
فيلمنامه کامل «مخمصه»
محصول 1995 آمريکا، 171 دقيقه.
1.خارجي- ايستگاه مترو -شب
2.داخلي - کريدور بيمارستان - شب
3. خارجي - محوطه بيرون بيمارستان - شب
اما ما هنوز چيزي نمي دانيم.
4.خارجي- يک شرکت ساختماني - روز
کارمند: مي خواين با اون چي کار کنين؟
کريس: براي سوراخ کردن يه ديوار ريسماني لازمش دارم.
کارمند: خيالت راحت باشه. با اون مي توني حتي آهن رو خم کني. خب چک مي دي يا نقد مي بري؟
کريس کارت اعتباري خود را بيرون مي آورد و آن را به کارمند نشان مي دهد.
کارمند: 788 دلار و 30 سنت مي شه.
کارمند نگاهي به کارت مي اندازد و اسم کريس و شماره او را يادداشت مي کند. البته کارت کريس، يک کارت کاملاً جعلي است. کريس جعبه را دوباره روي دوش خود مي گذارد.
کريس: ممنون.
کريس مي رود.
5.داخلي - يک فروشگاه اسباب بازي - روز
اکنون سريتو به يک خانه عروسکي خيره شده است. انگشتان زمخت سريتو، خانه را بر مي دارد. سريتو به طرف پيشخواني مي رود که پشت آن يک فروشنده ميان سال ايستاده است.
سريتو: اينو براي من کادو کنين.
فروشنده: چشم آقا... شما حتماً يه دختر کوچولوي خوشگل دارين!
سريتو: نه، دو تا دارم.
فروشنده: چه خوب!
سريتو: اون سه تا ماسکهارو هم مي خوام.
فروشنده، ماسک کلارک گيبل، هيولاي سه چشم و بانوي زيبا را از قفسه بر مي دارد و به سريتو مي دهد.
سريتو: ماسک دانلد داک رو هم بدين.
فروشنده( مي خندد): حتماً براي هالووين مي خواين، درسته؟
سريتو: بله، هالووين کم کم داره پيداش مي شه... خب چقدر شد؟
6. داخلي - آپارتمان جاستين - اتاق خواب - صبح
7.داخلي - حمام -صبح
8. داخلي - اتاق خواب -صبح
جاستين: منو صبحونه مهمون نمي کني؟
هانا( به ساعت خود نگاه مي کند): نمي تونم. باسکو منتظرمه.
لارن( در حال وارد شدن به اتاق): سلام وينسنت. مامان، کلاههاي من کجاست؟
لارن، دختر جاستين، پانزده ساله است. او دختري بلند قد است و اکنون کمي مضطرب به نظر مي آيد.
هانا: سلام عزيزم.
جاستين: فکر کنم تو آشپزخونه ديدمشون.( به هانا) مي خواي برات قهوه درست کنم؟
هانا( به لارن که اکنون در اتاق بغلي است): امروز مدرسه نمي ري؟
لارن( صداي خارج از قاب): پدرم مي آد دنبالم... مي ريم با هم يه گشتي مي زنيم و بعدش با هم ناهار مي خوريم( مکث مي کند) روي ميز نيستن!
جاستين: پس ديگه من نمي دونم( به هانا) پدرش هميشه نيم ساعت دير مي آد.( جاستين از رختخواب بيرون مي آيد) قهوه مي خواي؟
هانا: نه، بايد برم.
هانا از اتاق بيرون مي رود.
9. داخلي - هتل مک آرتور - روز
10.خارجي - هتل مک آرتور - روز
11. داخلي - کاميون - روز
سريتو: وينگرو تويي؟
وينگرو: آره.
وينگرو داخل کاميون مي شود. سريتو کاميون را به حرکت در مي آورد. لحظاتي بعد، دستش را به طرف سريتو دراز مي کند. سريتو دنده ماشين را عوض مي کند و بعد با او دست مي دهد. تا زمان عمليات، مدت زيادي باقي نمانده است.
وينگرو( با صداي بلند): حتماً تو هم سريتو هستي؟ درسته؟( مکث مي کند) نيل خيلي آدم با حاليه. مگه نه؟
سريتو: آره.
هر دو با صداي بلند با يکديگر حرف مي زنند، چرا که صداي موتور کاملاً گوش خراش است.
12.خارجي - خيابان - روز
13. داخلي - کاميون - روز
وينگرو: شما هميشه با هم کار مي کنين؟
سريتو: هميشه.
وينگرو: پس گروه سفت و سختي هستين؟!
سريتو: آره.
وينگرو: شايد منم بتونم باز هم با شماها کار کنم.
سريتو نگاهي به وينگرو مي اندازد. سريتو از اينکه تمرکزش را با حرفهاي وينگرو از دست داده عصباني مي شود.
سريتو: بس کن ديگه اسليک...
با اين حرف، گفت و گوي بين آن دو تمام مي شود. وينگرو دستانش را روي داشبورد مي گذارد. اکنون او کمي نگران به نظر مي آيد.
14. داخلي - يک وانت اسقاط - روز
نيل( صداي خارج از قاب): آماده اي؟
تونر( با بي سيم): آره.
نيل( صداي خارج از قاب): حواست به اونا هست؟
تونر( با بي سيم): آره.
در زمينه تصوير، صداي خفيف آژيرهاي پليس شنيده مي شود.
15. داخلي - آمبولانس - روز
صداي گوينده راديو: اکنون توجه شما را به ترانه راديو جلب مي کنيم...
نيل: خاموشش کن.
کريس راديو را خاموش مي کند. در صورت اين دو نفر نيز آثار نگراني ديده مي شود.
16.داخلي - کاميون حمل زباله - روز
وينگرو با عصبانيت سيگار خود را بيرون مي اندازد. سريتو از يک ساک کاغذي دو دست دستکش و دو ماسک را که قبلاً خريده بود، بيرون مي آورد. او و وينگرو خيلي سريع ماسکها را به صورت مي زنند و بعد دستکشها را به دست مي کنند. سريتو ماسک هيولاي سه چشم و وينگرو ماسک بانوي زيبا را به صورت خود زده اند. از اين به بعد، حرکات آنها با سرعت بيشتري صورت مي گيرد. سريتو کاميون را به خياباني ديگر مي برد. از نقطه نظر او مي بينيم که يک کاميون زره پوش از آن کوچه عبور مي کند. اکنون کاميون سريتو پشت کاميون زره پوش قرار گرفته است. در چنين موقعيتي، ما متوجه مي شويم که آنها قصد دارند يک عمليات سرقت مسلحانه را شروع کنند. کاميون سريتو کمي به چپ متمايل مي شود، اما کاميون زره پوش مستقيم حرکت مي کند. سريتو به راست مي رود و دوباره به چپ متمايل مي شود.
17. داخلي - آمبولانس - روز
18. داخلي - کاميون زره پوش - روز
19. خارجي - خيابان - روز
20. داخلي - کاميون زره پوش - روز
نگهبان: 211، به ما حمله شده.
21. خارجي - خيابان - روز
22. داخلي - وانت اسقاط - روز
تونر( از داخل بي سيم به نيل): تا سه دقيقه ديگر مي رسن اونجا.
23. خارجي - خيابان - روز
24. داخلي - کاميون زره پوش - روز
نيل: بجنب، هشتاد ثانيه اش رفت.
25. خارجي - خيابان - روز
26. داخلي - کاميون زره پوش - روز
27. خارجي - خيابان - روز
سريتو: هي اسليک، اون شوکه شده. به خاطر همين نمي تونه حرفهاي تو رو بشنوه... بسه ديگه، شلوغش نکن.
28.داخلي - کاميون - روز
29. خارجي - خيابان - روز
نيل: پيداش کردم.. بريم.
کريس و سريتو به همراه نيل به طرف آمبولانس مي روند، اما وينگرو همچنان اسلحه خود را به طرف نگهبان وحشت زده گرفته است. گويي مي خواهد به او نشان دهد که سرپيچي از فرمان او به چه نتيجه اي ختم مي شود.
وينگرو: عوضي آشغال، منو مسخره مي کني.
وينگرو چند تير به قلب نگهبان شليک مي کند. نگهبان روي زمين مي افتد و غرق در خون مي شود. نيل بر مي گردد. وينگرو مي خواهد به طرف آمبولانس برود. يکي ديگر از نگهبانها از اين فرصت استفاده مي کند و دست به اسلحه اش مي برد. اما سريتو متوجه مي شود و امانش نمي دهد. نيل کاملاً عصباني به نظر مي آيد. با اشاره نيل، بقيه نگهبانان نيز به دست سريتو کشته مي شوند. همه به طرف آمبولانس مي روند.
30. داخلي - آمبولانس - روز
نيل: اوضاع چطوره؟ ما داريم مي آيم.
31. داخلي - وانت اسقاط - روز
تونر( با بي سيم): تا يک دقيقه ديگه مي رسن اونجا.
نيل( صداي خارج از قاب): کار ما تموم شد.
تونر با شنيدن اين حرف، بي سيم را از پنجره ماشين به بيرون مي اندازد.
32. داخلي - آمبولانس - روز
33. خارجي - خيابان - روز
34. خارجي - خياباني ديگر -روز
35. داخلي - پارکينگ ماشين - شب
نيت: اين يک ميليون و ششصد و چهل هزار دلار سهم توئه. بقيه شو چند روز ديگه مي دن.
نيل پاکت را مي گيرد.
نيت: اونجا چه خبر شد؟
نيل: نمي خوام چيزي راجع به اون بگم.
نيت( نگاهي دوباره به پرونده مي اندازد): يه دقيقه صبر کن.
نيل: چيزي شده؟
نيت( مي خندد):مي دوني اينا مال کيه؟
نيل( پرونده را مي گيرد و به آن نگاه مي کند): اوراق ماليبو...
نيت: تو جان ون زنت رو مي شناسي؟
نيل: نه.
نيت: اون يه بانکدار ورشکسته ست. کارش سرمايه گذاري روي مواد مخدره.( مي خندد) جالبه، شما اوراق اونو دزديدين.
نيل: خب، منظورت چيه؟
نيت: اون بيمه صد در صد داره. اگه بخواد اين اوراق رو شصت درصد زير قيمت بخره، با پول بيمه اش مي شه صد و چهل درصد. خب به جاي دوره افتاده توي خيابونها، اونارو به خودش بفروش. اين جوري بيشتر از سيصد و بيست هزار سود مي کني.
نيل: باشه، يه امتحاني مي کنم.
نيت: سزار کلسو رو مي شناسي؟
نيل: اسمشو شنيدم.
نيت: يه نقشه اي داره که به کمک تو احتياج داره.
نيل: خودکار دارم.
نيت: مي گفت حسابي پول توشه. مثل اينکه کار تميزيه.
نيل: باشه. فردا ساعت 9.
نيت: خوش بگذره.
36. خارجي - خيابان - شب
هانا: اون آمبولانس رو پيدا کردين؟
هاينز: آره، چهار تا خيابون اون طرف تر، ولش کرده بودن؛ ولي سوخته بود.
هاينز و دروکر، جزو کارمندان اداره پليس هستند که زير نظر هانا کار مي کنند. آنها از ساعتي قبل در صحنه جنايت حضور داشته اند و به بررسي اوضاع پرداخته اند. اکنون اطلاعات به دست آمده را به هانا منتقل مي کنند.
هاينز: ماسکها، اسلحه ها، بي سيمها ... همه چي رو از بين بردن. هيچ ردي از خودشون به جا نذاشتن.
هانا: از اون وانت اسقاط چه خبر؟
دو تن ديگر از کارمندان هانا با يک ماشين وارد محوطه مي شوند و به آنها مي پيوندند: اولي کاسالس نام دارد که سي ساله است و ديگري که مردي تنومند است، باسکو نام دارد.
هاينز: از اون خبري نيست. ولي ما يه شاهد داريم: نگهبان ساختمون بغلي.
هانا: کسي رو شناسايي کردين؟ ريخت و قيافه اونا چطوري بوده؟
هاينز: يکي شون چاق بوده و يکي شون لاغر... نگهبان ساختمون شنيده که يکي از اونا به اون يکي گفته: اسليک.
هانا: اسليک؟
دروکر: آره . اونا به پولهاي نقد توي کاميون دست نزدن.
هانا: اينکه واضحه. اونا وقت اين کارو نداشتن. اونا بي سيمهاي ما رو رديابي کردن و مي دونستن ما کي مي رسيم.
هاينز: فکر مي کني انگيزه شون چي بوده؟
هانا: اونها به کارشون وارد بودن. وقتي اولي رو کشتن بايد دومي و سومي رو هم مي کشتن. چون ديگه براشون فرقي نمي کرده. اين جوري اونا هيچ شاهدي رو باقي نذاشتن. حسابي پر جنب و جوش بودن.
هانا از دروکر، هاينز، باسکو و کاسالس که او را دوره کرده اند، فاصله مي گيرد. بعد دستش را بلند مي کند و جايي را نشان مي دهد.
هانا: از شواهدي که باقي مونده، معلوم مي شه که اونا خيلي حرفه اي بودن. ما بايد دنبال چند دزد حرفه اي باشيم. اونا با اين کاري که کردن، مي خواستن ما رو گمراه کنن.( به دروکر) تو برو توي پرونده هاي اف بي آي دنبال « اسليک» بگرد. ببين کي از اين کلمه استفاده مي کنه.( به کاسالس) تو برو دنبال مال خرهاي هميشگي. خودم هم مي رم دنبال کوزومانو و تورنا. ( به هاينز) تو هم دنبال گلدستين و آلفارو باش.( به باسکو) تو ببين بمب از چه نوعي بوده. اگه خوش شانس باشيم از روي مواد منفجره روي کاميون مي شه يه ردي ازشون پيدا کرد.
هانا چند قدم از آنها فاصله مي گيرد. روي زمين جسد يکي از نگهبانان افتاده است. يک کارشناس پليس زن، روي جسد کار مي کند.
هانا: خب ديگه راشل، دستتو از توي جيب اون بيار بيرون.
هانا کنار جسد مي نشيند و با دقت بيشتري به آن نگاه مي کند.
37. داخلي - کافي شاپي به سبک اوايل دهه شصت - شب
وينگرو: شماها نمي خواين چيزي بخورين؟
وينگرو قاشق خود را بالا مي برد و آن را به دهان مي گذارد. بعد نگاهي به سريتو و کريس مي اندازد. سريتو نگاهي به وينگرو مي کند و مقداري از قهوه اش را سر مي کشد. از چهره او پيداست که کاملاً عصبي است. سريتو لحظاتي بعد، بلند مي شود و پشت صندلي ميز کناري مي نشيند. دوربين به طرف در ورودي کافي شاپ مي چرخد. نيل به طرف آنها مي آيد. نيل کنار وينگرو مي نشيند. وينگرو بي توجه به نيل، همچنان مي خورد. مدتي بعد، سريتو به جاي خود بر مي گردد. وينگرو سر بلند مي کند و با نگراني و استيصال به سريتو و نيل چشم مي دوزد.
وينگرو: هيچ کار ديگه اي نمي تونستم بکنم. مجبور شدم که شرشو کم کنم.
نيل با خون سردي پشت گردن وينگرو را مي گيرد و سر او را به ميز مي کوبد. صدايي که از اين برخورد ايجاد مي شود، توجه مردي را که پشت آنها نشسته است جلب مي کند. اما سريتو با نگاهي غضب آلود، به مرد مي فهماند که سرش به کار خودش باشد. نيل داخل موهاي وينگرو چنگ مي اندازد و مي خواهد دوباره آن کار را تکرار کند، اما منصرف مي شود.
نيل( آهسته): پول اون برنامه رو گرفتم؛ البته نه همه شود. الان توي ماشينه. بريم کنار ماشين تا من سهم اين کثافت رو بدم و ديگه از شرش خلاص شيم.
آنها از روي صندلي بر مي خيزند و به طرف در خروجي مي روند.
38.خارجي - محوطه جلوي کافي شاپ - شب
سريتو: صبر کن.
دو ماشين پليس وارد محوطه مي شوند. نيل نيز سر بلند مي کند و حرکت ماشينهاي پليس را زير نظر مي گيرد. تونر از کنار ماشين حرکت مي کند و از آن فاصله مي گيرد. هر دو ماشين پليس دور مي زنند و از محوطه خارج مي شوند. نيل بر مي گردد و به زمين نگاه مي کند، اما اثري از وينگرو نيست. نيل بدقت زير ماشين را نگاه مي کند، اما آنجا هم نيست. نيل به اشاره سر به سريتو و کريس مي فهماند که وينگرو فرار کرده است. آنها به همه جا سرک مي کشند اما وينگرو را نمي يابند.
39. داخلي - آپارتمان کريس- شب
شارلين: پس بقيه اش کو؟
کريس: خيلي ديرمون شده... انگار دلت نمي خواد بياي بيرون؟!
شارلين: مي شه جواب منو بدي؟
کريس: مجبور شدم يه جايي شرط بندي کنم. احتمالاً تا دو روز ديگه بقيه شو بهت مي دم. پس ديگه گير نده... ديرمون شده.
کريس به طرف داخل آپارتمان مي رود. شارلين نيز از روي صندلي بلند مي شود و به دنبال او مي رود.
شارلين: داري شوخي مي کني؟
کريس وارد هال مي شود و دکمه هاي پيراهنش را مي بندد. شارلين جلوي او مي ايستد.
شارلين: عزيزم هشتاد دلار ارزش ريسک کردن نداره. تو بايد يه جايي ريسک کني که توش سود حسابي باشه.
کريس: حالا ديگه کتت رو بپوش. بايد بريم. متوجه هستي؟
شارلين: با تو نمي شه حرف زد. تو مثل بچه اي مي موني که فقط قد کشيده.
شارلين پولهايي را که در دست دارد، روي ميز مي اندازد.
کريس: منظورت چيه؟
شارلين: منظورم اينه که زندگي ما خيلي احمقانه اس، چون من با يه قمار باز ازدواج کردم...
کريس: بسه ديگه، برو تو ماشين بشين.
شارلين: اصلاً معلومه من اينجا چيکاره ام؟
کريس مي نشيند و از روي زمين چيزي بر مي دارد و آن را با عصبانيت به ديوار مي کوبد.
کريس: تو دلت مي خواد من کليد ماشين و دسته چکم رو بذارم روي ميز آشپزخونه و خودم هم بزنم به چاک. همين رو مي خواي، مگه نه؟... بالاخره مي آي بيرون يا نه؟
شارلين: نه، نمي آم. اون چيزايي رو که گفتي، مال خودت. تو همين جا بمون. من و دومينيک از اينجا مي ريم.
کريس از روي مبل مي پرد و خود را به شارلين مي رساند. گويا قصد دارد با او گلاويز شود، اما به گفتن يک جمله اکتفا مي کند.
کريس: حتي فکرشو هم نکن.
کريس از آپارتمان خارج مي شود. شارلين به دور و اطراف خود نگاه مي کند . نمي داند چه بايد بکند.
40 . خارجي - جلوي خانه سريتو -شب
آنيتا( صداي خارج از قاب): بابا، بابا!
سريتو از داخل ماشين پياده مي شود. در دستان او يک کادو ديده مي شود.
41. داخلي - خانه سريتو -شب
الين: گرسنه اي؟
سريتو: دارم مي ميرم.
الين: حالت خوب نيست؟
سريتو: نه، چيزي نيست.
سريتو، پاکتي را به الين مي دهد و روي مبل مي نشيند. آنيتا هم روي پاهاي پدر مي نشيند.
آنيتا: بابا، توش چيه؟
سريتو: خب، بازش کن.
42. خارجي - خيابان -شب
هانا: بگو ببينم آلبرت تورنا براي من پيغامي نذاشته؟
43. داخلي - اداره پليس - شب
کاسالس: آلبرت تورنا براي ونيسنت پيغام گذاشته؟
همکار: نه.
کاسالس( با تلفن): نه. يه گزارش رسيده. مواد منفجره از نوع دي ايکس بوده که معمولاً براي کارهاي ساختماني استفاده مي شه. اين موادرو خيلي راحت توي مکزيکو و نوادا مي شه خريد.
44.داخلي - اتومبيل هانا- شب
هانا در تلفن همراه خود را مي بندد و آن را روي صندلي مي اندازد.
45. داخلي - خانه جاستين - شب
جاستين: حالت خوبه؟ چيزي شده؟ تا حالا کجا بودي؟
هانا: معلومه، سر کار... لارن تونست پدرشو ببينه؟
جاستين: نه... ما تا ساعت ده و نيم منتظرت بوديم.
هانا تکه اي از يک مرغ را به دندان مي کشد.
هانا: انگار اين آقا اصلاً هيچ برنامه اي براي اين طفل معصوم نداره!
جاستين: چي بگم.
هانا: الان حالش خوبه؟
جاستين: از صبح تا حالا توي اتاقشه... نه، فکر نکنم حالش خوب باشه. منم خوب نيستم... چهار ساعت قبل، براي سه تامون شام پختم. هر وقت من سعي مي کنم به تو نزديک بشم، تو منو پس مي زني.
هانا، شام مختصر خود را تمام کرده است.
هانا: جاستين، سه تا مرده توي خيابون ونيس افتاده بود. من چي کار بايد مي کردم...( يک تکه کوچک مرغ را به جاستين نشان مي دهد) ببخشين که اين زيادي پخته بود!
جاستين سرش را تکان مي دهد و دستهايش را به علامت تسليم شدن در برابر هانا بالا مي گيرد. يعني که ديگر نمي خواهد ادامه دهد. جاستين به طبقه بالا بر مي گردد. هانا، ريموت تلويزيون را از روي ميز بر مي دارد و تلويزيون را روشن مي کند.
46. داخلي - فروشگاه کتاب -شب
47. داخلي - رستوران -شب
پيشخدمت( به نيل): قهوه ميل دارين؟
نيل( سر بلند مي کند): بله، لطفاً.
نيل روي ميز را جست و جو مي کند. بعد به ايدي نگاهي مي اندازد.
نيل( به ايدي): مي شه اون خامه رو به من بدين؟
ايدي( ظرف خامه را به نيل مي دهد): بفرمايين.
نيل: ممنون.
ايدي( نگاهي کوتاه به کتاب مي کند): چي گرفتين؟
نيل( با تعجب نگاهي به ايدي مي اندازد): چي؟
ايدي: گفتم چي دارين مي خونين؟
نيل با سردي به ايدي نگاه مي کند. از قيافه اش پيداست که هيچ دليلي براي جواب دادن به ايدي وجود ندارد. با اين حال بدون هيچ علاقه اي براي حرف زدن با ايدي، جواب او را مي دهد.
نيل: يه کتابي راجع به فلزات.
ايدي اما دست بردار نيست. او سرش را بلند مي کند و عنوان کتاب را مي خواند.
ايدي:« قطعات فشرده در تيتانيوم». شما چه جور کاري مي کنين؟
نيل( کمي همراه با عصبانيت): خانم، چرا شما انقدر علاقه مندين بدونين من چي مي خونم يا چي کار مي کنم؟
ايدي، تعجب مي کند. گويا اصلاً فکر نمي کرده است که با چنين جوابي از سوي نيل رو به رو شود.
ايدي: من قبلاً شمارو چند بار توي کتاب فروشي ديده بودم.
نيل: کتاب فروشي؟
ايدي: بله، من اونجا کار مي کنم... اگه دوست ندارين با من حرف بزنين، مزاحمتون نمي شم. متأسفم.
نيل از حرفي که به ايدي زده است ناراحت مي شود. بنابراين درصدد دل جويي از ايدي بر مي آيد.
نيل: منظورم جسارت نبود... من شمارو به جا نياوردم. کار من خريد و فروش فلزاته. ( او دستش را به سوي ايدي دراز مي کند)اسم من نيله.
ايدي( با او دست مي دهد): منم ايدي هستم.
نيل: شما کارتونو دوست دارين؟
ايدي: بله، اين طوري مي تونم تمام کتابهاي تخصصي مربوط به کارم رو بخونم.
نيل: چه کاري؟
ايدي: طراحي و گرافيک. من براي فروشگاهها سربرگ و لوگو طراحي مي کنم.
نيل: براي چه جور جاهايي؟
ايدي: مثلاً براي رستورانها، منو طراحي مي کنم يا براي روي سي دي، ليبل درست مي کنم.
نيل براي احساس صميميت بيشتر، روي صندلي کنار ايدي مي نشيند.
نيل: براي اين کار، دانشگاه هم رفتين؟
ايدي: بله... دانشگاه پارسونز رفتم.
نيل: توي کدوم شهره؟
ايدي: توي نيويورکه.
نيل: چند وقته که اينجايين؟
ايدي: حدود يه سال.
نيل: از اينجا خوشتون مي آد؟
ايدي: نه واقعاً. فقط به خاطر کار اينجا موندم.
نيل: همين نزديکيها زندگي مي کني؟
ايدي: نه، من تقريباً بالاي سانست پلازا زندگي مي کنم... يه خونه کوچيک اجاره کردم. يه کم کهنه اس، ولي قشنگه. چشم انداز قشنگي داره. شما کجا زندگي مي کنين؟
نيل: من يه کم بالاتر زندگي مي کنم.
48. خارجي - بالکن خانه ايدي -شب
ايدي: خيلي قشنگه.
نيل: اصل و نسب خانواه ات مال کجاست؟
ايدي: اونا اسکاتلندي - ايرلندي بودن... اونا توي قرن هيجده به آپالاچيا مهاجرت کردن... تو کجايي هستي؟
اکنون دوربين رو به روي آنها قرار گرفته است. ما مي بينيم که آنها ليوانهاي خود را بالا مي برند و چيزي مي نوشند.
نيل: منطقه باي.
ايدي: خانواده ات اونجا هستن؟
نيل: مادرم که خيلي وقت پيش مرده. از پدرم هم خبر ندارم... احتمالاً برادرم هم يه جايي همين دور و برهاست... فکر کنم تو خيلي به خانواده ات نزديک باشي. درسته؟
ايدي: آره، درسته.
هر دو به چراغها خيره مي شوند.
نيل: شهر چراغها... توي جزاير فيجي جلبکهاي رنگارنگي هست که سالي يک بار از توي آب بيرون مي آن. الان اينجا مثل اون جلبکها شده.
ايدي: تا حالا اونجا بودي؟
نيل: نه، ولي يه روزي مي رم.
ايدي: زياد مسافرت مي ري؟
نيل: آره.
ايدي: مسافرت باعث نمي شه احساس تنهايي بکني.
نيل: تنها هستم، ولي احساس تنهايي نمي کنم. تو چي؟
ايدي: من خيلي احساس تنهايي مي کنم.
49. داخلي - آپارتمان ايدي- صبح
50. خارجي - پاتوق آلبرت تورنا - روز
هانا: آلبرت اينجا چي کار مي کني؟ ديوونه شدي؟ اينجا که ديسني لند نيست.
باسکو نيز همراه هاناست. او جاي اسلحه اش را در پشت کمرش محکم مي کند. هانا به کنار ميز آلبرت مي رسد.
هانا: مگه قرار نبود بياي پيش من؟ معلومه اينجا چي کار مي کني؟
آلبرت: يه کاري برام پيش اومد.
هانا روي صندلي رو به روي آلبرت مي نشيند. باسکو نيز کنار هانا مي ايستد.
باسکو: شايد بهتر باشه همين الان دستگيرش کنيم.
هانا: من براي تو خيلي کارها مي کنم، ولي تو براي من کاري نمي کني، درسته؟
آلبرت: گوش کن. قسم مي خورم که نتونستم بيام پيشت. خيلي درگير بودم.
هانا: خب، اين چيزها به من چه ربطي داره؟
آلبرت: من که هميشه در خدمت تو بودم.
باسکو: خفه شو. همه ديروز رو داشتم دنبالت مي گشتم. اصلاً دوست ندارم اين جوري دنبال کسي بگردم. تو خيلي سر و گوشت مي جنبه، نکنه باز هم سراغ مواد مخدر رفتي؟!
آلبرت: پس احساس هم دردي ات کجا رفته؟ اين چه حرفيه که مي زني؟
هانا: احساس هم دردي مال ديروز بود. امروز بدجوري داري وقت مارو تلف مي کني... چيه، نکنه عاشق شدي؟ عاشق شدي؟! بگو کجا رفته بودي؟ بگو داشتي چي کار مي کردي؟ زود باش، هر چي داري بگو.
آلبرت: قسم مي خورم که به برادرم ريچارد گفتم بياد با تو حرف بزنه.
هانا( نگاهي به باسکو مي کند): من ريچارد شنيدم؟
آلبرت: داره مي آد که باهات حرف بزنه... امشب قراره با تو حرف بزنه.
هانا به شکلي طعنه آميز زير ميز را مي گردد.
هانا: اون که اينجا نيست، هست؟
آلبرت: نه، اينجا نيست، ولي امشب حتماً باهات حرف مي زنه.
هانا: خب الان چي؟
آلبرت: چون مي دونستم امروز صبح سر و کله ات پيدا مي شه، رفتم و ازش خواستم که بياد با تو حرف بزنه.
باسکو: باز داري مزخرف مي گي!
آلبرت: نه، قسم مي خورم. نتونست امروز بياد، چون توي فونيکس يه کاري داشت. مطمئن باش که امشب مي آد. شما دو تا مي تونين همديگه رو توي رستوران بي جي توي خيابون آلوارودو ببينين.
هانا: کي؟
آلبرت: ساعت دو شب.
هانا: خودت هم اونجا باش.
آلبرت: من ديگه چرا... من کار دارم، نمي تونم بيام. من امشب بايد يه جاي ديگه باشم.
هانا از روي صندلي بر مي خيزد.
هانا: گفتم که تو هم اونجا باش.
هانا و باسکو مي روند. آلبرت رفتن آنها را با تعجب نظاره مي کند.
51. داخلي - اتومبيل يدک کش- روز
نيل: موضوع چيه؟
سزار: دزدي از يه بانک. معمولاً پنجشنبه ها پولهاي نقدرو مي برن توي شعبه هاي ديگه توزيع مي کنند، تا جمعه ها به اندازه کافي پول داشته باشن. بنابراين پنجشنبه ها شعبه اصلي حسابي شلوغه.
نيل: محافظها کجا هستن؟
سزار: بيشتر کنار در هستن.
نيل: چند نفرن؟
سزار: حدود چهار نفر. البته يه راننده هم هست که شما از قبل بايد ترتيبشو بدين.
نيل: تو صد هزار دلار پيش مي خوايي، به اضافه ده درصد از کل پولها. مگه نه؟
سزار سرش را تکان مي دهد.
نيل: خب الان ديگه مثل دوران کابوي ها نيست. ما بايد قبل از اينکه آژير خطر شنيده بشه و سر و کله پليسها پيدا بشه، از اونجا در بريم.
سزار: اون بانک سه تا زنگ خطر داره. دوتاش از راه دور کنترل مي شه و يکيش چشم الکترونيک داره... ولي قرار نيست اين سيستمها کار کنن، چون شما از شب قبل، اونارو از کار انداختين. شما بايد وارد کامپيوتر اونا بشين و يه کاري کنين که اون زنگهاي خطر، بيست دقيقه قبل از ورود شما به بانک، به طور خودکار خاموش بشه.
نيل: نقشه هاي الکتريکي و معماري بانک چي مي شه؟
سزار: همه رو دارم. قبل از اينکه اون بانک ساخته بشه، من همه شو روي کامپيوترم ريختم.
نيل: تقريباً چقدر پول اون تو هست؟
سزار: دوازده ميليون و صد هزار دلار تا دوازده ميليون و دويست هزار دلار.
نيل: باشه، قبول.
آن دو با يکديگر دست مي دهند.
سزار: تبريک مي گم.
52. خارجي - چند متر آن طرف تر از اتومبيل يدک کش - روز
نيت: گوش کن ون زنت. هيچ کدوم از ما نمي دونستيم اون اوراق مال توئه. وگرنه اوضاع يه جور ديگه مي شد. حالا هم طوري نشده. تو همه اون اوراق رو مي توني از بيمه پس بگيري. علاوه بر اين، يه کار ديگه هم مي توني بکني . اگه پول شصت درصدشو بدي، همه اوراق رو بهت بر مي گردونن. اين طوري تو صد و چهل درصد گيرت مي آد.
53. داخلي - مؤسسه ماليبو - دفتر ون زنت - روز
ون زنت: بد هم نمي گي. مي خواي معامله کني؟
نيت( صداي خارج از قاب): آره، ولي اگه کسي بخواد معامله رو خراب کنه، چيزي گير کسي نمي آد.
ون زنت: راست مي گي. پس به بچه هاي خودت بگو به من زنگ بزنن تا ما يه جايي با هم قرار بذاريم.
ون زنت پشت ميزي مي نشيند. اين ميز رو به روي پنجره اي قرار گرفته است که مي توان چشم اندازي از شهر را مشاهده کرد.
نيت: اين وسط، من فقط معامله رو جوش مي دم.
ون زنت: باشه... خوش باشي.
ون زنت گوشي را مي گذارد. بني، محافظ ون زنت از حرفهايي که بين آنها رد و بدل شده، تعجب کرده است. ون زنت با کامپيوتري که روي ميز قرار دارد ور مي رود.
بني( ناباورانه): تو مي خواي با اونا معامله کني؟
ون زنت: ما اونارو مي کشيم تو خيابون و بعد اوراق خودمونو مي دزديم. من بايد اين حروم زاده هاي کثافت رو بکشم... به هري بگو پرونده هاي مربوط به جزاير قناري رو براي من بياره.
بني بلند شده، از اتاق خارج مي شود.
54. داخلي - اتومبيل يدک کش - روز
سزار: اين ارقامي که من گفتم، دقيقاً درسته. اينها فقط حدس و گمان نيست. من صورت حساب دو ماه قبل بانک رو دارم.( کاغذي را به نيل نشان مي دهد) بيا اينم پرينت صورت حساب.
نيل: اين اطلاعات رو چه جوري گير آوردي؟
سزار: اين اطلاعات رو همه مي تونن گير بيارن، چون توي هوا پخشه. هر کسي که دنبالشون باشه، حتماً مي تونه اونارو از توي هوا جمع کنه. من مي دونم چطوري بايد اين کار رو کرد.
55.خارجي - جلوي اتومبيل يدک کش - روز
نيل: اطلاعاتش رو خريدم.
نيت: خوبه... منم با ون زنت حرف زدم.( نيت يک تکه کاغذ کوچک به نيل مي دهد) بهش زنگ بزن. بايد اوراق رو بهش تحويل بديم.
نيل: چه جور آدميه؟
نيت: خون سرده. اهل معامله اس.
آنها با يکديگر دست مي دهند و هرکدام سوار اتومبيل خود مي شوند.
56. داخلي آپارتمان نيل- روز
57. داخلي - آپارتمان کريس -روز
شارلين: سلام.
58. داخلي - آپارتمان نيل -روز
نيل: کريس توي خونه منه.
59. داخلي - آپارتمان کريس- روز
نيل( صداي خارج از قاب): چي شده؟
شارلين: اين يه دعواي خانوادگي ايه.
60. داخلي - آپارتمان نيل - روز
شارلين( صداي خارج از قاب): باشه.
نيل گوشي را مي گذارد. کريس از خواب بيدار مي شود. او کاملاً عصبي به نظر مي رسد. نيل از قهوه جوش، دو فنجان قهوه مي ريزد. کريس به کنار سکوي آشپزخانه مي آيد. نيل اسلحه کمري اش را روي سکوي آشپزخانه مي گذارد.
نيل: باز چي شده؟
نيل يک فنجان قهوه به کريس مي دهد. کريس فنجان را مي گيرد و از سکوي آشپزخانه دور مي شود. نيل هم از آشپزخانه بيرون مي آيد.
کريس: بالاخره کي مبل مي خري؟
نيل: هر وقت يه دست خوبشو پيدا کردم و بهش احتياج داشتم.
نيل: هر وقت يه دست خوبشو پيدا کردم و بهش احتياج داشتم.
کريس: دهنم خيلي تلخ شده!
کريس مقداري از قهوه را مي نوشد.
کريس: شارلين مي خواد از من جدا بشه!
نيل: چرا؟
کريس: چون توي يخچالمون اصلاً گوشت پيدا نمي شه!
نيل : تو که اين آخري ها وضعت بد نبوده؟
کريس: توي لاس وگاس و سوپربول همه شو باختم... تو کي مي خواي ازدواج کني؟
نيل: هر وقت يه دونه خوبشو پيدا کردم و بهش احتياج داشتم. بجز قماربازي، خلاف ديگه اي هم مي کني؟
کريس: نه بابا.
نيل: مرد ديگه اي هم توي زندگي اون هست؟
کريس: نه.
نيل: مطمئني؟
کريس: آره، مطمئنم.
نيل: زياد نمي فهمم چي کار دارين مي کنين... ولي ... جيمي مي گفت:« اگه تو کار دزدي باشي، نبايد توي زندگيت هيچ جور وابستگي اي داشته باشي، چون اونا سد راه زندگيت مي شن. اگه هر وقت توي مخمصه افتادي بايد بتوني ظرف سي ثانيه همه چي رو فراموش کني و فرار کني.» يادت مي آد؟
کريس( ساکت است و فکر مي کند): ولي براي من خورشيد با شارلين طلوع و غروب مي کنه.
نيل چيزي نمي گويد. اکنون او به عمق عشق کريس به شارلين پي برده است.
نيل: قرار شده ما اوراق رو به ون زنت تحويل بديم. بعدش هم روي بانک کلسو کار مي کنيم.
کريس: کدوم بانک؟ پس موضوع پلاتينيوم چي مي شه؟ نقشه اون که آماده اس.
نيل: بعد از بانک مي ريم سر وقت اون... صبحانه خوردي؟
نيل به طرف آشپزخانه مي رود.
61. خارجي - جلوي يک رستوران - روز
منشي( صداي خارج از قاب): مؤسسه ماليبو.
نيل( با تلفن): مي خواستم با راجر ون زنت صحبت کنم.
نيل بر مي گردد و آن سوي خيابان ماشين الدورادوي زرد رنگ شارلين را مي بيند که مقابل هتل هياواتا پارک شده است. کنار ماشين شارلين، يک لکسوس توقف کرده است. نيل محو تماشاي منظره آن سوي خيابان شده است. هتل رو به رو، ساختماني يک طبقه است که هر اتاق آن، دري دارد که به خيابان باز مي شود. هر دو اتومبيل مورد نظر، مقابل اتاق هجده توقف کرده اند. از نقطه نظر نيل مي بينيم که آلن مارسيانو از اتاق هجده خارج مي شود. مارسيانو بلند قد و چهل و هشت ساله است. اکنون شارلين نيز در آستانه در اتاق ايستاده است. شارلين با مارسيانو دست مي دهد. مارسيانو سوار لکسوس مي شود و مي رود.
ون زنت( صداي خارج از قاب): من راجر ون زنت هستم.
نيل: انگار قراره يه کاري با هم بکنيم.
62. داخلي - مؤسسخ ماليبو- اتاق ون زنت - روز
ون زنت( با تلفن): شماره تو بده، الان باهات تماس مي گيريم.
63. خارجي - باجه تلفن - روز
نيل( با تلفن):.818.133.6089
نيل تلفن را مي گذارد و به رو به رو خيره مي شود. آشکارا عصباني است.
64. داخلي - دفتر ون زنت - روز
65. خارجي - باجه تلفن -روز
بني( صداي خارج از قاب): يه بسته برات دارم. فردا ساعت دو و سي دقيقه، جاده سنتينلا.
نيل: يادت باشه که بايد تنها باشي.
نيل گوشي را مي گذارد و به آن سوي خيابان مي رود.
66. داخلي - اتاق شماره هجده - روز
نيل: اون مرد کي بود؟
شارلين: هيچ کي.
نيل: گفتم اون مرد کي بود؟
شارلين: هيچ کي.
نيل: من مي دونم اون کيه، ولي مي خوام خودت بگي!
شارلين: اسمش آلن مارسيانوئه. اون توي لاس وگاس يه مشروب فروشي قانوني داره.
نيل: اگه کريس بفهمه پدرتو در مي آره.
شارلين: ديگه خيلي دير شده، حالم از اون بهم مي خوره.
نيل: خفه شو... ما با هم يه معامله اي مي کنيم. تو بايد براي آخرين بار به کريس فرصت بدي... اگه درست نشد، کريس گورشو گم مي کنه. تو هم به خرج من، هر جايي که دوست داشتي مي ري. دومينيک رو هم با خودت مي بري. من الکي حرف نمي زنم. ولي الان تو بايد به کريس يه فرصت بدي.
شارلين چيزي نمي گويد. فقط به نيل نگاه مي کند.
نيل: خب ديگه، جمع کن برو خونه.
67. خارجي - جلوي کلوب شبانه زبرا- شب
هانا: هر چي پول داري، بريز بيرون.
آلفونس بر مي گردد و با ديدن هانا، خيالش راحت مي شود.
آلفونس: تو با اين کارهات، بالاخره يه روز منو مي کشي.
هانا: زياد سخت نگير.
68. داخلي - آسانسور -شب
آلفونس: اون تنهاست. تحويلش بگير.
هانا به پشت يک در ايمني آهني مي رسد. يک سياه پوست جوان که بي سيم در دست دارد، در را باز مي کند. هانا وارد دالاني مي شود. در انتهاي دالان، مردي در حال بازديد بدني از دختري جوان است. هانا بي خيال از دري ديگر وارد محوطه اصلي کلوب مي شود. او آن قدر راحت وارد کلوب مي شود که گويي خودش مالک آن است. اينجا مملو از جمعيتي است که در حال رقص اند. صداي کر کننده موسيقي رپ به گوش مي رسد. هانا از لا به لاي مردم عبور مي کند و به ميزي مي رسد که آلبرت و ريچارد پشت آن نشسته اند. آلبرت با ديدن هانا از جاي خود بلند مي شود و با هانا دست مي دهد. هانا کنار ريچارد مي نشيند.
آلبرت: سلام وينسنت. اين برادرم،ريچارده.
ريچارد اما، از ديدن هانا ابداً خوش حال نيست. او بسردي با هانا دست مي دهد.
هانا( به ريچارد): خب بگو ببينيم چي برامون داري؟
ريچارد: قبل از اينکه وارد اصل مطلب بشيم، بايد بدوني که من يه شهروند نمونه هستم.
هانا: بالاخره حرف مي زني يا نه؟
ريچارد: اگه همون چيزهايي رو که دوست داري بهت بگم، از کجا بدونم يه چيزي هم گير ما مي آد؟
آلبرت: هي ريچارد، وينسنت کارش درسته.
هانا دست مي اندازد دور گردن ريچارد و در چشمان او زل مي زند.
هانا: حروم زاده عوضي، اول تو بگو بعد من باهات حساب مي کنم.
آلبرت دستان هانا را پس مي زند.
ريچارد: اگه اون چيزهايي رو که تو مي خواي، بهت بگم، اونا منو مي کشن.
هانا: خب اينکه چيزي نيست، انگار که يه سگ مرده!
ريچارد: خيلي خب بابا! يه نفر بود که من دو سالي باهاش هم بند بودم.
هانا: خب؟
ريچارد: آدم شري بود. همش دنبال دردسر بود. کم حرف مي زد. به من چيزي نمي گفت، ولي من مي دونستم يه نقشه اي تو سرش هست.
ريچارد ساکت مي شود. هانا به شکلي طعنه آميز سرش را تکان مي دهد.
هانا: عجب اطلاعات مهمي!
هانا به آلبرت نگاه مي کند. آلبرت در حال خوردن است.
هانا: آلبرت تو چه مرگته؟ منو مي کشي اينجا و وقتمو تلف مي کني!( به ريچارد) خب حالا در عوض اين حرفها، مي خواي مدال پليس رو بهت بدن؟ داري منو دست مي اندازي؟
هانا بلند مي شود که برود.
ريچارد: من که دارم بهت مي گم. خب من چي کار کنم.« اسليک» اين جوري بود ديگه.
هانا با شنيدن کلمه « اسليک» دوباره بر مي گردد و سر جايش مي نشيند.
ريچارد: اسليک خيلي جدي بود و خيلي هم سريع.
هانا: چي گفتي؟ گفتي اسليک؟ خب اين اسليک يعني چي؟
ريچارد: نمي دونم. اون به همه مي گفت اسليک.
هانا: ديگه چه کارهايي مي کرد؟ بگو؟ چطوري بود؟
ريچارد: قدش حدود شيش پا بود. توي بند، اون از همه گنده تر بود. يه طاووس بزرگ هم روي بازوش خالکوبي کرده بود.
کلوب همچنان شلوغ است. آدمها مي آيند و از کنار آنها مي گذرند. اما هانا و ريچارد به کار خودشان مشغولند.
هانا: اسمش چي بود؟
ريچارد: سريتو. مايکل سريتو.
69. داخلي - اتاق فرمان کلوب - شب
کاسالس( صداي خارج از قاب): از سال 1976 هيچ کار درست و حسابي نداشته . يازده بار سرقت مسلحانه کرده و سه بار محکوم شده. دو سال از پنج سال محکوميتش رو توي آتيکا گذرونده.
هانا محتويات ليواني را سر مي کشد. همچنان به حرفهاي کاسالس گوش مي دهد.
کاسالس( صداي خارج از قاب): سه سال هم توي ماريون بوده. به جرم قتل غير عمد پنج سال توي جزاير فالسوم تبعيد بوده. قطر پرونده اش دو اينچه.
هانا: الان کي ها اونجا هستن؟
70. داخلي - اداره پليس -شب
هانا( صداي خارج از قاب): ما ديگه از اين به بعد، تعطيلي نداريم. بايد بيست و چهار ساعت کار کنيم. همه جا براش ميکروفن بذارين. سر کارش، توي خونه اش و توي ماشينش. هر جايي مي ره ازش عکس بگيرين. حتي يه جايي مثل رستوران. از کسايي که باهاش هستن هم عکس بگيرين. هر کس رو که باهاش حرف مي زنه تعقيب کنين. دلم مي خواد تا فردا شب به يه جاهايي برسيم.
بعد از قطع شدن صداي هانا، همه دست به کار مي شوند. اولين کار، تلفن به جاهاي مختلف است.
71.خارجي - جاده سنتينلا - روز
نيل: دستهاتو بذار روي داشبورد تا من بتونم راحت اونارو ببينم.
راننده دوج دستهايش را روي فرمان مي گذارد.
نيل: الان بهت مي گم که چي کار بايد بکني.
اکنون ما از آن دو فاصله مي گيريم و به پشت دوج مي آييم. پاي يک مرد، آرام آرام به روي زمين مي آيد.
نيل( صداي خارج از قاب): خب حالا با دست راستت، فقط با دست راستت، اون بسته رو بردار و بنداز اين تو.
حالا مرد کاملاً روي زمين است.
راننده دوج طبق گفته نيل عمل مي کند و بسته را از لاي پنجره ماشين، داخل اتومبيل نيل مي اندازد.
مرد از لا به لاي دو ماشين، خودش را به طرف پنجره اتومبيل نيل مي کشد. در دست او اسلحه کمري ديده مي شود. مرد کاملاً خم شده است. نيل اما متوجه او نيست و تمام حواسش متوجه راننده دوج است.
مرد کمي بالا مي آيد. نيل در يک لحظه بسيار کوتاه، او را در آينه سمت راست مي بيند.
در نمايي باز مي بينيم که کريس پشت ساختمان نيمه متروک سنگر گرفته است. حالا او نيز متوجه مرد مي شود. او با بي سيم پيغامي براي نيل مي فرستد.
کريس: سمت راست، پشت ماشين.
نيل به سرعت پا را روي پدال گاز مي گذارد و ماشين خود را به طرف اتومبيل دوج مي کشد. مرد لاي دو ماشين گير مي کند. سپس نيل به عقب مي رود. کريس از پناهگاهش خارج مي شود و در وسط جاده با مسلسل خود آماده شليک مي شود. مرد خودش را روي زمين مي کشد. بعد بلند مي شود و لنگان لنگان راه مي رود. کريس به طرف ماشين دوج شليک مي کند. دوج به حرکت در مي آيد. نيل به طرف مرد حرکت مي کند. مرد دست به اسلحه مي برد و چند تير به طرف ماشين نيل شليک مي کند. کريس متوجه مرد مي شود و به طرف او شليک مي کند. مرد با تيرهاي کريس از پا در مي آيد. ماشين دوج در حال فرار است، اما ناگهان سريتو از پشت ساختمان بيرون مي آيد و ماشين را سوراخ سوراخ مي کند. ماشين دوج از حرکت باز مي ايستد. اکنون اوضاع آرام مي شود. نيل هم از ماشين پياده مي شود و پاکت را وارسي مي کند. داخل پاکت جز مشتي کاغذ با طله چيز ديگري نيست.
72. داخلي - اتاق ون زنت - روز
73. داخلي - داخل يک کافي شاپ - روز
نيل: راجر ون زنت؟
ون زنت( صداي خارج از قاب): شما؟
نيل: خودت مي دوني من کي ام!
74. داخلي - اتاق ون زنت -روز
نيل( صداي خارج از قاب): الان بهت مي گم. اون پولهارو فراموش کن.
ون زنت: چي؟
75.داخلي - کافي شاپ- روز
76. داخلي - اتاق ون زنت -روز
77.داخلي - کافي شاپ - روز
78. داخلي - دفتر ون زنت - روز
79. داخلي - کافي شاپ - روز
نيل تلفن را مي گذارد.
80. داخلي - دفتر ون زنت - روز
81. داخلي - رستوران - شب
مايکل( به الين): ازش خوشت مي آد؟
الين انگشتر را به همه نشان مي دهد. سريتو مي خندد.
مايکل ( به الين): چطوره؟
الين: خيلي خوبه.
آنا: خيلي قشنگه.
نيل( با لبخند): ديگه ازش نپرسين که اونو چطوري گير آورده! همه مي خندند. کريس در گوش شارلين چيزي مي گويد. شارلين با سر به حرف او جواب مي دهد.
مايکل ( به آنيتا): بزرگ شدي مي خواي چي کاره بشي؟
آنيتا: نمي دونم.
مايکل: مثل خود من. منم نمي دونستم مي خوام چي کاره بشم.
همه مي خندند. همه شاد و پر انرژي اند؛ به جز نيل که گويا از تنهايي، احساس عذاب مي کند. کريس عاشقانه به شارلين خيره شده است. نيل از پشت ميز بر مي خيزد و بيرون مي رود.
82. داخلي - آپارتمان ايدي- شب
ايدي: سلام.
83. داخلي - باجه تلفن - شب
نيل: منم.
ايدي( صداي خارج از قاب): چه عجب! بالاخره زنگ زدي!
نيل: خيلي سرم شلوغ بود. مي تونم ببينمت؟
84. داخلي - آپارتمان ايدي- شب
نيل( صداي خارج از قاب): از نظر من که اين طوري نبود.
ايدي: خب منم مثل تو فکر مي کنم.
85. داخلي - باجه تلفن -شب
ايدي( صداي خارج از قاب): آره، حتماً.
نيل: تا چند دقيقه ديگه مي آم.
86.داخلي - آپارتمان ايدي- شب
87.خارجي - جلوي رستوران -شب
تونر: خيلي خوش گذشت.
88. خارجي - سقف ساختمان رو به رويي - شب
هانا: اسليک کدومشونه؟
باسکو: اون گندهه!
از نقظه نظر پليسها مي بينيم که افراد گروه با يکديگر خداحافظي مي کنند.
باسکو: ما فقط دو تا فرستنده داريم.
89. خارجي - جلوي رستوران- شب
مايکل( به آنيتا): به عمو نيل شب به خير گفتي؟
90. خارجي - روي سقف - شب
باسکو: تا حالا سه بار ديدن که سريتو اطراف خزانه فلزات قيمتي پرسه مي زده.
از نقظه نظر باسکو، سريتو را مي بينيم که سوار ماشين مي شود.
باسکو: خزانه پلاتينيوم، نقره و شمش طلا. من و سامي فکر مي کنيم کار بعدي شون، اونجا باشه.
هانا: اوني که تنهائه، کيه؟
باسکو: اولين باره که اونو مي بينيم. هنوز روش کار نکرديم.
از نقطه نظر آنها، نيل را مي بينيم که سوار ماشين مي شود. افراد گروه مي روند. پليسها بر مي خيزند.
هانا: معلومه که دارن هدف بعدي شونو پياده مي کنن. فکر کنم زندگي اونا پر از هيجانه.
91. داخلي - هتل سوت لابريا -شب
دختر:من ديگه بايد برم.
وينگرو: چطور بود؟
دختر: خيلي خوب بود.
وينگرو: به من دروغ نگو. من هميشه مي تونم بفهمم کي داره دروغ مي گه!
دختر: خب حالا، اين چرت و پرتها چيه داري مي گي؟
وينگرو به شکلي هيستريک خودش را به دختر نزديک مي کند و موهاي او را چنگ مي زند.
92. داخلي- نوشگاه ميراکل ميل -شب
متصدي: خب تا حالا کجا بودي؟
وينگرو: چند تا از زندونهاي همين اطراف. من يه کابوي هستم. دارم دنبال کار مي گردم. هر چي که باشه. بيلي گفت بيام پيش تو.
متصدي شماره تلفني را روي تکه کاغذي مي نويسد و آن را به وينگرو مي دهد.
متصدي: برو پيش اين يارو . اين بابا هميشه دنبال آدمهايي مثل توئه.
وينگرو: ممنون.
93. داخلي - رستوران -شب
94. خارجي - خيابان -شب
زن: ما اين طوري پيداش کرديم.
هانا به عکس نگاه مي کند. عکس تصوير نيمه برهنه يک زن جوان است. هانا عکس را به زن کارشناس بر مي گرداند.
هانا: چند سالشه؟
زن: شونزده يا هفده. احتمالاً از شيش ساعت قبل اينجا بوده.
هانا: چطوري مرده؟
هانا کنار جنازه مي ايستد.
زن: آثار ضربه روي بازو و چند جاي ديگه بدنش ديده مي شه. احتمالاً ضربه مغزي شده.
هانا به آن سوي خيابان نگاه مي کند. از نقطه نظر او، زني سياه پوست را مي بينيم که ضجه مي زند.
هانا: اون کيه؟
زن: مادرشه. بقيه هم فاميلهاشن.
هانا: براي چي اومدن اينجا؟
زن: حسابي شلوغش کردن. يکي از ساکنين محل دختره رو مي شناخت و به فاميلهاش خبر داد.
هانا: بزنش کنار.
زن پوشش پلاستيکي را از روي دختر بر مي دارد. هانا دختري را مي بيند که صورتش غرق خون است. اين دختر همان کسي است که ما پيشتر او را با وينگرو ديده بوديم.
هانا: وحشتناکه.
زن: به نظر من، اين زن به همون شيوه اي کشته شده که اون وحشي يه زنهارو مي کشت؛ همون مردي که توي دادگاه تبرئه شد.
هانا سرش را بلند مي کند و به مادر دختر مي نگرد. مادر دختر بي تابي مي کند و عاقبت موفق مي شود و خود را از چنگ پليسها برهاند. مادر به سوي جنازه دخترش هجوم مي آورد. هانا بسرعت خود را به زن مي رساند و او را در آغوش مي گيرد. هانا سعي مي کند زن را تسلا دهد.
زن: دخترم کجاست؟ مي خوام ببينمش.
هانا: آروم باش، آروم.
زن: مي خوام بدونم چرا اين اتفاق افتاده.
هانا: همه چي درست مي شه.
چند تن از اقوام زن، او را از هانا جدا مي کنند. زن مي رود. هانا مبهوت، رفتن زن را نظاره مي کند.
95. داخلي - رستوران -شب
جاستين: فکر کنم حسابي مفيد واقع شدي!
هانا: چرا با باسکو نرفتي خونه؟
جاستين: نمي خواستم شب اونا رو خراب کنم. چي شده بود؟
هانا: بهتره ندوني.
جاستين: دوست دارم بدونم پشت اون نقابي که الان به صورتت زدي، چي مي گذره!
هانا: خودت مي دوني که تقصير من نبود. بيا بريم خونه.
جاستين: تو هميشه منو از اخبار کارهات محروم مي کني.
هانا: اگه بهت بگم الان يه دختر جوون رو کشته بودن و تو رو در جريان حوادث بد اين سياره و کار آدمهاي بدترش بذارم، ديگه محروم نمي شي؟!
جاستين: فقط چون تو رو دوست دارم، مي خوام بدونم چي کار مي کني؟ چون تو رو دوست دارم به خيلي از مسائل کاري مربوط به تو اهميتي نمي دم. ولي خب تو هم بايد رفتار طبيعي تري داشته باشي. بايد بدوني که منم سهمي از اين زندگي دارم.
هانا: من از حرفهاي تو اين طوري نتيجه مي گيرم که:« سلام عزيزم، مي دوني چي شده بود؟ امروز يه عوضي حروم زاده، بچه شو توي مايکروفر سرخ کرده بود. مي دوني چرا؟ چون بچه اش خيلي گريه مي کرده.» خب اينم از سهيم شدن تو در کارهاي من. چطوره؟ ولي من فکر نمي کنم اين کار درستي باشه. مي دوني چرا؟ چون تو ترجيح مي دي که طبيعي باشي من نمي تونم اين جور چيزها رو به تو بگم. من اونارو بايد توي سينه ام نگه دارم.( به سينه خود اشاره مي کند) جاشون اينجا باشه بهتره. مي دوني، من دارم روي لبه تيغ راه مي رم. خب حالا کجا بريم؟
جاستين چيزي نمي گويد. او سرش را پايين انداخته است و فکر مي کند.
جاستين: تو با من زندگي نمي کني. تو با لاشه آدمهاي مرده زندگي مي کني. انگار که تو همش داري آدمها رو الک مي کني. تو همش دنبال رد پا مي گردي. با بو کردن مي خواي بدوني که شکارت از کجا رد شده تا اونو شکار کني. تو فقط مي توني اين جوري زندگي کني. تو از کنار بقيه خيلي راحت مي گذري. چيزي که نمي فهمم اينه که چرا من نمي تونم از زندگي تو برم بيرون.
96. خارجي - بالکن آپارتمان ايدي- شب
نيل: تو اونجا چي کار مي کردي؟
ايدي: اسکي مي کردم. در واقع سعي مي کردم که اسکي کنم. همه مردم مي رن اونجا که اسکي کنن. اونجا با خيلي از آدمها مي شه آشنا شد. حسابي به آدم خوش مي گذره.
نيل: به تو هم خوش مي گذشت؟
ايدي: نه.
نيل: چرا نه؟
ايدي: چون سخت مي تونم با آدمها رابطه برقرار کنم.
نيل: ولي با من که برقرار کردي.
ايدي: فکر کنم زياد بهش فکر نکردم. احتمالاً علت اصلي اش اينه.
نيل: نه، چون تو خيلي خوبي... ايدي بيا با هم از اينجا بريم.
ايدي: کجا؟
نيل: زلاند نو.
ايدي: کي؟
نيل: من مجبورم که تنها برم. تو هم بعد مي توني بياي اونجا.
ايدي: پس کارم چي مي شه؟
نيل: من به اندازه کافي پول دارم. احتياجي نيست تو هم پول داشته باشي.مي توني اونجا يه آتليه درست کني و توش کار کني.
ايدي: نمي دونم چي بگم!
نيل: اونجا خيلي چيزها براي ياد گرفتن هست.
ايدي: تو متأهلي؟
نيل: چي؟ اينه آخرين حرفت؟ من آدمي هستم که مي خوام همه چي رو از صفر شروع کنم. حالا هم تو سر راه من قرار گرفتي.
ايدي: تو هنوز منو نمي شناسي.
نيل: به اندازه کافي مي شناسم. با من بيا.
نيل به گوشه اي از بالکن خيره مي شود و به فکر فرو مي رود.
ايدي: چي شده عزيزم؟
نيل: چيزي نشده. همه چي درسته. با من مي آي؟
ايدي( مي خندد): آره.
نيل: خيلي خوبه.
97. خارجي - خيابان - روز
هانا: سلام عزيزم، اينجا چي کار مي کني؟
لارن: خيلي احساس تنهايي مي کردم.
هانا( در ماشين را باز مي کند): بپر بالا. من مي رسونمت خونه.
لارن روي صندلي عقب مي نشيند. ماشين حرکت مي کند.
98. داخلي - اتاقکي روي سقف يک ساختمان - شب
99. خارجي - سقف همان ساختمان - شب
يکي از افراد پليس: چي شد؟
100. داخلي - اتاقک -شب
پليس جوان: قربان، کاپيتان جکسون مي خوان بدونن اتفاق تازه اي نيفتاده؟
هانا: خودت بهشون بگو هنوز که چيزي نشده. بگو اگه مي تونن پشت خط باشن.
از داخل مونيتور مي بينيم که يک ماشين سياه رنگ کنار خزانه توقف مي کند.
101. خارجي - جلوي خزانه جواهرات -شب
102. داخلي - اتاقک - شب
هانا: خوبه، خيلي حرفه اي ين.
103. داخلي - راه روي خزانه- شب
104. داخلي - اتاقک - شب
105. داخلي - راه روي خزانه - شب
106. خارجي - جلوي خزانه- شب
107. داخلي - اتاقک - شب
108. خارجي - جلوي خزانه -شب
109. داخلي - راه روي خزانه-شب
نيل: بايد بريم. زود باش.
کريس نمي داند موضوع از چه قرار است. به نظر مي رسد صداي دريل مانع از شنيدن حرفهاي نيل شده است. او به کارش ادامه مي دهد.
نيل: ول کن، بايد بريم.
نيل به طرف در خروج مي رود. کريس دست از کار مي کشد. دستکشهايش را بيرون مي آورد و آنها را روي زمين مي اندازد.
110. داخلي - اتاقک- شب
هانا: به نظرم اون صدا رو شنيد.
111. خارجي - روي سقف ساختمان - شب
باسکو( با بي سيم): يکي شون اومد بيرون.
پليسها آماده شليک مي شوند. کريس نيز از خزانه بيرون مي آيد.
باسکو: کسي شليک نکنه. ( با بي سيم) وينسنت اونا چيزي تو دستشون نيست.
هانا( صداي خارج از قاب): خودم ديدم.
يکي از پليسها: بايد بزنيمشون.
باسکو: تا وينسنت حرفي نزده، ما نبايد کاري بکنيم.( با بي سيم) اونا چيزي بيرون نياوردن.
112. داخلي - اتاقک -شب
هانا( با بي سيم): بذار برن.
باسکو( صداي خارج از قاب): منظورت چيه؟ مي تونيم اونا رو دستگير کنيم.
هانا( با بي سيم): به چه جرمي؟ اونا که چيزي ندزديدن. اگه اونا رو اين جوري بگيريم، فوقش شيش ماه مي افتن تو زندان و بعدش آزاد مي شن. اين راهش نيست.
113. خارجي - جلوي خزانه- شب
هانا: برگرديم اداره.
114. خارجي - جاده اي خارج از شهر- روز
نيل: خب ديدين که ديشب داشتيم توي مخمصه مي افتاديم. نمي دونم چه جوري فهميده بودن!
کريس: شايد اونا از قبل خزانه رو زير نظر داشتن، نه ما رو. چون تا حالا يکي دو بار به اونجا دستبرد زدن.
نيل: ولي حالا ديگه بايد فرض کنيم که اونا همه چيز ما رو زير نظر دارند. خونه هامون، تلفنهامون، رفت و آمدهامون، خلاصه همه چيزمون. حتي حالا که اينجا ايستاده ايم، احتمالاً توي نقطه ديد اونا هستيم.
کريس: خب حالا با اوراق قرضه چي کار کنيم؟
نيل: خودم درستش مي کنم.
سريتو: نکنه کار ون زنت بوده باشه!
نيل: حتي اگه کار ون زنت باشه، تو اين موقعيت ما نمي تونيم با اون در بيفتيم.
سريتو: آره، ولي من سهمم رو مي خوام.
نيل: خود من بيشتر از همه شما دوست دارم حساب اون عوضي پول دار رو بذارم کف دستش... ولي به نظر من، الان مسئله ما اينه که به بانک دستبرد بزنيم يا اونو ول کنيم؟ قبل از اينکه بريم خونه، بايد اين مسئله رو حل کنيم. از همين حالا به بعد، سي ثانيه فرصت داريم که درباره اش فکر کنيم. هرکس که بخواد مي تونه توي اين ماجرا نباشه و راهشو جدا کنه. خب کريس تو چي مي گي؟
کريس: به نظر من، بانک ارزش ريسک کردن داره. برادر، من به اون پول احتياج دارم. همه بايد تو اين کار شرکت کنيم.
نيل به سريتو نگاه مي کند و مي خواهد جواب او را بداند. اما سريتو کمي فکر مي کند و بعد شانه هايش را بالا مي اندازد.
سريتو: نمي دونم. هر کاري شما بکنين، منم هستم.
نيل: مجبور نيستي تو اين يکي هم باشي. اين بار بايد خودت تصميم بگيري. سريتو به تونر و کريس نگاه مي کند، بعد خودش را به نيل نزديک تر مي کند.
سريتو: تو فکر مي کني که اين کار، بهترين راه حله، مگه نه؟ چاره ديگه اي نيست، درسته؟
نيل: من يه نقشه هايي دارم. راستش با پول اين کار مي خوام فلنگ رو ببندم. ولي تو الين رو داري. پول هم که تو دست و بالت هست. خونه و زمين هم که داري. اگه جاي تو بودم، از خير اين کار مي گذشتم.
سريتو نمي داند چه جوابي بايد بدهد. به همين خاطر چندين بار به کريس نگاه مي کند و مي خندد.
سريتو: من ديگه به اين کار عادت کردم. اين کار، تو خون منه. پس منم هستم.
کريس از جوابي که سريتو داده، احساس رضايت مي کند. نيل به تونر نگاه مي کند.
نيل: تو چي؟
تونر: منم هستم.
نيل: پس بريم.
سريتو: گور پدر همه شون.
نيل: پس بريم که خيلي کار داريم.
آنها سوار ماشين مي شوند.
115. داخلي . لاس وگاس- دفتر کار مارسيانو - روز
مارسيانو( با تلفن): تيم دوباره بهت زنگ مي زنم.
مارسيانو از پشت ميز خود بلند مي شود و به طرف در اتاق مي رود. هانا و بقيه وارد اتاق مي شوند.
مارسيانو: چه کمکي از من بر مي آد؟
هانا: تو آلن مارسيانو هستي؟
مارسيانو: تو ديگه کي هستي؟
هانا بسرعت دست مارسيانو را مي گيرد و آن را مي پيچاند. بعد او را هل مي دهد و روي ميز مي اندازدش.
هانا: من کي ام؟ من سرگرد وينسنت هانا هستم. از پليس لس آنجلس اومدم. در حالي که مارسيانو روي ميز کارش خم شده است، هانا کارت خود را به او نشان مي دهد.
مارسيانو: لس آنجلس؟ ولي اينجا لاس وگاسه. اينجا که جزو حوزه وظيفه تو نيست.
هانا، مارسيانو را بر مي گرداند و او را روي يک صندلي راحتي مي نشاند. مارسيانو که ترسيده است، دستهايش را به علامت تسليم بالا مي گيرد.
هانا: يه نگاهي به اون آقا بنداز.( هانا به پليس لاس وگاس اشاره مي کند) اينم از پليس لاس وگاس. اون مي تونه تو رو بازداشت کنه.
مارسيانو نگاهي به پليس لاس وگاس مي اندازد.
هانا: ما مي دونيم که تو سه ساله داري سيگار قاچاق مي کني... خب حالا با ما راه مي آي يا نه؟
مارسيانو زير لب غرولند مي کند.
هانا: شارلين شيهرليس.
مارسيانو: کي؟
هانا: کي؟ همون زني که توي هفته گذشته، هر روز باهاش تلفني حرف زدي!
مارسيانو: تو نمي توني منو به اون بچسبوني.
باسکو: بي خود طفره نرو. پاي تو هم اين وسط گيره.
مارسيانو: من با اون هيچ ارتباطي ندارم.
هانا( بر سر او فرياد مي زند): ارتباطي نداري؟ اگه حرف نزني، کارت زاره.
مارسيانو: خب حالا از جون من چي مي خواين؟
هانا: شوهر اون چي کار مي کنه؟ اينجا مي شيني و همه چي رو به گروهبان باسکو مي گي. فهميدي؟
116. خارجي - محوطه باز شرکت نفتي ويلمينگتون -روز
نيل: اونجا جاده سنت کلمنته. اون حصارهاي فلزي رو مي بينين؟ ما بايد از اونجا بريم.
سريتو: درسته، فهميدم.
نيل: سيستم امنيتي اونجا قلابيه.
آنها به ماشينهاي خود مي رسند که وسط محوطه پارک شده اند. نيل به ماشين خود تکيه مي دهد. دوباره دستش را بالا مي آورد و به جايي اشاره مي کند.
نيل: اونم پل سنت وينسنته. ما بايد از اونجا فرار کنيم.
کريس و سريتو به اطراف نگاه مي کنند.
117. خارجي - روي سقف ساختمان شرکت- روز
118. خارجي - محوطه باز شرکت- روز
نيل: خوب فهميدين چي گفتم؟
سريتو و کريس: آره.
نيل: پس بريم.
آنها سوار ماشينهاي خود مي شوند و مي روند.
بعد از رفتن نيل و دوستانش، هانا و افرادش از پشت چند کانتينر بزرگ که روي هم قرار گرفته اند بيرون مي آيند. کاسالس و هاينز نيز از پله هاي اضطراري ساختمان شرکت پايين مي آيند. اکنون افراد هانا، وسط محوطه باز شرکت ايستاده اند؛ دقيقاً همان جايي که تا لحظاتي قبل، افراد نيل ايستاده بودند. آنها مي خواهند بدانند قصد آمدن نيل و افرادش به اين محل چه بوده است.
هانا: اونا داشتن از اين نقطه به اونجا نگاه مي کردن.
هانا با دست خود مسير نگاه نيل و افرادش را نشان مي دهد.
باسکو: اونجا که فقط چند کانتينر افتاده!
هانا: فکر مي کنين اينجا دنبال چي بودن؟
کاسالس: ولي اينجا چيز به درد بخوري براي دزدي نيست.
آنها دور خود مي چرخند و محوطه شرکت را نظاره مي کنند. از نقطه نظر هانا، متعلقات يک پالايشگاه نفت را مشاهده مي کنيم. همه آنچه ديده مي شود، دستگاههاي غول پيکر فلزي است.
شوارتز: اونجا که پالايشگاهه. اينجا هم آشغالدوني شرکته.
هاينز: شايد دنبال پولهاي پالايشگاه بودن.
کاسالس: نه بابا، تو پالايشگاه که پول پيدا نمي شه.
هانا: نکنه اومدن اين آهن پاره ها رو بدزدن.
هاينز و کاسالس، دست خود را سايه بان چشمهاي شان مي کنند تا به دور دست نگاه کنند. اما باز جز دستگاههاي فلزي چيزي ديده نمي شود.
هانا( با خود): يه پالايشگاه و يه آشغالدوني.( دور خود مي چرخد) اينجا که چيزي نيست.
هاينز: بايد تصور کنيم که چي مي تونه اينجا باشه.
هانا: باشه، تصور کن.
هانا فکورانه، به اطراف خيره مي شود.
هانا: من يه نظري دارم. فکر کنم فهميدم دنبال چي بودن. مي خواين بدونين اونا الان دارن به چي نگاه مي کنن؟ اونا خيلي کارشون درسته. مي خواين بدونين اونا الان دارن به چي نگاه مي کنن؟
شوارتز: به چي نگاه مي کنن؟
هانا: دارن ما رو نگاه مي کنن! دارن به پليس لس آنجلس نگاه مي کنن. افتاديم توي تله اونا.
دوربين از آنها فاصله مي گيرد. در گوشه کادر، مردي را مي بينيم که از آنها عکس مي گيرد. هانا دستهاي خود را بالا مي گيرد. گويي مي خواهد نشان دهد که به نقشه آنها پي برده است.
119. خارجي - روي يک دستگاه غول پيکر - روز
120. خارجي - محوطه باز شرکت - روز
هانا: آفرين.
121. خارجي - روي يک دستگاه غول پيکر- روز
122. داخلي - پارکينگ يک ساختمان - شب
123. داخلي - ماشين - شب
نيت: نقشه هاي کلسو درسته. مي شه با اينا يه بانک ساخت.
نيل نقشه را تا مي کند و روي داشبورد مي گذارد.
نيت: اسم اون پليسه، هاناست. وينسنت هانا.
نيت عکسهاي چاپ شده هانا را به نيل نشان مي دهد.
نيت: به يه گروهبان رشوه دادم تا تونستم اين اطلاعات رو بگيرم. هانا دنبال شماست. اون قبلاً روي کريس و سريتو کار کرده. تا اون شب از تو غافل بودن. تو کارش وارده. از دانشگاه مارين کورپس فارغ التحصيل شده. تخصص اصلي اش توي قتل و دزديه. يه تيم حسابي باهاش کار مي کنن. خيلي بد پيله اس. قبلاً تو بخش مواد مخدر بوده. دو تا زن قبلي شو طلاق داده. اسم زن سومش، جاستينه. اون حسابي مصيبته. اون گروهبانه مي گفت هانا از تو خيلي خوشش اومده. هانا معتقده که تو يه آدم استثنايي هستي. يعني تيز و باهوشي.
نيل مي خندد.
نيت: فکر مي کني کسي که سه بار ازدواج کرده، حوصله داره توي خونه بمونه؟ اون هميشه بيرون از خونه اس. آخه شب و روزشو واسه اين کار گذاشته. با يه همچين مصيبتي، بايد از خير اين کار بگذري.
نيل، عکسهاي هانا را تماشا مي کند.
نيل: ارزش مبارزه رو داره.
نيت: اين آدم مي تونه همه چي رو خراب کنه. تو اصلاً نمي توني اشتباه کني. خب چي مي گي؟ مطمئني که مي خواي اين کار رو بکني؟
نيل: آره، مطمئنم. خب ديگه بريم.
124. داخلي - آپارتمان جاستين - شب
هانا: جاستين؟
جوابي نمي شوند.
125. داخلي - آشپزخانه - شب
هانا: جاستين؟
باز جوابي نمي شنود. هانا از پله ها بالا مي رود.
126. داخلي - اتاق خواب -شب
هانا: قراره جايي بريم؟
جاستين چيزي نمي گويد. حتي بر نمي گردد که هانا را ببيند. هانا متعجب است.
هانا: گفتم کجا مي خوايم بريم؟
جاستين( در حالي که به کارش ادامه مي دهد): بيرون.
هانا با شنيدن اين حرف از اتاق خارج مي شود.
127. داخلي - آشپزخانه -شب
128. داخلي - هلي کوپتر پليس - شب
هانا: من وينسنت هانا هستم. الان موقعيت اون چيه؟
پليس( صداي خارج از قاب): به موقعيت 110 نزديک مي شه.
هانا( به خلبان): بريم پايين.
129. خارجي - جاده اي خارج از شهر- شب
130.داخلي / خارجي- ماشين / خيابان -شب
هانا( با بي سيم): چقدر بهش نزديک شدم؟
پليس( صداي خارج از قاب): چند کيلومتر بيشتر نمونده.
سرانجام هانا به ماشين مورد نظرش مي رسد. اکنون او پشت آن ماشين حرکت مي کند.
131.داخلي - ماشين نيل - شب
132. خارجي - کنار جاده -شب
هانا: اينجا چي کار مي کني؟
نيل به هانا نگاهي مي اندازد و هيچ نمي گويد.
هانا: اگه بخوام به يه فنجون قهوه دعوتت کنم، چي مي گي؟
نيل: بريم.
هانا: پس دنبالم بيا.
هانا به طرف ماشين خود بر مي گردد.
133. داخلي - يک رستوران بين راهي -شب
هانا: تا حالا هشت سال توي زندان بودي. توي مک نيل و سن کوئنتين.
نيل: داري ازم بازجويي مي کني؟
هانا: دلت مي خواد باز هم به اونجا برگردي؟ من هميشه دنبال آدمهايي هستم که پي دردسرن. کار من اينه که اونارو بندازم زندان.
نيل: پس حتماً خيلي هارو انداختي اون تو!
هانا: آره. خيلي هارو.
نيل: پس حتماً مي دوني من از اون آدمهايي نيستم که روي سينه شون خالکوبي مي کنن و به مشروب فروشيها دستبرد مي زنن!
هانا: آره مي دونم.
نيل: خوبه. ولي من ديگه هيچ وقت به اونجا بر نمي گردم.
هانا: پس دور دزدي رو خط بکش.
نيل: من کارم رو خوب انجام مي دم. تو هم کارتو خوب انجام بده. اگه خواستم دزدي کنم، سعي کن جلومو بگيري.
هانا: يعني نمي خواي هيچ وقت زندگي عادي داشته باشي؟
نيل: زندگي عادي يعني چي؟ کباب بپزيم و توپ بازي کنيم؟
هانا: آره.
نيل: زندگي خودت عاديه؟
هانا: زندگي من؟ نه، زندگي من واقعاً مصيبته. من يه دختر خونده دارم که پدرش خيلي عوضيه. يه زنم دارم. اين سومين ازدواج هر دو تامونه. من شبانه روز دنبال آدمهايي مثل تو مي گردم تا اونا رو بندازم تو زندان. زندگي من اين جوريه.
نيل: يه روز، يه دوستي به من توصيه اي کرد. اون گفت:« اگه تو کار دزدي هستي، نبايد هيچ وابستگي اي داشته باشي. چون اگه يه وقت تو مخمصه بيفتي، بايد ظرف سي ثانيه همه چي رو فراموش کني و در بري.» وقتي تو همش دنبال من باشي، ديگه من چه جوري مي تونم ازدواج کنم؟
هانا: نکته جالبيه! ولي تو که کشيش نيستي!
نيل: خب، يه زن تو زندگي ام هست.
هانا: به اون چي مي گي؟
نيل: بهش گفتم من يه فروشنده ام.
هانا: خب اگه يه روز من تو رو گير انداختم، اون زن رو فراموش مي کني؟ حتي باهاش خداحافظي هم نمي کني؟
نيل: خب اين اصول منه.
هانا: اينکه خيلي سرد و بي روحه!
نيل: خب همينه که هست... شايد بهتر باشه هر دوتامون بريم يه کار ديگه بکنيم.
هانا: ولي من کار ديگه اي بلد نيستم.
نيل: منم بلد نيستم.
هانا: علاقه اي هم ندارم.
نيل: منم ندارم.
هانا کمي فکر مي کند و به اطراف نگاهي مي اندازد.
هانا: من هميشه يه خواب عجيبي مي بينم. خواب مي بينم پشت يه ميز بزرگ نشستم و همه قربانيهاي مأموريتهام بهم زل زدن؛ طوري که انگار کاسه چشمهاشون از وسط مغزشون زده بيرون. اونا آدمهايي هستن که من دو هفته بعد از مرگشون، اونارو پيدا کردم. در واقع من اونارو بعد از گزارش همسايه ها پيدا مي کنم. اونا مي آن تو خواب منو و پشت همون ميز مي شينن.
نيل: خب چي مي گن؟
هانا: هيچي.
نيل: هيچي؟
هانا: چيزي ندارن که بگن. ما فقط به هم زل مي زنيم. اونا به من نگاه مي کنن و من به اونا. اين خواب هميشگي منه.
نيل: منم هميشه يه خوابي مي بينم. تو خواب مي بينم که دارم خفه مي شم و بعد خودمو بيدار مي کنم تا نفس بکشم.
هانا: مي دوني تعبيرش چيه؟
نيل: يعني وقت به اندازه کافي دارم.
هانا: وقت براي کاري که داري مي کني؟
نيل: آره.
هانا: شروع کردي؟
نيل: هنوز نه.
آنها به يکديگر خيره مي شوند و در مي يابند که موقعيتي مشابه دارند.
هانا: الان ما مل دو تا آدم معمولي اينجا نشستيم. تو هر کاري دوست داري مي کني، منم هر کاري دوست دارم مي کنم. ولي اگه يه روز ديگه با هم رو به رو بشيم، من بين تو و زني که قراره بيوه بشه، تو رو از بين مي برم.
نيل کمي فکر مي کند و بعد قاطعانه به هانا جواب مي دهد.
نيل: ولي سکه يه روي ديگه هم داره. اگه من و تو با هم رو به رو شديم و من تو رو از بين بردم، چي؟ اگه تو سر راه من قرار بگيري، من حتي يه لحظه هم ترديد نمي کنم.
هانا: شايد اين طوري بشه. کسي نمي دونه.
نيل: شايد هم ديگه هيچ وقت همديگه رو نديديم.
134. داخلي - دفتر کار هانا- شب
کاسالس: ما رو قال گذاشتن!
هانا: چي؟
باسکو گوشي تلفن را که در دست داشته، روي تلفن مي گذارد.
کاسالس: ما رو قال گذاشتن!
هانا: منظورت چيه؟
باسکو: کريس چيزي راجع به اين دزدي به زنش نگفته. مارسيانو هيچ چي به من نگفت. کريس از چنگمون در رفت.
هانا: سريتو چي؟
کاسالس: اونم همين طور! اون با اتوبوس رفته سن کلمنت.
هانا: يعني همه افرادمون رو قال گذاشتن؟
کاسالس: آره، همه رو. درست ساعت 9.
هانا: ولي من که نيم ساعت قبل داشتم با مک کالي حرف مي زدم.
کاسالس: ما هم با تو بوديم. ولي بعدش، مک کالي رفت توي فرودگاه. افراد ما نمي تونستن برن اونجا، چون جواز نداشتن. ماشين اون هنوز همون جاست. ولي خودش رفته.
هانا کاملاً مستأصل شده است.
هانا: کي مي دونه الانه اونا کجا هستن؟
135. داخلي - پارکينگ بانک - شب
136. داخلي - دفتر کار ون زنت - شب
بني: يه نفر مي خواد تو رو ببينه.
ون زنت: مگه نگفتم کسي مزاحم نشه. حالا اين يارو کي هست؟
بني: مي گه مک کالي رو مي شناسه.
ون زنت پرونده را روي ميزش مي اندازد. بني از اتاق خارج مي شود. وينگرو رو به روي او مي ايستد.
ون زنت: تو کي هستي؟
وينگرو: وينگرو.
ون زنت: مک کالي رو از کجا مي شناسي؟
وينگرو: توي يه دزدي باهاش بودم.
ون زنت: الان کجاست؟
وينگرو: احتمالاً سرش خيلي شلوغه. ولي تو رو هيچ وقت فراموش نمي کنه. من اومدم که بهت کمک کنم.
137. داخلي -يک رستوران-روز
نيل(به کريس): اون آشپزه رو مي شناسي؟ همون سياهه.
کريس بر مي گردد و جواني سياه پوست را مي بيند که پيش بند بسته و مشغول کار است.
کريس: نه.
نيل: توي مک نيل با هم بوديم... پس تونر کجاست؟ من برم يه زنگي بزنم ببينم ماشين آماده اس يا نه.
در همين لحظه صداي زنگ تلفن همراه سريتو شنيده مي شود. سريتو جواب مي دهد.
سريتو: بله؟ گوشي رو نگه دار.
سريتو گوشي را به نيل مي دهد.
138. خارجي - باجه تلفن - روز
تونر: يه زنگي به من بزن. شماره 103.7208
139. داخلي - رستوران - روز
140. خارجي - باجه تلفن - روز
141. داخلي - باجه تلفن رستوران- روز
نيل: تو الان کجايي؟
142. خارجي - باجه تلفن- روز
143. داخلي - باجه تلفن رستوران- روز
نيل: فهميدن که تو اونا رو ديدي؟
144. خارجي - باجه تلفن - روز
145. داخلي - رستوران- روز
بريدان: هي نيل، تو اينجا چي کار مي کني؟ چه خبر؟
نيل: دنبال يه راننده اي مي گردم که بتونه با بي سيم هم کار کنه... البته دقيقاً همين حالا. هنوز رانندگي يادت نرفته؟
بريدان: نه.
نيل: پس قبول مي کني؟
بريدان کمي به اطراف خود نگاه مي کند و جواب مي دهد.
بريدان: معلومه که قبول مي کنم.
نيل: پس زود بيا.
نيل از آشپزخانه خارج مي شود. بريدان دستمالي را که به سرش بسته، همراه با پيش بند خود باز مي کند و آن را با تنفر روي کف آشپزخانه مي اندازد. سپس به طرف بيرون آشپزخانه مي رود. مدير رستوران وارد آشپزخانه مي شود.
مدير: معلومه داري چي کار مي کني؟
بريدان، مدير را به گوشه اي پرت مي کند. مدير با ظرفها برخورد مي کند و روي کف آشپزخانه پخش مي شود. بقيه کارکنان رستوران از اين مسئله شگفت زده مي شوند.
146. داخلي - آپارتمان ايدي- روز
147. داخلي - آپارتمان کريس- روز
148.داخلي - بانک - روز
کنار در اصلي بانک، يک نگهبان جوان ايستاده است. اکنون کريس نيز وارد بانک مي شود. کريس در حالي که سرش را پايين گرفته است از کنار نگهبان مي گذرد. گوشي تلفن همراه، داخل گوش او نيز ديده مي شود. نيل کنار ديوار بانک ايستاده و به مردم و نگهبانان نگاه مي کند.
اکنون سريتو نيز وارد بانک مي شود و از کنار نيل مي گذرد؛ چيزي از زير کت او بيرون زده است. احتمالاً او زير کت خود، اسلحه اي مخفي کرده است. سريتو به قسمت انتهايي بانک مي رود.
نگهباني که کنار در ايستاده، روي کاغذ چيزي را يادداشت مي کند. او سرش به کار خود گرم است. يکي ديگر از نگهبانان، پاکتي را در دست دارد و مي خواهد ان را به صندوق دار بانک بدهد. نيل، سريتو و کريس در جايي ايستاده اند که مي توانند يکديگر را ببينند. به نظر مي رسد اکنون بهترين لحظه براي شروع عمليات باشد. نيل با يک ماسک سياه رنگ پارچه اي، روي صورت خود را مي پوشاند. اکنون تنها چشمان او ديده مي شوند. سريتو نيز همين کار را انجام مي دهد.
کريس کنار يکي از باجه هاست. او خيلي آرام و متين، کيف خود را روي پيشخوان مي گذارد. اما لحظاتي بعد، با حرکتي غافلگير کننده، مي چرخد و مشت محکمي به شکم نگهباني که کنارش ايستاده است فرود مي آورد. بعد ميله فلزي کوچکي را از جيب خود بيرون مي کشد و با آن به جان نگهبان مي افتد. جيغ و سر و صدا از مشتريان بانک به گوش مي رسد. هم زمان با کاري که کريس مي کند، نيل و سريتو نيز دو نگهبان ديگر بانک را خلع سلاح مي کنند. اکنون بانک در دست آنان است. مشتريان، وحشت زده به اين طرف و آن طرف حرکت مي کنند.
نيل( با فرياد): کسي از جايش تکون نخوره! دستاتونو بگيرين بالا.
سريتو و نيل، مشتريان و کارمندان بانک را در گوشه اي جمع مي کنند.
کريس نگهبانان را روي زمين مي خواباند و دستان آنان را از پشت مي بندد. کريس از داخل جيب يکي از نگهبانان، دسته کليدي را بيرون مي کشد و آن را به سريتو مي دهد.
پس از اينکه خطر حضور تمام نگهبانان برطرف مي شود، نيل روي پيشخوان بانک قدم مي زند و سعي مي کند مردم را آرام کند. اما اسلحه اي که در دست اوست، بر وحشت مردم مي افزايد.
نيل: ما نمي خوايم به هيچ کدوم از شما آسيبي برسونيم. ما مي خوايم پولهاي بانک رو برداريم نه پولهاي شما رو. دولت پولهاي شما رو بيمه کرده، پس اگه تکون نخورين، هيچ ضرري به شما نمي رسه. به خانواده خودتون فکر کنين.بي خودي زندگي تونو به خطر نندازين. قهرمان بازي هم در نيارين. نيل روي پيشخوان قدم مي زند و به سخنراني اش ادامه مي دهد. مردم که وحشت زده اند، دستهاي خود را بالا گرفته اند و به دقت به حرفهاي نيل گوش مي دهند.
نيل: از شما مي خوام که کف بانک بشينيد و دستاتونو روي سرتون بذارين. اگه کسي احساس تهوع داره و يا ضربان قلبش بالا رفته، به ديوار تکيه بده.
نيل از پيشخوان پايين مي آيد و به سراغ رئيس بانک مي رود. رئيس از پشت ميز خود بر مي خيزد.
نيل: کليدهارو بده.
رئيس: چه کليدي؟
نيل با مشت به دهان رئيس مي کوبد. خون از دهان رئيس جاري مي شود. نيل کراوات رئيس را مي گيرد و او را هل مي دهد.
نيل: همون جا بشين و تکون نخور.
رئيس روي ميز خود مي افتد. نيل از جيب او کليدي را بيرون مي آورد.
نيل: ديگه تکون نخور. داره از لبت خون مي آد.
نيل، کليد را به کريس مي دهد. کريس به انتهاي بانک مي رود؛ جايي که گاو صندوق بانک قرار گرفته است.
149.داخلي - گاو صندوق - روز
150. داخلي - بانک - روز
151. داخلي - اداره پليس -روز
پليس سياه پوست: شما دارين روي آدمي به اسم نيل مک کالي کار مي کنين؟
با شنيدن اسم مک کالي، گوش همه تيز مي شود.
پليس سياه پوست: يه نفر به اسم بني زنگ زد و گفت که اون مي خواد به يه بانک دستبرد بزنه.
پليس کاغذي را به کاسالس مي دهد. کاسالس يادداشت را مي خواند.
کاسالس( با صداي بلند): بانک ملي خاور دور ساعت 11/30.
ظرف چند ثانيه تمام کساني که تا به حال با پرونده مک کالي مرتبط بوده اند، از جاي خود بر مي خيزند و از اتاق خارج مي شوند. وينسنت هانا نيز آنان را همراهي مي کند.
152. داخلي - بانک -روز
153. داخلي - ماشين پليس - روز
هاينز( با بي سيم): تمام راههاي منتهي به خيابونهاي فيگوئرا و فلاور بسته باشه.
154. خارجي - جلوي بانک - روز
155. داخلي - ماشين- روز
156. داخلي- ماشين پليس - روز
کاسالس: فکر کنم تا حالا از بانک اومدن بيرون.
هانا( با بي سيم): ما بايد اونا رو توي ماشين شون دستگير کنيم. صبر کنيد تا همه شون برن توي ماشين شون. همه چي رو زير نظر داشته باشين و آماده شليک باشين.
157. خارجي - جلوي بانک - روز
هانا( به مردم): پليس، لطفاً برين عقب.
مردم با ديدن هانا که اسلحه به دست دارد و فرياد مي کشد، وحشت زده مي شوند.
کاسالس و باسکو از آن سوي خيابان، خود را به بانک نزديک مي کنند.
کريس و نيل هنوز به ماشين نرسيده اند. هر دو کمي مضطرب به نظر مي رسند.
نگاه هانا به کريس و نيل مي افتد. هانا خود را پشت ديواري مخفي مي کند.نيل از چند پله بالا مي رود و به ماشين مي رسد. هانا از پشت ديوار بيرون مي آيد. او مردم را کنار مي زند.
هانا: لطفاً برين کنار.
158.داخلي - ماشين - روز
سريتو( با خنده): ديگه تموم شد.
159. خارجي - خيابان - روز
160.داخلي - ماشين - روز
161. خارجي - خيابان - روز
مردم داخل خيابان، وحشت زده به هر سو مي دوند.
162.داخلي - ماشين - روز
نيل( به کريس): بپر تو.
163. خارجي - خيابان -روز
کريس داخل ماشين مي شود.
164.داخلي - ماشين - روز
کريس با اسلحه اش، شيشه عقب ماشين را مي شکند و آن را به سمت بيرون مي گيرد.
165.خارجي - خيابان - روز
166.داخلي - ماشين - روز
167. خارجي - خيابان - روز
168. داخلي - ماشين - روز
169.خارجي - خيابان - روز
170. داخلي - ماشين - روز
171.خارجي - خيابان - روز
کريس( به نيل): تو برو.
نيل يکي از پليسها را مي کشد. کريس بر مي گردد و مي بيند که هانا، کاسالس و باسکو از پشت به آنها نزديک مي شوند. افراد نيل پشت يکي از ماشينهاي داخل خيابان، سنگر مي گيرند. اکنون آنها مجبورند به پشت و جلو خود شليک کنند. کريس بي امان شليک مي کند. او مي نشيند و خشاب اسلحه اش را عوض مي کند. اکنون به نظر مي رسد که آنها به نوعي تقسيم کار کرده اند. چرا که کريس به طرف هانا و افرادش شليک مي کند و سريتو و نيل، توجه خود را به پليسهاي انتهاي خيابان معطوف کرده اند.
نيل( به کريس): از اون کوچه برو.
کريس و سريتو به طرف يکي از کوچه هاي فرعي مي دوند. کريس کنار يک اتوبوس مخفي مي شود. سريتو نيز پشت يک تابلوي تبليغاتي سنگر مي گيرد. اما تيز يکي از پليسها بر بدن کريس مي نشيند. کريس روي زمين مي افتد، اما خيلي زود بلند مي شود و به شليک ادامه مي دهد. کم کم هانا و افرادش به آنها نزديک تر مي شوند. کاسالس با دقت، کريس را هدف مي گيرد و تير ديگري به او مي زند. اين بار کريس توان بلند شدن ندارد. نيل متوجه زخمي شدن کريس مي شود. کاسالس به طرف کريس مي دود. نيل نيز خود را به کريس مي رساند. يکي ديگر از پليسها، با گلوله نيل کشته مي شود. نيل دست کريس را بر دوش خود مي گذارد و او را کشان کشان به طرف کوچه فرعي مي برد. اکنون خيابان ساکت شده است و کسي شليک نمي کند. تقريباً تمام ماشينهاي پليس، به فلزاتي اسقاط تبديل شده اند. هانا طول خيابان را مي دود. به نظر مي رسد که علت عدم شليک از سوي او و افرادش اين است که مي خواهند نيل و کريس را زنده دستگير کنند. نيل و کريس به کنار ماشيني مي رسند. در واقع آنها به رو به روي يک فروشگاه رسيده اند. اينجا تعداد مردم داخل خيابان، بيشتر شده است. پليسها با احتياط بيشتري شليک مي کنند و اين فرصتي است که نيل و کريس از مهلکه فرار کنند. نيل، کريس را داخل ماشين مي اندازد و خود پشت فرمان مي نشيند.
هانا( به مردم): لطفاً بشينين، خم شين.
ماشين دنده عقب مي رود و وارد خياباني ديگر مي شود. هانا اسلحه اش را به طرف ماشين مي گيرد، اما از شليک به آن صرف نظر مي کند.
در کوچه فرعي، سريتو در حال فرار است. او چند نفر را هل مي دهد و از کنار آنها عبور مي کند. مردم جيغ و فرياد مي کنند. دختر بچه اي ده ساله، در پياده رو تنها شده است. او گريه مي کند. سريتو خودش را به دختر بچه مي رساند و او را بغل مي کند.
سريتو: بيا پيش من.
سريتو با بچه در بغل، به طرف پليسها شليک مي کند. اکنون او مي تواند از دختربچه به عنوان سپر بلاي خود استفاده کند. هانا خود را به سريتو مي رساند. سريتو عقب عقب مي آيد و به پليسها شليک مي کند. اکنون هانا پشت اوست. بين آنها حدود ده متر فاصله است. هانا پشت درختي پناه مي گيرد و نوک اسلحه اش را به طرف سريتو مي گيرد. او هدفش را با دقت نظاره مي کند. سريتو متوجه هانا نيست، چرا که پشت به او دارد. سريتو يک لحظه بر مي گردد و هانا را مي بيند. هانا امانش نمي دهد و وسط پيشاني سريتو را سوراخ مي کند. سريتو روي زمين مي افتد، در حالي که هنوز دختر بچه را در بغل دارد. هانا بسرعت خود را به سريتو مي رساند و بچه را از بغل او بيرون مي آورد.
هانا: آروم باش عزيزم، ديگه تموم شد.
172.داخلي - آپارتمان سريتو - روز
گوينده خبر: امروز يکي از خيابان هاي لس آنجلس، شاهد يک نمايش تراژدي بود. يک سرقت مسلحانه از بانک به خيابان کشيده شد.
الين با شنيدن اين خبر، بر مي خيزد و به تلويزيون خيره مي شود.
گوينده خبر: کلوديانيومن، هم اکنون در صحنه حاضر است و آخرين اخبار را به سمع و نظر شما مي رساند.
اکنون تصوير تلويزيون، محل درگيري را نشان مي دهد. يک زن خبرنگار گزارش مي دهد.
خبرنگار: بعد از ظهر امروز، سرقت مسلحانه از بانک، تبديل به يک درگيري خياباني شد و اين در حالي بود که خيابان مملو از بچه ها و زنان بود. پليس و دزدان مسلح به هم شليک کردند و اين درگيري با مرگ دو تن از سارقان به پايان رسيد.
173. داخلي - يک کافي شاپ - شب
يکي از مشتريان: اينم از داستان هيجان انگيز امشب.
از نقطه نظر همان مشتري، به تلويزيون نگاه مي کنيم.
گوينده خبر: مردم لس آنجلس از اين حادثه، کاملاً وحشت کرده اند. مايکل سريتو، يکي از چهار مرد مسلح، در صحنه سرقت کشته شد. يکي ديگر از سارقان به نام دونالد بريدان نيز بر اثر جراحات شديد، در بيمارستان جان سپرد.
174.داخلي - مطب دکتر باب- روز
دکتر( به نيل): محکم نگهش دار.
دکتر چاقو را دوباره در بدن کريس فرو مي کند.
175.داخلي - اتاقي ديگر - روز
نيل: خب، چي شد؟
دکتر: خون زيادي ازش رفته و تا چند دقيقه پيش تشنج داشت. براي اينکه درد نکشه، يه شيشه مورفين بهت مي دم.
نيل: وضعش چطور مي شه؟
دکتر: يه مقدار از بافتهاش آسيب ديده که چيز خيلي مهمي نيست. ترقوه اش هم شکسته . بايد حسابي استراحت کنه.
نيل: باشه. خب حالا پيرهنت رو در بيار.
دکتر:چي؟
نيل: گفتم پيرهنت رو در بيار.
دکتر: آخه اين پيرهن رو دخترم برام خريده.
نيل از داخل کيف خود، دو بسته اسکناس بيرون مي آورد و آن را به دکتر مي دهد. بعد گره کراوات خود را شل مي کند.
نيل: برام مهم نيست که اونو کي خريده. زود باش، درش بيار.
دکتر پيراهن خود را از تن بيرون مي آورد.
176. داخلي - مطب دکتر - روز
نيل: کريس؟
کريس با تقلاي زياد، چشمانش را باز نگه مي دارد.
نيل: گوش کن ببين چي مي گم... الان نيت مي آد و تو رو مي بره خونه اش.
کريس: شارلين کجاست؟
نيل: ما بايد بريم. اخبار ساعت شيش، ما رو معرفي کرده، ما بايد از لس آنجلس بريم بيرون.
کريس: من بدون شارلين جايي نمي رم.
نيل: باشه. بيشتر بهش فکر کن. من توي خونه نيت مي بينمت.
کريس: الان داري کجا مي ري؟
نيل: مي خوام برم سر وقت اوني که ما رو لو داده.
کريس: کي اين کار رو کرده بود؟
نيل: معلومه؛ هموني که با ما نبود: تونر... توي خونه نيت مي بينمت.
نيل از اتاق خارج مي شود. کريس چشمانش را به سقف اتاق مي دوزد و در فکر غرق مي شود.
177.داخلي - آپارتمان کريس - شب
شارلين( با تلفن): مگه نمي گي هنوز هم منو دوست داري؟ پس همين حالا بيا اينجا و من و دومينيک رو با خودت ببر.
مارسيانو( صداي خارج از قاب): باشه عزيزم. من تا دو ساعت ديگه مي آم اونجا.
شارلين: خوبه.
شارلين تلفن را قطع مي کند و دومينيک را تکان مي دهد تا آرام شود.
شارلين( با خود): کريس لعنت به تو.
178. داخلي - دفتر کار مارسيانو - شب
پليس: تو بايد هر چه سريع تر بري لس آنجلس.
مارسيانو کاملاً ترسيده به نظر مي رسد. او به علامت تسليم سرش را تکان مي دهد.
مارسيانو: باشه.
مارسيانو از پشت ميز خود بلند مي شود.
179. داخلي - آپارتمان تونر- شب
نيل: بگو چرا اون کار رو کردي؟ بگو چي شد؟
دهان تونر پر از خون است و اين موضوع، حرف زدن را براي او مشکل مي کند.
تونر: مجبورم کردن؟
نيل: کي؟
تونر: آنا کجاست؟
نيل: مرده... سريتو و بريدان هم مردن. بگو کي تو رو مجبور کرد ما رو لو بدي. بگو اون کي بود.
تونر: اون کثافت، آنا رو گروگان گرفته بود.
نيل: کي؟
تونر: وينگرو.
نيل: وينگرو. از کسي دستور گرفته بود.
تونر: آره.
نيل: کي؟
تونر: ون زنت.
نيل: ون زنت؟
نيل گوش خود را به دهان تونر نزديک تر مي کند. تونر بسيار آرام حرف مي زند و حرفهايش به زحمت شنيده مي شود.
تونر: آره.
نيل: مطمئني؟
تونر: آره.
نيل: تو بهشون گفتي که ما چه جوري مي خوايم بانک رو بزنيم؟
تونر: نه، فکر نکنم گفته باشم.
نيل: راستش رو بگو.
تونر: يادم نمي آد.
نيل: الان زنگ مي زنم يه آمبولانس بياد.
نيل مي خواهد بلند شود، اما با صداي تونر بر مي گردد.
تونر: ديگه نمي خوام زنده بمونم. ديگه تو رگهام خوني باقي نمونده. آنا هم که ديگه مرده. منو اين جوري ول نکن. راحتم کن.
نيل بر مي خيزد و اسلحه اش را روي صورت تونر مي گيرد.
180.خارجي - نماي بيروني خانه تونر- شب
181. خارجي - خيابان -شب
182. داخلي - ماشين -شب
183.داخلي - کافي شاپ -شب
نيت( با تلفن): بله؟ داري با تلفن همراه حرف مي زني؟ برو از يه باجه عمومي زنگ بزن.
184. داخلي - ماشين - شب
185. داخلي - کافي شاپ - شب
نيل( صداي خارج از قاب): شماره 10725.
186. داخلي - ماشين - شب
نيت(صداي خارج از قاب): توي خونه منه.
نيل: نفر بعدي، وينگروئه. باشه؟
187.داخلي - کافي شاپ - روز
نيل( صداي خارج از قاب): حواسم هست.
نيت: پس مواظب باش.
188.داخلي - آسانسور - شب
هانا: شارلين چي شد؟
کاسالس: قراره باسکو اونو ببره خونه مارسيانو.
هانا: الان همه به دنبال نيل باشن. بايد به همه تلفنهاش گوش بدن. اون الان دنبال کسي يه که اونا رو لو داده.
کاسالس: تو فکر مي کني اونا براي دزدي بانک، از قبل نقشه نداشتن؟
هانا: حتماً نقشه داشتن. ولي الان برنامه هاشون تغيير کرده. ديگه نمي شه به کسي اعتماد کرد. حالا اين حروم زاده رو از کجا پيدا کردين؟
کاسالس: اون به ما خبر داد که قراره از بانک دزدي بشه. فکر مي کني براي گرفتن مک کالي چقدر وقت داريم؟
هانا: هشت يا ده ساعت. وگرنه ديگه از اين شهر مي ره و با ما خداحافظي مي کنه.
در آسانسور باز مي شود.
189. داخلي - راه روي ساختمان - شب
هانا: تو به ما گفتي که مک کالي مي خواد چي کار کنه. اونو از کجا مي شناسي؟
هانا موهاي بني را مي کشد.
هانا: کي بهت گفت؟ بگو. زود باش. کي بهت گفت حروم زاده.
190. خارجي- هيلسايد- شب
191. داخلي - سالن پذيرايي ويلا - شب
نيل: وينگرو کجاست؟
ون زنت مات و مبهوت به نيل نگاه مي کند و چيزي نمي گويد.
نيل: گفتم کجاست؟
ون زنت: من از کجا بدونم.
نيل سه تير به او شليک مي کند. ون زنت روي زمين مي افتد و مي ميرد.
192. داخلي - خانه مارسيانو -شب
شارلين( به دومينيک): قشنگه، نه؟... ( به مارسيانو) حالا اينجا مال کي هست؟قراره تا کي اينجا بمونيم؟
شارلين به کنار يکي از اتاقها مي رسد. او به داخل اتاق سرک مي کشد و چند پليس مسلح را داخل اتاق مي بيند. شارلين از ديدن آنها جا مي خورد.
شارلين(به مارسيانو): کثافت اينجا ديگه کجاست؟
مارسيانو: مگه نگفتي مي خواي از اون خونه بزني بيرون؟ مگه نگفتي مي خواي بري يه جاي امن؟ خب، اينم يه جاي امن.
شارلين: اينجا که پر از پليسه!
مارسيانو: خب ديگه، بس کن.
شارلين و مارسيانو به سالن پذيرايي مي رسند. پليسها در سالن پذيرايي، چند دستگاه استراق سمع قرار داده اند و منتظرند. باسکو که در ميان پليسها حضور دارد، به کنار آنها مي آيد.
باسکو( به مارسيانو): تو هم خفه شو. اون وضعيت خوبي نداره. براش يه نوشابه باز کن.
مارسيانو: خودت يه نگاهي به اون کابينت بالاي ظرف شويي بنداز.
باسکو به کنار مارسيانو مي آيد.
باسکو: همون کاري رو که گفتم، بکن.
مارسيانو به طرف آشپزخانه مي رود.
باسکو( به شارلين): بهتر نيست دومينيک رو بذاري توي اتاق خواب؟
شارلين: نه اون پيش من مي مونه.
شارلين، دومينيک را روي يکي از مبلها مي خواباند.
شارلين: خب حالا چي مي شه؟
باسکو: تو مي خواستي از خونه کريس بياي بيرون. خب الان هم بيروني.
شارلين نگاهي به باسکو مي اندازد.
باسکو: فکر مي کني الان کريس کجاست؟
شارلين: نمي دونم.
باسکو: اگه نخواي راجع به کريس حرفي بزني، دومينيک رو قرباني مي کني. وقتي تو به جرم هم دستي با کريس تو زندان بيفتي، اون يتيم مي شه. تو که پدر و مادر نداري تا از اون مراقبت کنن، بنابراين اونو مي ذارن پرورشگاه. بعد وقتي که بزرگ شد، اونم يه دزد مي شه. کم کم اون واسه خودش يه گروه راه مي اندازه و مثل گلادياتورها آدم مي کشه. اين جوري زندگي اش پر از نکبت مي شه که باعث و بانيش تو بودي. مي فهمي؟ ببين، دومينيک هيچ فرصتي نداشته با زندگي شو خودش انتخاب کنه، ولي کريس داشته. اگه تو با ما همکاري کني، همه چي به خوبي و خوشي تموم مي شه، اين کار رو به خاطر بچه ات بکن. اگه تو با ما همکاري کني، مي توني خودت بچه اتو بزرگ کني.
شارلين: بايد آدم فروشي کنم؟
باسکو: اين اسمش آدم فروشي نيست.
باسکو شماره تلفني را مي گيرد.
باسکو: سلام وينسنت، منم باسکو.
هانا( صداي خارج از قاب): خب چي شد؟
باسکو گوشي تلفن را از خود دور مي کند و به شارلين نگاه مي کند.
باسکو( به شارلين): فقط يک کلمه، همکاري مي کني يا نه؟
شارلين کمي فکر مي کند و بعد از سر استيصال، سر خود را به علامت مثبت تکان مي دهد.
باسکو( با تلفن): مي گه آره. به کريس تلفن مي کنه.
193.داخلي - آپارتمان -شب
هانا: خوبه. مثل اينکه کارها داره خوب پيش مي ره، چون بني هم پسر خوبي شده. اون به ما گفت که مک کالي دنبال يه گاوچرون به اسم وينگرو مي گرده. وينگرو قبلاً با نيل کار کرده. بعد به اون خيانت کرده و اطلاعاتشو به يه نفر به اسم ون زنت فروخته. کار ون زنت پول شويي ئه. الان که ما داريم با هم حرف مي زنيم، يه چند نفري از بچه هاي ما تو خونه ون زنت هستن، ولي خب خودش مرده. اول شب اونو کشتن. فکر کنم حالا ديگه نوبت وينگرو باشه. نيل مي ره سراغ اون. وينگرو توي هتل مارکوييس يه سوييت گرفته. اونجا خودشو جاميسون معرفي کرده. تو بايد به يه تيم حسابي بري اونجا. هتل رو دقيقاً کنترل کنين. تمام رفت و آمدها رو چک کنين. احتمالاً نيل مي آد اونجا.
194. داخلي - اداره پليس - شب
هانا( صداي خارج از قاب): تو چطوري؟ حالت خوبه؟
شوارتز: يه کم درد دارم، ولي هنوز زنده ام.
195. داخلي - آپارتمان بني - شب
هانا: به نظر من، همين دور و برهاست. مي تونم وجود نيل رو حس کنم.
کاسالس: تا کي اينجا مي مونه؟
هانا: حداکثر تا شيش يا هفت ساعت ديگه.
196.داخلي - آپارتمان ايدي- سپيدي صبح
ايدي: تو چي کار کردي؟ گفتم چي کار کردي؟
نيل: راستش من اصلاً فروشنده نيستم.
نيل وارد آشپزخانه مي شود.
نيل: برنامه ما به هم خورده. تو نبايد بعد از من بياي. من و تو همين حالا بايد پرواز کنيم.
ايدي: اونايي که کشته شدن هم با تو بودن؟
نيل به سراغ يخچال مي رود و از داخل آن نوشابه اي بيرون مي آورد. ايدي کاملاً مضطرب است و آرام آرام خودش را به طرف در آپارتمان نزديک مي کند.
نيل: آره. دوستم سريتو کشته شد، اون مي دونست که داره ريسک مي کنه... وقتي بارون مي آد، آدم خيس مي شه.
نيل نوشابه را سر مي کشد.
نيل: جمع کن بريم.
ايدي گريه کنان از آپارتمان خارج مي شود.
197.خارجي - روي تپه - سپيده صبح
ايدي: چرا اين کار رو با من کردي؟
ايدي بي تابي مي کند و روي علفهاي روي تپه غلت مي خورد. نيل به او نزديک مي شود.
نيل: همه چي درست مي شه. سعي کن درک کني.
ايدي چيزي نمي گويد. نيل او را از زمين بلند مي کند.
198.داخلي - آپارتمان ايدي- صبح
نيل: اين کليد کاماروئه. آدرسش اينجاست.
نيل کاغذي به ايدي مي دهد. ايدي از سر اجبار، آنها را از نيل مي گيرد. نيل مقداري پول به ايدي مي دهد.
نيل: اينم پول. لازمت مي شه.
ايدي: اين بازي کي تموم مي شه؟
نيل: تا بيست و چهار ساعت ديگه همه چي تموم مي شه. اون وقت ديگه ما اينجا نيستيم.
ايدي: کي مي ذاري من برم؟
نيل: خب اگه مي خواي بري، همين حالا مي توني. در اونجاست.
ايدي: منظورم بعد از رفتن از اينجاست.
نيل کنار ايدي زانو مي زند.
نيل: کاش مي تونستي بفهمي، تو براي من با بقيه فرق مي کني.
ايدي وقعي به نيل نمي گذارد. بلند مي شود و از کنار او مي رود.
199. داخلي - آپارتمان جاستين - روز
جاستين: صبحونه آماده اس.
جاستين سر بلند مي کند و هانا را مي بيند.
جاستين: اين وينسنته.
جاستين، اين جمله را به مردي مي گويد که روي مبلهاي داخل پذيرايي نشسته است. هانا کنجکاو است که اين مرد کيست. جاستين از آشپزخانه بيرون مي آيد. مرد خودش را روي مبل جا به جا مي کند. با ديدن هانا، کمي ترسيده به نظر مي رسد.
جاستين( به هانا): اين آقا، دوستم رالفه.
مرد( به جاستين): خداي من، تو به من نگفتي که...
هانا( به جاستين): لارن کجاست؟
جاستين: بيرونه.
مرد( به هانا): متأسفم. ولي اومدن من به اينجا، اصلاً به ميل من نبوده.
هانا: تأسف براي چي؟
مرد از روي مبل بر مي خيزد.
هانا: نه بشين.
جاستين( به هانا): الان عصباني هستي؟
هانا: آره. خيلي هم عصباني ام. رالف، من عصباني ام. ببين رالف اگه زنم دوست داره با تو بيرون بره، مي توني باهاش بيرون بري. مي توني بياي اينجا و روي مبل بشيني. اينجا مال شوهر سابق اونه. هر کاري دوست داشته باشي مي توني اينجا بکني. ولي نمي توني تلويزيون تماشا کني. اين تلويزيون مال منه.
هانا با عصبانيت، تلويزيون کوچکي را که روشن است، جا به جا مي کند. مرد از جاي خود تکان نمي خورد.
هانا: فهميدي؟ تو حق نداري به اين تلويزيون نگاه کني.
هانا تلويزيون را از پريز برق جدا مي کند، آن را زير بغل مي گيرد و به طرف در آپارتمان مي رود.
جاستين: اون تلويزيون رو بذار سر جاش!
جاستين رو به روي او مي ايستد.
هانا: من بهت دروغ نمي گم.
جاستين: شايد بهتر باشه بگي.
هانا: دروغ بگم؟ برو با رالف خوش باش. من اين طوري راحت ترم.
جاستين: واقعاً رابطه احمقانه اي بين ما وجود داره.
رالف از جاي خود بر مي خيزد.
رالف: شايد بهتر باشه من برم.
هانا: خفه شو، بشين.
رالف دوباره روي مبل مي نشيند.
جاستين: چرا من بايد هر اتفاقي رو که بيرون افتاده، به تو توضيح بدم؟
هانا: حالا ديگه هر کاري دوست داري بکن.
جاستين: من فقط براي اينکه خودمو به تو نزديک کنم، از رالف خواستم که بياد اينجا. کاش مي تونستي درک کني.
هانا با تلويزيون از خانه خارج مي شود.
200. خارجي - جلوي کافي شاپ نيت - روز
نيت: پاسپورت و چک مسافرتي، تو سوار يه هواپيماي چارتر مي شي. توي فرودگاه لس آنجلس پنج دقيقه منتظرت مي شه.
نيل: کريس کجاست؟
نيت: با تو نمي آد.
نيل: چرا؟
نيت: گفت که مي خواد خودش بره. الان هم رفته دنبال شارلين.
نيل: تو اونو آوردي اينجا؟
نيت: آره.
نيل: آخه براي چي؟
نيت: براي اينکه اينجا يه کشور آزاده... ساعت 9 با من تماس بگير. همه چي درست مي شه.
آن دو از هم جدا مي شوند.
201. خارجي - ساحل - شب
نيل: نمي دونم دارم چي کار مي کنم، ولي مي دونم که زندگي خيلي کوتاهه. تو خيلي وقت داري که خوش بخت بشي. اگه بخواي مي توني بري. مي توني راه خودتو بري. البته توي همين راه هم مي توني با من باشي. حالا ديگه براي من قطعي شده که بدون تو، حتي يه قدم هم نمي تونم بردارم.
ايدي که تا به حال نسبت به حرفهاي نيل بي اعتنا بوده است، با شنيدن جمله آخر در خود مي شکند؛ او بر مي گردد و خود را به نيل نزديک مي کند.
202. خارجي - روي سقف خانه مارسيانو - شب
203. داخلي - اداره پليس - شب
باسکو( صداي خارج از قاب): پشت خط باش. اومد.
هانا حرفي نمي زند و گوشي را نگه مي دارد.
204. داخلي - خانه مارسيانو - شب
باسکو( به شارلين): خودتو بهش نشون بده.
شارلين گوشه اتاق نشسته است، اما عکس العملي نسبت به دستور باسکو نشان نمي دهد. مارسيانو نيز در همين اتاق حضور دارد.
مارسيانو( به شارلين): برو کنار پنجره.
باسکو( به مارسيانو): تو خفه شو.( به شارلين) بيا فقط چند ثانيه توي بالکن واستا و بعد ديگه همه چي تموم مي شه.
شارلين ترديد دارد و نمي داند کار درست چيست.
205. داخلي - اداره پليس - شب
206.داخلي - خانه مارسيانو - شب
کريس: هي بچه ها، مي دونين اينجا کي خونه اجاره مي ده؟
يکي از بچه ها به کنار کريس مي آيد.
نوجوان: تو اون خيابون.
شارلين از بالکن خارج مي شود.
کريس وارد ماشين مي شود.
207. داخلي - خانه مارسيانو -شب
شارلين: اون که کريس نبود.
شارلين روي مبل مي نشيند. آثار رضايت در تمام صورتش پيداست.
باسکو( با بي سيم): واحد دو، آن ماشين رو بازرشي کنين. ببينين راننده اون کيه.
باسکو سر خورده و ناراحت از کنار پنجره فاصله مي گيرد و منتظر جواب بازرسي مي شود. صداي بي سيم او شنيده مي شود.
باسکو( با بي سيم): خب چي شد؟
پليس( صداي خارج از قاب): اسم اين آقا جان پترسونه. کارت شناسايي شون کاملاً معتبره. همه چي خوب و درسته.
باسکو( با بي سيم): خب پس بذارين بره.
باسکو بي سيم را قطع مي کند و با تلفن حرف مي زند.
208. داخلي - اداره پليس - شب
باسکو( صداي خارج از قاب): اون کريس نبود.
هانا با ناراحتي تلفن را مي گذارد.
209. داخلي - خانه مارسيانو- شب
باسکو: يه فنجون قهوه مي خوري؟
شارلين: آره. ممنون مي شم.
باسکو از کنار شارلين بلند مي شود. حالا چهره شارلين بغض آلود است.
210. داخلي - ماشين کريس - شب
211. داخلي - اداره پليس - شب
هانا( با تلفن): چي گيرتون اومد؟
متصدي پذيرش( صداي خارج از قاب): هنوز هيچ چي!
هانا گوشي را مي گذارد، اما دوباره آن را بر مي دارد و شماره مي گيرد.
هانا: سلام. من وينسنتم. چي شد؟
شوارتز( صداي خارج از قاب): تقريباً هيچ چي. فقط وينگرو يه بار رفت از پذيرش هتل يخ گرفت.
هانا گوشي را مي گذارد و از پشت ميز کار خود بيرون مي آيد.
هانا( به بقيه): مي دونين چيه؟ نيل رفته. مثل يه پرنده پر کشيده و رفته.
کاسالس از پشت ميز خود بيرون مي آيد. هانا به طرف در خروج راه مي افتد.
کاسالس: تو از کجا مي دوني؟
هانا جواب کاسالس را نمي دهد. پيداست که ديگر نااميد شده است.
کاسالس: ما هنوز وقت داريم.
هانا کاملاً تصميم گرفته که ديگر اين پرونده را دنبال نکند. اکنون او به کنار در خروج رسيده است.
هانا: شايد وقت داشته باشيم، ولي ديگه چيزي گيرمون نمي آد. شما کارتون رو خوب انجام داديد. من مي رم هتل يه دوش بگيرم و تا يه ماه بخوابم.
هانا از اداره خارج مي شود.
212. خارجي - جلوي اداره پليس -شب
213. خارجي - خيابان - شب
214. داخلي - هتل- سوييت هانا -شب
215. داخلي - حمام - شب
216. داخلي - ورودي بيمارستان - شب
هانا( با فرياد): يه نفر دکتر خبر کنه.
پرستاري به طرف هانا مي آيد.
پرستار: لطفاً آروم باشين. قرص خورده؟
هانا: نه.
هانا، لارن را روي يک تخت چرخ دار مي خواباند.
هانا: بايد ببرينش به بخش قلب و عروق.
اکنون جاستين نيز کنار لارن است. او کاملاً غافلگير شده است و نمي تواند حرف بزند.
هانا ( به پرستار): فکر کنم اون شاه رگش رو قطع کرده. نبضش خيلي ضعيفه. فشار خونش هم پايينه. بايد بهش اکسيژن وصل کنين.
دکتر متخصص از راه مي رسد و شروع به معاينه اوليه لارن مي کند. جاستين بي تابي مي کند.
دکتر: کي آخرين بار با اون بوده؟
هانا: نمي دونم.
دکتر: اونا کجا پيدا کردين؟
هانا: توي وان حموم.
علاوه بر دکتر، چند پرستار دور لارن را گرفته اند.
دکتر( به پرستاران): دو واحد خون او منفي بهش تزريق کنين.
217. داخلي - راه روي بيمارستان - ساعتي بعد -شب
پرستار: عمل دخترتون تموم شد و اون الان تو اتاق ريکاوريه. علائم حياتي اون ثابت شدن. تا چند دقيقه ديگه دکتر جراح با شما صحبت مي کنه. حال دخترتون خوب مي شه.
جاستين گريه مي کند. پرستار مي رود. هانا سعي مي کند جاستين را آرام کند.
جاستين: آخه چرا اون بايد يه همچين کاري بکنه. يعني واقعاً حالش خوب مي شه؟
هانا: البته که خوب مي شه... منم همين جا مي مونم. ديگه جايي نمي رم. مطمئن باش.
218. خارجي - خيابان -شب
219. داخلي - کامارو -شب
نيل: منم.
نيت( صداي خارج از قاب): الان هواپيما توي فرودگاهه. درست سر وقت مي رسي... راستي يه چيز ديگه. اون آدمي که دنبالشي، الان توي هتل مارکوييسه. به اسم جاميسون اتاق گرفته. ولي بهتره از خيرش بگذري برادر. چون خيلي وقت نداري. تو الان ديگه آزادي.
نيل: باشه، هر چي تو بگي.
نيل تلفن را قطع مي کند. ايدي نگاهي به نيل مي اندازد.
ايدي: چيزي شده؟
نيل: نه. ولي ديگه داريم آزاد مي شيم.
نيل به رانندگي ادامه مي دهد، اما پيداست که چيزي در سرش مي گذرد. او ناگهان داخل خياباني ديگر مي شود.
نيل: يه کار نيمه تموم دارم.
ايدي: ما که ديگه وقت نداريم.
نيل: نه، هنوز وقت هست.
لحظاتي بعد ماشين نيل جلوي هتل مارکوييس توقف مي کند.
نيل: من خيلي زود بر مي گردم. تو از ماشين پياده نشود.
220.داخلي - هتل - شب
مرد( صداي خارج از قاب): پذيرش، بفرمايين.
نيل( با تلفن): از سرويس اتاقها زنگ مي زنم. مثل اينکه آقاي جاميسون مشکلي داره. مي خواستم بدونم شماره اتاقش چيه؟
مرد( صداي خارج از قاب): 1735.
نيل: ممنون.
نيل گوشي را مي گذارد و به طرف لباسها مي رود.
221. داخلي - اتاق کنترل - شب
222. داخلي - ماشين کامارو -شب
223. داخلي - راه روي هتل- شب
224. داخلي - آسانسور- شب
225. داخلي - راه روي هتل - شب
226. داخلي - اتاق کنترل - شب
پليس 1: من همين جا مي مونم.
پليس 2: من مي رم پله ها رو چک کنم. اگه واقعاً آتيش سوزي شده بود، خبرت مي کنم.
227. داخلي - راه روي بيمارستان - شب
هانا: پدرش کجاست؟ نمي خواي بهش زنگ بزني؟
جاستين: اينجا نيست... لارن تو رو انتخاب کرده. اون رفته بود خونه تو.
صداي زنگ تلفن همراه هانا شنيده مي شود. هانا بدون اينکه به تلفن جواب بدهد، آن را قطع مي کند.
جاستين: فکر مي کني بتونيم دوباره با هم زندگي کنيم؟
هانا: کاش مي شد بگم آره، ولي خودت مي دوني که من بدجوري به کارم چسبيدم. جاستين من اوني که تو مي خواي نيستم.
جاستين لحظاتي فکر مي کند و بعد کمي حالت بغض به خود مي گيرد.
جاستين: اگه بايد بري، برو.
هانا: نه، مي مونم.
جاستين: من حالم خوبه. تو برو. فقط مواظب خودت باش. بهم زنگ بزن. باشه؟
هانا سرش را تکان مي دهد و از او جدا مي شود.
228. داخلي - راه روي هتل- شب
229. داخلي - اتاق کنترل- شب
230. داخلي - اتاق وينگرو - شب
وينگرو( از پشت در): کيه؟
نيل( صداي خارج از قاب): مأمور ايمني هتل. هتل آتيش گرفته. ما بايد همه اتاقهارو خالي کنيم.
وينگرو: من نمي تونم بيام بيرون.
وينگرو از چشمي در نگاه مي کند. او داخل راه رو، مردي را مي بيند که پشت به در دارد.
وينگرو: خب شايد يه طوري بتونيم با هم کنار بيايم.
وينگرو لاي در را باز مي کند. اما نيل امانش نمي دهد و محکم بر در مي کوبد. در با شدت تمام به صورت وينگرو مي خورد.
231. داخلي - اتاق کنترل- شب
پليس 1( با بي سيم): الان توي اتاقه.
232. داخلي- اتاق وينگرو -شب
نيل: به من نگاه کن.
وينگرو به پايين نگاه مي کند و نفس نفس مي زند.
نيل: به من نگاه کن.
سر وينگرو همچنان پايين است. او در برابر خواسته نيل از خود مقاومت نشان مي دهد.
نيل: به من نگاه کن.
عاقبت وينگرو تسليم مي شود و به نيل نگاه مي کند. نيل با سه گلوله او را خلاص مي کند.
233. خارجي - جلوي هتل- شب
234. داخلي - راه روي هتل- شب
پليس 1: پليس، تکون نخور! دستهاتو بذار روي سرت.
پليس 1 اسلحه اش را به طرف نيل گرفته است. نيل دستهايش را بالا مي گيرد. چراغ قوه در دست اوست. نيل عقب عقب مي آيد. پليس 1 مجبور مي شود به ديوار بچسبد. نيل بسرعت بر مي گردد و با چراغ قوه به شکم پليس ضربه مي زند. پليس بي هوش روي زمين مي افتد.
235. خارجي - جلوي هتل- شب
نيل از پله هاي هتل پايين مي آيد و وارد خيابان مي شود. او کراواتش را باز مي کند و آن را داخل سطل آشغال مي اندازد. نيل خوش حال به طرف کامارو مي رود. او حدود پنج متر با کامارو فاصله دارد که ناگهان هانا را در موازات خود مي بيند. هر دو به هم خيره مي شوند. نيل لحظاتي به ايدي نگاه مي کند و از کامارو فاصله مي گيرد. ايدي متعجب به او نگاه مي کند و از ماشين پياده مي شود. اما نيل بدون اينکه حتي از ايدي خداحافظي کند، از او جدا مي شود و به طرف انتهاي خيابان مي دود. ايدي کاملاً گيج شده است. هانا به طرف نيل مي دود، اما آمبولانسي سد راه او مي شود. وقتي هانا از پشت آمبولانس بيرون مي آيد، نيل رفته است. هانا مردم را کنار مي زند و با سرعت به انتهاي خيابان مي دود. هانا از پليسي که کنار يکي از ماشينها ايستاده، اسلحه اي قرض مي گيرد.
236. خارجي - محوطه فرودگاه -شب
هانا مي ايستد، اسلحه کاليبر 45 را بالا مي گيرد و به طرف نيل شليک مي کند. تيري که از اسلحه خارج مي شود، به يکي از کانتينرها اصابت مي کند. نيل مجبور مي شود پشت يک کانتينر مخفي شود. نيل با هفت تير خود به طرف هانا شليک مي کند. بعد از پشت کانتينر بيرون مي آيد. هواپيمايي که در حال بلند شدن از زمين است، از کنار نيل مي گذرد. نيل به زميني پوشيده از علف مي رسد. هواپيمايي از بالاي سر او مي گذرد. هانا هم وارد علفزار مي شود. او با اسلحه اش به طرف نيل شليک مي کند، اما متوجه مي شود که ديگر تيري ندارد. او اسلحه را روي زمين مي اندازد و هفت تير خود را بيرون مي کشد. نيل پشت اتاقکي پناه مي گيرد. هانا در حالي که هفت تير خود را دو دستي چسبيده است، آرام و با احتياط جلو مي آيد.
نيل از پشت اتاقک بيرون مي آيد و دوباره پشت آن پناه مي گيرد. هواپيمايي غرش کنان از بالاي سر او مي گذرد. اکنون هانا وسط علفزار ايستاده است و هيچ پناهي ندارد. هواپيمايي ديگر از بالاي سر آن دو عبور مي کند. گذر هواپيما، زمين فرودگاه را روشن مي کند. نيل از پشت اتاقک بيرون مي آيد. روشنايي هواپيما باعث مي شود که سايه بدن نيل روي زمين بيفتد. هانا متوجه سايه او مي شود، بسرعت بر مي گردد و قلب نيل را سوراخ مي کند. نيل غرق در خون، روي زمين مي افتد و نفس نفس مي زند. هانا خسته و بي رمق بر بالين نيل مي ايستد.
نيل: گفتم که ديگه اونجا بر نمي گردم.
هانا: آره... کارت خيلي خوب بود.
نيل دست خود را بالا مي آورد. هانا با او دست مي دهد. سر نيل روي شانه اش مي افتد و مي ميرد. هانا اما، همچنان دست نيل را در دست خود دارد. او کاملاً ناراحت و عصبي است. کنار جاده، چراغها تا بي نهايت افق به چشم مي خورند. هانا، همچنان کنار نيل ايستاده است.
منبع: فيلم نگار، شماره 4
/ن