«و هیچ تر و خشکی نیست مگر این که در کتابی روشن [ثبت] است» (2) و «ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکرده ایم». (3)
با این حال می بینیم مطالب بسیاری است که در قرآن سخنی از آنها به میان نیامده است. این دوگانگی چگونه حل می شود؟
پاسخ اجمالی:
دربارهی این آیات می توان دو احتمال کلی را مطرح نمود. طبق یک احتمال مراد از آیات یاد شده لوح محفوظ یا علم الهی و در یک جمله، چیزی غیر از کتاب قرآن است. در این صورت اشکال به کلی مرتفع می شود.
در احتمالی دیگر، مصداق این آیات همین کتاب قرآن است؛ ولی در تفسیر «کامل بودن قرآن» دو وجه وجود دارد:
الف) قرآن تمام چیزهایی که به هدایت و تربیت انسان ها مربوط است را شامل است نه مطالبی که در این راستا نباشد؛
ب) قرآن متشکل از ظاهر و باطن است و بسیاری از مطالب در بخش بطون قرآنی نهفته است که از دسترس عموم مردم خارج است و خداوند علم به آنها را در اختیار پیامبر و امامان معصوم قرار داده است. پس نباید توقع داشته باشیم که ما مخاطبان عادی قرآن، جزییات علوم را در آن بیابیم.
پاسخ تفصیلی:
شکی نیست که قرآن، معجزهی جاوید پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است و اعجاز آن از جهات گوناگونی به اثبات رسیده است. قرآن با روشنگری های علمی و توجه وافر خود، پا در میدان مبارزه با جهل و ظلمت گذاشت و به علم آموزی و تفکر دعوت نمود.
اما اینک بحث بر سر این مطلب است که آیا تمام علوم بشری (علم به معنای عام که شامل علوم عقلی، نقلی و تجربی می شود) با تمام دقایق و ظرایف آنها، در لابهلای آیات قرآن، نهفته است، یا نه؟
اگر جواب مثبت است به چه شکل و اگر منفی است تکلیف آیاتی که خبر از بودن همه چیز در قرآن می دهد چه می شود؟
در اینجا دو نظریهی عمده وجود دارد که پس از بیان هر یک به نتیجه گیری نهایی خواهیم پرداخت:
الف. قرآن دربرگیرندهی تمام علوم است:
کسانی که معتقدند همهی علوم در قرآن وجود دارد دلایلی را ارائه داده اند. از جمله به ظاهر آیات محل بحث (4) اشاره کرده، قایلند قرآن وجود کَتبی جهان تکوین و خلاصه ای از اسرار آفرینش است؛ از این رو همهی علوم حتی مسائل فیزیک، شیمی و ریاضی در آن وجود دارد و اگر ما نتوانیم آنها را از قرآن بیابیم، علتش این است که عقل ما، از درک و استخراج آنها قاصر است و بشریت در آینده پیشرفت می کند و همهی مسائل را از قرآن به دست می آورد. (5)
مرحوم فیض کاشانی در ذیل آیهی 89 سورهی نحل می گوید:
«علوم انسان دو گونه است: اول: علوم مستفاد از حس که به وسیلهی تجربه و حواس به دست می آید. این علوم، متغیّر، فاسد شدنی، محصور و متناهی است و بیشتر علوم مردم این گونه است. دوم: علومی که از مبادی، اسباب و غایات بر وجه عقلی و غیرمتغیر، به دست می آید و آن «علم به مسبب الاسباب» است و این علم، ضروری، کلی و محیط به امور و احوال است و شک، تغییر و غلط در آن نیست و این علم مانند دانش خدا به اشیاء و علم ملائکه، انبیاء و اوصیاست که به احوال موجودات، در گذشته و آینده آگاهی دارند و هر کس کیفیت این علم را بداند، معنای آیهی «تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» را می فهمد و متوجه می گردد که همهی علوم و معانی، در قرآن هست و هر امری خودش یا مقومات، اسباب، مبادی و غایات آن، در قرآن وجود دارد». (6)
صاحبان این نظریه در استدلال بر مدعای خود همچنین از بطون قرآنی که در روایات نیز بدان اشاره شده است (7) بهره برده اند.
از این گذشته به روایاتی از معصومین (علیهم السلام) که صراحتاً قرآن را جامع علوم، معرفی نموده اند استناد می کنند؛ از جمله به این روایت از امام صادق (علیه السلام) که فرمود:
«به درستی که من هرچه در آسمان ها و زمین است را می دانم، هرچه در بهشت و جهنم است را می دانم، هرچه واقع شده یا می شود را می دانم.» سپس کمی مکث فرمود و مشاهده کرد که این مطلب برای شنوندگان دشوار آمده است؛ پس فرمود: «این مطلب را از قرآن می دانم؛ به درستی خداوند می فرماید: قرآن بیان کنندهی همه چیز است». (8)
.jpg)
ب. قرآن دربرگیرندهی تمام علوم نیست:
قایلین به این نظریه بر سخن خود چنین استدلال می کنند که قرآن کتاب هدایت اخلاقی، تربیتی و دینی انسان است و نازل شده تا انسان ها را به سوی فضیلت ها و خداشناسی هدایت کند. بنابراین ضرورتی ندارد که قرآن مسائل همهی علوم را با تفصیلات و فرمول های آنها، بیان کند؛ بلکه اشاراتی به آیات الهی در زمین و آسمان برای سیر در ملکوت و تفکر در صنع الهی کافی است تا به هدف تربیت و تزکیهی انسان ها نایل شود و بعید نیست همان طور که بعضی از مفسرین هم گفته اند منظور از «بیان همه چیز» بودن قرآن، مسائل دینی و هدایتی مردم باشد. (9)
یکی از صاحبنظران، در این باره می گوید:
«لازم نیست قرآن در یک مسألهی علمی، حتماً نظریه داده باشد؛ زیرا قرآن درصدد و در جایگاه حل مسائل علمی نیست؛ البته آنچه فرموده حق است و اگر اشاره ای به نکته ای علمی داشته باشد و لفظ قرآن به راستی بر آن دلالت کند حق است و جای هیچ حرفی نیست». (10)
این گروه قایلند که نمی توان به ظاهر آیات محل بحث اخذ نمود چرا که احتمالات متعددی می توان در این آیات داد؛ مثلاً منظور از آیات محل بحث، کتابی است نزد خدا که همهی امور گذشته و آینده را دربر دارد (لوح محفوظ)، (11) یا علم خداست (12) یا علم امام مبین است. (13) بنابراین به طور قطع نمی توان به قرآن نسبت داد که می گوید همهی علوم و معارف در آن موجود است.
با جمع بندی استدلال های هر دو نظریه (موافق و مخالف)، می توان چنین گفت که ظاهر قرآن بیانگر معارف متناسب با هدایت انسان هاست و بیان علوم جدید با جزییاتشان هدف ظاهر قرآن نیست.
آری! قرآن دارای بطون است و اگر اثبات شود که این بطون شامل همهی علوم دینی و دنیایی است می توان قرآن را جامع همهی علوم دانست؛ ولی علم به بطون قرآن فقط در اختیار پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان معصوم (علیهم السلام) است و نمی توان گفت چرا ما افراد عادی این علوم را در قرآن نمی یابیم؟
آنچه بیان شد در صورتی است که مراد از «کتاب» در آیات محل بحث را «کتاب قرآن» بدانیم؛ اما اگر منظور از «کتاب» را «لوح محفوظ»، «علم الهی» و... بدانیم در این صورت، دیگر جایی برای این شبهه باقی نمی ماند.
محمد رشید رضا، در ذیل آیهی شریفهی «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ» (14) میگوید:
«اگر مراد از کتاب، «علم الهی»، یا «لوح محفوظ» باشد، عمومیت آیه به ظاهرش محفوظ است (یعنی تمام چیزها و امور دین و دنیا در علم الهی موجود است)؛ اما اگر منظور از کتاب، «قرآن» باشد منظور، هدایت الهی است؛ پس همه چیز که مربوط به اقسام هدایت است، در قرآن بیان شده است. (15)
علامه طباطبایی (قدس سره) نیز در ذیل آیهی شریفهی «وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیءٍ» (16) می گوید:
«ظاهراً مراد از «کل شیء» هر چیزی است که به هدایت مربوط باشد، هر چه که مردم در مورد مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شرایع الهیه، قصص و موعظه ها احتیاج دارند، قرآن به آن هدایت کرده و بیان نموده است و ما از ظاهر الفاظ قرآن و مقاصد آن، همین مطلب را متوجه می شویم؛ اما در روایات نقل شده است که در قرآن، علم گذشته و آینده تا قیامت، موجود است و اگر این روایات صحیح باشد، منظور از «تبیان» اعم از دلالت لفظی است؛ پس شاید اشاراتی از غیر طریق دلالت لفظی دارد و اسراری را کشف می کند که فهم عرفی، به آنها راهی ندارد». (17)
حاصل این که، تنافی ای میان آیات مزبور وجود ندارد.
پینوشتها:
1. «وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ» نحل (16) / 89.
2. «وَلَا رَطْبٍ وَلَا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ» سورهی انعام (6) / 59.
3. «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ» سورهی انعام (6) / 38.
4. نحل (16) / 89؛ انعام (6) / 38 و 59.
5. در تفسیر «مجمع البیان» وجود همهی علوم دنیایی، علوم بشری و معارف دینی در قرآن، به عنوان یک احتمال ذکر شده است. (مجمع البیان، ج 4، ص 460، ذیل آیهی شریفهی 38 سورهی انعام)؛ جلال الدین سیوطی نیز در «الاتقان» همین قول را انتخاب کرده است و به آیات فوق الذکر استشهاد نموده است. (الاتقان، ج 4، ص 38)؛ غزالی نیز همین قول را برگزیده است. (ر.ک: احیاء العلوم، ج 1، ص 289).
6. تفسیر الصافی، ج 1، ص 57.
7. میزان الحکمه، ج 8، ص 94-95؛ احیاءالعلوم، ج 1، ص 289.
8. تفسیر الصافی، ج 1، ص 57.
9. مجمع البیان، ج 4، ص 460؛ الکشاف، ج 2، ص 628؛ المیزان، ج 12، ص 325.
10. معارف قرآن، ص 229.
11. مجمع البیان، ج 6، ص 586؛ ذیل آیهی شریفهی 38 سورهی نحل؛ الکشاف، ج 2، ص 21 و 31؛ الجواهر، ج 4، ص 37.
12. الکشاف، ج 2، ص 31، ذیل آیهی 59 سورهی انعام.
13. البرهان، ج 2، ص 435.
14. انعام (6) / 38.
15. تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، ج 7، ص 395. همچنین طنطاوی در تفسیر خود، «لکل شیء» را امور دینی می داند. ر.ک: تفسیر الجواهر، ج 8، ص 130، ذیل آیهی 89 سورهی نحل. ابواسحاق ابراهیم بن موسی الشاطبی در کتاب «الموافقات» ظهور آیات را شدیداً انکار می کند و دکتر ذهبی نیز، در «التفسیر و المفسرون» با او همراهی می نماید. ر.ک: التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 489.
16. نحل (16) / 89.
17. المیزان، ج 12، ص 325 (با تلخیص).
منبع: پاسخ به شبهات قرآنی (ناسازگاری در قرآن، توهم یا واقعیت)، گروه نویسندگان، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ اول، 1391ش.