مي توني اينجا بکني. ولي نمي توني تلويزيون تماشا کني. اين تلويزيون مال منه.
هانا با عصبانيت، تلويزيون کوچکي را که روشن است، جا به جا مي کند. مرد از جاي خود تکان نمي خورد.
هانا: فهميدي؟ تو حق نداري به اين تلويزيون نگاه کني.
هانا تلويزيون را از پريز برق جدا مي کند، آن را زير بغل مي گيرد و به طرف در آپارتمان مي رود.
جاستين: اون تلويزيون رو بذار سر جاش!
جاستين رو به روي او مي ايستد.
هانا: من بهت دروغ نمي گم.
جاستين: شايد بهتر باشه بگي.
هانا: دروغ بگم؟ برو با رالف خوش باش. من اين طوري راحت ترم.
جاستين: واقعاً رابطه احمقانه اي بين ما وجود داره.
رالف از جاي خود بر مي خيزد.
رالف: شايد بهتر باشه من برم.
هانا: خفه شو، بشين.
رالف دوباره روي مبل مي نشيند.
جاستين: چرا من بايد هر اتفاقي رو که بيرون افتاده، به تو توضيح بدم؟
هانا: حالا ديگه هر کاري دوست داري بکن.
جاستين: من فقط براي اينکه خودمو به تو نزديک کنم، از رالف خواستم که بياد اينجا. کاش مي تونستي درک کني.
هانا با تلويزيون از خانه خارج مي شود.

200. خارجي - جلوي کافي شاپ نيت - روز
 

نيت و نيل کنار در کافي شاپ ايستاده اند. نيت پاکتي را به نيل مي دهد.
نيت: پاسپورت و چک مسافرتي، تو سوار يه هواپيماي چارتر مي شي. توي فرودگاه لس آنجلس پنج دقيقه منتظرت مي شه.
نيل: کريس کجاست؟
نيت: با تو نمي آد.
نيل: چرا؟
نيت: گفت که مي خواد خودش بره. الان هم رفته دنبال شارلين.
نيل: تو اونو آوردي اينجا؟
نيت: آره.
نيل: آخه براي چي؟
نيت: براي اينکه اينجا يه کشور آزاده... ساعت 9 با من تماس بگير. همه چي درست مي شه.
آن دو از هم جدا مي شوند.

201. خارجي - ساحل - شب
 

نيل و ايدي کنار يکديگر در ساحل ايستاده اند. ايدي نگاهش را به افق دوردست دوخته است.
نيل: نمي دونم دارم چي کار مي کنم، ولي مي دونم که زندگي خيلي کوتاهه. تو خيلي وقت داري که خوش بخت بشي. اگه بخواي مي توني بري. مي توني راه خودتو بري. البته توي همين راه هم مي توني با من باشي. حالا ديگه براي من قطعي شده که بدون تو، حتي يه قدم هم نمي تونم بردارم.
ايدي که تا به حال نسبت به حرفهاي نيل بي اعتنا بوده است، با شنيدن جمله آخر در خود مي شکند؛ او بر مي گردد و خود را به نيل نزديک مي کند.

202. خارجي - روي سقف خانه مارسيانو - شب
 

روي سقف خانه، چند پليس مسلح حضور دارند. خيابان کنار خانه، نيمه تاريک است. چراغ چند خانه روشن است. يکي از پليسها، به خيابان نگاهي مي اندازد. از نقطه نظر او مي بينيم که از انتهاي خيابان، ماشيني به طرف خانه مارسيانو پيش مي آيد.

203. داخلي - اداره پليس - شب
 

هانا پشت ميز کارش نشسته است. صداي زنگ تلفن شنيده مي شود. او گوشي تلفن را بر مي دارد.
باسکو( صداي خارج از قاب): پشت خط باش. اومد.
هانا حرفي نمي زند و گوشي را نگه مي دارد.

204. داخلي - خانه مارسيانو - شب
 

باسکو در حالي که گوشي تلفن را در دست دارد، با سرعت به کنار پنجره مي رود و به خيابان نگاهي مي اندازد.( او کاملاً مخفيانه کنار پنجره ايستاده است)
باسکو( به شارلين): خودتو بهش نشون بده.
شارلين گوشه اتاق نشسته است، اما عکس العملي نسبت به دستور باسکو نشان نمي دهد. مارسيانو نيز در همين اتاق حضور دارد.
مارسيانو( به شارلين): برو کنار پنجره.
باسکو( به مارسيانو): تو خفه شو.( به شارلين) بيا فقط چند ثانيه توي بالکن واستا و بعد ديگه همه چي تموم مي شه.
شارلين ترديد دارد و نمي داند کار درست چيست.

205. داخلي - اداره پليس - شب
 

هانا همچنان گوشي تلفن را در دست دارد و انتظار مي کشد.

206.داخلي - خانه مارسيانو - شب
 

شارلين عاقبت بر ترديد خود غلبه مي کند، بلند مي شود و به طرف پنجره مي رود. بعد وارد بالکن مي شود و به خيابان نگاهي مي اندازد. دوربين مي چرخد، پايين مي آيد و به خيابان مي رسد. اکنون ماشين کريس زير بالکن رسيده است. کريس از ماشين پياده مي شود. او کاملاً تغيير قيافه داده است و ديگر از آن موهاي بلند دم اسبي خبري نيست. از چهره کريس پيداست که هنوز ضعف دارد؛ تقريباً تمام بدنش مي لرزد. کريس نخست به بچه هايي که در خيابان بازي مي کنند، نگاه مي کند و بعد بر مي گردد و به بالا مي نگرد. کريس و شارلين عميقاً به يکديگر خيره مي شوند. شارلين کمي مضطرب است. کريس مي خندد. شارلين نيز با لبخند جواب او را مي دهد. چند لحظه بعد، شارلين دست دست خود را به علامت خطر تکان مي دهد و با چشمان خود به سقف خانه اشاره مي کند. خنده بر لبان کريس خشک مي شود. کريس به طرف بچه ها بر مي گردد.
کريس: هي بچه ها، مي دونين اينجا کي خونه اجاره مي ده؟
يکي از بچه ها به کنار کريس مي آيد.
نوجوان: تو اون خيابون.
شارلين از بالکن خارج مي شود.
کريس وارد ماشين مي شود.

207. داخلي - خانه مارسيانو -شب
 

شارلين از کنار باسکو مي گذرد.
شارلين: اون که کريس نبود.
شارلين روي مبل مي نشيند. آثار رضايت در تمام صورتش پيداست.
باسکو( با بي سيم): واحد دو، آن ماشين رو بازرشي کنين. ببينين راننده اون کيه.
باسکو سر خورده و ناراحت از کنار پنجره فاصله مي گيرد و منتظر جواب بازرسي مي شود. صداي بي سيم او شنيده مي شود.
باسکو( با بي سيم): خب چي شد؟
پليس( صداي خارج از قاب): اسم اين آقا جان پترسونه. کارت شناسايي شون کاملاً معتبره. همه چي خوب و درسته.
باسکو( با بي سيم): خب پس بذارين بره.
باسکو بي سيم را قطع مي کند و با تلفن حرف مي زند.

208. داخلي - اداره پليس - شب
 

اينجا تقريباً تمام افراد حاضر در اتاق، منتظر جواب باسکو هستند.
باسکو( صداي خارج از قاب): اون کريس نبود.
هانا با ناراحتي تلفن را مي گذارد.

209. داخلي - خانه مارسيانو- شب
 

باسکو کنار شارلين مي نشيند. شارلين غرق در فکر است.
باسکو: يه فنجون قهوه مي خوري؟
شارلين: آره. ممنون مي شم.
باسکو از کنار شارلين بلند مي شود. حالا چهره شارلين بغض آلود است.

210. داخلي - ماشين کريس - شب
 

کريس ماشين را در تاريکي شب به پيش مي برد. حالا چهره کريس بغض آلود است.

211. داخلي - اداره پليس - شب
 

هانا گوشي تلفن را بر مي دارد و شماره مي گيرد.
هانا( با تلفن): چي گيرتون اومد؟
متصدي پذيرش( صداي خارج از قاب): هنوز هيچ چي!
هانا گوشي را مي گذارد، اما دوباره آن را بر مي دارد و شماره مي گيرد.
هانا: سلام. من وينسنتم. چي شد؟
شوارتز( صداي خارج از قاب): تقريباً هيچ چي. فقط وينگرو يه بار رفت از پذيرش هتل يخ گرفت.
هانا گوشي را مي گذارد و از پشت ميز کار خود بيرون مي آيد.
هانا( به بقيه): مي دونين چيه؟ نيل رفته. مثل يه پرنده پر کشيده و رفته.
کاسالس از پشت ميز خود بيرون مي آيد. هانا به طرف در خروج راه مي افتد.
کاسالس: تو از کجا مي دوني؟
هانا جواب کاسالس را نمي دهد. پيداست که ديگر نااميد شده است.
کاسالس: ما هنوز وقت داريم.
هانا کاملاً تصميم گرفته که ديگر اين پرونده را دنبال نکند. اکنون او به کنار در خروج رسيده است.
هانا: شايد وقت داشته باشيم، ولي ديگه چيزي گيرمون نمي آد. شما کارتون رو خوب انجام داديد. من مي رم هتل يه دوش بگيرم و تا يه ماه بخوابم.
هانا از اداره خارج مي شود.

212. خارجي - جلوي اداره پليس -شب
 

هانا سوار ماشين خود مي شود و بسرعت آن را به حرکت در مي آورد.

213. خارجي - خيابان - شب
 

خيابان تقريباً شلوغ است و کاملاً روشن. هانا با سرعت وارد خيابان مي شود. از نوع رانندگي اش مي شود فهميد که کاملاً عصبي است. هانا سر چهارراه مي ايستد. او از پنجره ماشين به پياده رو نگاه مي کند. از نقطه نظر هانا، مي بينيم که چند خيابانگرد، روي صندليهاي ايستگاه اتوبوس نشسته اند. هانا در ماشين را باز مي کند و از روي صندلي بغل خود، تلويزيون کوچکي را که از آپارتمان جاستين برداشته است، بيرون مي اندازد. شيشه تلويزيون مي شکند. هانا پا روي گاز مي گذارد و بسرعت حرکت مي کند. در ماشين، حين حرکت بسته مي شود.

214. داخلي - هتل- سوييت هانا -شب
 

کليد، در قفل در مي چرخد و هانا وارد سوييت خود مي شود. کاملاً خسته است. او از راه رويي مي گذرد و وارد بالکن مي شود. نفس عميقي مي کشد و به شهر زير پايش نگاه مي کند. ماشينها در حرکتند. هانا دوباره وارد هال مي شود. کتش را از تن بيرون مي آورد و آن را روي مبل مي اندازد. آبي که از حمام بيرون آمده است، نظرش را جلب مي کند. او به طرف حمام مي رود و در آن را باز مي کند. منظره داخل حمام او را وحشت زده و متعجب مي کند.

215. داخلي - حمام - شب
 

لارن داخل وان، بي هوش افتاده است. آب داخل وان، قرمز رنگ است و تنها سر لارن از آب بيرون آمده. هانا بسرعت لارن را از وان بيرون مي آورد و نبض او را لمس مي کند. لارن رگهاي روي مچ دست و روي رانهايش را تيغ زده است. هانا دستمالي بر مي دارد و بالاتر از محلهاي خون ريزي را محکم مي بندد. او زير لب فحش و ناسزا نثار پدر لارن مي کند. لارن همچنان بي هوش است.

216. داخلي - ورودي بيمارستان - شب
 

جاستين داخل راه روي بيمارستان ايستاده است و با پرستاري حرف مي زند. چشمانش از شدت گريه پف کرده. کاملاً مضطرب است و مدام به بيرون نگاه مي کند. از نقطه نظر او مي بينيم که ماشين هانا جلوي ورودي بيمارستان پارک مي کند. هانا در حالي که لارن را به بغل گرفته و روي او ملحفه اي انداخته است، وارد راه روي بيمارستان مي شود. جاستين به طرف هانا مي رود.
هانا( با فرياد): يه نفر دکتر خبر کنه.
پرستاري به طرف هانا مي آيد.
پرستار: لطفاً آروم باشين. قرص خورده؟
هانا: نه.
هانا، لارن را روي يک تخت چرخ دار مي خواباند.
هانا: بايد ببرينش به بخش قلب و عروق.
اکنون جاستين نيز کنار لارن است. او کاملاً غافلگير شده است و نمي تواند حرف بزند.
هانا ( به پرستار): فکر کنم اون شاه رگش رو قطع کرده. نبضش خيلي ضعيفه. فشار خونش هم پايينه. بايد بهش اکسيژن وصل کنين.
دکتر متخصص از راه مي رسد و شروع به معاينه اوليه لارن مي کند. جاستين بي تابي مي کند.
دکتر: کي آخرين بار با اون بوده؟
هانا: نمي دونم.
دکتر: اونا کجا پيدا کردين؟
هانا: توي وان حموم.
علاوه بر دکتر، چند پرستار دور لارن را گرفته اند.
دکتر( به پرستاران): دو واحد خون او منفي بهش تزريق کنين.

217. داخلي - راه روي بيمارستان - ساعتي بعد -شب
 

هانا و جاستين روي نيمکت داخل راه رو نشسته اند و انتظار مي کشند. پرستاري به کنار آنها مي آيد.
پرستار: عمل دخترتون تموم شد و اون الان تو اتاق ريکاوريه. علائم حياتي اون ثابت شدن. تا چند دقيقه ديگه دکتر جراح با شما صحبت مي کنه. حال دخترتون خوب مي شه.
جاستين گريه مي کند. پرستار مي رود. هانا سعي مي کند جاستين را آرام کند.
جاستين: آخه چرا اون بايد يه همچين کاري بکنه. يعني واقعاً حالش خوب مي شه؟
هانا: البته که خوب مي شه... منم همين جا مي مونم. ديگه جايي نمي رم. مطمئن باش.

218. خارجي - خيابان -شب
 

يک کاماروي سياه رنگ با سرعت چند خيابان را طي مي کند.

219. داخلي - کامارو -شب
 

نيل پشت فرمان قرار دارد و ايدي نيز کنار او نشسته است. ايدي خوش حال است. نيل با تلفن همراه، شماره اي مي گيرد.
نيل: منم.
نيت( صداي خارج از قاب): الان هواپيما توي فرودگاهه. درست سر وقت مي رسي... راستي يه چيز ديگه. اون آدمي که دنبالشي، الان توي هتل مارکوييسه. به اسم جاميسون اتاق گرفته. ولي بهتره از خيرش بگذري برادر. چون خيلي وقت نداري. تو الان ديگه آزادي.
نيل: باشه، هر چي تو بگي.
نيل تلفن را قطع مي کند. ايدي نگاهي به نيل مي اندازد.
ايدي: چيزي شده؟
نيل: نه. ولي ديگه داريم آزاد مي شيم.
نيل به رانندگي ادامه مي دهد، اما پيداست که چيزي در سرش مي گذرد. او ناگهان داخل خياباني ديگر مي شود.
نيل: يه کار نيمه تموم دارم.
ايدي: ما که ديگه وقت نداريم.
نيل: نه، هنوز وقت هست.
لحظاتي بعد ماشين نيل جلوي هتل مارکوييس توقف مي کند.
نيل: من خيلي زود بر مي گردم. تو از ماشين پياده نشود.

220.داخلي - هتل - شب
 

نيل از راه روي هتل عبور مي کند و به قسمت خشک شويي هتل مي رسد. روي يک رخت آويز، چند دست لباس کارکنان هتل گذاشته شده است. نيل کنار تلفني که به ديوار نصب شده است مي ايستد. نيل گوشي را بر مي دارد و شماره مي گيرد.
مرد( صداي خارج از قاب): پذيرش، بفرمايين.
نيل( با تلفن): از سرويس اتاقها زنگ مي زنم. مثل اينکه آقاي جاميسون مشکلي داره. مي خواستم بدونم شماره اتاقش چيه؟
مرد( صداي خارج از قاب): 1735.
نيل: ممنون.
نيل گوشي را مي گذارد و به طرف لباسها مي رود.

221. داخلي - اتاق کنترل - شب
 

دو پليس پشت ميزي نشسته اند که روي آن مونيتوري قرار دارد. تصوير داخل مونيتور، اتاق وينگرو را نشان مي دهد. پليسها با هم ورق بازي مي کنند.

222. داخلي - ماشين کامارو -شب
 

ايدي تنها داخل ماشين نشسته است و کمي احساس اضطراب دارد.

223. داخلي - راه روي هتل- شب
 

نيل از راه روي هتل مي گذرد. اکنون او لباس کارکنان هتل را به تن دارد. نيل گره کراواتش را سفت مي کند و از چند پله بالا مي رود. او با چند متر فاصله، از جلوي پذيرش رد مي شود. متصدي پذيرش سر بلند مي کند و او را زير نظر مي گيرد. نيل به راه رويي ديگر مي رود و بعد وارد آسانسور مي شود.

224. داخلي - آسانسور- شب
 

نيل داخل آسانسور، اسلحه خود را امتحان مي کند و بعد آن را داخل شلوارش مي گذارد. او از جيبش يک چراغ قوه بزرگ فلزي بيرون مي آورد و آن را به دست مي گيرد.

225. داخلي - راه روي هتل - شب
 

در آسانسور باز مي شود و نيل از آن بيرون مي آيد. او سطل آشغال کنار آسانسور را لاي در آن مي گذارد و به اين ترتيب از بسته شدن آسانسور جلوگيري مي کند. نيل آژير مربوط به آتش سوزي را به صدا در مي آورد.

226. داخلي - اتاق کنترل - شب
 

پليسها در مونيتور مي بينند که راه رو شلوغ شده است و چند نفر از جلوي در اتاق وينگرو عبور مي کنند.
پليس 1: من همين جا مي مونم.
پليس 2: من مي رم پله ها رو چک کنم. اگه واقعاً آتيش سوزي شده بود، خبرت مي کنم.

227. داخلي - راه روي بيمارستان - شب
 

جاستين به هانا تکيه داده و نيمه بيدار است.
هانا: پدرش کجاست؟ نمي خواي بهش زنگ بزني؟
جاستين: اينجا نيست... لارن تو رو انتخاب کرده. اون رفته بود خونه تو.
صداي زنگ تلفن همراه هانا شنيده مي شود. هانا بدون اينکه به تلفن جواب بدهد، آن را قطع مي کند.
جاستين: فکر مي کني بتونيم دوباره با هم زندگي کنيم؟
هانا: کاش مي شد بگم آره، ولي خودت مي دوني که من بدجوري به کارم چسبيدم. جاستين من اوني که تو مي خواي نيستم.
جاستين لحظاتي فکر مي کند و بعد کمي حالت بغض به خود مي گيرد.
جاستين: اگه بايد بري، برو.
هانا: نه، مي مونم.
جاستين: من حالم خوبه. تو برو. فقط مواظب خودت باش. بهم زنگ بزن. باشه؟
هانا سرش را تکان مي دهد و از او جدا مي شود.

228. داخلي - راه روي هتل- شب
 

راه رو کاملاً شلوغ است. مسافران، وحشت زده به اين سو و آن سو مي روند. نيل به پشت در اتاق وينگرو مي رسد.

229. داخلي - اتاق کنترل- شب
 

تصوير ايستادن نيل در پشت در اتاق وينگرو داخل مونيتور است، اما کسي نيست که آن را ببيند. پليس 2 از اتاق بيرون رفته و پليس 1 کنار پنجره ايستاده است.

230. داخلي - اتاق وينگرو - شب
 

وينگرو صداي در اتاق را مي شنود. او با اسلحه اي در دست، خود را به در مي رساند.
وينگرو( از پشت در): کيه؟
نيل( صداي خارج از قاب): مأمور ايمني هتل. هتل آتيش گرفته. ما بايد همه اتاقهارو خالي کنيم.
وينگرو: من نمي تونم بيام بيرون.
وينگرو از چشمي در نگاه مي کند. او داخل راه رو، مردي را مي بيند که پشت به در دارد.
وينگرو: خب شايد يه طوري بتونيم با هم کنار بيايم.
وينگرو لاي در را باز مي کند. اما نيل امانش نمي دهد و محکم بر در مي کوبد. در با شدت تمام به صورت وينگرو مي خورد.

231. داخلي - اتاق کنترل- شب
 

پليس 1 در آخرين لحظه بر مي گردد و به مونيتور نگاه مي کند. او مي بيند نيل وارد اتاق وينگرو مي شود. پليس 1 بسرعت بي سيم را بر مي دارد.
پليس 1( با بي سيم): الان توي اتاقه.

232. داخلي- اتاق وينگرو -شب
 

نيل با اسلحه خود، چند بار به صورت وينگرو مي کوبد. صورت وينگرو پر از خون مي شود و روي مبل مي افتد. نيل بالاي سرش مي ايستد و اسلحه اش را به طرف او مي گيرد.
نيل: به من نگاه کن.
وينگرو به پايين نگاه مي کند و نفس نفس مي زند.
نيل: به من نگاه کن.
سر وينگرو همچنان پايين است. او در برابر خواسته نيل از خود مقاومت نشان مي دهد.
نيل: به من نگاه کن.
عاقبت وينگرو تسليم مي شود و به نيل نگاه مي کند. نيل با سه گلوله او را خلاص مي کند.

233. خارجي - جلوي هتل- شب
 

جلوي هتل کاملاً شلوغ است. مردم با شتاب از هتل دور مي شوند. يک ماشين آتش نشاني جلوي هتل توقف مي کند. ايدي داخل ماشين، احساس ترس دارد.

234. داخلي - راه روي هتل- شب
 

نيل، عقب عقب از اتاق وينگرو بيرون مي آيد. پليس 1 از قبل منتظر او بوده است.
پليس 1: پليس، تکون نخور! دستهاتو بذار روي سرت.
پليس 1 اسلحه اش را به طرف نيل گرفته است. نيل دستهايش را بالا مي گيرد. چراغ قوه در دست اوست. نيل عقب عقب مي آيد. پليس 1 مجبور مي شود به ديوار بچسبد. نيل بسرعت بر مي گردد و با چراغ قوه به شکم پليس ضربه مي زند. پليس بي هوش روي زمين مي افتد.

235. خارجي - جلوي هتل- شب
 

هلي کوپتري جلوي هتل فرود مي آيد. اکنون تعداد مردمي که در رفت و آمدند بيشتر شده است. هانا از هلي کوپتر بيرون مي آيد و به طرف هتل مي رود. ناگهان نگاهش به کامارويي مي افتد که در گوشه اي از خيابان پارک شده. ايدي هنوز از ماشين پياده نشده است. هانا مي ايستد و به کامارو خيره مي شود.
نيل از پله هاي هتل پايين مي آيد و وارد خيابان مي شود. او کراواتش را باز مي کند و آن را داخل سطل آشغال مي اندازد. نيل خوش حال به طرف کامارو مي رود. او حدود پنج متر با کامارو فاصله دارد که ناگهان هانا را در موازات خود مي بيند. هر دو به هم خيره مي شوند. نيل لحظاتي به ايدي نگاه مي کند و از کامارو فاصله مي گيرد. ايدي متعجب به او نگاه مي کند و از ماشين پياده مي شود. اما نيل بدون اينکه حتي از ايدي خداحافظي کند، از او جدا مي شود و به طرف انتهاي خيابان مي دود. ايدي کاملاً گيج شده است. هانا به طرف نيل مي دود، اما آمبولانسي سد راه او مي شود. وقتي هانا از پشت آمبولانس بيرون مي آيد، نيل رفته است. هانا مردم را کنار مي زند و با سرعت به انتهاي خيابان مي دود. هانا از پليسي که کنار يکي از ماشينها ايستاده، اسلحه اي قرض مي گيرد.

236. خارجي - محوطه فرودگاه -شب
 

نيل از حصار فرودگاه بالا مي رود و بعد وارد محوطه فرودگاه مي شود. او نخست از کنار لانه هواپيماها رد مي شود و در محوطه باز فرودگاه، با سرعت هر چه تمام تر مي دود. اکنون هانا نيز وارد محوطه فرودگاه شده است. او هر لحظه بر سرعت خود مي افزايد، چرا که اينجا آخرين فرصت براي دستگيري نيل است. او براي اين کار انگيزه کافي دارد. چند ماشين يدک کش از کنار نيل عبور مي کنند. محوطه فرودگاه پر از کانتينرهايي است که به شکلي بي نظم و با فاصله از يکديگر قرار گرفته اند. نيل از لا به لاي آنها رد مي شود.
هانا مي ايستد، اسلحه کاليبر 45 را بالا مي گيرد و به طرف نيل شليک مي کند. تيري که از اسلحه خارج مي شود، به يکي از کانتينرها اصابت مي کند. نيل مجبور مي شود پشت يک کانتينر مخفي شود. نيل با هفت تير خود به طرف هانا شليک مي کند. بعد از پشت کانتينر بيرون مي آيد. هواپيمايي که در حال بلند شدن از زمين است، از کنار نيل مي گذرد. نيل به زميني پوشيده از علف مي رسد. هواپيمايي از بالاي سر او مي گذرد. هانا هم وارد علفزار مي شود. او با اسلحه اش به طرف نيل شليک مي کند، اما متوجه مي شود که ديگر تيري ندارد. او اسلحه را روي زمين مي اندازد و هفت تير خود را بيرون مي کشد. نيل پشت اتاقکي پناه مي گيرد. هانا در حالي که هفت تير خود را دو دستي چسبيده است، آرام و با احتياط جلو مي آيد.
نيل از پشت اتاقک بيرون مي آيد و دوباره پشت آن پناه مي گيرد. هواپيمايي غرش کنان از بالاي سر او مي گذرد. اکنون هانا وسط علفزار ايستاده است و هيچ پناهي ندارد. هواپيمايي ديگر از بالاي سر آن دو عبور مي کند. گذر هواپيما، زمين فرودگاه را روشن مي کند. نيل از پشت اتاقک بيرون مي آيد. روشنايي هواپيما باعث مي شود که سايه بدن نيل روي زمين بيفتد. هانا متوجه سايه او مي شود، بسرعت بر مي گردد و قلب نيل را سوراخ مي کند. نيل غرق در خون، روي زمين مي افتد و نفس نفس مي زند. هانا خسته و بي رمق بر بالين نيل مي ايستد.
نيل: گفتم که ديگه اونجا بر نمي گردم.
هانا: آره... کارت خيلي خوب بود.
نيل دست خود را بالا مي آورد. هانا با او دست مي دهد. سر نيل روي شانه اش مي افتد و مي ميرد. هانا اما، همچنان دست نيل را در دست خود دارد. او کاملاً ناراحت و عصبي است. کنار جاده، چراغها تا بي نهايت افق به چشم مي خورند. هانا، همچنان کنار نيل ايستاده است.
منبع: فيلم نگار، شماره 4



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در سوئیس؛ تحلیل آماری بنیادها، هزینه‌ها و مشارکت مردمی
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در سوئیس؛ تحلیل آماری بنیادها، هزینه‌ها و مشارکت مردمی
مفهوم وقف و امور خیریه در سوئیس؛ ساختار بنیادها، انجمن‌ها و شرایط عام‌المنفعه بودن
مفهوم وقف و امور خیریه در سوئیس؛ ساختار بنیادها، انجمن‌ها و شرایط عام‌المنفعه بودن
سقوط پهپاد بمب‌گذاری‌شده رژیم صهیونی در جنوب لبنان
play_arrow
سقوط پهپاد بمب‌گذاری‌شده رژیم صهیونی در جنوب لبنان
افشای سند جنگی دشمن به روایت سیمیاری
play_arrow
افشای سند جنگی دشمن به روایت سیمیاری
جابه‌جایی قلعه ۳۶۰ تنی با نیروی ۱۸۰۰ نفر در ژاپن
play_arrow
جابه‌جایی قلعه ۳۶۰ تنی با نیروی ۱۸۰۰ نفر در ژاپن
سند محرمانه‌ای که از اتاق جنگ دشمن لو رفت
play_arrow
سند محرمانه‌ای که از اتاق جنگ دشمن لو رفت
پزشک قلابی که با سرم بیهوشی وارد خانه‌ها می‌شد!
play_arrow
پزشک قلابی که با سرم بیهوشی وارد خانه‌ها می‌شد!
اژه‌ای: نگوییم نمی‌شود بگوییم می‌شود می‌توانیم و انجام می‌دهیم
play_arrow
اژه‌ای: نگوییم نمی‌شود بگوییم می‌شود می‌توانیم و انجام می‌دهیم
وزیرخارجه سابق آمریکا: نتانیاهو به تصویر اسرائیل در آمریکا و جهان ضربه زد
play_arrow
وزیرخارجه سابق آمریکا: نتانیاهو به تصویر اسرائیل در آمریکا و جهان ضربه زد
پوکر لژیونر ایرانی در لیگ مالزی
play_arrow
پوکر لژیونر ایرانی در لیگ مالزی
آزمایش سیستم چتر نجات رزمی و نظامی هند
play_arrow
آزمایش سیستم چتر نجات رزمی و نظامی هند
سعید اسماعیلی بدون دادن حتی یک امتیاز قهرمان شد
play_arrow
سعید اسماعیلی بدون دادن حتی یک امتیاز قهرمان شد
‏ادعای ترامپ: اگر من نبودم ایران اسرائیل را نابود می کرد
play_arrow
‏ادعای ترامپ: اگر من نبودم ایران اسرائیل را نابود می کرد
بی‌ارزش‌ترین ویدیوهایی که در یوتیوب بازدیدهای میلیونی داشته‌اند!
play_arrow
بی‌ارزش‌ترین ویدیوهایی که در یوتیوب بازدیدهای میلیونی داشته‌اند!
وزیر جنگ آمریکا: ایالات متحده به هیچ‌وجه گزینه حملات نظامی در تنگه هرمز را منتفی نمی‌داند
play_arrow
وزیر جنگ آمریکا: ایالات متحده به هیچ‌وجه گزینه حملات نظامی در تنگه هرمز را منتفی نمی‌داند