مقدمه
بررسیهای کارشناسانه، عوامل مختلفی را برای رکود فعالیتهای اقتصادی و به تبع آن برای عقبماندگیهای همهجانبه نشان میدهد که عبارتاند از:نبود ساختارهای مناسب اجتماعی و سیاسی، سلطه بیگانگان، نبود برنامهریزیهای کارآمد، رشد بیرویه جمعیت، نبود عدالت اجتماعی، پایین بودن سطح زندگی، کمبود منابع طبیعی، واردات بیرویه، نبود سازوکار جذب سرمایهها، مصرفگرایی افراطی، بیبهره بودن از ابزارهای پیشرفته صنعتی و فناوریهای جدید، نبود نیروی کار ماهر و متخصص، نبود نظام آموزشی کارآمد، نبود فرهنگ تعاون و همکاری، رواج فرهنگ غلط در زمینه کار و تولید، فقر و بیسوادی مردم، افزایش بیکاری و از بین رفتن زمینههای اشتغال، نبود امنیت، بهرهبرداری نامناسب از وامهای خارجی، ناکارآمدی قوانین و مقررات، کوتاهی دولتها در حمایت و نظارت و کنترل و... .
بدیهی است در رکود فعالیتهای اقتصادی هر کشوری، همه این عوامل نقش ندارند. ممکن است وجود چند نارسایی، سبب رکود اقتصاد جامعهای شود. بر این اساس، در هر کشوری باید با توجه به آسیبهای موجود در آن، برنامهریزی و اصلاحاتی انجام بگیرد.
در هر حال، با جمعبندی مجموعه آسیبها و نارساییها میتوان چنین نتیجه گرفت که از راه اجرای چند اصل، امکان رونق بخشیدن به کار و افزایش میزان سرمایهگذاری و ارتقای تولید میسر است که در ادامه به بیان این موارد میپردازیم.
۱. اصلاح برخی برداشتهای نادرست فکری، فرهنگی و اعتقادی
عناصر و عوامل فرهنگی، زمانی اثر مثبت در پی دارند که به ارزش تبدیل شوند و حالت ارزشبودن خودشان را حفظ کنند. در این صورت، آنها انگیزههای قوی و واکنشهای اثرگذاری را در رفتار افراد ایجاد میکنند.وقتی مجموعه عناصر فرهنگی، بهصورت منظم و پویا، واکنشهای سازندهای را برای افراد ارائه کرد، این کار سبب ایجاد دگرگونی در همه عرصههای اجتماعی، از جمله فعالیتهای اقتصادی میشود. از این رهگذر، فرهنگ درست، زمینه حرکت بهسوی تعالی را در جامعه فراهم میسازد، اما اگر این ویژگی از عناصر فرهنگی گرفته شود، کمکم رکود و سستی و تنآسایی و شانه خالیکردن از مسئولیتهای فردی و اجتماعی شیوع پیدا میکند.
در نهایت، فرهنگ بهصورت یک مانع بزرگی در برابر هر گونه تحول و دگرگونی سازنده درمیآید. اولین و مهمترین گام در راه تلاش برای پیشرفت، اصلاح دیدگاه افراد درباره این قبیل مفاهیم و تبیین معنای درست آنهاست که در ادامه به آنها اشاره میکنیم:
الف) تبیین مفهوم تقدیر روزی انسان
در آیات مختلف و نیز روایات فراوانی، تصریح شده که روزی هرکس را خداوند تعیین کرده است:«اِنَّ الله هوَ الرَّزاق؛ خداوند روزیرسان است». (ذاریات: 58)

«إِنّ رَبّک یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ؛ پروردگار تو در رزق و روزی هر کس که بخواهد گشایش میدهد یا تنگ میگیرد». (اسرا: 30)
در روایتی امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) میفرماید:
«بهره هر کسی، همچون قطرههای باران است که از آسمان به زمین فرود میآید، به هر کس هر اندازه که سهم اوست (کم یا زیاد) میرسد.»1
ایشان در جای دیگری میفرماید:
«(خداوند) روزی انسانها را مقدر ساخت و آنگاه آنها را زیاد و کم و به تنگی و فراخی عادلانه، تقسیم کرد تا هرکس را بخواهد، به وسعت روزی یا تنگی آن بیازماید و از طریق سپاسگزاری و شکیبایی، توانگر و تهیدست را آزمایش کند».2
ب) تبیین مفهوم توکل
به نظر گروهی از افراد، برخی آیات و روایات واردشده درباره توکل مانند «وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر کس به خداوند توکل کند، خداوند برای او کفایت میکند» (طلاق: 3)، «لَوْ تَوکلْتُم عَلی الله حَقّ تَوکلِهِ لَرَزَقُکم کما یرزقُ الطیرَ؛ اگر شما بهصورت شایسته بر خداوند توکل کنید، خداوند روزی شما را تضمین میکند، همان گونه که به پرنده روزی میدهد»،3 به تحمل رنج کار و تلاش، نیازی نیست. همین قدر که انسان توکل به خداوند داشته باشد، مشکلاتش حل میشود.بدیهی است، چنین برداشتهای نادرستی در درک نکردن معنای درست توکل در فرهنگ اسلامی ریشه دارد. با دقت در موارد توصیه به توکل درمییابیم، معمولاً توکل در جایی مطرح میشود که تشویق به عمل هم هست. به گفته استاد مطهری (رحمه الله)، توکل در قرآن مفهومی حماسی و زنده دارد.

ج) تبیین مفهوم زهد و قناعت
با جمعبندی روایاتی درباره زهد، میتوان دریافت، زاهد کسی است که شیفته و دلبسته دنیا نیست و آرزوهای بلند دنیایی ندارد و در برابر نعمتها شاکر است و با از دست دادن نعمت، غمگین و با بهدست آوردن آن، خوشحال نمیشود و به مقدار نیاز و در حد کفاف، از نعمتها بهرهبرداری میکند و دلباخته آخرت و نعمتهای اخروی است.معنای زهد و روش زاهدانه زندگیکردن به این معنا نیست که اگر تولیدات فراوان شد و همه مردم از حداقل امکانات زندگی بهرهمند شدند، حق نداشته باشند از امکانات بیشتر استفاده کنند، بلکه باید وضعیت اقتصادی هر زمان و وضع عمومی مردم را در نظر گرفت؛ از این رو، در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام)، وضع اقتصادی مردم بسیار نامناسب بود.
بنابراین، سطح زندگی آن بزرگواران همانند عموم مردم و حتی پایینتر از آنها بود، ولی وقتی وضع تغییر کرد و نوع زندگی مردم بهتر شد، شیوه بهرهبرداری از نعمتها نیز دگرگون شد. بر این اساس، وقتی عباد بن کثیر بصری، به امام صادق (علیه السلام) اعتراض میکند که جد شما لباس ساده میپوشید، شما چرا لباس خوب پوشیدهاید؟ حضرت در پاسخ وی فرمود:
«علی (علیه السلام) در زمانی زندگی میکرد که لباسش مناسب همان زمان بود. اگر مثل آن لباس در این زمان بپوشیدیم، مردم میگویند: این شخص ریاکارانه، خود را عابد نشان میدهد».4
بنابراین، زهد و قناعت، مانع رشد و توسعه اقتصادی نیست و سبب رکود تلاش در عرصههای کار و سرمایه و تولید نمیشود؛ زیرا «اِنَّ اللهَ جَمِیلٌ یحبُّ الجَمالَ وَ یحبُّ انَ یری اَثَر النِّعمةِ عَلی عبده؛ خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و نیز دوست دارد اثر نعمت را بر بندهاش ببیند».5
۲. ترویج و تبیین دیدگاه اسلام در زمینه فعالیتهای اقتصادی
اسلام بهعنوان یک برنامه کامل هدایت بشر، به تمام ابعاد زندگی انسان توجه کرده است و در هر زمینهای، طرح و برنامه خاصی دارد. آشنایی با نظام اقتصاد اسلامی و مجموعه رهنمودهایی که اسلام درباره فعالیتهای اقتصادی دارد، بسیار ضروری است.تنها از راه دستیابی به الگوی اقتصاد اسلامی است که بشر میتواند از نابسامانیهای ناشی از بهکارگیری اقتصاد سرمایهداری و سوسیالیستی نجات یابد؛ زیرا این نظام، بر اساس خواست افراد نیست، بلکه بر اساس نیازهای واقعی انسان و اقتضائات و قوانین و مقررات حاکم بر نظام هستی طراحی شده است، اما متأسفانه غفلت مسلمانان و حاکمیت طاغوتها در طول تاریخ و نفوذ فرهنگ و ملاکهای مورد نظر قدرتهای مسلط جهانی، سبب شده است آموزههای اسلامی به فراموشی سپرده شود.
اینک ضرورت دارد در روند احیای تمدن اسلامی که با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شده است، مجموعه آموزههای اقتصادی اسلام در قالب طرحی منسجم ارائه شود و از راه تحقق اهداف مورد نظر آن، زمینه برای حاکمیت نظام اقتصاد اسلامی فراهم شود. پیشنیاز این امر مهم، آشنایی با جنبههای گوناگون آموزههای اقتصاد اسلام است. از این دیدگاه میتوان به موضوعات بسیاری پرداخت. با در نظر گرفتن هدف این نوشته، به بیان چند نمونه بسنده میشود.
الف) کار در اسلام
کار و تلاش در آموزههای اسلامی، جایگاه والایی دارد. رسیدن به تمام اهداف از راه تلاش میسر میشود. از مجموعه رهنمودهای واردشده در زمینه کار چنین بهدست میآید:آفرینش جهان و انسان به گونهای انجام شده است که انسان از طریق کار و تلاش به خواستهای خود دسترسی پیدا کند. در قرآن کریم میخوانیم:
«خداوند شما را از خاک آفریده و شما را برای آبادسازی آن گماشته است.»6
همچنین امام سجاد (علیه السلام) میفرماید:
«سپاس خداوندی را که... در بدن ما اندامهایی را که برای کارکردن لازم است آفرید.»7
خداوند در قرآن کریم نیز میفرماید:
«از جمله رحمتهای خداوند این است که... روز را آفرید تا در آن به جستوجوی نعمتهای او برخیزید».(قصص:73)
ب) برادری مؤمنان در اسلام
اسلام، افراد جامعه اسلامی را برادران ایمانی یکدیگر معرفی میکند. خداوند در قرآن کریم میفرماید:«إِنّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛
همانا مؤمنان با هم برادرند». (حجرات: 10)

از این رهگذر، مؤمنان در برابر همدیگر حقوقی دارند. در جامعهای که اعضای آن برادر یکدیگر بهشمار میآیند، امکان ندارد افراد به وضع همدیگر بیتوجه باشند. برای نمونه، در حالی که عدهای در مشکلات اقتصادی دست و پا میزنند، ممکن نیست عدهای دیگر در انواع نعمتها غرق باشند و به هر نوع عیش و نوش مشغول باشند که دلشان میخواهد.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) میفرماید:
«مسلمان، برادر مسلمان است. به او ستم روا نمیدارد و او را تسلیم (حوادث) نمیکند. هر کس در پی برآوردن نیاز برادرش باشد، خدا نیاز او را بر میآورد و هر کس اندوهی را از مسلمانان دور کند، خدا در مقابل، اندوهی را از اندوههای روز قیامت از او دور خواهد کرد و هر کس مسلمانی را بپوشاند، خدا در قیامت او را خواهد پوشاند».8
امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) با اشاره به حقوق برادری دینی، چنین میفرماید:
«لایشبعُ المؤمنُ وَ اخوُهُ جائعٌ؛
مؤمن در حالی که برادر دینیاش گرسنه است به سیر بودن راضی نمیشود».9
امام صادق (علیه السلام) نیز میفرماید:
«مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادر مسلمانش این است که اگر برادرش گرسنه باشد، او سیر نخورد و اگر برادرش تشنه است، سیراب نشود و هر گاه برادرش جامه ندارد، جامه (زیاد) نپوشد. پس حق مسلمان بر برادر مسلمانش، چه حق بزرگی است».10
بر اساس این روایات، باید بین مؤمنان، الفت و مهربانی حاکم باشد که در مشکلات زندگی، پشتیبان و حامی یکدیگر باشند و اگر یکی از آنها یا گروهی از آنان، دچار مشکل شدند، بقیه وارد میدان شوند و برای حل مشکل و گرفتاری او چاره بیندیشند.
ج) مواسات در اسلام
طبق آموزههای اسلامی، مؤمن حقیقی کسی است که به مواسات پایبند باشد. امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) روایت کرده است:«هر کس به فقیر مواسات کند (او را در مال خود شریک نماید) و داد مردم را بستاند، مؤمن راستین است».11
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید:
«بهترین برادران (دینی) تو کسی است که با تو به مواسات رفتار کند. (تو را در مال خود شریک سازد) و بهتر از او کسی است که تو را از دیگران بینیاز سازد.»12
آن حضرت در روایت دیگری فرموده است:
«برترین مرتبه جوانمردی، و مواسات با برادران دینی، یعنی مال بخشیدن به آنهاست و همانند ایشان زندگیکردن است».13
به اندازهای مواسات اهمیت دارد که از جمله ملاکهای شناخت شیعیان واقعی شمرده شده است. امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«شیعه ما را با سه چیز امتحان کنید... با مواسات مالی با برادران خویش و چگونگی اجرای آن».14

د) تعاون همگانی در اسلام
بدون تردید، هیچ امری همانند همکاری همگانی در پیشبرد اهداف و تحقق برنامههای جامعه اثرگذار نخواهد بود. امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) میفرماید:«خوضُ النّاسِ فِی الشَّیءِ مُقَدمةُ الکاَئِن؛
رویآوردن مردم برای انجام دادن کاری، مقدمه تحقق و انجام آن است».15
بر این اساس، آن حضرت در جای دیگری میفرماید:
«انّما عمودُ الدِّینِ وَ جماعُ الْمُسلِمینَ... العامةَ مِنْ الاُمَّةِ؛
قوام جامعه اسلامی و عامل اصلی رشد و تعالی آن، تودههای مردماند».16
از راه مشارکت همگانی، همه مشکلات جامعه حلشدنی است. یکی از معضلات مهم اجتماعی، که در روایات برای حل آن به اصل تعاون و مشارکت عمومی تأکید شده است، موضوع فقر و نداری است. امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) از جامعه اسلامی میخواهد:
«فُقراءُ المسلِمینَ اَشْرَکوهم فی مَعیشَتِکم؛
بینوایان مسلمانان را در زندگی، شریک خویش سازید».17
۳. توجه به سنتهای الهی در تدبیر جوامع
بر اساس جهانبینی اسلامی، از جمله اموری که در رشد و توسعه فعالیتهای اقتصادی، مانند افزایش سرمایه و تولید محصولات مورد نیاز جامعه، اثرگذار است، رعایت این سنتهاست. این سنتهای الهی فراوان است. برای نمونه به بعضی از آنها اشاره میشود:الف) پایبندی به ایمان و تقوای الهی؛
ب) استغفار از گناهان؛
د) پرداخت زکات مال؛
ه) رعایت عدل و داد.

۴. استفاده از تجربیات و دستاوردهای علمی
بخش چشمگیری از دستاوردهای علمی در بستر فعالیتهای اقتصادی تحقق یافته که در نهایت به پیدایش دانش اقتصاد و زیرشاخههای آن منجر شده است. علم اقتصاد در طبقهبندی علوم، یکی از علوم اجتماعی بهشمار میآید که به بررسی فعالیتهای فردی و جمعی مربوط به تولید و مبادله و مصرف کالا و خدمات میپردازد.18از امام صادق (علیه السلام) نقل میکنند که فرمود:
«قِف عِندَ کلّ امرٍ حتّی تَعرِفُ مَدخَله مِن مَخرَجه قَبلَ اَن تَقَعَ فیه فَتندم؛
پیش از پرداختن به هر کاری درباره آن، درنگ و تأمل کن تا قبل از اینکه به آن در افتی و پشیمان شوی، از راه ورود و خروج آن آگاه باشی».19
آن حضرت به مناسبتی دیگر، با اشاره به اقدامات ناآگاهانه در کارها چنین میفرماید:
«العاملُ بِغیرِ عِلمٍ کالسّائرِ عَلی غَیرِ طَریقٍ. فَلایزیدُه بُعده عنِ الطریقِ الواضحِ الّا بعداً فی حاجتهِ و العاملُ بالعلمِ کالسّائرِ عَلَی الطریقِ الواضحِ...؛
عملکننده بدون علم، همانند کسی است که در خارج از راه پیش میرود، یعنی هرچه از راه روشن دورتر شود، از مقصود خود دورتر خواهد شد و آنکه با علم عمل کند، چون کسی است که بر راه روشن حرکت میکند...»20
بنا بر آنچه گفته شد، ضرورت دارد به راهکارهای ارائه شده در دانش اقتصاد، در راستای پیشرفت کار و افزایش سرمایه و تولید توجه شود. در این قسمت، بهصورت مختصر به بعضی از این راهکارها اشاره میکنیم:
راهکارهای توسعه کار و تلاش
در نظامهای اقتصادی، کار و تلاش، پایه اصلی اقتصاد بهشمار میآید. بررسیها نیز نشان داده است جامعهای که به کار توجه کرده، پیشرفت اقتصادی داشته است، ولی در جوامعی که عقبماندهاند، نگرش شایستهای به کار و تلاش نبوده است. در نتیجه، اهمیت کافی و لازم به آن داده نشده است. امروزه به اثبات رسیده است تا زمانی که مردم به مسأله کار اهتمام نداشته باشند، هرگز نمیتوانند در زمینه اقتصاد به رشد و توسعه لازم دست یابند. در این باره سفارشهای فراوانی شده است که عبارتاند از:الف) ایجاد و حفظ فرهنگ کار؛
ب) تربیت نیروی کار ماهر؛
ج) ایجاد اشتغال و بستر کار؛
د) توجه به حقوق کارگر و حفظ انگیزه کار.
پینوشتها:
1. نهج البلاغه، خطبه 23.
2. همان، خطبه91.
3. مستدرک الوسائل، ج11، ص217، ح12789.
4. کافی، ج6، ص443، ح9.
5. میزان الحکمه، ج2، ص772.
6. «هُوَ أَنشَأَکم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکمْ فِیهَا». (هود: 61)
7. «... اثَبتَ فَینا جَوارحَ الاعمالِ.» صحیفه سجادیه، دعای اول، ص39.
8. فضل بن حسن طبرسی،مجمع البیان، ج9، ص134.
9. غررالحکم و دررالکلم، ص348؛ الحیاه، ج5، ص139.
10. سفینة البحار، ج1، ص13.
11. اصول کافی، ج2، ص147.
12. غررالحکم و دررالکلم، ص172.
13. همان، ص98.
14. همان، ج74، ص391.
15. میزان الحکمه، ج10، ص240.
16. الحیاة، ج2، ص282.
17. همان، ج4، ص391.
18. پی. آر. جی لیارد، تئوری اقتصاد و خرد، ص9.
19. الحیاة، ج1، ص274.
20. همان، ص199.
منبع: رونق تولید؛ آموزههای اسلامی بایستههای رسانهای، سیدصادق سیدنژاد و زهرا متعلم، انتشارات دین و رسانه، 1398ش.
تهیه و تنظیم: تحریریه راسخون