سید محمد احصایی
سید محمد احصایی (زادهٔ ۸ تیر ۱۳۱۸ در قزوین) از هنرمندان معاصر ایران در زمینه خوشنویسی، گرافیک و نقاشی است که افزون بر داخل کشور، آوازه جهانی دارد. او فارغالتحصیل دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و سالها در همین دانشکده و دانشکدهٔ هنر دانشگاه الزهرا تدریس کردهاست.
احصایی بیش از ۵۰ سال است که در حوزهٔ خوشنویسی، نقاشی و گرافیک فعالیت میکند. او یکی از هنرمندان نقاشیخط در دورهٔ معاصر ایران است. تعدادی از آثار وی در موزههای متروپولیتن و بریتانیا نگهداری میشود.
زندگی سید محمد احصایی
محمد احصایی متولد سال ۱۳۱۸ خورشیدی در قزوین و فارغالتحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او کارش را به صورت حرفهای با مجله جوانان جمعیت شیر و خورشید پیشین آغاز کرد و سپس جذب سازمان کتابهای درسی شد و آنجا به صفحهبندی و سپس سرپرستی آتلیه گرافیک مشغول شد.
پس از مدتی به عنوان کارشناس کتابهای هنر سال سوم کارش را پی گرفت. تجربههایی که در ادامه همکاری او با بنیاد هنری پارس و همراهی با کسانی چون مرتضی ممیز و آیدین آغداشلو و علیاصغر معصومی و بسیاری دیگر باعث شد که او به عنوان یک نقاش و خوشنویس به هنر گرافیک بیشتر نزدیک شود.
چنانکه رفته رفته حضور او را در عرصه طراحی گرافیک و به ویژه حروفنگاری و بازی زیباییشناسانه با حروف ایرانی و اسلامی بیشتر حس میشود تا در عرصههایی چون نقاشی. به دلیل همین تجربه دامنهدار او در گرافیک، در راهاندازی رشته گرافیک در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران احصایی سهمی اساسی به عهده داشت.
محمد احصایی از جمله هنرمندان نقاشیخط در ایران بهشمار میرود که از حروف به عنوان وسیلهای برای بیان استفاده کرد. او که خوشنویسی توانا بود خود را از نقاشان سقاخانه به «سنت» و آنگاه «خط» و از همه مهمتر «خوشنویسی» نزدیکتر میدانست و دلیل آن را وفاداری به سنتهای خوشنویسی و اتصال به شکل واقعی حروف میشمرد و رویکردش حرکت از خوشنویسی به سوی نقاشی بود و به استفاده از عناصر و آرایههای بصری و مفهومی نقاشی در خوشنویسیهایش میپرداخت.
کاری که این هنرمند چند سال بعد از نقاشان سقاخانه انجام داده بود و ابتدا با مخالفت و سپس با سیلی از تقلید خوشنویسان روبرو شده بود. همچنین او در کار نقاشیخط و ارائه و توسعه آن بیش از دیگران پایمردی کرده و تاکنون همچنان در عرصههای داخلی و بینالمللی خوش درخشیدهاست.
احصایی از سال ۵۴ شروع به کشیدن تابلوهایی کرد که عمدتاً با کلمه «الله» یا آیهٔ «لا اله الا الله» شکل میگیرد و به گفته خودش نوعی ذکر تصویری «الله» و نمودی از عرفان و تصوف اسلامی است.
او تاکنون چند نوبت به این کارها، که به نام کارهای الله معروف است، پرداخته و در آخرین دستاورد رنگ را به کلی از میان برداشته تا در بیرنگی و بیاختیاری سفید روی سفید و سیاه با سیاه که هر دو تجلی از نور هستند طرحی نو درانداخته باشد. این شکل از کار او به «الفبای ازلی» نیز شهرت یافتهاست.
احصایی نقل میکند که: " هنگامی که آثار تصویری ذکر "الله" را در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۴نقاشی کردم، از مارکو گریگوریان دعوت کردم تا نظر خود را در مورد آنها بازگو کند." و مارکو گریگوریان او را تشویق به ادامه این مجموعه و ارائه آنها به عنوان اثر هنری میکند.
از دیگر آثار او میتوان به طراحی نشانهنوشته یا لوگویهای بنیاد نهجالبلاغه، فرهنگسرای نیاوران، فرهنگستان هنر، موزه زکریای رازی و سازمان کتابهای درسی و همچنین لوگوی بسیاری از روزنامههای اخیر اشاره کرد.
محمد احصایی در دهها نمایشگاه انفرادی و گروهی قبل و بعد از انقلاب در ایران و کشورهای دیگر شرکت داشته که ازجمله میتوان به شرکت در نمایشگاه سالانه بال سوئیس اشاره کرد.
کار احصایی در عرصهٔ طراحی گرافیک نمودی خوشنویسانه دارد و از پوستر گرفته تا نشانهنوشتههای او، همه ابتدا در حروف و بازیهای ساختاری و سنجیده با ترکیب حروف خلاصه میشود و در نهایت نقشی گرافیکی ایفا میکند.
به سبب آمیختن سنت با نوآوری مخاطبین ارتباط مطلوبی با آثار او پیدا میکنند و شاید این نکتهایست که باعث شده همواره چه درسالهای قبل و چه بعد از انقلاب از کارهای او مورد توجه محافل هنری قرار گیرد.
احصایی در عرصهٔ فروش آثار هنری نیز رکورددار بودهاست که البته در سال های گذشته اندکی افول در فروش آثارش دیده شده است.آثار او در دهه هشتاد شمسی بازار پر رونقی داشت تا جایی که سال ۱۳۸۵ گرانترین اثر نقاشیخط حراج کریستیز دبی متعلق به او با نام «اسماءالله» بود.
در سال ۱۳۸۶ اثری از احصایی در حراج حضور نداشت.در سال های اخیر برخی آثار این هنرمند در حراج های خارجی به فروش نرسیده است اما در این سال دو اثر از او در نمایشگاه بزرگسال گروه هفت نگاه به قیمت ۲۰ و ۱۵ میلیون تومان فروش رفت.
در مزایده شب دوم آبان ۱۳۸۶، یک تابلو خط از این هنرمند در حراجی سادبیز لندن به مبلغ ۸۸ هزار پوند (بیش از ۲۱۷ هزار دلار) به فروش رفت که رسانههای بینالمللی بهطور گستردهای آن را بازتاب دادند. این اثر بالاترین نرخ اشیاء حراجی این نگارخانه را به خود اختصاص داد و این اولین بار است که تابلو خطی یک هنرمند معاصر ایرانی به چنین مبلغ بالایی فروخته شدهاست.
محمد احصایی همچنین آثار ارزشمندی به صورت نقش برجسته دارد. در این بخش از فعالیت هنری نیز عنصر اصلی کارهای او همچنان خوشنویسی و بازی خلاقانه با حروف است. معروفترین و محبوبترین آنها نقش برجستهٔ تالار اجتماعات دانشکده الهیات دانشگاه تهران است که در سال ۱۳۵۶ آن را اجرا کردهاست.
اثری عظیم که در قالب حروف و بازی با حرکت و ترکیب کلمات به بازنمایی حسی شعر عطار در منطقالطیر و فراز و فرود سیمرغ پرداختهاست. اثر دیگری که احصایی در قالب نقش برجسته آفریده نمای سفارت ایران در ابوظبی است که آنجا نحوهٔ آفرینش هنری بهکلی با تالار دانشکدهٔ الهیات در تهران فرق دارد و حروف تکرنگ بر زمینهای بهظاهر کهنه و هندسی و انتزاعی آمدهاند. حروفی که هنر خوشنویسی ما را در خطوطی چون ثلث و محقق، همرخداد و مشترک با اعراب میکند و علاقهٔ آنها را نیز برمیانگیزد.
برخی فعالیتها، مشاغل و تشویقهای سید محمد احصایی
۱۳۳۷–۱۳۵۷ عضویت رسمی وزارت فرهنگ بعداً وزارت آموزش و پرورش
۱۳۳۹–۱۳۴۴ همکاری با مؤسسهٔ پارس و گردونه
۱۳۴۱–۱۳۴۴ خوشنویس و مدیر گرافیک سازمان جوانان جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران
۱۳۴۱ تجربههای «کاربردی خط» و نخستین تجربهها برای ابداع سبک «نقاشیخط»
۱۳۴۳–۱۳۵۳ گرافیست، خوشنویس، مؤلف، کارشناس هنری و ویراستار سازمان کتابهای درسی (نقاش کتابهای درسی دبستان و دورهٔ سهساله راهنمایی و کتاب هنر - قسمت خط و خوشنویسی
۱۳۴۵–۱۳۷۷ شرکت در مجامع فرهنگی – هنری نمایشگاههای فردی و جمعی در ایران و در سال ۱۳۵۱ بهعنوان نخستین نقاشی برگزیدهٔ سال و چند نوبت بهعنوان برگزیده در ایران و یکبار در فرانسه.
۱۳۴۹–۱۳۷۷ سفرهای متعدد به کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکایی برای مطالعه و تحصیل و شرکت در مجامع هنری و نمایشگاههای جمعی و فردی.
۱۳۴۹ آغاز تحقیق و کار در مؤسسه طراحی حروف و کارهای تایپوگرافی در مؤسسهٔ تکنی پروسس نیویورک
۱۳۵۰ آغاز تدریس در رشته گرافیک در دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران و آموزش گرافیسم خط برای نخستین بار
۱۳۵۱ نقاش برگزیده نمایشگاه وزارت فرهنگ و هنر
۱۳۵۴–۱۳۵۷ نگارش «نقاشیخط» به سفارش دانشگاه تهران برای دانشکده الهیات و معارف اسلامی و اجرای آن توسط استاد مقصود پاشایی به مساحت چهارصد و پنجاه متر مربع بر سفال نقش برجسته.
۱۳۵۵ دریافت جایزه اول نمایشگاه کانی سورمر
۱۳۵۷ تاکنون عضو رسمی هیئت علمی دانشگاه تهران
۱۳۵۹–۱۳۶۱ نگارش پنج قطعه کتیبه به خط محقق برای مسجد الغدیر تهران، نگارش خط نقشبرجستهٔ کتیبهٔ ایران با اجرا بر روی سفال توسط استاد مقصود پاشایی ورودی موزه ملی ایران، سفارش اجرای ۲۳۰ متر مربع کار سفال نقش برجسته با اجرای استاد مقصود پاشایی برای سفارتخانه ایران در کشور امارات متحده عربی در ابوظبی.
۱۳۶۴–۱۳۶۶ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در بخش هنر و شرکت در برنامهریزی دروس خط و گرافیک در شورای عالی انقلاب فرهنگی
۱۳۶۴–۱۳۶۷ دو دوره عضو شورای عالی انجمن خوشنویسان ایران و شورای عالی تعیین شایستگی استادی
۱۳۶۴ نگارش لوگوی سازمان میراث فرهنگی و که توسط استاد مقصود پاشایی به صورت نقش برجسته سفالین اجرا شد و از آن تاریخ تا کنون بر ارگ سازمان میراث فرهنگی در خیابان آزادی تهران نصب گردیدهاست.
۱۳۶۷ عضو شورای عالی هنرهای تجسمی ایران
۱۳۷۵ عضو هیئت امنای انجمن خوشنویسان ایران
۱۳۷۶ عضو هیئت مؤسس انجمن هنرمندان نقاشی ایران
۱۳۷۷–۱۳۷۹ عضو شورای عالی انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران
۱۳۸۰–۱۳۸۶ شرکت در اغلب فعالیتهای موزه هنرهای معاصر به عنوان عضو هیئت مشاوران هنری، عضو انتخاب آثار و هیئت داوریهای متعدد و داوری در بینالهای نقاشی، گرافیک و جشنوارههای نقاشی و خوشنویسی جهان اسلام
۱۳۸۲ عضو کمیتهٔ متخصص خبره جهت ارزشیابی هنرمندان خوشنویس
۱۳۸۳ تاکنون عضو افتخاری انجمن هنرمندان نقاش
۱۳۸۳ تاکنون مشاور عالی انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران
۱۳۸۳ عضویت پیوستهٔ فرهنگستان هنر
۱۳۸۳ عضو برگزیدهٔ خطاط ـ گرافیست چهرههای ماندگار از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
۱۳۸۳–۱۳۸۴ عضو شورای ارزشیابی هنرمندان نقاشی ـ گرافیک در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
۱۳۸۳–۱۳۸۴ عضو کمیتهٔ نهایی شورای ارزشیابی هنرمندان خوشنویس کشور
۱۳۸۴ دریافت نشان درجه یکم ملی فرهنگ و هنر از رئیسجمهور بنا به تصویب هیئت وزیران
علیاکبر پگاه قزوینی
علیاکبر پگاه قزوینی خوشنویس و شاعر معاصر ملقب به سلطان الکتّاب در سال ۱۳۳۴ در شهر قزوین دیده به جهان گشود نخست خوشنویسی را نزد پدر فراگرفت. وی هماکنون از اساتید به نام خوشنویسی ایران است. یکی از مهارتهای ایشان سیاهمشق میباشد.
پگاه در حوزهٔ هنر خوشنویسی و گرافیک شاگردان بسیاری تربیت نمودهاست. استاد بهادر پگاه که از خوشنویسان طراز اول خط شکسته نستعلیق ایران است فرزند ایشان میباشد.
نمایشگاههای پگاه قزوینی
نمایشگاههای انفرادی
نگارخانه سبز تهران (۱۳۷۰)
نگارخانه عارف قزوین (۱۳۷۲) به همراه جمعی از هنرجویان آموزشگاه خوشنویسی پگاه
نگارخانه ضرابی تهران (۱۳۷۳)
بیستمین نمایشگاه بینالمللی تهران (۱۳۷۳)
جشنواره خوشنویسی جهان اسلام (۱۳۷۵و۱۳۷۶)
نگارخانه ریوند میدان هفت تیر تهران (۱۳۷۹)
نمایشگاههای گروهی
نمایشگاه مشترک در قزوین با استادان: پیله چی، عاملی، پگاه در سالن هلالاحمر (۱۳۶۸)
نمایشگاه مشترک در تهران به همراه استادان: سهراب سپهری، رضا مافی، علیاکبر صادقی، نصرالله افجهای، علیاکبر پگاه در نگارخانه سبز تهران (۱۳۷۱)
نمایشگاه استادان بزرگ نستعلیق ایران در موزه هنرهای معاصر تهران (۱۳۸۷)
نمایشگاه مجموعهداران آثار هنری قدما در موزه هنرهای معاصر تهران (۱۳۸۷)
آثار پگاه قزوینی
نای و نی (۱۳۷۶)
همدم (۱۳۷۷)
فیروزه خیال (۱۳۸۴)
جشنواره جهان اسلام (۱۳۷۶)
ناله زنجیر (۱۳۵۷)
منزل دوست
ساقینامه
کتابت کیمیای سعادت امام محمد غزالی و حسین بن منصور حلاج (از سری شاهکارهای ادبی ایران) در سال (۱۳۶۰ و ۱۳۶۱)
آخرین اثر وی کتاب سیاهمشق از دل به کاغذ است که در بهار سال ۱۳۹۲ با حضور جمعی از هنرمندان کشور و مقدمهنویسی بهاءالدین خرمشاهی، آیدین آغداشلو و حمید عابدیها رو نمایی شد.
فعالیتهای پگاه قزوینی
سمینار رشد و توسعه قزوین
شرکت در چندین دوره همایش کتابت حضوری قرآن کریم
دریافت لوح و تندیس به عنوان پیشکسوت هنر خوشنویسی انجمن خوشنویسان ایران (۱۳۸۴)
شرکت در جشنواره خوشنویسی مشق عشق و برگزیده جشنواره (۱۳۸۷)
مدرس انجمن خوشنویسان قزوین
وی تاکنون بیش از بیست هزار اثر خوشنویسی شده در قالبهای قطعه، چلیپا، سیاهمشق، کتابت، نقاشی خط و گرایشهای مدرن به بازار هنر ایران و دیگر کشورها ارائه کردهاست که اکثر آنها در موزهها و نزد مجموعهداران نگهداری میشود.
گوهرشاد حسنی سیفی
گوهرشاد دختر میرعماد حسنی سیفی قزوینی از خوشنویسان و نستعلیقنویسان پرآوازه سده یازدهم هجری است. او آموختن خط را از نوجوانی آغاز کرد و نستعلیق را نزد پدر آموخت و از زبردستترین زنان خوشنویس شد. او شاعر و اهل طنز نیز بود و پدر او را حرمت بسیار مینهاد.
میرزا سنگلاخ نوشتهاست که گوهرشاد همسر یکی از خوشنویسان صاحبنام آن زمان، بهنام میرمحمد علی ملقب به خدیوالخطاطین، شد و فرزندان زیادی آورد که همگی در خوشنویسی از ممتازان زمان خود بودند.
گفتهاند که گوهرشاد پس از کشته شدن پدرش به فرمان شاهعباس سالها سوگوار بود. در سال ۱۰۳۲ ق به زادگاهش قزوین رفت و در کنار برادرش میرابراهیم، که از خراسان بدان جا آمده بود، مجلس تعلیم خط پدر را در زادگاهش احیا کرد؛ و تا هنگام درگذشتش در ۱۰۳۸ ق در همانجا ماند. مقبرهای از او شناسایی نشدهاست.
از او یک نسخه «گلستان سعدی»، به قلم کتابت خوش، با رقم: «کتبه العبد المذنب گوهرشاد غفر له ۱۰۲۵»؛ یک قطعه به قلم نیم دو دانگ خوش و به آب زر، با رقم: «نمقه گوهرشاد ۱۰۳۰». و چند قطعه دیگر دیده شدهاست.
میر عماد حسنی
میر عمادالملک جلالالدین محمد بن ابراهیم خوشنویس سیفی حسنی قزوینی (۱۵۵۴–۱۶۱۵ میلادی/ ۹۶۱–۱۰۲۴ ه.ق) معروف به میرعماد خوشنویس پرآوازه و از سرآمدان هنر خوشنویسی ایرانی و بزرگترین خوشنویسان در خط نستعلیق است.
به همین جهت «خط میر» برای حسن خط مثل بوده است. در سال ۱۰۲۴ ه.ق شاه عباس صفوی وی را متهم به پیروی از مذهب تسنن کرد و دستور به قتل رساندن ایشان را صادر کرد. از او آثار فراوانی باقی مانده که در موزههای ایران و جهان و مجموعههای شخصی نگهداری میشود.
میرعماد خود را از سادات حسنی میدانست و از این رو رقم یا امضایش بیشتر «میرعماد الحسنی» بود. این خطاط پر آوازه گاهی با نام «میرداماد» نیز خطاب میشد.
ارزش هنری
میرعماد الحسنی سیفی قزوینی از مشهورترین خوشنویسان تاریخ هنر ایران است که توانست پایهٔ خط نَستَعلیق را چنان مستحکم نماید که تمام صاحبنظران خطوط اسلامی آن را عروس خطوط نامیدند. قلم او بیشترین تأثیر خود را در عرصهٔ خط نَستَعلیق گذاشته است.
باید پذیرفت که میرعماد یک شخصیت فراملی است که دارندهٔ پربارترین آثار هنری برای ایران است. آثار میرعماد گواه این سخنند که میر به دو اصل نهایی اصول دوازدهگانهٔ خوشنویسی یعنی شأن و صفا، رسیده است.
خط میر دارای چنان زیربنای محکمی است که حتی در زمان حیاتش تأثیر فراوانی برهمروزگاران خود داشت و همینطور پس از وی چندین قرن خوشنویسان از روی قطعاتش مشق کردهاند، هر چند هیچکدام نتوانستند به جایگاه او دست یابند.
میرعماد هنرمندی آزاده، بلند نظر و وارسته بود و هنر را برای نفس هنر دوست میداشت و با شاگردان خود چنان بود که آنان از عالم استاد و شاگردی قدم فراتر نهاده و روابط مرید و مرادی یافته بودند و حتّی بعضی برای میر جنبهٔ ظهور کرامات نیز قائل شدهاند. میر صدها شاگرد برجسته تعلیم و تربیت نمود که هر کدام نامآورانی شدند که نام و هنرشان پشتوانهٔ فرهنگ کشور ایران است. افزون بر خوشنویسان ایرانی مقلدان خط میرعماد در میان خوشنویسان عثمانی و هند فراوان بودهاند.
میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصیها از پیکره نَستَعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبتهای اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجهٔ زیبایی یعنی نسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت.
با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه میشویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژهها وجود دارد و زاویه ۴۴۸/۶۳ درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی است، در شروع قلمگذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیینکننده دارد.
این مهم قطعاً در سایه شعور و حس زیباییشناسی وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبتها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت میکرده است. وی چلیپانویسی و قطعهنگاری را به مرتبه یک فرهنگ ارتقا داد و به عنوان هنری مستقل از کاربرد خط نستعلیق در قاب تاریخ نشاند. میرعماد ذوق شعر نیز داشته و اشعاری به او منسوب است. پارهای از اشعار او در «امتحان الفضلاء» میرزای سنگلاخ
ویژگی هنری
از لحاظ اسلوب خط میر تابع شیوهٔ میرعلی هروی بود که بعد از عزیمت به اصفهان به شیوهٔ بابا شاه مشق نمود. عمده قطعات او در قالب چلیپا است که نحوهٔ ترکیببندی خطوط میر سرمشق تمام چلیپانویسان است. او این فرم نوشتاری را به اوج رساند و شیوهٔ سیاهمشقهای او بعدها الگویی برای استادان قرون بعدی مانند میرزا غلامرضا در قرن ۱۳ ه.ق گردید.
بنا به رأی کارشناسان خط ایرانی در عالم نستعلیق از ابتدا تاکنون کمتر خوشنویسی یافت شده که خطش به استواری و قدرت و شیوایی قلم میر باشد.
مهدی بیانی در مورد او میگوید: «میر در لطف قلم و قدرت کتابت، ید بیضا نمود و خط او بدون اصلاح، استوار و خوشاندام است، خفی را نمکین و جلی را استوار و شیرین مینوشت».
زیبایی خط او عالمگیر شد و شعرا در وصف او شعر میسرودند از جمله میر عبدالغنی تفرشی از شعرای معاصر میرعماد در یک رباعی گفته است:
تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست
بر معنی اگر لفظ کنـد ناز رواســت
هر دایره تو را فلک حـلقه به گوش
هر مـدّ تو را مـدّت ایـام بهاســت.
آوازهٔ شهرت میر در زمان حیات و ممات عالمگیر شد و در بلاد هند و عثمانی آثار او را به بهای زر خرید و فروش میکردند و شاهان به داشتن آثار او مباهات داشتند.
خط میرعماد در زمان زندگانیاش نه تنها در ایران و دربار صفوی بلکه در دربار گورکانیان هند و پادشاهان عثمانی نیز آوازهای بلندپایه داشت. گفته میشود که خط او را در زمان زندگیاش با طلا معاوضه میکردند و در هنگام مرگ از ثروتمندترین مردان ایران بوده، چنانکه خانهاش را وزیر وقت نتوانست بخرد.
زندگی میر عماد حسنی
دربارهٔ زندگی او در تذکرهها و رسالات و متون مختلف مطالب فراوانی آمده؛ اما گوشههای پنهان زندگی او همواره ناشناخته مانده است. میرعماد در قزوین متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در قزوین گذراند و برای تکمیل هنر خود به تبریز سفر کرد.
در مورد سالیان ابتدایی زندگی او و آغاز یادگیریاش در قزوین سخنان زیادی به میان است، اما هیچکدام قطعی نیست. تولدش سال ۹۶۱ در قزوین و مرگش ۱۰۲۴ بوده[۳] از خاندان بزرگ سیفی قزوین بود. مستقیمزاده در تذکرهٔ تحفه الخطاطین اسم او را محمد و پدرش را حسین مینامد.
بعدها به «عمادالملک» و «میرعماد» مشهور شد و شهرت وی سراسر ممالک گیتی را فراگرفت. نسبت او چنانکه در دستنویسهایش مشاهده میشود از سادات بلندمرتبهٔ حسنی بوده و جد او از کاتبان و کتابداران دورهٔ صفوی در قزوین بوده است.
بنا به گفتهٔ آنه ماری شیمل در کتاب خوشنویسی و فرهنگ اسلامی، میرعماد در سن ۸ سالگی شروع به آموزش خط نمود. در کودکی، در قزوین به تحصیل علوم و مبانی خوشنویسی در نزد استادانی چون عیسی رنگکار و مالک دیلمی پرداخت و در جوانی برای تکمیل هنر خود به تبریز مسافرت کرد و از تعلیمات استاد مشهور زمان ملاّ محمدحسین تبریزی بهره گرفت.
میگویند میرعماد روزی قطعهای از خط خود را به ملا محمدحسین تبریزی نشان داد؛ استاد فرمود: «اگر چنین توانی نوشت بنویس وگرنه قلم فرو گذار.» میر گفت: «خود نوشتهام». استاد روی او را بوسید و خط او را روی چشم گذارد و فرمود: «امروز استاد خوشنویسان هستی» و او را از شاگردی بینیاز دانست.
میرعماد مدتها از روی آثار استادان دیگری همچون باباشاه اصفهانی و سلطانعلی مشهدی به خصوص میر علی هروی مشق کرد و از میان هزاران خوشنویس که در مدت شش قرن قبل از وی خودنمایی کردهاند، سرآمد همه شد و حدّ این هنر را به سر حد اعجاز و کمال آن رسانید و در این هنر به جایی رسید که رونق دیگر استادان را شکست.
به قول صاحب گلستان هنر میر ابتدا برای زیارت کعبه به مکه سفر کرد و صاحب تذکرهٔ خط گوید: محمد هلال بن نجمالدین از بزرگان شام به نیت فراگیری مقدمات نستعلیق در این سفر همراه او بود.
میرعماد مدتها از روی آثار استادان دیگری همچون باباشاه اصفهانی و سلطانعلی مشهدی به خصوص میر علی هروی مشق کرد و از میان هزاران خوشنویس که در مدت شش قرن قبل از وی خودنمایی کردهاند، سرآمد همه شد و حدّ این هنر را به سر حد اعجاز و کمال آن رسانید و در این هنر به جایی رسید که رونق دیگر استادان را شکست.
به قول صاحب گلستان هنر میر ابتدا برای زیارت کعبه به مکه سفر کرد و صاحب تذکرهٔ خط گوید: محمد هلال بن نجمالدین از بزرگان شام به نیت فراگیری مقدمات نستعلیق در این سفر همراه او بود.
میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و هرات به کاتبان کتابخانهٔ فرهادخان قرهمانلو، از امرای لشکریان شاه عباس، پیوست. پس از قتل فرهادخان به قزوین آمد و در ۱۰۰۸ قمری به اصفهان رفت.
شاه عباس دوازده سال بود که بر تخت نشسته بود و صفویه در اوج قدرت و شوکت به سر میبرد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان میشدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضهای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند.
میر با توجه به اسامی شهرها که در قطعات و کتابهایی که نوشته آورده است و سندهای قدیمی، او به حلب، دمشق، عثمانی و حجاز مسافرت کرده و احتمالاً به زیارت مکه نیز نائل شده است و در داخل ایران به اصفهان، قزوین، سمنان، دامغان، طبرستان و خراسان سفر نموده است. میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق بهوجود آورد. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموزش داد و آثار فراوانی از خود بهجا گذاشت.
میرعماد در بازگشت به ایران در سلک هنرمندان کتابخانهٔ فرهادخان قرهمانلو که از بدو سلطنت شاه عباس اول مصدر مشاغل لشکری و کشوری بودند قرار گرفت و چند سال در تمام مدت حکومت فرهادخان در سمنان و دامغان و طبرستان و بسطام و خراسان همراه و ملازم او بود تا به سال ۱۰۰۷ ه.ق فرهادخان بهدست اللهوردیخان از سرداران شاه عباس به قتل رسید و همان زمان میر از خراسان به قزوین بازگشت و به قول کلمان به گیلان رفت و دوباره به قزوین بازگشت و مقیم شد.
این دوران مصادف با سلطنت شاه عباس است که اصفهان به صورت یکی از زیباترین شهرهای ایران درآمده بود. مرکزیت هنری این شهر باعث شد تا میرعماد در سال ۱۰۰۸ ه.ق برای خدمت به شاه عباس راهی اصفهان شود. به محض رسیدن او به شهر عریضهای نوشت که در مرقع گلشن به بیان کامل متن نامه پرداخته شده است.
شاه پس از استحضار از مضمون نامه و اطلاع از هنر میر او را به دربار فرا خواند و مورد لطف و عنایت خود قرار داد میرعماد به شکرانهٔ این مرحمت شاهانه قطعات خط با اشعاری در مدح شاه نوشت و تقدیم نمود.
میرعماد پس از اقامت در دربار شاه به لطف و عنایتی که در حق او میشد مفتخر گردید و با اخلاق کریمه خود مورد ستایش شاه و نور چشم او گردید. این مورد باعث حسادت و فتنه و عداوت شد تا جایی که میر بهخاطر نامردیها با سرودن اشعاری گلهمندیهای خود را ابراز داشت.
این فتنهها باعث کمرنگ شدن محبت شاه نسبت به میر گردید و در عوض علیرضا عباسی مورد تفقد شاهانه قرار گرفت. محبوبیت علیرضا عباسی نزد شاه به حدی شد تا جایی که شاه شمعدان به دست بالای سر او ایستاده تا وی مشق خط نماید. این عمل شاه باعث دلگیری میر گردید.
پس خطاب به شاه، شعری به خط خود نوشت و فرستاد. این کدورت به حدی بالا گرفت که زبان میر نسبت به شاه نیشدارتر و کینهتوزانهتر شد. کینهٔ حسودان به جایی رسید که اشعار میرعماد را که در نکوهش شاه سروده و نوشته بود را به سمع و نظر شاه عباس برسانند.
شاه از کردهٔ میر ناراحت شد و برای صحت ادعای دیگران ۷۰ تومان فرستاد و درخواست کتابت شاهنامه را بنمود. پس از یک سال، شاه پیکی فرستاد و درخواست کتاب را نمود. میرعماد ۷۰ بیت را که نوشته بود ارسال نمود و در جواب پیغام شاه میگوید:
بگویید وجه سر کار زیاده بر این کفایت نکرد و مقدار پول به اندازهٔ ابیات نگارش شده است. شاه از این عمل برآشفت و ابیات را پس فرستاد. میر کلیهٔ ابیات را با قیچی برید و هر بیت را به مبلغ یک تومان به شاگردان خود فروخت و پول شاه را پس فرستاد. این عمل میرعماد باعث نفرت شاه از میرعماد گردید. از دیگر دلایل نفرت شاه از میر مذهب تسنن اوست.
لقبهای میرعماد
میرعماد از سادات سیفی حسنی و با کُنیه قزوینی است و چون پیرو مسلک «عمادالملک» بود این لقب را به خود گرفت. عبدالمحمد خان و کلمان هوار و مستقیمزاده بیان میکنند: میرعماد به دلیل لقب حامی خود عمادالملک از بزرگان صفوی لقب عماد را برخود نهاد. مهدی بیانی به این نظریه با دیدهٔ تردید مینگرد و میگوید: عموم تذکرهنویسان او را به نام میرعماد میخوانند و واضح است که در زمان حیات هم به این نام معروف بود. بیانی میافزاید که لقب عمادالملک مربوط به شخص میرعماد است؛ زیرا ۹ فقره از آثارش با نام عمادالملک رقم خورده است.
در یک نسخه از تکلمه النفخات عبدالغفور لاری میرعماد در حواشی آن نسب خود را چنین بیان کرده است: (عماد بن ابراهیم الحسنی)
نسبت سیادت میر را همهٔ تذکرهنویسان حسنی دانسته که از خاندان سیفی قزوین بوده است و در دستگاه دولتی صفوی مصدر کتابداری و مستفی و دارای پایهٔ بلند بودهاند. نام میرعماد جلالالدین محمد خوشنویس و پدرش میرشریف از بنی اعمام قاضی جهان سیفی قزوینی وزیر شاه طهماسب صفوی و حسن علی سیفی جد میر را نام بردهاند.
در مورد سیادت حسنی یا حسینی میرعماد شک هست. غلاممحمد هفتقلمی و کلمان هوار و عبدالمحمدخان او را حسینی میدانند. اما به احتمال زیاد حسنی است؛ و گاهی حسینی یا حسنی رقم میزده است. اما در یک قطعه بنا به گفتهٔ بیانی نوشته شده (مشقه عماد ثانی حسینی) و شک برطرف گردید؛ یعنی قریب نیم قرن بعد از میرعماد شخصی بهنام میرعماد الحسنی یا حسینی میزیسته است این مطلب از کتاب سرمایهٔ ایمان تصنیف عبدالرزاق لاهیجی آمده که عبارت (تمت الرساله سرمایه ایمان بعون الملک المثال بهتاریخ روز دوشنبه ۱۹ شهر جمادیالاول سنه احدی و سبعین و الف. کتبه العبد عمادالحسینی) است.
برخی از القاب میرعماد الحسنی عبارتاند از: عماد – میرعماد – میرعماد حسنی – میرعماد الحسنی – میرعماد حسنی قزوینی – عمادالملک قزوینی – عمادالملک حسنی – عمادالملک حسنی قزوینی – عمادالحسنی قزوینی.
مذهب میرعماد
بنا به قول بیشتر تذکرهنویسان و تاریخنگاران، مذهب او سنی است و این یکی از دلایل قتل میرعماد مطرح شده است. اما هیچگونه مدرک یا سند مستقلی برای آن وجود ندارد. در هیچجا شعر یا متنی به خط او در وصف خلفا دیده نشده، اما هرکجا که نام آل نبی آمده است از آنها به نیکی یاد کرده است و در ارتباط با علی بن ابیطالب مناجاتنامه یا دعای نادعلی را بارها نگارش کرده است. در یک قطعه نوشته: علیالله فی کل الامور توکلی و بالخمسة اصحاب العبا توسلی.
ویژگیهای اخلاقی میرعماد
او مردی آزاده و بزرگمنش بود و هنر را برای هنر دوست میداشت و برای رسیدن به حد والای هنر خود و دیگران را فراموش میکرد تا جایی که گویند مدت ۳ سال سر خود را اصلاح نکرد. ارتباط او با شاگردانش در حد مرید و مرادی بود و برای او قائل به کرامات بودند.
نصرآبادی از قول ابوتراب شاگرد میرعماد گفته است: روزی در قهوهخانه نشسته بودم میرعماد با رشیدا خواهرزادهاش گذر کرد. به خاطرم رسید اگر میر صفای باطن داشته باشد به قهوهخانه میآید. با اینکه چند قدم بیشتر نرفته بود برگشت قهوه خورد و گفت: از این چیزها در خانهٔ ما هم یافت میشود. ابوتراب تنبیه شد. روز دیگر به خانهٔ میر رفت و در بالاخانهٔ او منزل یافت. بنا به اشعار میر برای شاه نشان میدهد که او تا حدود زیادی مغرور و طبع حساسی داشته است.
فرزندان و نزدیکان میرعماد
از میر پسری به نام میرزا ابراهیم و دختری به نام گوهرشاد باقیمانده که هر دو از خوشنویسان چیرهدست بودند. پس از مرگ میر آنها همراه بسیاری از خوشنویسان و بستگان میر از بیم شاه صفوی به عثمانی یا هند هجرت کردند. از جمله عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میر جلای وطن کرده به هندوستان رفت. و جهانگیرشاه او و برخی دیگر از بستگان میر را پناه داد.
قتل میرعماد
در کتاب احوال و آثار خوشنویسان اثر مهدی بیانی آمده است: چون میرعماد به تسنن مشهور بود و شاه نسبت به تشیع تعصب داشت. این مورد باعث مزید علت شد که در نهایت منجر به قتل میرعماد گردید. گویند شاه فریاد کشید و گفت: (کسی نیست مرا از دست این مرد خلاص کند) یا (کسی نیست مرا از دست این سنی نجات دهد) یا (کسی نیست این مغرور را بکشد) یا (ما یک تن قزوینی ندیدیم که یک ذرع دم داشته باشد). مقصودبیک مسگر قزوینی رئیس قبیلهٔ شاهسون قزوین به قول صاحب آرای عباسی در آخرین شب ماه رجب ۱۰۲۴ که میرعماد از راه حمام بنا به دعوت مقصودبیک به خانهٔ او میآمد، جمعی از اراذل و اوباش را واداشت که در تاریکی شب او را به قتل برسانند.
در تذکرهٔ خط و خطاطان اثر میرزا حبیب اصفهانی آمده است که مقصودبیک از دوستان میر بود که به تحریک شاه این کار را انجام داد. برخی هم بر این عقیده بودند که خشم شاه در ادای این جملات، مرگ میر نبوده است؛ زیرا وقتی شاه از قتل میر خبردار شد، بسیار ناراحت شد و دستور قصاص قاتل را صادر کرد. اما علی قلی خان واله عقیده دارد که قتل میر به اشاره و فرمان شاه بود.
جسد مثلهشدهٔ میر به مدت چند روز روی زمین بود و کسی جرئت خاکسپاری را نداشت. تا اینکه مرید او میرزا ابوتراب وی را در مسجد مقصودبیک واقع در دروازهٔ طوقچی اصفهان به خاک سپرد. در این زمان به دستور شاه بر جسد او احترام گذاشته و گروهی از شاگردان و امرا و شاهزادگان در آن مراسم شرکت داشتند.
گفته میشود که میرعماد از نزدیکان بارگاه شاه عباس بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی (با رضا عباسی اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خوشنویس) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنی مذهب معرفی کرد.
میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایهٔ بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبهروز از کنایههای میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود بیک قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب هنگامی که میر به حمام میرفت. او را بکشند.
گفته میشود از آنجایی که میر مورد غضب شاه بود تا چند روزی کسی جرئت نداشت جنازه اش را جمع کند و به خاک بسپارد. سرانجام ابوتراب خوشنویس اصفهانی که از شاگردانش بود چنین کرد. اما پس از قتل میرعماد شاه عباس از این امر ابراز پشیمانی بسیار کرد.
البته به دلایل مختلف از جمله هنردوستی شاه عباس و بلندطبعی علیرضا عباسی دخالت او در قتل میر را یک افسانه بزرگ ساختگی دانستهاند که در هیچیک از منابع قدیمی اشاره و ثبت نگشته است. وقتی خبر قتل میر به جهان منتشر شد، موجب تاسف و تأثر هنرشناسان گردید.
جهانگیر پادشاه هند نامهای به شاه عباس نوشت که چرا میرعماد را به من ندادی که در مقابل به وزنش جواهر بدهم. مرگ میر به سال ۱۰۲۴ در شصت و سه سالگی زندگیاش اتفاق افتاد و مزار او اکنون در اصفهان (مسجد ظلمات و آرامگاه میرعماد) است.
مهدی بیانی میگوید: از ترجمهٔ مورخان و تذکرهنویسان میآید که میر در سال ۱۰۲۷ در اصفهان به قتل رسید و بیشتر تذکرهنویسان همین تاریخ را نقل کردهاند. اما مستقیمزاده تاریخ مرگ میر را به سال ۱۰۲۴ میداند. این قول بیشتر از جانب صاحب عالمآرای عباسی است که معاصر با میرعماد است و بیشتر صحیح است. سن میر ۶۳ بود که به تاریخ ۹۶۱ هم میرسد.
مدتی بعد، خبر قتل میر به سراسر ایران و بلاد اطراف رسید و به ویژه در هند و عثمانی که شیفتهٔ خط میر بودند مراسم سوگواری به پا شد. جهانگیر شاه هند از روی تأسف اعلام نمود اگر میر را به من داده بودند هموزن او طلا میدادم.
ابوتراب در وصف استاد خود شعری سرود و سنگ قبری با خط خود برای مزار میر تهیه کرد اما موفق به نصب آن نشد تا عاقبت آن را بر قبر خود او قرار دادند. پس از مرگ میر، خاندان و شاگردان میرعماد از ترس شاه مخفی شده یا به عثمانی و هند هجرت کردند و در آنجا مورد لطف شاهان قرار گرفتند و در اشاعهٔ خط نستعلیق ایرانی در خارج مرزهای ایران سهم بهسزایی داشتند.
استادان میرعماد
در شناسایی اولین استاد میر هیچ اطلاعی در دست نیست. اما از آنجا که او از خانوادهٔ صاحب دیوان بوده است در میان افراد خانوادهاش به او خط را آموزش دادهاند. از استادانی که نام بردهاند یکی عیسی بیک رنگ کار است؛ که این انتساب رد شد؛ زیرا او در سال ۹۸۱ ه.ق فوت کرده است. دومین استاد او مالک دیلمی است که در انتساب او شک نیست. ملا محمدحسین تبریزی دومین استاد میرعماد است.
در تذکرهٔ خط و خطاطان آمده است: در ابتدا در شهر قزوین شاگرد عیسی رنگکار بود و بعد در سلک شاگردان مالک دیلمی درآمد. بعدها شهرت ملا محمدحسین تبریزی را شنید و به تبریز سفر کرد و شب و روز به مشق خط پرداخت.
در کتاب مرقع گلشن نوشتهٔ مهدی بیانی آمده است: میرعماد نزد دو تن از استادان خط تعلیم گرفت و پس از اندک زمانی دو استاد، تعلیم میر را نزد خود لازم ندانستند. دو استاد اصلی میر، مالک دیلمی و محمدحسین تبریزی هستند و عیسی رنگکار و حتی باباشاه اصفهانی هم نمیتوانند جزو استادان او باشند؛ زیرا عیسی خوشنویس از رکابداران شاه طهماسب اول صفوی بود و بعید است که پس از ۵۴ سال سلطنت شاه، وی حیات داشته باشد؛ خصوصاً که صاحب گلستان هنر نقل میکند که او در آخر عمر متولی امامزادهای در گناباد شد و در سال ۹۸۴ درگذشت.
همچنین باباشاه به سال ۹۹۶ در اصفهان فوت کرد و میر ۱۲ سال بعد از او به اصفهان رسید. بیشتر تذکرهنویسان عقیده دارند که میر از روی خط باباشاه و میرعلی مشق میکرد که این مورد صحیح است.
بیانی در کتاب سیر احوال و آثار خوشنویسان میگوید: مالک دیلمی به سال ۹۶۶ درگذشت و میر در آن زمان کودکی ۵ ساله بود. اما در استادی محمدحسین تبریزی شکی نیست. گویند میرعماد برای تعلیم خط نزد او رفت تا روزی پس از ممارست و مشق خطهای بیشمار قطعهای نوشت و به نزد استاد برد. محمدحسین چون آن را دید به میر گفت اگر چنین توانی بنویس و گرنه قلم فروگذار و چون میر به استاد گفت خود نوشتن او خط و میر را بوسید و گفت که تو از امروز از استادانی. این سخن به منزلهٔ جواز و تصدیق حسن خط میرعماد است.
شاگردان میرعماد
افزون بر آثار بیشمار که هر یک از مفاخر هنر ایرانی است و شاگردان بسیاری که در مکتب میرعماد مستقیم و غیرمستقیم تعلیم دیدند؛ یکی از ویژگیهای میرعماد این است که شاگردان زیادی تربیت کرد. پس از ورود میرعماد به اصفهان شهرت او باعث شد تا شاگردان بسیاری به او روی آورند.
این افراد از طبقات مختلفی بودند و در میان آنان شاهزادگان و درباریان به چشم میخوردند. او مدت ۱۶ سال اقامت در اصفهان شاگردان بسیاری را تربیت کرد. ازجمله معروفترین آنها میتوان به این افراد اشاره کرد:
نورالدین محمد لاهیجی (نورا)
عبدالرشید دیلمی (رشیدا)
میرابراهیم (فرزند میرعماد)
گوهرشاد (دختر میرعماد)
عبدالجبار اصفهانی
محمدصالح خاتونآبادی
جمالا (حاجی جمال بن ملک محمد شیرازی)
نورای اصفهانی
محراب بیک
میر ساوجی
میر یحیی اصفهانی
علاءالدین سبزواری
درویش عبدی بخارائی
میرمحمد مقیم تبریزی
میرزاتقی مستوفی الممالک
ابوتراب اصفهانی (ترابا)
محمدصالح اصفهانی
شمسا شیرازی
عبدالرزاق قزوینی
فیض امیر فیضا (فخرالزمان)
میر محمد علی (شوهر گوهر شاد)
افزون برآن اغلب خوشنویسان پس از میر تا به امروز، از روی آثار بهجا مانده از او مشق کردهاند و بهنوعی شاگرد او محسوب میشوند.
آثار میرعماد
از میرعماد آثار خطی فراوانی به صورت مرقع یا «قطعات متفرقه» به جای مانده است که زینتبخش موزههای معتبر ایران و جهان و مجموعههای شخصی است. برخی از آثار او اکنون به موزهٔ خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شدهاند.
اخیراً به همت هنردوستان ایتالیایی و آمریکایی مجموعهٔ نفیسی از آثار میرعماد حسنی چاپ شده است و به همت موزه متروپولیتن نیویورک در دسترس علاقهمندان خط نستعلیق ایرانی قرار گرفته است.
آثار میرعماد در «مرقع سنپطرزبورگ» یعنی همان مرقع میرزا مهدی خان منشی نادرشاه، که احتمالاً در سالهای انقلاب مشروطه کتابخانه سلطنتی ایران آن را به روسها فروخته است، دیده میشود. این مرقع اخیراً بهطور کامل چاپ شده و صفحاتی از آن به نام «کرشمهٔ ساقی» در ایران انتشار یافته است. رسالهٔ باباشاه اصفهانی نیز به خط اوست.
آثار میرعماد در موزههای ایران و جهان
تحفه الاحرار جامی- قلم کتابت عالی – رقم میرعماد – سال ۱۰۱۶ –کتابخانه کاخ گلستان
گلشن راز شبستری- کتابت خفی عالی – رقم میرعماد- کاخ گلستان
دیوان حافظ – کتابت عالی – رقم میرعماد – کاخ گلستان
گلستان سعدی – کتابت ممتاز – رقم میرعماد – کاخ گلستان
تکلمه النفحات عبدالغفور لاری – کتابت خفی و عالی – رقم میرعماد –سال ۹۹۲ ه.ق – کاخ گلستان
بوستان سعدی – کتابت خفی و ممتاز – رقم میرعماد – کتابخانه مجلس
بوستان سعدی سال ۱۰۱۲ در مجموعه دولتی افغانستان
مثنوی گوی و چوگان رقم میرعماد در همان مجموعه
تحفه الملوک رقم میرعماد سال ۱۰۱۹ در کتابخانه سرکاری رامپور هند
الاسما الحسنی رقم میرعماد در همان کتابخانه
سبحه الابرار جامی رقم میرعماد سال ۹۷۲ در همان کتابخانه
رساله نصایح رقم میرعماد سال ۱۰۰۵ ه.ق
مناجات خواجه عبدالله انصاری رقم میرعماد در همان کتابخانه
زینه الملوک رقم میرعماد در همان کتابخانه
پند نامه جامی به فرزند خود رقم میرعماد در کتابخانه ملک
مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری رقم میرعماد مجموعه دکتر عبدالله فروهر
هفت بند حسن کاشانی رقم میرعماد مجموعه جعفری ادیب اصفهانی
رباعیات خیام رقم میرعماد مجموعه عالی تورک گلدی سفیر ترکیه
مناجات علی در کتابخانه دانشگاه استانبول
مرقع میرعماد سال ۱۰۱۸ و ۱۰۱۲ در کاخ گلستان
مرقع میرعماد در کتابخانه ملی پاریس
مرقع میرعماد سال ۱۰۱۳ کتابخانه دانشگاه استانبول
مرقع میرعماد سال ۱۰۰۳ و ۱۰۲۴ در همان کتابخانه
کتیبهایی با رقم میرعماد در تکیه میر فندرسکی در اصفهان که در اتاقی مجاور آرامگاه او موجود است. بقلم ۲ دانگ و غزل معروف حافظ است:
روضه خلد برین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان است.
عبدالرشید دیلمی
عبدالرشید دیلمی (درگذشت ۱۰۸۱ه.ق) از خوشنویسان و نستعلیقنویسان صاحبنام سده یازده هجری در ایران و هند بهشمار میرود. او خواهرزاده و شاگرد میرعماد بود. در ایران معروف به عبدالرشید و رشیدا و در هندوستان آقارشید و آقا خوانده میشد.
عبدالرشید دیلمی پس از قتل میرعماد از جمله خوشنویسان ایرانی بود که به هند رفت و در دربار شاه جهان و اورنگ زیب فعالیت کرد. وی در آگرا مناصب عالی داشت و مرفه زندگی میکرد.
زندگی عبدالرشید دیلمی
عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میرعماد قزوینی بود. او پس از قتل میر به فرمان شاه عباس، مدتی در اصفهان به سر برد و سرانجام به سال ۱۰۲۴ ه.ق به هندوستان رفت و به دربار شاه جهان پادشاه گورکانی (۱۰۶۹ - ۱۰۳۷هجری) راه یافت و روز به روز مقام او بالا رفت، تا جزو ملازمان خاص گردید.
عبدالرشید دیلمی ضمن کتابت و خوشنویسی خاصه، به تعلیم شاهزادگان، داراشکوه و زیب النساء میپرداخت و به خدمات لایق درباری، از جمله کتابداریِ خاصهٔ سلطنتی، ممتاز گردید.
در کتابخانه سلطنتی تهران نسخهای از "شرح گلشن راز" وجود دارد که در صفحه بدرقه آن، مهر عبدالرشید با سجع: "بندهٔ شاه جهان عبدالرشید دیلمی۱۰۴۰" میباشد.
عبدالرشید، پس از مرگ شاه جهان پادشاه، در دورهٔ کشورداری اورنگ زیب (۱۱۱۸ – ۱۰۶۹ هجری) نیز می زیسته است و در اکبر آباد (آگرا) مرفه زندگی میکرده و در این شهر دارای عمارات عالی و سرا، و رباط و غیره بودهاست.
عبدالرشید از هنرمندانی است که به حسن طینت و آراستگی اخلاق، موصوف و از مراتب دانش بهره مند بوده، لذا مورد احترام اطرافیان و ممدوح شاعران عصر واقع شدهاست.
عبدالرشید از معدود کسانی است که، هنر را برای نفس هنر دوست میداشتهاست. گویند هنگام مرگ میر عماد، که نزدیکان او در اصفهان مخفی بودند، عبدالرشید، سه ماه از خانه بیرون نیامد و در این مدت دوازده بند کاغذ سمرقندی، یا به قول میرزا سنگلاخ هزار و پانصد صفحه، سیاه مشق کرد، با وجود این، به میرزا ابوتراب، شاگرد دیگر میر عماد، میگفت که: "به فریادم برس، که قواعد خط از یادم رفت."
میگویند در اواخر عمر، با کبر سن، ترک مشق نکرد. عبدالرشید در دورهٔ زندگی در ایران، مخصوصاً در شبه قاره، شهرت بسیار و شاگردان و پیروان فراوان داشت. از جمله شاگردان او، به غیر از شاهزادگان سابق الذکر، محمد اشرف خواجه سرا، سعیدای اشرف، عبدالرحمن فرماننویس و میرحاجی را میتوان نام برد که هر یک از آنها، از استادان معروف شبه قاره هند بودهاند.
به واسطه نشر آثار عبدالرشید که مورد پسند عامه خط شناسان و هنر دوستان بود، بسیاری از خوش نویسان معاصر، و حتّی پس از دورهٔ زندگی او، از شیوهٔ وی پیروی کردند، غلام محمد هفت قلمی در تذکرهٔ خود نام بیش از پانزده تن از معاریف خوشنویسان شبه قاره را ذکر کرده که از عبدالرشید پیروی کردهاست. عموم تذکره نویسان شبه قاره اتفاق دارند که تا زمان عبدالرشید، کسی به خوشنویسی او در این سرزمین نیامده است.
روش عبدالرشید در خط نستعلیق، کاملاً مشابه شیوهٔ میر عماد است، و اینکه غلام محمد هفت قلمی گوید که روش میرعلی هروی را به پایهٔ اعلی رسانید، نیز صحیح است و مغایر با این نظریه نیست، چون میر عماد خود نیز تا مدتها تحت نفوذ شیوهٔ میرعلی هروی بودهاست.
"لسان الملک هدایت الله" گوید: رشیدای دیلمی نستعلیق را خوب نوشت و از خط نسخ و ترسل و تعلیق و ثلث و رقاع بهرهٔ کافی داشت. میرزا سید علیخان تبریزی ملقب به جواهر رقم از معاصرین و مصاحبین عبدالرشید، با اینکه خود در دربار سلاطین شبه قاره و نزد مردم، حرمتی داشت، در عین حال پاس احترام عبدالرشید را نگاه میداشت و حتّی بهطور غیرمستقیم از سبک و روش او تقلید و استفاده میکرد.
گویند: وقتی شخصی از قلمدانبردار جواهررقم پرسید که، او از روی خط چه کسانی مشق میکند؟ پاسخ داد یک روز از خط میر عماد و یک روز از خط عبدالرشید.
در تاریخ وفات عبدالرشید اختلاف نظر هست اما غلاممحمد هفت قلمی و برخی دیگر آن را در سال ۱۰۸۱هجری نوشتهاند. سعیدای اشرف در تاریخ وفات او چنین سروده است:
شورش و غوغا فتاد از مرگ ایشان در جهــان
باخبر شد چون که پیر عقــل، از این ماجـــرا
روئی با من کرد و گفت اشــرف بگو تاریخ آن
چون ترا بودند ایشــان اوستــاد و پیشـــوا
گفتم از ارشـــاد پیـر عقــــل در تاریــخ آن
بود با هـم مـــردن آقـا رشیـــد و صـــایبا
آثار عبدالرشید دیلمی
در کتابخانه سلطنتی تهران بالغ بر ۵۲ قطعه با کتابت عالی و خوش ضمن مرقعات و حدود شش رساله و کتاب به خط خوش او موجود است که از آنجمله است: یک نسخه خلدبرین با رقم و تاریخ "به تاریخ شهر جمادی الآخر سنه الف، بدار العباد یزد مرقوم شد کتبه العبدالمذنب عبدالرشید غفر ذنوبه." و نیز نسخهای از ترجمه الصلوه با رقم: "کتبه العبد المذنب عبدالرشید."
همچنین نسخهای از مقالات خواجه عبدالله انصاری، به قلم خوش با رقم: "کتبه عبدالرشید" و نیز یک نسخه چهل کلمه با رقم و تاریخ:"شرّف بکتابتها العبدالحقیر رشید، غفرالله ذنوبه، فی سنه ۱۰۳۲ من الهجره النبویه." و یک نسخه هم ترجیع بند، به قلم کتابت خوش با رقم: "عبدالرشید" در این کتابخانه موجود است.
در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد نسخهای از دیوان فضولی به خط عبدالرشید دیلمی به شماره/۱۹ فرخ در 93 برگ و قطعهای به خط همین عبدالرشید ضمن مرقع شماره/ ۲۰۶۳۶ و قطعه دیگری ضمن مرقع شماره/ ۲۰۶۲۷ و قطعه ئی ضمن مرقع شماره/ ۲۰۶۳۱ و قطعه ئی ضمن مرقع شماره /۲۰۶۴۵ موجود است. گذشته از این در دهلی، سن پترزبورگ، کابل، دانشگاه استانبول، کتابخانه بادلیان آکسفورد آثار زیبائی از خط عبدالرشید موجود است.
این شعر امیر خسرو دهلوی بر کتیبه سردر دیوان خاص در قلعه سرخ دهلی این به خط نستعلیق عبدالرشید خودنمایی میکند:
اگــــر فــــردوس بــر روی زمین است
همین است و همین است و همین است
مالک دیلمی
مولانا مالک دیلمی (۹۲۴-۹۶۹ ه.ق/۱۵۱۸-۱۵۶۲ م) از کاتبان و خوشنویسان اهل فیلواگوش قزوین در قرن دهم هجری است. او از خوشنویسان و نستعلیقنویسان زبردست بهشمار میآید که خطوط جلی و خفی (درشت و ریز) را با مهارت و به درستی مینوشت.
سرگذشت مالک دیلمی
مولانا مالک، معلم شاهزادهٔ صفوی، ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا بود. ابراهیم میرزا پسر بهرام میرزا و برادرزادهٔ سام میرزا، حامی جدی هنر در خاندان صفوی بود. ابراهیم میرزا احتمالاً بهدلیل عدم روحیه جاهطلبی، موردعلاقه شاه طهماسب بود و در ۱۵۵۶م در سن سیزده سالگی دختر شاه یعنی گوهر سلطان را به عقد او درآوردند و به حکومت مشهد که محل سکنی و مدفن پدرش بود گماردند.
او با خود مولانا مالک را بهعنوان معلم نقاشی و سرپرست کتابخانهاش بهمشهد برد. ولی پس از سه یا چهار سال مولانا مالک توسط شاه تهماسب برای نوشتن خط بر روی عمارت جدید سلطنتی به قزوین فراخوانده شد.
این اتفاق نبایستی دیرتر از ۱۵۶۱م باشد او در این زمان مشغول نوشتن نسخه خطی هفت اورنگ جامی شد که خود یکی از مشهورترین نسخههای خطی گردید و اکنون در نگارخانه هنر فریر در واشنگتن است.
اتمام این کتاب با بیست و هشت مینیاتوری که دارد نه سال طول کشید و کار خطاطی آن توسط جانشینانش مثل محبعلی مسئول کتابخانه و رستمعلی (که قبلاً برای بهرام میرزا کار میکرد)، عیشی از هرات و از همه مشهورتر شاه محمود نیشابوری پایان پذیرفت. مالک تا اخرعمر در قزوین و در ملازمت شاه صفوی بود در آن شهر درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.
ویژگیهای فردی مالک دیلمی
مالک هنرمندی مهربان و پرهیزکار بود؛ افزون بر استادی تام در خوشنویسی، شعر میگفت و در معما و موسیقی نیز سررشته داشت. وقت زیادی را صرف مطالعه میکرد و به اغلب علوم متداول زمان مسلط بود. و علوم عقلی را نزد جمال الدین محمود شیرازی فرا گرفت.
صادقی کتابدار دربارهٔ او مینویسد:«مولانا (مالک) به شدت مسلمان، خلیق و مهربان بود. اقسام خط را و به خصوص نستعلیق را خوب مینوشت و استاد خوشنویس زمان خود بود و تا حدی هم فاضل بود و طبع شعر ملایمی هم داشت...».
اساتید مالک دیلمی
بندی از مناجات خواجه عبدالله انصاری به خط مالک دیلمی
در ابتدا نزد پدرش «شهره امیر» تعلیم خط ثلث و نسخ گرفت. بعدها به فراگرفتن نستعلیق پرداخت. مالک هنگامی که رستم علی و حافظ بابا جان به قزوین رفتند از ایشان تعلیم خط نستعلیق گرفت. مالک دیلمی را از جمله شاگردان میرعلی هروی ذکر کردهاند یا حداقل از خطوط او بسیار مشق کرده بود.
شاگردان مالک دیلمی
از شاگردان وی نام محمد حسین تبریزی، شاه محمد مشهدی (جمالالدین محمد مشهدی)، عیشی و قطبالدین یزدی را ذکر کردهاند و سلطان ابراهیم میرزا صفوی و میر صدر الدین محمد نیز از شاگردان او گفته میشوند. میرعماد بزرگترین نستعلیقنویس اعصار، مدتی خط نستعلیق را از مولانا مالک دیلمی تعلیم گرفتهاست.
اشعار مالک دیلمی
ابیات زیر از اشعار اوست:
رسید جــلوه کنان سرو نو رسیــده من
رمید هــوش و قرار از دل رمیــده من
تا به کی یار رقیـب از بهــر آزارم شوی؟
کی بود کز بهر آزارش دمـی یارم شوی؟
این مطلع نیز از اوست:
بهر فریبـــم اول، دام وفـــا نـــهادی
پای دلم چو بستی، دست جفا گشادی
آثار مالک دیلمی
از آثار وی بسیار برجای ماندهاست که در موزهها و مجموعههای شخصی نگهداری میشود و دکتر بیانی اینها را ذکر کردهاست: یک مرقع ممتاز در استانبول، که به امر امیر حسین بیگ و به سرپرستی مالک دیلمی جمعآوری و تنظیم و تزئین شده و مالک خود بر آن مرقع دیباچه ومقدمهای در ذکر ترجمهٔ احوال خوشنویسان و نقاشان و مذهبٌان و دیگر هنرمندان انشا کردهاست و به قلم نستعلیق دو دانگ عالی کتابت نمودهاست.
یک نسخه رسالهٔ «حسن و دل» فتاحی نیشابوری، به قلم کتابت جلی خوش، با رقم: ...سوده مالک، فی سنهٔ ۹۵۴«؛ یک نسخه مناجات حضرت امیر؛ به قلم سه دانگ و دو دانگ و نیم دو دانگ خوش، با رقم: مشقٌهٔ...مالک الدیلمی...بدارالسلطنه تبریز، فی سنهٔ ۹۵۵»؛ قطعهای از مرقع مذکور که غزلی از خود اوست، با رقم: «مشقهٔ ناظمه، غفرذنوبه»؛ یک قطعه به قلم سه دانگ و کتابت خوش، که رقم آن به قلم رقاع کتابت عالی چنین نوشته شده: «نمقه...مالک دیلمی...سنهٔ تسع و ستیٌن و تسعمائهٔ».
عیسی رنگکار
عیسی رنگکار (درگذشتهٔ ۸۷۴ ه.ق) از خوشنویسان و نستعلیقنویسان قرن دهم در قزوین بودهاست. گفته میشود میرعماد از بزرگترین نستعلیقنویسان تاریخ، مدتی در جوانی نزد او تعلیم دیدهاست.
عیسی خوشنویس از رکابداران شاه طهماسب اول صفوی بود و مؤلف کتاب گلستان هنر میگوید که او در اواخر عمر متولی امامزادهای در گناباد شد و در سال ۸۷۴ه.ق درگذشت.
از این رو بعید است که عیسی رنگکار پس از ۵۳ سال سلطنت شاه طهماسب، هنوز حیات داشته و به میرعماد تعلیم داده باشد؛ بنابراین این سخن که در تذکره خط و خطاطان آمده که او از استادان اولیهٔ میرعماد در قزوین بودهاست نمیتواند چندان درست باشد.
زینالعابدین شریفی قزوینی
زینالعابدین شریفی قزوینی ملقب به صدرالکتّاب و ملک الخطاطین فرزند «محمد شریف» از خوشنویسان برجسته سدهٔ اخیر در نستعلیق و شکسته نستعلیق است.
زینالعابدین شریفی از شاگردان استادان نامآوری چون محمد رضا کلهر و عمادالکتاب بودهاست. او از منشیان دربار ناصرالدین شاه بود که هنگام مسافرت شاه به اصفهان به سال ۱۲۶۵ همراه ملتزمین رکاب او نیز به اصفهان رفته و ظاهراً در دوره مظفرالدین شاه در زمره مستوفیان و کاتبان درباری در وزارت انطباعات به خدمت دولتی اشتغال داشتهاست.
شریفی مردی دیندار و در لباس زهد و تقوی زندگی میکرد و چون پای بند به لباس خود بوده در سال ۱۳۲۰ شمسی بر اثر سختگیریهائی که در تهران در این زمینه میشد به خراسان مهاجرت و در آنجا خطاطی را حرفه خود ساخت و زندگی خود را از حقالکتابه مختصر که عایدش میشد میگذراند.
فرزند او جواد شریفی نیز از خوشنویسان پیشکسوت معاصر میباشد. او در تهران به خوشنویسی اشتغال داشت و آثار مختلف چاپ سنگی از او باقی است. آثارش از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ ه. ق دردست است از این رو درگذشتش را پس از ۱۳۳۲ ه. ق میدانند.
خوشنویس نامدار عمادالکتاب در سیاهمشقی که تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۱۰ شمسی (همزمان با ۴ شعبان ۱۳۵۰ قمری) را دارد و در کتاب مرقع زرین چاپ شده از اینکه خبر فقدان ملکالخطاطین را شنیده اظهار تاسف کرده است. از این رو میتوان تاریخ درگذشت او را اندکی پیش از این زمان دانست.
آثار زینالعابدین شریفی قزوینی
برخی از آثار باقیمانده او بدین شرح است:
دیوان حیکم نظامی
سفرنامه عراق عجم ناصرالدین شاه
مثنوی پیر و جوان نصیری
حدیث کسا منظوم
کتاب قطوف الربیع فی الصنوف البدیع
پارسی تألیف ادیب الممالک فراهانی
کتاب الدراالنجفیه ۸. دیوان سعدی
گفتار فرهنگستان پارسی تألیف ادیب الممالک فراهانی
روزنامه تربیت
قانون الریاضه فی سبیلالهدایه
دیوان حکیم سوری
بستان السیاحه
ابدع البدایع شمس العلما
مثنوی گنج زر
تاریخ منطقی
نامه احمدی
دیوان حافظ
احسن الاخلاق
رساله قانون اساسی کشور
ترکی در حال احتضار
دیوان صفی علیشاه
دیوان کامل وحشی
دیوان محیط قمی
کتاب جغرافی
روزنامه شرافت.
میرزا محمدحسین سیفی قزوینی (عمادُالکُتّاب)
میرزا محمدحسین سیفی قزوینی (۱۲۴۰–۱۳۱۵ خورشیدی) ملقب به عمادُالکُتّاب و از استادان خوشنویس خط نستعلیق در یکصد سال گذشته بود که پیرو و گسترش دهندهٔ سبک و شیوهٔ خاص میرزای کلهر است.
زندگی عمادُالکُتّاب
برگی از رسم المشق عمادالکتاب این کتابچه در آموزش خوشنویسی به خطاطان نسل پس از او و سپس از طریق آنان به خوشنویسان معاصر بسیار مؤثر بود. میرزا محمدحسین سیفی قزوینی در قزوین در ۲۷ فروردین ۱۲۴۰ شمسی (۱۲۸۵ قمری) متولد شد و غالب عمرش به کتابت و تعلیم خط نستعلیق گذشت.
پدرش قبالهنویس بود و مادرش از سادات سیفی قزوین، از این رو به این مناسبت سید بودن مادر، میرزا نامیده شد. مدتی نزد میرزا محمدعلی خوشنویس خط آموخت. در چهاردهسالگی برای کار نزد تاجری از اهالی شیروان به بادکوبه رفت. در شانزده سالگی پای پیاده راهی عتبات شد و سه سال در کاظمین ماند و از راه نوشتن خط زندگی کرد.
میگویند آنقدر معیشت بر او سخت بود که حتی نمیتوانست به کربلا برود. سرانجام همراه یکی از علما به کربلا رفت و پنج سال در این شهر و نجف اقامت کرد و ضمن نوشتنِ خط، علوم دینی خواند و سرانجام از تنگدستی به ستوه آمد و به ایران بازگشت. دو سال در تهران ماند و ازدواج کرد.
در سال ۱۲۷۱ شمسی در خیابان ناصرخسرو آموزشگاه خوشنویسی دایر کرد و اسم آن را «دارالکتابه» گذاشت. او نسخهای از شاهنامهٔ فردوسی را برای مظفرالدین شاه خوشنویسی کرد و به این مناسبت لقب «عمادالکتاب» گرفت. در انقلاب مشروطه به جرگهٔ آزادیخواهان پیوست و در کودتای محمدعلیشاهی آوارهٔ کوه و بیابان شد.
پس از فرار شاه مستبد، هفت سال معلم مشق احمدشاه شد. وی قبل از دورهٔ مشروطیت جزو کاتبان وزارت انطباعات و در دورهٔ سلطنت احمدشاه قاجار، مدتی در وزارت داخله، منشی و همان اوقات معلم مشق خط سلطان احمدشاه نیز بود. در چند سال اواخر عمر نیز در دربار پهلوی سمت خوشنویس مخصوص داشت.
او آخرین حلقه از زنجیره استادان قدیم خوشنویسی است که این هنر را به خوشنویسان معاصر پیوند داد. عمادالکتاب از مقلدان سبک خوشنویسی میرزا محمدرضا کلهر بود که پس از فوت او خوشنویس مهم دیگری بر جای نبود. از عمادالکتاب بهعنوان کاملکنندهٔ شیوهٔ کلهر نام میبرند.
او بدون آنکه مستقیم شاگرد کلهر باشد از روی کتابهای چاپی وی به تمرین خط پرداخت و با وفاداری و وسواس زیاد شیوه او را آموخت و بدون آنکه در این شیوه دخل و تصرف زیادی بکند آن را به دیگران منتقل کرد. عمادالکتاب افزون بر نستعلیق در ابعاد بزرگ و کوچک (جلی و خفی) خط نسخ و شکسته نستعلیق را خوش مینوشتهاست.او مروج کتابچههای «رسم المشق» است.
همچنین عمادالکتاب از نقاشی آب رنگ و سیاه قلم سررشته داشتهاست؛ و تصویری از خود او به قلم خودش باقی است. وی قریحه شاعری نیز داشته و گاهی تفننی شعر میسرودهاست.
عمادالکتاب، در طول زندگی خود از لحاظ خدمت به جامعه و روح وطنپرستی، مورد تکریم طرفداران علم و ادب بود و در سال ۱۳۱۳ شمسی نیز به پاس خدمات صادقانهاش، موفق به دریافت نشان درجه یک فرهنگ از وزارت معارف (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعلی) و یک قطعه مدال نفیس از دربار رضاشاه گردید.
دربارهٔ شدت علاقه او به میرزا محمدرضا کلهر چیزها گفتهاند و از جمله مشهور است که وی در خواب نیز از استاد مسلم پیشین خط الهام و تعلیم میگرفتهاست. زندگی عمادالکتاب به سبب عضویت او در گروه تروریستی کمیته مجازات خالی از گرفتاریها نبوده و بجز در اواخر عمر که شغل درباری داشته و چندگاهی بهراحتی و آسایش زندگی کرده، باقی عمرش پر از حوادث ایام بودهاست.
کمیته مجازات
در سال ۱۲۹۴ خورشیدی عضو انجمنی مخفی شد به نام «کمیته مجازات» که به توسط میرزا ابراهیم خان منشی زاده و اسداللّه خان ابوالفتح زاده در تهران تشکیل یافته بود و هدف آن از بین بردن هواداران مؤثر انگلیس در ایران بود. مأموریت نوشتن شبنامههای این کمیته با عمادالکتاب بود و گزارشی از انجام ترور توسط او ثبت نشدهاست.
با خیانت یکی از اعضا، کمیته از هم پاشید و سران آن دستگیر و اعدام شدند. عمادالکتاب هم به پنج سال زندان محکوم شد. در سال ۱۳۰۰، در ۶۰ سالگی از زندان آزاد شد.
عمادالکتاب به توصیهٔ ادوارد براون ایرانشناس معروف از زندان آزاد میشود. عیسی صدیق در کتاب یادگار عمر که به شرح زندگی اش پرداختهاست به این موضوع اشاره میکند. عمادالکتاب مأمور به توقف در قم گردید و مدتها در آنجا تحت نظر بود تا آن که در دوره سلطنت رضاشاه پهلوی آزاد و در دفتر مخصوص دربار مأمور تحریرات گردید.
درگذشت عمادالکتاب
عمادالکتاب در سن ۷۵ سالگی در بیست و ششم تیرماه سال ۱۳۱۵ ه.ش / ۲۷ ربیعالثانی ۱۳۵۵ ه.ق در تهران درگذشت.[۲] و در امامزاده عبدالله شهرری دفن شد.[۴] بر سنگ آرامگاه ابدی این استاد در امامزاده عبدالله اشعار ذیل نقل شدهاست:
دیــدی آخــر چســـان رفت ز دار جهان
عمــاد سیفی که بود مــرد هنرمند و راد
داشت خطی خوبتر ز خط و خـــال بتان
بخوش خطان جهان بود مهین اوســتاد
عمرش هفتاد و پنج در این سرای سپنج
دید بسی درد و رنج ندید روی مـــــراد
آثار عمادالکتاب
عماد الکتاب یک دوره خودآموز خوشنویسی با عنوان «رسم المشق» به چاپ رساند. وی اولین خوشنویسی است که کتابچههای رسم المشق یا رسمالخط را برای استفاده نوآموزان ابداع کرد که این ابتکار عمادالکتاب در رواج دوباره خوشنویسی پس از گسستگی زنجیرهٔ مکتب استادان قدیم بسیار مؤثر بود و نقشی قطعی در فراگیر شدن شیوهٔ خوشنویسی کلهر که او دنبال میکرد داشت.
از دیگر کارهای او کتابت بسیار نفیس شاهنامه فردوسی معروف به «امیربهادری» است که در تهران به چاپ رسیدهاست. او این کتاب را برای مظفرالدین شاه نوشت و به همین مناسبت لقب «عمادالکتاب» گرفت.
وی از سال ۱۳۰۴ شمسی در دفتر مخصوص رضاشاه به سمت فرماننگار مشغول خدمت شد و مأمور تحریر فرامین و نامهها گردید. در سال ۱۳۱۲ شمسی از طرف انجمن آثار ملی، مأمور نوشتن کتیبههای آرامگاه فردوسی در طوس شد و بعد از آن کتیبههای دارالفنون، دانشسرای عالی، مدرسه رضاییه، دانشگاه تهران و دانشگاه معقول و منقول (دانشگاه الهیات فعلی) را نوشت.
عمادالکتاب آثار بسیاری از خود به جای گذاشتهاست که افزون بر موارد پیش گفته کتابت سیاحت نامه استانلی به آفریقا، کتابت نامهٔ دانشوران ناصری در ۱۳۱۸ ه. ق، کتابت ترجیع بند هاتف اصفهانی، کتابت اوصاف الاشراف و نوشتن کتیبههای اطراف صحن خانقاه و مقبره صفی علیشاه و حدیث (ولایت علیبن ابیطالب … الخ) در حضرت عبدالعظیم مقابل صحن حمزه بن موسی بن جعفر و کتیبه سردر ورودی بیمارستان فیروزآبادی در شهر ری و غیره از آثار شیوهای اوست.قطعات و مرقعات بسیار باارزشی از عمادالکتاب در موزهها و مجموعههای خصوصی و دولتی ایران و سایر کشورهای جهان نگهداری میشود.
از آثار نقاشی عمادالکتاب
تصویر یکی از حواریون حضرت مسیح که به خط شکسته و تعلیق زیبا، با رقم: «در ماه رمضان هزار و سیصد و سی… العبد عمادالسیفی قزوینی»؛ تصویر سیاه قلمی کریمخان زند که کلاه مخصوص به سر نهادهاست؛ تصویر دستی که طرز صحیح قلم بهدست گرفتن و خط نوشتن را نشان میدهد…، با رقم: «عمادالسیفی»؛ تصویر خود نقاش به سیاه قلم…، با رقم: «صورت عمادالکتاب سیفی که بهدست خود ساختهاست».
شاگردان عمادالکتاب
عمادالکتاب شاگردان بسیاری داشت، از جمله علی منظوری، ملکالخطاطین، حسن زرینخط، علیاکبر کاوه، ابراهیم بوذری که هر یک به مقام استادی رسیدهاند.[۴] مرحوم علی آقا حسینی یکی دیگر از شاگردان عمادالکتاب بود که خوشنویس معاصر عباس اخوین نزد وی تعلیم دیدهاست. از دیگر آثار ارزشمند عمادالکتاب قطعات سیاه مشق او میباشد که در نوع خود از لحاظ اسلوب بینظیر است.
رسانهها
بخشی از سریال تلویزیونی هزاردستان به کارگردانی علی حاتمی که بعدها به صورت مجزا و با نام کمیته مجازات نیز عرضه شد برداشت آزادی است از این وقایع مربوط به کمیته مجازات که جزئیات آن با حقایق تاریخی دقیقاً انطباق ندارد.
شخصیت «رضا تفنگچی» در این فیلم با بازیگری جمشید مشایخی آمیختهای از شخصیت عمادالکتاب و کریم دواتگر در روایتی شخصی از نظر کارگردان است.
زین العابدین قزوینی(معجز نگار)
زین العابدین قزوینی ملقب به «معجز نگار» فرزند «عبدالنبی محدث قزوینی» از خوشنویسان و نسخنویسان مشهور سده سیزدهم هجری بود. او کاتب مخصوص فتحعلیشاه قاجار بوده است که بههنگام اقامت این پادشاه در شیراز به دربار راه یافت و مورد عنایات خاص او قرار گرفت و به «معجز نگار» ملقب و مفتخر گردید.
زین العابدین علاوه بر خوشنویسی، شاعری لطیفطبع بودهاست. آثار خوشنویسی او بین سالهای ۱۲۱۳ تا ۱۲۴۷ ه.ق دیده شده که با بهترین خطوط استادان این فن برابری میکند.
آثار زین العابدین قزوینی
از آثار بهجا مانده او میتوان به این موارد اشاره کرد:
یک قطعه مذهّب نسخ کتابت جلی و رقاع کتابت عالی، با رقم: "نقلت عنخط الاستاد محمدهاشم الاصفهانی...ابن عبدالنبی القزوینی...فی سنهٔ ۱۲۱۷"
"دعای احتجاب" جانمازی جلد روغنی، تماماً مذهّب مرصع، نسخ کتابت جلی و خفی و رقاع ممتاز، با رقم: "کتبه العبد الاقل ابن عبدالنبی رضی الله زینالعابدین قزوینی بمحروسهٔ یزد، سنهٔ ۱۲۱۳"
بیاض "مناجات" خواجه عبدالله به خط رقاع کتابت خفی خوش بلکه عالی، با رقم: "حسبالفرمان ...محمدولی میرزا...زینالعابدین بتحریر...پرداخت..."
"سور و ادعیه" نیم ربعی، دو صفحهٔ اول متن و حاشیهٔ مذهّب با جلد روغنی و به خط نسخ کتابت و رقاع کتابت خوش، با رقم: "قد تشرفت بتحریر...سنهٔ ۱۲۱۹ الهجرهٔ...ابن عبدالنبی قزوینی...زینالعابدین"
یک رقعه نسخ کتابت عالی، با رقم: "کتبه العبد الواثق بالله الغنی زینالعابدین بن عبدالنبی".
منابع:
محمد احصایی خوشنویس و پیشگام هنر نقاشیخط، مجلهٔ کیهان فرهنگی، مرداد ۱۳۶۵ شماره ۲۹
«علی اکبر پگاه». انجمن خوشنویسان قزوین
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. انتشارات علمی. چاپ دوم. تهران ۱۳۶۳ش ص ۵۹۴
فضایلی، حبیبالله، اطلس خط، چاپ دوم ۱۳۶۲ اصفهان، انتشارات مشعل اصفهان، ص ۵۲۲–۵۵۲ص۵۳۳-۵۳۶
مجلهٔ بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
پیدایش و سیر تحول هنر خط، انتشارت یساولی، چاپ دوم ۱۳۶۰ ص ۱۴۹
مشاهیر قزوین، مهدی نورمحمدی، چاپ سوم ۱۳۸۹.
شکیباپور، عنایتالله. اطلاعات عمومی. چاپ هفتم، کتابفروشی اشراقی، ۱۳۴۸ش. ص۵۴
تذکرهٔ خطاطین: ص ۳۹ و ۴۱
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. تهران ۱۳۶۳ش ج ۲ ص ۳۹۳
خوشنویسان ایرانی در سرزمین هند و پاکستان
رامپوری، سید احمد. مرقع خوشنویسان مختصر تذکره خطاطان هند و ایران (به زبان اردو)،
فضایلی، حبیبالله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش
زعیمی، خسرو. «از نستعلیق تا نستعلیق». ماهنامه هنر و مردم، دوره ۱۶، ش ۱۸۱، آبان ۱۳۵۶ش
قلیچخانی، حمیدرضا (۲۷ خرداد ۱۳۸۹). «فهرست خوشنویسان دوران قاجار تا معاصر». پایگاه اطلاعرسانی خوشنویسی ایران.۳ دی ۱۳۸۹.
«میرزا زینالعابدین شریفی قزوینی». وبگاه ویستا.۳ دی ۱۳۸۹.
مرقع زرین؛ اوراقی زرین از استادان خوشنویس. گردآورنده: اویس وفسی. ناشر: اطلاعات. چاپ اول، نوروز ۱۳۶۵.
در پایان:
جا دارد که از دلسوزی، همراهی و توجه اساتید معظم، متعهد، متدین و مجاهدِ خود در کسوت شاگردی، از زحمات ارزشمند استاد مسعود نجابتی و عبدالرسول یاقوتی، سید حسن موسی زاده، ناصر طاووسی و ابوالفضل خزائی تقدیر و تشکر نمایم.
شاگرد شما، ابوالفضل رنجبران
© کلیه حقوق متعلق به صاحب اثر و پرتال فرهنگی راسخون است. استفاده از مطالب و آثار فقط با ذکر منبع بلامانع است.