
حديث خوبان
چاه دنيا
اما اين چاه،دنياست که پراست ازآفتها و بلاها و مصيبتها و آن دو شاخه عمرآدمي است و آن دو موش سياه و سفيد شب وروز هستند که عمر آدمي را پيوسته پيش برده و به پايان مي برند و آن چهارافعي اخلاط جهارگانه اند،(سوداء و صفرا و بلغم و خون )هستند که به منزله زهرهاي کشنده اي هستند که آدمي نمي داند چه وقت آنها به هيجان مي آيند و صاحب خود را هلاک مي کنند،و آن اژدها مرگ است که منتظراست و پيوسته درطلب انسان است،و آن عسل که فريفته آن شده بود و او را ازهمه چيزغافل کرده بود لذت ها و خواهش ها و نعمت ها و عيش هاي دنياست .(عين الحيات/ج1/ص526)
مؤلف گويد:براي غفلت آدمي ازمرگ و هول و هراس هاي پس ازآن و اشتغالش به لذات زودگذر و فاني دنيا ،مثلي بهتر از اين در مطابقت با موضوع مثل ذکرنشده ،پس شايسته است که خوب در آن تامل شود تا شايد موجب تنبه و بيداري ازخواب غفلت گردد.
[منازل الاخره/ص139]
احترام به مادر
«پدرم مقيد بودند که مادرم در رفاه و آسايش باشند .هرگاه با هم به مسافرت مي رفتيم اين توجه،بيشترازهميشه مي شد.خودشان کارهاي منزل را انجام مي دادند ،جارو مي کردند ،ظرف مي شستند وهمه چيزرا مهيا مي کردند .گاهي که مادرم به کاري مشغول مي شدند مي گفتند:
شما ديگرکارنکنيد .در منزل به اندازه کافي زحمت مي کشيد،مسافرت آمده ايم تا شما استراحت کنيد.
يک بارمريض شده بودم و حالم خيلي بد بود.وقتي از نزد دکتر برگشتيم مادرم گفتند:
-زودتر برو داخل خانه تا حالت بدترنشود.
و من هم با شتاب وارد منزل شدم .بعد که پدرم مرا تنها ديدند فرمودند:
-ازتوانتظار نداشتم جلوتر ازمادرت قدم برداري .»
[برگرفته ازکتاب ؛آينه آفتاب /احمد لقماني ]
واي از روز محاسبه
[برگزيده ازمنازل الاخره/103]
منبع:نشريه راه قرآن ،شماره 24.